<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیدسعیدانوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_14737069</link>
        <description>نویسنده|عصیان می کنم،پس هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:30:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1572204/avatar/aWCvas.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیدسعیدانوری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_14737069</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی بدونی می خوای چی بگی،نوشتن سخت نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-n1mbn3uiyngu</link>
                <description>چون نوشتنم نمیاد،نباید خودم رو با چیزهای دیگه سرگرم کنم.نه زمانی که تصمیم می گیرم بنویسم و می بینم چیزی برای گفتن ندارم.درحالی که وقتی نمی نویسید،باید هیچ کاری نکنید.هیچ کاری نکردن هم جزو روند نوشتن است.این طور نیست که همیشه بتوانی چیزهای خوب بنویسی.چیزهای خوب یکهو در یک جایی که فکرش نمی کنی به ذهنت می رسد و تو باید حس و حالش را هم داشته باشی.البته که اگر نویسنده حرفه ای باشی،هرطور شده می نویسی و گیر این سوسول بازی ها نیستی.ولی انتظار کشیدن و توانایی دست شستن از هر کاری جز نوشتن،برای نویسندگی لازمه.بالاخره حتی وقتی چیز خوبی به ذهنمون می رسه،باید بتونیم با عدم تمرکز مقابله کنیم و هی نوشتن را رها نکنیم.باید بتونیم ساعت ها به صفحه سفید خیره بشیم و یک خط هم ننویسیم و با این حال باید بتونیم در هر شرایطی بنویسیم و از مزخرف نوشتن نترسیم.باید بتونیم از هر موضوعی یک نوشته بیرون بکشیم و دنبال ایده مناسب نباشیم.به نظر من که منتظر ایده خوب بودن و شکار کردنش برای نویسنده های تجاریه،نه نویسنده ای که دلی می نویسه.البته دلی نوشتن به معنی یلخی نوشتن نیست و اینکه نمیشه جدی گرفتش و جدی بهش پرداخت.دلی نوشتن یعنی صادقانه و شجاعانه نوشتن.یعنی اینکه بسیاری از مسائل حاشیه ای نوشتن برای نویسنده مهم نباشه.اینکه اصلا کسی می خونتش یا چه نظری در موردش دارن.جایزه یا پولی نصیب نویسنده اش می کنه یا نه.چجوری و کجا منتشر میشه.منتشر کردن برای یک نویسنده فقط بهونه ای برای بهتر و جدی تر نوشتنه.تصور یک مخاطب فهیم که براش می نویسی،برای یه نویسنده خیلی لذت بخش تر از نوشتن برای دیواره.حتی اگه واقعا هم چنین مخاطبی وجود نداشته باشه یا نوشته های ما رو نخونه.اما نویسنده،فقط نویسنده است.اون نه بازاریابه نه فروشنده،نه تاجر.اون نه از سئو سردرمیاره نه میخواد سردربیاره.برای خوشایند مخاطب چیزی نمی نویسه و براش مهم نیست که مخاطبش بی حوصله است و نیاز داره که متن به پاراگراف های بی شمار تقسیم شده باشه.اینکه مخاطبش ممکنه بعضی از کلماتی که در متن به کار برده رو نفهمه.اینکه مخاطبش اگه عکسی نداشته باشه یا عنوانش قشنگ نباشه،نوشته رو نمی خونه.اون اصلا ترجیح میده همچین مخاطبی نداشته باشه.مخاطب نداشتن برایش بهتر از چنین مخاطبی داشتن است.سخت بودن نوشتن برای یک نویسنده از نظر من بی معنیه.البته منظورم نویسنده دلیه،نه تجاری.کسی که تجاری می نویسه،مدام به نظر مخاطبش فکر می کنه و اینکه توجه اش رو جلب می کنه یا نه.نه اینکه حتما از نوشته خوشش بیاد.کلا به پیامد نوشتش بعد از انتشار و تاثیرش روی مخاطب فکر می کنه.ولی برای نویسنده دلی این چیزها اهمیت ثانوی هم نداره.در واقع اصلا اهمیت نداره.مخاطب فقط براش بهونه ای برای بهتر و شفاف تر فکر کردن و شناخت خودشه.چرا که ما در تعامل با محیط اطرافمون ساخته می شیم و ما می شیم.مدام در حال توجیه رفتار خودمون و توضیح اش به بقیه هستیم.در تعامل بقیه است که خودمون رو می شناسیم.نویسنده دلی اگه خودش رو خوب بشناسه و به راحتی بتونه حرف دلش رو بزنه،تو نوشتن به مشکل نمی خوره.مشکلات مربوط به خود نوشتن نیست،مربوط به چیز های دیگه ایه که بعدا میگم.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Aug 2022 01:42:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگیزه من برای ادامه دادن به زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-cial6rrzydnb</link>
                <description>فکر می کنم که هیچ انگیزه ای برام قوی تر از این نیست که از شر آدم های نزدیک اطرافم خلاص بشم.اینکه صمیمت رو از زندگیم حذف کنم که آدم های صمیمی فقط یک مشت فضول وابسته اند.نمی دونم که چطور می تونم این کاررو بکنم یا چطور می خوام این کاررو بکنم.اما اگه راهش رو یاد بگیرم،ترجیح میدم که مثل ثورو برم یک جای پرت وسط جنگل تو دومتر جا زندگی کنم.ترجیح میدم به زمانی برگردم که انسان ها شکار می کردند.ترجیح میدم به زمانی برگردم که انسان ها برای حفظ جونشون در مقابل تهدید واقعی و جسمی دیگران تلاش می کردند.نه اینکه چیزی به اسم دولت وجود داشته باشه که بخواد انسان ها رو تو باغ وحش و با قوانین باغ وحش نگه داره.ادعا کنه که داره از ما درمقابل کشور های مجاور محافظت می کنه که خودش اونا رو دشمن ما کرده و در واقع اونا اصلا دشمن خودشن نه دشمن ما.قوانینی برای رام کردن ما تدوین می کنه و چون ادعا می کنه که ما حیوانات وحشی ای هستیم،وجود این قوانین رو برامون لازم می دونه.اما من ترجیح میدم در جنگل و براساس قوانین جنگل زندگی کنم.یک زندگی طبیعی واقعی بدون فریب.نه در جامعه ای که برای قدرت مندان قانون جنگله و برای ضعیف ها قوانینی که قدرت مندان تدوین کردند.ترجیح میدم که با قوانین خودم زندگی کنم.ترجیح میدم به همینی که هستم اگه اذیتم نمی کنه،رضایت بدم.بیخودی تغییر نکنم که فقط تغییر کرده باشم.زیرا به ایده پیشرفت باور ندارم.تغییر از درون و برون به زور بهت تحمیل میشه،نه اینکه انتخاب کنی که سعی کنی آدم بهتری شوی.اصلا هم بحث این نیست که آدم بهتری شوی.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 21:14:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ مکتوب نباید فرهنگ شفاهی را نادیده بگیرد.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-poxlypsk713e</link>
                <description>فرهنگ مکتوب خودخواه است.هیچ به فکر فرهنگ شفاهی نیست.برای خودش یک پادشاهی ای بهم زده است و فرهنگ شفاهی را هم برای یک عده بی سواد و بی فرهنگ می داند.کسانی که جز بددهنی بلد نیستن و کلمات بی ریا آن ها را بی ادبی می داند.فرهنگ مکتوب می خواهد بخش عظیمی از جامعه را نادیده بگیرد و سرکوب کند.چیزی به اسم آبرو وجود دارد و شخصیت اجتماعی که سعی می کند مودب باشد و از خودش تصویر خوبی بسازد.تصویری که زندگی اش به آن بستگی دارد.اما خیلی از آن ها بین دوستان شان کاملا خودشان هستند و یک آدم دیگه.نه جلوی دوربین و نه روی کاغذ سعی می کنند خودشان نباشند.منظور این نیست که صرفا کسی که بددهنی می کنه،خودشه.اما اگه خود کسی این جوریه باید به اندازه کسی که به اصطلاح مودبه به یک اندازه فرصت داده بشه و سانسور نشه.چرا باید کسی از خودش که این جوریه خجالت بکشه و اجازه ابراز وجود نداشته باشه؟ضمن اینکه من می دونم اون شخص نماینده بخش وسیعی از جامعه است و اونا رو بازتاب میده.به هر حال به اندازه خودم بین جامعه بودم.البته یک عده خواهند گفت که هر حرفی رو نباید هر جایی زد.اما من مگه میگم باید زد و مگه خودم میزنم.خود من شخصا جز پیش دوست های نزدیکم این جوری نیستم.حتی آدم درون گرا و کمی خجالتی ای هستم که پیش راننده تاکسی و هر غریبه دیگه ای این جوری نیستم.هرکسی که یک دقیقه است من رو دیده و یک جوری برخورد می کنه انگار سال ها است من رو می شناسه.اما کاغذ هرجایی نیست.حتی کاغذی که منتشر میشه.مسخره است که در این مورد حرف از بچه ها می زنن.درحالی که فضا انقدر برای این افراد باز است که بیش تر از ما می فهمند و چیزی برای شان نداریم‌.اونا لنگ ما نیستن.به هر حال کاغذ بازتاب جامعه است.مشکل از کاغذ نیست،از جامعه است.ضمن اینکه سیستم باید روی چنین چیزهایی مدیریت داشته باشه،نه اینکه ریشه کن کنه.پس نتیجه می گیریم که این حرف ها بهونه است.عرضه اش رو نداره یا می خواد با حمایت نکردن از این چیزها تصویر خوب خودش رو حفظ کنه.می خواد با آزادی بیان مقابله کنه.آزادی بیان یک چیز مطلقه و با این حال رویایی و بی معنی.هرکسی تصورش از آزادی بیان محدود به خودشه.آن ها حتی برای آزادی هم حد و قانون می گذارند.به نظر من که آزادی شخصی است و ما چیزی به اسم آزادی جمعی نداریم.کسی به کسی آزادی نمی دهد و به همراه کسی هم آزادی بدست نمی آورد‌.آزادی ما در گرو اسارت دیگری است.همیشه از آزادی دیگران اذیت می شویم.همیشه از حرف های بعضی ها فشاری می شویم و ترجیح می دهیم که آن حرف ها را نشنویم.کاغذ باید به درونی ترین لایه های انسانی که نویسنده اش هست نفوذ کند و ضمن آن به لایه های تمام انسان ها.باید شخصی ترین مسائل را به صادقانه ترین صورت بیان کند.باید شرایطی را فراهم آورد که ما دست از فریب دادن خودمان برداریم و سعی کنیم خودمان باشیم،نه یک انسان خوب.نه کسی که دیگران دوستش دارند و نه کسی که برای یک چیز بی معنی می جنگه.کسی که می جنگه که صرفا جنگیده باشه و نگن که تنبل و بی رگه.کسی که مجبوره برای چیزی بجنگه که نیازی به جنگیدن براش نیست.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 19:33:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزی که موقع لگد کردن لذت بخش روتختی در تشت پر از آب کف به ذهنم رسید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D9%84%DA%AF%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%A8-%DA%A9%D9%81-%D8%A8%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-cu18zmmvqrnr</link>
                <description>واقعا زنی پیدا میشه که حاضر باشه با دست و پا  و تو تشت لباس بشوره؟خیلی از زن های قدیمی اطرافم این طوری بودن،من جمله مادرم.البته من انتظار ندارم که لباس های من رو بشوره.اصلا فقط لباس های خودش رو بشوره،اگه قراره بچه دار نشیم.وقتی که مجبور باشی برای لباس شستن زحمت بکشی،ترجیح میدی که لباس زیادی نداشته باشی.ترجیح میدی که به جای لباس عوض کردن دوش بگیری و توی تابستون همیشه زیر بغل ات رو شیو کنی که کم تر بو بگیری.هرچند که برای لباس شویی خریدن هم باید زحمت بکشی و پول دربیاری.درکل برای استفاده از امکانات رفاهی این زمان باید سخت کار کنی.پس این چه امکانات رفاهی ایه.امکانات به ظاهر رفاهی.من ریدم تو این امکانات رفاهی.هرچند که لباس شستن به اون روش هم بعد از مدتی پا درد و دست درد میاره.به خصوص وقتی سن ات بالا رفته باشه.به نظرم بهتره از خشک شویی ها استفاده کرد.تو داری پولی جمع می کنی که در آینده لباس شویی بخری.به نظر من که مسخره است.الان داری کون خودت رو پاره می کنی و با فکر آرامش آینده،آرامش می گیری که مثلا در آینده بتونی راحت باشی. درحالی که تو الان می خوای راحت باشی و الان می خوای لباست رو بشوری.از کجا معلوم فردا زنده باشی.کس شعره که بخوای به لباس هایی که بعدا می خواهی بشوری هم فکر کنی.فقط به لباسی که در حال کثیفه و می خوای بپوشی.بعدش هم به نظرم دیگه در این شرایط به اندازه نیازت لباس خواهی داشت.نه لباس اضافی ای که مجبور باشی برای شستن خودت رو به زحمت بندازی یا برای خشک شویی اش پول کنار بزاری.مثلا کلا دو دست.یک دست رو می پوشی و یک دست رو منتظری شسته بشه یا خشک بشه.ضمن اینکه گور پدر دردی که در آینده می کشی.گور پدر هزینه آب و صابونی که باید برای شستن بدی.این هزینه ها زیاد نیست و دردها برای بعدنه.از کجا معلوم بخوای تا اونموقع یا خود اون زمان زنده بمونی.به مشکلات اون زمان در اون زمان فکر می کنی.در حال حاضر نگرانی هایی داری و بعد بخوای نگرانی های دیگه ای به این نگرانی ها هم اضافه کنی؟نگرانی هایی که برای آینده است؟مگه آینده توهمی بیش نیست.مگه چیزی جز زمان حال وجود نداشت؟من فقط می دونم که دارم یک سری اضطراب و سختی هایی رو تحمل می کنم که برای آسایش بعدنه.این آسایش صرفا یک چیز ذهنیه و برام قابل حس نیست‌.اما این رنج و اضطراب رو حس می کنم.این نگرانی رو.شکی نیست که من حاضر نیستم برای آسایش خودم در آینده تلاش کنم،حداقل در آینده مبهم بعید.چه برسه به آینده یکی دیگه.حتی حال یکی دیگه.برای یک زن خیالی.برای یک دختری که ازش خوشم میاد و مثل هرچیزی دلت می خواد که بدون هیچ زحمتی داشته باشیش و باهات خوب باشه.مثل یک ماشین یا یک گوشی.من درد خود آینده ام رو حس نمی کنم و با خود آینده ام احساس همدردی نمی کنم،چه برسه با یکی دیگه.حتی کسی که عاشق اشم.اما عاشق بودن چه معنایی داره؟چیزی که تو رو یک آدم دیگه ای می کنه،چیزی که خودت نیستی.چیزی که در روندش خودت رو فریب میدی و مجبوری خودت رو سرکوب کنی.چیزی که برای به سرانجام رسیدنش خودت سرراه خودتی.باید خودت رو از سر راه ات کنار بزنی.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 19:04:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یک آدم عادی نیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-xrfkkmifiuyb</link>
                <description>اصلا احساس می کنم که آدم نیستم‌.به هر حال هر آدمی نیازها و اهدافی داره و تجربیاتی رو کسب می کنه.اما من هیچ کدوم از اونارو ندارم.تقریبا به هیچ چیز علاقه ندارم و انگار فقط یک مغز و دو تا دست هستم که می نویسه.اصلا به بقیه اعضای بدنم چه احتیاجی دارم.جز اینکه من رو زنده نگه دارن که به نوشتن ادامه بدم؟جوری با بدنم رفتار می کنم که انگار دشمنشم.اما نه فقط با جسمم که با روانم.عملا برای خودم مثل یک انتحاری رفتار می کنم.نه به عواطفم اهمیت میدم و نه به نیازهای معمولی ای که ممکنه هر آدمی داشته باشه.اصلا نه از تفریح خبریه و نه زندگی روزمره ام تنوعی داره.با هیچ کس در ارتباط نیستم و از خونه بیرون نمیام.هیچ تلاشی برای اینکه از خودم آدم بهتری بسازم و به چیزهایی که میخوام برسم،نمی کنم.میگم از فلان دختر خوشم میاد و بعد برای بودن باهاش نقشه می کشم و وقتی می فهمم که برای اجرای اون نقشه ها باید چیکار کنم،بیخیالش میشم.اینکه مثلا برم رانندگی یاد بگیرم و ماشین داداشم رو بگیرم و وقتی فهمیدم که کجا مدرسه میره ببیچم جلوش و آهنگ های قشنگی که قبلا گلچین کردم رو براش بزارم.بیش تر ترجیح میدم که پسرعموم بهش بگه که من میخوام ببینمش و اونم بگه نمیخواد و ریده بشه بهم و قضیه فیصله پیدا کنه.به هر حال تحمل و پذیرش اینکه یه دختر شونزده ساله ریده بهم راحت تره.اونم دختری که دختر عموته و بعد از چند وقت بدون اینکه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده باهم رو به رو میشید و باهم حرف می زنید.چه کس شعر.نویسنده ام و فکر می کنم نویسنده خوبی هستم و خوب می نویسم.اما هرگز تبلیغات نمی کنم و از تگ ها برای دیده شدن مطلبم استفاده نمی کنم.برای مخاطب هیچ ارزشی قائل نیستم و به بقیه فرم های محتوا اهمیتی نمیدم.اینهمه زحمت می کشم و دنبال پول درآوردن ازش نیستم و برام مهم نیست که هیچ مخاطبی ندارم.حتی بعضی وقت ها مثل یه دیوونه ترجیح میدم که فقط برای خودم بنویسم و درنتیجه بدون هیچ نگرانی از قضاوت و بدون سانسور بنویسم.کلی کتاب رایگان وجود داره و به اندازه کافی هم وقت و من ترجیح میدم که وقتم رو به گا بدم.تقریبا هیچ برنامه ریزی ای ندارم.تنها کار مفیدی که می تونم بکنم اینه که ده صفحه در روز بنویسم و دیگه برام مهم نیست که تو بقیه روز چیکار می کنم.حتی برام مهم نیست که نتیجه این نوشته ها چی میشه‌‌.این ها از من آدمی رو میسازه که دوست دارم و می دونم در حال انجام کاری هستم که دوست دارم و ازش لذت می برم.می دونم که دارم از ذهنم و پتانسیل هام استفاده می کنم و این بهم احساس هدر دادن نمیده.انگار که با مواد اولیه ای که دارم یه چیز فوق العاده می سازم و از هنردستم به وجد میام.این کاریه که باید با مغزم بکنم.تنها کاری که با زندگی می تونم بکنم،مصرف کردنشه.اونطور که شایسته اشه.می خوام به جایی برسم که می دونم می تونم برسم.می خوام خودم باشم و می خوام خودم برای خودم برای کاری که کردم کف بزنم.تنها ناظر و قاضی من خودمم.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 16:47:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودم را ول کرده ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-cdesgbq0eews</link>
                <description>بدون ترس از لاغر شدن چیزی که دوست نداری رو نخور و وقتی که می بینی بیش تر خوردن برات سخته،دست از خوردن بکش.به خاطر ترس از چاق شدن خوردن چیزی که دوست داری رو کنار نزار.ممکنه بگن که چاقی مریضیه و به خصوص اگه اهل خوردن شیرینی جات باشیم و با شیرینی خوردن چاق شده باشیم،ممکنه مرض قند بگیریم.خیلی ها بودن که چون دکترشون گفته ممکنه چاقی باعث مرگت بشه،لاغر کردن.اما من کسی رو می شناسم که دکتر گفته با هر سیگاری که می کشی یک قدم به مرگ نزدیک تر میشی و ایشون هم وقتی از مطب دکتر اومده بیرون سیگارش رو آتیش کرده.پس این یک موضوع مطلق نیست‌.بعضی ها از مرگ می ترسن و بعضی ها از بدن شون خوششون نمیاد و بهشون اعتماد به نفس نمیده.این افراد برای لاغر یا چاق شدن زجر زیادی رو متحمل میشن.بعضی ها ممکنه بگن که به هر حال برای بدست آوردن چیز باارزشی مجبوری سختی زیادی رو تحمل کنی.اما من هربار که خودم رو مجبور به خوردن می کنم و نمی تونم و وقتی می خوام شنا برم و نمی تونم از خودم می پرسم:اصلا برای چی؟دنبال چی هستم؟فقط به خاطر اینکه پسرهای هم سن و سال و چه بسا کوچیک تر اطرافت رفتن بدنسازی و خوش هیکل شدن و تو همان ریقویی هستی که بودی‌؟یا مثلا هم خدمتی ات بهت گفته که لباس تو تنت زار می زنه؟واقعا این ها موضوعاتی هستن که اگه بهشون اهمیت ندی،نمی تونه آزارت بده.البته بحث کسی که می خواد مخ بزنه،فرق می کنه.به هر حال برای این کار بدن خوب می تونه یک شانس بزرگ برات به ارمغان بیاره.برای این کارهم ممکنه رنج بکشی و کسی تو رو مجبور به این کار نکرده.به هر حال دنیا قوانین خودش رو داره و تو می تونی بهش تن بدی یا ندی.اگه بدی یا ندی به هر حال به نظرم به یک اندازه شانس داری.این ها همه اش احتماله.بستگی داره تو چی یا کیو بخوای و اون چی یا کیو بخواد.وگرنه با همین بدن هم ممکنه بتونی با دختر خوبی باشی.اما من همیشه از خودم می پرسم آیا ارزشش رو داره؟من با این سختی دادن ها چه چیزهایی رو فدا کردم؟خودم احساس می کنم اصالت و صداقت رو.به هر حال من آدم گشادی هستم و از سختی ها گریزان.حالا نمی خوام یک اصل همگانی بسازم و بگم که همه اینجورین.چه بسا شاید باشن.اما من دلم می خواد خیلی از نگرانی ها رو بزارم کنار تا خیلی از رنج های بیهوده رو متحمل نشم.شخصا ترجیح میدم که خودم رو به فنا بدم و مصرف کنم.در نتیجه ملاحظه کردن برام بی معنیه.حتی اگه این مرگ دردناک باشه.به هر حال من نمی تونم مستقیم خودکشی کنم و اینجوری خودم رو به کشتن میدم.کاری می کنم که ذره ذره یا توسط بقیه بمیرم.درنتیجه مثل کسی که کله اش بوی قرمه سبزی میده عمل می کنم.ماسک نمی زنم و ورزش نمی کنم.حتی وقتی که بهم میگن غلظت خون داری و به خاطر ورزش نکردنه.نوشابه می خورم.نوشابه شیرین و خوشمزه ای که برات آروق لذت بخش رو به ارمغان میاره.حتی به وقتش سیگار می کشم و الکل مصرف می کنم و اگه کسی متوجه نشه،مواد مصرف می کنم.دندونامو درست نمی کنم و غذای چرب می خورم.فقط چون غذای چرب خوشمزه تره.به خصوص سیب زمینی سرخ کرده با سس قرمز که ترجیح میدم هرروز بخورم.درست مثل یک بچه.دلم می خواد بدون نگرانی از لاغر شدن وقتی که دوست دارم یا لازمه بدوم.دلم می خواد وقتی که میلم کشید و اونجوری بهم مزه میداد،بدون توجه به کثیف شدن شورتم جلق بزنم.وقتی که حال ندارم از جام پاشم.اما اگه بخوام یکم افراطی نباشم باید بگم که تا وقتی درد واقعی نکشیدم،دست به عمل نزنم.حتی وقتی که به اصطلاح کار از کار گذشته.مثل وقتی که دندونات سطحی خرابه.می دونم منطقیه که حالا برم سراغ پر کردن‌.اما درد آینده من رو به عمل وادار نمی کنه‌.مثل وقتی که کله ام میخاره و میرم حموم.اما فقط بحث سلامتی نیست‌.به طور کلی آینده ام رو به گا میدم.اما صرفا جایگزین لذت حالش نمی کنم.بلکه پیشرفت برای من جور دیگه ایه.مثلا از دانشگاه انصراف میدم و دنبال یادگیری مهارتی نمیرم.سه روزی که خونه هستم رو کار نمی کنم و رانندگی رو یاد نمی گیرم.برای دل بردن از دختری،از روش های درست استفاده نمی کنم و با حماقت و ناشی گری پرش میدم.همه شون رو.پل های پشت سر و روبه روم رو خراب می کنم.خوب لباس نمی پوشم که ازمن خوششون بیاد.پول خرج کتاب و کلاس نویسندگی نمی کنم و با کتاب نخوندن و فیلم ندیدن در بی خبری مطلق در این زمینه به سر می برم.درنتیجه هر کی بپرسه فلان کتاب رو خوندی و فلان فیلم رو دیدی،با بی تفاوتی میگم نه.وقتی هم بگن تو چجور نویسنده ای هستی،فقط شونه هام رو بالا ميندازم.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 15:58:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غرایز طبیعی چگونه ما را هدایت می کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%BA%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-bvfue0upr0mh</link>
                <description>آدم دیگه نباید به غذا خوردن و کردن و خوابیدن فکر کند.باید مثل هر موجود دیگری این کارها را طبیعی انجام دهد و اگر لازم شد براش بجنگه.اما این طوری نیست و حتی اگه براش بجنگه هم با روش هایی که جامعه براش تعیین کرده این کاررو میکنه‌.باید زمانی که گشنه اش شد با ولع بخورد و به آنچه می خورد و آداب اجتماعی فکر نکند.اما انسان بعد از سیری موجود دیگری می شود که نیازهای دیگری دارد و ذهنش آزاد می شود که نگران این چیزهاهم می شود.باید زمانی که راست کرد،هرکی جلوش بود رو بکنه و هر سوراخی دید،فرو کنه.اما ما به حقوق دیگران اهمیت می دهیم،زیرا خودمان هم جزو دیگرانیم و برای دیگران دیگران محسوب می شیم.معمولا تنها کاری که با عذاب وجدان کم تری انجام میدیم،خوابیدنه.زیرا این وسط هیچ کی جز خودمون بگا نمیره.هرچند که ما را به عنوان فردی تنبل خواهند شناخت و به اصطلاح میگن که به هیچ جا نمی رسیم.میگن که کار توی صبح پیش میره و مردم هم معمولا صبح سراغ کارهاشون میرن.اما مطمئنا کارهایی وجود داره که شب و روز نمی شناسه و بعضی کارها نیز شبانه هستند.اما من ترجیحم اینه که وقتی از خواب سیر شدم یا حتی خسته و یا وقتی دلم خواست بیدار شم.کی گفته که بیداری بهتر از خواب بودن است؟چه بسا خواب دیدن بهتر از چیزهایی است که در بیداری می بینی و حس و تجربه می کنی.من خواب هایم را بیش تر دوست دارم.به خصوص وقتی بین خواب و بیداری هستم،چیزهایی به ذهنم می رسه که خیلی جالبه و تجربه دنیای بیرون به خوابم راه پیدا می کنه.وقتی خوابی فارغ از جهان و نگرانی هاشی و چی از این بهتر‌.ترجیحم اینه که وقتی شاشم گرفت یا گشنه ام شد از خواب بیدار شم.مثل حیوانات که در سایه لم می دهند و چرت می زنند و وقتی گشنه شون میشه از جاشون بلند میشن و دنبال شکار میرن.به نظر من امنیت دنیای حیوانات و قانون جنگل از دنیای ما انسان ها و تمدن مون بیش تره.حداقل کسی تا گشنه اش نشه و تو جزو غذاش نباشی،سراغت نمیاد و وقتی که یکی رو می گیره سراغ بقیه نمیره.احتکار غذا نمی کنه یا نمی فروشتشون.یا برای ماده ها و قلمرویی که میخوای می جنگی و یا راتو می کشی و میری.برنده شدن در این جنگ ها نیز به ژنتیکت بستگی دارد و طبیعت ژن برتر را انتخاب می کند.خبری از رویای آمریکایی و احساس حقارت نیست.هرکسی سرجایش است و کسی از دیگری برتر نیست.وقتی هم که یک حیوون شکمش سیر باشه و جفتش جور،دیگه به کسی کاری نداری.ماده بچه میخواد و این وسط چیزهای دیگه رو وارد نمی کند و نر جفت می خواد و بدستش میاره و خواهش و درخواست نمی کنه.اما نمی دونم چه چیزی دقیقا مشخص می کنه که احتیاج به غذا داریم و چه چیزی نشون میده که چه قدر غذا کافیه.آیا لذت بردن در غذا خوردن چیز طبیعی و لازمی است که آدم بخواهد برایش خودش را به آب و آتیش بزند؟آیا کسی که سکس نکند مشکلی دارد یا به مشکلی برخواهد خورد؟آیا غریزه جنسی است که آدم را به این کار وا می دارد و آیا ممکن نیست که آدم حالش از این کار بهم بخورد؟</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 12:55:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به استراتژی پذیرش رو آوردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%85-stgqhjgx4amh</link>
                <description>فقط به خاطر تنبلی نیست که به استراتژی پذیرش رو آوردم.شاید در مورد لاغرمردنی بودنم این دلیلی غالب باشه،اما در مورد چیزهای دیگر نه.مثلا در مورد موهای پام یا لباس هایی که می پوشم،می تونیم بی پولی رو هم اضافه کنیم.من هم می تونم خوب تیپ بزنم یا بدون شک وقتی که یکی رو با پاهای مشابه خودم ببینم نمیگم که چه آدم جذابی.اما ادعا می کنم که ظاهر اصلا برام مهم نیست و خودم رو به بیخیالی می زنم و شلختگی پیشه می کنم.پول کمی دارم و دلم نمیاد که این پول کم رو خرج کنم.اونم زمانی که نیازهای مهم تری دارم که در آینده بیش تر بهم فشار خواهند آورد.چون که حالا نیازهای اولیه ام توسط خانواده تامین میشه،به این معنی نیست که باید پولم رو حالا صرف خوش گذرونی و به خود رسیدن یا حتی به اصطلاح پیشرفت و یادگیری و تجربه کنم.این حالتی نیست که بخوام همیشه توش باشم.حداقل می دونم زمانی می رسه که چاره ای جز این ندارم.بالاخره زمانی می رسه که نمی تونم زخم زبون هایی که خواهند زد و قیافه گرفتن هاشون رو تحمل کنم.زمانی می رسه تنها چیزی که از زندگی میخوام یکم خلوت و آرامشه.تنها چیزی که برای نوشتن بعد از شکم سیر احتیاج دارم.چرا که نوشتن تنها دلخوشیمه.اصلا این قر و فر ها چه اهمیتی داره؟می خوام توجه یه دختر رو جلب کنم و اعتماد به نفسم هم بستگی به این داره؟ببخشید که یکم رکم.اما من ریدم تو اعتماد به نفسی که اینجوری کسب بشه و با این اوضاع و احوال اصلا ترجیح می‌دهم که اعتماد به نفس نداشته باشم.همه این ها به خاطر چند دقیقه لذت و به خاطر بدن یک دختره؟من منکر زیبایی شون نمیشم،اما این نمی تونه باعث تبدیل شدن من به یک آدم دیگه بشه و به زندگی ام جهت بده.وقتی که نظر دیگران رو حذف می کنم،به این پرسش به خوبی می توانم جواب دهم که به واقع چه چیزی اهمیت دارد‌؟چه چیزی برای من اهمیت دارد؟حتی گاهی یک مقدار افراطی میشم و به مسواک زدن هم فکر می کنم.چه کسی از بوی بد دهن خودش حالش بهم می خوره؟حداقل نه زمانی که آنقدر گه بشه که فضا رو پر کنه.چه کسی در طول روزمره به طور طبیعی یک سره جلوی آیینه است و داره خودش رو چک می کنه.شخصا وقتی که یک سره تو خونه هستم،اصلا جلوی آیینه نمیرم.موهام رو شونه نمی کنم و برای مسواک زدن هم برنامه خاصی ندارم.تا سرم به خارش نیفته حموم نمیرم و تا بوی گه زیر بغل آزارم نده لباسم رو عوض نمی کنم.چون احساس می کنم که من این ها نیستم و وقتی که با دیگران برخورد نداشته باشم هیچ کدام از این ها برام اهمیتی نداره.دلم می خواد ذهنم سیر طبیعی اش رو طی کنه و این وسط با یک سری نگرانی های بیخود مشغول نشه و به انحراف کشیده نشه.ولی صادقانه چرا یک نفر باید از این خجالت بکشه که با شلوارک تو لب ساحل بچرخه و بره استخر.چون که به صورت طبیعی و به دلایلی نامعلوم پشتش جوش زده و جای جوشش مونده.دوبار دکتر رفته و دارو مصرف کرده و بهتر شده.اما حالت طبیعی اش برنگشته.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 12:03:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تنهام؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%85-bleqjgpok1wf</link>
                <description>آنقدری اراده ندارم که به زور غذا بخورم و ورزش های سنگین انجام بدم که بدن قشنگی بسازم.درنتیجه از یک استراژی دیگه،یه استراتژی راحت تر یا حداقل برای من راحت تر استفاده می کنم.استراتژی پذیرش.اینکه خودم رو همین جوری که هستم بپذیرم و زیبا بدونم.اعتماد به نفسم رو وابسته به این نکنم که حتما بدن رو فرمی داشته باشم.به جای تلاش برای ساختن چنین بدنی که اعتماد به نفسم رو زیاد می کنه،روی عزت نفسم کار می کنم.سعی کنم معیار زیبایی ای که دارم رو تغییر بدم.اما چطور وقتی یکی که زیبا است رو می بینم هنوز به وجد میام و دنبال آدم زیبایی ام.حداقل آرزوشو دارم.اما در عمل این فرآیند رو کامل می کنم و به جای اینکه بدن خوبی بسازم تا یه دختر خوشگل تور کنم،سعی می کنم دختر مشکل دار پیدا کنم،دختری که مثل خودم ضعف هایی داره و به من برتری نداشته باشه.بتونم اگه به ضعف هام اشاره کرد،به ضعف هاش اشاره کنم.درمقابلش حس بدی پیدا نکنم و بتونم بدون تغییر خودم بدستش بیارم.درنتیجه الکی میگم که تو زیبایی هایی داری که فقط من می بینم و زیبایی خاصی داری که بقیه ندارن.حتی می تونم فاز رابطه چیز مزخرفیه بگیرم یا اینکه کسی نیست که واقعا ازش خوشم بیاد.این درحالیه که کلی دختر خوشگل می بینم و چون می دونم نمی تونم بهشون برسم،فشار می خورم.ته دلم می دونم که اونقدر بد نیستم،ولی حوصله ندارم که به خودم برسم و عکس های قشنگ از خودم بگیرم و بزارم تو اینستا که مخ بزنم.پس تنهایی ام از تنبلیه.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 10:49:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگر کسی نیست که بشود دوستش داشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-j1n79tgqigaq</link>
                <description>هیچ چیز و هیچ کس نیست که بشود از ته دل دوستش داشت.حداقل دوست داشتن طولانی مدت نخواهد بود و به مود بستگی داره.یا اینکه میشه دوستش داشت و دوست داشتن مشروط و یک طرفه باشه.حتی مثل دوست داشتن مادر که گاهی آدم دلش به حالش می سوزه و کمکش می کنه.زمانی که هیچ راهی برای فرار کردن نیست و خودش رو به مریضی میزنه و برات قیافه می گیره.هرچه قدر هم بیخیال باشی دل دیدن چنین قیافه ای رو نداری.اما نه وقتی که خودش از پس کارهاش برمیاد.اما گاهی دلت براش قنج میره و با تمام وجود بغلش می کنی.حداقل برای من که کسی نیست که بتونم بغلش کنم و هیجان و محبتم رو خالی کنم غنیمته.اما هزار هزار دختر خوشگلی که تو اینستا و کوچه و خیابون ریخته.هیچ وقت فکر نمی کردم که زیبایی انقدر چیز رایجی باشه.زیبایی و تحصیلات بالا.زبان بلد بودن و باشگاه رفتن و بدن زیبایی ساختن.چه قدر خوب لباس پوشیدن رایجه.دیگه چیز خیلی متمایزی پیدا نمی کنی که ازش خوشت بیاد.حتی اهل کتاب و فیلم و موسیقی و بازی بودن.هیچ کس نیست که خیلی خاص باشه.همه یک مشت آدم بی نظیری که شبیه همه ان و در نتیجه معمولی.یا کسانی که از کتاب بدشان می آید و کتاب نمی خوانند یا کسانی که سینه چاک کتابن و  هر حرف مخالفی در این مورد رو بلاک می کنن.آدم هایی که ورزش نمی کنن و با این حال از مزایای ورزش کردن میگن.آدم هایی که می تونن باهات دوست معمولی باشن و باهات وقت بگذرونن،اما باید مردونگی تون رو نادیده بگیرین و دوست شون نداشته باشید،عاشق شون نباشید.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Fri, 12 Aug 2022 15:49:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>learn english</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/learn-english-ajeha9bggiy6</link>
                <description>My language isn&#x27;t good.i don&#x27;t have desision to learn with normal method.my reason of learn English is writing.so I do this work with writing.i writing with this much gramer to know.if I don&#x27;t know word,I serch in dictionary.somtimes my kibord of phone edit my words.of course maybe this cause to i will don&#x27;t learn dictation&#x27;s words.i know that i write with Persian mind.but I just want to tell thing that I want.so I just learn words that I need and use.finally i show my text to a person that his or her English is good or a audience tell me my mistakes.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Aug 2022 23:20:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست از تظاهر بردار سعید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-fk2nu10b1kns</link>
                <description>دلم نمی خواهد یک فیلم را ببینم که توجه طرف مقابلم را جلب کنم و از من خوشش بیاید.هرچند که معمولا این کاررا می کنند.وقتی از شنیدن در مورد موضوعی خوشم نیاید،ترجیح می‌دهم که عدم تمایلم را نشان دهم.هرچند که می دانم بعضی وقت ها که شیفته یک دختر می شوم،خودم نمی فهمم که چطور در حال گوش دادن حرف هایی هستم که هیچ علاقه ای بهشون ندارم.مردم دیگر.این در هر رابطه ای،رفاقت یا رابطه عاشقانه صدق می کنه.من برای وقتم و علایق خودم احترام قائلم و ترجیح میدم که طرف مقابل هم راحت در این مورد با من حرف بزنه.هرچند که اولش سخته،ولی به هر حال باید پوست کلفت شوم.دلم نمی خواهد درس بخوانم که پدر و مادرم از من راضی باشند و دلم نمی خواد یک شغلی رو تحمل کنم که داره اذیتم می کنه،فقط به این خاطر که دیگران نگن آدم کاری ای نیست.البته از سوسول بودن حرف نمی زنم که با یک ذره فشار،جا بزنم و با این جمله های قشنگ توجیه اش کنم.دلم نمی خواد کتاب بخونم که من رو فرهیخته بدونن و شجریان گوش بدم که بگن سلیقه موسیقیایی خوبی دارم یا آدم سطحی ای نیستم.دلم می خواهد لذت های خجالت آورم را که من را آدم عامه پسندی  نشان می دهد را با افتخار جار بزنم.دلم نمی خواهد وقتی از چیزی لذت می برم،خجالت بکشم.دلم نمی خواهد اگه دیگران برای فعالیت نویسندگی من ارزشی قائل نیستن،خودم هم کارم رو بی ارزش بدونم.خودم باید زحمت هایی که برای این کار می کشم رو ببینم و واقعا هم زحمت بکشم.نه اینکه این کاررو جدی نگیرم و انتظار داشته باشم که دیگران هم من رو جدی بگیرند.نه اینکه الکی هندونه زیر بغل خودم بزارم.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 20:38:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غریزه جنسی و رابطه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-akchffsqhewl</link>
                <description>مردی که نمی تواند غریزه جنسی و نگاه و رفتارش را کنترل کند،همان بهتر که ازدواج نکند.من نمی گویم که تو نمی توانی وقتی مجردی خودارضایی کنی،اما به هر حال باید بتوانی هر وقت خواستی این کاررا بکنی یا نکنی.کنترل کردن خودت از همین جا و از همین جاهای کوچیک شروع میشه.جایی که تو به هیچ کس جز خودت آسیب نمی زنی.البته اگه بزنی.اما زمانی که وارد رابطه بشی،همین کار و پورن دیدن می تونه زندگی عاطفی تون رو به نابودی بکشونه و دیگه مسئله ای شخصی نیست.وقتی که طرف تون پریوده،لازمه که بتونید از این نیاز خودتون چشم بپوشید.لازمه که بتوانید زیبایی های یک دختر رو فرای فانتزی های جنسی تون ببینید.لازمه که بتونید برروی ویژگی های شخصیتی طرف مقابل تون تمرکز کنید.اما انقدر بگردید تا نقطه قوتی در ظاهرش پیدا کنید یا به ویژگی های ظاهری اش از زاویه دیگه ای نگاه کنید.ظاهر به هرحال بی اهمیت نیست،اما نه مهم ترین مولفه.لازمه که نگاه فراجنسیتی داشته باشید و به او به چشم یک انسان نگاه کنید.وقتی که او را در حالت آشفته و شیو نشده می بینید،از خودتان انزجار نشان ندهید که فکر کند همه چیزش بدنش است.نباید او را با هیچ دختر دیگری مقایسه کنید و باید بدانید که دوران کراش زدن هایتان تمام شده است.دورانی که یک فیلم را به خاطر دختر زیبایی می دیدید.هرچند که واقعا این طور باشد‌.هرچند که به هر حال شما احساساتی دارید و نمی گویم که باید آن ها را انکار کنید.ولی به هر حال شما تعهد داده اید و وفاداری سخت تر و ارزش مند تر از خیانت و تنوع طلبی است.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 20:22:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیشه های جنسیتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C-egmpjhploytt</link>
                <description>نان آور بودن وظیفه مرد نیست و وظیفه زن هم نیست که نیازهای جنسی مرد رو تحت هرشرایطی تامین کنه.بچه دار شدن،چیزی توافقی است.لازم نیست که زن همیشه آرایش کرده جلوی مردش حاضر باشه و می تونه طبیعی باشه.زن هم می تونه شلخته باشه و این چیز عجیب و بدی نیست.مرد حتما کسی نیست که بازوهای قطور داره.ارزش زن رو هم نباید با سایز سینه و باسن سنجید.دختر حتما کسی نیست که لاک می زنه و عاشق عروسک خرسیه و کارتون سیندرلا می بیند.زن هم خشمگین می شود و فریاد می زند.زن هم عاشق هیجان است و از فرط هیجان دوست دارد جیغ بزند و وقتی خنده اش می گیرد،درهرحال که هست از ته دل و با صدای بلند بخندد.هر دختری که با پسرها حرف می زنه،خراب نیست و با این کار درحال نخ دادن نیست.وظیفه مرد نیست که خونه و ماشین تامین کنه‌.چه مرد و چه زنش باید به فکر مستقل شدن باشه و استقلال هم در نظر هرکسی با دیگری فرق می کنه.گواهینامه گرفتن و ماشین داشتن برای یک نفر مستقل شدن است و برای دیگری زیر سقف خونه ای خوابیدن که پولش رو خودش داده.اما بااین حال کمک خواستن چیز بدی نیست و مردی که کنار زنش تو ماشین می شینه،ذلیل نیست‌.مردی که کار خانه می کند و از بچه ها مراقبت‌.مردی که آشپزی و گردگیری می کند و ظرف ها و لباس ها را می شورد.چنین روحیه هایی داشتن،ربطی به مرد و زن بودن ندارد و نباید کسی را مجبور کرد که نقشی را به خاطر جنسیتش بپذیرد و به شخصیت اش توجهی نکند.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 19:54:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستقل شدن و بودن زن ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D9%87%D8%A7-y8sc7vg3qxgs</link>
                <description>من از مستقل شدن زن ها حمایت می کنم و خودم هم اگر بخواهم ازدواج کنم،باهمچین زنی ازدواج می کنم.البته که بعضی از مردها ممکن است بگویند زنی که دستش تو جیب خودش برود،دیگه به حرف مردش گوش نمی کنه.گوش نکنه.شاید یک مرد مدیر یک خانواده باشد،اما ارباب اعضای خانه نیست.البته مدیر بودن حتی به معنای نان آور خانه نیست و زن هم می تواند مدیر خانه و خانواده باشد.اما به هر حال هر کس زندگی فردی خودش را دارد.ما داریم درباره بخش های مشترکی از زندگی صحبت می کنیم.خود من دلم نمی خواد که اسیر کلیشه های جنسیتی بشم و با این حال یک زن و مرد می توانند زندگی مشترک سنتی ای داشته باشند؛ اگر باهم این طور توافق کنند.اما به هر حال اسمش زندگی مشترکه و دونفر سعی می کنند که گوشه ای از کار رو بگیرند.ممکنه یکی کار کنه و دیگری به کارهای خانه برسه،درحالی که اونی که کار می کنه زنه و مرد به خونه رسیدگی می کنه.ممکنه اصلا بچه دار شدن جزو برنامه های مشترک شان نباشد و اگر هم باشد باید تقسیم وظیفه منطقی ای صورت بگیرد.مثلا شکی نیست که بچه کوچیک تا یک سنی به کنار مادرش بودن احتیاج داره و درست نیست که مجبور باشه کار کنه و از بچه اش دور باشه.به هر حال زن و مرد می تونن نیاز های خودشون رو باهم قاطی کنند و به مستقل شدن هم کمک کنند.مثلا اگه یکی می تونه موهای دیگری رو کوتاه کنه،چرا این کاررو نکنه.اما به هر حال یکی ممکنه یه چیزی بخواد و دیگری نخواد یا یکی چیزی رو کم بخواد یا یه جور دیگه.نباید یکی به پای اون یکی بسوزه.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 19:41:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط خودم را دارم و تنهام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%85-h9umdqyjasvv</link>
                <description>خودم را اصلا در کسی نمی بینم.هیچ کس شبیه من نیست و من شبیه هیچ کس نیستم.این طور نیست که با خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم یا گوش دادن به یک آهنگ بتوانم با آن همذات پنداری کنم.هیچ شخصیت واقعی و خیالی ای نیست که بخواهم از او الگو بگیرم.قبلا چرا،ولی حالا نه.یک زمانی خوشم می آمد که به دنبال شباهت خودم با نوابغ تاریخ بگردم و حالا اعتقاد دارم که نابغه هستم یا سعی می کنم که باشم و به عنوان یک نابغه همین ویژگی هایی که دارم کافی است.نمیرم دنبال مقاله ای بگردم که در آن از ویژگی های نوابغ صحبت کند و با وقف دادن خودم با آن حس خوبی بگیرم یا حتی سعی کنم که با ادادرآوردن مثل آن باشم.مقاله ای که رفتارهای من را توجیه کند و از من با ویژگی های طبیعی ام یک نابغه بسازد.کلا برایم مسخره است که دیگر بخواهم به دنبال کسی بگردم که مثل من عمل می کند و با مثال زدن او رفتارهایم را توجیه کنم و از اینکه تنها نیستم حس خوبی بهم دست دهد.باید به جایی برسم که بپذیرم هیچ حامی ای نداشته باشم.حتی به جایی که همه،حتی کسانی که فکرش را نمی کنم پشتم را خالی کنند و تنها کسی که برایم باقی بماند خودم باشد.حتی نمی خواهم فاز کسانی را بگیرم که می گویند فقط خدا را دارم و خدا برایم کافی است.ترجیح می دهم به جایش بگویم که خودم برای خودم کافی است.اصلا کسی که خدا را هم ندارد،چیزی برای از دست دادن ندارد و چون تنها تکیه گاهش خودش است،قوی تر است.هرچند که سخت تر است و معمولا آدم ها راه راحت تر را انتخاب می کنند.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 14:59:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در گوش هایم پنبه کرده ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%BE%D9%86%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-oheot9auwp3y</link>
                <description>من به حرف هایی گوش می دهم که مخاطبش مستقیما و فقط خودم باشد.تازه آن هم حرف هایی که یا من را به چالش می کشند یا خوشایندم هستند.حرف هایی که باعث عقب گرد من نمی شوند.اما به هر حال هر ایرادی که از من گرفته شود،ذهنم برای مسلح کردن خودش در مقابل آن دست به کار می شود.مثل بدن مان که به آن واکسنی از ویروسی ضعیف زده ایم.این حرف های حقیر آدم های ضعیف رو باهاشون تمرین می کنم تا دژ دفاعی ذهنم قوی تر بشه.تا در مقابل هر حرفی مسلح باشه.زندگی یک نبرده که همه می خوام توش خودشون رو برحق و برتر از دیگری نشون بدن.می خوان با حرف ها و عقایدشون بردیگری مسلط بشن.از اونجایی که بهترین دفاع حمله هست باید قبل از اینکه برشما چیره شوند،بر آن ها چیره شوید و قبل از این کار هم باید مراقب باشید که برشما چیره نشوند.برای این کار هم نشنیدن یکی از راه ها است.لازمه که گوش هاتون رو به روی صحبت بقیه ببندید تا بتونید صدای درون خودتون رو بشنوید.لازمه که موج رادیوی درون تون رو برروی فرکانس های درونی خودتون تنظیم کنید.هرچند که حرف زیاد شنیدید و یادتون رفته که کدوم حرف مال خودتونه یا بقیه.وقتی هم کسی نصیحت تون می کنه و با این حال خودتون هم دوست دارید که اون کاررو انجام بدید،به دنبال دلیلی شخصی بگردید که دیگری تاییدش نمی کند و برای خودتان خوشایند است.مثلا وقتی شیر خشک می خورید،با این توجیه باشه که خوشمزه است و ترجیح میدم به جای چایی بخورم که مفید تره.نه چون دیگری گفته که برای چاق شدن میشه خوردش و چون خودت گفتی که میخوای چاق بشی.اما آیا واقعا خودت دلت می خواد چاق بشی یا چون بهت گفتن خیلی لاغری و اعتماد به نفس ات رو خدشه دار کردند؟وقتی هم از نصیحتی خوشتون نیومده،برعکسش عمل کنید تا تاثیرش خنثی بشه.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 13:19:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شغلی که دوست دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-nq2fqoehz8ba</link>
                <description>دلم می خواهد شغلی پیدا کنم که کاری به گذشته ام نداشته باشد.اینکه کی هستم و از کجا آمده ام.تحصیلاتم چه قدر است و آیا سربازی رفته ام یا نه.البته برای منی که حالا سربازم و بعدا می گویم که دوسال از عمرم را پایش صرف کرده ام،زور دارد.ایده آلش این است که بگویم کاملا به شرایط من بخورد.مثلا به یک دیپلمه سربازی رفته،اما بدون سابقه کار احتیاج دارن و تخصص خاصی ازش نمی خوان.اما من با شرایط خودم در حال حاضر کاری ندارم.دلم می خواد هرچه سبک تر بگیرم تا کارراحت تر برام گیر بیاد.هدفم هم از کار کردن اینه که تا زمانی که می خوام،زنده بمونم تا ببینم چی پیش میاد.آیا می خوام به زندگی ادامه بدم یا نه؟اگه آره،به چه شکلی.از اینکه ساعت کارم هم زیاد باشه،ناراحت نمیشم.مگه اینهمه وقت رو می خوام چیکار کنم؟اینکه صبح تا شب سرگرم بشی و نفهمی روزت چجوری گذشت و وقتت رو هدر ندادی و آخر ماه هم مبلغی به حسابت واریز میشه،کافیه.بقیه روز رو هم به جای اینکه سرت گیج بره که چیکار کنی،فقط می نویسی.تاجایی که بتونم هم دست به پولام نمی زنم تا جمع بشه و یک دلگرمی ای برام به وجود بیاره.نمی دونم چرا از پول جمع کردن بیش تر خوشم میاد تا پول خرج کردن.ترجیح میدم به شدت حساب گرانه پول خرج کنم و دلم می خواد اگه زن هم گرفتم،زنم هم همین جوری،به اصطلاح پول نگه دار باشه.اما برای آدم های نداری مثل ما ریخت و پاش بی معنیه.نباید خودمون رو با آدم های دارا مقایسه کنیم و تحت تاثیر این حرف قرار بگیریم که باید لذت برد و مگه ما چه قدر زنده ایم.پول خرج کردن تو این وضعیت و برای کسی که نداره،بیش تر مایه ناراحتیه تا خوشحالی.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 12:18:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از نوشتنم،نوشتم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85-wfbd8h4eqlsy</link>
                <description>در سکوت شب،بدون نور و بدون هیچ موسیقی ای می نویسم.بدون هیچ تاثیر پذیری از کتابی که اخیرا خوانده باشم یا فیلمی که اخیرا دیده باشم.در کمال آرامش و به دور از هر محرک احساس.بدون خشم و بدون ترس.بدون حرص و ولع.برای مخاطب می نویسم.نگرانش هستم و دوستش دارم.بااین حال خوشایندش نمی نویسم و عمل نمی کنم.کوتاه مینویسم که بشود با حوصله و با دقت و اگر لازم باشد بیش از یک بار خواند.تاحد ممکن کلمات اضافه را حذف می کنم و سعی می کنم که بیش تر از یک صفحه ننویسم.درواقع اگر یک روز یک کتاب صدصفحه ای نوشتم،دربردارنده صد قطعه خواهد بود.حتی بارها درحین نوشتن مرورش می کنم و هرچند اهل ویرایش بعد از نوشتن نیستم،اما در حین نوشتن،هرجمله ای را با دقت و فکر می نویسم.حتی اگر نوشتن یک صفحه زمان زیادی طول بکشد،اشکالی ندارد.حتی اگر نوشتن این یک صفحه به قیمت خط کشیدن دور خیلی چیزها باشد.زیرا وقتش را ندارم.دلم می خواهد ذهن و جسمم را برای نوشتن تربیت بکنم.برای بی وقفه و در هر شرایطی نوشتن.ترجیح میدهم به جای اینکه در شلوغی موسیقی گوش دهم،خودم را عادت دهم که در آن شرایط هم بنویسم و حتی از آن شرایط بد به نفع خودم و  بهتر نوشتن استفاده کنم.حتی اگر یک خط از کس دیگری(می خواهد نویسنده بزرگ مرده باشد یا نویسنده معمولی زنده)نخوانم،نباید برای نوشتن احساس عذاب وجدان و کم بودن کنم.انگار که یک جور معامله است و یا اینکه این کار جواز نوشتن است.انگار که اگر نوشته دیگران را نخوانم،نمی توانم توقع داشته باشم که دیگران نوشته من را بخوانند و یا باید شرمنده باشم از اینکه بدون آموزش می توانم بنویسم یا ترجیح میدهم که برای یادگیری نوشتن از روشی غیر از خواندن استفاده کنم.چرا که روش های دیگر را آزموده ام و برای من خیلی جواب نبوده و مطمئن نیستم که روش های دیگر،جز خود نوشتن برای من جواب باشد.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 00:37:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمی خوام بهم فلان خوار بگویند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14737069/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87%D9%85-%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-wfjxjgcsuvo5</link>
                <description>هرچیزی که خوشمزه باشد را می خورم.اما کلا آدم بخوری نیستم.حتی آدم بدغذایی هستم.درحد همین که سیرم کند برایم بس است و خیلی هم زود سیر می شوم.هرچند که ممکن است عن چیزی که دوست دارم را در بیارم،اما درنهایت آن هم دلم را می زند.آدمی نیستم که چیزی رو به خاطر مفید بودنش بخورم و از چیزی به خاطر مضر بودنش پرهیز کنم.درواقع سلیقه غذایی ام مثل یک بچه است و حتی از اینکه فکم زیاد کار کند بدم می آید و خسته می شوم.بلکه ترجیح میدم چیزی که می خورم را مزه مزه کنم.حس ترحمی هم به غذایی که می خورم ندارم.درواقع در چنین شرایطی خوشمزه بودن غذا به این باورهای اخلاقی و به ظاهر فلسفی می چربد.مثل وقتی که داری جوجه کباب یا کباب کوبیده می خوری.مگه اینکه پرهیز از گوشت لذتی بالاتر به آن هایی می دهد که گیاه خوار هستند.یک لذت روانی که باعث می شود خودشان را برتر از دیگران بدانند و پاک تر.اما آنچه که حواس من را تحریک می کند،عامل قوی تری برای خوردن یا نخوردن چیزی است.مثل وقتی که گوشت اردک را جلویم گذاشتن و از بویش حالم بهم خورد.حتی ظاهر یک غذا مثل کله پاچه هم می تواند من را از آن غذا زده کند.تخیلم هم آن قدر فعال است که با تصور اینکه این گوشت جانوری زنده بوده است،حالم بد شود.انگار که واکنش نشان دادن به رنج برای ما معیار قطعی ای است برای اینکه آن موجود زجر می کشد.درنتیجه هیچ کس از حقوق گیاهان صحبت نمی کند.ترجیحا دل سوزی ما با حیوانات دل سوزی نسبت به خودمان است.دل سوزی نسبت به موجوداتی که شبیه ما هستند.در مقابل درد مقاومت می کنند و جیغ می کشند.از آن ها خون می رود و اعضای بدن شان تاحدی شبیه ما است و بچه شان کنار مادر غرق در خون شان می رود و سعی می کند که از پستانش شیر بخورد.گاهی هم خوشم میاید که خوی حیوانی پیدا کنم و فکر می کنم که با خوردن گوشت چنین خویی پیدا می کنم و موقع خوردنش هم واقعا همچین حسی بهم دست می دهد.زمانی که آن را به دندان می کشم و پاره می کنم،فکر می کنم که جانوری وحشی هستم و احساس قدرت می کنم.انسان دلش می خواهد راس هرم غذایی باشد و بر بقیه جانوران مسلط.مثل سیرکی ای که یک گرگ و شیر را رام می کند که برای انسان برقصد.انسان برادر بزرگ تر حیوانات نیست.انسان،دشمن حیوانات است.همه ما ته دلمان از آزار حیوانات و آزار هر کسی لذت می بریم.شخصا آزار فیزیکی نمی کنم.اما آزارهای من معمولا کلامی است و بیش تر به عنوان یک نویسنده دلم می خواهد که چنین آزاری رو برسونم.جوری که از نوشته های من به مخاطبان حالت تهوع دست دهد.این یک جور انتقام از زندگی،از طبیعت و از تمام اجدادمان است که با تداوم نسل باعث به دنیا آمدن ما شدند.همه ما مقصر هر بلایی هستیم که سر همدیگه میاد.همه ما در لجنی می غلتیم که خودمون به وجود آوردیم و جز این هم نمی تونیم نتیجه دیگه ای در برداشته باشیم.به هر حال این شکل از جامعه،تسلط افراد خاصی از انسان،انسان گله ای است که یک سری عذاب می کشند که افراد برجسته هستند و عکس اش هم همین طور است.</description>
                <category>سیدسعیدانوری</category>
                <author>سیدسعیدانوری</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jul 2022 17:58:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>