<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_19290145</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:55:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4589634/avatar/tFpGvg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</title>
            <link>https://virgool.io/@m_19290145</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوستت دارم، شیطنت، لـــــــــــــــــــــذت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D9%86%D8%AA-%D9%84%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%B0%D8%AA-ue7ovtlr6laa</link>
                <description>اصلا میدونی چقدر دلم برات تنگ شده الاغ ، با دلم برات تنگ شده فرق داره؟فقط شیطنتش نیست که لذت بخشش می کنه خنگولِ منانگار آدم میخواد مھربون بودنشوخوب بودنشو پشت این بد و بیراھا پنھون کنهانگار یه جورایی خجالت می کشهھیچ جوری نمیشه به یکی بگی &quot;دوسِت دارم &quot;لوسه...دست مالی شده...کمه...باید بگی:&quot; پدسگ&quot; تا بفھمهبفھمه عاصیت کرده...مستاصل شدی...بس که خوب و فوق العادسو بس که میخاااااااایش.بفھمه دلت می خواد سرتو بکوبی به دیواردلت می خواد داد بزنیبمیری اصلا&quot;</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Mon, 23 Feb 2026 11:19:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صــــــــدا، دور، مقصـــــــــــــر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%B5%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%B1-rspxnv8qqsgm</link>
                <description>‌دور شدم، خیلی دور، می‌خواستم صدایم کنی، به قدرِ حتّی یک حرف، یک آوا، یک فریاد! به اندازه‌ای که بدانم بودنم معنا دارد! امّا معنا نداشتم! مقصّر من بودم، آنقدر بودم که به چشم نیامدم، آنقدر پُر کرده بودم پیاله‌اَت را که نفهمیدی نیستم؛ مقصّر من بودم که تو را از خودم سیراب کردم...</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 12:13:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیابان، فکر، خـــــــــــــــــــــون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AE%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%88%D9%86-hh6k3oflokox</link>
                <description>‌خیابان‌ها پر از رفت وُ آمدند وَ من در ازدحامِ بی‌صورتِ ساعت‌ها دنبالِ نشانی از خودم می‌گردم...کسی که صبح از تخت برخاست وُ تا غروب چندبار بی‌صدا خون داد... خونی که سرازیر شد... از فکر، از تکرار... از اینکه جهان بی‌وقفه از تو چیزی می‌خواهد وَ چیزی برنمی‌گردانَد..</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 11:21:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگـــــــــــــــی، اجبار و تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%88-esxzdgmgnsan</link>
                <description>‌می‌خواستم کسی مرا بخواند... نه که از روی اجبار وُ نیاز وُ دلتنگی باشد، دوست داشتم که از روی میل وُ خواستن وُ تمنّای روحم باشد. امّا حالا… اِنگار باید یاد بگیرم خودم را برای خودم بخوانم. یاد بگیرم سهمِ دیده‌شدنم همین نور کم‌رنگی‌ست که از لابه‌لای انگشتانِ خودم رد می‌شود..</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sun, 15 Feb 2026 11:38:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی ادب بودن یک باهوش...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-ioggjnaozbni</link>
                <description>یادته میگفتم آدمای باھوش بی ادبن؟یادته خندیدی،گفتی بھونه میارم واسه بی ادب بودنم؟نه!آره عزیزم آدمای باھوش به ھمه چی چنگ میزنن واسه بھتر فھمیدن.واسه بھتر فھموندن.اصلا ادب یعنی رعایت کردن حد ھر چیز.منم که میدونی دیگه...ھیچ چیز واسم حدی نداره.....</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 11:35:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل خوش به کی، به چی ....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%AF%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C-u939lodji64b</link>
                <description>هرآدمی یه سری وزنه بهش وصله، که می چسبوندش به زمینی که روش راه میره، موندنیش میکنه..چیزایی که تو زندگی آروم آروم بهمون می چسبن و ما اصلأ متوجهشون نمی شیم.گاهی ام همینطوری شروع می کنن به جدا شدن، یه وقتی میبینی که دیگه هیچی نیست تورو نگه اِت داره.اون وقت اگه دلِ رفتن نداشته باشی میشی بیچاره ترین آدم دنیا...الکی چنگ می زنی به دل خوش کُنَک های ساده که تاب وزن تو رو ندارن.</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 15:50:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لااقل تو احمق نباش ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D9%84%D8%A7%D8%A7%D9%82%D9%84-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-xxe6gmukctrt</link>
                <description>رو در رو ،با هم گوش كن نفهم جونم ، وقتي تو وارد يه رابطه اي ميشيالکـــی داري طرف مقابلتو اميدوار و دلخوش ميكنيالکـــی بهش ميگي رسیدی تک بزن، مواظب خودت باشالکـــی اسمشو با لوندی صداميكني که طرفت بگه جـــــونمهی بهش ميگي مــوش مــن، پیشـــی من و عشــــق من اینا...!!!ببين رواني جون، اون احمق داره حرفاتو باور میکنه، داره بهت وابسته میشهاما تو داری باهاش بازی میکنی...!لطفا،خواهشا، احساس یه انسان رو نابود نکن برای سرگرمی و گفتن تکیه کلامت ...!Bijan</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 10:44:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ، سیـــــــــگار ، تـــــــــــــــو ....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%88-qmrwmr3x2qe3</link>
                <description>بی تو با این روزگار...عزیزتر از جان من ، سیگار های برگ از درخت می افتادند...گلوله ها از کما بیرون می زدند و عروسک های مرده ، روی آب می آمدند و کسی نمی دانست، پس از اتمام جنگ، آنگاه که صلیب ها در دو طرف به یکسان در سینه ها و سرزمین ها کاشته می شد، تو تنها بهانه صلح یک نفر با دنیا بودی ...برای بیژنی که دست های خسته اش را از ماشه ها به کلاویه ها برگرداند و اسم زیبای تو را بر تک تک سلول ها و نت هایش نشاند، تا زمانی که تو را دوباره در آغوش بکشد و این گونه با عشقش به تو از روزگار انتقام بگیرد...</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 14:05:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرارمون یادت نره ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%86%D8%B1%D9%87-nd6krzoc9su8</link>
                <description>قرار بی تو ‏•چه خبر است که انگار به اندازه‌ی هزارسالِ نوری دور شده‌ای،انگار جریانی نامرئی تو را از من گرفته است،انگار چیزی چنگ انداخته و تو را رُباییده،البته که یادم هست:« قرارمان این بود که قراری نداشته باشیم» من هم که زیرِ قرارمان نزدم،بیقـــــــــــــــــــــــرارِ بیـــــــــــــقرارم؛همانطور که قرار گذاشتیم ...</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 17:54:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر پول حتی بر روی ع ش ق ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B9-%D8%B4-%D9%82-cd3ecx9exxb2</link>
                <description>وقتی صفرهای موجودیت زیادباشه،فلافل هم بالذّت میخوری،تازه عکس هم میگیری،میزاری استوری هشتگ میزنی نوستالژی...ولی اگه موجودیت اندازه یه فلافل باشه، میری ته یه کوچه خلوت میخوری چون انتخابت نبوده ، اجبارت بوده.بله عزیزم خواستم بگم پول روی طعم فلافل هم تاثیردارهاطراف آدما که جای خود داره...</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 18:25:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وحشتناک مثل عشق ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B9%D8%B4%D9%82-qsqxkczxko48</link>
                <description>یه پادکست گوش میدادم که تعریف میکرد : مادر بزرگم آلزایمر گرفت و یک روز، عکس عروسی خودشو روی دیوار دید و گفت : این زن کیه که آرش منو بغل کرده...؟!خودش رو فراموش کرده بود ولی پدر بزرگم رو نهبه نظرم عشق همینه،همینقدر ساده، همینقدر وحشتناک#عشق #آلزایمر#وحشتناک</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 16:09:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتفاع چشمات ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%AA-zj07rbjcftaq</link>
                <description>پارت چهارم / قسمت پایانی.... حل شوم در هياهوي آرامش و شادیت كه مادامی که تو لبخند بزنی تقدير، فاتحم نخواهد بود،من هيچ تصوري از جهان ما قبل تو ندارم  تنها مي دانم زمين تعريف سر به زير ترين اجسام زير پاي توست و آسمان هر آن چيزي است كه لاي موهايت سياه نيست،جبر، احتمال حضور تو چشم به چشم خورشيد است  و جغرافيا مي تواند حياط خانه كودكي ات باشد كه با یک حوض ساده و یک توپ کوچک برای گل کاشتنت،  به انضمام لیخندت آرام ترين اقيانوس دنیا باشد،روزگار اما، جبر جغرافيايي است كه ناي دل كندن از بيشه ي عميق روحت را ندارد .... حال تو بگو ...این زمین با تمام موجودیتش، اگر حال جهان تو بر مدار نباشد، چگونه سقوط نکند؟چگونه بين کهکشان زنده بماند كه بي تو  با سقوط از يك مدار از كار افتاده هم، بي مهابا ميميرد، كه چون تو در اوج آرامش و شادیت نباشي حتما زمين را با خود برده اي و تمام جهان به نيستي بر مي خورد.حتی اگر این افتادن به ارتفاع چشم هایت باشد ....پایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان#چشمهات    #آرامش     #آسمان    #جبر_زمان</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 10:59:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرز من باش ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-fkfczvayli3t</link>
                <description>پارت سوم ....میدانی،  پنهان شدن وابسته است به هرچه بتواند پنهان کند، اما تو، بودنت را مستقل از هر چه هست خلق می کنی.باید در برخورد با تو روی واژه ها دقت کرد. روی هستی و چیستیت...باید دقت کرد که جهان همه چیز برای من کم داشت که نیاز به وجودت دلیلی برای زیبایی بیشتر دنیای من باشد.من میخواهم نزدیک به دنیایت باشم، (نزدیک)، حتی اگر دوری, قانون و ابتلای روزگار است. میخواهم درگیر دنیایت باشم که اگر بتوانم نقطه ای بر سر (ب)ارهایش بگذارم و (ی)اریت کنم که درگذری از هر آنچه جز با رنگ های رنگین کمان، راهت را فرش کند، حتی اگر در مرکز ثقل جهان باشی و تمام اینها به کنار، هزار باره ترجیح میدهم در جهانم باشی ، که بودنت امید آخر من است در این زندگی که نادیدگیت دیگر در توان من برای زیستن نیست.می دانی، من مبتلای شیوه ای  از دیوانه زیستنم، که ابتلا تا مریضی هزاران تفاوت است.  که ذات درمان، جاودانه نیست.یا کارگر می افتد یا نه و من ابتلایی را می خواهم که جاودان بمانی همیشه در من.وقتی بی آن جهانی نمی ماند که بخواهد تصميمی بگيرد به جاذبه.مرز ها همينند، تعلق و توانميتوانى بگريزي از هجوم يا بنشيني به غارتاما براي من، اکتشاف تودست هاي رود خانه اند كه پنهان كرده ، ماهيانش را،اي بي محابا در گاه و بي گاه ها...مرز من باشتا نفس را از سينه ي تو بكشم ، پنهانم كن...پایان قسمت پارت سوم ...</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 12:49:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس کوچه های خیالم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D9%BE%D8%B3-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%85-sgcq5di4xa1s</link>
                <description>... ادامه از پست قبلی /// پارت دوم  سوار نردبان ها میشدم و از قطارهای زیادی در مقصدهای مختلف به قصد گم شدن پیاده میشدم،اما با تمام اینها،بعد از یافتن دنیای تو،هیچگاه عادت نمی کنم به اینکه ...در پس کوچه های خیالم، تو در گوشه ای از جهانت قدم از قدم برداری و آرزو نکنم که به ازای هر گامی که برمیداری، شادی دوان دوان به سمتت باز گردد،‎عادت نمی کنم دست به قلم که می شوی، شاه توت ها از حسادت در دست هایم رگ کلماتم را از خجالت پیش جملاتت نبرند،عادت نکرده ام،هرگز عادت نمی کنم،سر در بی سامانی جهان که می چرخانی، از بادها نخواهم که به صورت عبوس جهان بوسه نزنند، تا به لبخندی به سمتت بازگردد،من که در تمام زندگیم زخم خورده بودم، بعد از دیدنت،خوب می فهمم که چرا از همه بادهای جهان خواستم که درد یکسانی را از کشاکش های دوشت بردارند تا بر روی دوش من بگذارند و صبح ها پیش از باز کردن چشم هایت، تمام آرامش و شادی جهان را روی پلک هایت ارمغان بگذارند،خيلي حرف ها به ذات از گفتن گريزانند اما حس می شوند، کلام هر اندازه که مرز بین واقعیت و خیال است گاه فقط احساس می شود، نه خوانده و نه بیان،پس مهم تنها این است که من به سمت چه چیز نگاه می کنم ؟  من به چیز خیره میشوم؟ فرق از من که نیست. تفاوت را آنچه در تیر رس است خلق میکند. که به دیدن اکتفا کنم یا اجتماع مردمک هایم را نتوانم پس بگیرم وقتی تو رو به روی منی، از یارای حضورت.انتهای کلام، من به چه چیز می خواهم برسم ؟که اگر تو را به چشم نمی بینم، پنهان شده ای در کلمه ای، حرفی، هوایی، آرزوی خوبی یا لبخندی ...پایان پارت دوم </description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 10:27:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین بار ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-hhuzhntblbsn</link>
                <description>اولین بار که دیدمت فهمیدم احساس من به تو به هر کسی مستقل است.  عادت به نبودنها در دنیایم، تنها در قبال همین &quot;تو&quot; نا کار آمد بود. از آن زمان، غبار حجیم خاکستر نشسته بر جهان را حس نمی کنم ... درست است که جنس تنهاییم تکرار خلسه آوری داشت اما حریف تکاندن زندگی از وجودم از زمانیکه به جای مانده در ذهنم شدی، نشد... فاصله ها، لبخند ها و ازدحام ها نمی توانند هر چه جان بکنند تو را از خودی که در من جا گذاشتی، ذره ای تکان دهند ، منی که به تنها بودن دردنیای دیوانه ام خو گرفته بودم ...می دانی من پیشتر، به چیزهای احمقانه ای عادت داشتم، اینکه با چتر خلاف جهت باد بدوم یا بادبادک ها را مسئول سر به هوایی های کودکیم بدانم،عادت کرده بودم تمشک ها را لای انگشت هایم خفه کنم و حس کنم خون طبیعت را به گردن گرفته امعادت، همیشه پیش بینی آینده در بود و نبود احتمال های فعلی نبود،من عادت های احمقانه ای را پیش از تو زندگی می کردم،پیر میشدم و لا به لای پینه هایم غم هایم را پنهان می کردم،</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 11:49:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بودنت ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19290145/%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AA-p2ugvzr6qilz</link>
                <description>یلدادوست داشتَن توست، در دِلم!همانقدر طولانی..همانقدر تَمام نشدنییلدا یعنی بودنت،امسال گیسوی سیاه و بلندِ یلدا را می بافم تا رج های غم و سیاهی را از  صورت دنیایت کسر کنم و رنگین کمان را فرش راهت کنم تا آرزوهایت را با شادی ها و اجابت جمع بزنم.دلِ انارهایی که میشکنند را شاهد میگیرم تا از فردا خستگی هایت را به دوشِ دلِ خونشان بگیرند و تنها به قلبت سرخی و گرمیه شادی ببخشند،حافظ وار لبخند و آرامش را برایت فال می گیرم تا تفالی به اجابت خواسته هایت بزند.دنیا را با تو و برای تو گواه میگیرم تا هر انچه در فکردلت میگنجد را برایت نقش واقع بزند شب یلدا مبارک بهترین ها رو برات آرزو میکنم جان دل، خدا برای من حفظت کنه𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</description>
                <category>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</category>
                <author>𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 07:50:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>