<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_15325868</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_15325868</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 07:40:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4843916/avatar/hXprVt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>m_15325868</title>
            <link>https://virgool.io/@m_15325868</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بی‌نام.....!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_15325868/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-ortgyg2nhpvf</link>
                <description>جان عزیز کرده من......... سلام!حالت خوبه؟امیدوارم هیچ‌وقت غم به دلت نیاد!اما من دارم غمگین ترین روزهام رو میگذرونم(:!گویی جوانی ما را نفرین کرده اند.نمیدانم باید از کدام یک از رنج هایم بگویمحال همه ما خوب است اما تو باور نکن(:!در پنهان کردن غم خود چنان مهار شده‌ایمکه حتی خودمان هم باورمان نمیشودغمم را همچون نوزادی در آغوش کشیده‌ام کهبی‌تابی میکند و من همچون مادری صبور شده‌امکه او را آرام میکند تا کمتر درد بگیرد.در این زمان خودم را گم کرده‌امدیگر خودم را به یاد نمی‌آورد؛کسی شده‌ام که برای خودمم ناآشناست،آسمان را دارم به زمین می‌آورم تا بلکه سر سوزنی آن را بشناسم(:نمیدانم متوجه منظورم میشوی یا نه؟نمیدانم میدانی چه میگویم یا نه؟برایت ناآشناست؟چیز‌هایی را از سر گذرانده‌ام که مرا چندسالیپخته‌تر کرده استتجربه هایم با سنم تضاد عجیبی دارد.در حال چنگ زدن به زمین و زمان هستم برایزنده ماندن و ادامه دادن(:به قول شیخ بهایی:ما را به سخت جانی خود این گمان نبود(:!روزهای دردناکیست پر از غم و اندوه و اضطراب آمیخته با نامیدی و در تناقضی عجیب با امید</description>
                <category>m_15325868</category>
                <author>m_15325868</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2026 01:34:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>