<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دکتر خواب‌آلود</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_16131244</link>
        <description>قلمم خسته‌، ولی حرف‌ها بیدارن؛ خوش اومدید به دنیایِ دکترِ خواب‌الو.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:04:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4556512/avatar/I8WKWv.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دکتر خواب‌آلود</title>
            <link>https://virgool.io/@m_16131244</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی کدها قفل می‌شن، باسلوق درست می‌کنم! 🍯✨</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16131244/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%82%D9%81%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%82-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-%F0%9F%8D%AF%E2%9C%A8-eau6u4pix4t1</link>
                <description>سلام دوباره به همگی؛ باز هم من «دکتر خواب‌آلود» هستم! 😅خب، باید صادق باشم؛ این یک هفته گذشت، ولی اینترنت بین‌الملل هنوز نیومده. برای یه دانشجوی دکترا که تازه دو ساله پایتون رو جایگزین متلب کرده، این وضعیت دقیقاً مثل یه کابوسِ تکرار شبه. من تمام مدت با گوگل کولب کار می‌کردم و به اون محیط ساده و در دسترس عادت داشتم. یعنی واقعاً برای روزهای مبادا، هیچ پلن «آفلاین» تو ذهنم نبود.دیشب، وسط گشتن‌های تو ویرگول، ناگهان اسم «Anaconda» و محیط «Jupyter» چشمک زد. ساعت ۲ نصفه شب بود و یه لحظه از خوشحالی داشتم از جا می‌پریدم! بالاخره راهی بود که بدون اینترنت بتونم کدهام رو اجرا کنم. ولی... این هیجان فقط ۱۰ دقیقه دووم آورد. 😔ناگهان یه سردی به جونم افتاد. فهمیدم که حتی اگه محیط رو نصب کنم، تمام کدهایی که توی مرورگر نوشته بودم و فایل‌هایم، دسترسی بهشون ندارم.از آخرین کدی که کپی گرفته بودم 4 ماه میگذره... تصور اینکه باید دونه‌دونه همه‌ی اون خطوط رو از اول بنویسم، انگار یه کوه یخ رو باید با قاشق... هعی بگذریم...اون لحظه، مات و مبهوت موندم و انگار باتریم خالی شد.امروز دیگه پاشدم و خودم رو به آشپزخانه رسوندم. یادم اومد شب یلدا، تو غربت، چندتا مغازه رو گشتم ولی باسلوق پیدا نکردم. همون لحظه یه جرقه زد: «چرا خودم درستش نکنم؟» گفتم از این به بعد تو این شرایطِ سخت، باید یاد بگیرم سریع خودم رو خوشحال کنم.همین عصری دست به کار شدم. هل و گلاب که نداشتم و حوصله‌ی خرید هم نداشتم. فقط نشاسته، شکر، یه کم گردو و پودر نارگیل رو قاطی کردم. باورم نمیشد، ولی نتیجه واقعاً معرکه شد! میشه گفت مزه‌ش یه چیزی تو مایه‌های باسلوق‌های بازاری داره، ولی چون دست‌ساز خودمه، هزار بار خوشمزه‌تره. 😋باسلوق دکترپزالان نشستم پای لپ‌تاپ. هنوز کدی رو اجرا نکردم و هنوز نمی‌دونم چطور با این فایل‌های گمشده کنار بیام، ولی حداقل یه چیز رو یاد گرفتم: وقتی دنیای دیجیتال بهت پشت می‌کنه، می‌شه با یه کم شکر و گردو، دنیای واقعی رو شیرین کرد.تا وقتی اینترنت برگرده، من همینجام؛ با یه بشقاب باسلوق خانگی و یه لپ‌تاپ که منتظرِ دستورات جدیده! 🌱💻دکتر خواب‌آلوددر حال شبیه‌سازی و شیرینی‌پزی! 🍯</description>
                <category>دکتر خواب‌آلود</category>
                <author>دکتر خواب‌آلود</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 22:17:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجره‌ای به آرامش وسط طوفان کدها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16131244/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7-huiy9hvumwok</link>
                <description>سلام دوباره به همگی؛ باز هم من «دکتر خواب‌آلود» هستم! 😅می‌دونید، گاهی اوقات زندگی طوری می‌چرخه که مجبور می‌شی تو کوچه‌بن‌بست‌ها منتظر بمونی. این ۶ روز گذشته برای من، دقیقاً همین‌طور بود. اون حس عذاب‌آور وقتی که ددلاین‌ها مثل شمشیر داموکلس بالای سرت آویزانن و کدهای شبیه‌سازی‌ات توی Google Colab قفل شدن، دسترسی به آخرین ویرایش‌هات نداری و عملاً یه مهندس برقِ بی‌سیم‌پیچی شدی که فقط می‌تونه به صفحه ثابت خیره بشه... خب، راستش رو بخواید، جز اضطراب و استرس چیز دیگه‌ای عایدم نمی‌شد. ⚡️😔توی همین خلوتی و سکوتِ اجباری، یه نقطه نور کوچیک وجود داشت که بالاخره وقتش رسید. حدود ۵ هفته پیش، وقتی هنوز خبری از این وضعیت نبود، از «شهر کتاب» این کتاب رو خریده بودم: «تو مادرت نیستی: رهایی از ترومای بین‌نسلی و سرم» اثر کارن اندرسن. همیشه تعریف‌های زیادی درباره‌اش شنیده بودم، اما با سرعت زندگی و مشغله‌ی دانشجویی، همون جا تو کمد مونده بود و خاک می‌خورد.ولی توی همین چند روز که دنیای بیرونم تقریباً فلج شده بود، بالاخره فرصت کردم بشینم و بخونمش. و چه کتابی... واویلا! 📖✨صفحه آخر کتاب تو مادرت نیستیوقتی ذهنم درگیرِ از دست دادن داده‌ها و ترس از عقب ماندن بود، کلمات کارن اندرسن آرام‌آرام شروع کردن به ترمیمِ چیزهای دیگه‌ای. صحبت از تروما، از رنج‌هایی که از نسل‌های قبل به ما رسیده و از «شرم»هایی که توی رگ‌هامون جاریه. خوندنش مثل این بود که یه نفس عمیق بکشی وسط یه اتاق پر از دود.حالا که کتاب رو تموم کردم، حس می‌کنم حداقل یه دستاورد تو این همه سکوت و ناتوانی داشتم. شاید نتونستم کدهام رو ران کنم، ولی حداقل تونستم برای چند ساعت، از فشارِ ددلاین‌ها فرار کنم و غرق در صفحاتی بشم که حرف‌های دلِ زیادی برای گفتن داشتن. این کتاب واقعاً ارزش اون ۵ هفته انتظار و تمام اضطراب‌های این روزها رو داشت. ❤️🌱</description>
                <category>دکتر خواب‌آلود</category>
                <author>دکتر خواب‌آلود</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 01:56:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی اینترنت می‌رود، دکتر هم «خواب‌آلود» می‌شود! 🦉💤</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16131244/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%F0%9F%A6%89%F0%9F%92%A4-nkez7w6anul7</link>
                <description>سلام به همگی، من «دکتر خواب‌آلود» هستم؛ یک دانشجوی دکترای مهندسی برق که این روزها به جای تحلیل مدارها، دارم تحلیل سکوت می‌کنم! 😅شاید باورتون نشه، اما یه دکتر مهندسی برق بدون اینترنت، مثل یه ترانسفورماتور بدون سیم‌پیچه‌ست؛ کاملًا بی‌فایده! ⚡️الان چند روزه که اینترنت قطع شده و من وسط نوشتن و شبیه‌سازی مقاله‌ام توی محیط Google Colab مونده‌ام. تصور کنید: کدهای پیچیده، داده‌های سنگین و نتایجی که باید زود زود (یکی‌اشون تازه ددلاینشم گذشت:( ونتونستم ارسال کنم) تحویل داده بشن، اما صفحه‌ی گوگل کولب من ثابت مونده و اصلاً دسترسی به سرورها ندارم. حتی نمی‌تونم کدهام رو یه بار دیگه چک کنم یا یه باگ کوچیک رو فیکس کنم. این حس ناتوانی وقتی همه چیز آماده‌ست ولی «اتصال» برقرار نیست، واقعاً عذاب‌آوره. این صفحه رو ساختم تا دلتنگی‌ها و چالش‌های یه پژوهشگر تو شرایط اینترنت قطع شده رو بنویسم. شاید توی این خلوتی، بشه با کلمات بازی کرد و از دلِ این تاریکی، یه نور ساخت.امیدوارم هرچه زودتر دوباره آنلاین بشم و به  شبیه‌سازی‌ها و مقاله‌ام برسم. تا اون زمان، قلمم بیداره ولی اینترنت... خوابیده! ✍️🌙</description>
                <category>دکتر خواب‌آلود</category>
                <author>دکتر خواب‌آلود</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 15:45:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>