<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های B3DA🖤</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_16539612</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:58:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4344438/avatar/napuAK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>B3DA🖤</title>
            <link>https://virgool.io/@m_16539612</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق مادمازل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16539612/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%84-jxoenni0bt3r</link>
                <description>همه‌جا را با پرده‌های سیاه پوشانده بود.صدای هیاهوی جمعیت بیرون و صدای باد وحشت زده، سرس را به درد می‌آوردآهی بلند کشید به قاب عکس خیره شد شخص درون قاب سری برای تاسف برایش تکان دادصدای در و بعد شخصی وارد شد: خوبی همسر عزیزم.. میدونم برات سخته  اما؛ باید بگردیم دنبال پسرمون ، معلوم نیست سمت جنگل رفته یا دریا باید پیداش کنیم همه دارن می‌گردن تو هم اگه بیای خوشحال میشیم.چند روز بود که همه به دنبالش می‌گشتند اما هیچکس پیدایش نکرده بود جمعیت انبوه به دنبال پسرکی کوچک.همسر مادمازل از اتاق بیرون رفتمادمازل لبخند زد و به در خیره شدبعد به عکس: می‌خواستی قایم شی کوچولو که کسی پیدات نکنه دیدی چه قدر خوب قایمت کردم...لبخندی از سر غرور میزند و به سمت تخت برمی‌گرددچند انگشت خون آلود از زیر تخت به چشمش می‌خورد: دیگه هیچکی پیدات نمی‌کنه دوردونه‌ی من، لازم نیست نگران باشی..</description>
                <category>B3DA🖤</category>
                <author>B3DA🖤</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 21:00:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه‌ی رهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16539612/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-kcxt5qobrm85</link>
                <description>انگار زمان ایستاده استخورشید پشت کوه‌ها قایم شده است و قصد طلوع نداردباد نمی‌وزد و حتی نسیمی که صورتم را نوازش کند در کار نیستبوی مرگ مشامم را پر کرده استرنگ مرگ نیز روی دستانم پر رنگ و پر‌رنگ تر می‌شود تا آنجا که روی زمین می‌چکد و سیاه ‌چاله‌ای به رنگ سرخ تیره در آورده استاما هنوز نفس میکشم و سوزشی ملایم از مچ دستم به تنم نفوذ می‌کندشخصی به نام عزرائیل به دنبالم نمی‌اید باید بگویم اینجا فقط من هستم و رگ‌های پاره‌ی مچم.یک لحظه صبر کنید...نه اینجا فقط ما نیستیم؛ بلکه غم‌و دلتنگی نیز شاهد این جرم مخوف هستنددلتنگی ظاهر درشت دارد با چشمان کاملا مشکیدهانی برای صحبت ندارد شاید به همین دلیل است که هیچ راهی برای در‌مانش پیدا نمی‌شودبه هرحال او حالا به تمسخر به من چشم دوخته استالبته نه به من، بلکه به ردی از مرگ نگاه می‌کند همان سرخی که از مچم بیرون زده استغم ریز نقش و ضعیف است موجودی لطیف و نرمبا چشمان بزرگ کهربایی و گلویی موتورم و قرمزبه اندازه‌ی کف دست است اما وفا دار تر از هر موجود دیگری استاو برعکس دلتنگی به سرخی مرگ چشم نسوخته است بلکه با لکه‌هایی آبی در چشمانش از پنجره پایین را نگاه می‌کندشاید می‌خواهد از غم ماجرا چیزی بکاهداما برای باز کردن پنجره زیادی نحيف استدیدم تار می‌شود غم دست از نگاه کردم به افق بر می‌دارد و به سمتم می‌ایداشک از گونه‌هایم سرازیر می‌شود و به ردی بزرگ از مرگ می پیونددو گودال بزرگ مرگ را تکان می‌دهدقطره‌ای دیگر و تکانی دیگراشک‌ها اوج می‌گیرند و سیاه‌چاله‌ی سرخ مرگ نیز مانند امواج دریا حرکتشان تند می‌شودنفسم کوتاه و سریع‌ست دلتنگی همچنان به مرگ چشم دوخته است غم دستی که جای مرگ زندگی از آن می‌چکد را می‌گیردبه سمتش بر‌می‌گردم در حال ریختن اشک می‌گویم: چرا می‌خوایی زنده بمونم...با چشمان درشت و آن لکه‌های آبی رنگ به سرش را پایین می‌اندازدصدای لطیف و لرزانش گوشم را قلقلک می‌دهد: برای اینکه جون منم به تو بسته اگه بری منم باید بیام دنبالت اما میبینی که نحیف‌تر از این حرفام که بخام یه سفر طولانیو دووم بیارمپوزخند ریزی روی لب‌های ترک خورده‌اش نقش میبندددلتنگی به سمتم می‌اید کنار غم می‌نشیندبا چشم   ابرو اشاره می‌کندبا اینکه زبانی برای حرف زدن ندارد آنا خوب می‌تواند نشان دهد منظورش چیستاو هم مانند غم به من می‌فهماند که اگر بروم باید به دنبالم بیاید و این خوب...زیادی محزن استچشمانم تاریک می‌شود دیگر نفسم بالا نمی‌ایدو همه جا سیاه می‌شودصدایی بلند و دل خراش فریاد می‌زند: ستاره....  دیگر پوچ توخالی...</description>
                <category>B3DA🖤</category>
                <author>B3DA🖤</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 20:50:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>