<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sara tohidi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_18631699</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 13:38:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3012603/avatar/D0I0aW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sara tohidi</title>
            <link>https://virgool.io/@m_18631699</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آرزو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_18631699/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-estxvoy5dzpt</link>
                <description> از نظر من هر انسانی می‌تونه آرزو داشته باشه، آرزو از هر جنسی، با هر سطح مالی، فکری و.... آرزو بخشی از وجودی هر انسانه که رسیدن بهش شاید بتونه تورو به یه انسان با یه دید دیگه تبدیل کنه.در کنار اینکه رسیدن بهش خیلی لذت بخشه، نرسیدن بهش هم می‌تونه خیلی سخته باشه و این‌که تو رو به آدم دیگه تبدیل نکنه و از مسیرت دورت نکنه خیلی مهمه. شاید بگیم این حرف خیلی کلیشه‌ای باشه و حرف و عمل خیلی آدما هیچوقت یکی نیست. حدود سه سال پیش از کار قبلیم بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای اومدم بیرون و هیچ دیدی نسبت به بعدش نداشتم، بعد از استراحت کرونا شروع شد و قرنطینه در خونه.قشنگ یادمه صبح به صبح پیاده روی و بعدش خونه و سراسر کسالت و البته نون‌هایی که می‌پختیم. همینطوری این سایت رو بگرد، اون سایت رو بگرد دنبال کار، رو راست هم بگم کار خاصی هم بلد نبودم. یادمه اون تایم حرف بورس و سرمایه‌گذاری خیلی داغ بود و من هم به اسرار بقیه برم ثبت‌نام و شروع کنم برای سرمایه‌گذاری. میگم اسرار بقیه چون واقعا به بورس و سرمایه‌گذاری اعتقادی نداشتم و میگفتم باید کار رو با دستات لمسش کنی تا بتونی ازش پول دربیاری. باید برای شروع باید یکی از کارگزاری‌ها رو انتخاب می‌کردم.بعد از انتخاب رفتم به یکی از شعبه‌های نزدیک خونمون، یه فضای آروم و مطلوب هر فردی، خلاصه بگم حس خوبی ازش گرفتم، بعد از اینکه کارم تموم شد به این فکر کردم که چه خوب می‌شه یه همچین جایی کار کنم و شد. دو روز بعد داشتم تو سایت جابینجا دنبال کار می‌گشتم دیدم بعلهه داخل همون کارگزاری آگهی دادن و نیرو می‌خوان، بدون مکث رزومه رو فرستادم و آخر همون هفته روز پنجشنبه در حالی که در خواب ناز بودم زنگ زدن که شما قبول شدی و اول باید تو یه دوره سه روزه شرکت کنی و بعدش آزمون و باقی راه...کاملا تو شک بودم، صدا خواب آلو گفتم بله بله حتماگفتن فقط برای ارتباط باهامون باید به این آیدی پیام بدید.گفتم ممنون حتما و خداحافظی.و شد.تا اون زمان اون شرکت هیچ نیروی خانمی نداشت و جالبه که بگم ورود به بخش‌های دیگه هم تقریبا ورود خانم‌ها غیر ممکنه ولی خب این هم شد، میگم شد چون الان داخل بخش مارکتینگ اون شرکت مشغول به کار هستم.یه اعتقادی دارم که اگر نشده شاید هنوز تایمش نرسیده و خدا برات یه بهترشو در نظر گرفته، نا امید نباش.</description>
                <category>sara tohidi</category>
                <author>sara tohidi</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 18:03:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمارت آبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_18631699/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C-lgnlw9rv3ufu</link>
                <description>سلام سلاماسم من ساراست و علاقه من به عکاسی و سفر باعث شد تا شروع کنم دونه دونه بناهای تاریخی و فرهنگی شهرم تهران و بعد ایران بگردم و به همه از طریق پیجم داخل اینستاگرام معرفی کنم، البته که گاهی هم دل‌نوشته‌هایی روی عکاسم میزارم و در استوری می‌ذارم.یه جایی تو قلب تهران، یه عمارت قدیمی خوشگل با آجر‌های سه سانتی کرم رنگ که محل سکونت خاندان محمد تقی خان احتساب الملک یکی از صاحب منصبان قاجار بوده رو می‌تونیم ببینیم. اطراف عمارت خونه‌های جدید و بازار احاطه کرده به همین علت کسی فکر نمی‌کنه که یه همچین جای زیبایی با کلی حس و حال خوب بتونی پیدا کنی. میگم حس و حال خوب، چون یه درب ورودی با یه طاقی که با کاشی‌های آبی، سورمه‌ای و کرم منقش شده، بعد از ورود می‌رسیم به یه راهرو که حوض قشنگ رو تو دل خودش جا داده و می‌تونی بلیط ورودی رو بگیری.به نظرم اول چشماتو ببند و بعد به حیاط عمارت برو، تا بتونی با حسی خوب خونه ارتباط بگیری. با ورود به حیاط عمارت با یه دریاچه کوچیک مواجه می‌شی که اطرافش با گیاه‌های مختلف و درخت احاطه شده و گل‌های نیلوفر رو آب و ماهی قرمزا اون پایین برای خودشون بازی می‌کنن. سمت راستت می‌تونی بری به یه حیاط دیگه این عمارت، برای ورود به این حیاط نیازه که از یه رشته طاقی که با کاشی‌های فیروز‌ه‌ای مزین شده، عبور کنی.وارد این حیاط که می‌شیم یه حوض خوشگل با کاشی‌های آبی رنگ و یه آب‌نما رو ببینی، این حیاط دوتا عمارت به رنگ‌های سفید و کرم رو می‌تونیم ببینیم. بله درست حدس زدی داریم راجع‌به خانه موزه مقدم صحبت می‌کنیم.محمدتقی خان احتساب الملک رئیس اداره احتسابیه (شهرداری) تهران و وزیر مختار ایران در سوئیس بود. وی دو فرزند به نام محسن و حسن داشت، حسن در دوران جوانی از دنیا رفت و این خونه شد محل زندگی محسن و همسرش سلما. این خونه در سال 1351 به دانشگاه تهران اهدا شد.این عمارت واقع در خیابان سپه (امام خمینی)، بعد از خیابان شیخ هادی پلاک 251 هست.</description>
                <category>sara tohidi</category>
                <author>sara tohidi</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 16:56:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>