<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مـائو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_14286063</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:33:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4875173/avatar/WXwvNE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مـائو</title>
            <link>https://virgool.io/@m_14286063</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زخم‌دیده‌ی غم‌خورده.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14286063/%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%BA%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-uzkuvv12oulv</link>
                <description>چه احساسِ منزجرکننده، چرک، گندیده، کثیف و تهوع‌آوری‌ست غم. هرجا که پدیدار شود، درد را با انزوا یک‌جا می‌گذارد. فکر اینکه هیچ‌چیز درست نخواهد شد و زندگی تماماً از هم پاشیده؛ احساسِ دورافتادگی و نابسامانی؛ صورت از ریخت افتاده و کلماتی که بی‌قاعده از دهان خارج می‌شوند؛ رفتارهای متشنج، ذهنِ آشوب، دلی فرو ریخته در تاریکی؛ خوابیده بغض‌کرده و دستانی خشمگین از رنج که بی‌برو و برگشت ناخن را برای صورتِ گریان تیز می‌کنند. پاهای بی‌قرار، تن خسته، لباس‌هایی که بوی گند می‌دهند و ذهنی که حالت فاسدشدگی دارد. همه‌چیز در خانه، بوی زباله و ادرار سگ می‌دهد. پست‌مقامان در آن شادند و به دور آتش زبانه کشیده می‌چرخند و می‌رقصند. ایثار، در این‌ مصیبت‌کده‌ی طاعون‌زده که تبختر و پرستش‌خویشتن، در وجود مریضانش آشیانه کرده، چونان دودی کم‌رنگ، تارومار، مُتَشتَت و از بین‌ رفتنی‌ست. اکنون، می‌دانم که تکه‌گوشتِ فتنه‌گرِ دهانِ آدمی و سر بی‌مغزش چه‌ کافی‌اند برای هیچ و پوچ کردن آرمان‌های ارزش‌گرای یک خانواده.تن این ستون‌ها پر از زخم است؛ زخمِ نگاه، زخمِ زبان.</description>
                <category>مـائو</category>
                <author>مـائو</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 20:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>