<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محدثه فرمهینی فراهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_14842846</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 08:55:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محدثه فرمهینی فراهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_14842846</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد و تحلیل فیلم ماجرای نیمروز رد خون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14842846/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86-j4ooq3myix1x</link>
                <description>بررسی و نقد فیلم ماجرای نیمروز و رد خونکاری از محدثه فرمهینی فراهانیبا استفاده از منابع مختلفزیر نظر استاد حسنوندعوامل فیلم:کارگردان ماجرای نیمروز:رد خون : محمدحسین مهدویاننویسندگان : ابراهیم امینی، حسین تراب‌نژادبازیگران : جواد عزتی، هادی حجازی‌فر، محسن کیایی، بهنوش طباطبایی، حسین مهری، هستی مهدوی و مهدی زمین‌پردازخلاصه فیلم:ماجرای نیمروز 2: رد خون، داستان پیچیدگی‌های اجتماعی-سیاسی ایران در تقابل ایدئولوژی‌های متفاوت رسوخ کرده حتی در خانواده‌های ایرانی است که در اینفیلم داستان دوپارگی یک خانواده به سبب این تقابل‌های ایدئولوژیک و به هم رسیدن آنها در بستر عملیات فروغ جاویدان_مرصاد _ و تیم امنیتی اطلاعاتی – ماجرای نیمروز 1 به تصویر کشیده میشود.?نقد فیلم :رد خون فیلمیست در ارتباط با عملیات مرصاد!ابتدا بهتر است اطلاعاتی در مورد عملیات مرصاد داده شود: عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان، چند روز بعد از پذیرش قطعنامه آتش‌بس از سوی ایران آغاز شد. اینعملیات، سومین عملیات از سری عملیات سه‌گانه گروه مجاهدین خلق بود. دو عملیات قبلی، عملیات آفتاب و چلچراغ نام داشتند. عملیات مرصاد از نظر تدارکات ونیروهایی که در آن شرکت داشتند از دو عملیات قبلی بسیار گسترده‌تر بود. این عملیات که تنها از زمین صورت گرفت به منظور نفوذ در خاک ایران و رسیدن به تهرانظرف ۴۸ ساعت انجام شد. مجاهدین خلق در این عملیات مناطق قصرشیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلام‌آبادغرب را تصرف کردند و تا تنگه چارزبر در نزدیکیکرمانشاه نفوذ کردند اما در همین نقطه زمین‌گیر شدند. رهبری این عملیات برعهده عباس زریباف بود. این عملیات با دخالت نیروهای ایران به فرماندهی شهیدصیادشیرازی ناکام ماند و عباس زریباف کشته شد.?در ارتباط با مهدویان و افتخارات این فیلم:مهدویان از سینمای مستند می‌آید و همین نکته باعث شده است که فیلم‌های او حال و هوای مستندگونه‌ای داشته باشد. یکی از دلایلی که مهدویان از این سبک استفاده می‌کند نزدیک‌تر کردن فضای فیلم خود به واقعیت است. استفاده از لرزش‌های عمدی دوربین، عمق دادن به تصاویر با قرار دادن بخشی از اشیای پیش‌زمینه در تصویر و همینطور استفاده از زوم‌های تدریجی و آرامی که حال و هوای فیلم‌های مستند را یادآور می‌شود از جمله ترفندهایی است که مهدویان در فیلم‌های خودبه‌کار می‌برد.مهدویان مهارت بالایی در فضاسازی اتفاقات وقعی دارد و به همین دلیل تصویری که او از این گروه و فضای حاکم بر آن ترسیم کرده،‌ از لحاظ سینماتوگرافی واقعاقابل تحسین است.ماجرای نیمروز» را می‌توان نقطه عطفی در مسیر ساخت تریلرهای سیاسی ایرانی دانست. مهدویان در آن فیلم، دست روی برهه‌ حساسی از تاریخ این مملکت گذاشت: سال‌های اولیه‌ پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛ زمانی که ثبات چندانی در وضعیت مملکت به‌چشم نمی‌خورد و تهدیدهای فراوانی در کمینِ مردم بود. «ماجرای نیمروز» دستاوردی درزمینه‌ دراماتیزه‌کردن تاریخ برای سینمای ایران بود: فیلمی که هم الگوی بسیاری از فیلم‌های مهم مرتبط با انجام یک مأموریت تاریخی در سینمای جهان را به‌درستی پیاده می‌کرد، هم حال‌وهوای تریلرهای سیاسی – جاسوسی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ سینمای آمریکا را در خود داشت و هم حس وحشت دائمی آن دوره را به‌خوبی منتقل می‌کرد. در تمام طول فیلم، انگار زیر پای تماشاگر خالی بود و این همان کاری است که چنین فیلمی باید انجام می‌داد.?این فیلم در جشنواره فیلم فجر توانست سیمرغ بلورین بهترین صداگذاری برای مهرشاد ملکوتی، بهترین طراحی لباس برای محمدرضا شجاعی و بهترین جلوه‌های ویژه میدانی برای ایمان کرمیان را کسب کند. ماجرای نیمروز سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره فیلم فجر در ۱۳۹۵ را نیز دریافت کرد.همانطور که گفتیم ، رد خون درباره اتفاقاتی است که در عملیات مرصاد رخ داد. عملیات مرصاد به بعد از امضای صلح میان ایران و عراق برمی‌گردد. دولت صدام حسین با پشتیبانی ازگروه مجاهدین خلق که پایگاه آن‌ها در عراق قرار داشت، یک حمله نهایی علیه ایران را ترتیب دادند که هدف آن نفوذ در خاک ایران و تسخیر تهران بود. این عملیات درنهایت با شکست مجاهدین خلق و بسته شدن پرونده جنگ هشت ساله به پایان رسید.اما در کنار داستان اصلی،کارگردان داستان فرعی افشین (محسن کیایی) و سیما (بهنوش طباطبایی) را هم به‌وجود آورده است تا به این شکل، هم فیلم را مهیج‌ترکند و هم به واسطه یکی از این شخصیت‌‌ها یعنی سیما مخاطب را به درون گروه مجاهدین ببرد.در فیلم رد خون ما به دل ماجرای عملیات مرصاد سفر می‌کنیم. نیروهای ایران متوجه نفوذ گروه مجاهدین خلق در جبهه‌های داخلی می‌شوند ‌. برای جلوگیری از رخدادن این عملیات، ۲ مامور ایرانی به بغداد عازم می‌شوند تا با کشتن عباس زریباف فرمانده این عملیات، از اتفاق افتادن این عملیات جلوگیری کنند.?مهدویان  به خوبی توانسته فضای متشنجی که در عملیات مرصاد بین نیروهای خودی و دشمن وجود داشته را به تصویر بکشد و با ریتم خوبی داستان فیلم را تا انتها پیش ببرد.مهدویان در این فیلم تلاش کرده به جای ارسال مفاهیم به مخاطب با استفاده از دیالوگ، از تیپ شخصیت بازیگری استفاده کند. به این صورت که مسعود نمادگروه ریاکار جامعه است و بس! این موضوع را می‌توان نسبت به کرکتر های دیگر این فیلم نیز نسبت داد.فیلم «ماجرای نیمروز: ردخون» در ادامه فیلم «ماجرای نیمروز» به فعالیت‌های گروه مجاهدین می‌پردازد. فضای کلی این فیلم به فیلم «ماجرای نیمروز» بسیارنزدیک است.اما تفاوت هایی نیز دارد:داستان «رد خون» هفت سال پس از ماجراهای فیلم قبلی اتفاق می‌افتد که در سال ۱۳۶۰ و با کشته شدن موسی خیابانی به پایان رسید. حال هفت سال گذشته وپایان جنگ ایران و عراق نزدیک است. در این بین مجاهدین خلق در پی انجام عملیات معروف فروغ جاویدان و نیروهای فیلم قبلی – با حذف احمد مهرانفر و مهردادصدیقیان – به دنبال دستگیری آن‌ها هستند. در این بین شخصیتی جدید به نام افشین (محسن کیایی) که به عنوان تلفن و بیسیم‌چی معرفی می‌شود، با دیدن عکسهمسرش سیما (بهنوش طباطبایی) در میان مجاهدین متوجه می‌شود که او به آن‌ها پیوسته است. از سوی دیگر سیما خواهر کمال (هادی حجازی‌فر) است. این دوسعی می‌کنند این موضوع را از صادق (جواد عزتی) که مامور اطلاعات شدیدا پیگیری است پنهان کنند و خود آن را حل کنند.?مهدویان در قسمت دوم (رد خون) دست روی نقاطی می‌گذارد که در قسمت اول (ماجرای نیمروز) کنارشان گذاشته بود.مهدویان کمتر به سراغ نمایش روابطِ شخصی قهرمانان فیلم رفته بود و بیشتر روی وجه حرفه‌ایِ آن‌ها تمرکز کرده بود. ضمن این که در آن فیلم تقریباً به‌طور کاملشاهد فعالیت‌های نیروهای امنیتی کشور بودیم و چیزی از ضدقهرمانان فیلم (اعضای مجاهدین خلق) نمی‌دیدیم.?حالا، در فیلم «ماجرای نیمروز ۲» یا «رد خون» همه‌چیز فرق می‌کند؛ مهدویان زمان نسبتاً زیادی را به نمایش اردوگاه مجاهدین خلق و روابط میان اعضای آن گروهاختصاص می‌دهد.در رد خون دیگر، مهدویان بیش از گذشته به وجه احساسی قهرمانان‌اش توجه کرده است. این نکته را، به‌خصوص، در مورد دو شخصیت صادق (با بازی جوادعزتی) و کمال (با بازی هادی حجازی‌فر) مشاهده می‌کنیم. شناختی که در قسمت اول از صادق پیدا کرده بودیم، آدمی تماماً حرفه‌ای بود که احساسات خود را درراه موفقیت خود و سیستم امنیتی کشور فدا کرده بود. اما در صحنه‌ای از «ماجرای نیمروز: ردّ خون» واکنشی عاطفی از او می‌بینیم که می‌تواند مخاطب آگاه ازماجراهای قسمت قبل را غافلگیر کند. در مورد کمال، فیلمساز از این هم جلوتر می‌رود: کمال آدمی “عملیاتی” بود که انگار عشقی به‌جز حضور در منطقه و کمک به انجام اقدامات دشوار جنگی نداشت. اما در این‌جا، کمال بر سر یک دوراهی سنگین – که بارها در سینمای جهان تکرار شده – قرار می‌گیرد: همان‌چیزی که معمولاًاز آن به‌عنوان “تقابل عشق و وظیفه” نام برده می‌شود. برای اولین بار در طول دو فیلم می‌بینیم که کمال برای انجام وظیفه‌ی حرفه‌ایِ خود دچار تردید می‌شود وهمین‌جا با وجه تازه‌ای از شخصیت کمال آشنا می‌شویم که در قسمت قبل – به‌جز معدود لحظاتی از جمله وقتی نوزادِ مسعود رجوی را در میانه‌ عملیات سنگین فتحخانه‌ تیمی در آغوش می‌گیرد – به آن توجه نشده بود.در «رد خون» دیگر از کارکردن‌های جمعی «ماجرای نیمروز» و رفاقت گرم بین بچه‌های سپاه خبری نیست و آن‌ها جای خود را به نوعی جدا افتادگی ودر خط‌‌های مختلف قرار گرفتن داده است که به وضوح حکایت از سال‌های میانی دهه شصت در ایران دارد. آدم‌های «رد خون» نیز آدم‌های فیلم قبلی نیستند. هفتسال گذشته و در این هفت سال جنگ و آشوب آن‌ها نیز تغییر کرده‌اند. بیشترین نمود تغییر را در شخصیت صادق می‌بینیم. صادقِ «ماجرای نیمروز» که برای مرگ شهید رجایی و شهید باهنر آن طور شدید اشک می‌ریخت، حال با جدیت و حتی گاه قساوت تمام فقط به اصول کاری فکر می‌کند و هیچ گونه احساساتی را با کارش ترکیب نمی‌کند. او به وضوح بدبین‌تر شده و هیچکس از دست چشمان تیزبین و بازجویانه او در امان نیست. ترکیب هوشمندی و ریزبینی با خلق و خوی خشک او والبته بازی درخشان جواد عزتی باعث شده تا صادق کار شده‌ترین و کاریزماتیک‌ترین شخصیت فیلم باشد.اما بر خلاف فیلم قبلی این بار مهدویان دوربین خود را به اردوگاه اشرف می‌برد و داستان‌های داخل دار و دسته رجوی را نیز روایت می‌کند. در سمت مجاهدین دو زن به عنوان شخصیت‌های مهم حضور دارند که یکی از آن‌ها همان همسر افشین است. همچنین عباس زریباف که در قسمت قبلی فیلم دیدیم نفوذی مجاهدین درسپاه است و توسط صادق دستگیر شد، اما با یک اشتباه از چنگ آن‌ها گریخت، این بار نقشی مهم‌تر را ایفا می‌کند. او نقشی همچون موسی خیابانی در فیلم پیشین را دارد و آنتاگونیست اصلی «رد خون» است.همچنین نکته ای دیگر :در مجلس ترحیم شادکام روی دیوار، عکس چند شهید را می‌بینیم که چند نفر از آن‌ها شخصیت‌های فیلم «ماجرای نیمروز» هستند. مهدویان با اینکار هم خواسته به فیلم قبلی خود اشاره‌ای کند و هم به مخاطب یادآوری کند شخصیت‌هایی که در فیلم قبلی بوده‌اند و در این فیلم نیستند شهید شده‌اند.همچنین شخصیت‌پردازی کمال در این فیلم، جذاب‌تر از فیلم «ماجرای نیمروز» درآمده است. چون کمال در این فیلم در یک دوراهی قرار می‌گیرد. کارش یاخواهرش؟در نهایت بزرگ ترین و اساسی ترین  مشکلی که از این فیلم می‌توان گرفت تعداد شخصیت‌های زیاد آن است. همین نکته فیلم را آشفته کرده است. خیلی از شخصیت‌ها می‌توانستند درفیلم نباشند! تا ما روند اتفاقات و شخصیت پردازی کارگردان را بهتر درک کنیم.و عده ای هم معتقدند به واقع شخصیت‌پردازی در ماجرای نیمروز:رد خون به طرز فاجعه‌باری ناامیدکننده و به واقع از این تیم فیلمسازی بسیار بعید بوده است و می گویند هر چه ماجرای نمیروز در ساخت همین قهرمان موفق بود و آنان را به اوج عزت رساند،رد خون تمام آنها را به حضیض ذلت کشاند.?ماجرای نیمروز۱» و «ماجرای نیمروز۲: ردخون» از جمله فیلمهای «سری و دنباله دار»ی هستند كه كارگردان باتصور قابلیت و كشش زیاد داستان فیلم اول برای جذب مخاطب، به ساخت فیلم دوم روی میاورد، اما در مورد این دو فیلم، باید گفت كه فیلمنامه جدید مهدویان (ماجرای نیمروز۲؛ رد خون) با ایرادات ریز و درشتی درروایت همراه است كه باعث چندپارگی داستان و مدت زمان طولانی اثر گردیده است. نخستین ایراد فیلم، خرده روایت های فراوانی است كه در طول قصه شكل میگیرد اما به خوبی پرورش نمی یابند و یا به خنثی ترین شكل ممكن به سرانجام می رسند.و رابطه میان «كمال» و « صادق» چندان قوی نیست و باید درجایی دیگر جبران شود تا درام شكل گیرد.از سوی دیگر ورود به روابط شخصی و خانوادگی شخصیتهای فیلم برای معرفی جهان بینی آنها و باورپذیری تحولات آنها، بجز درمورد شخصیت «كمال» چندان موفق نیست و آرام و سطحی پیگیری می‌شوند.«صادق» هم كه درگیر حركت عرضی در داستان است و كشمكش هایش با «كمال» و ارتباطش با پیرنگ اصلی داستان اصلا مشخص و پیش برنده نیست و از فردمحافظه كاری، دست به هیچ كنش خاصی نمیزند.روایت دوگانه: نقطه ای مثبت در فیلمبرخلاف هر فیلم دیگری در تاریخ چهل ساله، در رد خون با اعضای سازمانی طرف هستیم که داستان خودشان را دارند و کاراکترهایی هستند فراتر از انسان‌هایی خاکستری. همیشه مگر مجاهدین جز یکسری انسان بی‌رحم ویا بعضا احمق به تصویر کشیده شده بودند؟ در رد خون اما مجاهدین شبیه به انسان‌های واقعی هستند. استفاده از دو قهرمان زن در طرف آن‌ها حتی باعث ایجادحس سمپاتیک بیش از اندازه‌ای میان مجاهدین و تماشاگران می‌شود. آن‌ها همانقدر قهرمانانه پای عقایدشان ایستاده‌اند که همه رزمنده‌های جبهه ایران، همانطوردر میدان جنگ نمازشان را می‌گزارند که رزمندگان اسلام، مهدویان حواسش هست که وقت کشتار جمعی می‌کنند فقط مردانی با ظاهر نظامی و بسیجی یا به تعبیرمنافقین مزدور را بکشند و کودک و بچه‌ای در میانشان نباشد تا از آن بعد غیرانسانی و هیولا مابانه‌ای که به منافقین همیشه بسته‌اند، آشنایی زدایی کند.اگر در ماجرای نیمروز دوربین و روایت فقط با یک طرف داستان باقی می‌ماند و همراه می‌شد در رد خون ما با هر دو سوی داستان و هر دو سر ریشه عقاید طرف هستیم و از این نظر جهان رد خون بارها گسترده‌تر و بسیط‌‌تر از ماجرای نیمروز است. این فیلمی است که به شکاف‌های عقیدتی فرصت بروز می‌دهد.درراستای همین گستره فراخ است اصلا که فیلم فقط درباره عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان نیست؛ درباره انسان‌ها و بزنگاه‌های عاطفی‌شان است. آن‌جا که باید میان عزیز/معشوقه و عقایدشان دست به انتخاب‌های دشوار و پیمودن مسیرهای صعب‌العبور بزنند. سایه عملیات مرصاد هرچند در تمام فیلم دیده می‌شود و اصلا زیربنای داستان است اما تنها ده دقیقه فیلم به شرح و بسط آن می‌پردازد و باقیش اصلا در فضای دیگری سیر می‌کند؛ اگر در ماجرای نیروز همه‌چیز از دل فاجعه، شروع می‌شد و فیلم یک تریلر سیاسی تعقیب و گریزی بود، اما در رد خون اتفاق اصلی تنها بخش کوچکی از ماجراست و در واقع اتفاق اصلی فیلم جایی بسیار دورتر ازتاریخ و منطق واقعه تاریخی، به «پیشا واقعه»، چگونگی شکل‌گیری آن و احوالات آدم ها و ماجراهای شخصی زندگیشان می‌پردازد.رد خون نه درباره نبرد رودررو و عملیات جنگی مرصاد، که درباره جنگ افکار و آدم‌هاست، چه خودی‌ها با هم و چه با دشمن و از رهگذر انتخاب داستان آدم‌ها به جای عملیات‌ها، رد خون درباره آن لحظه‌های ویژه از زندگی کاراکترهایش است که نه تنها مجبور به انتخاب میان علایق و باورهایشان می‌شوند، بلکه تغییر می‌کنند وشاید حتی تبدیل به کس دیگری می‌شوند. (کمال، وقتی دیگر شلیک نمی‌کند، دیگر آن کمال سابق نیست.)در نهایت رد خون در بین آثار مهدویان درخشان‌ترین پایان‌بندی را دارد. پس از کش و قوس‌های فراوان، افشین با سیما دیدار می‌کند و در نهایت نیز کمال او را نمی‌زند وسیما ظاهرا می‌رود. در همین لحظه سر و کله صادق پیدا می‌شود. در واقع در این لحظه هم بیننده و هم شخصیت‌ها به این موضوع واقفند که گذشت آن‌ها به معنی نجات سیما نیست و صادق هیچگاه دست از دستگیری او نمی‌کشد. حال که رازها برملا شده وقت جدا شدن‌ است. جدایی کمال و افشین از خط مبارزه و انتخاب یک زندگی آرام و دست و پنجه نرم کردن با سرافکندگی قضیه سیما.پس از تحویل اسلحه و جدا شدن، کمال و افشین از قاب خارج می‌شوند اما صادق باقی می‌ماند. صادقی که همواره روی اصول خود ایستاد و حتی برای نزدیک‌ترین رفقایش نیز استثنایی قائل نمی‌شود. او نمونه‌ کامل یک مرد اطلاعاتی و اصولی است و حال محکوم به تنها ماندن است. مهدویان این تنهایی و گسست بین او و دوستانش رادقیقا با تمهید پایان بندی فیلم قبلی انجام می‌دهد. در «ماجرای نیمروز» نیز آخرین سکانس یک صحنه با نمای موسوم به “چشم خدا” بود. با این تفاوت مهم که در «ماجرای نیمروز» دوربین از فاصله لانگ شات جمعی را زیر نظر می‌گرفت که با یکدیگر رفاقت گرمی داشتند و به تازگی نیز موفق شده بودند تعدادی از سران مجاهدین را از پای در آورند، اما این بار تنهایی صادق را مشاهده می‌کند که چگونه کنار سلاح‌های تحویل داده شده رفقایش روی یک نیمکت در اکباتان نشسته است.?فیلم مهدویان اگرچه صحنه‌های جنگی زیادی ندارد ولی همان صحنه‌های کم هم خوب ساخته شده‌اند. شاید فیلم مهدویان نقص‌هایی داشته باشد ولی مهدویان درزمان حال، بهترین کارگردانی است که در مورد حوادث بعد از انقلاب، فیلم می‌سازد. «ماجرای نیمروز: ردخون» فیلمی است که ارزش دیدن دارد.ساخت همچین اثری برای سینمای ایران اتفاق خوش یُمن عنوان شد، چراكه شاید نسل جوان ایرانِ امروزاطلاع چندانی از تاریخ پر ماجرای جنگ نداشته باشد و ساخت اینگونه آثار كمك شایانی به درك موضوعات تاریخی خواهد كرد. مهدویان در « رد خون » مانندهمیشه به نكات فنی مسلط بوده و از این جهت نیز اثری شایسته تحسین است، اما زمانی كه به فیلمنامه می رسیم، حفره های فراوانی در آن می یابیم كه نیازمندبازنگری است.در پایان همچنین،چندپارگی داستان، و بدون پایان مشخص و قطعی برای مقابله با دشمن و مشكلات ماندنِ فیلم، از ایرادات فیلمنامه عنوان شد.هنر جنگ محدثه فرمهینی فراهانی زیر نظر استاد حسنوند</description>
                <category>محدثه فرمهینی فراهانی</category>
                <author>محدثه فرمهینی فراهانی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 00:52:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقید و تحلیل فیلم از کرخه تا راین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14842846/%D9%86%D9%82%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-zdkubxhzmhgf</link>
                <description>?فیلم از کرخه تا راین را می‌توان کوچ اجباری قهرمان‌های فیلم‌های حاتمی‌کیا از پشت خاکریز به داخل شهر دانست. فیلمساز مطرح سینمای دفاع مقدس با از کرخه تا راین صریح‌تر و شفاف‌تر تلاش می‌کند تا از مصائب و مشکلات جوانانی بگوید که بعد از جنگ در جامعه رو به رشد امروزی پذیرفته نمی‌شوند. شاید بتوان حتی سعید را نسخه اولیه از دغدغه‌های حاتمی‌کیا دانست که با بوی پیراهن یوسف، آژانس شیشه‌ای و موج مرده ادامه پیدا کرد. از همین رو از کرخه تا راین را می‌توان نقطه عطف کارنامه فیلمسازی حاتمی‌کیا دانست و همچنین آن را در سینمای دفاع مقدس یگانه و صاحب جایگاه قلمداد کرد.?خلاصه داستان از کرخه تا راینسعید، بسیجی داوطلب جبهه‌های جنگ که برای معالجه چشمان خود عازم آلمان می‌شود، با خواهرش لیلا که سالهاست با همسر آلمانی خود در شهر کلن زندگی می‌کند، روبرو می‌شود. سعید بینایی خود را باز می‌یابد. اکنون محیطی تازه و غریب پیش روی اوست و خواهری که سعید را دریچه‌ای بر خاطرات دور و عزیز گذشته می‌داند. سعید در تدارک بازگشت به ایران است که نتایج آخرین آزمایشات پزشکی وی همه چیز را به هم می‌ریزد.سفر ۲۴ روزه برای ماندگاری در تاریخابراهیم حاتمی‌کیا از معدود فیلمسازان ایرانی است که همچنان ترجیح می‌دهد جبهه و جنگ را دستمایه فیلم‌هایش قرار دهد. زنده یاد سیف‌الله داد از مدیران مطرح سینمای ایران که در دولت اول اصلاحات معاون سینمایی وزارت ارشاد بود در زمان تولید این فیلم در مقام مدیر تولید فیلم فعالیت می‌کرد. داد مدیر تولید فیلم از کرخه تا راین که نیمه اول اسفند ماه ۱۳۷۰ برای انتخاب لوکیشن و بستن قرارداد با همکاران آلمانی این فیلم به اتفاق حاتمی‌کیا و کلاری راهی آلمان شده بودند، نتایج سفر ۲۴ روزه خود را به آلمان و همکاری افراد آلمانی را بسیار مطلوب عنوان کرد: «لوکیشن‌ها و گروه بازیگران و عوامل فیلم در آلمان انتخاب و مشخص شده‌اند. تا امروز (۱۸فروردین ۱۳۷۱) همه چیز بخوبی پیش رفته است. گروه سازنده به امید خدا سوم اردیبهشت راهی آلمان خواهد شد و هشتم اردیبهشت نخستین صحنه فیلم در شهر کلن فیلمبرداری می‌شود. طبق برنامه‌ریزی انجام شده ۹۷ درصد از فیلم طی ۴۰ روز در آلمان و بقیه صحنه‌ها در ایران فیلمبرداری می‌شود.»وی درباره انتخاب بازیگر زن فیلم گفت: «تا این لحظه هنوز به انتخاب قطعی نرسیده‌ایم. اگر بازیگر زن فیلم از میان بازیگران زن ایرانی انتخاب نشود ترجیحا از یک بازیگر ایرانی مقیم آلمان استفاده خواهیم کرد.» هما روستا از بازیگران مطرح سینمای ایران و همسر حمید سمندریان آن روزها در آلمان زندگی می‌کرد و بالاخره در یک ملاقات حضوری با حاتمی‌کیا، نقش لیلا به او سپرده می‌شود که نتیجه خوبی را به همراه داشته است.?همان گلایه‌های آشناابراهیم حاتمی‌کیا کارگردان فیلم در یادداشتی که به مناسبت حضور فیلم در جشنواره فیلم فجر در بهمن ۱۳۷۱منتشر کرد، درباره فیلم نوشت: «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها. و براستی اگر نبود این چهره پاک و بی آلایش عشق، چگونه می‌توانستی در میان لبخندهای معنی دار معلمی، کرخه را به رود راین متصل کنی؟ براستی اگر نبود این باور عاشقانه، چگونه می‌توانستی در میان دنیای مبهم و نا آشنای آینده شروع به انتخاب بازیگران فرنگی کنی و با کلاری در لوکیشن‌های انتخابی قدم بزنی و در کنار رود راین از زاویه نور صحبت کنی؟ چگونه می‌توانستی با اکیپی از خوبان هنرمان سوار بر همای ایران از بدو حرکت تا زمان بازگشت بی‌وقفه تصویری بگیری و در خاطرت بماند که وقت رفتنمان مصطفی عقاد به ایران می‌آمد و خبرنگار و دوستانی در انتظار ورودش، ولی ما نه بدرقه کننده‌ای از سینما داشتیم و نه استقبال کننده‌ای برای ورودمان. درست مثل بازیکنان ورزشی‌مان! این را بگویم و ختم کلام. اصغری داشتیم شیدا و عاشق که از گلستان جبهه با هم یار بودیم و در این سفر جنگی دوباره در کنار هم. روزی سر صحنه شکایت کردم چرا برای همه چای تعارف کردی بجز من؟! گفت: ترسم این است که با خوردن همین چای پانزده ساعت کار در روز را تبدیل به بیست ساعت کنی و دلم برای بچه‌های اکیپ سوخت! براستی سینمای ایران مدیون این بچه‌هاست و کارگزاران فرهنگی مدیون به این سینما.»گلایه‌ها و لحن اعتراضی حاتمی‌کیا گویا از همان دوران با او همراه بوده و او در همین یادداشت هم به بی‌توجهی مسئولان از ساخت این اثر گلایه کرده است که نشان می‌دهد فیلمساز همیشه معترض سینمای دفاع مقدس فارغ از نگاه جناحی به مسائلی تاکید داشته است که به نفع سینما بوده.?روایتی از یک فاجعه انسانی در فیلم از کرخه تا رایناز کرخه تا راین، اولین فیلم ایرانی پس از انقلاب است که تقریبا تمام سکانس‌های آن در کشوری دیگر فیلمبرداری شده و فقط به سرانجام رساندن چنین پروژه‌ای به خودی خود، کاری کارستان بوده است. حاتمی‌کیا در مورد زمینه‌های شکل‌گیری فیلمنامه می‌گوید: «پس از قبول قطعنامه و پایان جنگ، طی صحبت‌هایی که با دوستان داشتم و همچنین نقدهایی که در مطبوعات می‌خواندم کم کم این سوال در من بوجود آمد که ما پس از جنگ چه باید بکنیم و چه حرفی را باید بزنیم؟ بسیاری از فیلم‌ها را می‌دیدم که در زمان جنگ ساخته شده‌اند، اما حالا پس از پایان جنگ به نظر می‌رسید که به اصطلاح تاریخ مصرفشان به سر آمده. ضمن اینکه یک دغدغه همواره در ذهن من بوده و هست که آیا اصلا جنگ ما به‌کلی تمام شده یا نه و اگر تمام نشده چقدر آن ادامه دارد و بالاخره نهایت این ماجرا به کجا می‌انجامد؛ تا اینکه در یکی از هفته‌های فیلم در اتریش که فیلم مهاجر را نمایش می‌دادند، از طریق یکی از مترجمان سینمایی مقیم آنجا با فکر اولیه این فیلم آشنا شدم. موضوع در عین جذابیتی که برایم داشت دردناک هم بود. جنگ شیمیایی براستی ناجوانمردانه‌ترین شکل از اشکال جنگ است. کسی که مثلا چهار سال پیش در جنگی چه به حق و چه ناحق شرکت کرده، تازه پس از آتش‌بس و گذشت چند سال دچار انتقام این جنگ و عواقب آن می‌شود و این انتقام به قدری فجیع است که حتی روی فرزند او هم تاثیر می‌گذارد. این قضیه به نظر من باید در جایی مطرح می‌شد و من برای همین شروع به نوشتن فیلمنامه کردم.»حاتمی‌کیا روش خاص خودش را برای کار دارد. او درباره شیوه کارش می‌گوید: «روش کارم این است که برای نوشتن هر فیلمنامه باید حتما تحقیق کنم. تا وقتی که چهار چوب کلی از لحاظ مواد اولیه کاملا محیا نباشد به تخیل اجازه فعالیت نمی‌دهم. برای این فیلم هم با تعداد زیادی از مجروحانی که برای معالجه به خارج اعزام شده‌اند، صحبت کردم و در طی همین صحبت‌ها به فردی رسیدم که شخصیت اصلی فیلم وضعیتی مشابه او دارد. خواهر این فرد سال‌ها پیش از انقلاب به آلمان رفته بود. بعد از مدت‌ها که او به عنوان یک بسیجی مجروح به آن‌جا می‌رود با خواهرش روبرو می‌شود و لحظه‌های این مواجه شدن و روابط بین آن‌ها اساس فیلمنامه است. در پس زمینه هم مسائل مختلف مانند جنگ خلیج فارس را هم به این طرح اصلی افزوده و فیلمنامه را به طور کامل نوشتم.»آنچه که برای حاتمی‌کیا مهم است حرکت کردن در همان مسیری است که از ابتدا مشخص کرده. انتهای این مسیر به گفته خودش چندان مشخص نیست اما او اصرار دارد که این راه را ادامه بدهد. از کرخه تا راین، ادامه این راه است: «این فیلم هم به شکلی پیگیری همان آدم‌هایی است کهدر فیلم‌های دیگرم، به آن‌ها پرداخته‌ام. من این آدم‌ها را می‌شناسم و همیشه همراه آن‌ها هستم و تعقیب‌شان می‌کنم. موقع فیلمبرداری این فیلم، پس زمینه تصویرها آلمان بود. اما چشم من به دنبال آدم‌های غریب و ناآشنایی بود که مظلومانه در آن‌جا بودند و برای معالجه به سراغ کسانی رفته بودند که خود مسبب این جنگ بوده‌اند. از کرخه تا راین از نظر من هیچ فاصله‌ای با دیده‌بان و مهاجر یا وصل نیکان ندارد. تمام این فیلم‌ها به ترتیب ادامه منطقی یکدیگر هستند. پیگیری بچه‌های بسیجی و نسل جبهه در شرایط و موقعیت‌های متفاوت.»سیف‌الله داد که همزمان مدیر تولید این فیلم هم بود مشکلات مختلفی را پیش روی خود برای تولید آن می‌دید. این اولین فیلم ایرانی بعد از انقلاب بود که قرار بود در خارج از کشور تولید شود. تولید در کشور آلمان با فرهنگ‌ها و اختلاف نظرهای متفاوت.?روایت تهیه از کرخه تا راین | در فرانکفورت چه شد؟تهیه کننده فیلم، شرکت سینا فیلم است که با اینکه از همان ابتدا از حجم مشکلات کار، آگاه بود تهیه فیلم را قبول کرده است. سیف‌الله داد در این‌باره می‌گوید: «مسائل و مشکلات این فیلم تنها به مشکلات مادی و رایج تدارکاتی ختم نمی‌شود، بلکه مسائل پیچیده‌تری روبروی ما وجود داشت. از همان ابتدا می‌دانستیم که وارد مسیر شناخته شده و آسانی نمی‌شویم، چون چشم انداز روشنی از نحوه اجرای کار نداشتیم. ما به کشوری می‌رفتیم که کمترین سنخیتی از نظر زبان و فرهنگ با ما ندارد. ضمن اینکه نوع روابط و شرایط فیلمسازی در آنجا هم برای ما ناشناخته بود. حتی از قوانین اجتماعی و مالی آنها هم اطلاع نداشتیم و از همه مهمتر آنجا اصلا کسی را نمی‌شناختیم. روزی که برای بازبینی لوکیشن‌ها و انتخاب بازیگران رفتیم، اطلاعاتی ناچیز و تقریباً نزدیک به صفر داشتیم که آن اطلاعات ناچیز هم مربوط به فیلمبرداری و کار در مونیخ بود. در حالی که ما در شهر کلن فیلمبرداری کردیم. در مجموع شرایط ما در هنگام حرکت، شرایط مناسبی نبود، بعلاوه خواسته و هدف ما هم خواسته و هدف کوچکی نبود. ما می‌خواستیم فیلمی را به طور کامل در آنجا بسازیم و در عین حال حیثیتی هم برای سینمای ایران به دست بیاوریم. دوست داشتیم اولین تصویری که از سیمای ایران در آن‌جا ثبت می‌شود تصویری از یک سینمای معتبر و حرفه‌ای باشد، تا فیلمسازان دیگر ما با استفاده از این اعتبار در آنجا راحت‌تر کار کنند.وی در ادامه می‌گوید: «عمده مشکلات ما به نظر من مسائل سیاسی پشت پرده بود. در سفر اول، ما با فرودگاه فرانکفورت برای فیلمبرداری در باند پرواز به توافق رسیدیم، اما وقتی با گروه به آنجا رفتیم آن‌ها موافقت خودشان را ظاهرا به خاطر مسائل امنیتی پس گرفتند. با یک بیمارستان و سوپرمارکت بزرگ صحبت کرده بودیم، اما همه اینها پس از اینکه به آنجا رسیدیم از توافق‌های قبلی سر باز زدند و این قبیل مشکلات به قدری دشوار و وقت گیر بود که آقای حاتمی‌کیا نگران تعطیل شدن کار بودند.»داد در ادامه توضیح می‌دهد: «با تمام این مشکلات بالاخره فیلمبرداری در ۴۷ جلسه به پایان رسید و این در حالی است که در برنامه‌ریزی اولیه ۴۴جلسه فیلمبرداری پیش‌بینی شده بود. سه جلسه اضافی ناشی از تعطیلی‌های نا به‌هنگام کار بود.»?نقد و نظرهای قدیمی بر فیلم از کرخه تا راینصداقت در فیلم‌های ابراهیمشاهرخ دولکو کارگردان و منتقد سینما در نوشتاری در ماهنامه فیلم که در سال ۷۲ منتشر شد با تیتر «قلندر تنها» با اشاره به ویژگی‌های از کرخه تا راین می‌نویسد: برای من اصلی‌ترین نکته از کرخه تا راین این است که حاتمی‌کیا تلاشش را کرده تا فیلمش را به سطح مخاطبان بیشتری برساند و در این راه موفق هم شده است. او چهار فیلم بلند سینمایی دیگر را در کارنامه‌اش دارد. بسیار شنیده‌ایم که صفت اصلی همه فیلم‌های او صداقت فیلمساز است. این نکته‌ای است که دوست و دشمن بر آن توافق دارند و به عنوان اولین خصیصه فیلم‌های حاتمی‌کیا بر آن انگشت می‌گذارند، اما هیچ‌کس تا کنون درباره‌اش توضیح دندان گیری نداده است و بالاخره معلوم نمی‌شود که این صداقت فی‌الواقع چیست؟افراط در گفتن جزئیاتامیر پوریا مشکل اصلی فیلم حاتمی‌کیا را ساده انگاری مخاطب می‌داند. او در نوشتاری می‌نویسد: ارزش و اعتبار مستقل چند لحظه تماشای از کرخه تا راین به جهت تعمیم نیافتن آن به کمیت فیلم، نه تنها به خرسندی و رضایت محسوسی منجر نمی‌شود بلکه دقیقا در نقطه مقابل گونه‌ای دلزدگی با احساس تاسف نسبت به هدر رفتن آن‌ها را در پی می‌آورد. به طوری که انگار قرار است فکرهای درخشان سینمایی و شعارهای صریح و فاقد تاثیر به نوبت و متناوبا پشت سر هم قرار گیرند و همدیگر را یک به یک خنثی کنند. با توجه به اکثریت قریب به اتفاق مواردی که چنین شرایطی را برای فیلم به وجود آورده‌اند، می‌توان عامل اصلی این مشکل را در اصرار افراطی حاتمی‌کیا برای فهماندن همه چیز به تماشاگر عادی جستجو کرد. اصراری که در طول داستان به‌تدریج به تلاش برای تاکید بیش از حد روی هر عنصر، هر رابطه و هر گفت‌وگو می‌انجامد تا مبادا نکته و مساله‌ای در ذهن تماشاگر عادی جا نیفتد و نادیده انگاشته شود. نمونه بارز این اصرار او ربع پایانی فیلم است که در مجموع بیشترین لطمه را هم به پرداخت کلی آن زده است.هوشمندی‌های تصویری کارگرداننغمه ثمینی نیز یکی دیگر از منتقدانی است که در زمان اکران فیلم به ویژگی‌های فیلم می‌پردازد و حاتمی‌کیا را فیلمسازی باهوش قلمداد می‌کند که از بستر فراهم شده نهایت استفاده را برده است: در این بستر حاتمی‌کیا عرصه را برای آشکار کردن تیزهوشی‌های سینمایی‌اش گسترده‌تر می‌بیند. چنانکه فیلم مملو از ریزه‌کاری‌ها و ایهام‌های ناب تصویری است. در فیلم بیش از آنکه کلام (که گاه شعاری هم می‌شود) مجال بیابد، تصویر است که بار اصلی القا احساس و معنا را بر دوش دارد. و این گونه سکوت‌های دلچسب و به جا را برای خودنمایی ریزه کاری‌های تصویری بازتر کرده است. نمونه‌اش تصویر شاعرانه‌ای است که در آن تصویر سعید در پشت شیشه با بخار نفس لیلا که تازه از سرطان سعید آگاه شده آرام آرام محو می‌شود. در فصل نماز خواندن سعید بار دیگر ردپای کارگردانی هوشیار خودنمای می‌کند. یوناس اسباب بازی خود را گرد سعید می‌چیند و ما ناگهان دایره‌ای بسته گرد قهرمان اصلی می‌بینیم. این گونه ذهنیت سعید که میان مرگ و زندگی مردد و سرگردان است با دایره‌ای که در آن جای دارد و قطاری که بی امان می‌چرخد ارتباطی ظریف می‌یابد.?جمله طلایی حاتمی کیاابراهیم حاتمی‌کیا در گفت‌وگویی که با اصغر نعیمی در همان سال تولید فیلم کرده است درباره آینده کاری خود می‌گوید: واقعا نمی‌دانم که پس از این فیلم چه خواهم کرد. چند طرح را در ذهنم دارم. شاید به سراغ جنازه‌های مطهری بروم که که پس از سال‌ها سپری شدن از جنگ، این روزها از زیر خاکریزها بیرون آورده می‌شوند و شاید هم درباره بچه بسیجی‌هایی که در فلسطین می‌جنگند. اما یک چیز کاملا برایم روشن است. من وقف این بچه‌ها هستم. حتی ۲۰ سال دیگر هم اگر این بچه‌ها باشند حرف می‌زنم. وگرنه حرفی برای گفتن نخواهم داشت. من نیامده‌ام تا صرفا فیلمی ساخته باشم و آپارات‌ها را به رونق اندازم. بلکه تا حرف و حدیثی از این بچه‌ها هست ما هم هستیمنقد و تحلیل فیلم از کرخه تا راین ( محدثه فرمهینی فراهانی)زیر نظر استاد حسنوندهنر جنگ</description>
                <category>محدثه فرمهینی فراهانی</category>
                <author>محدثه فرمهینی فراهانی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 00:50:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و تحلیل فیلم درخت گردو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_14842846/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88-kgijbe2ngsvb</link>
                <description>?فیلم سینمایی «درخت گردو»، اثری قابل تحسین و تاثیرگذار از «محمدحسین مهدویان» است که با نگاهی به قبح جنگ، به این واقعه‌ی هولناک می‌پردازد. مهدویان در پنجمین فیلم سینمایی‌اش، داستانی واقعی در دل حادثه را روایت می‌کند که سرگذشت زندگی فردی بنام «قادر مولان پور» است.مهدویان همچون آثار قبلی‌اش، فرم روایی مستند گونه‌ی خود را در این اثر هم حفظ کرده که نشان از جسارت و شناخت او، در بکارگیری این لحن از روایت است. او با ساخت درخت گردو، ثابت کرد که خیلی خوب کارکرد درام را می‌شناسد و می‌تواند احساس مخاطب را برانگیزد.مهدویان باعبور از دوگانه ردخون و تیپ سازی و قصه گویی آن جنس از سینما، اینک به راوی گری شخصیت ها روی آورده است. روشی که شاید امروز الگوی مورد پسند برای خیلی از فیلمسازان نباشد اما او توانسته علی‌رغم شماری از کاستی‌های اجرایی از جمله میزانسن به مدد اجرای خوب معادی فیلم قابل قبول درخت گردو را برای مخاطبین خود به ارمغان بیاورد.برای یک فیلم‌ساز، امر مهمی‌ست که بتواند بیننده را با خود همراه کند و به قلب و روح او نفوذ کند که به نظر می‌رسد مهدویان در این امر، موفق عمل کرده است.بزرگترین دستاورد این فیلم، رونمایی از بازی درخشان و باورپذیر «پیمان معادی» ست که با ظرافت هر چه تمام در نقش «قادر» هنرنمایی کرد و به جرات یکی از پدرانِ ماندگار تاریخ سینمای ایران خواهد شد.?حضور پررنگ «هادی بهروز» به عنوان مدیرفیلمبرداری و «حبیب خزایی‌فر» در قامت آهنگساز، بیش از هر زمان دیگر در این فیلم به چشم آمد. ترکیب تبحر و خلاقیت این دو نفر، در ایجاد لحن مورد نظر کارگردان و کمک به فضاسازی بیشتر، تاثیر فراوانی داشت که به عنوان دو عنصر سمعی-بصری موفق عمل کردند. در درخت گردو، هرگز نمی توان یکی از این دو عنصر مهم را بر دیگری ارجحیت دانست و موسیقی و تصویر، مکمل یکدیگر بودند.خلاقیت مهدویان به اینجا ختم نمی شود و نشان داد که در تکنیک هم برنامه ها دارد. بکارگیری از فرمت تصاویر دوربین آنالوگ در سکانس‌های مربوط به زمان قدیم، استراتژی فوق العاده کارگردان برای محبوس کردن کاراکترها در کادر چهار در سه (مربعی) است که بر التهاب و تنش مخاطب می‌افزاید.از دیگر نقاط قوت فیلم سینمایی درخت گردو، سایر بخش‌های فنی‌ست که بدون ذره‌ای برآمدگی و اغراق، موفق ظاهر شدند. همچون طراحی چهره‌پردازی، گریم، طراحی صحنه و طراحی لباس. در مجموع، «درخت گردو» اثری ماندگار است که مخاطبش را درگیر می‌کند.ظلم تحمیل شده بر مردم این سرزمین در چنین وقایعی، غیرقابل انکار است و هرگونه برچسب منفی، به آن پیوند نمی‌خورد . طبیعی‌ست که درخت گردو، مخالفان و موافقان خاص خودش را دارد، اما از این نکته غافل نشویم که این فیلم به یکی از معضلات و دغدغه‌های اکثریت مردم جامعه یعنی اوضاع «کولبران» هم نیم نگاهی داشته است.همان اوایل فیلم «درخت گردو» آخرین ساخته‌ی محمدحسین مهدویان صحنه‌ای وجود دارد که قهرمان مرد فیلم، قادر، به اطرافش نگاه می‌کند و دنیایی که در عرض نصف روز زیر و رو شده است. قاب واید هادی بهروز، صدای سرفه‌ی بی‌امان مردم و صورت‌های سوخته و تاول زده لرزه به اندام‌تان می‌اندازد. این یک قاب آخرالزمانی است. اوج مهارت کارگردانی محمدحسین مهدویان و در حد و اندازه‌ی استانداردهای بهترین فیلم‌های آخرالزمانی دنیا.درکل نوشتن از فیلم «درخت گردو» بدون این که بخواهیم احساساتی بشویم کار سختی است و اصلا به نظرم کار غیرممکنی است. این فیلم ساخته شده تا عواطف انسانی مخاطبش را هدف قرار بدهد. تقریبا یک ربع بعد از شروع فیلم پشت سر هم ضربه‌های عاطفی به تماشاگر وارد می‌شود. تفاوتش با بقیه‌ی فیلم‌هایی که می‌خواهند به زور تماشاگر را زیر بار تکانه‌های احساسی قرار بدهند این است که مهدویان نه با دیالوگ، نه با داد و بیداد که با ابزار سینما، با تصویر و بازی بازیگران این حس را در مخاطبش ایجاد می‌کند.?دیدن «درخت گردو» از مهدویان خیالم را راحت کرد که حالا می‌شود درباره‌ی سینمای مهدویان صحبت کرد. فیلم به فیلم تجربه‌های روایی‌اش را تغییر داده و در کارگردانی پخته‌تر شده است. در حالی که اکثر استعدادهای سینمای ایران از روایت ملودرام‌ می‌ترسند و تصور می‌کنند ملودرام ژانری است که نمی‌تواند توجه‌ها را جلب کند. در سال‌های اخیر ملودرام به جز در فیلم‌های فرهادی از سینمای ایران کم‌کم حذف شده است و حالا مهدویان یکی از بهترین ملودرام‌های تاریخ سینمای ایران را با پس‌زمینه‌ی جنگ ساخته است.«درخت گردو» از آن فیلم‌هایی است که در زمان درستی ساخته شده و این هم هوشمندی سازنده‌اش را نشان می‌دهد. در شرایطی که کشور در بزنگاهی تاریخی قرار گرفته فیلم مهدویان علیه فراموشی است. یادمان می‌آورد که جنگ چه پدیده‌ی مخوفی است و چطور مردم بی‌گناه را قربانی می‌کند. «درخت گردو» فیلمی ضدجنگ است. فیلمی انسانی و به طرز نفس‌گیری تلخ. تلخی عمیقی که از واقعیت جنگ می‌آید. اول فیلم نوشته شده که براساس یک داستان واقعی است و کارگردان هم فیلمش را کاملا واقع‌گرایانه نوشته. پیمان معادی حق مطلب را در مورد کاراکتر مرد قهرمانی که نقش‌اش را بازی می‌کند ایفا کرده است.بدون معادی فیلم «درخت گردو» نمی‌توانست تا این حد تاثیرگذار ظاهر شود. استانداردهای بازیگری را با نقش‌آفرینی‌اش تغییر داده است. جوری که بار سنگین اندوه را با چهره‌اش نمایش می‌دهد و قامتی که مشخص است زیر حجم سختی ها دارد خم می‌شود اما سعی می‌کند خودش را حفظ کند و سر پا بماند.فیلم البته که بدون نریشن و صدای مینا ساداتی هم می‌توانست کار خودش را انجام بدهد و حتی به نظرم بهتر هم بود هر چند گذاشتن تمام بار فیلم روی شانه‌ی بازیگران و تصاویر ریسک محسوب می‌شد و قطعا مهران مدیری انتخاب چندان مناسبی برای نقش دکتر اما این نقاط ضعف در کلیت فیلم «درخت گردو» تاثیر چندانی نمی‌گذارند. فیلم به حدی تاثیرگذار است و کار خودش را در برانگیختن احساسات‌تان درست انجام می‌دهد که نمی‌شود با گفتن ضعف‌هایش از ارزش‌هایش کم کرد.موسیقی حبیب‌ خزایی‌فر در فیلم «ماجرای نیمروز ۲: رد خون» قرار بود فضای ملودرام فیلم را تشدید کند و گاهی زیادی بود اما در «درخت گردو» حضور موسیقی خزایی‌فر به درآمدن حس صحنه‌ها کمک می‌کند علاوه بر این که اگر آن‌قدر مقاومت داشتید که در طول فیلم بغض‌تان نشکند آن موسیقی پایانی روی تیتراژ با یک علیرضا قربانی درجه یک و ترانه‌ای ملی بالاخره مقاومت‌تان را در هم می‌شکند.«درخت گردو» به لحاظ سینمایی یک فیلم آخرالزمانی درخشان است و به لحاظ احساسی فیلمی ملی که مردم را به هم نزدیک می‌کند. ما در چشیدن رنج جنگ شریک بوده‌ایم و این فیلمی علیه فراموشی است. برای آن‌هایی که جنگ را دیده‌اند که به خاطر بیاورند چه بر سر ایران آوردند و برای آن‌هایی که متولد ۶۷ به بعد هستند تصویری دقیق و روشن از آن چه بر تاریخ این مملکت گذشته است.مهدویان در درخت گردو از رنجى مى گوید که در ناخودآگاه جمعى ما ریشه دوانده و میان برگ هاى گمشده تاریخ این مملکت از یاد رفته است. از سردشت و کودکان و تاول ها و پدران و مادرانى مى گوید که جانشان، امیدشان، عشق شان و در یک کلمه همه چیزشان سوخت اما کسى نه توانست و نه خواست که از آنها بگوید. اما مهدویان با ذکاوت، خوش ذوقى و فرم مستندگونه‌اش به لایه هاى زیرین رنج این آدم ها نفوذ مى کند و در مقابل دیدگان مخاطبش ضجه ها و پریشانى هایشان را به وضوح به نمایش مى گذارد تا سیلى محکمى باشد بر صورت همه ما که ندیدیم، نتوانستیم ببینیم یا نخواستیم ببینیم.درخت گردو یک پیمان معادى بى نظیر دارد. معادى تمام انرژى و توانش را در میانه سکوت هایش جمع مى کند تا همه آن را در راهروى بیمارستان فریادى کند که مى گوید:سوختم!سوختم!سوختم!معادى با بازى یکدست و عمیقش بى شک یکى از شانس هاى دریافت سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد خواهد بود. مهران مدیرى و مینا ساداتى هم بازى هاى متفاوتى از خود ارائه مى دهند. بازى مدیرى چیزى شبیه همان مدیرى فیلم دیدار است. جنس بازى که این سالها بواسطه نقش هاى کمیک اش از خاطر مخاطب رفته بود.درخت گردو از آن دست فیلم هایى است که باید چندبار دید تا بیشتر قادر و تمام آن لحظاتى که تجربه مى کند را درک کرد. اما همین بار نخست هم تأثیر خود را بر ذهن و جان مخاطب مى گذارد.?نقدی منفی بر درخت گردوزمانی که قصد به تصویر کشیدن یک حادثه تاریخی، بلایای طبیعی یا یک فاجعه انسانی را داریم، باید به این نکته توجه کنیم که برای نشان دادن این مهم روی به مستندسازی نیاوریم و بار درام فیلم را افزایش دهیم.محمدحسین مهدویان در دو اثر قبلی خود یعنی ماجرای نیمروز نیز با پیروی از همین فرمول، یک داستان تریلر، پلیسی را وارد تاریخ معاصر ایران کرد و با استفاده از تکنیک‌های سینمایی بی‌نظیر و گروه بازیگری عالی، توانست کار خود را به درستی پیش ببرد و آدرنالین مخاطب را همراه با گره‌هایی از واقعیت نیز به تصویر بکشد. او اما در فیلم جدید خود که نام درخت گردو را یدک می‌کشد، فراموش کرده که باید اسانس درام را نیز به فیلم اضافه کند و قصه‌ای برای سوژه خود برای روایت داشته باشد. می‌توان ادعا کرد که مهدویان در کار جدید خود یک مستند را با چند بازیگر قدرتمند به تصویر کشیده و هیچ خلاقیتی برای روایت یک داستان جذاب در این موضوع رو نکرده و به سوژه تلخ و به شدت گزنده خود و تاثیر آن روی مخاطب بسنده کرده است.مهدویان تصمیم می‌گیرد درباره بمباران شیمیایی سردشت فیلمی بسازد، واقعه‌ای نسبتا فراموش شده در زمان جنگ ایران و عراق. او بعد از این تصمیم، روایت خود را مانند یک درس کتاب دبستانی با نریشین مینا سادات پیش می‌برد: «قادر فلان است، زنش بیسار است. آنها خوشبختبودند تا بمب بر روستایشان ترکید و قادر دگرگون شد و بدبخت شد و بیچاره شد و می‌دید که خانواده‌اش جلویش پر پر می‌شوند.» در واقع باید اعتراف کرد که اگر گروه بازیگری قوی فیلم (به ویژه پیمان معادی که تبار کردنشینی ندارد اما به زیبایی در قالب یک شخصیت کرد فرو رفته و مهران مدیری که با گریم بی‌نظیری در اینجا چند سال جوان‌تر شده و کاملا یک بازی متفاوت و عالی از خود به جای می‌گذارد) در اینجا نبود، فیلم نمی‌توانست صرفا با موسیقی محزون و سکانس‌های اسلوموشن از تصاویر ناراحت‌کننده کودکان مبتلا به تاول‌های شیمیایی و... کار خود را پیش ببرد.?ولی چرا فیلم درخت گردو قابل ستایش استفریبا اشوئی در سینما سینما نوشت: سیر تغییرات در قصه ای که محوریت آن بر شخص نهاده شده ویژگی و حساسیت خاصی به اثر می بخشد که اگر با تامل و شناخت، کاراکترسازی نشود؛ کل جریان تولید مخدوش خواهد شد. درخت گردو اما به غایت خوب و مسلط بر این مهم فائق آمده است. جنگ و حواشی آن پی رنگ فرعی و تم داستان انتخاب شده است. این پی رنگ هم در راستای پرورش کاراکتر اصلی(اوس قادر) به غایت مفید بوده و توانسته است به خوبی در پرورش و رشد شخصیتی اوس قادر موثر عمل نماید.درخت گردو بعنوان درختی کهن نمادی است براصالت و پیشینه یک ملت (ملت کُرد) که مزار اسطوره هایش را هم به دامان گرفته است. البته فیلم زوائد و سکانس های اضافی هم زیاد دارد. شخصیت های اضافی و زائد هم مثل شخصیت دکتر (همسر هما-آموزگارروستا) که در روند روایت مفید نیستند، زیاد دارد. اما آنچه که در کلیت فیلم قابل ستایش است بازی زیبا و درخشان پیمان معادی است. او آنقدر بر جزئیات و موتیف های خاص یک مرد کُرد از زبان لسانی تا زبان بدن(کنش ورفتار) مسلط عمل کرده که در خیلی از سکانس ها مخاطب باورش نیست که نقش را یک بازیگرِ شِناس و غیر کُرد بازی کرده است.نقد و تحلیل فیلم درخت گردو (محدثه فرمهینی فراهانی)فیلمی در حوزه حمله شیمیاییمحدثه فرمهینی فراهانی هنر جنگزیر نظر استاد حسنوند</description>
                <category>محدثه فرمهینی فراهانی</category>
                <author>محدثه فرمهینی فراهانی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 00:49:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>