<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گودرز گشواد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_16179012</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 00:52:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3373512/avatar/CKZ8hk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گودرز گشواد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_16179012</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شب در حمام - اپیزود اول: خونه خالی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16179012/%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-bukpor8d0zbr</link>
                <description>created by ChatGPTبالاخره داره میشه.بالاخره آرزوی نوجوونیم داره به حقیقت نزدیک میشه.داشتن زندگی مستقل آرزوی قدیمیم بوده. بالاخره یه خونه کوچیک توی گوشه ترین نقطه شهر رهن کردم. منتها خونه یه مشکل کوچیک داره. اونم اینکه نوسازه. البته نوساز بودن بد نیست بخودی خود. مشکل اینه که این خونه زیادی نوسازه. انقدر که هیچی نداره. نه کابینت، نه کولر، نه پکیج، نه شیلنگ، نه دوش و نه هیچ چیز دیگه. تازه اینا به کنار من هم وسیله ندارم. صابخونه گفته کم کم خودت وسیله بخر و وصل کن.ریا نباشه زندگی رو با یه حصیر، بشقاب، لیوان و حوله شروع کردم. امااا قسمت پر لیوان اینجاست. این هفته قراره بابام و عمه م بیان به همراه کمک های بشردوستانه.یکم از خونواده پدرم بگم که وقتی اومدن یهو جا نخورین.عمو ها و عمه هام با بابام علی الحساب میشن ۷ تا. راستش دوتا توراهی دیگه هم داریم که قصه ش مفصله و در این مقال نمیگنجه. فردین ، آسمان، علی‌محمد، صلاح الدین، محبوبه، زعفر و صحرا. خدابیامرز آقاجونم سلطاان نامگذاری‌های نامنظم بود!دو سه شبی هستش که رو حصیر می‌خوابم و شام نون و حلواارده میخورم. روزا هم سرکار. الان دوسه هفته میشه که حموم نرفتم. موقع رفتن سرکار دوتا اسپری روی بدنم خالی میکنم🤦 بعد از یک هفته که با این سبک رفتم سرکار، یکی از همکارام دعوتم کرد خونشون و همون دم در هلم داد توی حمومشوون. گفت دوش رو باز کن و حداقل نیم ساعت خودت رو بشور. پیش خودم گفتم احتمالا خونواده وسواسی‌ای داره که انقدر حساسه!!! بعد هم در رو باز کرد و دوتا صابون و شامپو پرت کرد تو!!! امان از وسواس شدیدددتازه این اول کار نبود. همکارای دیگه م گلریزون کرده بودند و واسم لباس خریده بودند. اونجا بود که فهمیدم همکارام چقدر مهربونن!!یکی از شبایی بود که روی حصیر دراز کشیده بودم و لم داده بودم به دستم و دست به گوشی بودم، جاوید رفیقم زنگ زد:-        به بههههه! ببین کی یاد ما کرده!-        نگو همچین. من هرروز چندبار یادت میفتم. حتی نصف شب ها هم گاهی بلند میشم میرم بهت فک میکنم-        بروووو. :)))) !! حالت چطوره؟-        همینکه نمیبینمت عااالییهه!-        خب خدارو شکر. اتفاقا دل به دل راه داره-        شنیدم یکجانشین شدی-        آره گوسفندامو فروختم رسیدم شهر-        آفرین به این هوش مالی. همین درسته-        البته ما که به هوشمندی شما نمیرسیم آقای ذاکر بیگ-        برووو:)))) دارم میام پیشت.-        بیا اتفاقا جاد خالیه. دم راهت خیارم بخر.-        فقط خیار؟-        چون بچه خوبی هستی دوغ هم بخر.-        نیگا کن. مارا ببین با کیا میخوایم بشینیم! ولش کن اون قضیه رو. کولرت به کاره که الحمدالله!؟ من حساسما میدونی که. دمای محیط حتما باید 22.5 درجه باشه !!-        کولر؟ کولر ندارم. ولی هواشناسی دما را میگه 32. بسه ؟-        کولر نداریییی؟؟ پس چیکار می‌کنی گرمااا؟-        هیچی در رو باز میکنم-        تو عجب شتری هستی بابا-        نظر لطفته. دوستان بجای ما.-        گاز و یخچال که دیگه داری؟-        نه بابا. گاز کجا بوده. یه پیک نیکی داشتم که اونم گازش تموم شد. یخچالم نیازم نشده تا الان.-        میگم احیانا توالتتون هم با همسایه هاتون مشترک نیست ؟-        چطور؟-        من فک میکنم تو خونه نگرفته باشی. چادر زدی تو پارکی جایی؟؟-        بروووو. خونه ست سالار. فقط کاملا مجهز نشده.-        مجهز؟؟ مرد حسابی تو با حداقل ها هم کیلومترها فاصله دارییی. چه برسه به مجهزز. امام علی خونه‌ش بیشتر از خونه تو وسیله داشت.-        بروووووو. قراره آخر ماه برسه.-        چی برسه دقیقا؟ کمک های یونسکو؟ هلال احمر؟ صلیب سرخ ؟ میخوای بیام تا آخر هفته سراغت یه چندتا تن ماهی و کنسرو بیارم؟-        بروووووو. میخوای بیای بیا. اما یه چیز درست درمون بیار که باگ های اصلی رفع شه.-        لامصب تو ارور خالصی. تو fatal error ه کل زندگیت . چی بیارم باگ هاش حل شه. کجاست حالا جات-        کجا هست اینجا که گرفتی؟؟ نزدیکه به مترو؟؟-        نرسیده به کمربندی شهر یه خاکیه. میای اونجا زنگ میزنی میام دنبالت.-        دهنت سرویس. خونه نگرفتی. حالا هم که گرفتی تو دهات گرفتی ؟-        یجور حرف میزنه انگار تو پنت هاوس برج های مجلل پونک خونه کرده خودش.-        بروووووو. خونه رو کفترها میکنن عامو-        بروووووو. تو سر تا تهت غلط املایی داره حالا از من ایراد میگیری؟-        خیلی دلتنگتم حاجی.-        ما بیشتر سلطان-        کی میای اینورا؟-        هروقت بگی-        حالا جدی چیزی نمیخوای؟-        نه آخر هفته میان خونواده.-        خوبه-        بیا سر بزن.-        چاکریم. میام. فعلا درگیرم. خوشت باشه. زنده بمون. میخوایمت برا دعوا. یاعلی!-        چاکنم. فعلا.این رفیقم جاویده. بامرام، شوخ، عاشق هنرهای تجسمی، نقاش و ورزشکاره. جدیدا رفته کلاس ملوانی. سر به سر همدیگه خیلی میزاریم.بگذریم.چهارشنبه سر کار بودم که زنگ شیرینی روی موبایلم خورده شد.-        سلام خوبی ؟ چخبر؟ کجای؟ ما تو راهیم. لوکیشنتو بفرس. کار نداری؟-        امون بده مومن. سلاام-        مزاحمتم. برو به کارت برس خدافظو قطع کرد.این شوهر عمه م بود. خیلی مختصر و مفید صحبت میکنه. سریع می‌ره سر اصل مطلب. این کارشو دوس دارم.عصر که اومده بودم خونه، اونا رسیده بودند. منتها با صحنه‌ای روبرو شدم که حتی توی فیلمها ندیده بودم. 2 تا ماشین جوری پر وسیله و آدم بودند که تا شب داشتیم وسیله از تو ماشین‎‌ها بیرون می‌آوردیم.از شیر و شلنگ، سرویس خواب به مقدار لازم، میز تحریر، لباس به اندازه کافی، قابلمه، بشقاب، ماهیتابه، دیگ آش و  هرچی بگی آورده بودن. حتی بابام کولر آبی رو اوراق کرده بود و بارش کرده بود.من در حال بردن وسایل به خانه تو دلم میگفتم:زندگی متنوع سلام ... شب های فقط نون و حلواارده خداحافظ ... حمام سلام ... بوی راسوی بالغ خداحافظدیگه الان همه چی داشتم برای زندگی در حد. همه چی به جز یخچال.آخرین وسیله هارو داشتیم می‌بردیم توی خونه که یه نیسان از دور اومد توی کوچه. به بابام و شوهر عمه م گفتم ماشین ها رو ببرین کنار ماشین رد شه.با یه نیشخند گفتن باشه و به هم نگاه کردند. اونجا بود که فهمیدم توطئه ای در کار است! نیسان داشت هر لحظه نزدیک میشد و لحظه به لحظه آشنا تر. بعله این دایی ابی بود که یخچال و مبل رو بار زده بود و با خودش می‌اورد‌.شب عجیبی بود. خسته بودم و شاد. خونه ای که تا دو ساعت پیش ۹۹ درصدش از اکسیژن و کربن دی اکسید پر شده بود، الان شبیه خونه شده بود. امشب اولین حمام رسمی ام رو توی خونه دارم انجام میدم و به همه اتفاق‌هایی که تعریف کردم فکر می‌کنم ‌. آخرین ویرایش: 16/04/1404</description>
                <category>گودرز گشواد</category>
                <author>گودرز گشواد</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2026 22:23:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتاق سیگار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16179012/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-ftimbsjozlzs</link>
                <description>Created By: ChatGPTمی دانی دنیا چه رنگی‌ست؟دنیا دودی ست.دنیا معتاد نیست. اتاقی‌ست دودی.بگذار توضیح دهم. دنیا مثل اتاق سیگاری‌ (Smoking Room) است در یک استراحتگاه بین راهی با تابلویی اغواگر از مالنا. همه آدم‌هایی که از این مسیر تردد دارند، چه بخواهند یا نه سری به این اتاق می زنند، پاکت زندگی‌شان را از داخل جیب‌شان در می‌آورند و تک نخ زندگی‌شان را با آتش دم در اتاق روشن می‌کنند و مشغول می‌شوند.پوک اولزندگی‌ها مثل سیگارها خیلی متنوع‌اند. زندگی برخی &quot;بهمن دودی&quot; است کوتاه و سبک که روی لب، جای زیادی اشغال نمی‌کند؛ اما دودش کل اتاق را پر می‌کند. برخی &quot;مگنو&quot; اند. بوی خوبی دارند؛ اما عمری کم و ارزان. این‌ زندگی ها را راحت‌تر و ارزان‌تر می‌توان بدست گرفت. بعضی زندگی‌ها &quot;کنت&quot; هستند. بلند و طولانی‌اند؛ اما قطری ندارند. عمری طولانی با تجربیات سطحی فراوان. بعضی نیز از بیرون یک شکل اند؛ مثل &quot;وینستون&quot;. اما درون‌شان که ریز شوی و بادقت زندگی‌شان را تماشا کنی، متوجه تفاوت‌ می‌شوی. &quot;لایت&quot;، &quot;اسلیم&quot;، &quot;عقابی&quot; و انواع دیگر. فرق دارند. آری! نخ زندگی برخی سبک است و برخی سنگین. هرکسی توان کشیدن سیگار &quot;عقابی&quot; را ندارد. دیگر باید نفسی تازه کرد.پوک دومگاهی هم نخ یک زندگی گران‌تر است و البته هرجایی هم به راحتی بدست نمی‌آید. مثلا زندگی برخی &quot;مارلبرو&quot;ست آن هم با سر سرخ، بوی خوب، دارای نیکوتین کافی و البته گران. گویا زندگی متعالی همین است و بس. با طعم های متفاوت. اما باز هم که خوب نگاه کنی، نخ‌هایی را دست برخی می‌بینی و با خود می‌گویی که اگر این سیگار، زندگی‌است، پس آن‌ها که تا الان گفتیم، چه بودند!!؟؟پوک سوممردی با کت و شلوار مارک خود در حالی وارد اتاق می‌شود که درحال درآوردن سیگار برگش است. آن را گوشه لبش قرار می‌دهد و از جیب شلوارش فندک نه‌چندان تب‌دار زیپو یش را در می‌آورد و زندگی‌اش را آغاز می‌کند. حالا بگو. این زندگی است یا آن قبلی ها!در میان انبوه دودی که در هوای اتاق پیچیده، مرد قوزداری پاکت توتونش را در می‌آورد و با کاغذ و فیلتر و با هر زحمتی که شده، سیگاری را برای خود می‌پیچد و زندگی‌اش را با دودی سنگین شروع می‌کند. وقت زیادی ندارد. چون بیشتر وقت خود را صرف ساخت همین تک نخ کرده. سیگار او نه آماده بود و نه برندی دارد. اما هرچه هست، حاصل دست‌رنج خودش است.پوک آخرسیگارت را که کشیدی، در گوشه‌ای از اتاق آن‌را به خاک بسپار و بیرون بیا. نوبت نفر بعد است.&quot;گاه نوشته اول/ تاریخ نوشتن: دوشنبه 1396/12/7- تاریخ ویرایش: 1403/12/20 &quot;راستی بهم میگی سیگار زندگی تو کدومه؟ از من وینستون لایتی ه که خشک شده و گلویم را اذیت کرد. زندگی شما کدومه؟</description>
                <category>گودرز گشواد</category>
                <author>گودرز گشواد</author>
                <pubDate>Fri, 14 Mar 2025 12:21:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16179012/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-yljo7xmxvsss</link>
                <description>این منم :) یه آدم شبیه یه کلی آدم دیگه. با یه نمه تفاوت. فردی ام که زندگی کاکتوس‌واری پیشه کرده. البته از اولش این نبودم. کم‌کم کنج عزلت رو بغل کردم. و شد آنچه شد. گاهی دستم رو بر قلم می‌مالم و در نهایت متنی ازش ترشح میشه که معمولا خواندنش بی‌هیچ‌چی نیست. البته خیلی کم مینویسم. ولی میخوام از این به بعد بیشتر این عادتم رو پرورش بدم. حتی به غلط.متن‌هام رو بخش بندی کنم. بخش 1: با عنوان شب‌درحمام: این بخش، قصه زندگی آدمیه که به یه شهر غریبی مهاجرت کرده و اونجا زندگی و کار می‌کنه و در عین حال که زندگی عادی‌ای داره، اتفاقایی واسش میفته و چیزهایی تجربه‌ میکنه که جالبه. آخر شب هم وقتی حمام میره زیر دوش این قصه هارو توی ذهنش مرور می‌کنه. واسه همین اسم این بخش رو گذاشتم &quot;شب در حمام&quot;. بخش های بعدی رو در ادامه اضافه میکنم.</description>
                <category>گودرز گشواد</category>
                <author>گودرز گشواد</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 21:21:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>