<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مقتل واژه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_16822863</link>
        <description>چرخنده‌ای در کسب و کارِ رسانه اما تولید کننده محتوا نه :) طبق معمول به دنبال تغییر جهان! اینجا قرار نیست قاعده‌های تعریفی رعایت بشن.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:57:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1083651/avatar/TqrIsb.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مقتل واژه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_16822863</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دل‌تنگِ سوشال مدیا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16822863/%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%90-%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7-f5p6vtld4bqi</link>
                <description>ویرگول به جای اینکه جایی برای نوشتن باشه، تبدیل شده به محلی برای سرنخ گرفتن و پرسنال برندینگ اهالیِ کسب‌وکار در رسانه! ولی من به چشم وبلاگ و گوگل پلاس می‌بینمش. دوست دارم واقعا برام جایی برای نوشتن باشه. واسم مهم نیست کسی این نوشته‌ها رو بخونه یا نه! سئوی درستی داشته باشه یا نه! و همه‌ی این مسخره بازی‌ها! فقط می‌خوام بنویسم.واقعیت اینه که از وقتی راه بیش‌تر پول درآوردن، اونم در شمایلی به ظاهر راحت‌تر پیدا شد، برکت از سوشال‌ها رفت. همین الان که نوشتم ‘سوشال’ احتمالا شمایی که شاید این خط‌ها رو بخونی هم، مثل من ذهنت رفت به سمت برنامه‌ریزی و تولید محتوا و استراتژی و اوکی‌آر و هزار تا کوفت دیگه! اما قبلا پناه بود … واقعا پناه بود. آدم‌ها باهم حرف می‌زدن. باکیفیت بودن، بدون توقع کیفیت! همو می‌پذیرفتن، بدون ادعای بهتر بودن خودشون! خوش بودن و باهم کمپین هم راه می‌نداختن! بله:) روزی روزگاری، بدون بودجه و هدف سرمایه‌دارانه، چندتا آدم، با یه دغدغه مشترک جمع می‌شدن تو یه گروه تلگرامی! معمولا از یه توییت اونجا جمع می‌شدن. بعد کلی بحث می‌کردن و حرف می‌زدن و یهو می‌گفتن خوبه یه هشتگ راه بندازیم! و می‌گرفت:) هزار برابر بهتر از کمپین‌های میلیاردی الان! یادش به خیر! کلی ازین اتفاقا می‌افتاد! البته اون موقعم سازمانی نویسا بودنا… ولی خب برکت نرفته بود، ذائقه مردم عوض نشده بود… نمی‌دونم چیزی از توییتای این هشتگ باقی مونده یا نه، چون اکثر کاربرا اکانتاشونو بستن و کلا رفتن، یا پاک کردن و جمع و جور برگشتن. ولی دوست داشتید یه نگاهی بندازید : #شروع_همدلیدلم واسه خیلیاشون تنگ شده. واسه فاخر و خنگ بودن همزمانشون. واسه یهو دعوا کردن و یهو بغل کردناشون. واسه شیفت شب‌هامون … واسه توییت‌هایی که صبح همشون پاک میشدن. واسه درکی که با ۱۸۰تا کاراکتر از هم پیدا می‌کردیم. شاید هم علاقه‌امون نباید کارمون بشه!اومده بودم راجع به نوشتن و خوندن و نامه و تحلیلِ تدایکسی که دیشب دیده بودم بنویسم! انی‌وی.</description>
                <category>مقتل واژه</category>
                <author>مقتل واژه</author>
                <pubDate>Wed, 23 Mar 2022 01:27:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سئو و تفاوت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16822863/%D8%B3%D8%A6%D9%88-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-bxwgb5mlm8sx</link>
                <description>می‌تونم مثل مقاله‌های پر بازدید اینجا، متنی بنویسم پر از کلمات کلیدی. کلی هم ویو بگیرم و ذوق پنهان رو هم داشته باشم. اما اینجا جاییه برای نوشتن! درسته که این فقط شعاره و استراتژی پلتفرم قطعا همون خط اوله تا بتونه حقوق کارمنداشو بده و مارکتینگ پلنش رو پیش ببره و تیمش هم او کی آر ها رو تند تند تیک بزنن و خوشحال از طی کردن قله‌های موفقیت باشن. اما من پیش فرض نوشتنم رو همون &quot;جایی برای نوشتن&quot; میزارم. تا بتونم صفحه پر کنم. بدون قواعد توییتری یا وبلاگ نویسی یا هر کوفت دیگه‌ای که مربوط به سئو میشه. فقط می‌خوام بنویسم. از ذهنی که اونقدر دغدغه داره که نمی‌دونه باهاشون چیکار کنه و تنبلیش هم عووووود کرده. و با این &quot;من&quot; که کلی تن پرور شده و طبق نظام نوین جهانی داره جلو میره هم باید سر و کله بزنه. این وسط خوبه که کارم دلچسبه. امیدوارم آینده‌اش هم روشن باشه. روشن بودنش به گذر از این درگیری‌های ذهنی وابسته‌اس ظاهرا.کاش ذاتا دنبال متفاوت بودن نبودیم. اونوقت خیلی چیزها حل میشد!</description>
                <category>مقتل واژه</category>
                <author>مقتل واژه</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 02:08:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16822863/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B0%D9%87%D9%86-g2wyce7v3rim</link>
                <description>از چشم‌ها و صدایی می‌نویسم که از خستگی نایی براشون نمونده. چشم‌ها پر از اشکن و صدا کاملا بغض کرده. و یدونه من که کل روزش رو دویده تا تو هر بخش از شخصیتش برای آدم‌های اطرافش و البته خودش بهترین باشه. دویده و سعی کرده کم نیاره و کارشو خوب انجام بده. روزش هنوز تموم نشده ولی آخراشه و با اینکه هنوزم کلی کار مونده تا به صد برسه و ذهنش هم درگیره، تمام غم‌هاش اومدن جلوی چشمش و دیگه داره اشکاش میچکه اما بازم میخاد محکم باشه و نمیزاره کامل اشکی بشه! هدفش مدام گم میشه و احساس نیاز به حضور یه همراه رهاش نمی‌کنه! می‌دونه باید بجنگه ولی داره خسته می‌شه ار بلاتکلیفی! از اینهمه رنج ...  دوباره نمی‌خوام بحث ترجمه‌ی اشتباه از لغات رو پیش بکشم. ولی ما توقع داریم یه جایی، یه نقطه‌ای از این دنیا، یکم رها بشیم از این تشویش و رنج؛ اما کم کم متوجه می‌شیم، همه‌ی نقطه‌هاش یکدستن با ماسک‌های متفاوت. تو گل تک تک ما انسان‌ها رنج ریختن. فکر نکنید ناشُکری می‌کنم یا دارم غُر میزنم، دارم حقایق رو می‌گم. حقایقی که وقتی باهاشون روبرو می‌شیم تازه می‌تونیم خودمون رو تو آینه ببینیم و حداقل عیارمون واسه خودمون عینی بشه.هیچ نایی برام نمونده... و از خودم راضی نیستم. ذهنم آروم نمیگیره، لالایی هم بدترش می‌کنه.</description>
                <category>مقتل واژه</category>
                <author>مقتل واژه</author>
                <pubDate>Sun, 03 Oct 2021 23:38:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور میمیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16822863/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-hylnubbzgni4</link>
                <description>امکان نداره بمیریم! مگه اینکه زندگی کرده باشیم! ظاهرا گزینه‌ی دیگه‌ای وجود نداره! می‌دونم دارید به جنین‌ها و نوزادهایی فکر می‌کنید که بدون زندگی مردن! ولی باید بگم که اونا نمردن! فقط رجکت خوردن و برگشتن. در حد تحمل ضربه مهر ریجکتد(REJECTED). اما مرگ توی هر سن و ماه و روز و هفته و ساعت و دقیقه و ثانیه‌ای می‌تونه اتفاق بیفته. فقط کافیه وارد زندگی بشی. اگه هر ثانیه‌ی زندگی تو رو نکشه؛ یا احمقی یا احمقِ بی‌عقل! مورد دیگه‌ای هم وجود نداره. حقیقت خیلی تلخ ماجرا هم اینه که از اول هم قرار بوده همینطور باشه! فقط یه سوتفاهم کوچیک توی ترجمه لغتِ &quot;زندگی&quot; پیش اومده و باعث اینهمه مشکل شده!پس ترجمه خیلی مهمه. باید بگردیم ببینیم مترجم این لغت کی بوده؟ همون مقصر اصلی که باعث شد ما همه چیز رو جدی بگیریم و تصور کنیم اگه هر روز داریم میمیریم، یه جای کار غلطه! همون مقصر اصلی. حداقل یه عذرخواهی به همه ما بدهکاره! یا حتی یه توضیح راجع به اینکه چرا چنین ترجمه‌ای کرده؛ از قصد بوده یا صرفا برداشت اشتباه؟ اگه از قصد بوده چه کسی و چه قصدی پشتش بوده؟ اگه صرفا یک برداشت اشتباه بوده چرا چنین برداشتی کرده؟ جواب این سوالات ما رو به بیگ بنگ هم می‌تونه برسونه. فقط باید قبل از اینکه مقصر اصلی بمیره پیداش بکنیم.#مقتل</description>
                <category>مقتل واژه</category>
                <author>مقتل واژه</author>
                <pubDate>Sat, 02 Oct 2021 00:52:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_16822863/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-ci95dgzqw8se</link>
                <description>اولین نوشته‌ام قرار نبود از دیوار باشه! و میدونم که مهلت مسابقه هم تموم شده ولی من برای #ازدیواربگو نمی‌نویسم.من جزو اون دسته از آدم‌هایی هستم که سخت اعتماد میکنن! پس تا حالا نه چیزی توی دیوار برای فروش گذاشتم و نه چیزی خریدم. اما از اونجایی که هر اسم معروفی رو دوست دارم سرچ کنم تا از بقیه عقب نیفتم و اگه جایی بحث از دیوار شد منم حرفی برای گفتن داشته باشم، چند سال قبل اولین سرچ دیوارم رو زدم و شروع کردم به گشتن و تازه می‌فهمیدم چرا انقدر از این سایت جوک در میاد! البته ناگفته نمونه که مطمئنم اکثر این جوک‌ها مطلوب تیم مارکتینگ دیواره! چرا باید ناراحت بشن؟ بفرمایید اورنس مفت و مجانی و بشدت پر بازده. دیوار برای من سایت خرید و فروش همه چیزهای دست دوم بود تا اینکه وارد بازار کار شدم. توی اولین شرکت رسمی استخدام شدم و شروع کردم به بررسی‌های تخصصی‌تر! از چندتا مقاله شروع شد که تب یکیشون هنوز بازه و نمیدونم چرا رغبت نمیکنم تمومش کنم. آشنایی ذهنی من با دیوار رسید به یه پست لینکدین که از محیط کاری دیوار نوشته بود با یه عکس در پیوستش. اون زمان، من شرایط روحی سختی رو پشت سر می‌گذاشتم و توی محیط کارم درکی از کار مفید واقعی وجود نداشت و فضا به شدت منو آزار میداد. و خب مسبب شد که همکاریم باهاشون خیلی طولانی نشه! روزهای اواخر هم‌کاری‌م با اون شرکت، اسامی شرکت‌های مختلف رو جلوی همکارهای باتجربه‌ترم می‌آوردم تا نظرشونو بدونم و دیوار جزو معدود شرکت‌هایی بود که ازش تعریف می‌شنیدم! الان دیوار یکی از آرزوهای کاری منه و امیدوارم روزی بتونم بودن کنار این تیم رو هم جزو تجربیاتم داشته باشم نه رزومه‌ام! دنیای ما خیلی عجیبه! مجازی استخدام می‌شیم، مجازی آشنا می‌شیم، مجازی کار می‌کنیم، مجازی پول درمیاریم، مجازی پول خرج می‌کنیم، مجازی عاشق می‌شیم و مجازی همه غلطی می‌کنیم! #مقتل</description>
                <category>مقتل واژه</category>
                <author>مقتل واژه</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 23:57:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>