<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mereli</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_21644539</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:33:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Mereli</title>
            <link>https://virgool.io/@m_21644539</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خداحافظی تلخ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21644539/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-cz0cc59jrij4</link>
                <description>دوستی، مهربانی، امنیت، پناه…  اما همیشگی نیستند، چه تو نمی‌دانی لحظه آخر کجاست.  کم‌کم دور می‌شوی،  با هر بار دیر جواب گرفتن،  کوتاه شدن ویس‌ها،  استیکر ها یه جای کلماتزنگ خطر به صدا درآمده،  از درون چیزی حس می‌کنی و منکر می‌شوی،  تلاش می‌کنی صبر کنی،  به امید بهبودی، شاید مقطعی است، خوب شود.  دوباره همه چیز مثل روز اول،  اما ته دلت دلشوره داری  و می‌دانی چیزی در حال تغییر است.  زیادی شدم،  خسته شده،  می‌دانی لحظه فراغ نزدیک شده.  می‌گویی و می‌گوید نه،  همه چیز خوب است، فکر می‌کنی،  اما دلت چیز دیگری گواه می‌دهد.  درست در اوجِ جایی که می‌بری، طاقتت تمام می‌شود،  می‌گویی جای من دیگر اینجانیست.  کوله‌بارت را باید ببری  با مشتی خاطرات که می‌گفت یا یادش همیشه خوش است.  و نمی‌دانم چرا بار همان خاطرات  گاهی روی دوش دلم سنگینی می‌کند.  خداحافظ عزیزم،  روزهاای خوبمان به یادم است،  مهربانی‌ها و حمایت‌ها،  و زمانی که در اوج غمخنده بر لبانم می‌آوردی، همه را به یاد دارم.  همیشه در یادم عزیز می‌مانی  ---</description>
                <category>Mereli</category>
                <author>Mereli</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 14:56:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21644539/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85-opjqya8nrbsr</link>
                <description>زندگی زیباستکیست آمد از راه؟مرا برد کجا؟به قلمدانِ سرِ طاقچه قسمکه مرا برد به دریاگی زیبا بودو بهار رنگ آبی داشتو درختان سرمستِ باراندلِ دریا می‌کوبددلِ آرام کجاست؟آرام باش، آرامدلِ دریاییِ منساحل اینجاستآرامو به من گفت: نترسگرچه باغِ بی‌برگ از راه برسدو دلت می‌لرزدآتشی روشن کنبه دلت گرمیِ آتش بنشانکه بهار می‌آیدکه زمستان سرد استاما زیباستچشم امیدبه بهارت باشدکه اگر بار دگر شد خزانتو نترستو نلرزتو از آن تجربه داری بیشسال‌ها سر هر کوی گذر کردیتو نمی‌ترسیدل قوی داربا صدایی آرامکه سرم گوش به آهنگ صدایش داردو دلم قرص می‌شوداز لحن کلام. گفت ارامزندگی آبِ روانی‌ستمی‌گذردچه کسی می‌گویدخاطره می‌میرد؟دخترمغم این لحظه نمی‌ماندچه باشمچه نباشمدخترمیاد پدرنمی‌رود از یاد:::پدرم قصه دیرین به دل دارم من قصه های تلخ و شیرین دارم مندل بارانی من در پس لحظه ها میگذرجستجوی چه بر سر دپدرم میماند؟پدرم حرف رفتن نزند بار دگردست نامرد نبرد اورا  جای دگرزور من میرسد ایا؟ضربان قلب من تند شده دلم من کنده شدهبار دیگر  نرود تنها شم؟دل دختر بی تاب چشم دختر بی ٱبچه شود گر بروددل من تنها بشوددخترک بی پروا شدپدرم باش نرولختی کنار دل تنهای من ارام بگیرزندگی بار دگر ظغیان کردههمه چیز مرا ویران کردهدل تنهای پدرچشمهای  منتظر به درکودکم میگریددل من تنها ماندهبه کدام غم اشک بریزم که. سبک بشود بار دلمبه دلتنگ پدر یا به اشک دختریا به اشک دختر</description>
                <category>Mereli</category>
                <author>Mereli</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 02:00:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو فکر کن من خوبم.ٕ..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21644539/%D8%AA%D9%88-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%85%D9%95-y3poutpmwox2</link>
                <description>تو فکر کن من خوبم  تو فکر کن که دیگر هیچ در یادم نیست  نه روزها  نه شب‌ها  نه غمِ تلخِ فردا  می‌خندم… راست می‌گویی  اما چنان سنگین شده سینه‌ام  که دیگر درد را هم نمی‌فهمم.  مانده‌ام میانِ  بد و خوب  زشت و زیبا  عقل و منطق.  دل می‌گوید: تو را می‌خواهم  عقل می‌گوید: دل کور است.  در سرم جنگی‌ست  و تنها زخمیِ این میدان  منم.  نشسته‌ام ببینم  کدامشان پیروز می‌شوند  هیچ‌کدام  فکرِ من نیستند.  و من  شب بیدار  با پاکت سیگاری در دست  فکر می‌کنم  این عشق  از جانم چه می‌خواهد.  تو چه می‌دانی  من چه دیدم  چه کشیدم  از ترسِ این تصمیم:  بمانم  یا بروم.  اگر بمانم  جایی هست؟  پناهی هست؟  و اگر بروم  با این دل چه کنم؟  و تو  چراامشب  دورتر از همیشه‌ای.:::</description>
                <category>Mereli</category>
                <author>Mereli</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 02:00:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21644539/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-x7ocwskmsh3h</link>
                <description>دلِ من از دلِ من می‌پرسد: خاطره چیست؟  خاطره شاید اولین بادِ پاییزی باشد  که بر برگِ درختان می‌تازد:  برگِ پاییزی… برگِ پاییزی همان ؛ خاطره است.  سبز، قرمز، زرد، نارنجی—همه‌اش خاطره است:  خاطره سبزیِ دوستی،  زردِ رنگ گرمی که به دل تابیده،  رنگِ نارنجی منم  که به خود  وعدهٔ شیرین دادم.  گرچه چندرنگ شدی،  دلت اما روشن—  که شبی شاید برسد صبحِ امید،  که چکاوک بخندد،  که دلت سبز شود پر ز امید.  ---</description>
                <category>Mereli</category>
                <author>Mereli</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 02:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا نبوس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21644539/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%B3-qgcjjniiq4qx</link>
                <description>مرا نبوس برای اولین بار…و خدانگهدار نگو برای آخرین بار.گذشته‌ی ما گذشته، اما بهار ما نگذشته است.سرنوشت، میان طوفان‌ها نیست؛بمان…من تیره‌راه‌ها را عبور کرده‌ام و از تو گریزی نیست.بگذار اشک چشمانم برایت همیشه جاری باشد.حتی پشت دیوارِ فاصله، از دور مراقب همیم و به فکر هم…چرا که ما قول دادیم؛ یه رفتن و نبودن فکر نکنیم.ما قول دادیم به رفتن و نبودن فکر نکنیم.»</description>
                <category>Mereli</category>
                <author>Mereli</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 01:50:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>