<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مصطفی فتحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_21310695</link>
        <description>می گفت:قبرستون پر از آدمایی که یہ شب با دلتنگی خوابیدن و دیگه بیدار نشدن
با هم حرف بزنید قبل از اینکه حسرت شنیدن صداش براتون مونده باشه...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:00:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3574225/avatar/Rfxaer.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مصطفی فتحی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_21310695</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ازمن نپرس...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%BE%D8%B1%D8%B3-i9bsektkwx5n</link>
                <description>مصطفی فتحیفدای سرت اگه برگا میریزهگُلم این فصله دست ما نی کههرچی که داری آرزوی بقیه ـَسگر چه که واسه ما سهمه کوچیکهوقتی چشمام خاکستری دیدفهمیدم مرامم وابستگی نیفهمیدم عزیزامو دوست دارمفهمیدم به جز این خاک بِستری نیبر باد رفته هر روز هفتهاین روزا این حسم از تووم رفتهچندتایی دل و گرم کردم امااین زمستون هر روز برف اههمون شهره شلوغهـــــــــــیامروز توو من ساکته ، زمان محو عبور حیف</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 05:39:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نپرس...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%86%D9%BE%D8%B1%D8%B3-kyfc1yohni6k</link>
                <description>مصطفی فتحیدیگه از من نپرسپس چرا أ من میپرسی ؟ ها ؟حرف نزدم امیدتو نکشتمهیــــس ، ساکت فرو نکن أ پشتمنه نمیشه تو که مثِ اونا نیسیصاف نرو رو به روی اشاره انگشتمفدای سرت اگه برگا میریزهگُلم این فصله دست ما نی کههرچی که داری آرزوی بقیه ـَسگر چه که واسه ما سهمه کوچیکهوقتی چشمام خاکستری دیدفهمیدم مرامم وابستگی نیفهمیدم عزیزامو دوست دارمفهمیدم به جز این خاک بِستری نیبر باد رفته هر روز هفتهاین روزا این حسم از تووم رفتهچندتایی دل و گرم کردم امااین زمستون هر روز برف اههمون شهره شلوغهـــــــــــیامروز توو من ساکته ، زمان محو عبور حیفاما با من ثابته ، بازم صاعقهدل آسمونو کَند ، بوی خاک و نماینم جالبه ، ساعت هفت صبحتُفکار ما ها دیگه أ پنج گذشتمنو بشناس از سر گذشتگذشتم من از سره گذشتیه وجب دو وجب آبفرقی نداره از سر گذشتیه نفر کیش ، هممون ماتحرف من اینه از سر تا تهش</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 05:34:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی فتحی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C-mt5ky3nk5q8i</link>
                <description>مصطفی فتحی به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر؟كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستربه پای شعله رقصيدند وخوش دامن كشان رفتندكسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكسترتو پنداری هزاران نی در آتش كرده اند اینجاچه خوش پر سوز می نالد، زهي آواز خاكستر!سمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتیكنون در رستخیز عشق بين پرواز خاكستر!هنوز اين كنده را رويای رنگين بهاران استخيال گل نرفت از طبع آتشباز خاكسترمن و پروانه را ديگر به شرح و قصه حاجت نيستحديث هستي ما بشنو از ايجاز خاكستر! هنوزم خواب نوشین جوانی سرگران داردخیال شعله می رقصد هنوز از ساز خاکسترچه بس افسانه های آتشينم هست و خاموشمكه بانگي بر نيايد از دهان باز خاكسترمصطفی فتحی </description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 10:57:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی فتحی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C-ulnofpu76nww</link>
                <description>مصطفی فتحی من در این گوشه که از دنیا بیرون استآفتابی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآنچه می‌بینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر می‌کشم از سینه نفسنفسم را بر می‌گرداندره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی می‌ماندکورسویی ز چراغی رنجورقصه پرداز شب ظلمانی‌ستنفسم می‌گیردکه هوا هم اینجا زندانی‌ستهر چه با من اینجاسترنگ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشی این دخمه نینداخته است.اندر این گوشه خاموش فراموش شدهکز دم سردش هر شمعی خاموش شدهباد رنگینی در خاطرمنگریه می‌انگیزدارغوانم آنجاستارغوانم تنهاستارغوانم دارد می‌گرید…چون دل من که چنین خون آلودهر دم از دیده فرو می‌ریزد</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 01:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی فتحی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C-ogehx7pgcmsf</link>
                <description>مصطفی فتحیپیرمردی، مفلس و برگشته بختروزگاری داشت ناهموار و سختهم پسر، هم دخترش بیمار بودهم بلای فقر و هم تیمار بوداین، دوا می‌خواستی، آن یک پزشکاین، غذایش آه بودی، آن سرشکاین، عسل می‌خواست، آن یک شوربااین، لحافش پاره بود، آن یک قباروزها می‌رفت بر بازار و کوینان طلب می‌کرد و می‌بُرد آبرویدست بر هر خودپرستی می‌گشودتا پشیزی بر پشیزی می‌فزودهر امیری را، روان می‌شد ز پیتا مگر پیراهنی، بخشد به ویشب، به سوی خانه می‌آمد زبونقالب از نیرو تهی، دل پر ز خونروز، سائل بود و شب بیماردارروز از مردم، شب از خود شرمسارصبحگاهی رفت و از اهل کرَمکس ندادش نه پشیز و نه درماز دری می‌رفت حیران بر دریرهنورد اما نه پایی، نه سریناشمرده، برزن و کویی نمانددیگرش پای تکاپویی نمانددرهمی در دست و در دامن نداشتساز و برگ خانه برگشتن نداشترفت سوی آسیا هنگام شامگندمش بخشید دهقان یک دو جامزد گره در دامن آن گندم، فقیرشد روان و گفت که‌ای حی قدیرگر تو پیش آری به فضل خویش دستبرگشایی هر گره که‌ایام بستچون کنم، یارب، در این فصل شتامن علیل و کودکانم ناشتامی‌خرید این گندم ار یک جای کسهم عسل زان می‌خریدم، هم عدسآن عدس، در شوربا می‌ریختموان عسل، با آب می‌آمیختمدرد اگر باشد یکی، دارو یکی‌ستجان فدای آن‌که درد او یکی‌ست</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Nov 2025 19:36:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی فتحی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C-oth042cby2bx</link>
                <description>مصطفی فتحی ده روز                          بعد از اولین روزِ بهاریدختر اسفند ماه                             دل سنگی شدکار دلش شکستن قلبم                         کار دلم یه عمر دلتنگی شدعقرب چشمهاتو میدیدم اغلب زخمهامو میدیدی                              عاشقت بودم و بهت ساده گفتم اماچرا نفهمیدی                          هر نگاش پُر از یه رنگی بودروزهای اولی که دوستم داشت            رنگ آبی به آسمونم داد ستاره تو دلِ شبم میکاشتاونکه طعم لباش طعم رویا بود                               بوسه هاش قلبمو تَکون میدادمُرده بودم نگاه پُر مهرش زندگی رو بهم نشون میداد                                 امپراطور دلبری بود ومن یه سرباز رونده از دربار                                  گفتم عاشق شدم بهم خندیدگفت از این خواب کهنه دست بردار                                 صبح،با خواب چشم اون بیدارشب،با یاد اون چشم میرفت              خواب دیدیم که غرق شادی بود وقتی از چشم مناشک غم میرفت                          خواب دیدم که رویِ یک بالشسر اون گرم عشقه یارش بود                           خواب دیدم که رویِ یک بالشسر اون گرم عشقه یارش بود                         خواب دیدم که یک لب هرزهنیمه یِ شب،چه بیقرارش بود                         بیقرارم کرد،بیقرارم کردبیشتر از من به فکر اون بودم                            بیشتر از اون به فکر آیندشبیشتر از من به فکر حالش بود                        هی،فدایِ اون چشایِ یک دندشهی،فدایِ اون چشایِ یک دندش                          هی فدایِ اون چشایِ یک دندتخط به خط من تمومِ شعرامو                           تو نگاهش قلم زدم گفتمهمه احساسمو به این مردم                          تو خیابون قدم زدم گفتمبعدِ اون مرگو آرزو کردم                         شعر رو سنگ قبرمو گفتمرفتنش خوابو از سر من برد                        دارم از ریشه دیگه میفتمزخم عشقم دلش رو میسوزوند                      دل ازم کَند خودش رو راحت کردچهلمش هم گذشت و بازم نیست                      باز خراش دلم عفونت کردباز خراش دلم عفونت کرد                     روزهای بدونِ اون سردنفصل های بدونِ اون پاییز                     سالهای بدونِ اون کابوسقرن ها تا ابد جنون آمیز                   رنگ این شهر رنگ غربت شدوقتی از چهارچوب این در رفت بی تفاوت به من نگاه میکردوقتی اشک از تو چشم من سر رفت                        عِصمتِ شعرُ زیر پا بردمتا بهش حرفمو بگم ساده                     وزن و سیلاب و قافیه گم شیدوقتی اون دل به دیگرون داده                     هر کجا صحبتی از اون میشهاول صحبت من ای کاشه                    میشه تسخیر کنه دلِ من روهر کی اسمش شبیه اون باشه                     مرد تشنه تو کوچه ها کم نیستچشمهای کثیف و آلوده                      چشمهاشو بگید بپوشونهچشم اون آخه مالِ من بوده                       تو کمینش نشستن خوابهاونکه رفته دلم رو خالی کرد                  اون به من خیلی ساده این شبهامعنیِ بی کسی رو حالی کرد                  درد شب گریه هامو دوس دارماونکه اومد به جامو دوس داره                من هنوز خنده هاشو دوست دارماون هنوز گریه هامو دوست داره                       من تلاش کردم و نشد باشه من تلاش کردم و جوابم کرد                   من ازش بت تو سینه می ساختماون منو با تبر خرابم کرد                 وای از این خاطراتِ زجر آوراز اتوبانِ همت و چمران                    از یه رودخونه تو دلِ دربندتا ته شب تو یه قبرستان                 وای از این شعرهای تکراریتا خود صبح مرگ و بیداری                    فحش دادن به عالم و آدمگفتنِ کاش دل نمیدادم                کاش میشد که عاشقم بودیخیلی نه،کاش فقط یه کم بود                باز با هم بریم تو آغوشت                                    من چجوری کنم فراموشتP &amp; Sh</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Nov 2025 19:21:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی فتحی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C-fsaytvr8poki</link>
                <description>مصطفی فتحی نام : مصطفینام خانوادگی : فتحی دولقسال تولد : ۱۳۶۷/۰۸/۰۸محل تولد : تهران (پاسگاه نعمت آباد)فرزند : سومین فرزند (سه برادر)پیشه : تکست نویسی و آهنگسازیوضعیت تاهل : مجردهمسر : نداردفرزند : نداردفعالیت های قبلی : شعر نویسی، آهنگسازی، خوانندگی (رپ زیر زمینی)</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Nov 2025 18:46:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی فتحی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C-kdogxzpartjk</link>
                <description>مصطفی فتحی طالعم فصل ِپائیز و آبان ِ سـرد استیک شبی ماه ِ من/مـاه ِ شهریورم باششانه هـایم قـدمگـاه ِ صبح ِ غـرورتدر شب ِ آبنـوسی بیـا دفـتـرم بـاشسادگـی رمز ِ عشق است و دلبستگی هاخلوت ِ پـاک ِ آیینه در بستـرم بـاشجز شکفتـن در اندیشه ی سبز من نیستدر سـکـوت ِ زمستان بیا بـاورم باشجـاده شاید بـرای رسیدن کـم آوردپای مـن را بگیر و دوباره پرم باشآبرو دار عشق ام به نیش ِ تبـر هـابغض های فـرو خورده در خنجرم باشدر تن ِ ماسه های کـه چشم انتظارندباز دریای ِ مواج ِ چشم ِ تـرم بـاش</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Nov 2025 18:35:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی فتحی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21310695/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C-jmqi9ldyp3wl</link>
                <description>مصطفی فتحیپیرمردی مفلس و برگشته بخت - روزگاری داشت نا هموار و سخت   هم پسر، هم دخترش بیمار بود - هم بلای فقرو هم تیمار بوداین دوا می خواستی آن یک پزشک - این غذایش آه بودی آن سرشک  این عسل می خواست آن یک شوربا - این لحافش پاره بود آن یک قبا  روزها می رفت بر بازارو کوی - نان طلب می کردو می بردآبروی  دست بر هر خودپرستی می گشود - تا پشیزی بر پشیزی می فزود  هر امیری را روان می شد ز پی - تا مگر پیراهنی بخشد بوی شب بسوی خانه می آمد زبون - قالب از نیرو تهی دل پرز خون روز سایل بود و شب بیمار دار - روز از مردم شب از خود شرمسار  صبحگاهی رفت و از اهل کرم - کس ندادش نه پشیزو نه درم  از دری می رفت حیران بر دری - رهنورد اما نه پایی نه سری  ناشمرده برزن و کویی نماند - دیگرش پای تکاپویی نماند  درهمی در دست و در دامن نداشت - ساز و برگ خانه برگشتن نداشت  رفت سوی آسیا هنگام شام - گندمش بخشید دهقان یک دو جام  زد گره در دامن آن گندم فقیر - شد روان و گفت کای حی قدیر  گر تو پیش آری به فضل خویش دست - برگشایی هر گره که ایام بست  چون کنم یا رب در این فصل شتا ؟- من علیل و کودکانم ناشتا  می خرید این گندم ار یکجای کس - هم عسل زان می خریدم هم عدس  آن عدس در شور با می ریختم - وان عسل با آب می آمیختم  درد اگر باشد یکی دارو یکی است - جان فدای آنکه درد او یکیست</description>
                <category>مصطفی فتحی</category>
                <author>مصطفی فتحی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Nov 2025 18:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>