<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پریا پریا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_19442665</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 04:07:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>پریا پریا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_19442665</link>
        </image>

                    <item>
                <title>الحمدلله</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19442665/%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%84%D9%84%D9%87-ea32it6bhqor</link>
                <description>سلاماز میان کتاب های پرفروش من کتاب &quot;معجزه ی شکرگزاری&quot; را انتخاب می کنم و این پست را برای چالش کتاب خوانی طاقچه می نویسم.در این کتاب به موارد زیادی از نعمت ها از جمله سلامتی تن اشاره شده است که به نظرم مهم هستن و این کتاب از قرآن بهره برده و در حدیثی پيامبر اکرم-صلی الله عليه و اله می فرمایند:نِعْمَتَانِ مَكْفُورَتَانِ اَلْأَمْنُ وَ اَلْعَافِيَةُ .ارزش دو نعمت از نظر مردم پوشيده است: امنيت و تندرستي.به نظرم اما در کلام و حدیث و اشعار خودمان کامل تر این سپاسگزاری برای نعمت ها والاتر وجود داره. مثل نعمت دین، نعمت هنر و ... .موارد بی شماری مثل &quot;شکر نعمت، نعمتت افزون کند... کفر نعمت از کفت بیرون کند&quot; و آیه قرآن &quot; وَإِذ تَأَذَّنَ رَبُّكُم لَئِن شَكَرتُم لَأَزيدَنَّكُم ۖ وَلَئِن كَفَرتُم إِنَّ عَذابي لَشَديدٌ&quot; &quot;و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است!»را بسیار شنیده ایم.و آیه کلیدی دیگر از سوره مبارکه بقره: الشَّيطانُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ وَيَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ ۖ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَغفِرَةً مِنهُ وَفَضلًا ۗ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ﴿۲۶۸﴾ &quot;شیطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستی می‌دهد؛ و به فحشا (و زشتیها) امر می‌کند؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‌های خود، وفا می‌کند.)&quot;.و به نظرم مهم شکر گزاری قلبی ست و شکر گزاری قلبی یعنی ادامه آن کار و نه صرفا گفتن الهی شکر.و خدا رزاق است و تنها باید کار مختص استعداد و توانایی ها و نعمت های خدادی را انجام داد و نه به کارهایی که به آن بی علاقه ایم چون درامد داره بپردازیم، خدا روزی دهنده ست و در قیامت از نعمت ها خواهد پرسید. چه خوب که در جهت شکوفایی استعداد های خود قدم بگذاریم.بنابر آیه ۷ سوره زلزال : &quot; فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ&quot;، پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند! و بنابر آیه ۸ سوره زلزال  :&quot;وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ &quot;  و هر کس هموزن ذرّه‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!بخشی از کتاب:&quot;شما باید برای خانه، خانواده، دوستان، شغل و حتی حیوان خانگی سپاسگزار باشید. لازم است که برای خورشید، آبی که می نوشید، غذایی که می خورید و هوایی که تنفس می کنید؛ سپاسگزار باشید؛ چون بدون آن ها ادامه حیات برایتان مقدور نبود. شما باید برای درختان، جانوران، اقیانوس ها، پرندگان، گل ها، گیاهان، آسمان آبی، باران، ستارگان، ماه و کره ی زمین زیبای خودمان نیز سپاسگزار باشید.شما باید برای حواس پنج گانه خود نیز سپاسگزار باشید. چشمانی که می بینند، گوش هایی که می شنوند، دهانی که مزه می کند، بینی ایی که بو می کند و پوستی که قادر است حس کند.شما می توانبد برای پاهایی که قدرت راه رفتن دارند، دستانی که قدرت انجام تقریبا همه کارها را دارند، صدایی که قادر به بیان احساس یا منظور شماست تا با دیگران ارتباط برقرار کند نیز سپاسگزار باشید‌.&quot;“ما به او (انسان) راه را نشان دادیم: چه سپاسگزار باشد و چه نباشد( بستگی به اراده ی خودش دارد). قرآن (الانسان ۳:۷۶)&quot;</description>
                <category>پریا پریا</category>
                <author>پریا پریا</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2023 05:52:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حافظ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19442665/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-gru9p2xhu6z7</link>
                <description>سلام.در ابتدا بگم که این پست رو برای چالش کتابخوانی طاقچه می نویسم. از میان کتاب های معرفی شده توسط دیگران من حافظ را انتخاب کردم.&quot;یوسف گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور ... کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخورای دل غم دیده حالت به شود، دل بد مکن ... وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخوردور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت ... دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخورهان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب ... باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخورای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند ... چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخوردر بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ... سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخورگرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید ... هیچ راهی نیست، کان را نیست پایان، غم مخورحافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار ... تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور&quot;حافظ همان لسان الغیب گویی با انسان سخن می گوید، و هر بار می توان تفالی زد و با او حرف زد و مشورت خواست. چه دوستی ایی بهتر  از این!. خداروشکر حافظ داریم و همین طور بزرگان ادب پارسی دیگر. به نظرم بهتره اول با کتب خودمون آشنا بشیم و بیشتر نگاه کنیم می بینیم همه راه و چاه زندگی رو گفتن، اینکه چطور عبور کنیم، چطور رفتار کنیم با خواندن اون ها می شه سعادتمند شد.همین یک غزل به آدمی امیدواری می ده و راز هستی را بیان می کند.حافظ احتمالا در دوران خود سختی هایی داشته و شعر رندانه برای ما گذاشته ، خوبه که این ثروت را قدر بدونیم و الکی دستاویز های کم را مد نظر قرار ندهیم.در ویکی پدیا اطلاعاتی در مورد حضرت حافظ هست که موارد زیر را برگزیدم:حافظ را از مهم‌ترین اثرگذاران بر شاعرانِ فارسی‌زبانِ پس از خود می‌شناسند. هر سال در ۲۰ مهر مراسم بزرگداشت حافظ در آرامگاهش در شیراز با حضور پژوهشگرانی از اقصی نقاط دنیا برگزار می‌گردد. حافظ در اشعار خویش به حضورش در مدرسه، چهل سال تحصیل علم و فضل، درس صبحگاهی و حفظ قرآن برپایهٔ قرائت های گوناگون اشاره کرده‌است. دوران زندگی حافظ با اتفاقای از جمله : درگذشت ابوسعید بهادرخان،دوران حکومت امیر غیاث‌الدین کیخسرو اینجو، اشتغال دیوانی در دستگاه جلال‌الدین مسعودشاه اینجو،نزاع میان جلال‌الدین      مسعودشاه و برادرش غیاث‌الدین کیخسرو و سپس پیر حسین چوپانی و  تصرف مداوم شیراز از سوی آنان، چیرگی مسعودشاه بر غیاث‌الدین کیخسرو، تصرف کوتاه‌مدت شیراز به‌دست پیر حسین چوپانی و سپس عقب‌نشینی به‌خاطر شورش مردم، تصرف مال اندوختهٔ حافظ از سوی یاران پیر حسین، استیلای دوبارهٔ مسعودشاه بر شیراز، تصرف شیراز از سوی مبارزالدین محمد، قتل ابواسحاق اینجو به‌دست مبارزالدین محمد، پایان دولت آل اینجو، شوریدن جلال‌الدین شاه‌شجاع بر      پدر و بر جای وی نشستن، آغاز حکومت شاه شجاع، پایان دورهٔ نخست حکومت شاه شجاع، دوران بی‌مهری شاه شجاع نسبت به حافظ، درگذشت شاه شجاع، جانشینی زین‌العابدین به‌جای پدر همراه بوده است.که در غزلیات اسامی ذکر شده اند و صحت ارتباط آن ها با حافظ را شاید بهتر باشه با مطالعه اشعار به آن پی برد.  </description>
                <category>پریا پریا</category>
                <author>پریا پریا</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 17:30:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درک یک پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19442665/%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-zwmvyxokbrbw</link>
                <description>سلام.در ابتدا بگم که این پست را برای چالش کتابخوانی طاقچه می نویسم.کتاب &quot;درک یک پایان&quot; از جولیان بارنز؛برای من مطالعه کتاب از جهت دو بخش بودن کتاب جالب بود، در بخش اول قصه تمام می شود و در بخش دوم به زمان حال می آییم. برای فهم زندگی این کتاب را برگزیدم.به نظرم اتفاقات مطرح شده در قصه شاید اگر مراقب نباشیم، طبیعی باشند و برای هر شخصی اتفاق بیوفتند. اما اینکه چطور از این گذرگاه های ناهموار به سلامت عبور کنیم بسته به روش ما در زندگی ست. تعالیمی که می آموزیم و به کار می بندیم تا حتی این موانع باعث هدفمند شدن و روشن تر شدن زندگی مان شود.داستان سه دوست و اضافه شدن دوست جدید به آن ها. این که چقدر دوستان و شاید دوست ناهمگون مسیر آدم را منحرف می کند و تا آخر عمر ذهن، درگیر وقایع محدود می شود. به نظرم در انتخاب دوستان با توجه به کلام حضرت علی(ع)؛ (( همنشين، مانند وصله لباس است ؛ بنابراين ، دوستِ همگون با خودت انتخاب كن [كه وصله ناجور نباشد] ، همراه نيز چون دوست است ؛ پس ، همراه سازگار برگزين .)) باید دقت کرد و آزادانه قید افرادی رو زد.این که صبور نباشیم ممکن است عشق خود را از دست بدهیم.به نظرم قضاوت های شخصیت قصه نسبت به زندگی، تاریخ و ... مثل خودش است. نیمه، رها شده، نا استوار! در ابتدای داستان سه دوست را داریم که فردی به نام ایدریئن که با آن ها متفاوت هست و او هم ساز مخالف می زند گرد هم جمع می شوند. و به نظرم اگر همین جای زندگی مراقب بود و جلوی گنده گویی های خود رو گرفت و الکی افراد را به خاطر دانششان ستایش نکرد و در دل آن ها را الکی بزرگ نپرورید و بتشان نکرد، قصه داستان هم جور دیگه پیش می رفت، شخصیت مستقل آزاد و موفق!و اما ایدریئن، که بی اخلاقی اش او را شاید از مسیر علم منحرف کرد.شاید باید صبور بود و سختی های راه رو حتی دربه دری ها رو به جان خربد و در نهایت پیروز شد.بخشی از کتاب:&quot;هیچ گاه نفهمیدم، چون از سر بلاهت هیچ وقت نپرسیدم که این گفته او بر چه اساسی بود. مگر نمی گویند روزگار مچ آدم را می گیرد؟ شاید روزگار مچ برادر جک را گرفته بود و او را برای جدی نبودن تنبیه کرده بود.&quot;&quot;جک را پس از فارغ التحصیلی در ذهن مجسم کردم، که با پارتی بازی در یک شرکت بزرگ چند ملیتی استخدام شده است.&quot;&quot;می خواهی خاطره ای واپسین از خود باقی بگذاری، خاطره ای خوش؛ می خواهیزاگر اتفاقا هواپیمای تو آن یک پروازی از آب درآمد که خطرناک تر از رفتن به دکان سر گذر است، بازماندگانت یاد بودی خوب از تو داشته باشند.&quot;&quot;در دوره ای از زندگی ام واقعا فکر می کردم که می توانم به ابتدا برگردم و همه چیز را تغییر دهم. می توانم گردش خون را وارونه کنم. خودبینی ام به حدی بود که حتی گمان می کردم اگر اغراق نباشد می توانم کاری کنم که ورونیکا دوباره مرا دوست بدارد و مهم است که این کار انجام بگیرد. وقتی او درباره &quot;تمام کردن ماجرا&quot; ایمیل زد، اصلا تشخیص ندادم که لحن تمسخر و ریشخند آمیز دارد، و آن را نوعی دعوت، در حد &quot;بیا تو دلم&quot; تلقی کردم.&quot;</description>
                <category>پریا پریا</category>
                <author>پریا پریا</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 09:35:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راننده شب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19442665/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%A8-b1jcw9biyxnn</link>
                <description>من این پست را برای چالش کتاب خوانی طاقچه می نویسم. قصه نزدیک به انتها یک هیجان بزرگ داره، یک تعجب!همه چیز خیلی معمولی جلوه می کنه تا این اتفاق.شاید بتوان به زندگی خودمان به زندگی روزمره مان این قصه را تعمیم دهیم. شاید در ابتدا چنین جلوه نکند اما مبتلا به آن هستیم. زندگی ماشینی و بی عشق چنین آسیب هایی داره و البته به قول معروف انسان در خوشی میل به خراب کردن داره و ....تحقیق و کتاب و کار و کتاب خانه و ... همه در نگاه آدم ها فرد را خوب نشون می ده اما علمی که به راه راست نبره چه فایده؟زندگی روتین ماشینی و همسر بیکار و طلبکار و حتی مهیا بودن امکانات برای پیشرفت استعداد بچه ها، کمکی به انسانیت نکرده و این هشداری ست، باید با ظرافت به زندگی هامان نگاه کنیم.و توصیف رفتار همسر برای من یادآور بخش حیوانی انسان و یا همان حیوانات است‌.فرد با جزئیات از مادیات مثل موتور ماشین و جنس اجزا ماشین می گوید!!! و قتل برای ارضا ونهایتا می خوابد تا برای اداره فردا آماده شود.وحشت از این چنین دنیا باید کرد. انگار عادی جلوه کنه.اگر داستان زندگی خودمان در زمان حاضر را در نظر بگیریم این داستان نمادی از &quot;کشتن حق آدم ها&quot; همان قتل باشد و در ظاهر طرف اهل کتاب و کتاب خانه است اما آدم می کشد و شاید حتی برای او کشتن راحت تر باشد.کیف پر کتاب، به نظر نشان دنیای پرگویی ست و کیلویی!!!کمیت فدای کیفیت و حکایت مطالعات ما.خانم بیکار عوض حداقل رسیدگی به منزل به بیکاریش می رسد. زن و مرد بیشتر همکار جلوه می کنن تا همسر.زن حاضر نیست به همسرش نگاه کند و با نگاه به کارت ها، گفت و گوی سطحی ایی با مرد برقرار می کنه.مرد مستقل برای خودش، زن مستقل برای خودش، البته مستقل بد، و به کارهم کار نداشته باشیم تا کنار هم زندگی کنیم است. گفت و گوی درست بلد نیستیم پس مشکلات را در نظر نگیریم و از آن طرف آدم زیر بگیریم.بخشی از کتاب راننده شب :(نسخه الکترونیکی )&quot;با کیفم که از شدت فشار برگه، گزارش، طرح، تحقیق و قرارداد برآمده شده بود، به خانه رسیدم. همسرم که تنهایی در تختخوابش ورق بازی می کرد، به همراه یک لیوان مشروب روی میز، بدون اینکه نگاهش را از کارت ها بردارد، گفت:&quot;خسته به نظر می آی&quot;.&quot;&quot;ولی وقتی نگاهم به سپر برجسته ی ماشینم که از کروم مخصوصی با استحکاک دو برابر ساخته شده بود افتاد، شادمانی وجودم را فراگرفت.&quot;&quot;چراغ ها را خاموش کردم و سرعت گرفتم. فقط زمانی فهمید به طرفش می آیم که صدای کشیده شدن لاستیک ها را به لبه ی جدول شنید. به بالای زانوهایش، کمی بین پاهایش و کمی متمایل به چپ برخورد کردم، ضربه ی خوبی بود! شنیدم که ضربه، آن استخوان های بزرگ را شکست.&quot;&quot;خانواده تلویزیون نگاه می کردند. همسرم پرسید: &quot;بعد از گشتنت حالا حس بهتری داری؟&quot;روی مبل دراز کشیده بود و به صفحه ی تلویزیون خیره شده بود. جواب دادم: &quot; می رم بخوابم شب همگی بخیر. فردا تو اداره روز سختی در پیش دارم.&quot;&quot;</description>
                <category>پریا پریا</category>
                <author>پریا پریا</author>
                <pubDate>Thu, 25 May 2023 16:52:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس گفتارهای علامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_19442665/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-lxkhupxjg4ds</link>
                <description>سلام.این پست را برای چالش کتاب خوانی طاقچه می نویسم.کتاب مطالعه شده&quot; تفسیر سوره زمر&quot; بر اساس درس گفتارهای آیه الله علامه شیخ محمد رضا جعفری است.شروع مطالعه این کتاب برای من همراه با آرامش بوده است و با یافتن راه حل چگونگی زندگی و مواجهه به بحران ها از استرس هایم رهایی یافتم. البته که &quot;الا بذکر الله تطمئن القلوب&quot;، آگاه باشید که تنها یاد خدا آرامش‌بخش دل‌هاست. از ابتدا تا انتهای این کتاب سفری بود که در نهایت به مفاهیم مهمی رسیدم. این کتاب دید کلی از زندگی و اتفاقات آن در اختیار خواننده قرار می دهد. به دلیل اینکه سوره زمر دارای این چنین خاصیتی ست.به طور ویژه به تفسیر سوره زمر پرداخته شده و اطلاعات متفاوتی بسته به علاقه خواننده در اختیار قرار می گیرد. سوره زمر اتفاقات پیش روی انسان، بالا و پایین های زندگی را مورد توجه قرار می دهد. انسان موقعی که به سختی می رسه خدا خدا می کنه و موقعی که سختی ازش برداشته می شه میگه خودم با دانش خودم توانستم بر سختی ها چیره بشوم و حتی دیگران را از راه منحرف می کند.و انسان باید قبل از عذاب بازگردد و از رحمت خود مایوس نشود(لَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ.سوره یوسف)چرا که خدا همه گناهان را می بخشد. انسان نباید متکبر باشد و حقیقت را کتمان کند که چنین انسان اصلا متوجه توبه نمی شود.و دیگر اینکه اگر انسان ظاهرا نمی تواند ایمانش را بروز دهد اما می تواند در دل ایمان را نگاه دارد که عاقبت همه مورد سوال قرار می گیرند.اینکه خدا شرایط را از نظر مادی برای انسان فراهم می کند به معنی توان مطلق خداست و اوست که به انسان توان می دهد و توان می گیرد اما اراده به انجام شر یا خوبی از انسان است. یعنی خدا توان داده و او حال شر را انتخاب می کند یا خوبی را.و وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَو خدا اهل تقوا را به موجبات رستگاری (و اعمال صالح) از عذاب نجات خواهد داد که هیچ رنج و المی به آنها نرسد و هرگز غم و اندوهی بر دلشان راه نیابد.سوره زمر آیه ۶۱و هم چنین امام على عليه السلام در بخشى از سفارش خود به فرزند بزرگوارش حسن عليه السلام فرمود :اى فرزندم! هيچ گنهكارى را نوميد مكن؛ زيرا اى بسا كسى كه عمرى گناه مى كند، اما فرجامش به نيكى ختم مى شود و اى بسا كسى كه عمرى عمل [خير ]مى كند، ليكن در پايان عمرش گرفتار فساد مى شود و رهسپار دوزخ مى گردد؛ پناه به خدا از آتش دوزخ .( بحار الأنوار : ۷۷/۲۳۹/۱ )و در بخشی از کتاب آمده:سوره زمر در مکه نازل شده و دارای هفتاد و پنج آیه است. مفاهیمی هم چون توحید، معاد، اهمیت قرآن، مقام نبوت پیامبر(ص)، سرنوشت اقوام پیشین، مساله توبه و رحمت پروردگار را تبیین می نماید که اقتضای سوره های مکی است. نام این سوره، از آیه هفتاد و یک و هفتاد و سوم گرفته شده، هر چند به &quot;غرف&quot; نیز نامیده می شود، اما مشهور نیست. عبادت، نوعی خضوع است که شخص برای موجودی انجام می دهد. به این خاطر که خود را به او نزدیک کند تا اگر می تواند به وی رساند یا اگر توان رساندن زیان به شخص را دارد به او زیان نرساند. هم چنین اگر می تواند زیانی را از کسی دور کند، از این شخص دور کند. این عبادت است که موجودی خویشتن را در اختیار موجود دیگری قرار دهد. از همین رو به برده و بنده، عبد می گویند. زیرا خود را در اختیار اراده ی دیگری گذاشته است. عبادت در دین نیز به معنای خضوع است.</description>
                <category>پریا پریا</category>
                <author>پریا پریا</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 22:43:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از چیزی نمی ترسیدم</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A7%D8%B2-vy6jaoon9y0u</link>
                <description>کتاب کم حجم و روانی بود. این پست را برای چالش کتاب خوانی طاقچه می نویسم.اتفاقات تاریخی را می شه در این کتاب با اینکه حجم آن کم است فهمید. کتاب ساده ای است از این جهت که اتفاقات را روان در ضمن بیان وقایع روایت می کند.داستان واقعی ای است از کار کردن، از زلالی ....امیدوار می شوم که شخصیت با کار کردن، با ورزش کردن بزرگ شده است. اخلاق دار شده است. عشق اش افزون گشته. واقعا ورزش در زندگی ضروری و در احادیث هم به اهمیت آن اشاره شده.ما در هر رشته تخصصی فعالیت می کنیم خیلی خوبه که همیشه ورزش کنیم، نگیم مثلا ما نویسنده ایم و ورزشکار نیستیم!واقعا ورزش از فساد جلوگیری می کنه.برای من به این سبب &quot;امید&quot; در دل کاشته می شود که اهمیت ورزش را یادآور شده و پس از مطالعه کتاب به این نتیجه رسیدم تا آخر عمر ورزش کنم و هیچ بهانه ای برای ورزش نکردن وجود نداره.بدن سبک و پر انرژی،شاد تر و شاکر. تنفس هوای پاک??بحث انسانیت هست، به قول قرآن &quot;لیس للانسان الا ما سعی&quot;، برای انسان چيزی جز تلاش و كوشش او نيست. و اینکه اهل دهات باشی یا شهر یا خیلی چیزهای دیگه برای ما برعکس اهمیت دارد و مانع ما می شن. در این زندگینامه شخصیت تلاش می کند، کار می کند، دوری از خانواده را می کشد، پول درمی اورد، سوغاتی می گیرد.من را به یاد قابی دو نفره از او و مادر می اندازد.اینکه فرد ظواهر را کنار بگذارد خدا هم به او عزت می دهد. فقط خدا را در نظرداشته باشیم. انقدر حرف مردم مهم هست که استعداد خود رو کنار می ذاریم و یادمون می ره باید  بابت نعمت هایی که به ما داده شده قیامت جواب بدیم (ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم).ما که همه زبان های متنوع خودمون رو با جوک ها مسخره می کنیم و لباس متفاوت قوم ها را سطح پایین می بینیم و از خود بیگانه شدیم، کجا به انسایت برسیم؟ ما که همه فکر و ذکرمان خارجی جلوه کردن است. در این زندگینانه من بوی انسان می شنوم که محبت مهم جلوه می کنه.نسخه صوتی این کار را شنیده ام. نسخه الکترونیکی آن نیز موجود است.بخشی از کتاب:&quot;اصرار زیاد کردم. با احمد و تاجعلی که مثل سه برادر بودیم، با هم قرار گذاشتیم. راهی شهر شدیم، با اتوبوس مهدی پور در حالی که یک لحاف، یک سارق نان و پنج تومان پول داشتم. مادرم مرا همراه یکی از اقواممان کرد. به او سفارش مرا خیلی نمود. اتوبوس، شب به شهر کرمان رسید. اولین بار ماشین هایی به آن کوچکی می دیدم(فولکس و پیکان). محو تماشای آن ها بودم که اتوبوس روی میدان باغ ایستاد. همه پیاده شده بودند، جز ما سه نفر. با هم پیاده شدیم روی میدان، با همان لحاف ها و دستمال های بسته شده از نان و مغز پنیر. هاج و واج مردم را نگاه می کردیم، مثل وحشی هایی که برای اولین بار انسان دیده اند. گوشه ی میدان نشستیم از نگاه آدم هایی که رد می شدند و ما را نگاه می کردند، می ترسیدیم. مانده بودیم کجا برویم. خانه عبدالله تنها نشانی آشنا ما بود .... &quot;</description>
                <category>پریا پریا</category>
                <author>پریا پریا</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 20:21:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>