<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کتایون</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_20647625</link>
        <description>مِهربوט نَباشیـב مِهربونا تِکرارے میشَن...!🖤</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:37:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3016298/avatar/nqgftK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کتایون</title>
            <link>https://virgool.io/@m_20647625</link>
        </image>

                    <item>
                <title>*دایره ی امن*</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86-nxi2oumefpxu</link>
                <description>خیلی وقت بود نیومده بودم اینجاسلام!!نمیدونم چند ماه گذشته یه سال..شیش ماه یا حتی هفت ماه که اینجا هیچی برای نوشته شدن نداشتمولی بیاید حرف بزنیم میخوام چند تا چیز بهتون بگماول از اینکه همیشه شما در حال تغییر هستین حتی اگه خودتون نفهمید همیشه دارید عوض میشید و رنگ عوض میکنید و این به ادما و اتفاقای دورتون بستگی دارهو شما هیچوقت قرار نیست پیش هیچکس بمونید همیشه میربدممکنه الان با خودتون بگید امکان همچین چیزی نیست و من به طرف مقابلم قول نرفتن دادم ولی با عرض پوزش باید بگم که هیچ چیز همیشگی نیست من همیشه فک میکردم درد ها و زخم ها باعث بهتر شدن حال من نخواهد شداما الان فکر میکنم که اون کلیشه های درد و زخم واقعی بودبلکه زخم و درد شما رو ده هزار برابر بهتر می‌کنه پس از گذشته ی تلختون ناراحت نشیدامکانش هست اشناترین فرد </description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 21:41:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشی و تلخی در یک ماه🤎</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D9%87-abjgsjyb6vl9</link>
                <description> سلام😂👍 بگم بهتون که زیادی دلم برای ویرگول تنگ شده بود اما خب به دلایل مختلف نبودم:۱_شروع امتحانات خرداد:خب همون طور که میدونید ما الان خوشبینانه اش رو اگه بخوایم بگیم اینه که در حال حاضر داریم بدون درد و خونریزی از دست میریم😂👍🫡۲_سعی میکنم جدیدا قدر یه سری چیزا رو بیشتر بدونم مثل رفیق .پدر و مادر .برادر .فامیل یا هر چیزی که فک کنید از صدای گنجشک های دم پنجره تا خوابیدن توی تخت بدون هیچ استرس و مشغله ی فکری البته ای کاش همیشگی بود که متاسفانه نیست،😅🥲ولی خب به هر حال..؛!۳_نقاشی و پست گذاشتن😅🥲بچه ها من تو روبیکا فعالیتمو شروع کردم انشالللله و به امید خداوند می‌خوام کمی پیشرفت کنم خوشحال میشم به پیجم ی سری بزنید😅آیدی پیج:coralin_video۴_اخرین گزینه و مهم‌ترینش :دوستان صمیمی😅ما درگیر اکیپ کوچولومونیم و به جوراییی سعی میکنم از روزای آخر بهره ببریم فعلاااااا🍄❤️🫡</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jun 2024 01:47:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;حرف های ناگفته&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-fhgul8uexpao</link>
                <description>به‌ روزی افتادم که نای حرف زدن ندارم!به فلاکت عجیبی افتادم که دلیلیش تویی!چرا بر نمیگردی؟؟ترسیده ای؟؟تو که میگفتی از هیچ چیز نمیترسم..؟لازم به این است که بیایی و حالم را بپرسی؟؟چرا زودتر حرف هایم را به تو نگفتم؟؟چرا به تو‌ زودتر نگفتم که یک بی احساس دیوانه هستی؟چرا ان موقع که با لبخند با چمدانی در دست به سمتم امدی سیلی ای به گوشت نزدم؟؟چرا به تو نگفتم که همه چیز را میدانم؟ای کاش حرف های ناگفته ام را گفته بودم❤️‍🩹🖤</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Sun, 14 Apr 2024 11:29:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از آن بالا بالاها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7-lz87htyl4ms1</link>
                <description>سکوت شب با صدای جغد در هم امیخته شده بودصدای هوهو ی ترسناک باد و جغد که تن انسان را مانند بید به لرزه می انداخت صدای بال بال زدن خفاش ها که هر فردی را میترساند اما من ؟؟نه ؟؟ من بیدی نبودم که به این باد بلرزم من کسی نبودم که از بال زدن و فریاد کسی بترسم من من بودم ....این من بودم که در این جنگل تاریک قدم بر میداشتم و از ته دل قهقهه میزدم...و به هیچ چیز اهمیت نمیدادم به هیچ چیز و هیچ کس.هیچ چیز در این زندان درختان مهم نیست در این دنیای وحشی و رنگارنگو و شاید حتی زیبا ..به جز خودم و تویی که از ان بالا رقصیدنم را تماشا میکنی با خودم اهنگ مورد علاقه ی مان را زمزمه میکنم :Screaming at the worldرو به دنیا فریاد میزنمBaby, why’d you go away?عزیزم،چرا میخوای بری؟I’m still your girlمن هنوز مال توـم(دوست دخترتم)Holding on too tightمحکم چسبیدمHead up in the cloudsحواسم نیستHeaven only knows where you are nowفقط خدا میدونه که تو الان کجایی[Pre-Chorus]How do I love, how do I love Every night, I’m dancingDancing With Your Ghost♡ Sasha Sloan اسم اهنگ و خواننده اش🌑🖤پ ن:مرسی از حمایتاتون برای &quot;پست مه همه جا را فرا گرفته&quot; در این چند روز به دوستای ویرگولیم اضافه شده چند تا محبت دیگه🩵 دوستتون دارم 🫠🥹فعلا </description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2024 23:00:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیابان طویل اما .....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%88%DB%8C%D9%84-b76dgrsmzfht</link>
                <description>از اونجا فرار کرده بودم راحت شده بودم از اون ادمای مزخرف البته بخوام راستش رو بگم در واقع بیرونم کردن ولی خب من دو ساله مه  از یه نژاد معتبرم .رفتم سمت خیابون داشتن زیرم میکردن..چرا هیشکی به من توجه نمیکرد؟?اگه همنوع خودشونم افتاده بود اینجوری رو زمین همین رفتار رو میکردن ...نگام به یه مرد بوری خورد که رو زمین خوابیده بود تا اونجاییی که من میدونستم به این افراد فقیر میگفتن اره فقیر...دیدم هیشکی به اونم توجه نمیکنه پس این لعنتیا به چی توجه میکنن؟؟؟به خون؟؟؟به چی؟؟به چی توجه میکنن من نمیفهمم ..خدایا اینا دیگه کی ان؟؟؟رفتم سمت پیاده رو زنی مردی رو بغل کرد و مرد سوار ماشین شد بعد که اون مرد رفت زن بعد از چند دقیقه به ساعت نگاه کردن ماشینی رو دید دوباره مرد دیگری رو بغل کرد و با اون درون کافه رفت..چی شد؟؟؟هان؟؟؟خدایا این ها ادم ان تو اینارو افریدی؟؟؟نشستم توی یه پازک و به مردم نگاه کردم هیچوقت فکر نمیکردم نیویورک سیتی اینشکلی باشه من توی یکی از بزرگترین شهرهای دنیا نشسته بودم و کلی چیز یاد گرفتم کلی چیز یاد حرف صاحبم افتادم &quot;همه چیز جلوی چشمانت نیست &quot;!!!</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2024 22:29:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترانه ای برای تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-wi8xu5szpro5</link>
                <description>می‌خوانم و میخندم شاید که بفهمی چقدر دوستت داشتم میخوانم تو هم با من در ذهنم بخوان آری یادت هست این آهنگ خودمان با هم می‌خواندیم &quot;روزی که همو میبینیم  دنیا قشنگتر میشه لالا لالا لا لا لا لالا لالا لا لا فردا که همو می‌بینیم دنیا رنگی تر میشه لا لا لا لا لالا لا&quot;صدای بوق ماشین متن رو بهم میریزه مامان داره فریاد میزنه &quot;کجایی دختر؟-روزی که همو می‌بینیم دنیا رنگی تر میشه لا لا لا لا لا لا لا ..قفل در داره از جا کنده میشه  و اون مادرمه که با چشمانی خیس نگاهم میکنه..مامان چرا تو خلوتمون اومدی؟؟+ببخشید دخترم برو بیرون میخوام باهاش اهنگ بخونم روزی که همو می‌بینیم دنیا قشنگتر میشه لا لا لا لا لا لا !!!!پ ن :این متن رو یکی از دوستان خوبم نوشته امیدوارم خوشتون بیاد❤️💌</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Fri, 08 Mar 2024 02:01:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مه همه جا را فرا گرفته🫀</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%F0%9F%AB%80-kxvq3d1b0id6</link>
                <description>به سختی میبینم مه همه جا را فرا گرفته در آن دور دست ها هیچ چیز نمیبینم جز مه فکر نمیکردم آنقدر چشمانم کم سو باشد چشمان من بسیار کم سو شده مثل مادر بزرگم شدم خاطرات مادر بزرگ وقتی عینک ش را با بند صورتی رنگش بع چشمان قهوه ای رنگش میزد و چشمانش پشت آن قاب شیشه ای نامفهوم میشد چشمانش بزرگ میشد اما من چشمان واقعی اش را دوست داشتم نه بدون عینک نه بدون هیچ چیز دیگری او بدون عینک چشمانش زیبا تر و گیراتر بود ، مژه هایش با عینک زیبا نبود او لبخند قشنگی میزد ولی لبخند ها پایان داشتند زیبایی پایان داشت اما من فکر نمیکردم گل ها هم پژمرده شوند او به درون این مه تاریک رفت و دیگر هیچ وقت برنگشت ولی هنوز که هنوز است عینکش در دست من است هنوز که هنوز است هنوز که هنوز است هنوز که هنوز است......🖤بماند به یادگار ۱۵/۱۱/۱۴۰۲</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Tue, 05 Mar 2024 21:49:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رو مخ ترین افراد !!خدایا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-yuo2opeoatmy</link>
                <description>شاید با خودتون فکر کنین که من خیلی غر غرو هستم آما دوستان بخدا که همینجوریه بیاین از محیط مدرسه براتون بگم :همیشه وقتی فیلمای تینیجری آمریکایی همه مون میبیینیم کلی قلدر توش هست همیشه میگفتم بد خودم :نه بابا ایران که نداره لااقل من که ندیدم!؟اما حالا دارم به چشم و جمال خودم میبینم من تو مدرسه کلا آدم خیلی دلقک و شیطونی هستم اما ناموصا به کسی بی احترامی نمیکنم ما یه معلم داشتیم معلم خیلی مهربون و باحال حالا ما اسم مستعار شو میگیریم خانم جعفری خلاصه این خانم همیشه لبخند ژکوند مونالیزا رو داشت ولی متاسفانه با همکاری بعضی از دوستان خیلی خیلی بوق و بوق این خانم این سال شروع می‌کرد به امتحان گرفتن و ما بدبخت ها رو اذیت کردن خلاصه در زندگی خودم یکی از قلدر های روانی متنفر هستم که البته مطمعن هستم اگر این افراد پیامم رو بخونن فردا که تعطیله اما دوشنبه حتما کمال همکاری رو بد بنده خواهند داشت انسان هایی که فکر می‌کنند خودشون راست میگن خب راستش من برای این گروه اسم مناسبی انتخاب نکردم ولی به هرحال داستان از جایی شروع شد که من مهمونی دعوت بودم و یکی از فامیلان گرامی با من همسفر. بود خلاصه ما میزانپیلی کردیم منم با خودم عطر نیاورده بودم به ابن همسفر گرامی گفتم &quot;داوش عطرت رو میدی&quot;؟ گفت نه و چشم غره ی مار کبرا یی رفت بعد برگشت تو اتاق به من گفت از عطر من زدی دختره ی بیشعور ..اره دیگه اون خانم ایکس فکر کردند من زدم در حالی که من نزده بودم الان به همه میگه من دروغگو و فلان هشتم ولی مهم نیس چون منم اخر. سر شیشه ی عطرش. رو به بچه ی فامیل دادم و اون شکوندش!!! 🤣🤣 پ .</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Sun, 25 Feb 2024 02:49:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی اهنگ 🖤</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-gwst5grvq1xo</link>
                <description>برای پروف قشنگه اینطور نیست؟😄سلام اومدم با یه معرفی اهنگ خفن به اسم Liliاز الن واکر هست این آهنگ در مورد دختری به نام لیلی صحبت میکنه که از بچگی تنها بوده و کسی رو نداشته Lily was a little girlلیلی یه دختر کوچولو بودAfraid of the big, wide worldکه از دنیای بزرگ و وحشی میترسیدShe grew up within her castle wallsاون در داخل دیوار های قلعه بزرگ شده بودNow and then she tried to runاز الان به بعد او سعی می کند بدود (تصمیم میگیرد تا دنیاهای جدیدی رو کشف کنه)And then on the night with the setting sunبعد در شب با غروب آفتابShe went in the woods awayاو به جنگل دور رفتSo afraid, all aloneخیلی ترسیده خیلیاونا بهش اخطار دادن که اونجا نروThere’s creatures who are hiding in the darkThen something came creepingبعد یک موجود بیرون اومدIt told her, don’t you worry justبهش گفت نگران نباش فقطFollow everywhere I goهر جا میرم دنبالم کنTop over the mountains or valley lowبالای کوه ها یا دره های کم عمقGive you everything you’ve been dreaming ofهمه آنچه را که آرزو می کرده اید به شما هدیه می دهمJust let me in, oohفقط بزار بیام توEverything you wantin’ gonna be the magic story you’ve b هز چیزی که که به تو گفته میشه در واقع یه داستان جادویی بوده  اینم از آیت بنظرم اهنگ خیلی خیلی کیوتیه و خب البته غمگین هم است</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Tue, 13 Feb 2024 22:54:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماه کامل من💙</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D9%85%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%85%D9%86-y3phnrbum7mx</link>
                <description>چقد امشب زیبا شده بودی بی نقص بی نقص چاله گونه‌ های قشنگت زده بود بیرون مثل همیشه دلم براشون ضعف میرفت برای اون درخشش ت درخششی که هیچوقت درکش نکردم آما سعی کردم دوست داشته باشم امیدوارم واسه ی من کامل ترین باشی برات کامل ترین باشم تو لایق بهترین ها رو داری ماه کامل من برات بهترین میشم قول میدم با هم توی آسمون رویاهایمان بدرخشیم و ستاره هایمان هیچوقت خاموش نشوند قول می‌دهم قول قول......💙درست است که شاید حلال ماهمان زیاد و کم بشوند اما تو همیشه برایم ماه شب چهارده هستی</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Tue, 13 Feb 2024 22:39:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محفظه ی قلب</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%85%D8%AD%D9%81%D8%B8%D9%87-%DB%8C-%D9%82%D9%84%D8%A8-rawgqokxuclx</link>
                <description>نشست ....آرام آرام نفهمیدم!!چگونه بر قلبم نشست؟؟؟اصلا کسی می‌داند من چگونه عوض شدم ؟؟؟نه انگار کسی نمی داند پس من چه کنم داشتم لبخند واقعی را درک میکردم می‌فهمیدم اما نمیخواستم بفهمم من را به عشق چه؟؟من نمیدانم عشق چه میوه ای است؟؟اگر برای او کم‌بزارم چه ؟؟اگر مرا ترکم کند .،آه که انگار وقتی برای فکر کردن ندارم من چگونه میتوانم از او مراقبت کنم من لیاقت او را داشتم؟؟نمی‌دانم هیچ چیز نمی‌دانم بگذار در قلبم داشته باشمش در سینه ی خفه شده ام درر بغض گلویم که هیچ  وقت کسی همدمش نشد آری شاید اگر در گوشه ای از قلبم داشته باشمش بتوانم به او پاسخی بدهم اما میترسم از همه چی اما میدانی ؟عشق را ترس نیست پس که چه؟؟من اینجا با قلبم تنها با او می‌مانم پایم را بیرون از قلبم نمیگذارم ته نباید بگذارم بگزار آرام آرام تماشایش کنم🫀</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jan 2024 22:34:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاخره تموم شدم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%85-fxndypykagft</link>
                <description>شلام بچه ها حالتون چطوره؟؟؟چه خبرا؟؟؟بلاخره امتحانای دی ماه تموم ش. فقط یه دونه مونده که اونم تمومه میتونم بهتون بگم که فعالیت ها قرارا زیاد شه. اما نمیدونم در مورد چی این روزا بنویسم..دوست داشتم نظر شما رو هم در مورد موضوع فعالیت های آینده بدونم نظر شما چیه؟؟راستش ذهنم قاتی پاتیه ...از انتخاب پروفایل هم نظر بدین که ترسناک بذارم یا دختر ...د. مورد بیوگرافی هم هنوز ایده ای ندارم برا جذب مخاطب..فعلا بای </description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 20:30:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی که خسته ام .</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-dfwimpuhem7a</link>
                <description>روزی که خسته ام همیشه با خودم فکر میکنم دلیلش چیه؟؟اما هیچی به ذهنم نمیرسه..هیچی انگار همینجوری خسته ام انگار داخل مرداب پر از غمم اما تنها چیزی که منو از مرداب میکشه بیرون..عشقه!!عشق به خوانواده عشق به دوست عشق به شما عشق به  کتاب هممون کلی عشق تو زندگیمون داریم چرا نریم پیششون ؟؟بنظرم وقتشه خودمونو از مردابمون بکشیم بیرون..شاید حالمون بهتر شد امیدوارم واسه شما هم جواب بده..شما با چی از مرداب غمتون میاین بیرون</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 16:48:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کریس کالفر..دریچه ای رو به تخیل یک نوجوان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-vxbyvisw6nwj</link>
                <description>کریس کالفر نویسنده محبوب نوجوانان !!بهترین نویسنده ای که می‌شود به چشم دید..تخیلی زیبا و فانتزی رو به دنیای جادو و سحر..شاید باور نکنید اما اگر کتاب‌هایش خوانده شود دیگر آک را زمین نخواهید گذاشت .من طرفدار پر و پا قرص او هستم در مجموعه قصه های همیشگی الکس و کار دو نوجوان دوازده ساله بسیار خوش،می‌درخشند همینطور او در جلدهای بعدی با امرالا سرکار دارد او جوری می‌نویسد کا انگار گویی در ماجرا هستید دوستان.دارم بای</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 16:03:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر من !!داستانی کوتاه روایت میشود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_20647625/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-kurrjgejgmpa</link>
                <description>در کلاس باز شد..سوگند مثل همیشه با موهای فرفری بر سر در کلاس حاضر شد مقنعه شو سرش کرد ..اروم‌به بچه ها لبخند زد و نشست اما هیچکی جوابشو نداد..معلم‌ ریاضی سر کلاس بود اروم‌پرسید:سوگند جون جواب این مسئله رو میدونی سوگند با لبخند جواب داد..بله خانم..+پس بیا بالا عزیزمسوگند به سرعت باد مقدار ایکس و ایگرگ رو بدست آورد و نشست ..معلم گفت:آفرین سوگند جون..کل کلاس به حل مسعله رسید.سوگند منتظر رسیدن زنگ تفریح بود..زنگ‌ که خورد چند تا از بچه ها اومدن سراغش:سوگند یادت رفت بت چی گفتیم گفتیم‌اگه مشقامونو ننویسی بازم جلو بچه ها ضایعت میکنیما!!!سوگند گفت:باشه مینویسم ولم کنین!سوگند از پله ها پایین رفت و وارد حیاط شر و به داخل دستشویی رفت و مثل یک ماهی کوچولو گریه اش سر گرفت:خدایا آخه چرا؟؟چرا من باید انقد مسخره بشم..؟کوله اش رو برداشت و به سوی خانه رفت..کلید در با صدای فین فینش در هم‌ برهم شد..پدرش  داخل خانه بود..-بابا من رسیدم+خوش اومدی دخترم.!چرا چشات قرمزه؟؟؟-هیچی بابا +سوگند؟؟_جانم بابا؟؟+تاحالا قصه‌ی درخت پر و پیچ تابدار رو برات تعریف کردم؟؟؟خب بزار تعریف کنم یکی بود یکی نبود توی به جنگل سبز همه جور درختی بود درخت مو و زرد الو و البالو ..امت یه درخت پر پیچ همیشه تنها بود پر از خار بود با اینکه همیشه شاد بو اما غمگین هم‌بود ..خلاصه یه روز اومدن همه‌ی درختارو قطع کرد به جز اون درخت پر پیچ و تاب میدونی چرا؟،چون اون خاص بود ..بچه ها اینم از داستان کوتاه</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 01:27:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودت پیدا کن!!</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86-wvmc2fk4tpmv</link>
                <description>سلام...دل ادما یه جایی خیلی تنگه..نه به خاطر کسی ها..نه!!بخاطر آدمای خوب زندگیمون که بیشتر از انتظارمان رنگ عوض کردند ..آدم هایی که حرف های عشق و محبتشان انسان را مملو از شادی می‌کرد اما حیف..می دانی چرا؟؟زیرا در ذهن ما تفکر عوض می‌شود..اینکه دیگر انسان های خوب در ابن دنیا ی لبریز از غم و فساد نیست::اما نه .هست فقط باید پیدایشان کنیم</description>
                <category>کتایون</category>
                <author>کتایون</author>
                <pubDate>Tue, 19 Dec 2023 21:10:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>