<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نظاره‌گر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_17900747</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:26:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4196269/avatar/BorImY.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نظاره‌گر</title>
            <link>https://virgool.io/@m_17900747</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرازهایی از یک مستند تاریخی (بدون ارتباط با وضعیت فعلی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17900747/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-royacjt4dnkt</link>
                <description>مستندی می‌دیدم.از حق نگذرم مستند جالبی بود و با اینکه هیچ ربطی به وضعیت فعلی و آینده ما نداره، تصمیم گرفتم متن یه قسمت‌هایی از مستند رو که از سایتی برداشتم فعلا در سه فراز باهاتون به اشتراک بذارم. دوست داشتم ویدیو آپلود کنم ولی یه ذره وضعیت اینترنت ماقبل تاریخی که داریم برای انتشار عکس و ویدیو مناسب نیست.فراز اول:سال ها ازاین نبرد طاقت فرسا می‌‌گذرد. نبردی که به جنگ سرد معروف شده، ولی سرمای آن بیش از همه زندگی مردم شوروی را منجمد کرده است.سال ها بودجه‌ای که باید صرف زندگی مردم شود، خرج جنگیدن در کشورهای دیگر، کمک به مخالفان آمریکا، ساخت سلاح و همین‌طور نمایش اقتدار نیروهای نظامی می‌شود. رژه اقتداری که برای مردم هم تا صف پشت در فروشگاه‌ها ادامه پیدا می‌کند.این اوضاع در حالی به وجود آمده که شوروی روی اقیانوسی از نفت وگاز شناور است.اما از این منبع، به جای ثروت بیشتر فقط حسرت بیشتر نصیب مردم می‌شود؛ به خصوص وقتی آنها زندگی خود را با زندگی مردم کشورهای پیشرفته مقایسه می‌کنند.این مقایسه در شوروی یک نماد بارز داشت: لادا یا به قول مردم ژیگولی. مردم برای خرید حق انتخاب گسترده‌ای داشتند. ژیگولی در رنگ‌های مختلف. خودرویی با امکانات شگفت انگیز. قیمت یکی از این ها معادل بود با کل حقوق چهار سال یک کارگر. همین معادله در آمریکا جواب دیگری داشت:  پورشه 944داستان فقط منحصر به لادا نیست. خانه های مردم هم بیشتر شبیه به یک قوطی کبریت در ابعاد بزرگتر هستند. قوطی‌هایی که تا چشم کار می‌کند کنار هم قرار گرفته‌اند.سفر به خارج از شوروی توسط دولت محدود شده. اما فیلم ها درهای بسته به زندگی امریکایی را به روی مردم باز می‌کند.فراز دوم:شرایط می‌تواند خیلی بهتر از این‌ها باشد. اگر مسئولان با دنیا آشتی کنند، امکان استفاده از وام صندوق‌های بین المللی، تبادلات علمی وتجاری بزرگ و سرمایه گذاری‌های خارجی ممکن می‌شود؛ ولی به این شرط که دنیا مطمئن شود این کمک‌ها صرف رفاه مردم شوروی می‌شود نه ماجراجویی‌های نظامی بیشتر.از سی سال پیش که استالین، دومین رئیس دولت شوروی برای همیشه از کاخ کرملین به یک محفظه‌ی شیشه‌ای کوچ کرد، سیاست مداران شوروی کم کم به دودسته تقسیم شدند.دسته اول: کمونیست‌ها که همچنان متعقد به اصول اولیه انقلاب و مبارزه باآمریکا هستند.و دسته دوم: رفرمیست‌ها یا اصلاح طلب‌ها که خواستار تغییر در این اصول‌اند و شعار دادن بیهوده و دشمن تراشی در دنیا مخالف‌اند. آنها می‌خواهند با دنیا آشتی کنند. از نظر آنها بهتر است مسئولان شوروی به فکر زندانی که برای مردم درست کرده‌اند باشند تا آزادی کشورهای دیگر از دست آمریکا.کمونیست‌ ها که اکثر مناصب دولتی را در اختیارخودشان گرفته‌اند به اصلاح طلبان اجازه فعالیت آزاد نمی‌دهند. البته هر چند کمونیست‌ها دهان‌ها را بسته‌اند ولی گوش‌ها تیزتر شده‌اند.رادیوهای غیر حکومتی خارج از شوروی اطلاعاتی به مردم می‌دهند که به کلی در رسانه های داخلی سانسور می شوند.رادیوهایی که رفته رفته امواج‌شان قوی‌تر از پارازیت‌های شوروی شده است. این ها میل به تغییر را در مردم روز به روز زیادتر می‌کند.فراز سوم:{لهستان، دهه 80 میلادی}مردم در اعتراض به وضع موجود به خیابان‌ها می‌ریزند.حکومت برای اینکه ارتباط مخالفین را با هم قطع کند، یکباره سه ونیم میلیون تلفن را از کار می‌اندازد.البته بر خلاف جو سازی‌های رسانه‌ای دشمنان شوروی، حکومت لهستان برخورد خوبی با مخالفین دارد. برای آنها به صورت مجانی آب و غذا و دفاتر کار بزرگی فراهم کرده تا بتوانند با خیال راحت با هم جلسات طولانی داشته باشند. این اتفاقات بدبینی مردم را نسبت به دولت بیشتر می‌کند. کشور در یک پیچ بسیار حساس تاریخی قرار دارد.آشوب، نارضایتی و درخواست تغییرات واقعیازطرف دیگر چرنینکو رئیس دولت 74 ساله شوروی، حال روز خوبی ندارد و از حالا اعضای حزب کمونیست باید به فکر جانشینی برای او باشند. کار پیچیده‌ای که تا به حال اینقدر حکومت را به دردسر نینداخته است. مردم می‌خواهند این بار یه فرد متفاوت را در قامت کشورشان ببینند. طولی نمی‌کشد که چرنینکو از دنیا می‌رود و یک رهبر متفاوت جانشین او می‌شود.سال‌ها مردم شوروی باید جلوی رهبران این کشور می‌ایستادند تا دستی برایشان تکان داده شود. ولی حالا این گورباچف است که دستش را به سوی مردم دراز می‌کند.[ادامه دارد ...]</description>
                <category>نظاره‌گر</category>
                <author>نظاره‌گر</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 03:13:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلودگی هوا و دوستان من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17900747/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-lx3lvicue5ec</link>
                <description>هوا خیلی آلوده شده. هواشناسی اعلام کرده بود، ولی انگار کسی باورش نمی‌شد. خیلی‌ها رفتن که از نزدیک شاهد حجم آلودگی باشند، خیلی‌ها از دوست و آشنا خبر می‌گرفتن که بفهمن هوا واقعا چطوره، خیلی‌ها هم می‌ترسیدن که بیمار بشن، ولی خب همه فکر آلودگی بودند.آلودگی انقدر زیاد شد که راه‌های ارتباطی رو هم قطع کرد. دیگه نمی‌شد خبر گرفت و خبر داد. نمی‌دونستم دوست‌هام کجان.انگار برای آدم‌ها چیزی نمونده بود. خیلی‌ها بدون ماسک بیرون بودند. خیلی‌ها مریض شدند. خیلی‌ها شدیدتر مریض شدند و دیگه هیچوقت خوب نمی‌شن. انگار بیماری‌هاشون عود کرد و دونه دونه عین گل‌های پرپر از بین رفتن. ولی نمی‌دونم چند نفر و چطوری، نمی‌دونم آخرین لحظه‌ها به چی فکر می‌کردند، شاید به روزهای بدون آلودگی.هنوز هوا آلوده است. هواشناسی هم بدن سرد یه سری از کسایی که با آلودگی هوا از پا در اومدند رو هنوز تحویل خانواده‌هاشون نداده. می‌گن که باید ریشه مساله رو بفهمیم. احتمالا می‌خوان با اصلاحات ارزی و حل مشکلات اقتصادی همه‌مون رو پولدار کنند و مشکل آلودگی هوا هم حل شه. شاید هم با روش‌های دیگه، نمی‌دونم.فقط کاش می‌تونستم بدونم کدوم یکی از دوستانم دیگه اون روزهای تمیز رو نمی‌بینن. هوا که تمیز شه باید برم دنبال‌شون و بفهمم کجا خاک شدند. می‌رم سر خاک‌شون و خبر تمیزی هوا رو می‌دم.کاش شما هم می‌موندید و هوای آزاد و تمیز رو می‌دیدید. کاش این دریا، خالی از خون بود.</description>
                <category>نظاره‌گر</category>
                <author>نظاره‌گر</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 18:12:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فتح‌ الباب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17900747/%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%A8-bo7qu4aqm205</link>
                <description>عکس برداشته شده توسط من از بن‌بست ناجینمی‌دونم دقیقا می‌خوام چی بنویسم، ولی دوست دارم از این بنویسم که در سیاهی مطلق قوطه‌ورم. از این بنویسم که نمی‌دونم دارم با زندگیم چیکار می‌کنم، ولی همزمان دوستش هم دارم، دلم نمی‌خواد که تموم شه.خیلی به ترک کردنش، به عدم فکر می‌کنم، ولی هنوز بهش متصلم. به اشکال عجیب و غریبی که اصلا واسم قابل تصور هم نبود. دلم نمی‌خواد ک تموم شه، ولی به تموم کردنش به چشم یه راه فرار اضطراری فکر می‌کنم. نمی‌دونم از کی و چی اون‌قدر ممکنه بخوام فرار کنم که تمومش کنم، ولی خب داشتنش اون گوشه بهم حس امنیت می‌ده.آدم پرحرفی نیستم، ولی خیلی وقت ها برای شکستن سکوتی که آزارم می‌ده، یا ترس از شنیدن حرف‌هایی که نمی‌خوام بشنوم، پرحرفی می‌کنم. از ریز و درشت صحبت می‌کنم، تا حد گاها پشیمان‌کننده، ولی خب چه اهمیتی داره که من با این آدمی که جلومه راجع به چی صحبت می‌کنم؟ پنج دقیقه بعد ما مسیرمون رو از هم جدا می‌کنیم و اون تا دیدار بعدی احتمالا به من فکر هم نمی‌کنه، پس چرا ذهنم درگیرشه؟ چرا می‌خوام روی همه یه تاثیر به‌یادماندنی و دراماتیک بذارم؟ چرا می‌خوام عمیق شم و عمیق بفهمم‌شون؟نمی‌دونم بگذریم.راستی نگاه معنادار آدم‌ها وقتی از پوچی و گم‌گشتگی صحبت می‌کنی رو دیدی؟ از حرف زدن پشیمونت می‌کنه. مثل یک جذامی باهات رفتار می‌شه، از جمع‌ها طرد می‌شی و اون وسط یک آن به خودت میای و یادت میاد که تنها بودی و خواهی بود، و این فارغ از بودن یا نبودن فیزیکی آدم‌ها اطرافته. این روزها و هفته‌ها می‌فهمم که دارم نمی‌تونم و پایان خوشی هم برای این قصه نه چندان قشنگ متصور نیستم، ولی شاید آخرین امید، همین بلاگ ناشناس باشه.  </description>
                <category>نظاره‌گر</category>
                <author>نظاره‌گر</author>
                <pubDate>Sat, 08 Nov 2025 04:24:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>