<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mozhganforoutan.ir</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_21734981</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 18:57:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1192101/avatar/9y2lV9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mozhganforoutan.ir</title>
            <link>https://virgool.io/@m_21734981</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با من قدم بزن!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B2%D9%86-sstwgirchdfw</link>
                <description>هر گاه زنی به خاطر خودش به پا خیزد، گویی که برای تمام زنان به پا خواسته.مایا آنجلو، نویسنده، شاعر، بازیگر و فعال حقوق مدنی که  برای بهبود شرایط اجتماعی زنان سیاه پوست تلاش می کرد، اعتقاد داشت اگر زنی برای تغییر سرنوشت و بهبود خودش قدمی بردارد، این قدم را نه تنها برای خودش بلکه برای تمام زن ها برداشته.در یک سال گذشته در حال یادگیری مهارت های توسعه فردی و راه اندازی کسب و کار شخصی ام بودم  و به به این باور رسیدم  که اگر انسان  ها مرد و زن، روزانه و منظم برای بهبود شرایط خود در زندگی و کسب و کارشان قدم هایی هر چند کوچک بردارند، در نهایت می توانند در دنیای خود و محیط اطرافشان تغییر ایجاد کرده و تاثیر مفید برای افراد بیشتری داشته باشند.پس،تصمیم گرفتم تجربه هایم را با شما به اشتراک بگذارم، شاید این به پا خواستن در مسیر خود، جویبارها را به رودها و رودها را به دریا برساند. </description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 15:57:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صحبت در میانه جمعم آرزوست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-erreljn07pq3</link>
                <description>دوم راهنمایی بودم، سه شنبه ها زنگ دوم تاریخ داشتیم، خانم رجبی همیشه تاریخ را مثل داستان برایمان تعریف می کرد و طوری آن را با آب و تاب بیان می کرد که همه سرو پا گوش می شدیم، صحبت هایش خسته کننده نمی شدند زیرا او داستان سرایی را خوب میدانست. برای بخشی از نمره پایان ترم باید همه ما موضوعی را که برایمان مشخص شده بود را در قالب یک ارائه آماده می کردیم، اولین بار بود که مجبور به کنفرانس دادن شده بودم در آن زمان برای من صحبت کردن در میان جمع 32 نفره کار بسیار سخت و پرچالشی بود، اما برای یک دانش آموز درس خوان نیمکت اول نشین که نمره برایش اهمیت بالایی داشت، کار نشدنی نبود.یادم می آید تلاش زیادی برای این ارائه کردم و از آنجا که خواهرم هم در آن زمان معلم بود، مشاور خوبی در خصوص نحوه دسته بندی مطالب داشتم، با وجود استرس زیاد بسیار مسلط مفاهیم را بیان کردم و همکلاسی هایم نیز با دقت نگاهم می کردند، آن روز خانم رجبی با لبخندی که به لب داشت به عنوان اولین نفر به من گفت می توانم در آینده معلم خوبی بشوم، می گویم اولین نفر زیرا بعدها در دبیرستان هم معلمان دیگرم این نظر را داشتند.اما قسمت جالب داستان اینجا بود، دختری که معلمانش فکر می کردند توانایی بالایی در سخنرانی و انتقال مطالب دارد وقتی وارد دانشگاه شد آنقدر مقوله صحبت در جمع آن هم در مقابل آن تعداد برایش ترسناک شد که تمام تلاشش را می کرد که با اساتیدی که ارائه بخشی از روش تدریسشان هست به هیچ عنوان درسی نداشته باشد. اما در آخر یکجا به دام می افتید و راه فراری نیست، دقیقا تصویر لحظه ای که در بالای سن برای اولین بار در مقابل جمع زیادی از دختران و پسران در خصوص ژنتیک چاقی صحبت کردم را به خاطر دارم در همان لحظه اول با نگاه استاد به صورتم همه مطالب از ذهنم پرید و ارائه افتضاحی از آب در آمد.این تجربه باعث شد که متوجه شوم بهترین راه برای مقابله با ترس، رفتن در دل آن است نه فرار کردن، زیرا بعدها در فصل های دیگری از زندگی بارها مجبور شدم در مقابل جمع صحبت کنم و یا مطالبی را ارئه دهم، باید بگویم هنوز هم شروع کار برایم تنش به همراه دارد ولی در این راه بسیار پیشرفت کرده ام، به قول انگلیسی ها هیچ چیز به اندازه تمرین شما را حرفه ای نمی کند.اما همه این موارد را عنوان کردم که بگویم با وجود این تجارب دیروز در ارائه ای که در حوزه کاری جدیدم داشتم با اینکه در جلسه با مشتری از نظر خودم خوب ظاهر شدم، اما در ارائه برای مدیران خودم با 4 صفحه ایراد مواجه شدم درست است که همه این موارد مربوط به نحوه پرزنت کردن نبود اما باید بدانید برای اینکه در مسیر ارائه پیشرفت کنید نیاز دارید دائما توسط افراد کاردان و مسلط در این حوزه ارزیابی شوید و نقاط ضعف را به قوت بدل نمایید.در این مسیر آموختم که برای یک ارائه موفق مهم ترین بخش همیشه نحوه شروع آن می باشد، شما فقط چند ثانیه زمان دارید که مخاطب خود را در جایش میخکوب کرده و کاری کنید که گوش هایش تیز شود پس برای شروع ارائه سعی کنید از جمله ای بسیار تاثیر گذار و خاص استفاده نمایید. مثلا من صحبتم را با یک سوال شروع کردم که شاید خیلی هیجان انگیز نبود، اما شاید بهتر بود سوالم را مستقیم از مخاطبم می پرسیدم، جوابش را می شنیدم و بعد صحبت هایم را بر مبنای آن ادامه می دادم در واقع درگیرکردن مخاطب در مباحث در حال ارائه شگردی بسیار موثر برای جذابیت بخشیدن به یک ارائه است.شاید این جمله که باید مخاطبین خود را در امر بازاریابی به خوبی بشناسید را بارها شنیده باشید، این اصل برای یک ارائه دهنده موفق نیز بسیار صادق است، شما به عنوان یک فردی که مطالبی خاص برای گفتن دارید باید همواره سعی کنید دانش مخاطبین خود را نیز در نظر بگیرید و کلمات مبهم و گیج کننده به کار نبرید و اگر اصطلاحی سخت و تخصصی را عنوان می کنید حتما در خصوص آن توضیح دهید.در مقطع کارشناسی ارشد استادی داشتیم که این مورد را بارها تکرار می کرد&quot; هر عکس و یا کلمه ای که قرار نیست درباره آن توضیحی دهید نباید به هیچ عنوان در اسلایدهای شما جا بگیرد&quot; به نظر من نیز این نکته بسیار در روند ارائه شما موثر است، فردی را تصور کنید که تعدادی از اسلایدها را بدون توضیح و یا با صحبتی مختصر رد می کند، این کار چه پیامی را به شما انتقال می دهد؟ از نظر من این فرد یا می خواهد صرفا کپسول های زمان ارائه اش را پر کند و یا اطلاعات و تسلط کافی در خصوص مطالب عنوان شده را ندارد.اما مورد دیگری که شاید به اندازه شروع طوفانی اهمیت دارد همراه کردن مخاطب در طول ارائه می باشد، خانم رجبی را یادتان هست، چرا خسته نمی شدیم، پاسخ داستان سرایی است، باید روند ارائه شما شکل یک روایت به هم چسبیده باشد به نوعی بخش های متفاوت هر اسلاید را باید با ضرافت به هم مرتبط سازید و به این شیوه مخاطب را در طول ارائه مشتاق نگه دارید، گویی هر لحظه منتظر است که ببیند این داستان به کجا می رسد.اما باید در این میان به یک مورد توجه ویژه ای داشته باشید توضیحاتتان نه آنقدر کوتاه باشد که سریع از آن رد شوید و نه آنقدر بلند باشد که از حوصله جمع خارج شود.نکته ای که اخیرا به آن پی برده ام این است که افراد خیلی راحتر از چیزی که شما فکر می کنید احساسات و انرژی شما را دریافت می کنند و این احساسات نقش مهمی در جلب اعتماد آنها و گوش سپردن به شما دارد، پس سعی کنید در تمام طول ارائه حواستان به زبان بدنتان باشد، با مخاطبین خود ارتباط چشمی داشته باشید و در عین توجه به زمان با طمانینه کلمات را ادا کنید.اما همانطور که ارائه خود را هیجان انگیز آغاز می کنید و در تمام طول ارائه سعی می کنید با داستانی مجذوب کننده بخش های متفاوت را به هم مرتبط سازید و با فراز و فرود صدا مخاطب را تا انتها با خود همراه سازید باید به این نکته نیز توجه داشته باشید که یک پایان خوب به اندازه شروع در کیفیت ارائه شما موثر است، در پایان با یک جمع بندی کوتاه از مطالب عنوان شده به ذهن مخاطبین خود نظم داده و پیام اصلی گفته هایتان را بیان کنید کاری کنید که مخاطبین پس از بلند شدن از صندلی هایشان احساس کنند زمان اختصاص داده شده برای این ارائه مفید بوده و ذهنیتی جدید پیدا کرده اند.</description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jun 2022 10:28:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم های بی انگیزه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-hlbh7xu5ebgq</link>
                <description>چشم های بی انگیزهپنجم ماه آخرین فصل خواستنی سال است، روز ها به سرعت می گذرند، امروز باید ارزیابی نمایشگاه دیگری را انجام دهم، این نمایشگاه برایم مهم تر است زیرا این صنعت در حوزه مرتبط به رشته خودم فعال است، در ذهنم حال و هوای نمایشگاه را تصور می کنم، ماشین های باتری که بازدیدکنندگان را جا به جا می کنند و صدای آشنای خانمی که خدمات و مکان برند ها را از پشت بلندگو فریاد می زند، آب پاش چمن ها که تکان تکان خوران بوی چمن ها را در هوا پخش می کنند و کافه ای که همیشه شلوغ است، شاید نماینگر هرم مازلوست، رفع نیازهای فیزیولوژیک در اولویت اند.در این میان ساعت را نگاه می کنم دیگر وقت از جا برخاستن و آماده شدن است، همیشه برای نمایشگاه لباسی را انتخاب می کنم که در عین راحتی مناسب و برازنده باشد. وارد گیت ورودی می شوم، خانم پشت کانتر فرمی را برایم تکمیل می کندکه نیاز به اطلاعات پایه ای مثل راه ارتباطی، رشته تحصیلی و... دارد با توجه به اینکه در نمایشگاه های دیگر این مورد را تجربه نکرده بودم دلیل را جویا می شوم و او می گوید برای تحلیل آمار بازدیدکنندگان است، با وجو اینکه کمی وقت گیر است اما شاید بتواند به برای برگزاری های بعدی کمک کننده باشد.وقتی وارد فضای اصلی شدم انتظاری چنین سکوتی را نداشتم شایدم هم دلیلیش زود رسیدن بود، اما به طور کل سالن های کمتری به نسبت نمایشگاه نفت تکمیل شده بودند. ظاهر غرفه ها چنگی به دل نمی زدند و خیلی انگشت شمار بودند شرکت هایی که تمام هارمونی بصری را رعایت کرده بودند و دوست داشتی کمی در مقابل آنها مکث کرده و با دقت وراندازشان کنید. نکته ای که در مجموع با بازدید از سالن ها به آن رسیدم در برخی موارد به کارگیری مواد نامرغوب، طراحی نامناسب و انتخاب رنگ اشتباه بر اساس فضا و نوع محصول و یا خدمت بود. شرکت هایی که فضای بسیار بزرگ و بعضا چهار وجهی را انتخاب کرده بودند اما با طراحی های بد و یا بدون اینکه طراحی وجو داشته باشند تمام محصولات را در غرفه جا داده بودند، این مورد را در خصوص شرکت های تولید کننده محصولاتی از جمله تخت های بیمارستانی، ترولی، اتوکلاوهای بزرگ بیشتر دیدم اما از آن بدتر و چیزی که بیشتر باعث تعجب من شد شرکتی به نام در حوزه تجهیزات پزشکی بود که در یک غرفه بزرگ بدون طراحی و انتخاب رنگ اشتباه تمام محصولات خود را در بخش های متفاوت غرفه جا داده بود و به سبب پلاستیکی و رنگی بودن آنها بیشتر حس اسباب بازی فروشی را به شما القاء می کرد.وقتی این موارد را می دیدم اولین سوالی که ذهنم را درگیر می کرد این بود که آیا این سازمان ها با علت اصلی شرکت در نمایشگاه آشنا هستند و یا اینکه ذهنیتی دیگر در خصوص حضور خوددارند. فکر می کنم پاسخ گزینه دوم باشد، نمایشگاه در اصل فضایی است که در وهله اول شما می توانید با مشتریان جدید خود ارتباط برقرار کنید و با گوش سپردن به نظر ها، علایق و اتقادهایشان به شناختی بهتر از آنها دست یابید که قطعا برای تعیین استراتژی های آینده شرکتتان موثر واقع می شود. در هر بار برگزاری هزاران نفر از نمایشگاه دیدن می کنند و هیچ گردهمایی به اندازه آن نمی تواند فرصت مناسبی برای ارتباط و شناخت ایجاد نماید.درست است که در چنین فضاهایی می توانید محصولات خود را در معرض دید و دسترس افراد قرار دهید. لمس کردن، کار کردن و در برخی موارد چشیدن طعم خوراکی ها می تواند باعث ارتباط گیری بهتر مخاطبین با محصولات شما شود، اما به خاطر داشته باشید این فرصت به شما داده شده تا بتوانید در درجه اول خود را بهتر معرفی نمایید حواستان باشد تمام فضای غرفه خود را به فروشگاه تبدیل نکنید!شاید اگر بخواهم از سایر مزایای شرکت در نمایشگاه صحبت کنم به مواردی از قبیل ارتباطات، آشنایی با پتانسیل های جدید بازار،ثبت برندمان در ذهن مخاطبین، فروش و عقد قراردادهای بزرگ، دیدار با مدیران کسب وکارها، بهره مندی از کلاس های آموزشی و... بتوان اشاره کرد، اما در انتها تنها موردی که باعث ثبت، نام شما در ذهن مخاطب در نمایشگاه می شود نحوه برخورد افراد حاضر در غرفه ها و توانایی آنها در اتباط گیری می باشد و این امر در انتها منتج به مواردی از جمله فروش و عقد قرار داد می شود، شاید هنوز مدیران از اهمیت این موضوع اطلاع پیدا نکرده اند که شاهد برخوردهای بسیار نامناسب هستیم.در میان سالن ها وارد سالنی شدم که غرفه ای دقیقا مقابل درب ورود و در معرض دید کامل قرار داشت، خوش رنگ و لعاب و جذاب بود به سمت کانتر رفتم اما کسی برای پاسخ گویی نیامد، این برخورد در این صنعت بسیار شایع بود و از دید من شاید یکی از علت های آن عدم اهمیت شرکت برای نیروهایش بود، پس از چند لحظه فردی که مشخص بود سمت بالایی در سازمان دارد از جایش بلند شد و به خانمی اشاره کرد که به من رسیدگی کند اما او زمانی که داشتم خودم را معرفی می کردم با برخوردی زشت کارت را گرفت و بدون توجه به ادامه صحبت هایم مجدد به میز گردی که داشتند برگشت، این تصویر در ذهن من هک شد. شما همینقدر راحت می توانید برند خود را مخدوش کنید!به طور کلی بیشتر افراد حاضر در غرفه ها حوصله صحبت کردن و گوش دادن به شما را نداشتند و این می تواند نشان دهنده شرکت هایی مملوء از نیروهای ناراضی می باشد، اکثرا فقط پاسخ کسانی را می دادند که شاید مشتری بود، نگاهی که این صنف نسبت به برندسازی و تبلیغات موثر داشتند حاکی از عدم اطمینان آنها از نتیجه گیری و به طور عمده اطلاعات کم در این خصوص بود، گاهی این کار را برای مخاطبین خود پول هدر دادن می دانستند مثل آقایی که اعتقاد داشت مخاطبینش یک مشت دکتر امل هستند که چیزی از برند نمی فهمند. و یا بیشتر آنها معتقد بودند گه تبلیغات انجام داده اند و نتایج مطلوب خود را نیز بدست آورده و همه چیز گل و بلبل است!اما واقعا چه چیزی باعث این جو سرد و بی میل برای ارتقاء و پاسخ های سربالا شده بود، به نظر م این سازمان ها در درجه اول در بخش فروش و بازاریابی خود مشکل دارند و در برخی ازآنها شاید نتیجه اعتمادی که به شرکت تبلیغاتی داشتند را نگرفته اند اما اصل قضیه از نظر من شاید نقدینگی پایین آنها باشد.</description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jun 2022 11:53:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلای سیاه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-wu5rkmczg6en</link>
                <description>ساعت زنگ می خورد، گوشی را چک میکنم 6 صبح است، از لابه لای پرده نور آسمان اتاق را روشن کرده است، امروز آخرین روز از زمان برگزاری نمایشگاه نفت است، خیلی احساس خستگی در بدنم دارم، روزهای پرچالشی را می گذرانم، دوست دارم کمی بیشتر در رختخواب بمانم، در ذهنم با خودم حساب میکنم که چقدر دیگر می توانم بخوابم اما فرصتی نیست، بلند می شوم و خودم را برای یک ماجراجویی جدید آماده می کنم.در سه روز گذشته تجربه های جدیدی بدست آوردم و شاید همین امر باعث ادامه دادن مسیر می شود، یاد گرفتن، به نظرم باید در هر برهه ای از زمان فنجان دانش خودمان را خالی کنیم تا جا برای اطلاعات جدید باز شود در غیر اینصورت در تصور علامه دهر ماندن باقی خواهیم ماند.در سالن ها سعی میکردم به غرفه های اطرافم با دقت نگاه کنم بعضی از شرکت ها تلاش و هزینه زیادی برای به چشم آمدن کرده بودند، غرفه های بزرگ، طراحی های خوب، رنگ های مرتبط با هویت بصری شرکت، لباس های ست کارمندان، همگی باعث ایجاد هماهنگی خاصی شده بودند که چشم ها را نوازش می کرد اما در میان همین شرکت های پر زرق و برق وقتی برای صحبت و معرفی کار جلو میرفتم، گاهی با چنان بی حوصلگی جوابم را می دادند که باعث می شد آن جذابیت ها برایم بی ارزش شود، با خودم فکر می کردم نحوه ارتباط گرفتن با مخاطبین چه تاثیر زیادی در مسیری که یک شرکت در حال طی کردن است خواهد گذاشت، چقدر ضروری است که در این خصوص به افرادی که در غرفه ها حاضر می شوند آموزش داده شود اما فکر نمی کنم تعداد شرکت هایی که اهمیت این موضوع را درک کرده باشند خیلی زیاد باشد، شاید به نوعی بیشتر به افراد تاکید کرده اند که در شکار مشتری های جدید کوشا باشند، اما با توجه به سابقه ای که خودم در حاضر شدن در غرفه ها داشته ام دیگر می دانم که رفتار شما به عنوان پاسخ دهنده در ذهنیتی که افراد نسبت به شرکت شما پیدا می کنند بسیار اثرگذار است، باید به خاطر داشته باشید که شما نماینده ای از هویت مجموعه خود هستید.شاید این جمله را شنیده باشید که چشم ها دریچه قلب ما هستند و به راحتی احساسات را منتقل می کنند، به خصوص در شرایطی که امروزه به سبب کرونا همه مجبور به استفاده از ماسک هستیم، اولین منظره برای هر شخصی چشم های شما می باشند، در غرفه ها کسانی من را برای شروع مکالمه جذب می کردند که چشمانی شاد و پذیرا داشتند، شاید بگویید این امر قابل تشخیص نیست اما کافی است از این به بعد با دقت بیشتری به افراد نگاه کنید، حتی مدل ایستادن و نشستن افراد گواهی از میزان تمایل آنها برای صحبت کردن می باشد.علی رغم حضور غرفه های کوچک و شرکت های دانش بنیانی که برای اولین بار محصولات خود را معرفی می کردند و به نظر من گزینه هایی با اولویت بالا برای همکاری بودند در برخی از سالن ها شرکت های بسیار بزرگ و با سابقه زیادی حضور داشتند که چنان تجملاتی در ظاهر آنها پیدا بود که شما با خود فکر می کردید اینها به طور حتم تیم اختصاصی در بخش تبلیغات خود دارنداما در همین میان با خانمی برخورد داشتم که از جمله چشم های شاد پذیرا بودند، وقتی کارتشان را به من دادند متوجه شدم که هم اسم هستیم و از این اتفاق برای احساس صمیمت بیشتر بهره بردم، به نظرم خانم مرادی از جمله افرادی بود که فن ارتباط گیری را می دانست، اما نکته جالب برای من در خصوص این غرفه فقط برخورد پرسنل نبود، بلکه عدم رضایت آنها از نحوه طراحی غرفه و نیازشان به تیمی جدید که بتواند کار را مورد سلیقه آنها پیش ببرد بود، این تجربه به من یاد داد که نمی توانم از ظاهر قضاوت درستی داشته باشم.وقتی که در محوطه باز نمایشگاه قدم میزدم و غرفه ها را میدیدم، شرکتی که در خصوص تولید لباس ضد حریق فعالیت می کرد باعث شد کمی مکث کنم، محصول بسیار کاربردی و ضروری را عرضه می کردند، در زمان پاسخگویی مسئول به خانمی متوجه شدم حتی مدت زمانی که می تواند حریق را تحمل کند مشخص است! اما نکته اینجا بود که در جای خوبی از نمایشگاه ظاهر نشده بودند، غرفه در مسیر های فرعی جای گرفته بود ناخودآگاه به یاد سکوی شماره 1 افتادم،باید حواستان به مکان رونمایی باشد.برخی از شرکت ها نیز تلاش کرده بودند که خوب ظاهر شوند اما در آخر عدم توجه اشان به جزییات باعث کاهش کیفیت کار شده بود به عنوان مثال قرار دادن لوگو در پشت ستونی که نیمی از آن را پنهان می کرد، کابل های مربوط به پخش ال سی دی که در قسمت های مشخصی از دیوار دهن کجی می کردند، استفاده از پارکت های نامرغوب، لباس نامناسب افرادی که در بخش تدارکات فعال بودند، شاید از دید برخی این موارد خیلی حائز اهمیت نباشند اما باید بدانیم که از چشم افراد تیز بین در امان نخواهند ماند.اما در خصوص این نمایشگاه موضوعی که بیشتر ذهن من را به خود درگیر کرده بود، حضور کارشناسان فروش به تنهایی در بیشتر غرفه ها بود البته که این امر برای شرکت های این صنعت ضروری می باشد اما باید به این نکته نیز توجه شود که حضور فردی مثل مدیر روابط عمومی و یا تدارکات که اطلاعات بیشتری در خصوص سایر جنبه های شرکت دارند نیز برای پاسخ گویی ضروری است.و اما در آخر باید بگویم شرکت در نمایشگاه علاوه بر اینکه به شما می آموزد چطور با افراد متفاوت ارتباط بگیرید و به پاسخ سوالات مورد نظر خود دست پیدا کنید، در نگاهی وسیع تر به دیدی خواهید رسید که در این صنعت بیشتر شرکت ها از چه مدلی بوده و به دنبال چه خدماتی در حوزه کاری شما هستند و ماحصل این یافته ها تعیین استراتژی مناسب برای هر بخش است.</description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jun 2022 11:04:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوی شماره 1</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%D8%B3%DA%A9%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-1-hkbbzjkrhhbm</link>
                <description>ساعت 7 صبح است، وارد ایستگاه می شوم و به سمت پله برقی حرکت می کنم، همانطور که پله ها در حال حرکت اند، در ستون مقابل، چشمم به نوشته هایی می افتد که در این 12 سال ندیده بودم، چطور ممکن است! بارها از این مسیر عبور کردم، روی ستون ها نوشته شده سکوی شماره 1، سکوی شماره2 ، باید اعتراف کنم در تمام این سالها که از ایستگاه گلشهر به مقاصد متفاوت رفته ام، نمی دانستم کدام سکو شماره 1 می باشد، و شاید چون مسیر درست خودم را یاد گرفته بودم دیگر اهمیتی نداشت.چرا هرگز آن نوشته ها به چشمم نیامده بودند؟ به نظرم در جای مناسبی نوشته نشده بودند، زیادی از حد بالا بودند، آنقدر جذاب نبودند که چشم ها را به خود خیره کنند. وقتی روی صندلی ها منتظر آمدن قطار نشسته بودم، ناگهان تصویری در سمت مقابل توجه ام را به خود جلب کرد. بنری بسیار بزرگ با شکلی از یک استخوان که در حال پر شدن با شیر بود، چقدر جالب پیامش را انتقال می داد. اما چه چیزی باعث می شود که بعضی ها در نظر ما می درخشند و می توانند حتی لحضه ای ذهن ما را درگیر خود کنند اما برخی دیگر با وجود اینکه هر روز در مسیر رفت و آمدمان هستند حتی به چشممان هم نیایند.این موضوع دقیقا من را به یاد تبلیغات موثر می اندازد، شاید اولین نکته ای که در خصوص نوشته های سکو به ذهنم آمد جای بسیار نامناسب آن بود، چه کسی آنجا را انتخاب کرده است؟ چه پارامترهایی را برای این کار در نظر گرفته است؟ آیا مهم هست که فردی که آنها را طراحی و یا نصب می کند در این خصوص دانشی داشته باشد؟ به نظرم من جواب قطعا بله است.ایستگاه امروز ما شبیه به دنیای تبلیغات و کسب و کار می باشد، در این دنیا برای اینکه خود را معرفی کنید باید اول به خوبی بتوانید دیده شوید. اغلب افراد در هنگام پایین آمدن از پله ها به بالای سرشان چشم نمی دوزند! شاید جای درست آن نوشته ها در ایستگاه، در پایین ستون روبه ور بود، کنار بنر حرکت قطارها، دقیقا جایی که پله ها تمام می شدند، و مشتریان فراوانی نیز به سبب حضور بنر دارد. پس اینکه کجا قرار می گیرید در دیده شدن شما بسیار موثر است.چرا بیشتر کسب وکارها در تبلیغات خود ناکام هستندو یا بهتر بگویم چرا بیشتر آنها دیده نمی شوند؟ درست است که نمی توان از اهمیت جایی که محصول خود را عرضه می کنید چشم پوشی کرد، اما باید بدانید که این تمام داستان نیست. برمی گردم به نوشته های بالای ستون در آنجا هم مشکل فقط جای نامناسب نبود، طرح و رنگ نوشته ها هم به گونه ای جذاب انتخاب نشده بودند، تصاویر، رنگ ها و طراحی در تبلیغات شما نقش اساسی بازی می کند، استخوانی که در حال پر شدن با شیر است یک تصویر روشن، جذاب و گیرا دارد که در نگاه اول نحوه ریخته شدن شیر در نیمه استخوان باعث مکث شما بر روی تصویر می شود و همین برای دنبال کردن ادامه مطلب کافی است.اشتباهی که شاید اکثر کسب و کارها برای تبلیغات خود انجام می دهند، سپردن کار به کسی است که دانشی در این حوزه ندارد و صرفا فقط طراح خوبی است! اما باید بدانید که زیبایی بخشی از این پازل را تکمیل می کند و شما برای بررسی جنبه های مهم بازاریابی در تبلیغ خود نیاز به راهنمایی فردی کاردان و متخصص دارید که پیش تر این مسیر را طی کرده باشد.اگر در ایستگاه داستان ما نیز همچین فردی حضور داشت قطعا برای انتخاب محل نصب نوشته ها ابتدا فضا را کامل ارزیابی می کرد و در انتها بهترین نقطه برای دیده شدن را پیدا می کرد. و از طرفی دیگر تابلوئی را طراحی می کرد که آنقدر چشم نواز باشد که ناخودآگاه به سبب طرح و رنگش نظرها را به خود جلب کند.در کنار این موارد باید بتوانید مفهوم خود را به آسانی به مخاطبین انتقال دهید، هر چقدر پیام شما کالری بیشتری از افراد بسوزاند آنها کمتر به تبیلیغ شما می پردازند، در مورد تبلیغ شیر مذکور با یک نگاه متوجه می شوید که اگر شیر نخورید دچار پوکی استخوان می شوید.در دنیای ایستگاه اما شاید برای ساده کردن مفاهیم از تنوع رنگها استفاده کنند، احتمالا همه شما در هنگام یافتن مقصد مورد نظرتان بر روی نقشه های خطوط مترو با آن مواجه شده باشید.اما شاید یه گام بسیار مهم در موفقیت در این حوزه شناخت درست از مخاطبین هدفتان باشد، در داستان ما مخاطبین همان مسافرانی هستند که با عجله و فکرهایی درگیر برای رسیدن به مقصد مورد نظرشان در تکاپو هستند، پس آنقدر وقت ندارند که در هنگام طی کردن پله ها به بالای سر خود دقت کنند، در نتیجه محل نصب باید به آسانی قابل رویت باشد. شما چه میزان از مخاطب خود شناخت دارید؟ دغدغه ها و مشکلات او را می شناسید؟ تنها با این شناخت شما می توانید پیام و محصول درست را طراحی کنید.در کنار این گام ها باید کاری کنید که در ذهن مخاطب خود ثبت شوید، تبلیغی با نام بابا قوری سال های پیش از تلوزیون پخش می شد، این تبلیغ به سبب موزیکال بودن و شخصیت هایی جذابی که برای ارسال پیام داشت کاملا در ذهن من باقی مانده است و می توان از آن به عنوان یک تبلیغ موثر نام برد، در این خصوص می توانم بگویم تصویر تبلیغ شیر در ایستگاه هم آنقدری موثر عمل کرده است که شکلش در ذهنم باقی بماند و یا تابلو اطلاعات باید شکلش انقدر خاص باشد که با یکبار دیدن در ذهنمان جا باز کند.اما چرا داستان سکوی شماره یک برای پرداختن به این موضوع انتخاب شد؟ دلیل اصلی آن این است که شاید دیده شدن به تنهایی ما را به هدف نرساند، اما برای اینکه بتوانیم در ابتدای مسیر قرار بگیریم نیاز داریم که اول دیده شویم، قرار گیری یک تابلو در جای مناسب می تواند افراد زیادی را از سردرگمی نجات دهد همانطور که تبلیغ جذاب شما می تواند با انتقال درست پیامش به مخاطبین، پاسخی به یک از سوالاتشان باشد.</description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 14:50:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوانه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-ft99c4hlfv0p</link>
                <description>نور خورشید از لا به لای پرده به داخل اتاق تابیده بود، جوانه های گلدان نارنج که به تازگی هدیه گرفته بودم با تلاش سعی می کردند با کنار زدن خاک قد علم کرده و خود نمایی کنند مدتی با دقت به آنها نگاه کردم چقدر آسیب پذیر به نظر می رسیدند اما در عین حال قوی چون راه زیادی را تا این مرحله طی کرده بودند، این مسیر برایم آشناست درست شبیه به کسب و کارهایی که به تازگی شروع به فعالیت می کنند و یا حتی از نوع قدیمی آنها که در تلاشند خدمتی جدید عرضه کنند، همینقدر سرسخت و در عین حال حساس ممکن است با کوچکترین اشتباه تمام تلاش ها از بین رفته و هرگز زمان خودنمایی فرا نرسد، دقیقا مثل زمانی که تمام شرایط را برای رشد دانه فراهم کرده اید اما همان وقت که نباید، غرق در آبش می کنید. کمی فکر کنید چه زمان هایی بوده است که برای نمایش محصول خود با روش های اشتباه بیشتر آن را در میان سایر برندها گم کرده اید، چه چیزی سبب می شود قهرمان داستان ما بتواند در زمان درست خود را در فضای درست به نمایش درآورد.زمانی که یک بذر در دل خاک کاشته می شود، باید برای آن شرایطی مثل آب، نور خورشید، دمای متناسب با نوع بذر را محیا کنید تا بتواند خود را به مرحله جوانه زنی برساند. تغییرات اشتباه در هر کدام از این موارد ممکن است به از بین رفتن بذر شما منجر شود، حال بیایید این موضوع را به کار شما و تلاشتان برای دیده شدن تعمیم دهیم، آیا تا به حال به دقت تمام مراحل مناسب برای تبلیغات خود را بررسی کررده اید؟ آیا اصلا شناختی نسبت به آنها دارید و یا به آنها فکر کرده اید؟ یکی از معایب اصلی در این بخش عدم شناخت درست این روش هاست، اکثر افراد برای شناساندن محصول و یاخدمت خود سعی در استفاده از مدلی را دارند که شاید امروزه همه در حال استفاده از آن بوده و نتیجه خوبی گرفته اند، اینستاگرام، اما بسیاری از مشاغل از طریق همین رسانه پر مخاطب هم موفق به تبلیغات موثر نمی شوند، مشکل اینجاست، شما نیازمند شخصی هستید که در این زمینه متخصص و کارآزموده باشد و بتواند شما را تا مرحله رونمایی هدایت کند، درست مثل کشاورز که دقیقا نیازهای بذر خود را می شناسد و در عین حال می داند که چطور آنها را برطرف کند.پیش از آنکه جوانه ها سر از خاک بیرون آورده و قابل رویت شوند، باید مرحله ی موقت را که در آن دانه ها فعالیت داخلی خود را شروع کرده و مواد مورد نیاز ادامه مسیر را می سازد پشت سر گذارند. چقدر جالب! دقیقا شبیه به مسیر کارآفرینی است. قبل از ورود محصول خود به بازار شما نیاز دارید که در ابتدا تمام راه های ممکن برای شناساندن آن را بررسی نموده و بهترین آنها را بر اساس شرایط موجود و نوع محصول انتخاب نموده و روی آنها کار کنید تا در انتها بتوانید موثرترین تبلیغ را انتخاب نمایید، شما در این مرحله دقیقا به سان یک بذر توشه ادامه مسیر را تهیه خواهید کرد اما در این قسمت راهنمای کاردان است که به شما کمک می کند که بهترین انتخاب ممکن را داشته باشید و از امتحان کردن مسیرهای اشتباه و شکست های پی در پی در امن بمانید.حال که کشاورز شرایط لازم و مناسب را طوری برای گیاه فراهم نمود تا به این مرحله برسد، زمان رشد فرا رسیده است، سلول ها شروع به تقسیم می کنند و از دانه بیرون زده و رفته رفته با تلاش خاک را کنار زده و وارد دنیای جدید می شوند، همواره به خاطر داشته باشید رشد تدریجی صورت می گیرد پس به دنبال طی کردن یک شبه ره صد ساله نباشید، برای شناساندن محصول خود در بازار کار نیاز به تلاش و ممارست می باشد.جوانه پس از ورود به این فضا متوجه می شود که تنها نیست و در اصل وارد دنیایی مملوء از جوانه شده، چطور باید با امکاناتی که همه از آن سهم دارند بقا یافته و به رشد ادامه دهد درست مانند کسب و کار نوپای شما، وارد بازاری می شوید که پر از رقیب با مخاطبین محدود است که همه سعی در جلب توجه اشان دارند اگر در اینجا متخصصی حضور نداشته باشد که موثرترین روش تبلیغ را به شما بگوید چگونه می توانید در این دشت پر از گرگ بره خود را نمایان کنید.بیایید یک بار دیگر از ابتدا به موضع بحث امروزمان نگاه کنیم، قهرمان داستان ما جوانه ای است که از ابتدایی که بذر آن در دل خاک کاشته می شود تا زمان جوانه زدن و حتی طی کردن مراحل رشد پس از آن و در مجموع تمام مسیرش نیازمند یک راهنماست که در این جا کشاورز با تجربه می باشد تا شرایط مساعد را برای نمایان شدن و رشد او فراهم کند این شرایط دقیقا شبیه به یک کسب و کار نوپایی است که بذر آن همان ایده محصول و یا خدمت آن می باشد، شاید امروزه واژه استارت آپ به گوش بیشتر ما آشنا باشد اما چرا قریب به 90 درصد آنها در مرحله ورود به بازار شکست می خورند؟ علت اصلی آن عدم اطلاع آنها از روش های موثر برای شناخته شدن درست در بازار است.هدف از این مطلب دستیابی به این نکته ارزشمند است، شما نباید تنها در صدد به نمایش گذاشتن محصول و کسب شهرت برای آن از هر طریقی باشید، زیرا این روش و مسیر است که به برند شما اعتبار می بخشد و با کوچکترین اشتباهی می توانید اعتبار خود را مخدوش نمایید. همواره به خاطر داشته باشید فقط شهرت مثبت می تواند باعث ایجاد ارزش برای شما شود، اما مادامی که این شهرت و شناخت از شخصیت واقعی شرکت شما فاصله نگیرد که در این صورت این شکاف خطر قابل توجهی برایتان ایجاد میکند.در نتیجه همواره در این راه برای انتخاب روش صحیح، به اعتبار خود فکر کنید زیرا تنها از این راه می توانید مشتریان وفادار بیشتری را به سمت خود بکشانید. با این اوصاف از حساسیت کار فکر می کنم به اهمیت حضور یک متخصص در حوزه تبلیغات در کسب و کارتان پی برده باشید.</description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Sat, 28 May 2022 08:57:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-dpruengdmxvm</link>
                <description>اخیرا داستانی خواندم که به شدت ذهنم را به خود درگیر کرد، کتاب کوری نوشته ژوزه ساراماگو، مدت ها بود کتابی به این شکل مرا با خودش همراه نکرده بود. داستان از شهری آغاز می شود که ساکنان آن به تدریج همه به کوری دچار می شوند، نوعی بیماری که هیچ پزشکی علت آن را نمی داند و به شکل عجیبی واگیردار است. علت شروع نوشته ام با این داستان وجود استعاره هایی از فضای کسب و کار در لایه های متفاوت آن است. کارفرما دائما در تلاش است با هزینه های گزاف و کارهایی بی ثمر محصول را به مشتری خود نشان داده و بشناساند، حال آنکه این روش و تبلیغات هیچ نتیجه مطلوبی نداشته و درست مثل آب در هاون کوبیدن است، دقیقا شکل مردمی که ما را نمی بینند، پس گام اول: برای درست دیده شدن دست به کار شوید.چطور چنین ایده ای به ذهن نویسنده رسیده، حقا که سزاوار دریافت جایزه نوبل ادبی هم بوده است. انتخاب چنین موضوعی نشان دهنده گستردگی شناخت نویسنده از اجتماع و مخاطبین خودش است، او دقیقا بهترین نقطه هدف گیری را یافته است. آشفتگی ها و فجایع هولناکی که پس از نابینا شدن تمام انسان ها به وجود خواهد آمد و چگونگی زیر پا گذاشتن تمام اصول اخلاقیکه در ادامه در پی خواهد داشت. این موضوع دقیقا در حوزه کسب وکار هم صادق است، نیاز جامعه هدف خود را به درستی بشناسید، تا دیده شوید، وقتی دائما برای بازاریابی کارهایی انجام می دهید که نتیجه ای در بر ندارند، در اصل به طور مداوم در یک مسیر مدور در حال چرخیدن هستید و در انتها به نقطه آغازین باز خواهید گشت. مشکل اینجاست شما هنوز نقطه سیبل مشتریان خود را پیدا نکرده اید.گام دوم: برای دیده شدن نیازمند تبلیغات موثر هستید.در تمام داستان هر روز مردم با تجربه جدید از سبک زندگی، بدون موهبت دیدن مواجه هستند و اوج داستان از جایی آغاز می شود که ارتش برای کنترل این بیماری، مبتلایان را به یک فضای مخروبه خارج از شهر همرا با قوانینی ترسناک منتقل میکند، نویسنده به قدری واضح و دقیق کوری و احساسات رعب آور هر لحظه آن را به تصویر می کشد که گاهی وحشت آن شما را دربرگرفته و می خواهید با دوری از فضای کتاب از سلامت چشمهایتان مطمئن شوید. آیا تا به حال در فضای کسب و کار خود توانسته اید تا این حد بر مشتریان خود اثرگذار باشید و به این میزان ذهن آنها را درگیر خدمت و یا محصول خود نمایید. چه عاملی حافظ بقای کورها در این شرایط است؟ پاسخ یک چیز است تجربه، همانطور که در فضای کار خود برای تبلیغات موثر بارها با رفتن مسیرهای اشتباه، استفاده از راه حل های نادرست، مشاوره گرفتن از افراد ناکارآمد شکست خورده اید اما در نهایت به تجربه های با ارزشی دست یافته اید، چه راه هایی ما را به نتیجه دلخواه نمی رساند. گام سوم: شکست ها ی حاصل از روش های نادرست منجر به کسب تجارب ارزشمند می گردد.اما چیزی که باعث می شود تمام لحظات داستان را با عمق وجود احساس کنید، دائما خود را جای شخصیت های اصلی داستان گذاشته و به جایشان فکر کرده و حتی تصمیم بگیرید، روایت یک شخص از دل داستان می باشد.اگر همه مردم کور می شدند، فجایع از دید همه به یک میزان دور می ماند، اما ایده اصلی داستان اینجاست که در این میان یک نفر هست که به این بیماری مبتلا نمی شود و شوربختانه ناظر تمام حوادث وحشتناکی که برای سایرین رخ می دهد می باشد.این فرد در تمام طول مسیر سعی می کند بدون آنکه کسی متوجه بینایی اش شود، تا جای ممکن به افراد کمک کند و برای حفظ ارزش های انسانی بجنگد. در اصل او کسی نیست جز قهرمان داستان، حال بیایید دوباره به بحث اصلی خودمان بازگردیم، در کسب و کاری که تلاش زیادی برای باقی ماندن در بازار، پیشروی و بهبود شرایط شده است اما در واقع همه نادرست بوده واساسا آن حرفه را به سقوط کشانده، ناجیان اصلی، افراد بدون دانش و از آن مهم تر، نابلد در علم اجرا که امروزه در فضاهای مجازی با عنوان های پر زرق و برق منتور، کوچ و ... با نمایش های دروغین سعی در فریب مخاطبین دارند نمی باشند برعکس درست مانند قهرمان داستان که بدون اینکه کسی از بیناییش با خبر باشد کارش را به درستی انجام داد، قهرمان اصلی حرفه شما نیز مشاور اجرایی متبحری است که بدون نیاز به هیچ گونه به رخ کشیدنی، مسیر درست منتهی به هدف را برایتان ترسیم کند.گام چهارم: برای تولد تبلیغات موثر، انتخاب مشاور کاردان یکی از مهم ترین مراحل است.اما در انتها هدف از نقل این داستان، الهام بخش بودن شرایط آن برای پیروزی در دنیای کسب و کار بوده است. نویسنده در سراسرکتاب به خوبی توانسته احساسات نابینایی را به گونه ای به تصویر بکشد، که خواننده بارها در مسیر داستان به نعمت بیناییش فکر کند و جهان وحشتناک بدون آن را برای خود تصور کند. اما در دل داستان ساکنین این شهر چطور به درک ارزشمندی نعمت بینایی رسیدند، آنها لحظه لحظه فساد، از بین رفتن اصول اخلاقی و نظم را با تمام وجود حس کردند، اما برای موفقیت در حوزه بازاریابی و تبلیغات موثر نیازی نیست که شما تمام آن تجربه های تلخ مدیران شکست خورده را دوباره از سر بگذرانید. من به شما مسیری را نشان خواهم داد که با آن بتوانید با اطمینان برای تبلیغات موثر گام بردارید. گام پنچم: مشاور کاردان، مسیر درست را نشان می دهد.یکی از پایه های مهم برای داشتن تبلیغات موثر خلاقیت است، در این جهت می توانید کتاب اعترافات یک تبلیغاتچی که در آن دیوید اگیلوی از تجربیات خودش و ارزش خلاقیت به همرا پشت کار در موفقیت تبلیغات سخن گفته بهره مند گردید. اگر خود را خلاق نمی دانید می توانید آن را با مطالعه کتاب مبانی خلاقیت در تبلیغات فرا گیرید.دور های بسیاری نیز برای کسب مهارت درحوزه تبلیغات وجود دارد.وکلام پایانی اگر زمانی خواستید که بخش تبلیغات را متوقف کنید به یاد گفته هنری فورد بیفتید: شرکتی که به خاطر صرفه جویی در هزینه ها تبلیغات خود را متوقف کند مانند کسی است که برای صرفه جویی در وقتش ساعتش را متوقف کرده است.</description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Wed, 25 May 2022 10:51:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آوای خواستنی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_21734981/%D8%A2%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-jqsf0xdfms6s</link>
                <description>بعد از ظهر اردیبهشت ماه است، در حیاط دانشگاه قدم میزنم، آفتاب گرم به گونه ای مرا را نوازش می کند که دلم می خواهد در همین فضا به خواب عمیق بروم و کسی مرا بیدار نکند، اما مگر آدم دلش میاید از گوش دادن به نت خوانی پرنده ها دست بکشد، طوری می خوانند که انگار بارها آن میزان را تمرین کرده اند، منظم، بدون آنکه لحظه ای از ریتم بیوفتند. چرا گوش دادن به بعضی ها انقدر دلپذیر است و یا بهتر است بگویم چرا بعضی ها بهتر شنیده می شوند. حس می کنم این مفهوم در کار و حرفه امان نیز به خوبی مشهود است، بارها تلاش بیهوده برای شنیده شدن یا بهتر است بگویم مورد توجه واقع شدن داشته ایم اما نتیجه آنی نبود که می خواستیم، شاید پاسخ در کلام دونالد میلر باشد، بعضی ها فقط یادگرفته اند سرو صدا ایجاد کنند، حال آنکه مردم به دنبال موسیقی گوش نواز هستند.در میان آواهای دلچسبی که با چشم های بسته در حال گوش دادن به آن هستم صدای بلبل خرما، چیز دیگری است، سبک خاص خودش را دارد، شبیهش را نمی توانید پیدا کنید شاید به این خاطر است که اغلب او را می شناسند، یک تکرار بی نقص از یک ملودی منحصر به فرد. این تعریف من را به یاد تمایز رقابتی انداخت، او کاملا می داند محصول خود را چگونه متمایز کند. شما چطور؟ نیازی نیست فقط به دنبال خلق یک مورد جدید باشید، گاهی باید یاد بگیرید همان موارد قبل را با شیوه ای نوین عرضه کنید و با سبک مربوط به خودتان آن را بخوانید، اما بهتر است کسی باشد که در این مسیر پر چالش کمکتان کند، کسی که می داند چگونه ملودی را خاص خود شما بنویسد و به شما می آموزد چگونه آن را به گونه ای خاص اجرا کنید.آیا تا به حال به این فکر کرده اید که پرندگان چگونه خواندن را آغاز می کنند؟ ذاتی آن را می دانند و یا باید آن را نت به نت تمرین کنند؟ باید بهتان بگویم که خواندنشان هم به نوعی ذاتی است و هم اکتسابی، یعنی هر پرنده از نظر ژنتیک خواندن با دیگری متفاوت است، اما این بخش کوچکی از کار است، آنها دقیقا مثل ما عمل می کنند با شنیدن صدای بزرگترهای خود، به خاطر سپردن، تکرار و تقلید بالاخره آن را می خوانند. اما چه چیزی باعث می شود فقط صدای بعضی از آنها جذاب باشد، پیش تر هم بدان اشاره کردم، متمایز و گوش نواز بودن. اگر می خواهید صدای تبلیغاتتان در بازار هدف به خوبی پخش و شنیده شود، نباید به فکر تقلید از هر روشی که جواب گرفته است باشید، اینجاست که هم نیازمند رسیدن به یک ایده بکر هستید و هم کسی که در نهایت انتخاب درست را برایتان مشخص کند. به خاطر داشته باشید برای قهرمان شدن در یک بازار مملوء از رقیب تنها تولید صدا کفایت نخواهد کرد، همانطور که کرکس توانایی ایجاد هر آوایی را دارد اما چه کسی می خواهد به او گوش فرا دهد!چرا می خواهید مشتریان صدای شما را بشنوند؟ به دنبال کسب چه چیزی هستید؟اگر می خواهید در هر کاری موفق شوید یکی از سوالاتی که باید همیشه جوابی برای آن در پس ذهنتان باشد چرایی انجام آن کار است، و در پاسختان باید تمام جوانب را بسنجید، نه اینکه تنها جوابی بدهید که شاید همه به آن می دهند. اغلب اگر از کسی بپرسیم که به نظر شما پرندگان چرا می خوانند، اولین چیزی که به ذهنشان برسد مشترک باشد، برای یافتن جفتی زیبا! درست است شاید یکی از دلایل این باشد اما در اصل پرندگان با خواندن ارتباط برقرار می کنند، برای اطلاع دادن به یکدیگر در خصوص غذا، جای لانه سازی مناسب، اخطار و... در این بین یکی از علت ها به شدت در ذهنم نشست، یک نر با صدای رسا و قوی خود، قلمرو خود را به دیگران اطلاع رسانی می کند. این شبیه چیزی در دنیای کاری ما نیست؟ بله، درست حدس زدید ما نیز با تبلیغات موثر و بازاریابی هوشمندانه در نهایت به دنبال یک چیز هستیم، در بازار هدف، قلمرو خودمان را تعیین نماییم. باز برمی گردیم به دنیای حیات وحش، پرندگان با خواندن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند اما در نهایت همه این تلاش ها برای یک چیز است، بقاء.این بخش از زندگی قهرمان داستان ما خیلی شبیه به کاری است که ما بوسیله برند خود سعی داریم در دنیای تبلیغات انجام دهیم، شاید بیشتر افراد در حوزه کسب وکار با مفهوم های پیچیده از برند مواجه شده باشند که کمکی به درک آنها نکرده باشد اما در میان همه آنها بهترین تعریف از این کلمه، راهی برای شناخت و برقراری ارتباط با مشتریتان می باشد، نکته تشابه اینجاست اگر در نهایت خدمات برند شماکاری نکند که به بقای مشتری کمک کند، جایی در سبد آنها نخواهید داشت.امروز غرق شدن در صدای پرندگان، پیامی برایم داشت، چرا در میان آن همه بلبل خرما مرا مجذوب کرد؟اگر با داستان همراه شده باشید پاسخ را میدانید، او از راه های جالبی برای تمایز استفاده کرده، با اینکه اغلب بلبل ها متمایل اند در شب بخوانند او روزها می خواند،گویی می داند چگونه از منابع محدود برای بهرمندی از فرصت ها استفاده کند تا در نهایت بتواند محصول را متمایز تحویل دهد، تعریفی کامل از استراتژی!تمایز آنقدر در موفقیت شما موثر است که مایکل پورتر یکی از استراتژی های عمومی در خصوص کسب مزیت رقابتی را به طور کامل بدان اختصاص داده است، اگر می خواهید متمایز باشید باید سعی کنید یا در حوزه خود اولین باشید و یا ویژگی را به محصول اضافه کنید که هیچ رقیبی آن را ندارد، در بازار مثل یک رهبر، سهم بیشتر را به خود اختصاص دهید، از فرهنگ منطقه به نفع خود استفاده کنید، منحصر به فرد باشید مثل دستور طبخ طلایی که فقط مال شماست، خدماتی اختصاصی ارائه دهید که کسی تا به حال سراغش نرفته است و در انتها خصوصیتی ویژه داشته باشید که هر کس آن را می بیند فقط یاد یک برند می افتد، کلام آخر ملودی خاص خودتان را بخوانید و رهبر ارکستر را به درستی انتخاب نمایید.</description>
                <category>mozhganforoutan.ir</category>
                <author>mozhganforoutan.ir</author>
                <pubDate>Wed, 11 May 2022 14:51:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>