<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لیلی جان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_19038702</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:39:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1557209/avatar/6TMse7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لیلی جان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_19038702</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روزگار عجیبی است....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kjpfeiqmyhvg</link>
                <description>عجب روزایی شده،چقدر زمان گذشته از نبود من اینجا،اما امروز دوباره شروع کردم به نوشتن،نه اینکه این مدت ننوشتم. توی دفتر نوشتم ،نامه نوشتم ،برای خودم نوشتم ،مقاله نوشتم،داستان کوتاه،اما اینجا نبودم چرا؟نمیدونم شاید چون آدما توی دنیایی که همه چیز فیک و غیرواقعی شده دنبال چیزای آشنا میگردن،دنبال یک حس آشنا،یک بوی آشنا،یک خاطره با یک آدم آشناهمین حس آشنایی به آدم امنیت میدهمن نمیدونم فقط حس منه یا واقعا همینه،ادما حوصله و توان آشنا شدن با آدمای جدید رو ندارن چون توی اون آدمای جدید هم دنبال همون خاطرات قدیمی میگردن همون حس های آشنا</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jul 2025 19:55:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخره دوباره برگشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%85-dc54gpnjydll</link>
                <description>خب خب از کجا شروع کنم،از سفرهای هیجان انگیزم از تجربه هام و از لذت های دنیوی و اخروی؟؟؟؟😅😅🤣😂راستش این مدت که نبودم زیاد زیاد خوش نگذشت اما بدهم نگذشت ،اما از امروز روتین میخوام باشم چرا؟چون سوالات مغزم زیادی زیاد شده و بهتره که با شماها درمیون بزارم.به عنوان اولین سوال؟به نظرتون زن خوب و مرد خوب یعنی چی؟🙋‍♀️🙋‍♂️</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 08:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلبرناب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8-okhiq1pu1dnc</link>
                <description>بهش میگفت دلبریعنی اینطوری صداش میکرد.جدی ام دلبر بودانازو اداهاش‌،چشمای درشت و خوشگلش اون موهای لخت و بلندشخلاصه که بدجوری دلشو برده بودقرار اول که بود،دستاش میلرزید زنگ زده بود ازم بپرسه چی بپوشه گفتم سفید بپوش حس رنگ سفید خیلی خوبهگفت براش چی بخرم ؟گفتم گل گفت چی بگم؟ گفتم اگر آدم هم باشین حرف خودش پیش میاد اگر نیومد دربست بگیر بره خونشون توام بیاگفت به همین راحتیگفتم آره دیگه قرار اول حرف نداشته باشی تا آخرشم نداری.خلاصه رفت و شب زنگ زدگفتم چطور بود؟گفت از اونی که فکر میکردم خیلی بهتر بود خیلی خوشگل و ناز،دوست داشتنی و مهربونگفتم: خب مبارکهگفت :آره عاشقش شدمنگاش کردم گفت: چیه بخدا عاشقش شدم یا این یا هیچکیگفتم :باشه چته من که چیزی نگفتمیک ماهی گذشت هربار برق عشقو تو چشماش میدیدم ،دختره رو دیده بودم واقعا ناز و دوست داشتنی بود،اینقدر که باخودم گفتم اگر یک روز به این دختره بد کنه اسمشو واسه دوستی خط میزنم.دو ماه گذشت یک روز کنارم بود و داشت پیام میداد و میخندیدگفتم چته چه خبرهگفت هیچیزدم تو سرش و گوشی رو از دستش کشیدمعکس اون دختره نبود یکی دیگه بودگقتم خاک برسرت چرا؟گفت داستان داره بشین تا بگمگفتم بگو وایساده راحتمگفت و گفت ،از مشکلات دختره و خیلی چیزاگفتم روز اول بهت اینا رو گفته بود؟گفت آره همه روگفتم خب چرا قبول کردی ؟چرا قول دادی؟گفت خب خوشگله دوستش دارمگفتم خب پس این کیهگقت هیچکی همینطوریگفتم اون روت چه حسابی باز کردهگفت من بهش میگم همسرم ،زندگیم ،نفسمگفتم و میتونی؟سرشو انداخت پایین.........................................سرش روی سینمه وقتی نوازشش میکنم احساس میکنم خدا یه فرشته بهم داده که اینقدر موهاش لطیفهکه اینقدر پوستش نرمهجدی جدی ددست داشتنیه.هرروز که میام خونه و توی خونه با پیراهن های خوشگلی که برام میپوشه میبینمش صدهزار مرتبه خداروشکر میکنم که اون روز رفیقمو انداختم بیرونرفاقت رو باهاش تموم کردم اما قبل تموم کردن همین عشق رو ازش خواستگاری کردمخداروشکر کردم که اون لیاقت نگه داریشو نداشت و حالا من هم یه عشق دارم هم یه دختر خوشگل.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 10:06:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#خودخودت باش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-k9j04fpzpnqc</link>
                <description>خودخودت باش خیلی سخته همین اول راه بی مقدمه میرم سر اصل مطلب چون حرف زیاده و میخوام که شما هم زیر پست حرف بزنید.خودت بودن یعنی برداری اون نقاب مسخره مورد پسند بودن دیگران رو ،خاله چی میخواد دایی چی میگه عمه چی فکر میکنه بابام چی دوست داره مادرم دلش چی میخواد ،بریز دور همه رو و فقط خود خودت باش.خود خودت بودن یعنی من با این مدلی که هستم حالم خوبه و این زندگی منه،املا که نیست تو بگی من بنویسم ،دیکته نیست که باید بی غلط باشه !!!!اصلا میخوام پراز غلط غلوط باشه مگه چی میشه؟؟خودت بودن یعنی وقتی یکی رو میخوای بری صاف جلوش بشینی بگی من تورو میخوام تا تهش تا ابد هیچکی و هیچی هم جز تو نیست بقیه هم خط میخورن اگر هستن و من با تو خوشبختم ،خوشحالم و همین برام بسه.خودخودت بودن یعنی وقتی داری توی یک کار کوفتی کارمیکنی که فقط اعصابت خورد میشه و مدام در جنگ روانی بیای بیرون و بالاخره همت کنی و کار خودتو شروع کنی.خودخودت بودن یعنی دلت یه مدل مو و رنگ مو میخواد چندساله نمیزنی که نکنه کسی درباره ات بد فکر کنه ،خب به جهنم که بد فکر میکنن انجام بده اون چیزی که هستی رو ،بزار دنیا ببینه تو چقدر منحصر به فردی .خودخودت بودن یعنی بجنگی برای اون چیزی که میخوای،عادت رو بریز دور،اونکه عادت کرده صبح سر یه ساعت بره یه کار ثابت انجام بده و بقیه روزش همیشه و همیشه یکسانه زندگیشه تباه تباه ،حالا هرچی هم بدست آورده باشه ازنظر مالی باید بده میراث خوراشو بره به سلامت اما ازش که بپرسی چندروز واسه دل خودت زندگی کردی هیچیرفته سرکاروبرگشته که اجاره خونه بده،که چک پاس کنه که بچه بزرگ بشه که زنش غر نزنه که شوهرش خوشحال بشه اما خودشو دفن کرده زیر هزار تا آرزویی که حتی یادش نمیاد.آدمی که خودش بودن رو یادش رفته وقتی ازش میپرسی آرزوت چیه میگه برو بابا حوصله داری !!میدونی چرا چون این بیچاره اصلا خودی نداره که آرزویی داشته باشه ،غرق شده توی یک رفت و آمد تکراری و بخورو بخواب و شد و نشد تکراری و محاله که بتونه فکر کنه واقعا قلب و دلش چی میخواد ،تازه بدونه هم محال ممکنه بتونه بره سمتش چون اینهمه عادت همه وجودشو با زنجیر بسته.خودخودت بودن یعنی من ،همینم که هستم ،ببین این اصلا خودخواهی نیست ،این خودت رو قبول داشتنه ،اونی که میگهدمن دوستت دارم من کنارتم من تورو میخوام یعنی من پای خوب و بد تو وایسادم اگر نیست توهم نباش .خود خودت بودن یعنی من شرایطم رو قبول میکنم اما چون خودم رو قبول دارم و خود واقعی خودم رو میشناسم بهت میگم نه ،این نه واقعی تر از هر بله که میشنوی.بزار کنار این نقابای الکی رو مگه تو مارک بازی که میری از صدنفر پول قرض میکنی که کفش مارک بخری بری پیش دوستت؟بعدش خودتو درب و داغون کنی که فقط پول بقیه رو پس بدی؟؟؟مگه تو این کاره ای که هرروز دل به یکی میسپاری و دل میبری از صدنفر؟؟؟؟تو فقط توی دنیا یک نفر فقط یک نفر هست که بایددل و جون و جسمت رو بهش بسپاری مابقی از بین بردن روح و جسم خودتهنقاب حرص و طمع برای نشون دادن به دیگران عاشقی الکی برای گذروندن وقت بیکاریتمهندس و دکتر الکی برای پز دادن به بقیه آقاااااااااااا بریز دور همه رو فقط خود خودت باش خوابالویی باش پنهانش نکن اما اگرفکر میکنی عادت بدیه کمترش کن.پرخوری باش ،خیلیا هستن نمیتونن یه وعده غذای درست بخورن پس تو که میتونی بخور نوش جونت اما اگر باعث میشه که چاق بشی و اذیت بشی کمترش کن.اگر معتاد به هرچیزی هستی پنهونش نکن بزار خودت هم ببینی کی هستی شاید تونستی به خودت کمک کنی.اگر بزدلی ،اگر خسیسی ،اگر هرچیزی هستی ادای چیزی دیگه رو درآوردن رو بس کن ،همه آدم فیک و غیر واقعی رو تشخیص میدن .بخدا خودت باشی حتی اگر کامل نباشی بهتر از یک ورژن تقلبیه .اینارو گفتم که بدونی من امروز یه آدم رو دیدم ،بی نقص،کامل از لحاظ هر انسانیزیبا،جذاب،شغل خوب،درآمد خوب،ورزشکار،خونه،ماشین،سفر و.........اما یه چیزی بود که نمیزاشت کنارش آرووم بگیری مثل یک آدم که یک چیزی توی بدنش عاریه است و میترسه کسی بفهمه بود .میخندید اما خوشحال نبود میگفت آرومم اما نبودمیخواست بشینه اما نمیتونست و همش در تکاپو بودالکی نباشیم،فیک نباشیم ،تقلبی نباشیماگر هستیم کامل برای یک نفر باشیم آدما آدم نصفه نیمه دوست ندارن،نقاب زده دوست ندارن ماها الان داریم هرروز واسه پول درآوردن و کار کردن و نمره گرفتن و محبت و .....روزی هزار نقاب عوض میکنیم بابا بریز دور و بگو آخیش گوربابای کارو درس و عشق و همه چی من همینم که هستم میخوای همینو بخواه تمام و کمال و با افتخار ،تازه دلتم بخواد نمیخوای به سلامت برو که دیگه برنگردی .من عاشق خودممو خودم الویت اول زندگیمماگر خودخواهم بزار باشم ،اگر بدجنسم بزار باشم اما تنها نفری که باید بهش جواب پس بدم خودممو بسوقتی روح از بدنمون جدامیشه خیلی حسرت میخوریم به عنوان انسانی که اینو تجربه کرده (تجربه مرگ )بهتون میگم حسرتش وحشتناکه ،من داشتم دیوونه میشدم وقتی از خواب بیدار شدم .تا مدتها فقط گریه میکردم که چرا من باخودم اینکارو کردم.خودت باش حتی اگر به قیمت به هم زدن خیلی چیزا باشه .خودت باش حتی اگر از نظر بقیه دوست داشتنی نیستی.خودت باش حتی اگر برای این خودت بودن باید بهای سنگین بدی.این نظرات من بود دوست دارم نظرات بقیه رو هم بدونم که باهم بتونیم اشتراک افکار داشته باشیم وگرنه اینا توی ذهنم بود و دلیلی نداشت برای شما تایپش کنم.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Tue, 07 Feb 2023 17:06:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدد دانبار Dunbar´s number</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-dunbar%C2%B4s-number-jrpzzi3gm6ls</link>
                <description>۱۵۰انساناحتمالا این تجربه را داشته باشید که کسی دوستش داشته‌اید، فقط به دنبال یک دوستی ساده بوده است و شما را از لحاظ احساسی طرد کرده باشد، احتمالا با این گفته مواجه شده‌اید: «خب راستش من به تعداد کافی دوست و آشنا دارم»؛ اما شما قطعا باخودتون خیال کردین که صددرصد شمارو پیچونده!!!واسم خیلی جالب بود که متوجه شدم آدما فقط میتونن همزمان با ۱۵۰ نفر در یک حلقه دوستانه باشن که دقیقا به گروه های ۵ تایی تقسیم میشهنزدیک‌ترین حلقه با کم‌ترین شعاع، فقط پنج نفر رو میتونه توی خودش جا بده که عزیزان و نزدیکان ما هستند. پس از آن به ترتیب حلقه‌های دوستان خوب شامل 15 نفر، دوستان معمولی شامل 50 نفر، مخاطبین معنا‌دار شامل 150 نفر، آشنایان شامل 500 نفر و در نهایت 1500 نفر از افرادی که می‌توانید آن‌ها را بشناسید، قرار می‌گیرد. افراد در داخل و خارج از این حلقه‌ها جابجا می‌شوند، اما تصور معمول این است که برای هر تازه واردی فضایی جدیدی ایجاد شود.اما این تعداد انسان قطعا در زندگی خیلی از ما بیشتر و کمتر هستن و نکته جالب توجه اینه که محاله بتونید با بیشتر از ۱۵۰ نفر ارتباط مستمر داشته باشین،یعنی میتونید امتحان کنید و دوستان شبکات مجازی و فامیل و دوست و آشنا رو یادداشت کنید و ببینید واقعا شما چندنفر رو کامل میشناسین و باهاشون در ارتباطین.حالا یک نکته جالب دیگه اینکه اگر این تعداد به ۱۰۰ نفر کاهش پیدا کنه شما ژنتیک ضداجتماعی دارین و به ندرت میتونید دوست جدیدی به دایره دوستانتون اضافه کنید و یک فکت خیلی خیلی باحال هم داره و اون اینکه :برای هر فرد فقط و فقط یک نفر در مرکز این دایره وجود داره که بالاترین میزان کشش هرفرد به ایجاد رابطه با اون یک نفر شکل میگیره و هیچ وقت تغییر نمیکنه و تقریبا میشه گفت از دورانی که فرد احساسات خودش رو میشناسه اون فرد پیدا میشه و توی مرکز اون دایره میشینه و هرگز اون مکان رو ترک نمیکنه.دایره های دیگه مدام در گردش هستن اما این یک نفر هرگز تغییر نمیکنه ،حتی در مطالعات جهانی افراد ارتباط با اعضاء خانواده یا دوستان درجه یک یا همکارانشون رو متوقف کردن یا تغییردادن اما این یک نفر بدون هیچ تلاشی اونجاست و از همه جالبتر اینکه این مقاله &quot;تد&quot;میگه که بعضیا حتی هنوز نمیدونن اون یک نفر که توی مرکز دایره است دقیقا کیه اما همین مقاله یک راهنمایی میکنه تا اون فرد رو پیدا کنید و راه حل اینه که تموم دایره ها رو رسم کنید و اسامی افراد رو یادداشت کنید و برای پیدا کردن اون یک نفر ببینید کیه اون شخصی که اسم هرکدوم از این افراد رو یادداشت میکردن جلوی چشمتون بود یا کیه که آخرین دقایق هرشب قبل خواب و اولین نفر هر صبح اسمش میاد توی ذهنتون و اون همون یک نفره.من که از خوندن این مقاله لذت بردم و بیشتر هم لذت بردم وقتی متوجه شدم که عدد دانبار واقعا توسط فردی به نام دانبار کشف شده و در مرور زمان در حوزه انسان شناسی و روابط انسانی به شدت روش کار شده و یک حقیقت علمیه.راستی خوشحال میشم اونایی که اون یک نفر رو پیدا میکنن بیان بگن کی بوده؟پدر٫/عشق تون/مادر٫فرزند/همسر/دوست صمیمی تون/همسایه تون?یا شاید عمه کوچیکه باحالی که دارین .این قسمت رو بعدا اضافه کردم وقتی با دوستام درموردش صحبت کردم نظرات جالبی داشتن مثلا یکی شون گفت:ممکنه اون یک نفر که توی مرکز دایره است کسی باشه که به شدت ازش متنفری و متاسفانه جواب مثبته و اون موقع کارت زاره چون فکر کن هرشب قبل خواب و روزا اولین نفر با حس تنفر بیدار میشین و اینهمه انرژی منفی جذب میکنید.پس بازم خوش به حال اونایی که عشق شون توی مرکزدایره نشسته و بازم خوش به حال تر اونی که هم عشقش توی مرکز دایره ذهنیشه هم در مرکز قلبش و هم در آغوش گرمش.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Thu, 02 Feb 2023 12:55:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتوشویی !اطوشویی!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-d1whlhxuupi1</link>
                <description>احتمالا همه تون تاحالا چندباری به اتوشویی رفتین مخصوصا اونایی که متاهل باشن کت و شلوار دومادی و لباس عروس خانوم شاید اولین تجربه ورود به دنیای هرروز اتوشویی رفتن باشه.راستش ما خانوادگی یه کم زیاده روی میکردیم در اتوشویی رفتن و هربار میرفتیم مهمونی یا مسافرت تموم لباسای بیرونی رو میبردیم اتوشویی.مثلا نفری چارپنج تا لباس میشد و بعدم دوباره هفته ای یکبار لباسا رو جمع میکردیم و میبردیم اتوشویی.این داستان برای من زمانی متوقف شد که هم تعداد سفرهام زیادتر شد و دیگه نمیتونستن اینهمه برم اتوشویی و هم اینکه یه اتوی بخار خریدم و خودم انجام میدادم.تا اینکه ما تصمیم گرفتیم بریم یه سفر و خب سفر توی این فصل یعنی یه عالمه کاپشن و پوتین و کت و .....جمع کنی ببری منم گفتم برم کاپشن و پیراهنامو بدم اتوشویی که با بقیه وسایلم مرتب باشه .خیلی شیک و مجلسی رفتم و لباسارو تحویل دادم و گفت دو روز دیگه آماده میشه منم صبح آماده شدم و رفتم که لباسارو بگیرم.فیش رو تحویل دادم و منتظر شدم بعد پنج دقیقه لباسا آماده شد و فیش پرداختی رو داد دستم که کارت بکشم .من نمیدونستم این مبلغ به ریاله ؟به تومانه؟به دلاره به چیه آخه دو تا پیراهن و یک کاپشن و یه دونه کت بشه550000 تومان ؟؟؟؟؟????نمیدونستم چیکار کنم یه حال عجیبی بود توی یه لحظه چندتافکر اومد تو سرملباسارو بیخیال بشم و برمیارو رو بکشم و برم حبسشو بکشم پول لباسارو بدم تا آخر ماه سماق بِمِکمزنگ بزنم شرکت و درخواست وام فوری فوری کنم که یکهو آقای گفت خانوم دستم خشک شد لباساتون رو بگیرین لباسارو گرفتم و آقاهه گفت:امروز به مناسبت تولد نوه ام همه لباسارو رایگان میشورم و اتو میکنم شماهم جزو این دوستانی پول نمیخواد بدین ،بعد ده سال دخترم بچه دارشده و تنها نوه منه.توی دلم گفتم :خدا خیرت بده بچه جان؛?قشنگ معلومه که تو آینده روشنی داری و قراره حلال مشکلات باشی .رو کردم به آقا و گفتم مبارک باشه آقاهه با تعجب نگام کرد و گفت:چی مبارک باشه خانوم؟همین دیگه که صاحب نوه شدین??نوه؟من زن و بچه ندارم خانوم ک بخوام نوه داشته باشم .لطفا حساب کنید بقیه هم منتظرن.لپام سرخ شد و اومدم کارت بکشم که یکهو برق رفت آقاهه گفت:نقد دارین ؟گفتم نه کارته گفت:خب پس لباسا بمونه تا برق بیاد ،ببخشیدا گفتم :اما من مسافرم باید برم گفت:شرمنده اما برق نیست که کارت بکشین خب من همیشه توی کیفم پول مبادا دارم چک پولا رو درآوردم و شمردم و گذاشتم روی میز و لباس رو برداشتم و اومدم بیرون.هنوز کامل دربسته نشده بود که دوباره آقاهه گفت خانوم:مشخصات بفرمایید توی سیستم ثبت کنم برای هدایا و نمیدونم چی چیاینقدر بهم برخورده بود که گفتم :نمیخوام درو بستم و اومدم بیرون حس خیلی بدی داشتم ،گرون شدن بیش ازحد خدماتی که اصلا vipنبود،رفتار زشت اون فرد و اشتباه خودم که میتونستم بدون تنبلی خودم انجام بدم باعث شد که اصلا از کاری که انجام دادم لذت نبرم.چقدر مهمه این اخلاق و رفتار که میتونه یک کسب و کاررو نابود و یکی رو به اوج برسونه.شاید رفتار اون فرد باعث میشد من اینقدرم احساس بدی نکنم اما خب این کارو نکرد.اما در کل خیلی دارم به ایده یه شغل جدید به جای اتوشویی فکر میکنم و فکر کنم اگر واقعا مجبور نباشم هرگز پا نمیزارم توی این منطقه ناامن.و قربون اتوبخار خودم برم هزاربارررررر</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jan 2023 14:45:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلیل بی دلیل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-ouxvshdahrrv</link>
                <description>دیدین آدم بعضیا رو یه جور بیخودی دوست داره یعنی مثلا به یکی نشون میدی طرف رو چنان رو میکنه بهت میگه اینننننننننننننننننننننه؟؟؟؟؟که با خودت میگی یا حضرت اسطوخودوس یعنی سلیقه ام اینقدر افتضاحه ،بعد دوباره به اون که دوستش داری فکر میکنی؛بعدش میشینی به عکسش نگاه میکنی و میرسه به اونجایی که شروع میکنی با خودت حرف زدن که:آخه چشماشو نگاه کن چقدر مهربونه?دستاشو ببین چطور دستای منو محکم گرفته تو دستاش☹️تخت سینشو ببین  چقدر امنه !اونجا جای سر منه ?نگاهت که به لبهاش می افته داد میزنی که ای خدا پس چرا طعم این لبا رو این لیوان لامصب صدبار چشید و من یکبارم نچشیدم(البته حواستون باشه در جاهای شلوغ دیده شده اونی که دوستت داره یواشکی میاد از لیوانی که تو لب گرفتی لب میگیره )و اینجاست که دقیقا نعره میزنی خداااااااااااااااا??????به قول شاعر اگر در دیده مجنون نشینی جز خوبی لیلی نبینیواقعاهم همینطوره دوست داشتن بی دلیل ترین دلیل دنیاست،مگه میشه واسه کار دل دلیل بیاری دوستش داری و تمام.خوشگل زشت،موی بلند موی کوتاه حتی کچل???من خودم یه دختره زشت رو میشناسم که یه پسره اینقدر دوستش داره که چندصدباری رفته که از دست این دختره سربه جنگل و دریا بزاره اما بازم دلش واسه این لوس زشت تنگ شده و برگشته .اما من نظرم اینه که همیشه یه دلیل هست برای اینکه تو بی دلیل یکی رو دوست داشته باشیمثلا لبخندشمثلا نگاهشمثلا چشاشیا حتی تن صداش که میتونه قوی ترین مُسکن دنیا باشه.داشتم چندروز پیش یه مقاله میخوندم درباره زندگی های موازی و روح های آشنا و یه فَکت جالب نوشته بود شما هرکسی رو که توی دنیای الان خیلی دوستش دارین و به هردلیلی باهاش نیستین و شما روح مکمل هم باشین شبها این فرصت به شما داده میشه که در عالم روح کنار هم باشین (از امشب حواستون به لباس و سروضعتون موقع خواب باشه) و بتونید زندگی با اون فرد رو تجربه کنید تا زمانی که فرشته های نگهبان شما بتونن مسیر رسیدن شمابه هم رو فراهم کنن.خلاصه که من با این فکرا شب گرفتم خوابیدم و داشتم موهامو گوجه ای میبستم که عشقم بیاد تو خواب دنبالم که یکهو صدای داد و بیداد شنیدم و چون اصلا فضول نیستم فقط کمی به دیوار نزدیک شدم ببینم چه خبره .خب راستش دیوارای اتاقای خونه ما کمی در ساختش بَنّای محترم یا سازنده خسیس کم کاری کردن و به همین دلیل خیلی اتفاقی شما میتونید از زندگی همسایه بغلی باخبر بشین و حتی گاهی میتونید تاریخ تولد بچه های تو راهی رو هم حدس بزنید !!! خلاصه شنیدم که سارا خانوم داد میزد که شایان بگو این زیبا کیه ؟این زیبای لعنتی کیه ؟هان بگو تا همینجا خٔفَت نکردم???????اون بدبختم که قشنگ معلوم بود زبونش بند اومده فقط میگفت زیبا...؟زیبا کیه؟؟سارا داد میزد به خدا شده میرم کل زیباهارو پیدا میکنم ببینم این زیبا کیه که تو خواب صداش میکنی ....پدرت رو درمیارم شایانالانم گم شو رو کاناپه بخواب ؛نخیرنرو، کاناپه های جهیزیه ام خراب میشه برو رو زمین بخواب تا فردا صبح تکلیفم رو روشن کنم)دوباره سکوت برقرار شد ???فکر کنم آقا شایان مطالعاتش اندازه من درباره عالم روح نبود و بدجوری شوکه شد ،همینم شد که اومدم به شما توضیح بدم و یک کم روشنتون کنم  که اگه یه بدبختی توی خواب اسم یکی رو داره صدا میکنه بیدارش نکنید بزارین بره سرقرار و خیلی سخت نگیرین  از نظر من دیدار توی خواب کم خطر تر از دیدار زیردرختای پل طبیعته ???از من به شما گفتن بود .(خب امیدوارم دوستان با خوندن این متن خیالشون راحت شده باشه که من گاهی هم خونه سر میزنم و دائم توی مترو نیستم ???????).راستی امروز صبح که بیدار شدم آقا شایان از خونه رفته بود و برای سارا نوشته بود زیبا همونیه که تمام عمرم دوستش داشتم و الانم زندگی با تو محاله خونه رو به نامت زدم برو کارای سندشو بکن ماشین رو بردم و بقیه خونه هم جهیزه توئه منو ببخش (واقعیه این قسمت)و تا این لحظه که دارم براتون مینویسم سارا اصلا ناراحت نیست و به مامان من میگفت من میدونستم میره و دیشب انگاری مچشو وسط رابطه گرفتم خیلی شوکه شده بود و مطمئن شدم ،مهم نیست اون که زیاده مَرد.سارا یه دختر شیرازی از توابع سپیدانه سبزه و بانمکه ولی خیلی بداخلاقه و مهم ترین چیز خیلی گیر میداد به شایان و دقیقا مثل چسب دوقلو بود .کار فرشته های نگهبانتون رو به هیچ عنوان دست کم نگیرین،اینا میدونن باید شمارو به کدوم سمت هدایت کنن و میکنن.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jan 2023 13:08:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک ....دو....سه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D9%87-gpxihywlaqc3</link>
                <description>-آماده ای؟+نه صبرکن+بیا اینور علیرضا-صبا تروخدا بگیر بریم+اینجوری که نمیشه باید زاویه اش خوب باشه-مگه میخوای چیکار کنی اینارو ؟+هیچی ،اینستا ،پروفایل بعضیاشم چاپ میکنم-ای بابا من رفتم حوصله ندارم میخوام داخل رو ببینم +مسخره ....برو بابا ..........+نیلا نگاه کن+ای بابا منو ببین ....بخند.....نه قشنگ بخند -مامان سردمه ...+اینو میگیریم میریم-مامان جیش دارم+ای خدا.....بچه نگاه کن عکست خوب بشه بریم کلی هزینه کردم واسه لباسات +چته !؟؟؟چرا گریه میکنی؟-مامان شلوارم جیشی شد????...................ببخشید خانوم میشه ازتون عکس بگیرم واسه کجا میخوای؟هیچ جا،از عکاسی خوشم میاد گفتم قبلش اجازه بگیرمنه ممنون/دوست ندارم کسی عکس بگیره ازم......آقا اجازه میدین عکس شما و خانوم رو بگیرم؟نخیر ممنونآقا پولی نیست همینطوریعکسو میدین خودمون؟؟نه توی دوربین منه ..خواستین براتون میفرستم نخیر نمیخوام ممنون..............همه اینارو میدونین چرا گفتم؟خیلیا زیر پست مترو بهم گفتن باید اجازه بگیری واسه عکس کاملا درسته اما راستش بعضی وقتا بعضی حسا همون لحظه است و اگر به طرف بگی نگام کن یا لطفا اجازه میدین یا هر چیزی که نظر اونا به دوربین جلب بشه اون لحظه تمومه و دیگه اون نگاه و لبخند برنمیگرده .عکاسی و عکس یعنی شکار لحظه ها نه خلق لحظه هاالبته این نظر منه و نظر بقیه هم محترمه.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 16:21:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفر هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D9%86%D9%81%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-haaevl1ixcze</link>
                <description>+بیا ببر پشیمون میشیا-چیکار کنم سعیده بردارم اینم؟؟+نمیدونم والابا این میشه چهارتا،چارتا بافت میخوای؟-آره خب میپوشم خیلی هم خوشگله؛قیمتشم مفته دونه ای ۲۰۰ کجا بافت میدن.بدینش آقا میبرم..........................خانوما آقایون یک لیف بخرین به قرآن بچم مریضه -خانم چنده لیفا؟+۵۰ تومن خودم بافتم بخداسود زیادی نداره.-اوه ۵۰ تومن چه خبره ۳۰ میدی ببرم +به امام هشتم واسه خودم۳۵ تموم شده.-نمیخوام خانوم ممنون+تروخدا بخر هیچی از صبح نفروختم.-گرون میدی چه خبره+بریم سعیده،دیر شد .یلدا خانومه رو دیدی؟+کدوم؟لیف فروشه +خب؟؟؟؟خیلی شبیه....ول کن سعیده؛رضا خیلی وقته تو ماشین منتظره الان صداش درمیاد......................................چی میخورین؟+من پیتزا -منم استرپس میخورم.++خب پس منم سالاد و سیب میگیرم کنار هم میخوریم .+رضا واسه من نوشیدنی نگیر من آب دارم ++تو چی میخوری یلدا ؟؟کاکتوس؟-آره ممنون++راستی سینا کجاست؟-میادش الان؛من برم دستامو بشورم.+منم میام..........................+سعیده ریملتو بده-نمیشه چشمام حساسه قرمز میشه+غلط نکن بابا بده من -یلدا اون خانومه رو دیدی دستشویی آخر رو میشست؟+نه ،کیه؟-خیلی شبیه .....خانوما کسی اینجا اسمش یلداست ؟؟؟+منم-شوهرت بیرون دنبالت میگرده+بیا بریم سعیده ؛شوهرم منتظره???...........................++مطمئنی با اسنپ میری؟+آره بابا شوخی ندارم که ،فردا میبینمت-صبر میکنیم تا ماشین بیاد+توبرو سعیده دیرت میشه بابات باز گیر میده بهت پس فردا واسه تولد عرفان بدبختی داریم ...برو-من نمیام یلدا +مگه میتونی نیای؟من تنها برم؟-خب رضا هست++نه والا من گ.....بخورم برم تولد این توله مرتیکه با ۴۰ سال سن تازه واسه من دلقک پارتی میگیره ،یلدا هم نمیره.+میرم-ماشین توئه اومد /چه خوب خانومه.+آره پدرم درمیاد تا برسه ،فس فس-اما یلدا خانومه خیلی.....+خیلی چی سعیده؟فعلا خدافظ؛همه تون پس فردا میاین من کلی پول لباس دادمم..........................+خانوم ایرادی نداره من از داروخونه یه استامینوفن بگیرم شوهرم گفت تب بچه بالا رفته-نه بگیر فقط زود من خیلی دیرم شده.+ممنون الان میام.......+خانوم گل میخوای؟-نصفه شب گل میخوام چیکار؟+توروخدا بخر یخ زدم -خب برو خونت+بدون پول؟؟؟-بیا اینو بگیر گلم نمیخوام فقط برو سرم داره میترکه..........+ا شما اینجایین؟-یعنی چی؟پس کجا باشم؟+آخه اون خانوم گل فروشه...... یه لحظه ....هیچی-خانوم راه می افتی یا تا صبح باید بمونم تو خیابون+آره ببخشید..............................+آخ آخ عجب تصادفی شده ....پس ترافیک واسه اون بود-لعنتی ....خب مثل آدم رانندگی کنین +انگاری یکی مرده-کو؟+اونجا ،اون دختره -آره بیچاره ،پسره زندست این مرده ؛حتما کلاه نداشته.-چته خانوم باز چرا وایسادی؟؟؟؟؟+خانومه رو دیدین شما؟-کدوم؟+همون که مرده بود -آره جوون بود+آره اما خیلی شبیه بود-شبیه کی؟خانوم به قرآن من باید دوساعت پیش خونه می بودم الان مامانم خشتکمو میکشه سرم راه بیفت جون بچت ،،،،عجب بدبختی گیر افتادیم +آخه مگه میشه .....استغفرالله ...............................+نگه دار پیاده میشم همین جاست -خانوم دربست میری خیلی عجله دارم +کجا میری؟-بیمارستان /دردم داره شروع میشه +بیا بالا حامله ای؟-آره +چرا تنهایی؟کسی باهات نیست؟-نه کسی رو ندارم بابای بچه هم بچه رو نمیخواست گفت هردوتاتون برین به درک.+ای بابا غصه نخور من پول همراه دارم.-پول دارم خانوم دلسوز ندارم ،یارندارم یاور ندارم...آی خدا.....یا فاطمه زهرا....+گریه نکن واست خوب نیست ؛الان تندتر میرم-وایسا نگه دار حالم خوب نیست +بیا پایین بشین یه جا بهت آب بدم-وای نه برو میترسم بچه دنیا بیاد .....وای خدا مُردم یا امام هشتم .......+بیا این تیکه نبات رو بزار گوشه لپت+ای بابا مگه میشه؟-چی شده؟؟؟+هان؟هیچی،من زده به سرم همه رو شبیه هم میبینم ز صبح دارم تو خیابونا میچرخم حسابی زده به سرم-وای کیسه آبم پاره شد...تروخدا ببخش ماشینت کثیف شد+فدای سر خودت و بچت ،الان به شوهرم میگم شب پیشت میمونم.-نمیخواد عزیزم دوستم میاد فقط تروخدا تند برو+بیا رسیدیم بیا کمکت کنم/خانوم خانوم برانکارد بیار این خانوم داره میزاد.-خیلی ممنون ..................+الو+آره خوابم...دیر خوابیدم+نه بابا یه خواب عجیب دیدم +حالا تعریفت میکنم فقط اومدی تعبیر خوابتو بیار +هفت نفر شبیه من +نمیدونم فعلا خوابم میاد عصر میبینمت ............................فکت:میدونستین که همین لحظه از تو ۷ ورژن وجود داره که همزمان با تو زندگی میکنه؟یکی خیاطه یکی نقاشه یکی توی اسنپه،یکی زباله گرده و یکی پزشک؟؟؟تا حالا همچین تجربه ای داشتین از دیدن دونفر شبیه هم ؟یا خودتون شبیه کسی؟</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 02:18:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق حقیقی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-kfa6yb7ibt0e</link>
                <description>دو سه روز پیش بعد از مدت ها یکی از بهترین دوستام اومد دیدنم و تازه متوجه شدم تموم این مدت چقدر خودم رو غرق کار و درس کردم و از همه دور شدم(البته کاملا عمدی بود این کارم )☹️تا سه و چهار  صبح حرف میزدیم و از ۱۱ صبحم بیرون بودیم تا شب و اصلا متوجه نشدم این هفته چطور گذشت .اما توی یکی از این روزا که ترجیح دادیم مسیر طولانی رو با مترو بریم؛ توی ایستگاه هفتم هشتم غرق صحبت بودیم که درها باز شد و دوتا پسر با گیتار و کاخن اومدن داخل و گوشه ی مترو یه جا ایستادن و صبر کردن تا درها بسته بشه.حدودا سی و چندساله بودن ؛یکیشون موهای مشکی و چشمای آبی تیره داشت و ان یکی موهای روشن و چشمای درشت عسلی و معلوم بود که خیلی باهم دوست و رفیقن(اینو از اونجا میگم که یکیشون گفت محمد دور لبت رو پاک کن شکلاتیه و تا اون پاک کنه خودش با گوشه کاپشن پاکش کرد)یه کم با هم صحبت کردن و شروع کردن به زدن این آهنگ:عشق دردهخیلیا رو دیوونه کردهوقتی اسیرت کنه روزهای خوشت برنمیگردههمیشه معشوق شو عاشق مثل بردهافتادم به پای اونی که نمیخوادموقتی همه دنیا و رویات بشه یه آدم زمزمه دونفر از گوشه مترو می اومد و تا دوتا خواننده بخوان ادامه بدن ؛یکهویه یک پسر از ردیف صندلی کنار ما داد زد: بیچاره ام کردی چرا نمیفهمی ؟؟خانوما آقایون من این دخترو دوست دارم چیکار کنم پول ندارم اون ماشینی که میخواد بخرم ؟؟؟چی کنم که مهندس نیستم ؟؟؟؟بخدا به قرآن اگر بری و تنهام بزاری من یه روز خودمو زیر همین چرخای مترو له میکنم.داد میزد و گریه میکرد.دختره هم همش دستاشو میگرفت و میگفت باشه باشه بشین تروخدا بشین دوتا خواننده غرق اشک ،ما غرق اشک پسره سرتا مشکی پوشیده بود و دختره هم باهاش ست کرده بود و فقط رژ لبش قرمز بود و لاک های روی ناخنش.همه ی نگاهشون به اونا بود،خیلی بد اوضاعی بود نه اون دو تا پسردیگ دل داشتن آهنگ بزنن نه هیچکی حرف میزد.رسیدیم ایستگاه و درها باز شد و دخترو پسر پیاده شدن .همه برگشتن نگاه کردن ،پسره موهای دختره رو نوازش میکرد،محکم بغلش کرد و اشکاشو پاک میکرد؛بعد هم دستهای همدیگه رو گرفتن رفتن سمت پله ها.(کاش میتونستم برم به دختره بگم بیچاره یه روزی میری و به کلی پول میرسی اما اون روز کسی نیست که با لذت و شادی اونا رو باهاش خرج کنی،اما چه حیف که آدما اینو خیلی دیر متوجه میشن و اون موقع ها چقدر اینو میگفتن که روی زمین سرد که نشسنی عشق و عاشقی یادت میره اما هیچکسی نگفت توی خونه ۲۰۰ متری تک و تنها باشی زنده بودن یادت میره)خلاصه اون دو تا دخترو پسر پیاده شدن و دوباره صدای آهنگ شنیده شد :چشمای تو نمیخندهمیترسم ازآیندهمیترسم من از این حرفاعشق من و تو میدونم به یک مو بندهمیدونم داره دیر میشهاما همون پسره محمد یکهو آهنگ رو قطع کرد و گفت سینا داداش نمیتونم حالم خوب نیست.ما هم میخواستیم پیاده بشیم ،جامون رو دادیم به اونا و نشستن و یک آقا هم بهشون آب داد .  محمد و سینا دو تا پسر نوازنده حسابی رفتن توی فکر و نتونستن خودشون رو جمع و جور کنن و تاایستگاه  بعدی ساکت بودن،حال همه هم یک جوری بود.یکهو یه خانم پیر که مشخص بود خیلی از این چیزا دیده و اتفاقا خیلی زیبا بود و صدای قشنگی داشت داد زد:مادر رو اونی حساب باز کن که از راه دور هم هواتو داره،دوستت داره،از تمام حال و روزت خبر داره،و بهت نشون میده که به فکرته!نه اونی که فقط وقتی کنارشی، دست تو دست باهاشی و هر روز میبینیش، آدم‌ها تا وقتی تو بغلشونی مسلما دوستت دارن ولی گاهیم باید ببینی کی با فاصله هم تو رو یادش میمونه و به فکرته و کی تو رو یادش میره..قدر همدیگه رو بدونین و عاشقی کنید ،فکر نکنید همیشه و همیشه خوشگل و جوون میمونید و میتونید دلبری کنید پیری تا چشم بزنید سر میرسه و فقط باید بشینی آه بکشی .من هزار خواستگار داشتم دختر خان بودم اما زن یه کفاش شدم ،درسته قد خواهرام مال و املاک ندارم اما همه شون حسرت زندگی منو داشتن .هنوزم که هنوزه میاد ایستگاه مترو دنبالم و قربون صدقه قد و بالام میره.اگر راست میگین بگردین همچین عشقی پیدا کنید و براش جونتون رو بدین و گرنه شب و روز سر کردن و چندتا توله پس انداختن رو همه بلدن.به ایستگاه رسیدیم پیرزن زود ماتیک قرمزش رو مالید روی لبهاشو رفت .تقریبا همه به پشت پنجره های مترو خیره شدیمیک پیرمرد با ژاکت سبز زمردی و کفش و شلوار قهوه ای پالتو قهوه ای شیک و کلاه به سرمنتظرش بود ،یه دسته نرگس داد دستش و  دست پیرزن رو گرفت و باهم رفتن به سمت آسانسور.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 23:53:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مترو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88-icezo7a4hsfn</link>
                <description>همیشه وقتی بامترو جایی میرم یا سعی میکنم از آدما تو حالت های مختلف نقاشی کنم یا عکاسی.دیروز چندتا سوژه بود که خیلی جالب بود یکیش همین خانوم که اینقدر راحت خوابیده بود و خروپف میکرد که راستی راستی دلم خواست میتونستم اینقدر راحت بخوابم (اما مدت هاست که دیگه راحت نمیخوابم)صدای فروشنده های مترو،دادو بیداد زن ها و حتی صدای بلندگو مترو هیچکدوم نمیتونست آرامش زن رو بهم بزنه و این خیلی جالب بود.امااز اونطرف نگاهم روی یه پسره قفل شده بود به نظر ۱۶ ،۱۷ساله می اومدشایدم کمترموهاشواز دو طرف فر کرده بود وسط صاف بود ،عینک گرد ریزی زده بود و کلی پلاستیک خرید کنار پاش بود دوتا کارتن کفش،کمربند،ژاکت بنفش،یک بلوز سفید و چندتایی جوراب با طرح کارتنی از توی کیسه های خریدش به چشم میخورد.کنارش یه جا خالی شد و رفتم که کنارش بشینم اما با یه نگاه دیگه ترجیح دادم تا ایستگاه بعدی سرپا بیاستم هنوز مترو کامل راه نیفتاده بود که یکهو موبایل از دست پسره افتاد کف مترو و پسره که انگار تو حال خودش نبود خم شد موبایل رو برداره با سر پخش کف مترو شد.یکی دونفر رفتن جلو و کمکش کردن اما بدنش میلرزید و گریه میکرد بعد شروع کرد داد زدن من از این زندگی کوفتی خسته ام از این مردم از این نفس کشیدن و به پهنای صورتش اشک میرخت.اینقدر بد گریه میکرد که تقریبا همه اشکشون دراومده بود ،یه آقا نشست کنارش و بغلش کرد و بهش آب داد و کم کم باهاش حرف زدپسره بلند داد میزد:کفش خریدم اما واسه کی بپوشم؟کی منو میبنه؟توی این دنیا هیچ کسی منو دوست نداره !تنهای تنهام لباس بخرم به عشق کی؟چرا اونایی که عاشق همن میبری منو ببرکه تنهام که غریبم که هیچ یاری ندارمو زار میزد.من رسیدم به ایستگاهی که میخواستم و به زحمت پیاده شدم ،پسره هنوز گریه میکرد.اما تمام روز به این فکر میکردم که این پسر تا چه حد تنهاست و احساس خلاء کرده که به این روزافتاده ،واقعا این حجم از تنهایی لایق یک انسان نیستآدما به محبت و توجه همدیگه نیاز دارن دلم خیلی سوخت ،کاش میتونستم بغلش کنم و بهش بگم سخت نگیر همه مثل همیم فقط روح تو خیلی لطیفه و نتونستی بیشتر از این تاب بیاری وگرنه منم یک تنهام مثل تو مثل بقیه.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 02:10:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منطق عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%B9%D8%B4%D9%82-tgmpihdcpsai</link>
                <description>ولی بیاین منطقی باشیم،زندگی با کسی که دوستت دارهخیلی قشنگتر از زندگی با کسیه که تو دوسش داری.چقدر به این جمله معتقدی؟فکر کن تو یکی رو دوست داری عاشقشی اما اون انگار نه انگار خب مثل این می مونه که تو مدام داد بزنی بره بخوره به کوه و برگرده اما وقتی تو یکی رو دوست داری که اون بیشتر عاشقته تموم دنیا مال شما میشه ،هیچ غمی توی دنیا نمیتونه این عشق رو کمرنگ کنه،میدونی چرا؟چون هربار یکی از طرفین خسته بشه ،کم بیاره و دور بشه اون یکی همه وجودش رو برای اون عشق میزاره و دوباره شعله اون عشق گرم میشه اما توی عشق یکطرفه هرچقدرم عشق بزرگ باشه زورش نمیرسه یه جایی یه روزی یه وفتی بالاخره خسته میشه کم میاره و اون وقت اون یکی میگه من که از اول گفتم ما به درد هم نمیخوریم خودت اصرار کردی یا تورابطه رو شروع کردی یا تو خواستی و.......پس به نظرم خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 19:40:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پست نظرسنجی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-tkivhanmvgra</link>
                <description>شماها الان با این اوضاع فیلترشکنا و اینترنت داغون و قطع و وصلی ها به نظرتون کدوم اپلیکیشن هنوز توی الویت مردم در ایرانه ؟خودتون از چی استفاده میکنید؟viber?telegram?instagram?clup housewhats app?wechat?imo ?lineیه روز یه بنده خدایی گوشی منو دید و از این همه حجم برنامه که روش نصب شده بود حیرت کرد صفحه پشت صفحه ?????و یه سوال دیگه شما به تبلیغات کدوم اپلیکیشن بیشتر اعتماد دارین؟تلگرام یا واتساپ یا پیامک ؟</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 18:43:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش.......</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-ut4uhuo0c1nj</link>
                <description>ساعت نزدیک ۲ صبح بود ،یک ساعتی بودکه منتظر مسافر بودم .فرداشب تولد مادرم بود و دلم میخواست یک هدیه خوب براش بگیرم واسه همینم اومده بودم تا با ماشین رفیقم که توی اسنپ بود کار کنم و تا الان که ساعت ۲ بود فقط ۴ تا مسافر داشتم و ۷ صبحم باید ماشینو پس میدادم.از رادیو میخوند و منم باهاش دم گرفته بودم  اگر یه روز بری سفر   بری ز پیشم بی خبر دود سیگار و این آهنگ داشت دوباره منو یاد لیلی می انداخت ،تنها دختری که حاضر بودم حتی جونمم براش بدم اما اون محلم نمیداد .آره خب من کجا و اون کجا اون واسه تولدش ماشین هدیه میگیره لباسای رنگی و خوشگل ،واسه هرلباسش یه رنگ رژ و یه جوراب و یه کل سر خوشگل داره اونوقت من کل کمدم سه تا کاپشن و چهارتا شلوار و دوجفت کفشه اونم هنوز نصف قسطش مونده.اشک توی چشمام جمع شد اینقدر دلم براش تنگ شده بود که دلم میخواست سرم رو بکوبم به دیوار و به کل این دنیا فحش بدم که یکهو گوشیم آلارم داد.مقصد فرودگاه امام بود با یه حساب سرانگشتی پول کادو رو جور شده دیدم و سریع قبول کردم و راه افتادم.وقتی رسیدم یک خانم و آقای مسن بودن با یه پسر خیلی قدبلند و خوشتیپ که به زور و البته کلی خنده و شوخی روی صندلی جلو نشست.تور راه متوجه شدم پسره دانشجو و داره میره کانادا و تک پسره خانواده است.مادرش یک ریز بهش سفارش میکردو پسره هم هردفعه میگفت چشم چشم مادرجان چشم عزیزم.بارآخر پدره گفت:میبینی آقا ما چه داستانی داریم یکی نیست بگه آخه پسرجان من برات چی کم گذاشتم که داری میری اون سر دنیا و من و این زن بیچاره رو خون به دل میکنی.رو ب پسره گفتم:شازده میخوای بری اونجا چیکار؟دنبال کاری؟یا فقط درس میخونی؟قبل پسره پدرش گفت :خونه ماشین کار همه چیآخه من که تو دنیا کس رو غیر این پسر و مادرش ندارم زیر لب گفتم:خوش به حالت گفت:نه بابا اونطورا هم که فکر میکنی نیست مادرش بغضش ترکید و گفت:والا من حاضر بودم بچم هرشب بیاد خونه پیشم باشه اما هیچی نداشته باشم بالاخره رسیدیم و موقع رفتنشون دلم هری ریخت. ایشالا زود میری و برمیگردی، شماره مو که داری بهم زنگ بزن خودم پدرومادرت رو بیارم باهم بیایم استقبالت.دست دادو رفتن.چنددقیقه ای نگاش کردم و نمیدونم چرا زدم زیر گریه و دوباره تا آلارم بعدی نشستم همونجا و اشک ریختم .تا حدود ساعت ۶ و خورده آخرین مسافرم زدم و داشتم برمیگشتم سمت خونه دوستم که باخبر شدم هواپیمایی که اون پسره رو باخودش برده بود سقوط کرده بود و تموم مسافراش از بین رفته بودن.توی این چندسال دیگه سمت فرودگاه امام نرفتم چون دلش رو نداشتم فکر اینکه اون پسر دیگه هیچ وقت تو آغوش پدرومادرش برنگشت ،فکر جای خالیش تو خونه ای که کسی غیر از اون دلیل خنده اش نبود ،فکر اون همه چیزایی که مادرش براش آماده کرده بود و سفارش میکرد که زودتر از چمدون بیرون بیاره و فکر همه اون مسافرا یک لحظه هم منو شبیه قبل نکرد.خواستم بگم بعضی وقتا خیلی چیزا تکرار نمیشه قدر و قیمت آدم ها و لحظه ها رو بدونیم که ممکنه هرگز تکرار نشه. </description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 23:04:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-bcjy2q3k5qwp</link>
                <description>امروز از اون روزای عجیبی بود که فقط دلم میخواست یه گوشه بشینم و به آدما نگاه کنم.اینقدر چیلیک چیلیک عکس گرفتم و شات زدم که دستم درد گرفته بود.سوژه پشت سوژه و فریم پشت فریم.مهسا بیا اینو ببین خوبه واسه مامان بگیریم؟-آره عالیه مامان عاشق رنگ اناریه خب واسه مادرشوهرت چی میگیری؟همون قهوه ایه؟-آره بابا حوصله داری اونم از سرش زیاده به من چه آخه.............................................+بیا همین پیراهن رو بگیر خیلی قشنگه -نمیخوام من از نیم ست مهناز میخوام.+عزیزم عید سعی میکنم بگیرم الان نمیتونم خودت که در جریانی-نه نیستم ،نمیخوامم باشم تا کی با نداری تو بسازم آخه+خب نساز برو به جهنم ،منو بگو امروز تعطیل کردم واسه خانوم هدیه بگیرم ،برو بینم بابا..................................+بابا مامان رنگ بنفش دوست داره اینو بگیریم براش-مامانت نمیفهمه چی خوبه چی بد ،بنفش واسه سن تو خوبه نه اون ،همون سرمه ای رو بگیر بریم کار دارم.+ولی بابا هنوز واسه مادربزرگ کادو نگرفتیم -ای بابا حالا واسه اون چی میخوای بگیری؟+بابا من که گفتم بزار خودم تنها بیام خودت خواستی بیای.-آره کارت بی صاحاب رو بدم تو تا تهش رو واسه ننه و ننه بزرگت خرج کنی،از همین شال یکی دیگه بردار تمومش کن.-آقا دوتا بده یک قهوه ای یک سیاه!!!!!!..........................................+سلام آقا این پالتو واسه سایز ۴۴ مناسبه؟-بله دارم سایز ۴۴،چه رنگی باشه؟+رنگ شاد-واسه چندسال میخواین؟+۶۳ چطور؟-هیچی اخه معمولا مشکی و قهوه ای میبرن +پس به من رنگ زرد یا قرمز یا صورتیشو بده چون مامان من شادترین مامان دنیاست...............................دخترخانوم؟بلهاین گلا بسته ای چنده؟۳۵بده من همشوهمشو؟آره بیا کارت بکش ۶۹۳۴بیا این بسته هم مال خودت روزت مبارک.......................................+آقا میشه ۲۰ تومن به من پول بدین-۲۰ تومن؟+آره میخوام واسه مامانم کادو بگیرم خودم ۱۴۰ دارم ببینید !-بیا اینم ۲۰ تومن+ممنون زحمت کشیدین ،خدا مادرتونو براتون حفظ کنه-مادرم پارسال مُرد؛کسی رو ندارم براش کادو بگیرم.کاش بود و الان براش دنبال یه هدیه بودم !!.......................................سینا چته داداش؟هیچیخب بگو دیگه دق کردمدلم واسه مریم تنگ شدهخب بهش زنگ بزنبه کجا؟از همه جا بلاکم کردهخب یه راهی پیداکن بهش پیام بدهچی بگم؟اون دیگه از من بریدهروزشو تبریک بگو ،مگه نمیگفتی توی دنیا یه نفرو میخوام اونم مریمه خب امروز روز مریمه بهش تبریک بگو اگه زد تو پرم چی؟بیشتر قربون صدقه اش برو،میخوایش یا نهتو که میدونی از دنیا بیشتر میخوامش خب پس زنگ بزن،بگو روزت مبارک .........⋅.......................مامان چرا یک شکل میگیری هرسال؟چون هردوتاشون مادرمنمامان دوستام میگن مادرشوهر مادر نمیشه بدجنسه هزار نقشه دارهشاید واسه اونا اینطور بوده اما خدا واسه من فرشته فرستاد و دوتا مادر دارم .مثل خودت که برای من فرشته ای.کاش بابات هم نظر تورو داشتمامان بابا دوستت داره خودتم میدونی دیگه واسم مهم نیست مامانی من تورو دارم برام بسه........................................روز مادر مبارک،روز زن مبارکخانوما آقایون بخرین از این ژاکتا هدیه بدین به خانوماتون،مادرهاتون.....روز مادر مبارک+روز مادر و کوفت کاش بمیرم راحت بشم مادر اومده فقط واسه بدبختی کشیدن زن اومده که ذلت بکشه ای خدا منو بکش راحت بشم از این زندگی ......................................+روزت مبارک عشق من -ممنونم چرا اینقدر زحمت کشیدی،همین گلا کافی بود عزیزم!+تو لیاقتت بیشتر از ایناست خانوم من-علیرضا تو چرا اینهمه به من محبت داری؟بخداشرمندم میکنی+چون عاشقتم واقعا عاشقتم ،ایشالا صدوبیستا روز روز برات کادو بگیرم و دستاتو ببوسم زندگی منخلاصه که یک عده تنها قدم میزدن و به بقیه نگاه میکردن یه عده دسته گل و شاخه گل تو دستشون بود و با افتخار قدم میزدن و به بقیه میگفتن ببین یکی هست که قدر منو میدونه!بعضی زنها و مادر روی زمین و توی برف بساط کرده بودن واسه یه لقمه نون !یه عده دست تو دست عشقشون بودن و یه عده هم با چندنفر دیگه اومده بودن و پشت سر خواهرشوهر و مادرشوهر بد میگفتن و به زور شوهر و پول توی کارت هدیه میخریدن.و شلوغ بود این بازار مکاره و هرکسی کاری میکرد.تا هستن مادراتون عشقاتون همسراتون قدرشون رو بدونید پولایی که جمع میکنی بعد از نبودشون به هیچ دردت نمیخوره مطمئن باش.توی بازار امروزخیلیا چه پسرو چه دختر تنها بودن با حسرت به اونایی نگاه میکردن که کسی رو داشتن واسه هدیه دادن و هدیه گرفتن .روزا میگذره لحظه ها تموم میشه اما حسرت همیشه باقی میمونه!!!</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 17:59:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%A8%D8%B1%D9%81-faowwvmtijjc</link>
                <description>بارون خوبه اما برف خیلی خاصه مثل فرق دوست داشتن و عاشق بودنبالاخره از دیشب برف اومد و من که هلاک برفم صبح زود کلاه و کاپشن پوشیده رفتم بیرون و درست تا وقتی مژه هام همه قندیل نبست برنگشتم??آدما توی زندگیشون شاید خیلی چیزا رو دارن که هرروز از بس میبینن و جلوی چشمشونه دیگه زیباییش به چشم نمیاد یا اون آدم فکر میکنه خیلی معمولیه،مثلا کسی که خونه اش نزدیکه دریا یا جنگله و هرروز میتونه دریا و جنگل رو ببینه شاید درک نکنه هردوی این نعمت ها خیلی خیلی زیباست مخصوصا جنگل توی برف و زمستون و دریا توی بارون.بودن پدرو مادر ،داشتن یکی که حرف تو رو بفهمه و شبیه خودت باشه،یه رفیق که هرجا گفتی بریم زودتر از تو آماده باشه،یه همسایه که حواسش به زندگی تو باشه وقتی خونه نیستی و خیلی چیزای دیگه میتونه واقعا کوچیک باشه اما خیلی باارزش.توی این دوره ای که همه ما داریم میگذرونیم شاید شاد بودن و لبخند زدن سخت باشه اما غیر ممکن نیست واگر خودت بخوای هزار دلیل برای لبخند زدن هست مثل اینکه اگر بخوای غصه بخوری هزار دلیل واسه غصه خوردن پیدامیشه.بالاخره این دوره گذار هم طی میشه و شهر آروم میگیره اما عمر ما دیگه برنمیگرده،جوونیمون ،آرزوهامون،انرژی مون و حتی این روزو تاریخ هم تکرار نمیشه .این برف و روزهای برفی رو برو بیرون قدم بزن فکر کن عاشقی کن ،عکس بگیر،با عشقت حرف بزن،دستاشو محکم توی دستات بگیر و تا میتونی بلند لبخند بزن تا دنیا ببینه اینقدر لبخندت قشنگه که من یکی حاضرم دنیا دنیا خوشی بهت بدم تا بازم از ته دل برام بخندی دنیا هم منتظر لبخند توئه بخند تا اتفاقای خوب سرراهت قرار بگیره،بخند تا غم بدونه یارت بهت یاد داده که فقط لبخند بزنی حتی اگر خیلی سخته ،چون شنیدی که میگن:بخند به روی دنیا      دنیا به روت بخنده هیچی دیگه فقط اومدم بگم هرچی بخواد بشه میشه پس زیاد سخت نگیر و زندگی کن چون این روزا دیگه برنمیگرده .بخند ?هی با توام ?بخند?</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Sun, 25 Dec 2022 17:13:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگترین ریسکی که کردین چی بوده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-ezbuf4khxtcn</link>
                <description>تا حال بهش فکر کردین بزرگترین ریسکی که کردین توی زندگیتون چی بوده؟ بهش فکر کردین که چقدرکل زندگیتون ریسکه؟تو درس خوندنت ریسک هست چون یا توی درسی که خوندین موفق میشین یا نه؟یا کار مرتبط پیدا میکنین یا نهازدواجتم ریسکه!یا اون طرفی که انتخاب میکنی برای همراهی و همدلی واقعا همراه و همدله یا وسط راه میزاره و میره.بچه دار شدنتم ریسکه،یا سالمه یا نیست،یا حرف گوش کنه یا نیست،یا موفقه یا نیست ،یا بهش افتخار میکنی یا نه،یا هواتو داره یا نهاصلا خود خود وجود ما هم ریسک بوده،ریسک بین هزاران اسپرم که کدوم یکی موفق میشه این راه طولانی رو برای ملاقات با تخمک طی کنه و آیا موفق میشه یا نه؟و بعد از تشکیل جنین آیا این جنین سالم و کامله یا نه؟و آیا این موجود همون موجود برتر خداوندی هست یا نه.ماشین میخری ریسکه!??میری آرایشگاه ریسکه!??عاشق میشی ریسکه!❤?حتی وقتی میخوابی هم ریسکه(از کجا معلوم حتما بعدش بیدار بشی)?جواب بدی ریسکه ندی هم ریسکه بری بیرون ریسکه نری هم ریسکه تلفن رو برداری زنگ بزنی ریسکه نزنی هم ریسکهببین رفیق خواستم ته تهش یک چیزی بگمکی دیده که کسی از زندگی زنده بیاد بیرون،ماها که در نهایت باید به مرگ ببازیم و بیایم بیرون پس بهتره که این زندگی پر ریسک و کامل و تا ته تهش استفاده کنیم که آخرش حسرت چیزی به دلمون نمونه.مثل یک سیگار مجانی که بهت دادن و تو تا ته تهش پُک میزنی چون مفته و حیفهمثل یک فنجون قهوه تلخ که دوستت خریده و تو میخوریش چون مفتهمثل دوست داشتن کسی که میدونی حق توئه اما نداریش ،مثل بغل کردن و بوسیدنش حتی اگر قرار باشه تهش دارت بزنن.مثل خیلی چیزای دیگه که انجامش میدیم چون اگرندیم فقط حسرتش برامون میمونه.پس تا میتونی از این ریسک استفاده کن و تا آخر آخرش به این زندگی پُک بزن.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Mon, 19 Dec 2022 14:53:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7-fhbqxtug6cqr</link>
                <description>این روزا چقدر نوشتن سخت شده ،فکر کنم توی پیش نویسام حداقل سی تا متن نوشتم و دوباره پستشون نکردم ،بعضیاشون زیادی طنز بودن بعضیا زیادی اشک دربیار و بعضیاشون تحت تاثیرشرایط و جو موجود بود.ولی واقعا کدوممون سه ماه پیش فکر میکردیم اوضاع اینطور میشه ؟مثل الان که چیزایی که میشنوم رو نمیتونم باور کنم و دلم میخواد بخوابم و فکر کنم همش یه کابوسه.دلم برای یه آغوش بی دغدغه ،یه روز بدون فکر کردن به اعتراض و مهاجرت و اعدام و ....تنگ شده دلم میخواد اینقدر دلم شور نزنه واسه دوستام واسه اونایی که ازشون خبر ندارم واسه همه اتفاقاتی که نمیدونم چیه .دلم میخواست هرجایی غیر از این مملکت به دنیا می اومدم تا اینقدر عاشق شدن سخت نبود،اینقدر پای حرفت موندن سخت نبود ،اینقدر جون نمی کندیم واسه یه جرعه زندگی .همه ما هرروزمون رو داریم به یه امید میگذرونیم و هرکدوم ته دلمون یه دلخوشی داریم ،نمیدونم دلخوشی شماها چیه و چطور خودتون رو این روزا رو پا نگه میدارین اما اینو مطمئنم که هرکسی ته ته دلش فقط یه چیزی داره که وقتی خیلی سخت میشه با خودش میگه فلانی که هنوز هست پس خوبه یا فلان چیزو دارم پس فعلا میتونم تحمل کنم !اما یه لحظه به این فکر کن همین امروز و همین لحظه بهت بگن اونو نداری و نیست!همون چیزی که برات حتی از جونت هم مهم تره اونوقت چیکار میکنی؟این روزا به خیلی چیزایی رسیدم که شاید توی شرایط عادی زندگیم واقعا میشد به خاطرش یه عمر شاد بود اما چه بد که حتی دلم نمیخواد خوشحال باشم.تنها و تنها یک دلیل واسه خوشحالیم مونده و تموم .این روزا هم میگذره ،تنها ،توی بغل یار،زیر رگبار گلولهتوی اعتراض،کنج خونه ،توی سفر یا .....میگذره اما بعضی وقتا چه سختتتتتتتت</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Sat, 17 Dec 2022 19:22:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست یا رفیق؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-tlpbxrxcu18p</link>
                <description>
تاحالا بهش فکر کردین که وجود کدوم یکی واجبتره دوست یا رفیق؟نکنه فکر کردی هردوی اینا یکیه؟خب اگه تا امروز اینطور فکر میکردی من با کلی دلیل بهت ثابت میکنم که اینا باهم فرق داره.ببین فکر کن امروز صبح که از در اومدی بیرون چنان هورمونهات باهم تلاقی پیدا کرد که با دیدن دختر چشم درشت همسایه شرم و حیا و آینده نگری رو گذاشتی کنار و پریدی و یه ماچ از لبای ژل زدش کردی ??و بعد از این غلط بی بازگشت اولین کسی که میری بهش میگی کیه؟قطعا مادرت نیست یا عمه بزرگت که تورو واسه دخترش نشون کرده بلکه اون کسیه که باهاش زیاد از این غلطا کردی.حالا تصور کن وضع مالیت بدجوری بهم گره خورده دقیقا مثل گره کور اقتصاد کشور که هرچی میان یکیشو باز کنن یک گره دیگه میخوره و شده گره درگره ،بعد به این فکر میکنی که حالا این وسط به کی بگم یه مقدار پول دستی بهم بده ،خب اولین نفری که به ذهنت میرسه قطعا بهترین رفیقته؛ اما تجربه ثابت کرده چون اونم توی همه غلطا باتو سهیم بوده در نتیجه الان با تو ته همین چاه وایساده ،پس میری سراغ یه رفیق یه ذره عاقل تر؛ اما بازم کسی رو انتخاب میکنی که تو باهاش نداری، یعنی تورو قضاوت نمیکنه،شماتت نمیکنه،نمیگه دیدی گفتم پولت رو نده اون شلوار جین رو بخر بلکه اینقدر خوب تورو میشناسه که میدونه اگه تو اون شلواررو نمیخردی زودتر از اینا مرده بودی،خلاصه که میری سراغ اون که حداقل ۴۰ درصد مطمئنی نمیگه نه،حتی از زیر سنگ هم شده واسه تو پول جور میکنه.حالا یه چیز دیگه تصور کن ،ببین داداش فقط تصور کن هول نشو این فقط تصوره ،نفس عمیق بکش و تصور کن که زدی و اونی رو که دوست داشتی ح..... کردی و حالا داری پدر میشی ،اونم یه پدر بیکار و بی پول ??حالا بگو میری اولین نفر به کی میگی که چه گلی به سرت زدی؟به کی میگی که از ۱۷تا واحدی که واسه این ترم برداشتی فقط ۳ تا رو پاس کردی اونم با نمره ۱۳ و ۱۴ ؟به کی میگی که توی این دنیا دلت پیش کیه ؟به کی میگی شبا که پدرومادرت میخوابن ماشین و برمیداری میری مسافرکشی تا صبح؟(البته راستش اینجاش فیلم هندی شد چون باباهای الان تیزن درجا می اومد سراغت و یه پس گردنی بهت میزد،تازه اونم نیاد سراغ ندیدم پسری که به جای چت کردن تا صبح بره مسافرکشی ولی اگر شما میشناسی جای من دستاشو ماچ کن)به کی میگی شبا از شدت استرس آینده تا صبح نمیخوابی؟به کی میگی که فقط با یک آرزو داری زندگی میکنی؟به کی میگی توی یخچال خونت فقط چند بسته سبزی هست؟به کی میگی شوهرت کتکت میزنه؟به کی میگی صاحب خونه جوابت کرده ؟؟؟به کی میگی همه حرفاش دروغ بود اما تو باورش کردی؟به کی میگی بچت ازت گوشی میخواد نداری،زنت طلا میخواد اما تو نداری،سفر میخواد نداری،ماشین میخواد نداری،مادرت سمعک میخواد نداری؟؟به کی؟به کی؟خب معلومه به رفیقت ?دوست یعنی کسی که دعوتش میکنی جشن تولد بچت ،یعنی کسی که براش مرغ سوخاری و سیب زمینی قالبی درست میکنی تا ببینه چه دوست هنرمندی داره اما رفیق اونه که یه املت رو با شش تا نون باهاش میزنی و تهش سر اینکه کی کف ماهیتابه رو بلیسه میزنین تو سرو کله هم.با دوست عکس سلفی میگیری کنار دریا و هردو برای مابقی دوستای مجازیتون پست میکنید اما رفیق اونه که توی تمام عکسات یا بهت خیره شده یا بغلت کرده یا میزنه تو سرت.با دوستت میری کافه بالا شهر با رفیقت میری ساندویچی اکبر فلافلی (هرچند الان فلافل دیگه کسی شده واسه خودش)با دوستت میری جردن خرید با رفیقت میری حراجی .با دوستت آهنگ فرانسوی گوش میدی و قهوه میخوری با رفیقت یه دونه تی بگ و تبدیل به هشت تا چای میکنی و باز میزاریش یخچال واسه فردا ?خلاصه  بگم که با رفیقت از ته دل میخندی و با دوستت لبخند میزنی ،با دوستت میخوای دنیای بهتری بسازی و با رفیقت دنیا رو مال خودتون میکنید و خیلی چیزای دیگه که باعث میشه رفیق رفیق باشه و دوست دوست.من میتونم هم برات دوست باشم هم رفیق ،هم باهات تو کافه های بالای شهر قهوه و کوروسان بخورم هم فلافل های چرخی دور میدون؛اما این تویی که انتخاب میکنی یه دوست داشته باشی یا رفیق.من که خودم دلم یه رفیق میخواد یه رفیق که باهاش از ته دل بخندم،بخندم به همه چیزو دست تو دستش کل شهررو بگردم و بستنی توت فرنگی لیس بزنم و روی لبه جدول راه برم.حالا اگه تو هم مثل من فکر میکنی رفیق و دوست باهم فرق داره حالاتو بگو که دلت چی میخواد وخودت کدومشی؟آهان و یه نظر شخصی اینکه رفیق خوب نه جنسیتش مهمه ،نه سنش ،نه نژادش،و  مهم فقط،حس تو و اون به هم دیگه است و تامام.?</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 21:27:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید آن دیگری هم تو باشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19038702/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-upr09rrt4f1b</link>
                <description>جزء از کلصبح شده بود ،ساعت رو نگاه کردم یه کم داشت دیر میشد معمولا خیلی دقیق و با برنامه پیش میرم اما بیخوابی های ماه های اخیر یه کم از روتین برنامه ریزی دورم کرده بود.سریع یک قهوه و دو تا نون تست و شکلات خوردم و آماده شدم برم دانشگاه ،جلوی آیینه به خودم نگاه کردم چندتا تار سفید لای موهام برق میزد یه جوری موهامو بستم که بیشتر توی چشم بیاد همیشه از این تارهای سفید خوشم می اومد به نظرم بهترین دلیل برای رشدت میتونه این تارهای سفید باشه یادآور این همه راهی که اومدی و به این نقطه رسیدی.رسیدم دانشگاه کلاسم شروع شده بود ،دانشجوها سرکلاس بودن تعجب کردم ،دروباز نکردم رفتم داخل آموزش.سلام-سلام از ماستکلاسم تشکیل شده؟-خب امروز کلاس داشتید+بدون استاد شروع کردن؟کسی داخله؟-بله شما+یعنی چی؟-خب صبح اومدین گفتین امروز کلاس رو زودتر شروع میکنید مثل همیشه البته ? گیج شدم +اما من که اینجام-یعنی اگر اینجا باشین اون جا نمیتونید باشین؟!!از دریچه کوچک کلاس داخل رو نگاه کردم ،چقدر جدی و مصمم بود و البته پر از انرژی و مهربانی،به دانشجوها نگاه کردم با دقت به حرفهاش گوش میکردن انگار که حرف تازه ای میزنه نه همه حرفهای تکراری کتابها و جزوه ها.خیالم راحت شد ،گفتم خب پس بهتره حالا که کلاس ندارم به مادربزرگم سربزنم.سرراه شیرینی مورد علاقه مادربزرگم و یه مقدار سبزی خوردن گرفتم و رفتم خونه.رسیدم و خواستم وارد بشم ک یه جفت کتونی سفید دیدم ،با خودم گفتم یعنی کی اومده پیش مادربزرگ؟ازلای در نگاه کردم ،دراز کشیده بود و سرش رو روی پای مادربزرگ گذاشته بود ،حسودیم شد ،اونجا همیشه جای من بود ،دختر ناشناس موهای طلاییشو به دستای چروکیده مادربزرگم سپرده بود و مادربزرگ با مهربونی نوازشش میکرد.یک لحظه نگام به اپن اشپزخونه افتاد،همون شیرینی مورد علاقه و یک بسته سبزی!!!عجیب بود این دختر آمار همه چیز رو داشت.آروم دررو بستم و بیرون اومدم.سرخیابون منتظر تاکسی بودم،یک خانم جوون با دوبچه و کلی خرید کنارم ایستاد،سعی کردم زودتر ماشین بگیرم و زن و دوبچه رو راهی کنم ،صورت زن طرف دیگه بود .یک تاکسی از دور نزدیک میشد،دست بلند کردم و کمی به زن نزدیک شدم ،زن رو صدا کردمتاکسی ایستاد،زن برگشت،به من خیره شد و من با دو بچه در بغل از خودم دور شدم.</description>
                <category>لیلی جان</category>
                <author>لیلی جان</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 18:20:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>