<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حمیدرضاروحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_21470552</link>
        <description>عاشق تاریخ /اسطوره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:02:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>حمیدرضاروحی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_21470552</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تصویر دو مغ در ضلع شمالی و جنوبی مهرابه دورا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21470552/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%BA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D9%84%D8%B9-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7-p9yf7cr5ri1b</link>
                <description>تصویر دو مغ در ضلع شمالی و جنوبی مهرابه دورااین دو شخصیت زیبا، که در دو سوی پایه با جرز سکوی نیایشگاه نقاشی شده اند ارزش فراوانی دارندچون تاکنون نظیر آنان در هیچ مهرابه دیگری دیده نشده است. هر دو جامه هایی پارسی به تن دارند و شاهوار بر کرسی ها و در واقع تخت هایی نشسته اند که پشت آنها بلند است.با توجه به عدم مهارت نقاش از قواعد پرسکتیو، یا ژرفنمایی در نقاشی ، هر چهار پای این دو نفر در  یک سطح قرار دارند. بر سر هر یک از آنها تاج بلند و خمیده «تیارا» (به شکل کلاه فریگی میترا) قرار دارد و هر یک نیم تنه بلندی به تن کرده و کمربندی گل دوزی شده بر کمر بسته است. هر دو شلوارهای گشاد موج داری به پا کرده اند که در قوزک پا و بالای چکمه های بلندشان گره می خورد.شنل زرد رنگی بر شانه افکنده اند که از پشت آویزان است.شنل ها از جلو روی سینه آنها با سنجاق سینه گردی محکم شده اندنیم تنه وشلوارها در جلو با نوارهای عمودی آراسته شده اند و بین دو مرز آنها ردیفی دکمه زینتی دوخته شده است. گردن نیم تنه مانند کمربند گل دوزی شده است.از «کیرکه» (ساحره نیرومند) هومر گرفته تا زنان ساحرة سده های میانه، عصای جادویی همیشه ابزار ویژه جادوگران یا صاحبان کرامات بوده است به یاد آورید که یهودیان موسی را دارای چنین عصایی می دانستند و یونانیان آن را به برهمنان نسبت می داده اند پس داشتن چنین عصایی برای مغان که آنان را جادوگر می انگاشتند و اصولا واژه «جادو» را از نام آنان ساخته بودند سزاوارتر از همه بود. در مراسم غسل تعمید منداییان، غسل دهنده چنین عصایی به دست میگیرد (نک.م. اليدزبارسكی، مذهب مندایی، برلین، ۱۹۲۰، ص ۲۱)?#دین_مهر_در_جهان_باستان✏️#گزارشهای_اولین_کنگره_در_منچستر?#مرتضی_ثاقب_فر</description>
                <category>حمیدرضاروحی</category>
                <author>حمیدرضاروحی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jan 2022 19:08:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسطوره/اورارتو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21470552/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88-nqom1ruvyxap</link>
                <description>خالدی خدای خدایاننکته مهم دیگر در فرهنگ و تمدن اورارتویی، حضور خدائی ایرانی در دین اورارتویی است. در خدایان اورارتوی تای اول به خالدی  که خدایی ایرانی است، تعلق دارد. حوزه فرهنگ و دین اورارتویی وقتی روشنتر میشود که اضافه کنیم که اورارتوییان خالدی را از حوریان نگرفتند، بلکه از اقوام ایرانی شهر ایرانی شهر مصیصر (موسایسر یا موصاصیر = يا موجسیر امروزی) (MUSSASIER) آن هم پس از تصرف این شهر ، اقتباس کردند. خالدی خدایی ایرانی است ولی عبادت خدایان طبیعت حوری از ساری مردم اورارتو ادامه یافت. نکات دیگر امتزاج ادیان قدیمی با فرهنگ اورارتو را تائید می کنند. نام باگبارتو (BAGBAR) همسر خالدی کلمه ای ایرانی است که معنی آن همسر  خداست به زحمت می توان پذیرفت که همسر اورارتویی یک خدای اورارتویی را به زبان ایرانی باگبارتو نوشته باشند. در اینجا این نظر پیش می آید که بالاترین خدای اورارتو، خالدی، که مرد است ازدواج کرده و الهه ایرانی را که خود را با او برابر می دانست عقب زده است در هر حال باگبارتو یک اسم ایرانی است. در دین اورارتویی خدا مجسمه، شکل و با تصویر نداشت، بلکه آن را با مظهر و با علامتی نشان می دادند.نکات فوق یک بار دیگر نشان میدهند که چگونه اعتقادات دینی اقوام مختلف در سرزمینهای جامعه بزرگ شرق با یکدیگر ادغام شدنداثر هنر و دین ایرانی، حتی و مصری، سوریه ای و آشوری بر روی هنر اورارتویی را میتوان در روی تصویر یک کمربند مفرغی، که در محل کامیر بلور پیداشده، نشان داد. ((تیشبانی یا قلعه تیشبانی نام دیگر آن کارمیر بلور به زبان ارمنی «تپه قرمز» (به ... است در کنار رود هرازدان که توسط پادشاه اورارتو، روسای دوم بنا شده است.ویکی))در این تصویر خدای خالدی روی شیر تیشه_با ، روی گاو نر  یک تصویر که زانوزده و قرص خورشید بالدار را حمل می کند شی_وی_نو (SCHIWINU)، دیده می شود. خالدی، خدایی ایرانی استتشه_با از ختیان گرفته شده بود قرص خورشید بالدار تاثیر فرهنگ مصری و سوریه است. غیر از این سه خدا ، که خدایان اصلی اورارتو بودند روی کمربند، یک گاونر بالدار (یاشير بالدار) با سر انسان تصویر شده است که هنر آشوری را به خاطر می آورد.» در حجاریهای آشوریان و یا هنرهای آسیای صغیر، خدایانی که روی حیوانات ایستاده اند دیده میشوند.اشکال و مجسمه گاو بالدار یا شیر با چهره انسان یا بدن انسان از آشور به اورارتو منتقل شد ارواح بالدار (GENIEN)، بعضی اوقات با سر حیوانات، که درخت مقدس را حفاظت می کنند با تصاویر خدایان آشوری در رابطه اند.&quot; سرزمین اورارتو در سنه ۷۱۶ ق.م جزء منطقه نفوذ و سلطه نظامی سلاطین آشوری شد. پس از غلبه سلاطین ماد بر آشور سرزمین اورارتو نیز جزء استانهای ماد در آمد.در سالهای بعد ارمنی ها که از آسیای صغیر به آن ناحیه مهاجرت کرده بودند به جای اورارتوها نشسته و با آنان در آمیختند و از آن تاریخ به بعد سرزمین اورارتو به نام ارمنستان خوانده شد با اینکه در ۱۰۰ ق م سلاطين ماد اورارتو را تصرف کردند، ولی نام اورارتونا مدتی پس از آن در کتیبه ها ذکر میشد. برای آخرین بار نام اورارتو به شکل اوراشتو (URASTU) در متن بابلی کتیبه داریوش در بیستون (حدود سال ۵۲۰ پیش از میلاد) به چشم میخورد و حال آنکه در متن فارسی به جای آن نام ارمنیا یا ارمنستان ARMENIA نوشته شده است.با توجه به چنین سابقه مشترک و وحدت قومی و فرهنگی میان اقوام ساکن جبال قفقاز، دریاچه وان، ارومیه، وسوان، با شمال و جنوب و غرب و شرق این سرزمین ، بدیهی است که فرهنگ و قومیت این سرزمین نیزبخشی از همان وحدت قومی و فرهنگی چند هزار ساله اقوام این سرزمین و جامعه بزرگ شرق است.پیوتروفسکی نویسنده روسی قبول می کند که: «نه تنها مردم سرزمین کنونی ارمنستان، بلکه مردم سایر نواحی قفقاز نیز که با یکدیگر مربوط بوده اند و در واقع فرهنگ واحدی داشتند و مرحله یکسانی از رشد رشداجتماعی را می پیمودند، از میراث فرهنگی اورارتو فایده هایی بسزا بردند. بسیاری از ملل سرزمین قفقاز را میتوان وارث فرهنگی اورارتو نامید.قفقاز از طریق اورارتو با فرهنگ باستانی آسیای مقدم مربوط گشت.» بدین سخنان باید افزود که اقوام ساکن قفقاز، نه فقط از طریق اورارتو با فرهنگ باستانی آسیای مقدم، که خود ترکیبی از فرهنگ اقوام هندو ایرانی و فرهنگ اقوام جنوب بين النهرین حلتمنی (ایلام) و ساکنین جبال زاگرس بود، مربوط می شدند، بلکه از طریق اورارتو با فرهنگ اقوام هند و ایرانی و حوری و بالاخره اقوام و فرهنگ سرزمینهای شرقی دریای خزر، شمال سوریه و مصر و بالاخره دره رود سند نیز در رابطه تبادل متقابل قرار گرفتند، و جزئی از بافت قومی، فرهنگی و اجتماعی درجامعه بزرگ شرق محسوب می شوند.تا سال 1976در ترکیه ۱۷۹، در ارمنستان ۲۹، در عراق5 و در ایران امروزی ۷۷ محل باستانی اورارتویی کشف شده است.مرکز اورارتوئیان در کنار دریاچه وان و دریاچه ارومیه قرار داشت. پایتخت اورارتو توپراق قلعه در کنار وان بوده هرچند که بزرگترین کاخ - قلعه اورارتویی در ایران، در بسطام (آذربایجان) کشف شده است. محل پیدا شدن آثار باستانی اورارتو منطقه ای از غرب خم رودخانه فرات در ترکیه تا ۸۵۰ کیلومتر طول از جهت شرق تا غرب اردبیل در ایران است. محلهای باستانی اورارتو را در عرض ۵۰۰ کیلومتری در دریاچه سيلدير CILDIR در ترکیه در اطراف لنینکان LENINKAN در شوروی در جهت شمال و جنوب تا اطراف شمال روانداز در عراق می توان یافت. وسعت اورارتو از نظر سطح و وسعت نصف ترکیه امروزی بود.#جامعه‌بزرگ‌شرق#شاپوررواسانی</description>
                <category>حمیدرضاروحی</category>
                <author>حمیدرضاروحی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Dec 2021 17:01:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خالدی خدای خدایان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21470552/%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-cutyu3kr74lh</link>
                <description>خالدی خدای خدایاندر آئین اورارتوها خدایی بالاتر از خالدی وجود نداشته سمبلی از بدن انسان ، بال پرندگان که پا بر سر شیر گذاشته ( مقام شجاعت و دلیری این خدا از شیر هم بیشتر بوده!!)نکته مهم دیگر در فرهنگ و تمدن اورارتویی، حضور خدائی ایرانی در دین اورارتویی است. در خدایان اورارتوی تای اول به خالدی  که خدایی ایرانی است، تعلق دارد. حوزه فرهنگ و دین اورارتویی وقتی روشنتر میشود که اضافه کنیم که اورارتوییان خالدی را از حوریان نگرفتند، بلکه از اقوام ایرانی شهر ایرانی شهر مصیصر (موسایسر یا موصاصیر = يا موجسیر امروزی) (MUSSASIER) آن هم پس از تصرف این شهر ، اقتباس کردند. خالدی خدایی ایرانی است ولی عبادت خدایان طبیعت حوری از ساری مردم اورارتو ادامه یافت. نکات دیگر امتزاج ادیان قدیمی با فرهنگ اورارتو را تائید می کنند. نام باگبارتو (BAGBAR) همسر خالدی کلمه ای ایرانی است که معنی آن همسر  خداست به زحمت می توان پذیرفت که همسر اورارتویی یک خدای اورارتویی را به زبان ایرانی باگبارتو نوشته باشند. در اینجا این نظر پیش می آید که بالاترین خدای اورارتو، خالدی، که مرد است ازدواج کرده و الهه ایرانی را که خود را با او برابر می دانست عقب زده است. در هر حال باگبارتو یک اسم ایرانی است.در دین اورارتویی خدا مجسمه، شکل و با تصویر نداشت، بلکه آن را با مظهر و با علامتی نشان می دادند.نکات فوق یک بار دیگر نشان میدهند که چگونه اعتقادات دینی اقوام مختلف در سرزمینهای جامعه بزرگ شرق با یکدیگر ادغام شدنداثر هنر و دین ایرانی، حتی و مصری، سوریه ای و آشوری بر روی هنر اورارتویی را میتوان در روی تصویر یک کمربند مفرغی، که در محل کامیر بلور پیداشده، نشان داد. ((تیشبانی یا قلعه تیشبانی نام دیگر آن کارمیر بلور به زبان ارمنی «تپه قرمز» (به ... است در کنار رود هرازدان که توسط پادشاه اورارتو، روسای دوم بنا شده است.ویکی))در این تصویر خدای خالدی روی شیر تیشه_با ، روی گاو نر  یک تصویر که زانوزده و قرص خورشید بالدار را حمل می کند شی_وی_نو (SCHIWINU)، دیده می شود. خالدی، خدایی ایرانی استتشه_با از ختیان گرفته شده بود قرص خورشید بالدار تاثیر فرهنگ مصری و سوریه است. غیر از این سه خدا ، که خدایان اصلی اورارتو بودند روی کمربند، یک گاونر بالدار (یاشير بالدار) با سر انسان تصویر شده است که هنر آشوری را به خاطر می آورد.» در حجاریهای آشوریان و یا هنرهای آسیای صغیر، خدایانی که روی حیوانات ایستاده اند دیده میشوند.اشکال و مجسمه گاو بالدار یا شیر با چهره انسان یا بدن انسان از آشور به اورارتو منتقل شد ارواح بالدار (GENIEN)، بعضی اوقات با سر حیوانات، که درخت مقدس را حفاظت می کنند با تصاویر خدایان آشوری در رابطه اند.&quot; سرزمین اورارتو در سنه ۷۱۶ ق.م جزء منطقه نفوذ و سلطه نظامی سلاطین آشوری شد. پس از غلبه سلاطین ماد بر آشور سرزمین اورارتو نیز جزء استانهای ماد در آمد.در سالهای بعد ارمنی ها که از آسیای صغیر به آن ناحیه مهاجرت کرده بودند به جای اورارتوها نشسته و با آنان در آمیختند و از آن تاریخ به بعد سرزمین اورارتو به نام ارمنستان خوانده شد با اینکه در ۱۰۰ ق م سلاطين ماد اورارتو را تصرف کردند، ولی نام اورارتونا مدتی پس از آن در کتیبه ها ذکر میشد. برای آخرین بار نام اورارتو به شکل اوراشتو (URASTU) در متن بابلی کتیبه داریوش در بیستون (حدود سال ۵۲۰ پیش از میلاد) به چشم میخورد و حال آنکه در متن فارسی به جای آن نام ارمنیا یا ارمنستان ARMENIA نوشته شده است.با توجه به چنین سابقه مشترک و وحدت قومی و فرهنگی میان اقوام ساکن جبال قفقاز، دریاچه وان، ارومیه، وسوان، با شمال و جنوب و غرب و شرق این سرزمین ، بدیهی است که فرهنگ و قومیت این سرزمین نیزبخشی از همان وحدت قومی و فرهنگی چند هزار ساله اقوام این سرزمین و جامعه بزرگ شرق است.پیوتروفسکی نویسنده روسی قبول می کند که: «نه تنها مردم سرزمین کنونی ارمنستان، بلکه مردم سایر نواحی قفقاز نیز که با یکدیگر مربوط بوده اند و در واقع فرهنگ واحدی داشتند و مرحله یکسانی از رشد رشداجتماعی را می پیمودند، از میراث فرهنگی اورارتو فایده هایی بسزا بردند. بسیاری از ملل سرزمین قفقاز را میتوان وارث فرهنگی اورارتو نامید. قفقاز از طریق اورارتو با فرهنگ باستانی آسیای مقدم مربوط گشت.» بدین سخنان باید افزود که اقوام ساکن قفقاز، نه فقط از طریق اورارتو با فرهنگ باستانی آسیای مقدم، که خود ترکیبی از فرهنگ اقوام هندو ایرانی و فرهنگ اقوام جنوب بين النهرین حلتمنی (ایلام) و ساکنین جبال زاگرس بود، مربوط می شدند، بلکه از طریق اورارتو با فرهنگ اقوام هند و ایرانی و حوری و بالاخره اقوام و فرهنگ سرزمینهای شرقی دریای خزر، شمال سوریه و مصر و بالاخره دره رود سند نیز در رابطه تبادل متقابل قرار گرفتند، و جزئی از بافت قومی، فرهنگی و اجتماعی درجامعه بزرگ شرق محسوب می شوند. تا سال 1976در ترکیه ۱۷۹، در ارمنستان ۲۹، در عراق5 و در ایران امروزی ۷۷ محل باستانی اورارتویی کشف شده است.مرکز اورارتوئیان در کنار دریاچه وان و دریاچه ارومیه قرار داشت. پایتخت اورارتو توپراق قلعه در کنار وان بوده هرچند که بزرگترین کاخ - قلعه اورارتویی در ایران، در بسطام (آذربایجان) کشف شده است. محل پیدا شدن آثار باستانی اورارتو منطقه ای از غرب خم رودخانه فرات در ترکیه تا ۸۵۰ کیلومتر طول از جهت شرق تا غرب اردبیل در ایران است. محلهای باستانی اورارتو را در عرض ۵۰۰ کیلومتری در دریاچه سيلدير CILDIR در ترکیه در اطراف لنینکان LENINKAN در شوروی در جهت شمال و جنوب تا اطراف شمال روانداز در عراق می توان یافت. وسعت اورارتو از نظر سطح و وسعت نصف ترکیه امروزی بود.#جامعه‌بزرگ‌شرق#شاپوررواسانی</description>
                <category>حمیدرضاروحی</category>
                <author>حمیدرضاروحی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Dec 2021 23:12:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلستینی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21470552/%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-olxqoe72ewqd</link>
                <description>فلستینی ها قسمت های ساحلی مدیترانه ، از جنوب يافا Yara : حدود مصر ، در آغاز سده دوازدهم پیش از میلاد، به وسیله مردمی غیر سامی مسکون بود. اینان با قوم بنی اسرائیل دشمنی ضدیتی بسیار داشتند. در کتیبه - هایی که از مصر و رامسس سوم باقی مانده، نام این قوم پو لاس تی Pulasti ذکر شده است و این ریشه اصلی کلمه فلستین است . همچنین به نام #پالاس_تو Palastu نیز از این قوم یاد کرده شده است و به شکل #پی_لیس_تو Pilistu نیز ثبت شده که همه از يك ریشه با تلفظ هایی  متفاوت می باشند. اما عبرانیان این قوم را #په_له_شت Paleshete میخواندند. کلمه #فلستین که کم کم به منطقه مسکونی این قوم اطلاق میشدبه مرور زمان جایگزین کنعان وسرزمین اسرائیل گشت.در باره منشأ نژادی این قوم آنچه که از روایات یهود بر می آید،از فلستینها كرت Crete مهاجرت کرده و در آن سرزمین رحل اقامت افکنده بودند. روایات و شواهدی در دست است که اینان با کرتی ها از يك منشأنژادی بوده اند . قابل توجه است که مارناس Marnas ، خداوند بزرگ شهر غزه Zeus Cretagenes ، یعنی #زه_اوس_زاییده_شده_درکرت، خوانده می شد و شاید این خود دلیلی متقن بر ادعای فوق الذکر باشد. اما به هر حال اینان بیگانگانی بودند که از جزایر مدیترانه مهاجرت کرده و در سواحل فلستین و مناطق بلند و مرتفع ساحلی مسکن گزیدند((=یعنی مناطقی بی حفاظ که در ضمن به سهولت می توانستند دفاع از مهاجمان نمایند)) به موجب روایات تورات، مراکز اولیه آنها #بنادرآش_دود Ashdod ، #آس_کالون «#اشقلون Ascalon ، #گزه «#غزه، Gazaو شهرهای #آکارون «#عفرون Aggaron و #گت = #جت، Gath بوده و در این اسماء خاص تغییری مشاهده نمی شود .از تمدن، فرهنگی و وضع زندگی این مردم آگهی های درستی در دست نیست. سفال کاری شان به موجب یافته های باستانی ، تقلیدی از سفال گری میسن Mycenes واقع در جنوب شرقی یونان واقتباسی از کنعان بوده است. همچنین از روی نقش برجسته های مصری و لوحه های رنگین بناهای آن قوم، می توان به مشخصات نژادیشان وقوف یافت . چهره و وضع مردان جنگی‌شان به یونانیان همانندی دارد . صورتهاشان را تراشیده و از کلاههایی مزین به پر استفاده می کردند که تا پشت گردنشان را می پوشانید. از گردن تا کمرشان عریان بود و به کمر پارچه یی چون دامن می بستند. البته این روش لباس پوشیدن ویژه اقوام دریایی بود و تصاویری با این مشخصات در کشتیهایی نقش شده بادبانی و پارویی که با سری همانندسر حیوانات ساخته می شد. سلاحها وجنگ افزارهاشان عبارت از نیزه و شمشیرهایی کوتاه بود و با سپرهایی گرد از خود دفاع می کردند. ارابه هاشان دارای چرخهایی توپر و سنگین بود که با چهار گاو کشیده میشد. آن چنان که در تورات آمده در استخراج آهن و ضرب و تفت آن استاد بوده و مهارتی داشتند و به همین جهت پادشاهان اولیه اسرائیل از وجودشان برای برطرف کردن نیازمندیها استفاده می کردند و همچنین در ساختن نیزه و شمشیر نیز بی رقیب بودند .بنا بر روایت تورات ، خدای فلستینیان #داگون = #داجون، Dagon نام داشته است . در تفسیر موقعیت این خدا میان محققان اختلاف است. اما بنا بر قول مشهوری رب النوع ملی مردم فرات میانه بوده است و از قدیم الایام میان جمع و هیأت خدایان آشوری مقام قابل توجهی داشته است. این خدا از اوگاريت Ugarith واقع در فینیقیه شمالی تا غزه Gaza که فلستینیان سکونت داشتندپرستیده میشد  در کلمه #بیت_دی_جان یا به عبری #بيت‌داگون Beth - Dagon که به معنی #معبدداگون یا #خانه_داگون است این معنا قابل ملاحظه می باشد و این محلی است میان یافا و لیدا Lydda .در تورات چندین بار از وی یاد کرده شده است که با اشاره به آن یادکردها، مفهوم پرستش این خدای فلستینی تا حدودی آشکار و روشن میشود. لازم به ذکر است که میان یهودیان وفلستینیان دشمنی و خصومت ریشه داری وجود داشت. به طوری که به یکی از گروههای یهودی به سرکردگی شمشونSham Shon که خار راه وموجب عدم پیشرفت شان بودند غلبه کرده و آنان را متواری وشکنجه های بسیاری کردند. در ضمن داستان شمشون، در باره داگون این مطالب را می خوانیم، واین هنگامی است که فلستینیها به شمشون غلبه کرده و برای شکر گزاری خدایشان جشن برپا کرده بودند : پس بزرگان فلستینی ها گرد آمدند تا مراسم شکرگزاری برپا کنند قربانی های بسیاری در راه خدایشان داگون بدهند. و پس از رزم، بزم وسرور کنندچون بر آن بودند که داگون، دشمنشان شمشون را به دست آنها این ذلیل نموده است . چون خلق شمشون را در اسارت و آن چنان بی تاب و در مانده دیدند،گفتند:  خداوند بزرگ ما، دشمنان را که زمین های ما را خراب و به آتش کشید،اینك تسلیممان کرده است&quot;.همچنین در جایی دیگر از این خدا یاد شده است در این که شکل داگون چگونه بوده است اطلاع درستی نداریم. پاره یی را عقیده بر آن است که از کمر به پایین به شکل ماهی بوده است، چون داگ Dagh به معنی «ماهی» است. ليكن عده یی دیگر بر آنند که کلمه داگی به معنی گندم، می باشد و بنابراین داگون یکی از خدایان روستایی می باشد که حافظ کشتزارها و مزارع و فرآورده های زمینی است به ویژه آنکه در سفر داوران۔ باب شانزدهم، فلستینیها اشاره می کنند شمشون که زمین های مارا خراب کرد، از طرف خداوند مجازات شد چنان که از باب ششم کتاب اول سموئیل نبی بر می آید این مدعا ثابت می شود که داگون يك خدای روستایی بوده است و جانوران موذی چون موش را که به زمین و محصول لطمه می زده اند نابود می کرده است. در باب پنجم از کتاب اول سموئیل آمده است که چون تابوت عهد را در جوف تندیسه این خدا قرار دادند، بت داگون به زمین در اوفتاده وشکست . از این موارد آشکار میشود که قوم فلستینی خدایی را به نام داگون پرستیده و برایش معابدی برپا کرده و قربانی داده و نذور وهدایایی به معبدبانان تسلیم می کرده اند تحقیقات و کاوش های جدید نشان داده است که تاریخ فلستین بیش از آن کهنه و با قدمت است که فرض می شد. باز مانده ها و بقایای نئاندرتالی از نواحی نزديك دریای جلیل به دست آمده است که از جمله پنج اسکلت نئاندرتال است. دانشمندان بر آنند که فرهنگی موستری که در حدود چهل هزار سال پیش از میلاد در اروپا پیدائی یافته بود تا فلستین ادامه و گسترش داشته است....با حفاری هایی که شده، آتش دان هایی از دوران نوسنگی کشف شده که تاریخ آن ناحیه را تا دو هزار سال پیش از میلاد به عقب می برد.#ادیان_بزرگ_جهان#هاشم_رضی</description>
                <category>حمیدرضاروحی</category>
                <author>حمیدرضاروحی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Dec 2021 13:12:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ روسیه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21470552/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-lnjgf8vdyd1h</link>
                <description>کتاب امید علیه امید شرحی است از زندگی روشنفکران روسیه در دوره‌ی زمامداری استالین که توسط نادژدا ماندلشتا، همسر اوسیپ ماندلشتام، شاعر روس نوشته شده است.نویسنده در این کتاب خاطرات خود را از زندگی با شوهر شاعرش در فاصله‌ی سال‌های 1934 تا 1938 بازمی‌گوید. اوسیپ در پانزدهم ژانویه 1891 در ورشو متولد شد.شهرت وی در دهه‌ی قبل از ملاقات با همسر آینده‌اش در 1919، شکل گرفته بود.نادژدا ماندلشتام کتاب «امید علیه امید» را در سال 1964 نوشت.در آن زمان امکان چاپ کتاب در شوروی فراهم نبود و به همین دلیل دستنوشته‌های خانم ماندلشتام پنهانی از شوروی خارج و پس از ترجمه به زبان انگلیسی برای اولین بار در غرب چاپ و منتشر شد.هریسون سالیسبوری یکی از نویسندگان روسی، درباره‌ی این کتاب گفته:«هیچ کتابی به اندازه‌ی این کتاب نتوانسته جهنم‌دره‌ای را که روسیه در زیر حکومت استالین به آن مبدل شد، شرح دهد.این کتاب در عین حال شرح درخشانی است درباره‌ی اوسیپ ماندلشتام، بزرگ‌ترین شاعر روسی قرن بیستم، که از زبان بیوه‌ی وفادارش بیان شده است.»نادژدا ماندلشتام از 81سال عمرش نوزده سال را به عنوان همسر اوسیپ ماندلشتام ،بزرگترین شاعر روسی قرن بیستم و42سال را به عنوان بیوه ی او سپری کردمابقی دوران کودکی اش بوددر جمع افراد تحصیلکرده بخصوص در بین اهالی ادبیات صِرف بیوه ی یک مرد بزرگ بودن کفایت میکند که چنین فردی صاحب هویت بشوداین به ویژه در روسیه صدق میکند?کشوری که رژیمش در دهه های 30و40قرن بیستم با چنان بازدهی بالایی مشغول تولید بیوه های نویسندگان بود که در اواسط دهه شصت تعداد آنها کفایت میکرد تا یک اتحادیه صنفی تشکیل بدهند!!?پشت سر نادژدا دو دهه بیوه بودن ،محرومیت مطلق،جنگ ویرانگرجهانی و ترس هر روزه از احتمال دستگیری توسط ماموران پلیس مخفی وجود داشتاو از نظر رژیم شوروی همسر یک «دشمن خلق بود و همین کفایت می کرد تا دستگیرش کنند.فقط مرگ بود که توانست برایش آرامش به همراه آوردمترجم انگلیسی کتاب در معرفی نادژدا عنوان میکند که:&quot;من اولین بار نادژدا را دقیقا در همین زمان، در زمستان ۱۹۶۲، در شهر پسکوفPskov ، ملاقات کردم&quot;من به همراه دو تن از دوستانم برای دیدن کلیساهای پسکوف (که به نظرم زیباترین کلیساها امپراتوری روسیه بود) به این شهر رفته بودیم.آنا آخماتووا زمانی که از قصدم برای این سفرخبر شد پیشنهاد کرد که به دیدار نادژدا ماندلشتام هم بروم.نادژدا در آن زمان مشغول تدریس زبان انگلیسی در یک مؤسسه تربیتی در پسکوف بود.اخماتووا تعدادی کتاب به من داد تا آنها ا را به دست نادژدا برسانم.این اولین بار بود اسم نادژدا ماندلشتام را شنیده بودم.حتا نمی دانستم او زنده استنادژدا در یک آپارتمان اشتراکی کوچک که شامل دو اتاق می شدزندگی می کرد.اتاق اول را ازنی اشغال کرده بود که اسمش به اندازه کافی عجیب و استعاری بود:نیتسو تایوا (که می توان آنرا نه_تسوتایوا ، ترجمه کرد)مادام ماندلشتام ساکن اتاق دوم بود.این اتاق فقط هشت متر مربع مساحت داشت!!به اندازه مساحت یک توالت در خانه یک آمریکایی طبقه متوسط!!بیش تر فضای اتاق را یک تختخواب آهنی دو نفره اشغال کرده بود؛ دو صندلی حصیری، یک قفسه لباس یا یک آینه کوچک، و یک میز کوچولوی چندکاره که روی آن باقیمانده های شام نادژدا به چشم می خورد نیز وجود داشت.برای نادژدا، که همسر یک «دشمن خلق» محسوب می شد شهرهای بزرگ، خیلی ساده ، دور از دسترس بودند و وی اجازه اقامت در این شهرها را نداشت.?این زن دهه ها در حال فرار بود??او چند صباحی را در یک شهر یا روستای دورافتاده سپری می کرد و به محض این که اولین نشانه های خطر را می دید بارش را می بست و به جای پرت و ورافتاده دیگری می رفت?&quot;این وضعیتِ هیچ کس بودگی&quot; به تدریج به طبیعت ثانویه اش تبدیل شد.او زن لاغر و کوتاه قدی بود که با گذر سال ها بیشتر و بیش تر مچاله شدانگار سعی داشت خود را به چیزی بی وزن تبدیل کند تا در لحظه فرار به آسانی از نظرها محو شود.بر همین منوال، عملا هیچ گونه متعلقات مادی ای نداشت:نه میز و صندلی، نه شی، هنری، نه هیچ کتابخانه ای.کتابها، حتا کتاب های خارجی، هرگز برای مدت طولانی در دستش باقی نمی ماندند.او پس از خواندن یا تورق کردن هر کتابی آن را بی درنگ به فرد دیگری می داد((=کار درستی که با کتاب ها میشد کرد))اوسیپ ماندلشتام پس از دستگیری برای دومین بار به اردگاه کار اجباری فرستاده شداینبار به تحمل 5سال کاراجباری در سیبری شرقی محکوم شداو به احتمال قوی در 27دسامبر 1938در جایی نزدیک ولادیووستوک در سیبری شرقی بر اثر بیماری و گرسنگی درگذشت...#روشنفکران_روسیه_دردوران_وحشت_استالینی#امیدعلیه‌امید#نادژداماندلشتام#بیژن‌اشتری</description>
                <category>حمیدرضاروحی</category>
                <author>حمیدرضاروحی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Dec 2021 18:25:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیم فیلبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21470552/%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%A8%DB%8C-zneuuavcalvs</link>
                <description>فیلبی در حال نگارش جریان فرارش از بیروت به شورویارولد آدریان راسل «کیم» فیلبی (۱۹۱۲–۱۹۸۸) (به انگلیسی: Kim Philby) یکی از معروف‌ترین جاسوسهای قرن ۲۰ در جهان بود که در پست ریاست بخش ضدجاسوسی شوروی در سازمان جاسوسی خدمات مخفی اطلاعاتی بریتانیا ام‌آی۶ برای شوروی جاسوسی می‌کردیوری مودین، مأمور کاگ‌ب و ناظر عملیات «حلقۀ کِمبریج»در مورد کیم میگوید:فیلبی هیچ‌گاه خودِ واقعی‌اش را نشان نداد.نه بریتانیایی‌ها، نه زنانی که با آن‌ها زندگی کرد، و حتی خود ما نتوانستیم به اسرار پنهان او پی ببریم.بزرگ‌ترین دستاورد او در عالم جاسوسی، کار روزمره‌اش بودو همین تا دم مرگ ذهنش را به خود مشغول داشته بود.حرف آخر این‌که به‌گمانم فیلبی همهـــ‌مخصوصاً ما‌ـــ را به بازی گرفته بودــ پیتر رایت، معاون اسبق ام‌آی‌فایو در اظهار نظری در مورد کیم میگوید:بسیاری از بازیگران دنیای جاسوسی با شنیدن خبر اعتراف کیم فیلبی یک‌شبه پیر شدند…تشکیک در حقیقت یک چیز است، شنیدن آن از زبان کسی که حقیقت نزد اوست، چیز دیگر.شوق این بازی به‌یکباره با دانستن این‌که مردی چون فیلبی، مردی که شاید دوستش داشته‌اید، با او همنشین بوده‌اید یا تحسینش کرده‌اید، به همه‌چیز خیانت کرده است، فروکش کرد.او اکثر مأموران ما را تبدیل به مُهره‌ای سوخته کرد و عملیات‌های بی‌شماری را لو داد.?اری، در آن برهه،جوانی ومعصومیت ما برباد رفت و عصر تاریکی فرارسید.?</description>
                <category>حمیدرضاروحی</category>
                <author>حمیدرضاروحی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Dec 2021 20:46:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>