<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ZahraRafiee</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_21526827</link>
        <description>▪️اینجا برداشتمو درباره کتاب و گاهی زندگی میگم▪️</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:37:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/775192/avatar/t1OxxB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ZahraRafiee</title>
            <link>https://virgool.io/@m_21526827</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب سه رنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-hfojt6ge3rj8</link>
                <description>برداشت من از کتاب سه رنگ غذا نوشت های سفر ایتالیانوشته منصور ضابطیاندر این سفر نامه از خیابان ها، مکان های تاریخی، بندر ها ،فرهنگ مردم ایتالیا و... صحبت می‌شود اما به قول نویسنده رشته تسبیح کتاب غذا است  تو همه فصل ها موضوعات مختلف میاد و می‌ره اما غذا پایه ثابته با این حال جسته گریخته با حال و هوای  کشور ایتالیا آشنا میشی اما کامل نه.تو کتاب دو چیز خاص به چشمم آمد یکی اینکه قبلا فکر میکردم همه کشور های اروپایی در همه قسمت های شهر  شیک و پیک اند اما با اینکه تو کتاب اشاره مستقیم نشد از عکس ها  و بعضی مطالب میشد فهمید منطقه های متوسط هم پیدا میشه اونجا.بعدی اسپاگتی و شرق بود صحبت هایی در کتاب شد که می‌گفت اسپاگتی احتمالا از کشور های شرقی مخصوصا چین به مرور و با بازرگان ها وارد ایتالیا شده و کم کم رنگ و روی ایتالیایی گرفته.ایتالیا تو این کشور این شکلیه:سرزمین خوشمزه‌ترین غذاهای جهان سرزمین ریزوتو و طبخ برنج به سبک متفاوتسرزمین دارایی بازارهای محلی و اعراب سرزمین ریحان پنیر و گوجه سرزمین نوتلا سرزمین پاستا و اسپاگتی در سبک‌های متفاوت خیلی متفاوت سرزمین پنیر پارمزان، جلاتو، شاه قارچ ها تارتوفوسرزمین دارای دانشگاه‌ها با محوریت غذا سرزمین احترام به نان سرزمین گلادیاتورها سرزمین کلوسئومسرزمین گرگ‌ها سرزمین مافیا و پول پیتزاسرزمین قبله ماهی‌خورها سرزمین لیمو در اروپا سرزمین کلیساها سرزمین سوفیا لورن و توتو</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 08:45:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بابا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-bbrtgnhyqbqw</link>
                <description>بابام یک ویژگی داره که جدیدا کشفش کردم امروز یا نه بهتر بگم سه ساعت بعد هر بحث و دعوایی باهاش دیگه عصبی نیست دیگه ناراحت نیست دیگه دلخور نیست دیگه دلشکسته نیست دیگه ازت کینه نداره دیگه داد نمیزنه دیگه بد اخلاقی نمیکنه  بعد سه ساعت انگار ریست میشه برمیگرده به بابای قبلینمی‌دونم این رفتارش اسمش چیه ولی هر چی که هست بعد سه ساعت دیگه نه قهر میمونه نه گریه نه کینه نه فکر</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 15:53:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب عادت می کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-vcxzz9r210hv</link>
                <description>برداشت من از کتاب عادت می کنیم نوشته زویا پیرزاد من قبلا از این نویسنده یک کتاب دیگه هم خوانده بودم (چراغ هارا من خاموش می کنم ) و حقیقتا اون کتاب و بیشتر دوست داشتم اما این کتاب هم جذابیت های خودش و داشت.این کتاب داستان زندگی آرزو و از زبون سوم شخص روایت میکنه که از شوهرش طلاق گرفته و با دخترش آیه و مادرش ماه منیر توی تهران زندگی میکنه و پدرش هم فوت کرده و خودش نون آور خانواده است و بنگاه پدرش و میچرخونه.این بین تو مشتری های بنگاه یک شخصی و میبینه به اسم سهراب زرجو که کم کم بهش حس پیدا میکنه اما دخترش و مادرش و دوستش موافق ازدواج و رسمی کردن این رابطه نیستند.کتاب از حدود نصف به بعد خیلی تند تند میگذره و رابطه آرزو و سهراب و خیلی خلاصه و گلچین شده بیان میکنه که خب هم یکم لج مخاطب و در میاره و هم باعث کشش میشه که هی بخونی ببینی چی میشه این رابطه .فصل آخر کتاب نمیگه این ها با هم ازدواج کردند یا نه اما شروع فصل آرزو میگه فکر می کنه تصمیم درستی گرفته و زمان، سال  تحویل و عید نوروز هست که خب نمادی از شروع دوباره است .و اما شخصیت سهراب زرجو:سهراب ظاهر عالی نداشت موها کمی ریخته بود ظرف می‌شست به آشپزی علاقه داشت وضع مالی متوسط رو به خوب داشت به جمع کردن اشیا قدیمی مثل قفل و کلید و تابلو علاقه داشت چین و چروک چشم ها رو دوست داشت هیچ وقت دستور نمی داد شوخ طبع بود  مشورت میکرد و...می دونی از اون شخصیت هایی بود که تو داستان کم حرف میزنه ولی خیلی به دل مینشسا از اونا که کتاب و هی تند تند می‌خوانی تا برسی به حرف های اون...نکته قابل توجه دیگه کتاب معما های ریز حل نشده است مثلا تو این داستان ما دوتا سهراب داریم یا دوتا اسفندیار (شاید نویسنده علاقه زیادی به این دو جوان ناکام شاهنامه داشته) یا مثلاشغل سهراب زرجو قفل و کلید سازیه و جاهایی رد پای این قفل و کلید ها بود که نباید مثلا تو خانه کارمند بنگاه آرزو یا یک رستوران که به دست مادر خانواده میچرخید(که این ها می تونست نشانه کمک زرجو به آدمای مختلف باشه)چون کتاب دهه هشتاد شمسی نوشته شده نکته های جالبی داره ک آدم و یاد اون موقع میندازه مثل شروع وبلاگ نویسی ها،مدل موها و عروسی های عجیب غریب،نما های بعضی ساختمان ها که با هرچی دم دست آدما بوده میزدن و می‌رفتند و...شخصیت ها:آرزو. سهراب زرجو.آیه.ماه منیر.نصرت.نعیم.شیرین.تهمینه.سهراب برادر تهمینه.اسفندیار.شیرینشخصیت مورد علاقه:سهراب زرجواواسط خرداد۱۴۰۴</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jun 2025 09:50:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب نوشابه زرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-opc4dp0pjvzq</link>
                <description>برداشت من از کتاب نوشابه زرد سفرنامه و عکس های کانادانوشته منصور ضابطیان من تا حالا به جز این سفرنامه سه سفرنامه دیگه از این نویسنده خوندم (چای نعنا_دودستی_موآ)ولی اون سه سفرنامه رو بیشتر دوست داشتم مخصوصا دودستی .این سفرنامه هم جالبه از خصوصیات طبیعی ،تاریخی و... کانادا میگه اما یک غمی هم داره غم برای مهاجر های(استعداد های) بیش از اندازه ایرانی در کانادا...خب بریم سراغ کانادا کشوری بسیار مهاجر پذیر _ دارای طبیعت جذاب _دارای تاریخ بومیان غم انگیز و کمی زیر چتر سیاسی و فرهنگی انگلستان و فرانسهتو این کتاب،کانادا خیلی ایرانیه تقریبا فصلی نیست که از ایران و ایرانی نامی برده نشده باشه...کانادا در این کتاب این شکلیه:سرزمین غریبه های آشناسرزمین دارای مهاجر زیاادسززمین استاد دانشگاه و دانشجویان فراوان ایرانیسرزمین پوتین غذایی عجیب و غریب سادهسرزمین کلاه برداری های کوچک و بزرگ و خدمات اجتماعی قابل توجهسرزمین آرزو ها یا سراب ها؟سرزمین دارای شهر های اروپایی و قوانین عحیب غریبسرزمین ماری جوآنای آزادسرزمین فرا جنسیتی و فرا نژادیسرزمین وابسته به انگلستان ... شاید هم نهسرزمین دارای رستوران نابینایانسرزمین دارای رد پای شرلوک هولمز یا شرلوک هلمسسرزمین آبشار نعل اسبی یا نیاگاراسرزمین هر چیزی زیر آفتابسرزمین بومیان سرخپوستی و ترک دردناک آنهاسرزمین دلتنگ برای چای نبات در سمت سبزمیدانچون مهاجر تو کانادا زیاده انگار هر کسی هر گوشه ای از کانادا را شبیه فرهنگ و کشور خود کرده است...اواسط اردیبهشت ۱۴۰۴</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Fri, 09 May 2025 20:33:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب موآ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%88%D8%A2-uiegvyqcjoev</link>
                <description>برداشت من از  کتاب موآسفرنامه و عکس های ویتنامنوشته منصور ضابطیاناین کتاب هم مثل بقیه سفرنامه های آقای ضابطیان روان و دوست داشتنیه و خیلی زود تموم میشه.( من ۵ روزه تمومش کردم)کتاب با این جمله دوست داشتنی شروع میشه:.دورترین سفر ها از نخستین گام ها آغاز می شود.و اما ویتنام ویتنام  توی این کتاب سرزمینی شبیه به فرهنگ چینی ها است اما کمی بی خیال تر، بی نظم تر و شاید کم برخوردارتر .البته شاید کم برخوردار تر از نظر تکنولوژی وگرنه خداوند در طبیعت این کشور کم که نگزاشته هیچ زیاد هم گزاشته.ویتنام در این کتاب این گونه معرفی می شود:سرزمین باران باران بارانسرزمین کیک ماه و جشن پاییزیسرزمین تلاش های ۱۲ ساله سرزمین غرور مردمان شرقسرزمین فراموش کنندگان جنگ و سازندگان رابطه با غربسرزمین ماساژ های پزشکی و ریلکس کنندهسرزمین برنج برنج برنجسرزمین قطار وسط خیابانسرزمین گوشت سگ و پودر شاخ کرگدنسرزمین اسارت سناتور جان مک کینسرزمین ۱۴۰ شعبه KFCسرزمین شراب مار و خروسسرزمین خلیج ها لونگ ، خانه اژدها هاسرزمین هانوی در شمالسرزمین سایگون یا هوشی مین سیتی گیر کرده بین تاریخ جنوب آسیا،ویتنام،فرانسه قرن ۲۰ و یا تحت تاثیر و اشغال آمریکاسرزمین مردم گاهی مهمان نواز و گاهی کم حوصله سرزمین کافه های دنجسرزمین کمبود نان و فوران برنجسرزمین ۲۸ سال جنگ سرزمین کودکان حاصل جنگ آمریکا و ویتنامسرزمین پاریس در سایگونسرزمین کارت ویزیت های جذاب و ارزان۷ ام فروردین ۱۴۰۴</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 01:21:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب من او</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%88-ylll2tbowrvq</link>
                <description>برداشت من از کتاب :من او نوشته رضا امین خانیصفحه اول این کتاب و که خواندم من و کنجکاو کرد،داستان در محله خانی آباد تهران شروع می شود،دانشگاه مقطع کاردانی ام تو این محله بود و خب یه جورایی یادآور ان زمان بود.این رومان داستان زندگی یک خانواده مذهبی و پولدار در ده های اول هزار و سیصد شمسی و روایت میکنه حاج فتاح پسرش و نوه اش علی.پسر حاج فتاح شخصیت مورد علاقم بود با اینکه دوصفحه بیشتر تو این کتاب صحبت نکرد و حتی تو کتاب اسمی ازش برده نشد و همیشه تحت عنوان پسر حاج فتاح یا پدر علی ازش نام برده میشد.علی شخصیت اصلیه داستانه و ماجرای دل دادگی علی و مه تاب (فرزند اسکندر ،اسکندر نوکر خانواده فتاح بود) یک جورایی هسته داستان و تشکیل میده اما انقدر که باید بهش پرداخته نمیشه.کتاب بسیار روان است و از دو سری فصل من و او تشکیل شده (من  از زبان نویسنده و او از زبان علی فتاح )با اینکه این کتاب روان بود و دوسش داشتم اما عقاید سیاسی نویسنده که من زیاد موافق ان هم نبودم گاهی به چشم می آمد‌‌...اما چیزی که از کتاب و نویسنده تحصین می کنم رابطه او با شخصیت هاش مخصوصا علی فتاح بود انگار نویسنده غرق شخصیت علی فتاح شده بود و اون رو حس میکرد و حتی یک جا در کتاب در فصل اخر  نویسنده به دیدار علی فتاح رفت... در واقع این رابطه بود که کشش کتاب و بیشتر میکرد(اینجا یاد مصطفی مستور افتادم که توی برنامه اکنون سرشش صحت از دلدادگیش به شخصیت های داستان هاش که خودش خلق کرده بود میگفت...)یک شخصیت دیگه هم تو داستان بود که تقریبا به تنهایی بار طنز کتاب و به دوش میکشید و اون کریم بود برادر مه تاب و رفیق لوطی گری علی  فتاح .کتاب یک شخصیت هنرمند(نقاش) هم داشتمریم دوست مه تاب و خواهر علی فتاح..در هر حال کتاب شخصیت ماندگار کم ندارد.شخصیت ها:حاج فتاح.پدر علی.علی.مریم.مامانی(مادر علی و مه تاب ).ابوراصف(شوهر مریم).هانی .هلیا.اسکندر.ننه.مه تاب.کریم.فخرالتجار.ارباب تقی.شهین و مهین فخار.درویش مصطفا.اسب پدر علی شخصیت مورد علاقه : پدر علی متن مورد علاقه از کتاب:(آزادی یعنی هوا مهم نیست که بشناسی اش مهم این است که در آن نفس بکشی)دومین روز بهار ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 09:35:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب در باب امیدواری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ax1mn5qxl58v</link>
                <description>برداشت من از کتاب: در باب امیدواری نوشته آلن دوباتنترجمه بنفشه شریفی خوقبل از هرچیزی یک نقل قول میارم از نیما قربانی (روانشناس) که مهمان برنامه اکنون و سروش صحت بود.(تفاوت درد.رنج. زجردرد: درد در نهایت باعث پیشرفت آدم می شود(مثل درد عضلات پس از باشگاه)رنج: رنج دردی بی فایده است که ذهن و بدن را نابود می کند(مثل فکر بیهوده)زجر:زجر دردی به فایده است که دیگری به دیگری تحمیل می کند(مثلا فرد A فرد B را اذیت می کند تا دلش خنک شود))حالا مشکل ما درد است یا رنج یا زجر؟کتاب بسیار ساده و قابل فهمه و افرادی مثل من که طرف دار ژانر روانشناسی نیستند هم بهش جذب میشن و روزا میتونن برای خوندنش لحظه شماری کنند.این کتاب سه فصل داره :فصل یک : مواجهه با حقایق تلخ زندگیفصل دو:تغییر چشم اندازمان از زندگی(فصل مورد علاقه من)فصل سه:لذت ها در زندگیدر واقع این کتاب اول باور ها و زندگی و روسرت خراب میکنه و بعد کمکت میکنه از نو بسازیشمن برای ریز موضوعات هر فصل یک جمله نوشتم(برداشتم از هر ریز موضوع در یک یا دو جمله) که به ترتیب در زیر می نویسمفصل یک:مواجهه با حقایق تلخ زندگی۱.رنج وجود دارد بیشتر از خوشبختی۲.مغز در غم و فراق گذشته است۳.خنده نوزاد از گریه غم انگیز تر است۴.عشق مثل خارپشت به ما آسیب میزند۵.ما از رنج دیگران لذت میبریم۶.وقتی پیر می شویم دلمان فقط برای جسم جوانمان تنگ نمی شود بلکه برای فرصت های قبل و روحمان هم تنگ می شود۷.کسی به ما قول دنیای خوش و خرم  نداده بودفصل دوم:تغییر چشم اندازمان از زندگی۱.مشکلات بزرگ را می توان ریز کرد۲.کنترل خیلی چیز ها دست ما نیست و نیاز نیست درباره اشان احساس مسئولیت کنیم (این شامل آینده هم می شود)۳.امید به هر چیز که برایمان مانده۴.ته همه چیز فراموشی و مرگ است۵.لازم نیست هرچی بقیه دوست دارند ما هم دوست داشته باشیم۶.حتی بدترین خاطرات هم فراموش می شود۷.بیشتر مردم فقط می خواهند چیزی را باور کنند تا در امنیت باشند پس نباید مبارزه بیهوده کرد۸.خود تخریبی کمک می کند که دیگران مارا تخریب کنند۹.انسان محکوم به فنا است این بد نیست بلکه نظم طبیعت است/ما مثل کرم های شب تاب هستیم بابد بیاییم کمی در اوج در این دنیا برقصیم و بعد نابود شویم۱۰.تهش تاریکیه و این می تواند لذت بخش باشدفصل سه :لذت ها در زندگی۱.قناعت.قناعت.قناعت۲. بالش ها هم لذت بخش اند۳.گاهی سادگی و خانه و کار هایش زیبااست، بعداز همه تحقیر های بیرون۴.دوست خوب زخم و قضاوت دیگران و میشوره میبره /ببین حرف کی باید برات مهم باشه؟!۵.در صنعت هم میشود هنر را دید۶.زندگی هنوز زیبایی های خودش و دارد مثل پنیر و کباب۷.گاهی همین که کسی باشد تا با او چای بخوری کافی است۸.می توان از نو و جای دیگر شروع کرد۹.باید رفت و دنیا را کشف کرد۱۰.آفتاب می تواند همه چیز را بهتر کند۱۱.می توان خود را با تاریخ.فیلم و... سرگرم کرد۱۲. پذیرش سرنوشت همراه با عشق۱۳.آینده غیر قابل پیش بینی استاوایل اسفند ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2025 21:32:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فارغ از کتاب... به نام جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%86%DA%AF-tcy2eua6dczo</link>
                <description>میدان جنگچند روزی است می جنگم نه برای وطن نه برای استقلال  و آزادینه برای گرفتن حق از خانوادهنه برای کار فقط برای زنده بودنبر ما دلت نسوخت ندانم چرا نسوختما را دلت نخواست ندانم چرا نخواستاین  دوبیتی از حسن دهلوی هم  بماند به یادگار از  برنامه اکنون سروش صحت و مصطفی مستور و رشید کاکاوندکه این جنگ را تشدید کرداواخر دی ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2025 22:26:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فارغ از کتاب... به نام افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-jlrlkmnwp2qr</link>
                <description>اگر بگویم بعضی شب ها فقط برای زنده ماندن و نفس کشیدن تلاش می کنم و تنها دستاورد بعضی روز هایم هست دروغ نگفتم.نمی دانم افسردگی دقیقا چه معنای علمی داره اما این جمله ها برای من نشانه های افسردگیه*گاهی خوبم پر انرژی گاهی انقدر بدم که فقط می خوابم تا صبح بشه*از تخت دوست ندارم بیام پایین*فیلم مورد علاقم دانلود شده اما نمیخواهم حتی بازش کنم و به زور یک قسمت به خورد خودم میدم*از بیماری های جسمانی ام با اینکه رو به بهبودیم خستم و می خواهم شاید اونا رو بهونه کنم و فقط فکر و خیال منفی ببافم که ای داد بیداد من  هیچ وقت خوب نمیشم کامل*درباره کار بقیه و خودم میشنوم اما فقط اه میکشم و دست و دلم به کاری نمیره(البته که بیماری جسمی هم دخیله)*امان از وسواس فکری و فکر کردن به موضوعات ریز و درشت*امان از کمالگرایی و بزرگ کردن کار ها برای خودم*امان از اقتصاد...*امان از فکر وطن...*زهرا نمی دونم کی دوباره این متن و میخونی ولی امیدوارم در اینده روز های بهتری داشته باشی و قدر این ثانیه هارو بدونی و حواست به آرزوهات باشه(س)</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2024 23:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب دودستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-b7o1vqqpb3yf</link>
                <description>برداشت من از کتاب دودستی نوشته ها و عکس های سفر به ژاپن نوشته منصور ضابطیانقبل از هر چیزی شما باید بدونید که این یک کتاب  عادی نیست بلکه یک تکه قند است که در دهان آب میشود و حال خوبی را برایتان به ارمغان می آورد .در این کتاب سفر میکنیم به شرق اسیا به:سرزمین معنای زندگی در کلامسرزمین احترام و  انواع تعظیم هاسرزمین  ادم های کم رو و خجالتیسرزمین شب های بی خواب و زندهسرزمین هتل های کپسولیسرزمین  چای سبز و ماچاسرزمین ربات و تکنولوژیسرزمین بمب باران شده در اواخر جنگ جهانی دومسرزمین سریع خود جمع کرده پس از جنگسرزمین مانگا و انیمه و اوتاکوهاسرزمین آینده سرزمین کار و کار و کارسرزمین نام آشنای پر دارمد برای ایرانی دهه ۶۰ و ۷۰ و کوچولوهای ایرانی ژاپنیسرزمین  معابد و مراسم ها و ظرافتسرزمین کشتی سوموسرزمین اوشین و تاناکورا سرزمین کیفیت و سونیسرزمین احترام به مشتری سرزمین گوزن های صاحب شهرسرزمین حمام های رو بازسرزمین کانجی و سوشیسرزمین توالت های عمومی تمیز و سالم!سرزمین پر از جزیره سرزمین اوریگامی(کاغذ و تا)قسمت اوریگامی همیشه در ذهن من  به خوشی هک می شود ( باعث شد لحظات جالبی با مادرم داشته باشم و چند تا اوریگامی باحال با هم بسازیم )اوریگامی های من و مادر:)احسنت به جناب ضابطیان که انقدر در این کتاب شیرین سخن بودند این کتاب حداقل به من‌‌ در سختی خیلی حال داد راستی یادتان باشد اگر قصد خواندن این کتاب را دارید آن را( دو دستی ) بگیرید؛)اوایل دی ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2024 18:48:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت  من از کتاب سفرنامه اروپا تاملات زمستانی بر تاثرات تابستانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-et5ntm0a8crk</link>
                <description>برداشت  من از کتاب سفرنامه اروپاتاملات زمستانی بر تاثرات تابستانینوشته فیودور داستایفسکیترجمه  یلدا بیدختی نژاداول که این کتاب و میبینید فکر میکنید سفرنامه به اروپا است اما نه سخت در اشتباه هستین این کتاب نهایت یکی دوفصلش توصیف اروپا باشه بقیه اش توصیف، برداشت، نفرت، نیش و کنایه و تمسخر اروپا و مخصوصا فرانسه و مخصوصا پاریس از دید نویسنده روس است. البته اشاره می کند که روسیه هم همچین گل و بلبل نیست.از نظر من این سفرنامه برای ادم امروزی و خواهان سفر نبود و بیشتر در حد یادداشت از چند دهه قبل از اروپا بود که شاید تاریخ مصرفش هم گذشته... البته اول کتاب خود نویسنده این مورد که بیشتر نوشته ها از دید خودش است و قرار نیست کتاب جنبه گردشگری داشته باشد را با مخاطب طی می کند.اما نکته جالب دید نویسنده  به زن در حدود ۲۰۰ سال پیش بود  علاوه بر اینکه زن ستیزی نمی کرد از کتک زدن زن و اجبار کردن جامع برای زیباتر شدن زن و تبدیل به عروسک خیمه شب بازی هم انتقاد می کرد چه در روسیه چه در اروپا.تو این کتاب با شخصی به اسم الکساندر پوشکین شاعر و نویسنده روس هم آشنا شدم که علاقه عجیبی به سعدی دارد و این جالب بود.اما تکه ای جالب از کتاب:▪️آن کسی که بیشتر می ترسد یعنی دارد بیشتر کیف می کند دلیل ترسش دقیقا همین است به هدفش رسیده است و از دست دادنش برایش سنگین است.اوایل مهر ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2024 21:46:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکه هایی از کتاب شیب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%AA%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%A8-gfvng9haprvw</link>
                <description>شیباثری از ست گادین با ترجمه امیر انصاری این کتاب و  نمیشد برداشت بنویسم چون حالت روانشناسی داشت ویک سری حرف ها را همینطور تکرار میکرد ولی یک سری پاراگراف هادوست داشتنی داشت از اونا عکس گرفتم بیا و مهمون من و این کتاب باش*تیر ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2024 22:23:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب در باب اعتماد به نفس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-joyuvpg3dceb</link>
                <description>برداشت  من از کتاب در باب اعتماد به نفسنوشته آلن دو باتنترجمه محمد کریمیالان دانشگاهم تموم شده(حدود ۶ ماه پیش) دنبال کارم اما حس میکنم اعتماد به نفس پایینی دارم  (نسبت به مهارت هایی که توی رشتم دارم )این کتاب و پیدا کردم و تا حدودی  مفید بود در چند کلمه کتاب :ساده کوتاه (۸۳ صفحه) و دلنشینه و مترجم کتاب به خوبی از عهده کار برامده   تو هر فصل  کتاب سعی میکنه با یک موضوع به سادگی راهکار هایی درباره اعتماد  به نفس ارائه کنه که در زیر به بعضی از آن ها اشاره میکنم:(این موارد تلفیقی از متن کتاب و برداشت خودم است)+نقطه آغاز اعتماد به نفس:همه احمقیم و کار های احمقانه میکنیم،راه پیدا کردن اعتماد به نفس یافتن غرور نیست کنار آمدن با بخش های عجیبمان است +دیگران هم مثل ما گاهی نگران و نامطمئن و خود رای اند+اگر فکر کردی که اعتماد به نفست خیلی داغونه و افراد موفق زیادی هستند که اعتماد به نفس بالایی دارند و همیشه تو کارهاشون بهترینن از نگاه خدمتکار اون شخص به داستان نگاه کن چون خدمتکار هر شخصی،هر چند کار درست و با اعتماد بنفس همیشه گریه ها و شکست های اون و دیده  (پس هر ادمی تو زندگیش شکست و تجربه کرده)+یکی از ریشه های عدم اعتماد به نفس  سطح قابل توجه و خطرناکی از اعتماد است فکر نکن چون بقیه سنشون بیشتره یا رتبه و تجربه بالاتری دارند پس همیشه حق با اون ادم ها است+با سختی ها رو به رو شو (هرچند سخت)چون ظرفیت داشتن اعتماد به نفس بالا تا اندازه ای به سختی هایی که باهاشون روبه رو میشی مربوطه+هر وقت  فکر میکنی نتیجه کاری شاید بد باشه و به خودت میگی  پس بهتره اون کارو شروع نکنم به خودت بگو بدتر از مرگ که نیست:)اوایل خرداد ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Tue, 21 May 2024 21:56:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب(نمایشنامه) هملت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%84%D8%AA-wdgq4pfsto4h</link>
                <description>هملتاثری از شکسپیر با ترجمه مسعود فرزادبودن یا نبودن مسئله این است آیا شریف تر آنست که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شویم و یا آنکه صلاح نبرد بدست گرفته با انبوه مشکلات بجنگیم تا آن ناگواری هارا از میان برداریم؟ مردن...خفتن...همین و بس؟همیشه این یه جمله ای بود ک شنیدنش من و به وجد می آورد و داستان حماسی تو ذهنم میساخت اما نمیدونستم که این جمله برای نمایشنامه هملتهبرای اینکه درباره هملت صحبت کنم باید صحبتم و به دو قسمت تقسیم کنم اول ، مسعود فرزاد مترجم هملت و دوم خودِ نمایشنامه مسعود فرزاد : اولین جمله کتاب اینه:( از این ترجمه راضی نیستم )اما من فکر میکنم خیلی خوب از پس ترجمه یک اثر بزرگ بر امده این و میشه از توضیح پانویس ها (که انقدر کامله اشاره شده بود برای بچه های تئاتر بسیار مناسبه ) و یا وسواسش برای انتقال حس واژه انگلیسی به فارسی و یا اوردن نقد های خودش و نقد شکسپیر شناسان  میشد فهمید. ایشون قطعا ادم کمال گرایی بودند وشناخت کاملی رو نمایشنامه هملت داشتند  و جز نویسنده ها مورد علاقم شدن :) اصلا جذابیت کتاب یک طرف نویسنده یک طرف.یک نکته که باحال بود این بود که واژه lobby که انگلیسی هست و دهلیز معرفی کرده بود در صورتی که الان که چندین سال از دوره مسعود فرزاد گذاشته ما تو صحبت روزانمون همون لفظ لابی و استفاده میکنیم.مورد بعدی که درباره مسعود فرزاد متوجه شدم اینه که ایشون جز گروه  ربعه و هم دوره و دوست صادق هدایت بوده و کتاب وغ وغ ساهاب و با هم نوشتند که قطعا در اینده بیشتر به دنبال این موارد میرم.داستان نمایشنامه هملت: این کتاب روایتگر اسطوره و  شاهزاده دانمارکی است که یک مسئولیت ناخواسته و انتقام گرفتن از یک نفر میوفته به دوشش در صورتی که اصلا روحیه خشنی نداره و از لحاظ ذهنی هم با اسطوره ها ذهنی ما که قوی ان قابل مقایسه نیست اما هوش خوبی داره و یکی از عامل های محبوبیتش هم اینه که خیلی انسانه و شبیه به خود ما است.اشاره میشه که این کتاب داستانی در دانمارکه اما شکسپیر بیشتر موارد اخلاقی انگلستان و بیان میکنه.تو این داستان خیانت. عشق بی وفا.فلاکت.تحمل. قتل و کامل میشه حس کرد حس میکنم این داستان و هنوز کامل درک نکردم و برای درک بهتر باید فیلم ها ، تئاترها و دیگر آثار شکسپیر و ببینمشخصیت ها: هملت.کلادیوس. گرترود.افیلیا.روح هملت بزرگ.پولونیوس.هوراشیو.برناردو.فرانسیسکو.فرتینبراس.لایرتیس.شخصیت مورد علاقه:هملتاواسط مرداد ۱۴۰۲</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2024 21:49:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من  از کتاب:   چگونه بدون رها کردن هنر زندگی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cf0hz0cdajfe</link>
                <description>   کتاب چگونه بدون رها کردن هنر زندگی کنیم؟اثری از اندرو سیمونت با ترجمه کارن کاوه نژادنویسنده کتاب خودش هنرمند است و حوزه فعالیتش تئاتر و آماده سازی صحنه است.این کتاب ادعا داره که به هنرمندهایی که پشتکارو استعداد دارند ولی زود خسته میشن کمک میکنه که بهتر از زمانشان برای آفرینش استفاده کنند .کتاب ۲۶۱  صفحه است اما بعضی وقتا تو یک صفحه فقط یک یا چند جمله هست و گاهی فونت کلمات بزرگ تره و همین باعث متفاوت بودن کتاب میشهآخر کتاب کتاب کار داره و تمرینات هر فصل و میشه تو کتاب انجام داد کتابیه که شور و شوق و حس کودک درون و فعال میکنه (پس اگه ادم با ذوق و شوقی نیستی شاید یکم برات ساده باشه) از زمان وقت پول برنامه ریزی و ... میگه و کمک میکنه کمی فکرتو جمع و جور تر کنی از نه گفتن میگه اینکه لازم نیست همه پیشنهاد های کاری و با هر قیمت و شرایطی قبول کنی از مصاحبه میگه اینکه تو مواقع سخت از بقیه کمک بگیری خودت خودتو تمام وقت استخدام نکنی و مهم تر از همه کمی وادارت میکنه که فکر کنی درسته که هنرمندی و خیلی توانایی داری اما رسالت و هدف اصلی تو چیه ؟یکی از قشنگ ترین قسمت های کتاب :من به هنرمند مثل دانشمند نگاه میکنم درست مثل دانشمندان ، ماهم با یک پرسش شروع میکنیم پرسشی که پاسخش را نمی دانیم .به کارگاه خود می رویم و به دنبال پاسخ می گردیم.اواسط  فروردین ۱۴۰۳</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2024 12:52:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فارغ از کتاب...به نام خداحافظی.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-zuw3dpdrt7qy</link>
                <description>از اینکه تا به یک محیط جدید عادت میکنم، باید خداحافظی کنمتا دوست جدید میبینم و عادت میکنم ،باید خدافظی کنمتا یک داستان مورد علاقه پیدا میکنم و عادت میکنم تموم میشه و ، باید خدافظی کنماز اینکه تا یک شرایط جدید پیدا میشهو بهش عادت ندارم اما تا عادت میکنم باید خدافظی کنممتنفرم.۷ تیر ۱۴۰۲_اخرین روزه دوره کارشناسی </description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jun 2023 21:34:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب چراغ هارا من خاموش میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-qz5vsteu3qgp</link>
                <description>برداشت من از کتاب چراغ ها را من خاموش میکنمنویسنده این کتاب خانم زویا پیرزاد استوقتی این کتاب و خریدم حس میکردم کتابِ غمگینیه و هی خوندن اونو عقب مینداختم اما چند روز پیش که صفحه اولش و خوندم کشش ایجاد میکرد که بقیه اشم بخونمکتاب از خانواده  ارمنی ۵ نفری میگه که دهه ۴۰ در ابادان زندگی میکنند(که شامل پدر_مادر_یک پسر و دوقلو های دختر بود)و مادر خانواده(کلاریس)نقش اصلی داستان و برعهده داره چون خانواده ارمنی تبار هستند  با خواندن کتاب اطلاعات کمی هم درباره مردم ارمنی بهت میدههمه چیز داستان در عین روزمرگی ادامه داره تا اینکه همسایه ای عجیب شامل (مادربزرگ_پدر_نوه) وارد داستان میشن این سه نفر اخلاق خاص خودشونو دارن مثلا مادربزرگ کسیه که یک زندگی اشرافی داشته و یه جورایی انگار از عرش به فرش افتاده یا پدر این خانواده که فرزند مادر بزرگ هست و اسمش امیل، خیلی شخصیت متفاوتی داره انگار دو قطبیه زود عاشق یه چیزی میشه و ازش دست میکشه ولی در عین حال بسیار مودبه و اهل شعر و کتابه یا مثلا نوه این خانواده که فرزنده امیل هست و اسمش امیلی ، دختر لوس ولی در عین حال خجالتی و شروره وقتی کلاریس با امیل رو به رو میشه یه رابطه ای بینشون شکل میگیره که انگار دوست داشتن هست ولی نیست رفیق بودن هست ولی نیست انگار امیل نقش یک هیجان و برای زندگی یکنواخت کلاریس داره که خیلی هم زود از بین میره (نمیتونم رابطه دقیق اینا رو شرح بدم انگار شبیهش و جایی ندیدم ولی عجیب من ویاد دوستِ قدیمی میندازه که درسته  الان نیست اما بودنش پر از اتفاقات عجیب و متنوع بود)توی داستان شخصیت مادر بزرگ و زندگیش خیلی عجیب بود با اینکه ازش کم میگفتانگار این مادر  از شهری به شهر دیگه الاخون ولاخون میشد تا شخصیت عجیب فرزندش(امیل) و کنترل کنهشخصیت ها داستان:کلاریس.آرتوش.آرمن.آرسینه و آرمینه.نینا.آلیس.نانی.المیرا.امیل.امیلی.ویولت.سوفی.یوپ.گارنیک.خانم نورالهیشخصیت های مورد علاقه:آرمینه و آرسینهفروردین ۱۴۰۲</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Thu, 06 Apr 2023 14:54:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فارغ از کتاب...به نام در جستوجوی باربد ونکیسا.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%AF-%D9%88%D9%86%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%A7-ie7lnv1c8nlq</link>
                <description>چند روز پیش داشتم ویدیویی از کیهان کلهر میدیدم (حیف که نمیشد ویدیو در ویرگول بگذاری https://www.aparat.com/v/0sq8Xاین لینک ویدیو بود دوست داشتین ببینید خالی از لطف نیست )خب داشتم میگفتم که چند روز پیش ویدیویی از کیهان کلهر میدیدم همینطور که نگاه میکردم و حس میکردم چهقدر به دلم میشینه، یهو یاد کتاب خسرو وشیرین نظامی افتادم و شخصیت (باربد)، انگار کلهر را باربد میدیدم، انگار من در نقش خسرو و بودم و کلهر به جای باربد حرف دل من و با ساز میزد...حسم و به خواهرم گفتم و به ذهنم رسید وای که اگر فیلم خسرو و شیرین ساخته شود و باربد را کلهر بازی کند ... خواهرم پرید وسط حرف هایم و گفت و نقش نکیسا را  همایون شجریان چه میشود...(البته که حوصله سانسور را نداریم)حقیقتا دلم اب شد و با خواهرم دونه دونه شخصیت های خسرو شیرین را به افراد مختلف نسبت میدادیم که اگر بخواهند فیلمش را بسازند به این افراد میخورد که در فیلم بازی کنند اما هرچی فکر کردیم نتونستیم کسی و پیدا کنیم که نقش خسرو پرویز به او بخورد...?بماند که اخر بحثمان با حسرت و بد و بیراه گفتن به افرادی که سرمایه ها را نادیده میگرفتند و پی منفعت اند تمام شد.فروردین۱۴۰۲</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 15:23:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت من از کتاب میرا</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7-blhasa5ugyt6</link>
                <description>برداشت من از کتاب میرابرای فروردین ۱۴۰۲ عضو گروه کتاب خوانی شدم و کتاب اول کتاب میرا بود در اخر وقتی کتاب و میخونیم باید یک پاراگراف نظرمونو درباره کتاب بگیم که من همون پاراگراف و در این صفحه هم قرار میدهم.نویسنده:کریستوفر فرانکترجمه لیلی گلستان کتاب سورئالیستی استژانر کتاب:علمی تخیلی▪️در کل موضوع این کتاب خیلی من و یاد کره شمالی.حکومت کمونیستی. هوش مصنوعی و یک جاهایی حال حاضر ایران مینداخت(وجود نیروهای کنترل گر.زیراب کسی رو زدن. برابری غیر قابل درک برای مردم.ترس از اینده و...) ▪️کتاب کمی طنز هم داشت (طنز سیاه؟) که این ویژگیش شبیه بود به کتاب مغازه خودکشی و البته پایان جفتشون هم شبیه بود (امید در کنار نابودی)▪️توی داستان اینکه اسمان و کف زمین حساب کرده بود و نگاهش به پدر و مادر خیلی بی روح وار بود و مثل اشیا با اون ها رفتار میکرد... برام جالب بود▪️قسمت دوم دکتری که مشکل شخصیت اصلی رو فهمیده بود و گفت ریشه در دوست داشتن میرا داره  خیلی جالب بود برام (ایا اصلاح شده بود یا مریض؟)▪️اوج داستان و زیبا ترین قسمت هم برام وقتی بود که میرا و شخصیت اصلی با وجود اصلاح شدن خصوصیات هم و به یاد داشتن▪️پایان کتاب و دوست داشتم یک جورایی اسطوره ای و قوی بود میرا و شخصیت اصلی نابود شدن اما قبلش موفقیت خودشون یعنی (امید) رو ثبت کرده بودندفروردین ۱۴۰۲</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 14:17:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فارغ از کتاب... به نور.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21526827/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%BA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B1-hluweiepeqvs</link>
                <description>مسجد جامع عباسی میدان نقش جهان سلام ناراحتی و دغدغه  و هزار جور کوفت و مرض و برای چند ثانیه هم که شده بزارید کنار و با من همراه بشید و عکس های مسجد جامع عباسی در میدان نقش جهان اصفهان و که گرفتم ببینید( کمی پُز اصفهانی بودن?‍♀️?) باشد که لذت ببرید از نور و معماری در کنار هم:)سر در ورودی مسجد این عکس خیلی برام جالب بود  انگار هم چشم به  هنر معمار_آسمان_خدا داشتندعاشق این قابیم که معمار از درون بنا به ما نشون میدهسقف دلنشین گنبد اصلی مسجد?من تا حالا سمرقند نرفتم و هیچی هم درباره معماریش نمیدونم به جز اینکه در معماریش رنگ ابی زیاد به کار رفته انگار ندیده این مسجد هم حال و هوای سمرقند داردفروردین ۱۴۰۲</description>
                <category>ZahraRafiee</category>
                <author>ZahraRafiee</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 23:09:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>