<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا میلانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_17950915</link>
        <description>مدیر ارتباطات بازاریابی تپسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:14:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/798355/avatar/a8Emhi.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا میلانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_17950915</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از نسل پرنوزاد تا نسل Z: استارتآپ‌ها چطور می‌توانند نسل‌های مختلف را بازاریابی کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/tapsi-engineering/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D8%B3%D9%84-z-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-xnouzsna1edo</link>
                <description>[این مطلب ترجمه‌ای است از مقاله‌ای با عنوان &quot;From Boomers to Gen Z&quot; که اپریل 2023 در آکادمی وب‌سایت ANTLER منتشر شده است].در اینکه جورج ارول استاد بازی با کلمات بود شکی نیست ولی در عبارت زیر از او, واقعیتی هم وجود دارد:&quot;هر نسل, خود را باهوشتر از نسل قبل از خودش و عاقل‌تر از نسل بعدی تصور می‌کند&quot;.آن را &quot;بازاریابی نسلی&quot; می‌نامیم.اما &quot;بازاریابی نسلی&quot; چیست؟بازاریابی وقتی بیشترین تاثیر را خواهد داشت که مخاطب را به گروه‌های کوچکتری طبقه‌بندی کرده و آنها را با پیام‌های متناسب هدف بگیرید. برای این تقسیم‌بندی راه‌های متفاوتی وجود دارد. ممکن است بر اساس جنسیت, پیام‌های آقایان را متفاوت از خانم‌ها طراحی کنید, یا اگر در یک گروه هدف محدود, دارای مولفه‌های قومیتی بازاریابی می‌کنید, شاید لازم باشد تا زبان محلی آن منطقه را هم در نظر بگیرید.بازاریابی نسلی یعنی گروه‌های مخاطبین را با در نظر گرفتن سن و بر اساس نسل‌ها طبقه‌بندی کنید.- BABY BOOMERS یا نسل پر نوزاد (متولدین 1946 تا 1964)- GEN X یا نسل X (متولدین 1965 تا 1976)- MILLENNIALS یا نسل هزاره (متولدین 1977 تا 1995)- ZOOMERS یا GEN Z یا نسل زد (متولدین 1995 تا 2010)البته اینجا باید به GEN ALPHA یا نسل آلفا هم اشاره کرد, نسلی متشکل از متولدین 2010 به بعد که بزرگترین آنها امروز 13 ساله است و جز برخی نیچ مارکت‌ها مثل اسباب‌بازی, مخاطب فعالیت‌های بازاریابی نیستند و برای دسترسی به این نسل باید به سراغ والدین‌ آنها رفت.چرا &quot;بازاریابی نسلی&quot; برای استارت‌آپ ها مهم است؟فیس بوک با هدف گرفتن &quot;نسل هزاره&quot; آغاز کرد. تیک‌تاک هم اسباب‌ بازی و سرگرمی &quot;نسل زد&quot; بود. در بسیاری از موارد, شتاب اولیه یک استارت‌آپ موفق, قبل از هر چیز, ناشی از رسیدن به شناختی درست از نسل هدف و تلاش برای مورد قبول واقع شدن محصول در میان آن نسل و همزمان, طراحی حداقل محصول قابل ارائه و تلاش برای بازاریابی این گروه مخاطب بوده و بدین ترتیب توانسته مخاطبین اصلی خودش رو پیدا کند.ضمنا فراموش نکنید که «جامعه هدف» می‌تواند تغییر کند (و اساسا تغییر نیز می‌کند). امروز, همه گروه‌های جامعه از فیس‌بوک استفاده می‌کنند و البته واضح است که نمی‌توان با هدف گرفتن بخش محدودی از گروه‌های اجتماعی, دو میلیارد کاربر جذب کرد. حالا فیس‌بوک به عنوان شبکه اجتماعی نسل BOOMERS یا نسل پرنوزاد شناخته می‌شود, بسیار دور و متفاوت از شهرت &quot;جوان و امروزی&quot; که روزگاری کسب کرده بود. در همین حال, نسل هزاره از تیک‌تاک استقبال چشمگیری می‌کند. پلتفرمی که با جذب نسل‌های جوان‌تر, خود را بالا می‌کشد.البته این تغییر مسیرها در طول عمر یک محصول, طبیعی هستند. با این حال, عنصر مشترک در همه آنها این است که بنیانگذاران با در نظر گرفتن یک جامعه هدف مشخص, کار را آغاز کردند و بعد در ادامه راه توانستند به شکلی موثر از بازاریابی نسلی برای یافتن تناسب محصول با بازار, استفاده کنند.بازاریابی برای نسل‌های مختلف: یک تفکیک مهمهر نسل شرایط و اولویت‌های متفاوتی دارد و طبعا باید به شکلی متفاوت نیز بازاریابی شود. در پلتفرمی که قصد دارید با کمک آن به این نسل دست پیدا کنید, باید در تمامی زوایا, از طراحی پیام‌ تا نگاه به زیبایی‌شناسی, رویکرد و استراتژی خاص مربوط به آنها را در نظر بگیرید.GEN Z / ZOOMERS (Z نسل)[توضیح مترجم: دلیل بکار بردن عبارت ZOOMERS برای این نسل, اشاره به آشنایی این نسل با زوم کردن توسط انگشتان دست روی صفحات نمایش دیجیتال موبایل و دیگر ابزارهای تکنولوژیک است که از بدو تولد و با قرارگرفتن در معرض این ابزارها می‌آموزند.]آنها چند ساله هستند؟این نسل امروز بین 13 تا 28 سال سن دارند و بله, اگر شما در دسته‌بندی سنی دیگری هستید و احساس پیری می‌کنید, در جریان باشید که سنین بالای نسل Z در حال تشکیل خانواده هستند!آنها که هستند؟- تقریبا نیمی از جمعیت نسل Z بزرگسال هستند و نیمه دیگر وابسته به خانواده‌اند.- اولین نسلی هستند که عبارت &quot;بومی دیجیتال&quot; به آنها اطلاق می‌شود. یعنی نسلی که در دوره فنآوری دیجیتال به دنیا آمده و از سنین ابتدایی با کامپیوتر و اینترنت آشنا شده‌اند.- به تازگی به نیروی کار بدل شده‌اند و زمان زیادی از آغاز مسیر شغلی‌ آنها نمی‌گذرد و به همین دلیل هم توان خرید نسبتا کمی دارند.آنها به چه چیز اهمیت می‌دهند؟اصالت و کمال برای این نسل همه چیز است. [و البته بسیار نیز دوست دارند که خود را گروهی ناامید و بی‌حوصله نشان بدهند. بهرحال بار نابرابری اجتماعی_اقتصادی را بیشتر از بقیه تحمل می‌کنند.] و البته به شدت به دنبال برندها هستند. آنها از برندها انتظار دارند که وجدان اجتماعی داشته و نسبت به تاثیر خود بر زمین آگاه باشند و در مورد نابرابری‌ها و محدودیت‌های جنسیتی, عرفی و اجتماعی هم موضعی درست اتخاذ کنند.نسل Z را چطور بازاریابی کنیم؟شبکه‌های اجتماعی و ویدئو دو کلید اصلی برای راه یافتن به جامعه هدف این نسل است. آنها انتظار دارند تا با برندها تعاملاتی واقعی داشته باشند و دوست دارند که مشارکت و تعامل هم‌نسل‌های خود (اینفلوئنسرها) را با برندها ببینند. نسل Z همچنین زندگی پرمشغله و پویایی دارد و بنابراین باید پیام‌ها را مختصر و مستقیم طراحی کرد و ویدئوهای کوتاه هم محتوای ارتباطی ایده‌آلی برای آنها محسوب می‌شود.در مجموع…- اجازه دهید نسل Z با هم‌نسل خود ارتباط برقرار کند. اینفلوئنسرهایی را انتخاب کنید که به چهره برند شما تبدیل شوند و برای مدیریت و راهبری شبکه‌های اجتماعی خود از نیروهای کاری این نسل استفاده کنید.- پیام‌رسانی را پرسرعت کنید. چرا تیک‌تاک محبوب نسل Z شد؟ «ویدئوهای کوتاه». گونه‌ای از محتوا که برای این گروه هدف حکم طلا را دارد.- پیشرو باشید. در مجموع نسل Z, نسل محافظه‌کاری نیست. در شبکه‌های اجتماعی تصویر مثبتی ایجاد کنید. تنوع را جدی بگیرید و نسبت به محیط زیست حساسیت نشان دهید.GEN Y / MILLENNIALS (نسل هزاره)آنها چند ساله هستند؟دامنه سنی این نسل, امروز از سن 28 تا 46 سال است.آنها که هستند؟- نسلی هستند که تحت تاثیر بسیاری از رویدادهای مهم شکل گرفته‌اند, حملات تروریستی, جنگ‌ها, رکود اقتصادی بزرگ و …- سهم بزرگی از نیروی کار در دوره همه‌گیری کرونا بودند. هزاره‌ها در ناامنی و بی‌ثباتی جهانی زندگی را گذرانده‌اند.- اولین نسلی بودند که ساختار خانواده با دو منبع درآمد (هر دو والد شاغل) را به عنوان یک رفتار عادی تجربه کرده‌اند.آنها به چه چیزی اهمیت می‌دهند؟هزینه‌های زندگی به شدت برای هزاره‌ها حائز اهمیت است. بسیاری از آنها در تلاش برای پیدا کردن جایی برای اجاره هستند و خرید خانه با توجه به قیمت‌ها, برایشان تبدیل به رویایی شده است. اکثر هزاره‌ها برنامه‌ای برای پس‌انداز ندارند که البته دلیل آن هم, نداشتن درآمد کافی برای انجام این کار است.شبیه به نسل Z, نسل هزاره هم به کنشگری و مسائل اجتماعی اهمیت می‌دهد. آنها مشتاق مشارکت و درگیر مسائل سیاسی هستند و از رشد کسب و کار خود برای حمایت از عدالت اجتماعی استفاده می‌کنند.نسل هزاره را چطور بازاریابی کنیم؟شکل سنتی تبلیغات برای نسل هزاره, بدون تردید به شکست ختم می‌شود. تنها یک درصد از این گروه هدف تحت تاثیر یک تبلیغ بسیار خوب قرار می‌گیرند.فهمیدن اینکه هزاره‌ها کجا در پی جستجو و تحقیق در مورد محصولات مورد توجه خود هستند, برای بازاریابی آنها بسیار مهم است. این نسل راه‌حل مشکلاتش را به شدت در شبکه‌های اجتماعی, بلاگ‌ها, اتاق‌های گفتگو و یوتیوب جستجو می‌کند. SEO خوب و یک استراتژی چندرسانه‌ای, برای دسترسی به این نسل, یک باید است. از سوی دیگر چون تبلیغات بهرحال نوعی پارازیت است, برندها بجای توجه به تبلیغات, باید بر ساختن سهم صدایی متناسب و تعامل مستقیم و اصیل با این نسل تمرکز کنند. بازاریابی محتوا را هم به عنوان راهی اثرگذار برای دسترسی به این گروه مخاطب جدی بگیرید.یک نکته مهم دیگر که باید در مورد نسل هزاره دانست این است که این نسل خیلی به دنبال مالکیت نیست. این واقعیت روانشناختی جذاب توضیح می‌دهد که چون این نسل برای خرید خانه و محل سکونت خود با سختی‌های زیادی روبرو شده‌اند, لذا اساسا مفهوم مالکیت برای آنها, معنای کمتری دارد.در مجموع…- صادق باشید. هزاره‌ها هشیارتر از آن هستند که در دام ترفندهای بازاریابی بیافتند.- تجربه محور باشید. نسل هزاره می‌خواهد به جای جمع کردن دارایی, خوش بگذراند و خاطرات خوبی بسازد.- محتوا همه چیز است. هزاره‌ها عاشق محتوا هستند, پس سعی کنید تا محتوای زیاد تولید کنید. محتوایی که هم جذاب باشد و مخاطب را درگیر کند و هم اینکه به راحتی در دسترس باشد.GEN X (X نسل)آنها چند ساله هستند؟نسل X نسلی تقریبا فراموش شده است که بین 47 تا 58 سال سن دارد. معمولا در سطوح ارشد مشاغل خود هستند و افرادی که در دامنه‌ سنی نزدیک به سقف این گروه هستند, برای بازنشستگی آماده می‌شوند.آنها که هستند؟- اولین نسلی هستند که پس از دوره سیاستمدارانی مثل ریگان و تاچر که جهان را به سمت نئولیبرالیسم حرکت دادند, وارد بازار کار شدند.- اولین نسلی هستند که ورود کامپیوتر به زندگی را تجربه کردند.- «نسل کلیددار» بودند. یعنی در زمانی که شاغل بودن تنها یک والد در خانواده همچنان مرسوم بود, بسیاری از کودکان نسل X, اولین نسلی بودند که با هر دو والدین شاغل بزرگ شدند و با وجود حداقل امکانات و زیرساخت‌های مراقبت از کودک در آن زمان, این نسل به شکلی مستقل و توانمند رشد کرد. نسلی که به تمام معنا پس از مدرسه به تنهایی در خانه ماند و بزرگ شد.آنها به چه چیزی اهمیت می‌دهند؟نسل X به شدت به تعادل بین کار و زندگی اهمیت می‌دهند و با نزدیک شدن به سن بازنشستگی, خود را برای مرحله بعدی زندگی آماده می‌کنند. هرچند به لحاظ مالی ممکن است محافظه‌کار باشند ولی از نظر اجتماعی لیبرال هستند. آنها به چیزهایی علاقه دارند که باعث صرفه‌جویی در وقت و هزینه‌های آنها شود.نسل X را چطور بازاریابی کنیم؟یک نکته جالب در مورد این نسل این است که آنها امروز درگیر نوستالژی زمان جوانی خود شده‌اند. تحقیقات نشان می‌دهد که 75 درصد از جمعیت این گروه سنی, از YOUTUBE برای تماشای ویدئوهای مربوط به افراد و رویدادهای گذشته استفاده می‌کنند. پس بکارگیری یک پیام نوستالژیک برای بازاریابی آنها می‌تواند کارساز باشد.نسل X به شدت در مورد امنیت مالی خود نگران است. جوان‌ترهای این نسل هنوز در حال سر و سامان دادن به خانواده و بزرگ کردن بچه‌ها هستند در حالیکه بزرگترها برای بازنشستگی آماده می‌شوند. آنها از ریسک مالی دوری می‌کنند و سعی می‌کنند از دغدغه‌های خود بکاهند, بنابراین از لحن و شکلی از بازاریابی که آرامش را تداعی می‌کند, استقبال می‌کنند.در نهایت اینکه, فعالیت‌های بازاریابی در تمام کانال‌های ارتباطی برای دسترسی به نسل X ضروری است. این نسل, دوره رونق چاپ را به یاد دارد و کمابیش هنوز هم حس لمس کردن کاغذ برایش جذاب است. از معاشرت اجتماعی لذت می‌برد و طبعا زمان کمتری را هم در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌گذراند. در یک کلام, برای دستیابی به آنها استراتژی بازاریابی گسترده‌ای نیاز است.در مجموع …- از نوستالژی دست برندارید. نسل X یادآوری دوران جوانی‌ را دوست دارد.- صادق و صریح باشید. این نسل باید قبل از هر چیز به شما اعتماد کند.- فقط بر روی رسانه‌های دیجیتال تمرکز نکنید. نسل X دوست دارد که گاهی از صفحه‌های نمایش دور شود.BABY BOOMERS (نسل پرنوزاد)آنها چند ساله هستند؟دامنه سنی «نسل پرنوزاد» از 57 تا 77 سال است. هرچند هنوز هم برخی از نسل‌های قبل از آنها, مثل &quot;نسل بی‌صدا&quot; Silent Generation همچنان زنده و فعال هستند, اما چون «فعال بودن», سهیم بودن در فضای کاری و محیط اجتماعی تعریف می‌شود, لذا نسل پرنوزاد, پیرترین نسل فعال محسوب می‌شود.آنها که هستند؟- اولین نسل پس از پایان جنگ جهانی دوم هستند. دوره‌ای که بهبود شرایط اقتصادی و کیفیت زندگی منجر به انفجار جمعیتی شد.- گروه هدفی‌اند که غالبا ثروتمند هستند, ثروتی به جا مانده از دوره رونق اقتصادی.- یا بازنشست شده و هنوز فعالند یا در پست‌های بالا کار می‌کنند.آنها به چه چیزی اهمیت می‌دهند؟نسل پرنوزاد در دوره زندگی خود, تغییرات فرهنگی عظیمی را تجربه کرده‌ است. از جنگ سرد تا ظهور مصرف‌گرایی. این رویدادها در کنار ثروتی که در اختیار دارند, آنها را در میان چهار گروه سنی طبقه‌بندی شده, به محافظه‌ کارترین گروه تبدیل کرده است.این نسل برای نقش خانواده در زندگی و جامعه اهمیت زیادی قائل است. همچنین با توجه به بالا بودن سن, سلامت برای آنها موضوع مهمی است. بسیاری از کسانی که در این نسل طبقه بندی می‌شوند, هنوز هم به دنبال یافتن دوباره حس موفقیتی هستند که در دوره بزرگترین رونق اقتصادی تاریخ بشر, تجربه کرده‌اند.نسل پرنوزاد را چطور بازاریابی کنیم؟احتمال اینکه نسل پرنوزاد تحت تاثیر تکنولوژی و ترفندهایش قرار بگیرد, بسیار کم است. این به این معنی نیست که آنها از فن‌آوری درکی ندارند. نه, آنها هم باید مثل دیگران استفاده از کامپیوتر و ابزارهای دیجیتال را یاد بگیرند, ولی هنوز هم دیگر اشکال سنتی بازاریابی را هم دوست دارند.آنها همچنین تمایل دارند که چرخه فروش طولانی‌تری داشته باشند. دوست دارند قبل از خرید چیزی, از مختصات آن آگاه باشند. در حالیکه ممکن است یک تصویر خوش رنگ و لعاب برای نسل Z کارآمد باشد, فردی از نسل پرنوزاد دوست دارد برای تصمیم‌گیری بهتر, مقالاتی را از منابع معتبر بخواند.و در نهایت دقت کنید که از اشاره به سن آنها خودداری کنید. این نسل هنوز هم دلش می‌خواهد فعال و در ارتباط و معاشرت با مردم باشد. در حالیکه آنها در حسرت جوانی و فضای نوستالژی سیر می‌کنند, ارتباطات بازاریابی می‌تواند آنها را با اتفاقات روز و دنیایی که دوست دارند با آن تعامل داشته باشند, درگیر کند.در مجموع…- نسل پرنوزاد روحیه فعالی دارد. آنها را شهروندان سالمند قلمداد نکنید, چون اینطور نیست.- نسل پرنوزاد افرادی محافظه کارند. بسیاری از پیام‌هایی که برای نسل هزاره یا نسل Z جذاب است برای نسل پرنوزاد مقاومت برانگیز است.- نسل پرنوزاد عاشق اطلاعات است. آنها تنها جامعه هدفی هستند که می‌توانید مطالب زیادی برای خواندن در اختیارشان بگذارید.چند نمونه موفق در &quot;بازاریابی نسلی&quot;نسل پرنوزاد عاشق یک کوپن خرید یا کارت تخفیف است. حتی نشانه رفتن این نسل با یک ایمیل تبلیغاتی درست هم می‌تواند کارکرد خوبی داشته باشد.نمونه زیر از شرکت Kellogg’s است که همراه با خرید یک بسته کورن فلکس, یک کارت 5 دلاری بنزین هدیه می‌دهد و چون هزینه بنزین, جزو مخارج زندگی و برای این نسل مهم است, این کمپین به کمپین بازاریابی موفقی تبدیل شد.نسل X از آنجا که جامعه هدف وفادار به برندی است, عاشق جوایز وفاداری است. &quot;برنامه‌های پرواز مکرر&quot; ایده‌های موفقی بوده‌اند.سالها روش‌های اینچنینی شرکت‌هایی مثل American Express, MasterCard و Visa در برابر نسل ایکس موفق بوده است.نسل هزاره: مثال بهتری از Netflix در بازاریابی موفق این نسل وجود ندارد. Netflix این کار را با فراهم کردن امکان اتصال اکانت خود به شبکه‌های اجتماعی و ممکن شدن ثبت نظر در مورد فیلمی که تماشا کرده‌اند, انجام داد. با این کار, Netflix یک کمپین بسیار غول‌آسا و عمیق و امروزی &quot;ارتباطات دهان به دهان&quot; طراحی کرد که تمامی این نسل را درگیر کرد.نسل Z: یک نمونه عالی از شرکتی که با استفاده از شبکه‌های اجتماعی, حرکتی ویروسی را طراحی کرد, کمپین #PraiseUp (ستایش) شرکت AXE بود. این کمپین با یک ویدئوی ده ثانیه‌ای معرفی شد که نسل Z را تشویق می‌کرد تا از خصوصیات مثبت دوست یا شخص دیگری, تعریف کنند.همچنین به شکلی برجسته, تنوع نژادی را نشان می‌داد و کلیشه‌های جنسیتی سنتی را رد می‌کرد. موضوعاتی که برای نسل زد بسیار مهم تلقی می‌شود.بازاریابی تاثیرگذار الزاما برای استارت‌آپ‌ها گران و پرهزینه نیستبا استفاده درست از پلتفرم‌های دیجیتال و شناخت جامعه هدف, این امکان برای استارت‌آپ‌ها وجود دارد تا بدون نیاز به صرف بودجه‌های هنگفت به موفقیت برسند. درک این موضوع که نسل پرنوزاد در فضایی متفاوت نسبت به نسل هزاره قرار دارد مهم است و توجه به این نکته کلیدی که تعامل &quot;نسل Z&quot; با رسانه‌ها با &quot;نسل X&quot; متفاوت است.با &quot;حداقل محصول قابل ارائه&quot; و همراه شدن با یک استراتژی مارکتینگ مناسب, شما در جذب اولین گروه از طرفداران دو آتیشه خود برنده خواهید بود.</description>
                <category>رضا میلانی</category>
                <author>رضا میلانی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Sep 2023 20:14:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلبریتی‌ها و برندهای ناآشنا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17950915/%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-tjkqnrzgboan</link>
                <description>برندینگ با استفاده از سلبریتی‌ها (Celebrity Branding) به عنوان روشی برای افزایش آگاهی برند (Brand Awareness), محصول و یا خدمات, در تبلیغات بسیار شناخته شده و دارای قدمت و مرسوم است. روشی که می‌تواند به واسطه حضور افراد مشهور در کنار برند, توجه زیادی را از سوی مخاطبین جلب کند و یکباره تاثیرگذاری چند برابری تبلیغات را در مقایسه با دیگر روش‌های معمول باعث شود.همچنین قرار گرفتن یک سلبریتی محبوب در کنار برند یا محصول در تبلیغات, به افزایش اعتبار آن نیز کمک می‌کند. در واقع سلبریتی اعتبار حرفه‌ای و اجتماعی خود را وجه ضمان کیفی موضوع مورد تبلیغ قرار می‌دهد و مخاطب نیز آگاهانه یا ناآگاهانه می‌داند و قبول می‌کند که فرد مشهور اعتبار خود را برای برند یا محصولی بی‌کیفیت, خرج نمی‌کند.طبیعتا وقتی از عبارت Celebrity Branding استفاده می‌کنیم و کارکرد اولیه آن را افزایش آگاهی می‌دانیم, تصور می‌کنیم که روش مناسبی است در خدمت برندهای تازه متولد شده یا ناشناخته و محصولات آنها.اما آیا واقعا چنین است؟برای رسیدن به جواب این سوال, نظرسنجی محدودی انجام شد. چهار برند با «آگاهی برند پایین» انتخاب شدند که در زمان انجام این تحقیق (شهریور تا آبان ماه 1400)از سلبریتی‌های سینمایی و ورزشی در تبلیغات محیطی خود استفاده کرده‌اند و کمپین نسبتا بزرگ و چشمگیری به لحاظ کمیت در سطح شهر تهران داشته‌اند. (چون هدف از نگارش این مقاله انتقاد از عملکرد برندها یا کمپین‌های ایشان نیست, از ذکر نام برندها چشم‌پوشی می‌کنیم).از میان چهار برند انتخاب شده برای این تحقیق, دو برند, اولین کمپین‌های تبلیغاتی خود را اکران کرده‌اند و از میان دو برند دیگر, یکی تازه متولد شده و کمپین‌های تبلیغاتی محدود و صرفا با هدف فروش داشته است و دیگری هم از آخرین کمپین تبلیغاتی‌اش چند سالی می‌گذرد.از یکصد و پنجاه پرسش‌شونده 25 تا 45 ساله, خانم و آقا و شاغل, که در سطح تهران تردد هر روزه دارند, در مورد تبلیغات محیطی این چهار برند نظرسنجی انجام شد و دو پرسش زیر را پاسخ دادند:- آیا هر یک از این سلبریتی‌ها را در تبلیغات محیطی شهر تهران دیده‌اید؟ (با ذکر نام سلبریتی‌ها برای پرسش‌شونده)- هر یک از این سلبریتی‌ها کدام برند را پیشنهاد می‌دهند؟ (برند مورد نظر را نام ببرید؟)نتایج نهایی به صورت خلاصه بدین گونه بود که معدل دیده شدن این چهار سلبریتی در فضاهای تبلیغات محیطی شهر تهران برابر 87 درصد بوده است (پاسخ سوال اول). یعنی به صورت میانگین 87 درصد از افراد مورد پرسش, از وجود این سلبریتی‌ها بر روی بیلبردهای شهر تهران مطلع بوده و تصویر آنها را بر بیلبوردهای اکران شده دیده‌اند.  اما معدل ذکر نام برندی که هر یک از این چهار سلبریتی توصیه می‌کنند توسط پرسش‌شوندگان, عددی کمتر از یک درصد است! (پاسخ سوال دوم)هر چند این نظرسنجی محدود بوده و برای رسیدن به نتیجه‌ای قطعی کافی نیست اما کوچکی تعجب برانگیز میزان آگاهی برند مورد تبلیغ در برابر عدد بزرگ دیده شدن سلبریتی و به طبع موجودیت آگهی تبلیغاتی, بیانگر نکته قابل تاملی است.چرا این آمار مایوس‌کننده است؟نکته این است که می‌بایست تناسب درستی بین میزان آگاهی برند مورد تبلیغ با میزان معروفیت سلبریتی مورد استفاده وجود داشته باشد. یک سلبریتی معروف که می‌توان گفت خود برندی با آگاهی بسیار بالاست, می‌تواند تاثیری سلطه‌گرانه بر برند کوچک‌تر و با آگاهی کمتر بگذارد.در واقع به نظر می‌رسد, الزاما استفاده از اسم و رسم بزرگ یک سلبریتی نمی‌تواند آگاهی برند یا محصول را در حداقل در کوتاه مدت, افزایش معناداری بدهد و حتی ممکن است سایه‌ بزرگ شخصیت معروف, نام برندی که متحمل هزینه‌های هنگفت تبلیغاتی و ارتباطی شده است را چنان بپوشاند که نتیجه به دست آمده از کمپین مورد نظر, صرفا «یادآوری آن سلبریتی» باشد تا کارکردی مفید برای برند و محصول مورد تبلیغ!انتخاب نامناسب رسانه هم می‌تواند دلیل به دست آمدن نتایجی چنین ضعیف شود. شاید به جای رسانه‌های محیطی, بکارگیری سلبریتی‌ها در ویدئو و پخش در رسانه‌های تصویر محور یا فضای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی, با همراهی داستان, گفتار, موسیقی و اجرای سلبریتی مربوطه, نتایج بهتری را رقم بزند.همچنین عامل تاثیرگذار دیگر که بدون شک سهم مهمی در به سایه راندن نام برند در یک آگهی دارد, «نوع و محتوای پیام», «ایده خلاقانه و طراحی» آگهی مربوطه است که می‌تواند به سهم بردن بیشتر برند در همراهی با سلبریتی و تاثیرگذاری حداکثری آن منجر شود.</description>
                <category>رضا میلانی</category>
                <author>رضا میلانی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Nov 2021 14:51:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده نکته برای راهبری تیم خلاقیت در سوی مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/tapsi-engineering/%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-gzlf1yavpw7c</link>
                <description>یک مدیر خلاقیت (Creative Director) در مارکت امروز ایران, به غیر از امکان کار به صورت فریلنس یا راه‌اندازی کسب و کار شخصی, برای فعالیت, یا باید به سمت آژانس‌های تبلیغاتی و دیجیتال و از این دست برود و یا باید کار در سمت مجموعه‌های استارت آپی, تولیدکننده‌ها یا خدمات‌دهنده‌ها را انتخاب کند.افزایش عمومی استفاده از شبکه‌های اجتماعی و به طبع توجه به پتانسیل‌های برندینگ و بازاریابی آن و نیز فرصت‌های جدید موجود در فضای دیجیتال باعث شده تا شرکت‌های مختلف برای پاسخگویی به این نیاز, دست به تشکیل تیم‌های خلاقیت و اجرا در درون مجموعه‌های خود بزنند. آنچه که در اصطلاح صنفی با عبارت in-house از آن نام می‌برند.با توجه به اینکه ورود نیروهای خلاقه به مجموعه‌های غیرتبلیغاتی, در ایران روندی تازه است و مدیران خلاقیت, دانش ‌آموختگان و تجربه اندوختگان سنتی آژانس‌های تبلیغاتی هستند, شاید یکی از خاص‌ترین تجربه‌های یک مدیر خلاقیت, حرکت از فعالیت در آژانس‌های تبلیغاتی به سوی کار نزد کارفرمایی است که خود صاحب کالا یا خدمات است.هرچند در واقع مدیران خلاقیت در آژانس‌های تبلیغاتی هم در حال انجام پروژه‌های محول شده برای صاحبین صنایع و خدمات هستند اما مختصات کار مستقیم و گردآوردن یک تیم کارآمد در سوی مشتری, بسیار متفاوت است و نیاز است تا مدیر خلاقیت بتواند این تفاوت‌ها را شناسایی کرده و روش‌هایی یافته و یا طراحی و خلق کند تا خود و تیمی که می‌سازد بتوانند وظایف و نقش خود را به بهترین شکل ایفا کنند.1. نسبت به انتظارات آگاه باشیداولین نکته برای مدیر خلاقیتی که تصمیم به چنین جابجایی شغلی‌ای دارد این است که نسبت به ماهیت کاری که قرار است انجام دهد, اطلاعات و آگاهی کافی را به دست بیاورد. به زبان دیگر, به روشنی بداند که به چه دلایل و با چه اهدافی, یک سازمان غیر تبلیغاتی, نیاز به نیروی خلاقه دارد و نسبت به دلایل و هدف‌گذاری‌های مجموعه‌ مورد نظر به پاسخ‌های روشنی برسد.اهمیت این موضوع در این است که چون در بسیاری از چنین مجموعه‌هایی - که از این پس در این مطلب «مشتری» می‌نامیم – تجربه‌ی حضور مدیر خلاقیت یا تیم خلاقیت و اجرا وجود نداشته, ممکن است تصور و توقع غیرمنطبق بر تعریفی که مدیر خلاقیت از کارش در آژانس‌ها می‌شناسد و در پیش‌فرض ذهنی دارد, وجود داشته باشد. لذا لازم است تا قبل از هرچیز, در این مورد به شناخت کافی رسید.همچنین لازم است در صورتیکه مدیر خلاقیت تصمیم به جذب نیرو و تشکیل یک تیم اجرایی دارد نیز با تمامی کاندیداهای استخدام اعم از گرافیست, تصویرساز, موشن دیزاینر, کارگردان و ... نیز در این باره بسیار شفاف‌سازی کند چون جنس کاری, تجربه کاری و محیط کاری که ایشان در گذشته تجربه کرده‌اند و تقابل آن با فرهنگ قالب بر محیط کار جدید می‌تواند چالش برانگیز باشد.2. تفاوت در آرمان‌های شغلی را بپذیریدناگفته و ناشنیده باید دانست که مهمترین و مشترک‌ترین دلیل تصمیم شرکت‌های غیر تبلیغاتی در بکار گرفتن نیرو یا تیم‌های خلاقه بصورت in-house غیر از نگاه اقتصادی, داشتن امکان پاسخگویی سریع (Agile) و حتی لحظه‌ای به نیازهای روزمره و متعدد آن سازمان است.طبیعتا «سرعت» همیشه فاکتور مهمی در انجام پروژه‌های تبلیغاتی, محتوایی و از این دست بوده است, اما بدون شک بین «کیفیت خروجی» و «زمان در اختیار برای اجرا», رابطه مستقیمی است و این بدین معنی است که در سمت مشتری و برای انجام پروژه‌های روزمره فرصت زیادی برای افزایش کیفیت در اختیار نیست و اولویت در نود درصد پروژه‌ها, انجام آنها در زمان محدود و معین شده است تا کیفیت ممتاز و این چیزی است که با روحیه‌ی ذاتی آرمان‌گرایانه بسیاری از فعالان در حوزه خلاقیت و تبلیغات, در این حوزه, در تقابل و بسیار بازدارنده است و در این موضوع هم می‌بایست نیروهایی که به تیم می‌پیوندند را از پیش آگاه کرد و نگاه آرمانی جدیدی برای این نوع کار تعریف کرد.3. با شیوه جدید کار کنار بیاییدنکته مهم دیگر, پذیرفتن تغییرات جدی در شیوه کار است. در بهترین و نرمال‌ترین شرایط کاری و در صورت برآورده شدن همه آنچه از سیستم جدید انتظار می‌رود هم, همچنان باید قبول کرد که تفاوت‌های جدی در انتظار مدیر خلاقیتی است که از آژانس تبلیغاتی به سوی مشتری منتقل شده است. پذیرفتن این واقعیت که بسیاری از مولفه‌های بدیهی کاری که سالها انجام می‌داده است, با این انتقال تغییر کرده است, کمک می‌کند تا تاب‌آوری در برابر شرایط جدید افزایش یابد.4. روندهای مناسب پیشبرد پروژه‌ها را بازتعریف کنیداز دیگر چالش‌ها, شناخت روند انجام پروژه‌ها (Workflow) در مجموعه جدید است که می‌توان حدس زد برای پروژه‌های خلاقه تعریف نشده و یا فرآیند موجود برای پیشبرد این دسته از وظایف ناکارآمد است و نیاز به بازنگری و تغییر دارد. طبیعتا تغییر پروسه‌های کاری در یک سازمان, با توجه به بزرگی آن سازمان, می‌تواند کار پیچیده و زمانبری باشد و حتی شاید نیاز باشد تا در یک تغییر متعادل,  روشی جدید با نگاه به هر دو مدل روند کاری, طراحی و اجرا کرد.روندهای نادرست و نامنطبق بر اصول کاری می‌تواند حتی در کوتاه‌مدت اصطحکاک زیادی بین تیم خلاقیت و تصمیم‌گیران, مدیران و سفارش‌دهندگان درون سازمانی ایجاد کرده و در میان‌مدت تیم را فرسوده کرده و ریزش نیروها را افزایش دهد. لذا بازتعریف یک روند صحیح بیش از هرکس دیگری از وظایف مدیر خلاقیت در سمت مشتری است.5. مختصات کسب و کار تخصصی را بهتر بشناسیدبا مهاجرت به سوی مشتری, تلاش برای شناخت مختصات کسب‌وکار او در سطحی جدید و عمیق, از وظایف تمامی اعضای تیم خلاقیت است. طبیعتا انجام یک یا چند پروژه تبلیغاتی یا ارتباطی ارجاع شده به یک آژانس تبلیغاتی نمی‌تواند آشنایی کافی با پستی و بلندی‌های حوزه تخصصی فعالیت مشتری را همراه داشته باشد چون تنها گوشه‌ای محدود از فعالیت مشتری و رمز و رازهای کار را نمایان می‌کند. اما قرار گرفتن در سمت مشتری, دری به دنیایی از اطلاعات مربوط به مشتری و صنف مورد نظر را می‌گشاید که نمی‌توان نسبت به آن بی‌توجه بود و می‌بایست بسیاری از این اطلاعات را در هر قدمی که برداشته می‌شود در نظر گرفت.6. ارتباطات بازاریابی را جدی بگیریدحضور در سمت مشتری باعث خواهد شد تا یک تبلیغاتچی بیش از گذشته به روش‌های ارتباطات بازاریابی توجه کند و در تمامی فرآیند کاری, از بریف تا ایده و اجرا, اهمیت یک استراتژی صحیح ارتباطی را عمیقا حس کند. چیزی که هنوز هم بسیاری از فعالان حوزه تبلیغات در کشور, عامدانه سعی در نادیده گرفتن آن دارند و آن را عامل سلبی در پیشبرد پروژه‌های پیمانکاری خود می‌بینند.7. به برند توجه ویژه داشته باشیدکار در سمت مشتری, بیش از هرچیز اهمیت توجه و مراقبت همیشگی از برند را نیاز دارد و برای رسیدن به یک حس غریزی و آگاهی در نگهداری از برند, وجود احساس تعلق به آن برند نیاز است. احساسی که البته بیش از هرچیز از سوی خود سازمان کارفرما و رفتارش در مقابل نیروهایش منتقل می‌شود ولی مدیر خلاقیت نیز می‌بایست برنامه‌ای بسیار نرم و رونده برای ایجاد این حس در تیم طرح‌ریزی و پیاده کند که البته هرگز به یکباره اتفاق نخواهد افتاد و روندی زمانبر و پر از افت و خیز است.هرچند این مهم, تنها تیم خلاقیت را شامل نمی‌شود و تمامی تیم‌های فعال در یک سازمان باید چنین حسی را داشته باشند اما چون احساس تعلق قبل از هرچیز, بالا رفتن کیفیت خروجی کارهای تیم را باعث می‌شود و اساسا در کارهایی که به شکلی یا در وجوهی به خلاقیت و هنر وصل می‌شوند, تاثیرپذیری نیروها از روحیات شخصی و احساسات شخصی یا حتی لحظه‌ای ایشان نسبت به برند, بسیار و بسیار تعیین کننده است, لذا اهمیت آن در تیم خلاقیت دو چندان است.در واقع بهترین خروجی‌ها زمانی اتفاق می‌افتند که ایده‌پرداز یا اجراکننده, قلبا حس شخصی خوبی نسبت به ایده, پروژه, محصول یا برندی که بر روی آن کار می‌کند, داشته باشد.8. رسیدن به بریف درست را وظیفه خود بدانیداز دیگر دغدغه‌های همیشگی, بریف  و پروسه بریفینگ است که هرچند تعریف روش آن چنانکه کمی قبل‌تر اشاره شد, می‌بایست در Workflow تعریف شود اما تفاوت اصلی بریف در سمت مشتری این است که در بسیاری از مواقع مدیر یا اعضای تیم خلاقیت باید خود نسبت به ساختن یا تکمیل بریف اقدام کنند.در واقع در روش کار آژانس‌ها, بریف اولیه از سوی تیم مارکتینگ در سمت مشتری و تیم برند ارائه می‌شود و با همراهی مدیر اکانت و متخصص استراتژی پروژه در سمت آژانس, با گپ و گفت با مشتری و جمع آوری اطلاعات, بریف تکمیل و در اختیار تیم خلاقه قرار داده می‌شود. اما در سمت مشتری, الزاما این اتفاق بدین‌گونه نمی‌افتد و لازم است تا در بسیاری از مواقع و در برخورد با پروژه‌های محول شده, بریف را تکمیل و یا حتی در بسیاری از موارد, بریف مورد نیاز برای انجام پروژه‌ای را حسب نیاز تعریف نمود و از ابتدا ساخت. بنابراین مدیرخلاقیتی که برای فعالیت, مشتری را برمی‌گزیند, لازم است تا شناخت, دانش و حوصله کافی در برخورد با این مورد را داشته باشد.9. مدل توسعه و رشد متناسب تعریف کنیدبرخورد نیروها با ساختارهای جدید توسعه و رشد (Career Development) در سوی مشتری نیز می‌تواند به دلیل تفاوت‌های زیاد با مدل‌های سنتی مرسوم در آژانس‌های تبلیغاتی ایران, چالش‌برانگیز باشد. این نیروها سالها عناوین صنفی خود را داشته‌اند و حالا در فرآیند و شرایط دیگری قرار گرفته‌اند که ناشناخته بودنش, پذیرش آن را بسیار مشکل می‌کند و این یعنی یا منجر به بی توجهی آنها نسبت به این مدل رشد شغلی می‌شود و یا آنها را در تقابل با این تغییر عمده قرار می‌دهد.نیروهایی که تا دیروز در سوی آژانس‌های تبلیغاتی, مجری پروژه‌های ارجاع شده بودند, امروز باید برای پیشرفت در موقعیت شغلی و افزایش درآمد خود در سمت مشتری, با مفاهیم و هدف‌گذاری‌هایی سر و کله بزنند که رغبت و علاقه‌ای به آنها نداشته و ندارند.حال یکی از روش‌هایی که می‌تواند در برخورد با این مشکل راهگشا باشد شاید این است که مدیران خلاقیت, به این مقاومت دامن نزند و در بدو ورود نیروها به سیستم, سعی در تحمیل این فرآیند نکنند و اجازه دهند تا درک اهمیت و ارزش چنین مدل‌های رشدی به آرامی و شاید در یک پروسه یک‌ساله اتفاق افتد.قرار گرفتن در محیط کاری‌ای که اکثریت قریب به اتفاق نیروها در یک سازمان, با روش توسعه شغلی به شکلی جدی برخورد می‌کنند و تلاش می‌کنند تا با اتکا به آن مراتب پیشرفت را طی کنند, حتما تاثیر غیرمستقیم خود را بر نیروهای خلاقه که حالا همکار آنها شده‌اند, خواهد گذاشت و با کمی همراهی و صبوری, به شکلی ناخودآگاه از سوی ایشان پذیرفته می‌شود.اما نقش مهمی که مدیر یا سرپرست تیم خلاقه می‌بایست در این میان ایفا کند, ترجمه این مدل‌ها به زبان نیروهای خلاقه و تطبیق هدف‌گذاری‌ها یا «روش‌های شمارشگر پیشرفت اهداف» با تعریف کار این واحد جدید در سازمان و توجه به ذات غیر قابل‌شمارش محصولات این صنف در ارزیابی است و شاید مهمترین قدم, تعریف یک Competency Matrix یا Development Ladder Career قابل درک و مختص به نیروهای خلاقه و تلاش برای پذیرفتن آن توسط آن سازمان است.10. رسالت اصلی تبلیغات را به یاد بیاوریدآخرین موردی که در این مقاله به آن می‌پردازیم و شاید چکیده مهمی از تجربه کاری تیم خلاقیت و اجرا در سمت مشتری است, درک این موضوع است که کار در سوی مشتری یک قدم نزدیک‌تر به رسالت اصلی و اولیه تبلیغات است و آن رسالت, «ایجاد آگاهی و فروش» در فضایی بسیار دورتر از فضای سانتیمانتال حاکم در صنف و بازار رسانه و تبلیغات در ایران است.</description>
                <category>رضا میلانی</category>
                <author>رضا میلانی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Oct 2021 17:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا آگهی‌های تلویزیونی در ایران جذاب نیستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_17950915/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-rvufvdqcm7s5</link>
                <description>هرگاه که در مورد کیفیت خلاقه, مضمونی و تولیدی آگهی‌های تلویزیونی در ایران پرسش می‌شود, دلایل اولیه‌ای به ذهن همه‌ی مخاطبین و دست‌اندرکاران این حوزه می‌رسد; محدودیت‌ها و ممیزی‌های سخت‌گیرانه و بی‌قاعده‌ی سازمان صدا‌و‌سیما, سلیقه‌ی سفارش‌دهندگان یا همان صاحبان کالا و خدمات, افزایش هزینه‌های تولید و شرایط اقتصادی نامناسب که امکان هزینه‌کرد را کم کرده است و از این دست که البته همگی هم موارد درستی هستند و بی‌شک تاثیرگذار. اما علت را پیش از اینها باید جای دیگری جستجو کرد.جذابیت در آگهی‌های تلویزیونی, مانند هر محصول ویدئویی دیگر, برآیندی از تجمیع «جذابیت موضوعی» و «جذابیت تصویری» است. «جذابیت تصویری» مجموعه‌ای است از طراحی صحنه, دکور و لباس, نور و کیفیت تصویر, تصویربرداری و استفاده از ابزارهای مربوط به آن و یا تکنیک‌های خاص, دیده نشده و خلاقانه در اجرا (مثل آمیختن انیمیشن سه بعدی در یک فضای واقعی یا هر نوعی از جلوه‌های ویژه تصویری), بازیگری و اجرای حرفه‌ای نقش, تصحیح رنگ و بالاخره تدوین و کارگردانی درست و خلاقانه. اجازه بدهید موسیقی را هم به عنوان همراهی‌کننده و مکمل مهم یک محصول تصویری به این لیست اضافه کنیم.«جذابیت موضوعی» نیز مشتکل است از خلاقیت در طرح داستان و سپس فیلمنامه و پرداخت آن, ارتباط درست آن با بریف و سوژه‌ی مورد تبلیغ, انتخاب ژانر و رویکرد متناسب, کشش کافی و قابل درک بودن کلیت موضوع برای جامعه‌ی هدف.اما با اینکه مشخصا در تولیدات سال‌های اخیر تعداد قابل توجهی آگهی تلویزیونی به چشم می‌خورد که در هر دو شکل جذابیت موضوعی و تصویری, به نقطه‌ی قابل قبولی رسیده‌اند, چرا آنها همچنان دوست داشتنی نیستند؟جواب این سوال در عدم اتصال بین این دو مولفه است. وصل این دو, شرط لازم برای جذاب شدن محصول نهایی است. هیچ‌یک از این دو مهم, به تنهایی نمی‌توانند کافی باشند و حتی در کنار هم نیز بدون ارتباط معنادار, جادوی جذابیت اتفاق نخواهد افتاد. به زبان ساده‌تر, در این میان نیاز به وجود حلقه‌ای است که این دو مولفه را به هم وصل کند و محصولی بسازد که جذاب و دوست‌داشتنی باشد.«باورپذیری», حلقه‌ی گمشده‌ی عدم جذابیت آگهی‌های تلویزیونی در ایران است.مرد جوانی وارد خانه می‌شود, در حالیکه روغن مایع فلان را خریداری کرده. بسته‌ی محصول را بلافاصله پس از ورود به خانه در دست می‌گیرد و تا کنار صورت بالا می‌آورد و تکانی می‌دهد, با لبخندی به پهنای صورت و همسرش که در آشپزخانه ایستاده با دیدن روغن آفتابگردان در دستان همسرش ذوق‌مرگ می‌شود!مراسم خواستگاری‌ای که در حال بهم خوردن است و  سپس تعارف فلان شیرینی به هر دو خانواده‌ی عروس و داماد باعث می‌شود تا ماجرا به خیر و خوشی ختم می‌شود!مادربزرگی سر میز شام و همراه خانواده از کنسرو آش رشته‌ تعریف و تمجید می‌کند!و مضامینی از این دست که بسیار در آگهی‌های تلویزیونی دیده می‌شود.حالا شاید بپرسید که در آگهی‌های غیرایرانی اما اتفاقات به مراتب عجیب و غریب‌تر و غیرقابل باوری می‌بینیم. فرازمینی‌ها و ابرقهرمان‌ها و عزرائیلی که برای ستاندن جان آمده است و ... آیا اینها باورپذیرند؟در جواب باید به مطالب چند پاراگراف بالاتر رجوع کنیم ;آنچه یک اثر تصویری_داستانی را باورپذیر می‌کند, تنها اینکه چه داستانی را به تصویر می‌کشیم نیست, بلکه نوع داستان, فضای حاکم به عنوان بستر رویداد, انتخاب ژانر درست و شیوه‌ی روایت آن, بسیاری از مولفه‌های تکنیکال دیگر و جزئیات فراوان است که مخاطب یک فیلم‌ سینمایی در ژانرهای علمی-تخیلی, ابرقهرمانی, ترسناک و ... را در داستان غرق می‌کند و ذهن او, عجیب و غریب‌ترین داستان‌ها را می‌پذیرد و باور می‌کند. اینها همه یعنی; جادوی پیوستن درست و بی‌نقص «جذابیت موضوعی» و «جذابیت تصویری» در کنار توجه بسیار به «باورپذیر بودن و یا باورپذیر ساختن این ترکیب».دقیقا پرداخت درست و قدرت باورپذیری آگهی است که باعث می‌شود ذهن مخاطب این داستان عجیب را باور ‌کند که عزرائیل می‌تواند در خودرو کنار راننده بنشیند و به دلیل ایمنی بالای خودرو ناراحت و سرخورده شود و در مقابل باور نکند که یک مادربزرگ تیپیکال ایرانی که فاکتورهای شخصیتی و روحیات‌اش به خوبی شناخته شده است, در شرایطی بسیار معمولی در یک داستان, بدون تعریف موقعیتی خاص, سر میز غذا و در کنار خانواده, برای کنسرو آش رشته به‌به و چه‌چه ‌کند!پس باید بپذیریم که ایده‌پردازی و تولید یک آگهی تلویزیونی باورپذیر یعنی ساختن دنیایی از داستان و تصویر در جهت تبلیغ کالا یا خدمات, به گونه‌ای که نهایتا مخاطب در برخورد با آن, دچار تعارض ذهنی برای پذیرفتن موقعیت و داستان نشود. بدون توجه به اینکه موقعیت به تصویر کشیده شده ممکن است غیرمعمول و یا نسبت به پیشینه‌ی منطق ذهنی مخاطب, غریب باشد.</description>
                <category>رضا میلانی</category>
                <author>رضا میلانی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 16:00:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>