<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نقل یک دانشجو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_21606567</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:13:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>نقل یک دانشجو</title>
            <link>https://virgool.io/@m_21606567</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حشرات را نکشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21606567/%D8%AD%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D9%85-t8atajg7alss</link>
                <description> در گذشته حشرات را می کشتم ( بچه بودم بالاخره 🥲 ) و خب حالا که فکر می کنم درک می کنم که چاره ی بهتری به عنوان یک بچه ی کوچک نداشتم . ولی خداروشکر الان که بزرگ شدم دیدگاه اینه همه ی جهان از کوچک ترین عضو به همدیگه مرتبط هستیم . و آزار و ظلم به همدیگه هر چند کوچک تأثیر منفی ( حتی در حد کم شدن غذای یک روز یک پرنده ) و هر خوبی و محبت عاقلانه و از راه درست هر چند کوچک تأثیر مثبتی بر جهان دارد و شاید روزی این تأثیرات به نوعی (شاید اثر پروانه ای) دوباره به من برسند. ( شاید هم نرسند ) حالا خلاصه که در حال حاضر تلاش می کنم در حد توانم به جای کشتن حشرات آن ها را آزادشان کنم . مورچه های خانه را با جارو جمع می کنم و در حیاط می برم . مگس ها را در ظرف پلاستیکی می گیرم و رها می کنم . به همین نحو برای عنکبوت ها . خواستم این نوشته تلنگری باشد بر این که تا جایی که از دستمان بر می آید ، به جای گرفتن جان یک موجود هر چند کوچک ، ناجی باشیم برای جان او ؛ به قول سعدی : میازار موری که دانه کش است              که جان دارد و جان شیرین خوش است </description>
                <category>نقل یک دانشجو</category>
                <author>نقل یک دانشجو</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 19:10:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>