<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maha</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_17427061</link>
        <description>من ساز می زنم و دنیا با آن می رقصد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:04:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Maha</title>
            <link>https://virgool.io/@m_17427061</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آنچه پرش فکری نمی سازد</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B4-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF-dslybtmingtk</link>
                <description>از خواب که بیدار شدم، یادم افتاد دیشب داروی( میخچه) رو نزدم . هر قدم که راه ( درمان )  بر می دارم، صدای یک ( قلنج ) در می آید.  اشکالی ندارد ! همینکه ؛ صدای آن استاد سفالگری (لوس) در  نیاید کافیست. این ( ترم )  ؛ دردسر من از صدای استاد هست ، خدا رو شکر دغدغه هایم در همین حد هست . به پنجره نیلگون نگاهی کردم و در خیالم: (کوزه ) ها شکستن ، ( آرزو ) های استاد به حقیقت پیوست ، ( استعداد ) من به رقص با ( کبریت ) پرداخت ؛ بوی( عود ) فضا را تلخ کرد و اثری هنری خلق شد ،  زنی سفالی با رگ های برجسته از جنس گوگرد و پوستی سوخته که به وسیله لباس سفالی پوشانده شده ،لباس فرو رفتگی های ما منظمی دارد که  درون هر یک داستان سوختن یک کبریت نوشته شده ؛  داستانی از جنس دود .  </description>
                <category>Maha</category>
                <author>Maha</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2024 08:50:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتاق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17427061/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-s0bemtriuia2</link>
                <description>اتاق مکعب بود ، دیوار های سفید با گچ‌بری های ساده و ابتدایی ، کف سرامیک سفید دوغ آب شده ، در چوبی و طرح ساده ، پنجره هایی که در روز افراد از بیرون نمی‌توانند داخل را ببینید و در شب بالعکس ، تکه های بریده شده روزنامه ایران بر روی پنجره ، کولر پنجره ای درون جا کولری ، همگی نوا از اتاق ساده و بی ریا می دهند.  زیرانداز ۱۲ متری و نازکی کف اتاق قرار دارد رنگ روی آن با پشتش فرق دارد آن سمتی که به سقف می نگرد طرح فرش کاشان ، رنگ بنفش ، کرم ، صورتی، قرمز و سفید دارد آن سمتی که سرامیک را بغل کرده است طرح فرش کاشان ، رنگ آبی ، کرم ، قهوه‌ای ، فیروزه ای و سفید داردکمد چوبی و کوچک درون خود انواع کیف و لباس و لوازم زیبایی را جای میدادکمد مربوط به زمان های خیلی زیبا یعنی اوایل ازدواج پدربزرگ و مادربزرگ من میشود وقتیکه انقلاب می‌شود ، جنگ می شود و هزاران اتفاق می افتد کمد همچنان درون اتاق بالا همچون کمد هایی که خیلی می دانند ایستاده بود پدر و مادر من ازدواج می کنند مادر من کمد را به نجار محله می دهد تا برایش دوتا قفسه بگذارد که در صورت نیاز بتوان آن را جابه‌جا کرد من به دنیا می آیم ما از آن دیار می رویم و کمد با ما می آید کمد هشت سال درون اتاق کوچک و پر از کارتون من و برادرم می ماند و بعد به خانه ی جدید می آید الان او هنوز همچون کمد هایی است که خیلی می دانند اگر کمد حرف میزد خیلی چیز ها را به زبان می آوردتخت فلزی یکنفره ، سیاه رنگ با تاج چرم سفید ، تشک فصلی ، یک روکش سرمه ای به طرح شکوفه های گیلاس طلایی ، سفید و خاکستری ، یک بالشت و پتو به همان طرح رو تختی همگی اسباب خواب را درون آن اتاق فراهم می کردند تخت آرام است و حرف نمی‌زند او به حرف های درون گریه ها گوش می سپارد او فقط گوش نمی کند بلکه کاملاً متفاوت گوش میکند او از کابوس ها و رویا ها خبر دارد او خاص ترین شونده ی اتاق است</description>
                <category>Maha</category>
                <author>Maha</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 15:07:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاکتوس ?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17427061/%DA%A9%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B3-vfzlrstteczc</link>
                <description>تو در درون من کاشته شدی من بی تو هیچ بودم و قیمت ناچیزی داشتم رنگ سیاه و جنس بی ارزش من باعث سرافکندگی بود من خاکی و ساکت ساکت پشت گلدان های بزرگ ، کوچک ، پهن ، باریک ، بلند و کوتاه گم شده بودم از زندگی خسته بودم تا تو آمدی تو آرام آرام و با سختی در درون خاک من ریشه گرفتی من بی تو می پوسیدم  تو بهانه آب را نمی گرفتی تو سبز کمرنگ من بودی با لکه های بیضی شکل به رنگ کرم خاکی زیبایی خاصی داشتی چند تا تیغ کوچولو هم در آورده بودی درسته من همدم خوبی نبودم  اما ای کاش میشد بهتر با هم بودیم  یا بیشتر شاید تقدیر می خواست من بی خاصیت باشم حالا که بهت فکر میکنم شروع این زندگی  برای من خوب بود و برای تو سخت من سود می‌بردم و تو ضرر میکردی تو تولدت همراه مرگ آمد من خوشحال بود ولی تو درد می کشیدی بی خاصیتی من باعث پایان زندگی تو شد  تو رفتی و من در طی این سال ها بیشتر  پوسیدم خاک درون من حرفی نمی‌زند مغرور  و خجالتی بود ظرف زیر من  شکسته و پر از کپک بودداستان من بی هیجان یکنواخت و طولانی بود بجز تو هیچاتفاقی برای من نیفتاد </description>
                <category>Maha</category>
                <author>Maha</author>
                <pubDate>Mon, 07 Aug 2023 01:32:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>