<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اصغر بذرگری نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_17140601</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 13:18:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>اصغر بذرگری نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_17140601</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق قلبی من با وجود تنهایی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17140601/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86-xc4azoq8uaso</link>
                <description>پیش نویس؛ در نوشته های قبلی م درباره ی عشق نوشته بودم و سعی داشتم عشق رو بشناسم که البته نتونستم ، چند روزه یه متن لابه لای کتاب هام پیدا کردم که خیلی برام جذاب بود ،‌دعوت میکنم شما هم بخونید نوشته ی زیر از مقدمه ی گروه ادبیات انتشارات خیلی سبزه که البته اونا هم از کویر ِآقای دکتر شریعتی نوشتن .آخرش عشق چیه؟! آخرش عشق چیه؟!گاهی می اندیشم که این عشق چیست که در طول قرون و اعصار شاعران و نویسندگان این قدر درباره‌ی آن گفته‌اند و نوشته‌اند!یک دوره ای به این فکر کردم که عشق الهی چیست و وقتی می‌گویند مثلا در شعر ِفلان شاعر، منظور از معشوق خداست یعنی چی!به هر حال فهمیدم که عشق باید چیز ِ با ارزشی باشد که با خدا در ارتباط است .همین طور که با این موضوع سرو کله میزدم که یکهو می شنیدم یکی به دیگری می‌گوید ؛خیلی عشق کردم دیشب بارسا رئال را برد! یا یکی در جایی در واکنش به بازی ِخوب یک هنر پیشه می گوید:من عاشق ِ فلانی ام یا فلانی عشقِ منه!؟نمی دانستم حالا این تعابیر را به قول معروف کجای دلم بگذارم!آخر در داستان هایی مثل لیلی و مجنون شنیده بودم که آدم ها برای عشق از سر جان برمی خیزند .به یک مثلث رسیدم :اینجا، ما با سومی کار داریم  اینجا، ما با سومی کار داریمفهمیدم یک جای ِ کار اشکال دارد .این سه راسِ مثلث خیلی با هم فرق دارند .به عشقِ خدا عقلم نمی رسید؛ عشق به لیلی معادل ِ جان باختن بود اما این سومی یک عدمِ تعادل درش بود. می دیدم یک نفر ِ واحد در طول مثلا یک فصل می‌گوید خطاب به چندین هنرپیشه و فوتبالیست و برنامه ی تلویزیونی و.. این جمله را می گوید.همان آدمی که می‌گفت من عاشقِ خندوانه ام یا رامبد جوان هستم با یک دوره نفس (؟)سه ماهه می‌گوید من عاشقِ دور همی و مهران مدیری ام. مگر می شود؟!این کلمه خیلی بارِ معنایی سنگینی دارد.(بایزیدبسطامی)ها،(حلاج)ها،عطارها،سنایی ها،مولوی هاو.. عشق به خدا دارند ؛ مجنون ها، فرهادها،خسروها، رامین ها و.. عشق به یک آدم دارند که در این عشق ثابت قدم وپابرجا هستند؛اما این سومی اذیتم می کرد، هربار که می شنیدم می خواستم واکنش نشان بدهم،دیدم‌نمیشود.باید یک کاریش بکنم.مگرمی‌شود این سه تا چیز یک چیز باشند؟شروع کردم به گشتن و گشتن تا که رسیدم به( کویر )دکتر علی شریعتی !وای چه دنیایی بود دنیای دوست!دکتر شریعتی دست ِ مرا گرفت و با خود به دنیایی برد که در آن ،گوهر ِ دوست، یافت می‌شد.او بینِ دوست داشتن و عشق، اولی را انتخاب کرده بود، آگاهانه؛و دوستش می‌داشت.درآن صداقت و استواری و یک رنگی می‌دید.او به‌ من آموخت:دوست داشتن از عشق برتر است.*عشق یک جوشش ِ کور است و پیوندی از سر نابینایی؛اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت، روشن و زلال .عشق بیشتر ازغریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.*عشق در غالب دل ها و شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر ِ مشترکی است ؛اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ی خاص ِ خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها برخلاف ِ غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره‌ی‌ هر روحی ،دوست داشتنی هست.*عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می‌گذارد؛اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌‌کند و بر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست.*عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است؛اما دوست داشتن آرام و پر وقار و سرشار از نجابت .*عشق جوششی یک جانبه است.به معشوق نمی اندیشد که کیست!یک خودجوشیِ ذاتی است و از این رو همیشه اشتباه می‌کندو در انتخاب به سختی می لغزد یا همواره یک جانبه میماند؛و گاه میان ِ دو بیگانه ی ناهمانند، جرقه می‌زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند پس از انفجار ِ این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن چهره ی یکدیگر را می توانند...دید،اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نو سبزمیشود و رشد میکند.*عشق ، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی(فهمیدن)،(اندیشیدن)نیست ؛اما دوست داشتن،در اوجِ معراج ش از سر حدِ عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله ی بلندِ اشراق می برد.*عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت ِ راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق .-انگار دکتر شریعتی اینجا در جوابِ نوشته ی قبلی م گفته ؛ عشق دروغ ِ بزرگ ِ !_*عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.* عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.*عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نا مطمئن ؛و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.* عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر .* از عشق هر چه بیشتر می نوشیم سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر ، تشنه تر.* عشق هر چه می پاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نو تر.* عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی ِ محو شدن در دوست .*عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در حصار او بماند، اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ._اینجا فهمیدم اون حسی که من قبلا به طرف مقابل داشتم دوست داشتن بود ولی اون عشق! (کاش هیچ وقت معشوقی تو زندگی م نباشه *)_*در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که (هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارند.)*عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج .*عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح.*عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن .* عشق غذاخوردن ِ یک گرسنه است و دوست داشتن هم زبانی در سرزمین ِ بیگانه یافتن است ...(( این جمله رو با گوشت و استخون درک میکنم)) دلم میخواد به دکتر شریعتی بگم جانا سخن از زبان ما می گویی!من که با این مقدمه که خوندم وحشتناک دلم میخواد کتابِ کویر از دکتر شریعتی رو بخونم !انشالله دفعه ی بعدی تحلیل م از خود کتاب رو میگم*۴۰۲۳۴۰۲۳</description>
                <category>اصغر بذرگری نژاد</category>
                <author>اصغر بذرگری نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 11:29:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط خدا برام مونده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17140601/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-zdqcyr83tvdd</link>
                <description>اردیبهشت امسال به اندازه‌ی تمام عمرم تجربه‌های جدید و عجیب و غریب داشتم. برای اولین بار یکماه از خانواده‌ام دور بودم. برای اولین بار بیداری از چهار و نیم صبح تا شب را تجربه کردم. برای اولین بار نشاط روحی را در میان خستگی‌های شدید جسمی تجربه کردم. برای اولین بار خوابیدن راحت در سر شب را تجربه کردم. برای اولین بار زندگی بدون تلویزیون و خبر را تجربه کردم. برای اولین بار دور ماندن یکماهه از فضای مجازی را تجربه کردم. برای برای اولین بار سیل و خرابی ناشی از آن را تجربه کردم. برای اولین بار ماندن در زیر آوار (نه ناشی از زلزله، ناشی از ناشی‌گری در خراب کردن دیوار کاهگلی قدیمی) و شکستگی استخوان دنده‌ام را تجربه کردم. برای اولین بار شنیدم که یک رئیس جمهور با بالگرد سقوط می‌کند و کشته می‌شود. در سال هزاران پرواز با بالگرد در کشور ما اتفاق می‌افتد که همگی سالم به مقصد می‌رسند، چرا این پرواز باید دچار سقوط شود؟! در چند ده سال اخیر کدام رئیس جمهور، از کدام کشور بر اثر سقوط بالگرد از دار دنیا رفته است؟ مگر بالگرد، پراید است که بر اثر مه‌گرفتگی نتواند جلوی خودش را ببیند؟ گیریم این‌طور است، سازمان هواشناسی کجای کار بوده است؟ این همه سامانه‌‌های کنترلی در بالگرد چه مصرفی دارند؟ چرا برای چندمین بار باید کلی اخبار ضد و نقیض درباره‌ی یک سانحه‌ی هوایی منتشر شود؟ چرا اگر همان سر شب همه‌ چیز را می‌دانستید، مردم را تا هشت و نه صبح سر کار گذاشتید؟ از تمام این حرف‌ها گذشته، به نظرم ماجرای سقوط بالگرد حامل رئیس جمهور و همراهان ایشان، بسیار مشکوک است. این ماجرا پر از حفره‌های عمیق پرنشده‌ی اطلاعاتی و امنیتی است. حفره‌هایی که پر شدن کامل آن‌ها شاید نیم قرن زمان ببرد!این روزها، به دلیل شکستگی دنده، حتی یک آه عمیق نمی‌توانم بکشم. سینه‌ام پر از آه و اندوه است. پس تنها خدا را می‌خوانم: ای خدا ای خدا ای خدا... !قصد داشتم بعد از کلی ننوشتن، یک یادداشت نشاط‌بخش و امیدآفرین بنویسم، ولی تقدیر این‌گونه رقم خورد. به بزرگی خودتان ببخشید. هر چند هنوز نیز سخت امیدوارم و در حکمت اتفاقاتی که از سوی خدا رقم می‌خورد، تردیدی به دل راه نخواهم داد.یک صلوات و یک فاتحه، نثار روح آقای رئیسی و همراهان ایشان.و خدایا شکر که همگی دیر یا زود خواهیم مُرد و بالاخره به تمام حقایقی که در حسرت دانستن آن‌ها، سوختیم، پی خواهیم بُرد.</description>
                <category>اصغر بذرگری نژاد</category>
                <author>اصغر بذرگری نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 11:24:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا درمان درد هایمان است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17140601/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wbuqkcptbxt6</link>
                <description>هر کس کار نیکو کند، پاداش او ده برابر آن خواهد بود، و هر کس کار زشت کند به قدر کار زشتش مجازات شود و بر آنها اصلا ستم نخواهد شد. (انعام/۱۶۰)طبق فرموده ی این آیه از قرآن کریم، خداوند کار نیکو و کار زیبا را ده برابر می کند، اما اگر کسی اشتباهی را انجام دهد، فقط یک مرتبه حساب می کند.ای کاش ما بندگان هم این نوع رفتار را از خدای خودمان یاد می گرفتیم.برخی از اوقات ما دقیقا برعکس این کار را انجام می دهیم.به این معنی که اگر فرزند و یا همسر ما کار اشتباهی را انجام دهند،(تازه کار اشتباه در نظر ما، در حالی که ممکن است که این کار اشتباه نباشد)ما ده برابر برخورد می کنیم، ده ها بار به رویش می آوریم، تا مدت ها این اشتباه را بر سر او می زنیم، و…اما اگر فرزند و یا همسر ما یک کار زیبا انجام دهد، انگار نه انگار.یعنی فرزند ما کار زیبایی را انجام می دهد، و یا همسر ما کار درستی را انجام دهد، اصلا به روی خودمان نمی آوریم.می گوییم: وظیفه ا ش را انجام داده، دلیلی ندارد که از او تشکر کنیم.دوست عزیز: مگر ما که به فرمان خدا گوش می دهیم، جزو و ظایفمان نیست؟پس چرا خدا باید ده برابر تشکر کند؟پس چرا ما این کار را انجام ندهیم؟اگر فرزند ما یک بار یادش برود سلام کند، چنان نگاه غضب آلود می کنیم که وحشت تمام وجودش را بگیرد، کلی هم نصیحت و جریمه، اما اگر یک روز سلام کند، مودب باشد، گوش به حرف ما بدهد، عمرا پدر و مادر به روی خودشان بیاورند.اگر یک روز وارد منزل شویم و غذا حاضر نباشد، انواع و اقسام غر زدن ها و گیر دادن ها.اما اگر یک روز غذا آماده باشد و خوشمزه، غذا را می خوریم و می رویم دنبال کارمان.پس مراقب باشیم که، مخالف رفتاری که خدا با ما بندگانش دارد، رفتار نکنیم.خوبی ها را هم ببینیم، حتی چند برابر.پیش به سوی جامعه ی آرمانی</description>
                <category>اصغر بذرگری نژاد</category>
                <author>اصغر بذرگری نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 11:20:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>