<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فُـــــروزان دُخت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_13682909</link>
        <description>تو، خوابِ عاشقارو تعبير تازه كردى/كهنه حديثِ عشقو تفسير تازه كردى..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:00:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4814950/avatar/G0S5r6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فُـــــروزان دُخت</title>
            <link>https://virgool.io/@m_13682909</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«تنـــهايى»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13682909/%D8%AA%D9%86%D9%80%D9%80%D9%80%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%89-zqzsorcx9i3u</link>
                <description>خاطرم هست که در یکی از روزهای فروردین و درسایه قطعی کامل اینترنت و پررنگی عزلت و تنهایی و توام با اندرحوالات منفور عید امسال برای من که هیچی سرجاش نبود،داشتم به مفهموم تنهایی فکر‌میکردم که این‌نوت به جاموند ازش..ذات انسان &quot;تنها&quot; بودن استبرای فرزند آدم مقدر شده که با &quot;تنهایی&quot; زاده شوددیروز تنها، امروز تنها، فردا تنهاهر روز تنهادر همه فصول تنهادر همه حالات تنهااینك من در يكى از شب هاى نيمه اول بهار به ياد تنهايی افتاده امولى تنهايى پيوسته به ياد من استبا گذر ايام و ماه و سالها و حتی ثانيه ها هرگز مرا به حال خود رهايم نكرده که نکردهو چه اندازه وفادار است اين &quot;تنهايى&quot;گاهى اوقات در اين انديشه هستم كه یحتمل ذات انسان یا جوهرهٔ انسان ، همان تنهايی است.به قول یک بزرگواری ، انسان در تنهایی انسان تر است؛همانگونه که درخت نیز در تنهایی ، درخت تر است!!و گاهى درگير اين فكر میشوم كه نكند خدا همان تنهايى است؟همان خدايى كه لحظه ای مارا &quot;تنها&quot; به حال خود رها نميكند....لحظه ای فرا خواهد رسید که اين تنهايىِ وفادار دست از سرمان بردارد؟شاید هیچوقت..نمیدانمتمام.🌱خوشحال میشم بدونم شما مفهومتون از تنهایی چیه؟ پیش اومده اطرافتون پر از آدم ها باشه و حس کنید تنهایی از بین نرفته؟تنهايى اجتناب ناپذير است.</description>
                <category>فُـــــروزان دُخت</category>
                <author>فُـــــروزان دُخت</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 14:31:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوختن و ساختن یا گذر عاقلانه؟ مسئله اين است...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13682909/%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-arhdd7wyeu9m</link>
                <description>بچه که بودم با دخترِ همکار مامانم که هم‌محله‌ای هم بودیم دوست شدم. وقتی برای اولین بار، در یک روز بارانی رفتم خانه‌شان از دیدن صحنه‌ای عجیب حسابی جا خوردم‌. تشتی گوشه‌ی خانه، کمی آن‌طرف‌تر از مبلمان شیک و امروزی‌شان گذاشته شده بود و از سقف، چک‌چک آب می‌ریخت داخلش. دوستم تعریف کرد که اولین‌بار که سقف سوراخ شده و شروع کرده به چکه‌کردن، ترسیده‌‌اند، فرش‌ها را جمع کرده‌‌اند، کاسه‌ای زیر سوراخ گذاشته‌اند و مادرش تلفن زده به پدرش. پدر خودش را رسانده، دیده تعمیر سقف کار او نیست، قرار شده عمو بیاید. آمدن عمو امروز و فردا شده، هی عقب افتاده، سوراخ مانده توی سقف و کاسه را برداشته‌اند و به جایش تشت گذاشته‌اند‌.و کم‌کم خو گرفته‌اند، تشت شده عضو جدید خانواده و آن‌قدر عادی شده که تازه وقتی می‌روند به‌ خانه‌ای دیگر، یادشان می‌آید آن تشت و آن سوراخ و آن چک‌چک و آن بوی دائمی نم نباید آنجا باشد‌.ما درس خواندیم، گپ زدیم، بازی کردیم... و تشت آنجا بود برای خودش، با صدای چک‌چک مدامی که دیگر داشت برایم به شکنجه تبدیل می‌شد. روزی که آن‌ها آمدند خانه‌ی ما، پسربچه‌ی چهار پنج‌ساله‌ی خانواده با کنجکاوی پرسید: &quot;اینا تشت‌شون رو کجا گذاشتن؟!&quot;یعنی وجود یک تشت در گوشه‌ای از خانه در نظر آن بچه عادی و حتی بدیهی بود.بعدها وقتی تابستان رسید و باران‌ها قطع شد، اعتراف کردند که یادشان رفته بود آن وضع طبیعی نیست و اعصاب‌خردکن است.یک پاییز تا بهار، یک خانواده آزار دیده بودند؛ چون عادت کرده بودند، به تحمل کردن. تحمل‌کردن اگر ته نداشته باشد، اگر برای رفع مشکل نجنگی، اگر بپذیری و بگذاری جایی سوراخی بماند که بماند، کم‌کم بی‌آنکه بفهمی فرسوده می‌شوی، بی‌آنکه بفهمی درد را، زخم را سهم خودت می‌دانی، بدیهی می‌دانی.حتی اگر مجبور به تحمل چیزی هستیم، باید آگاهانه باشد. باید بگوییم من این شرایط را، این زندگی را، این پارتنر را، این شغل را، این مکان را تحمل می‌کنم تا وقتی که‌...هر نامرادی‌ای باید ته داشته باشد؛ آدم آهن نیست که نشکند. قطب‌الدین صادقی جایی خطاب به دانشجویانش می‌گوید: &quot;دنیا برای رنج‌هایی که شما می‌کشید ارزشی قائل نیست، بلکه برای پاسخی که به آن می‌دهید ارزش قائل است.&quot;با تحمل کردن و با سوختن و ساختن قهرمان نمی‌شویم، بلکه با گذر عاقلانه از آن‌ است که میتوانیم به خودمان افتخار کنیم.هر سوراخی، هر شکافی بالاخره یک روز باید درز گرفته شود، هر فشاری بالاخره باید برداشته شود. برای تمام عمر زیر باری ماندن، کار چهارپاهاست..__سودابه فرضی‌پور#داستانک </description>
                <category>فُـــــروزان دُخت</category>
                <author>فُـــــروزان دُخت</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 13:31:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما کی هستیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13682909/%D9%85%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-p8eabrmenbzd</link>
                <description>امروز این موضوع به ذهنم خطور کرد که ما انسانها فارغ از هویت اجباری که بهمون تحمیل میشه مثل اسممون ,نام خانوادگی مون ,محل تولدمون ,دینمون ,آداب و رسوم ,ملیت,شغل ,زبان, سن ....و چیزهایی که صرفا که باید بر اساس جنسیت و جایگاهمون باید درنظر بگیریم واقعا کی هستیم؟ هویت مون چیه؟  حقیقتمون چیه؟جدا از سوالات و پاسخ های ازلی و تکوینی, دوست دارم یه جور دیگه به موضوع نگاه کنم..ما مجموعه ای از تموم چیزهایی هستیم که مال خودمونه و کسی نمیتونه ازمون بگیرتش یا حتی بهمون بده..چیزهای حقیقینابمتمایزانسان همون کتاب پیچیده و پرمعناست که مینویسه.همون تابلوی هنری که با دستای خودش و الهام از ژرف خیالش رسم کرده.اون شعر دلنوازه که با دردمندی ,اشتیاق ,عشق یا رنج کلماتش رو میچینه و سعی میکنه افکارش همونقدر شاعرانه و ادبی منتقل کنه.همون حس قشنگ کودکانس که زیبا و ساده و همونقدر معصوم و پاک از الایش ها..همون بخشش و سخاوتمندی و دل بزرگه که عشق و محبت رو هدیه میده فارغ از هر چشم داشتیتوانایی و موهبت ابداع و خلق کردن و جهت دادن به زندگیه.. حس جهت دار بودن زندگی و خلق معنا برای آفرینششفداکاری..از خودگذشتگی وعبور از جاده بی انتهای دلبستگی ها و خواسته ها برای وجودیتی فراتر از خودش.. انگار مجموعه ای از مولفه های انتزاعی هستیم تا مادی..هرچیزی که خالص. اصیل . انسانی و عمیق باشهو حالا شما به من بگین بنظرتون هرکس به نوع خودش کیه؟ </description>
                <category>فُـــــروزان دُخت</category>
                <author>فُـــــروزان دُخت</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 01:12:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;سرنوشت&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_13682909/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-aq33cfvsm4tq</link>
                <description>کسانی که سرنوشتی برایشان رقم زده نشده,خود سرنوشت سازند.._دیالوگ     کلمه سرنوشت چه حسی به شما میده؟ حس خوب؟ بد؟ تلخ؟ مبهم؟برای هرکسی حس این واژه فرق میکنه همونطور که خود &quot;سرنوشت&quot; هم همینطور </description>
                <category>فُـــــروزان دُخت</category>
                <author>فُـــــروزان دُخت</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 13:31:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>