<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرتضی نیک سرد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_16706264</link>
        <description>سلام  و وقت شما بخیر.من یک کاربر آماتورم که با لایک و کامنت های شما،برای نوشتن مطالب بهتر و بیشتر انرژی میگیرم.اگر مطالبم را پسندیدید،خوش حال میشم که با دوستانتان هم معرفی کنید.پیروز و پاینده باشید?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:36:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1364313/avatar/MJUMFB.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرتضی نیک سرد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_16706264</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی انیمیشن پینوکیو (Pinocchio)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%88-pinocchio-ukle0veziwg9</link>
                <description>هنر هفتم همواره از پذیرفتن ایده های جدید استقبال می کند. اما گاهی اوقات یک روایت و تعریف درست کاری به مراتب بزرگتر از یک داستان جدید را انجام می دهد. مصداق بارز این حقیقت، به چند ماه پیش بر می گردد که در اتفاقی کم سابقه، با دو شکل و شمایل متفاوت از یک داستان کلاسیک مواجه شدیم. احتمالا درست حدس زده اید. منظور من اقتباس جداگانه رابرت زمیکس و گیرمو دل تورو از یک داستان آشنا اما شنیدنی بود.در این جا کاری با لایو اکشن ناامید کننده دیزنی ندارم؛ بلکه قصد دارم که نگاهی جامع و کوتاه به اقتباس متفاوت و خوش ساخت از شخصیت پینوکیو بیندازم.پس در ادامه با من همراه باشید.عروسک، فاشیست ها و استاپ موشن!وقتی دل تورو، عروسک قدیمی را صیقل می دهد...اگر پینوکیو های کلاسیک داستانی بود که خواندن یا تماشای اقتباس های قبلی آن صرفا به دوستداران افسانه های پریان  توصیه می شد، اقتباس جدید دل تورو حرف های جدید و عمیقی را برای عموم مردم دارد. از برداشت عمیق و فلسفی از مسائلی مثل عشق ، احساسات و صد البته مرگ و دیالوگ نویسی عالی تا اشاره های طعنه آمیز و تامل برانگیز سیاسی در مورد سیاهی های جنگ و پایانی که بر خلاف ساخته های قبلی پینوکیو، بیشتر از خوش بودن بر واقع گرایانه و کوبنده بودن تمرکز دارد، همه و همه با روکشی بی نظیر از استاپ موشن پوشانده شده اند تا امضای دل تورو بر روی سینه ی چوبی پینوکیو ، کودکان دیروز و امروز را به یک اندازه به سوی خودش جذب کند.البته ناگفته نماند که برداشت تاریک تر دل تورو از داستان پینوکیو، تغییراتی را در زمینه حذف، تغییر یا ادغام یک سری کاراکترهای آشنای این داستان را داشته که خوشبختانه به لطف فیلمنامه قوی آنقدر توی ذوق نمی زند و همگی این تغییرات در راستای داستان پردازی ها، نمادگرایی ها و شخصیت پردازی ها انجام شده است.در کنار همه این موارد،بی انصافی محض است که به عملکرد درخشان ایوان مک گرگور و ران پرلمن و صد البته ترک های شنیدنی الکساندر دسپلات مثل ? We were a king once, can we king twice اشاره نشود؛ زیرا بدون عملکرد بصری قوی این استاپ موشن، ساخته جدید کارگردان هزارتوی پن انگار یک چیزی کم داشت.رقص کودکانه بر مغزهای سیاهسخن پایانیپینوکوی دل تورو نقطه مقابل ساخته دیزنی است؛ این یعنی به جای آنکه تبلیغی افراطی بر ترند های جنسیتی و  تمایلات داغ این روز ها باشد، در تلاشی موفق خود را با ارائه پکیجی با کیفیت به مخاطب ثابت می کند. اگر به دنبال یک انیمیشن و استاپ موشن خوش ساخت می گردید و یا می خواهید برای اولین بار وارد دنیای سحرآمیز گیرمو دل تورو شوید، به هیچ عنوان تماشای Pinocchio را از دست ندهید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Fri, 24 Mar 2023 15:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی سریال Moon Knight</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-moon-knight-mu2lycbl0clh</link>
                <description>سینمای ابر قهرمانی در ابتدای راه خود، صرفا حکم ماشین چاپ دلار و ایجاد ساعاتی سرگرم‌کننده را برای بینندگان داشتند. ولی به مرور زمان، سم ریمی ها و نولان ها متوجه پتانسیل عظیم اینگونه فیلم ها شدند. آنها فهمیدند که سینمای ابرقهرمانی می تواند بیشتر از وسیله خالی کردن بسته های پفک و پاپ کورن باشند.زمانی که تایید شد که سریالی بر اساس شخصیت Moon Knight در حال ساخت است، حسی دوگانه به آن ایجاد شده بود. از طرفی وجه چند شخصیتی بودن این کاراکتر، پتانسیل زیادی را بر خلق یک درام روانشناختی عالی ایجاد می کند. اما نگرانی اصلی این بود که نکند کلیشه های رایج MCU، مانعی برای بسته شدن دست سازندگان این مینی سریال شود.بررسی سریال Moon Knight جایی است که مشخص می شود آیا امیدواری هایمان به نگرانی هایمان می چربد یا خیر.            دوستان ویرگولی، شما می توانید ادامه این بررسی را در وبسایت ویولت گیمرز مطالعه کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 22:19:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی  Doctor Strange in the Multiverse of Madness</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-doctor-strange-in-the-multiverse-of-madness-agwezkqqwqbt</link>
                <description>2016 به معنای واقعی، سال جدال DC ،marvel و fox با یکدیگر بود. هریک از آنها در پی این بودند که برتری خود را به دیگری ثابت کنند. Sucied Squad و  Batman v Superman: Dawn of Justice نتوانستند انتظار اکثریت را برآورده کنند. وضعیت فاکس اما بهتر بود. Dead Pool اثر به مراتب بهتر و مفرح تری نسبت به X-Men: Apocalypse بود. اما، به شخصه معتقدم که برنده اصلی آن سال، مارول بود. مارولی که با Civil War و Doctor Strange در سطح بالاتری نسبت به دو رقیب خود در آن سال قرار داشت.به خصوص Doctor Strange. ورود بندیکت کامبربچ به MCU یکی از بهترین اتفاقاتی بود که می توانست برای مارول رخ دهد. Doctor Strange تا حد زیادی حس Guardians of the Galaxy را به من القا می کرد. یک حال و هوای نسبتا متفاوت که اگرچه بی نقص نبود، اما دوست داشتنی ، شاداب و نسبتا خلاقانه بود.متاسفانه فاز چهارم مارول، حکم سقوطی خطرناک را برای این دنیای سینمایی پولساز و پرطرفدار داشت. کیفیت آثار خوب MCU به طور میانگین افت کرده بود. از طرفی وضعیت برای DC به لطف سافت ریبوت Sucied Squad و The Batman به مراتب بهتر بود. بدون شک یکی از امیدواری های بزرگ طرفداران مارول، Doctor Strange in the Multiverse of Madness بود. آن هم نه فقط به خاطر ایفای نقش کاریزماتیک کامبربچ، بلکه در اصل به خاطر کارگردان بزرگی که پشت این اثر قرار داشت. به هر حال سم ریمی با دو قسمت آغازین سه گانه مرد عنکبوتی، نقش به سزایی را در سرزبان انداختن ژانر ابرقهرمانی ایفا کرد.        دوستان ویرگولی، شما می توانید ادامه این نقد وبررسی را در وبسایت ویولت گیمرز مطالعه کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jul 2022 23:03:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی سریال Peacemaker (صلح طلب)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-peacemaker-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8-gj5rmqohipau</link>
                <description>یک فنجان از کاراکتر های پر پتانسیل اما قدر ندیده ی کتاب های مصور را داخل ظرفی از کمدی می ریزیم. سپس آن را با قاشقی از جنس جذابیت های سمعی و بصری ترکیب می کنیم. تبریک می گویم! Guardians of the Galaxy شما آمادست! در دنیای سینمایی دلار محور و فرمول زده ی مارول، نگهبانان کهکشان حکم نفسی تازه را برای MCU داشتند. اگرچه قسمت دوم Guardians of the Galaxy به هیچ عنوان موفقیت شماره اول را تکرار نکرد، ولی برای سران وارنر همان قسمت اول کافی بود تا بخواهند جیمز گان را مامور نجات DCEU از منجلاب زک اسنایدر ها کنند. آن هم با تبدیل کردن نقاط ضعف ساخته ی دیوید آیر به نقاط روشن مثبت؛ یعنی جوخه خودکشی!...               ویرگولی های عزیز، شما می توانید ادامه این نقد و بررسی را در وبسایت ویولت گیمرز دنبال کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jul 2022 05:57:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن Turning Red (قرمز شدن)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-turning-red-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B4%D8%AF%D9%86-ciagubuorftz</link>
                <description>دوره ی بلوغ و ورود به مرحله نوجوانی بدون شک نقطه ی مهمی در زندگی انسان می باشد. مرحله ای که دریچه ای شگرف برای تغیرات احساسی، عقلانی و فیزیولوژیکی آدمیزاد به شمار می رود که راه او را برای رسیدن به مراحل بالاتر هموار می کند. اما چیزی که در این میان تعجب برانگیز است، این می باشد که با وجود پتانسیل های بی شماری که این نقطه سرنوشت ساز برای ساخت انیمیشن های خوش ساخت وجود دارد. کمتر استودیویی را می توان یافت که به سراغ آن برود و از چنین موضوعی برای خلق آثاری تاثیرگذار بهره گیرد.                   دوستان گرامی، شما می توانید ادامه این بررسی را در سایت ویولت گیمرز مطالعه کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Sat, 02 Apr 2022 22:11:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم (بتمن)The Batman</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%86the-batman-akeuzbkrhqdw</link>
                <description>یک شروع تازه...بتمن فقط بتمن نولان!بتمن فقط کریستین بیل!جوکر فقط هیث لجر...این عبارت ها اینقدر تکرار شدند و شدند تا جایی که واقعا شمار زیادی از خود هواداران DC هم به ستوه آمده اند!شکی در این نیست که سه گانه کریستوفر نولان ،تاثیر بسیاری را بر آثار ابرقهرمانی پس از خود گذاشته و استاندارد های جدیدی را به اینگونه فیلم ها اضافه کرده است؛اما آیا به این معناست که قرار نیست فرد دیگر تا آخر دنیا،بتواند اقتباسی از شوالیه تاریکی را در حد این تریلوژی ارائه دهد؟ پاسخ به این سوال در دستان کسی نیست جز مت ریوز!زمانی که مت ریوز ساخت اقتباسی جدید از بتمن را تایید کرد،نوعی دو دستگی میان طرفداران ایجاد شد.عده ای از انتخاب بازیگرانی چون رابرت پتینسون،زوئی کراویتز و جفری رایت به شدت ناراضی بودند و مدام آنها را با کریستین بیل،آن هاتووی و گری اولدمن مقایسه می کردند.اما گروه دوم معتقد بودند که کسی که سه گانه ای مثل سیاره میمون ها را به هنر هفتم هدیه داده،کارش را بلد است و فقط باید به او زمان داد تا خودش را اثبات کرد.خبر خوب این هست که حق با همین گروه بود.دوستان گرامی،شما می توانید ادامه این مطلب را در وب سایت ویولت گیمرز مطالعه کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Mon, 07 Mar 2022 11:45:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم superman(1978)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-superman1978-auqmlchhess1</link>
                <description>مردی پولادین اما با قلبی از طلابه نظرشما،مهمترین فیلم  ابرقهرمانی کدام است؟the dark knight؟ spiderman 2؟ یا شایدم لوگان؟!اگربگویم برای فهمیدن پاسخ درست این سوال باید بیشتر از 4 دهه به عقب برگردیم چطور؟؟تا قبل از سال 1978،فیلم های ابرقهرمانی به هیچ عنوان جدی گرفته نمی شدند و به لحاظ تجاری و رضایت منتقدان و مخاطبین ناموفق بودند؛درست مثل بتمن آدام وست.ولی کمی قبل از آغاز دهه هشتاد میلادی،ریچارد دانر تصمیم گرفت این طلسم را یکبار برای همیشه بشکند و زمینه ساز قدم گذاشتن فیلم های آینده این فیلم ها به وادی بلاک باسترها و به بیانی ساده تر،محبوبیت بی حد و مرز قهرمانان داستان های مصور شود.با این وجود،دانر فقید کار چندان آسانی در پیش نداشت؛زیرا با توجه به این که منابع موجود برای اقتباس از سوپرمن به گستردگی زمان حال حاضر نبود.دو انتخاب پیش روی خودش داشت:یا این که یک اقتباس صد در صد وفادار به کلارک کنت را بسازد یا این که ریسک کند و با تغییرات در خط داستانی و موارد دیگر،اقتباسی متفاوت از کمیک را رغم بزند.دانر تصمیم گرفت که راه اول را برگزیند که اتفاقا همین وفاداری به داستان های مرد پولادین،یکی از سه دلیل موفقیت این فیلم محسوب می شود.دوستان گرامی،شما می توانید ادامه این مقاله را در سایت ویولت گیمرز مطالعه کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Tue, 15 Feb 2022 21:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم Spider Man :No Way Home</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-spider-man-no-way-home-wbobciadnwgd</link>
                <description>پیتر پارکر،درمانده تر از همیشه!!ما مرد عنکبوتی را به چه علت دوست داریم؟ به خاطر مستقل بودنش؟ملموس و خاکی بودنش؟ یا اصلا به خاطر اینکه دغدغه ها و کمبودهای او به راحتی ،همذات پنداری با پیتر پارکر را برای ما راحت و آسان می کند؟پاسخ هر چه که باشد،متاسفانه در دو فیلم قبلی جان واتس یعنی Spider-Man: Homecoming وSpider-Man: Far From Home به سختی می شد آن را پیدا کرد و اتفاقا یکی از بزرگترین انتقادات به اسپایدرمن های تام هالند،همین فاصله داشتن از ریشه های نسخه های کمیکی بود که همین ضعف بزرگ، پیتر پارکر MCU را در جایگاه پایین تری نسبت به توبی مگوایر و اندرو گارفیلد قرار می داد.از طرفی،پس از انتشار شایعات و تریلر های Spider‑Man: No Way Home،این نگرانی میان طرفداران به وجود آمد که آیا قسمت سوم سه گانه تام هالند،صرفا یک فن سرویس صرف و سو استفاده از نوستالژی های محبوب هواداران است یا اینکه این فیلم،برگ های برنده بیشتری را در چنته دارد؟سوالی که قصد دارم در این بررسی به آن پاسخ دهم.                      توجه:این نقد حاوی اسپویل می باشد؛ لذا در مطالعه آن،کمال دقت را داشته باشید...!سلام پیتر!!روایت No Way Home بلافاصله پس از قسمت قبلی آغاز می شود.هویت پیتر پارکر لو رفته و او در تلاش است که راهی برای خلاصی خود از این مخمصه پیدا کند.بخش آغازین داستان روایت همین تلاش پیتر برای فراموش شدن هویتش توسط مردمی می باشد که به اشتباه،او را دشمن خود پنداشته اند.اگرچه بلایایی که پیترپارکر به واسطه فاش شدن بزرگترین رازش متحمل شده به هیچ عنوان قابل مقایسه با کمیک های مورد اقتباس مرد عنکبوتی در این زمینه نیست،ولی به خوبی این نکته را به ما نشان می دهد که اطرافیان و دوستان اسپایدی،به هیچ عنوان از گزند این فاجعه در امان نیستند!از طرفی به لطف ایفای نقش به مراتب بهتر تام هالند،زندایا و جیکوب باتالون بانمک نسبت به دو قسمت پیشین،بخش اول داستان عملکرد قابل قبولی را از خود به نمایش می گذارد.با این وجود، حتی تایم سه ساعته فیلم نیز برای پوشش دادن حجم سنگین وقایع No Way Home آنچنان کافی نبوده و بهتر بود درست همانند Avengers: Infinity War و Avengers: Endgame، داستان اسپایدرمن در دو بخش مجزا روایت می شد.جدا از این مساله،برخی ایرادات داستانی نیز در طول فیلم به چشم میخورند که به سوالی بدون جواب مبدل می گردند.برای مثال،آیا واقعا راه ساده تری برای حل مشکل پیتر وجود نداشت؟آیا نمی شد تنها با پاک کردن صحبت میستریو از ذهن مردم،مشکل را از ریشه حل کرد؟یا چرا هیچ کدام از اعضای باقی مانده انتقام جویان یا حتی نیک فوری،برای پیتر ذره ای قدم بر نمی دارند؟!تام هالند،بهترین نقش آفرینی خود را در این فیلم به نمایش می گذارد!می رسیم به بخش دوم که بدون شک نقاط قوت و ضعف فیلم در این جا پررنگ تر نمایان می شوند.در نیمه دوم داستان،شخصیت های جدید(؟) یکی پس از دیگری به مخاطب معرفی می شوند که بیشتر آنها نقش مهمی را در روند داستان ایفا میکنند.نکته مهمی که در مورد اکثر این شخصیت ها وجود دارد،این هست که آن ها به هیچ عنوان بد یا خوب مطلق نیستند و همه آنها(حتی پیتر پارکر و دکتر استرنج) به واسطه اشتباهاتشان،حوادث No Way Home را پدید آوردند.قبل از همه اینها،بدون شک تام هالند، بازی به مراتب نقش آفرینی قوی تری را در این فیلم از خودش نشان میدهد و توانست شخصیتی به مراتب بالغ تر و مسئولیت پذیر تر از پیتر پارکر را از خودش نشان دهد.بخش مهمی از این ایفای نقش را بدون شک مدیون زمینه چینی درست جان واتس در دوقسمت پیشین هستیم.در واقع دو قسمت Spider-Man: Homecoming وSpider-Man: Far From Home به نوعی حکم دسر را برای این قسمت دارند و قسمت سوم،تکمیل کننده پازلیست که اوریجین و بلوغ پیتر پارکر را در طول زمان،به زیبایی هر چه تمام تر به ما نشان می دهند و در این میان،بازی متقاعد کننده تام هالند،بخش عظیمی از مخالفان خود را به خوبی قانع می کند.یکی از بزرگترین نگرانی ها در مورد حضور دو نسخه قبلی اسپایدرمن ها،این بود که حضور احتمالی آنها در این فیلم صرفا برای مقاصد تجاری و سود آوری باشد و این کار به روایت فیلم لطمه جبران ناپذیری را وارد سازد.اما خوشبختانه حضور اندرو گارفیلد و توبی مگوایر در عین به اندازه بودن و پرداخت مناسب،در راستای تکامل شخصیت پردازی پیتر پارکر تام هالند صورت گرفته است.هرچند نحوه ی وارد شدن آنها به داخل داستان در حد و اندازه شخصیت های شرور نیست و می توانست این روند،بسیار بهتر صورت گیرد.بدون شک ایفای عالی نقش اندروگارفیلد در نقش قهرمانی که هنوز نتوانسته با تراژدی های زندگی خودش کنار بیاید و سعی بر جبران آنها دارد،ثابت می کند که ضعف سری فیلم های The Amazing Spider-Man به هیچ عنوان تقصیر این بازیگر با استعداد نیست و چه بسا جزو معدود نقاط قوت دو فیلم مارک وب می باشد؛تا جایی که تا قبل از پایان این قسمت،اندروگارفیلد نزدیک ترین و شبیه ترین نسخه به اسپایدرمن های کمیک را در سینما ارایه کرده است.اما در کمال تعجب،ایفای نقش توبی مگوایر نه تنها در این فیلم،زیر سایه دو بازیگر دیگر قرار می گیرد که فاصله زیادی با نقش آفرینی او در سه گانه سم ریمی دارد! نه تنها ایفای نقش او در این فیلم مقداری زورکی به نظر می رسد،بلکه  با وجود نشستن گرد غبار پیری به چهره اش،پیشرفت شخصیتی خاصی نسبت به Spiderman 3 را از او شاهد نیستیم! البته می شود این ضعف در بازیگری توبی را به حساب دوری 7 ساله او از عرصه بازیگری گذاشت و امیدوارم که بتواند در ادامه به دوران اوج خودش بازگردد.شیطان!!اما هیچ قهرمانی بدون یک ویلن خوب و درست حسابی،به چالش کشیده نمی شود و عیار واقعیش عیان نمی گردد.از مدت ها پیش حضور گروه 3.5 خبیث(لیزارد و سندمن را فراموش کنید!بود و نبودشان خیلی در داستان توفیری نمی کند!) در No Way Home تایید شده بود و هواداران مشتاق بودند که ببیندد این گروه معروف،چگونه می توانند پیترپارکر ها را به چالش بکشند.اولین نقطه قوت در این بخش،بی هیچ شک و شبهه ای Green Goblin هست!اگر DC  با داشتن ویلنی مثل جوکر به خودش می بالد،Marvel هم جانوری مثل گرین گابلین در آستینش دارد!ویلم دفو به معنای کلمه در این نقش غوغا می کند و باری دیگر ثابت می کند که دود از کنده بلند می شود! ویلم دفو با هنرنمایی بی بدیلش مرز و تضاد بین نورمن آزبورن و گابلین سبز را به ظریف ترین شکل خودش رسانده و  تصویر ملموس تری از دانشمندی را به تصویر می کشد که علی رغم ذات نه چندان بدش،شیطان درونش او را به زانو درآورده و از او،هیولایی به شدت غیرقابل پیش بینی را پدید آورده که یک لحظه اعتماد به او،یک عمر پشیمانی را به جای می آورد!ایفای نقش ویلیام دفو نه تنها به مراتب قوی تر از سه گانه سم ریمی هست،بلکه به راحتی امثال کیلمانگر و تانوس را پشت سر می گذارد و خود را به عنوان برترین و مخوف ترین دنیای سینمایی مارول معرفی می کند.مورد بعدی ایفای نقش آلفرد مولینا در نقش Doctor Octopus هست که همانند SP 2،نقش آفرینی بسیار خوبی را از خود به جای می گذارد و کار را به شدت برای ایفای نقشی بهتر برای نمایش بهتر دکتر اختاپوس توسط شخص دیگری سخت و دشوار می کند.هرچند شوخی های مربوط به او گاهی اوقات بیشتر شبیه به لودگی و بی احترامی به این شخصیت می شود،اما باز هم دلیل نمی شود تا دکتر اختاپوس را جزو نکات مثبت این فیلم ندانیم! هر چقدر جیمی فاکس درThe Amazing Spider-Man 2 نچسب و اعصاب خرد کن بود، در No Way Home به لطف طراحی و دیالوگ نویسی به مراتب بهترش، جذاب و تاثیرگذار ظاهر می شود؛این قضیه زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که می فهمیم این الکترو،نسبت به دیگر ویلن های شاخص کمیک های مارول،شخصیتی درجه 2 و نه چندان شاخص محسوب می شود.سایر بازیگران از جمله  مریسا تومی و جان فاورو نیز در عملکرد قابل قبولی را از خود به نمایش میگذارند؛مخصوصا مریسا تومی که نه تنها بار نبود عمو بن را در این قسمت یک تنه به دوش می کشد،بلکه نقشی کلیدی را در خلق یکی از مهمترین لحظات احساسی No Way Home  ایفا می کند و در کل بالاخره به طور مناسب به شخصیت او در سه گانه جان واتس بها داده می شود.کدام را بیشتر  می پسندید؟!به طور کلی No Way Home به لحاظ داستانی اگرچه بی نقص نیست،ولیکن به لطف تعادل مناسب بین بخش های طنز،درام و احساسی و روایتی تاریک تر و جدی تر نسبت به دو نسخه قبلی،نمره قابل قبولی را در این زمینه کسب می کند.نقطه اوج این خط داستانی، بدون شک پایان آن هست.پایانی که با تماشای آن،حس آکنده از تلخی و شیرینی را تجربه خواهید کرد.شیرین از آن جهت که نه تنها بالاخره با مرد عنکبوتی اصیل کمیک ها رو به رو شدیم،بلکه آینده ی تام هالند را درmcu بسیار درخشان نشان می دهد و این سه گانه را به نقطه شروعی برای درخشش بیشتر مرد عنکبوتی مبدل می سازد.ولی بخش تلخ ماجرا زمانیست که باری دیگر متوجه می شویم:((شاید مرد عنکبوتی بتواند چالش های خود را پشت سر بگذارد،ولی این پیتر پارکر هست که همیشه بازنده ی میدان خواهد بود...))</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jan 2022 11:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی انیمیشن Toy Story4(داستان اسباب بازی های 4)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-toy-story4%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-4-jsuaqbafypac</link>
                <description>یه مار تو چکممه!بگذارید با یکدیگر روراست باشیم!حتی خوشبین ترین طرفدار سری مجموعه های داستان اسباب بازی هم فکر نمی کرد که این فرانچایز پس از یک سه گانه فوق العاده، جایی برای ادامه دادن هم داشته باشد.مخصوصا این که نسخه سوم با آن پایان بندی بی نظیر،کار را برای عرضه نسخه ای جدید از داستان Woody و دوستانش به شدت سخت و دور از انتظار کرد.از سوی دیگر،تایید شدن ساخت نسخه چهارم،مصادف شده بود با خروج جان لستر از تیم سازنده و این مساله،به شدت طرفدارن دو آتیشه ی Toy Story را نگران کرد.این نگرانی کاملا به جا و طبیعی بود؛زیرا این سری نه تنها  به نوعی پرچمدار آثار کمپانی پیکسار به شمار می رفت، خود را به عنوان یکی از بهترین سه گانه های تاریخ صنعت سینما نیز به همگان اثبات کرد.اما پس از عرضه نسخه چهارم،تمام این نگرانی ها فرونشست؛زیرا اگرچه با بهترین ساخته تاریخ کارخانه ی رویاسازی و حتی بهترین قسمت از مجموعه اسباب بازی ها طرف نیستیم،ولی بدون شک آخرین ماجراجویی وودی،یکی از برترین انیمیشن های چند سال اخیر و همچنین دنباله ای آبرومند به شمار می رود.دوستان گرامی،شما می توانید برای مطالعه ادامه این بررسی،به سایت ویولت گیمرز مراجعه کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Mon, 20 Dec 2021 19:55:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی انیمه Demon Slayer:Mugen trian</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-demon-slayermugen-trian-a2r6zu5jroy8</link>
                <description>هاشیرای شعله...سال2019 بدون شک سال بسیار خوبی برای صنعت انیمه های سریالی به شما می رفت.داستان Attack titan با فصل سوم خودش به اوج رسید و همچنین wit studio با Vinland saga به خوبی توانست از سایه ی shingeki no kyojin در بیاید.ولی کمتر کسی این فکر را می کرد که انیمه ای برنده نیوتاپ 2019 شود که به لحاظ داستانی نسبت به رقیبانش واقعا چیز خاصی در چنته نداشت و در بهترین حالت از کلیشه های مرسوم سبک شونن پیروی می کرد؛ولی جادوی Demon Slayer در این حقیقت نهفته بود که داستان همه چیز نیست!پس از یک فصل موفق و جذاب،استودیوی Ufotable تصمیم گرفت که بخشی از ادامه داستان مانگای  Kimetsu No Yaiba به نام قطار موزان را در قالب اقتباسی سینمایی درآورده و سپس به صورت جهانی اکران کند،نتیجه شگفت انگیز بود.شیطان کش:قطار موزان بدل به پرفروش ترین انیمه تاریخ ژاپن گشت!اما سوال اینجاست :آیا کیفیت Mugen Train به اندازه فروشش،دیوانه کننده هست؟دوستان گرامی،شما می توانید ادامه این مقاله را در سایت ویولت گیمرز مطالعه کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 19:39:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی انیمیشن invincible(شکست ناپذیر)</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-invincible%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-gwgesflaj5v2</link>
                <description>یکی از بهترین ابرقهرمانان نسل جدیدهمه چیز از سال2019 شروع شد.پس از موفقیت شبکه آمازون در جذب مخاطبان خسته از کلیشه های MCU(دنیای سینمایی مارول) با فصل آغازین سریال the boys،این شبکه تصمیم گرفت شانس خود را در زمینه انیمیشن های ژانر ابرقهرمانی نیز امتحان کند.بنابراین این بار به سراغ کمیک کمتر شناخته شده ی رابرت کرکمن،یعنی invincible رفت و با پخش فصل اول این سریال در چند ماه گذشته،ثابت کرد که نه تنها موفقیتش در زمینه اقتباس کمیک های کمتر شناخته شد اتفاقی نبود،بلکه رگ خواب مخاطبانش را هم خوب می شناسد.سری کمیک های invincible روایتگر زندگی نوجوانی به نام مارک گریسون هست که با وجود کسب توانایی های فرا انسانی،هنوز راه زیادی در پیش دارد تا جسم و بدنش به اندازه روحیه اش شکست ناپذیر شود.اما خیلی زود متوجه می شود که چالش اصلی او،نه آسیب های  فیزیکی متععدش،که به خاک و  خون کشیده شدن باورهای ساده انگارانه اش هست.داستان زندگی مارک بیشتر از آنکه در مورد یک ابرقهرمان نوجوان باشد،در مورد نوجوانیست که از قضا،یک سری قدرت ابرقهرمانی هم دارد و هر چند وقت یکبار با شرارت هم درگیر میشود.علاوه بر این،تعاملات مارک با خانواده و دوستانش،شخصیت او را به مراتب باورپذیر تر کرده است.اما ستاره این فصل بدون شک نه مارک،که پدرش نولان گریسون هست.شاید در دقایق اولیه داستان،omni man تنها مرشدی دلسوز برای مارک به چشم بیاید،ولی چنین شخصی،تنها پوسته ای از تفکراتی هست که گره گشایی و افشای آنها،تا اواخر این فصل زمان می برد.خوشبختانه این گره گشایی ناگهانی و بی مقدمه رخ نمی دهد و در طول داستان، با سرنخ های کوچکی در این باره روبه رو می شویم.بدون شک  یکی از مهمترین دلایل موفقیت انیمیشن شکست ناپذیر و تمدید سریع این سریال برای دو فصل دیگر،وفاداری درست به المان های کلیدی کمیک و پیاده سازی خیلی خوب نقاط مثبت آن درون این انیمیشن هست که در ادامه برایتان توضیح خواهم داد.اگر به خون و خشونت شدید آلرژی دارید،این انیمیشن ابدا برای شما مناسب نخواهد بود.اولین برگ برنده مربوط به خط داستانی سریال هست.سری کمیک های invincible برخلاف بسیاری از ابرقهرمانان دیگه،در طی داستان دچار ریبوت،چندشاخگی یا پیچیدگی اضافه نیست و از آن مهمتر،خط داستانی مارک گریسون در طی زمان نه تنها افت نکرده،که به روز ،بالغانه و جذاب تر هم شده.یکی از دلایل مهم آن هم این هست که  اولویت شماره های آغازین کمیک(و وقایع فصل اول) در درجه اول،دنیاسازی محکم و استوار بوده و رابرت کرکمن برای واردشدن به اصل داستان،بی خودی عجله نمی کند.همین امر باعث شده که حتی کسانی که برای اولین بار می خواند وارد دنیای اقتباس های ابرقهرمانی شوند،با تماشای فصل اول شکست ناپذیر،به هیچ عنوان سردرگم نگردند.نکته مهم دیگر در مورد داستان،تاثیر نویسندگی قوی کرکمن بر کم رنگ کردن شباهت های عجیب کاراکترهای این کمیک با نمونه های مشهور هست.برای مثال،خود مارک شاید در نگاه اول چیزی بیشتر از ترکیب پیتر پارکر با سوپربوی نباشد،اما کلیشه شکنی ها و صراحت داستان آنقدر اثربخش هست که نه تنها نمی توانیم کرکمن را به کپی کاری متهم کنیم،بلکه این تشابهات آخرین نقطه توجه ما می شود.یکی از بهترین انواع این کلیشه شکنی ها مربوط به قسمت آغازین می باشد،شاید نیم ساعت اول داستان این باور غلط را به ذهن ما بخوراند که این هم یک انیمیشن مثل باقی آثار مشابهش است و چیزی جز وقت تلف کردن نیست،اما بایستی بدانید که این قضیه کاملا عمدی هست تا دقایق آخر اپیزود اول و تضاد وقایع آن با اوایل قسمت اول،شما را سرجایتان میخکوب کند و اثرگذاری آن دوچندان شود. البته فصل اول دارای تغییراتی نسبت به منبع مورد اقتباس آن نیز هست.مهمترین تغییر مثبت این انیمیشن،تغییر سلسله مراتب تعدادی از وقایع مربوط به کمیک هست که به بهبود خط داستانی کمک شایانی کرده،اما از آن طرف،تغییر نژادی و تمایلات برخی کاراکترها،به شدت بوی گند نتفلیکسی می دهد؛شاید تحول شخصیتی امبر بنت،رنگین پوست شدنش را برای ما قابل تحمل کند،اما ویلیام چه هیزم تری فروخته بود؟!از طرف دیگر،ریتم سریال در قسمت های میانی مقداری از نفس می افتد و کند می شود،اما قسمت های پایانی چنان اوجی می گیرند که به خوبی افت سرعت چند قسمت قبلی را جبران می کنند!این گروه خشن!دومین عنصر بسیار مهم فصل اول،خشونت بی پرده، مورتال کمبتی و تارانتینویی آن هست.خشونتی که در مقایسه با کمیک اصلی،مقداری کمتر است اما در اکثر مواقع،در خدمت داستان گویی و شخصیت پردازی هست. در اینجا دیگر خبری از مبارزه دو ابرقهرمان نیست که بدون این که خون از دماغ یک شهروند بیرون بریزد، یک شهر را با خاک یکسان کنند.چون یکی از درون مایه های اصلی این اثر پاسخ منطقی به این سوال است که چه میشد اگر ابرقهرمانان واقعا وجود داشتند؟ و آیا داشتن قدرت های ماورایی،سراسر زیباییست؟!همه تلخی ها،بی پرده و صریح نشان داده میشوند.باید خدا را شکر کنیم که از این بابت،این داستان جایی در جهان سینمایی مارول ندارد!گفتم اکثر مواقع،چون گاهی این خون و خونریزی تنها تاکیدی بر بزرگسالانه بودن invincible هست و نه بیشتر!ولی در کل،این حجم عظیم از خون و خونریزی به هیچ عنوان خسته کننده نمی شود؛زیرا درام و طنز نهفته در دل داستان،تنوع خوبی به روایت invincible می دهد.پدری نمونه!از داستان که بگذریم،به گرافیک این انیمیشن میرسیم.طراحی های سریال،در عین سادگی،حس کمیک بوکی را به خوبی منتقل می کنند و به لحاظ جزییات و کاراکتر دیزاین،در جایگاهی میان شماره های اولیه کمیک و طراحی های رایان اوتلی قرار می گیرند.اما بخش جذاب ماجرا،انیمیشن های  روان و عالی مبارزات، زد و خورد ها و حتی پرواز شخصیت های اصلیست که بسیار زیبا طراحی شده اند.بدون شک بخش عظیمی از بودجه مربوط به این سریال،به تیم صداپیشگی آن اختصاص یافته است.شاید عملکرد کلی آن،توقع کسانی که بیشتر،انیمه های ژاپنی را تماشا می کنند را برآورده نکند،اما هنوز هم حرف های زیادی برای گفتن دارد.از Steven Yeun که با صدای استرس زای خودش به خوبی نامطمعن بودن مایک به خودش را به مخاطب منتقل میکند تا  J.K Simmons که صداپیشگی محشرش شخصیتی قدرتمند اما مردد و بلاتکلیف را به نولان گریسون بخشیده و صدای گرم و جذابش،حکم سس روی پیتزا را برای invincible دارد.حضور کوتاه اما تاثیرگذار کلنسی براون و مارک همیل هم از نکات جالب این فصل به شمار می رود.برای رویارویی دوباره با مارک گریسون،هنوز باید کمی صبر کنیم...فصل اول invincible،نمونه بارز اقتباسی درست از پتانسیل های یک منبع اقتباس قوی به شمار می رود که حتی ما را به آینده ی دیگر شخصیت های image comics مانندspawn نیز امیدوار می کند.از طرفی دیگر،با توجه به لحظات پایانی فصل اول،هر آنچه مارک در طول این 8 قسمت تجربه کرده است،در مقایسه با حوادث پیش رو،تنها نقطه ای کوچک می باشد!</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 11:03:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کمیک بتمن: سال نخست(batman:year one)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16706264/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-qowvamerrtzu</link>
                <description>یکی از بهترین کمیک های بتمن...دهه 80 میلادی بدون شک دوره ای طلایی برای شخصیت محبوب بتمن محسوب می شود.از اولین ورود جدی و موفق شوالیه تاریکی به دنیای سینما تا انتشار کمیک های بی نظیری که محبوبیت بتمن را به مرحله جدیدی رساند و به معنای کلمه داستان های این کاراکتر را دارک و بزرگسالانه کرد.امروز قصد دارم کمیکی رو براتون معرفی کنم که نقش به سزایی در تکامل پیشینه و شخصیت پردازی بتمن ایفا نموده است؛ داستانی که اوج هنر فرانک میلر در عرصه نوشتن داستان های مصور محسوب می گردد.    تا پیش از کمیک سال نخست،تنها نکته ی حایز اهمیت در گذشته بروس وین،کلیشه ی مرگ عزیزانش بود.اما قلم توانای فرانک میلر در این کمیک باعث میشود تا ما با درگیری ها و ترس های درونی بروس وین و الهام گرفتن از آنها به عنوان سلاح،آشنایی پیدا کنیم.دوستان گرامی،شما می توانید ادامه این مقاله را از سایت ویولت گیمرز دنبال کنید.</description>
                <category>مرتضی نیک سرد</category>
                <author>مرتضی نیک سرد</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 17:06:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>