<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرجانه فشاهی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_22223128</link>
        <description>مرجانه فشاهی، زادۀ ۱۳۳۲ در تهران، در زمینۀ علوم سیاسی و اجتماعی در دانشگاه‌های تهران، کمبریج و گوتینگن تحصیل کرده و به کار ترجمه از آلمانی و انگلیسی مشغول است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:26:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3449971/avatar/uytRQN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرجانه فشاهی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_22223128</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادداشت ترجمۀ کتاب «قلب یوگا»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%80-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%84%D8%A8-%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%A7-bitgis6b9mo2</link>
                <description>قلب یوگاتجربه و سنّت در اجرای تمرینات یوگا براساس رسالۀ یوگا پتنجالینویسنده: ت. ک. و. دِزیکاشارترجمه از آلمانی: مرجانه فشاهیمجموعۀ شرق دور، ۱نشر پری‌شهر (با نشر مردم‌نگار)ویرایش جدید: پاییز ۱۴۰۴۳۱۶ صفحه قطع رقعی، مصور با کاغذ تحریر۵۰۰ هزار تومانYoga: Tradition und ErfahrungDie Praxis des Yoga nach dem Yoga Sutra des PatanjaliT. K. V. Desikacharقلب یوگا نخستین ترجمۀ من در حوزۀ یوگاست. این ترجمه ثمرۀ مراجعه به هر دو نسخۀ زبان آلمانی و انگلیسی است؛ بدین دلیل که مؤلف در نسخۀ آلمانی تغییراتی داده و حتی برخی از فصول هم از نو نوشته شده است تا هم سند گران‌بهایی برای علاقه‌مندان یوگا و هم مرجع قابلِ‌‌دسترسی برای مدرّسان یوگا باشد.‌‌در آغاز کتاب، اشاره به نکاتی دربارۀ قلب یوگا را برای خوانندگان عزیز ضروری و لازم می‌دانم. این کتاب شامل سه بخش است: در قسمت اول، تمرین یوگا (حرکات بدنی و تکنیک‌های تنفسی)، در قسمت دوم، درک یوگا و در قسمت سوم، رسالۀ یوگا با تفسیر دربارۀ آن مورد بحث قرار می‌گیرد.ترجمۀ این کتاب شامل قسمت اول و دوم است و در حال حاضر از قسمت سوم صرفِ‌نظر می‌شود تا اگر فرصتی باقی ماند، در آینده به فارسی ترجمه شود.با اینکه تحصیلاتم در رشتۀ علوم سیاسی و اجتماعی از دانشگاه تهران و سپس دانشگاه گوتینگن در آلمان بوده، اعتقاد و علاقۀ من به یوگا به این دلیل که هر انسانی با هر فرهنگ و مذهبی می‌تواند راه یوگا را طی کند، بدون‌اینکه مجبور به گذشتن از اعتقادات خود باشد، سبب شد، به‌مدت ده سال یوگا را در کنار استادان بزرگی مانند ت. ک. و. دِزیکاشار (مؤلف کتاب)، رِ. سریرام (شاگرد شری کریشناماچاریا)،[1] منیکا دِزیکاشار[2] (همسر مؤلف و معلم یوگا)، دکتر کاستوب دِزیکاشار[3] (فرزند مؤلف) در هند و همچنین مدرسان ارجمند یوگا در آلمان، مانند دکتر مارتین سودار،[4] دکتر ایموگن دالمان،[5] پروفسور اووِ برُیتیگام[6] (شرق‌شناس و هندشناس شهیر) و بسیاری دیگر از معلمان هندی و آلمانی بیاموزم؛ استادان بزرگی که همگی در یک جمله هم‌صدا هستند: «یوگا در خدمت انسان قرار دارد، نه انسان در خدمت یوگا.»اینک، پس از سال‌ها آموختن و به‌عنوان عضو آکادمی یوگا در آلمان[7] و اتحادیۀ اروپایی یوگا،[8] با این آرزو که با ترجمۀ این کتاب، یوگای مدرن را به ایرانیان عزیز و علاقه‌مند عرضه دارم، نخستین کار ترجمۀ خود در حوزۀ یوگا را تقدیم می‌کنم.دِزیکاشار در این کتاب، مسائل پیچیدۀ فلسفی را به‌صورتِ بسیار ساده و روان و با زبانی قابلِ‌فهم برای همگان مطرح کرده و آنها را با داستان‌ها و مثال‌های شیرین آراسته است تا برای خواننده دلچسب و قابلِ‌لمس باشد. به همین علت، کوشش‌ام بر این بوده است تا به این روش وفادار باقی بمانم و از به ‌کار بردن لغات مشکل در ترجمه خودداری نمایم. اکنون لازم می‌دانم بابت هرگونه خطا در فهم واژگان زبان مبدأ یا برگردان جملات به زبان شیرین و گویای فارسی از خوانندگان عزیز پوزش بطلبم.این نوشته به‌صورت سؤال و جواب ازطریق مصاحبه با دِزیکاشار به تحریر درآمده است تا از رویۀ صرفاً نظری جلوگیری شود و هیچ‌گونه شک و تردیدی برای خواننده باقی نماند.[1]- R. Sriram[2]- Menaka Desikachar[3]- Kausthub Desikachar[4]- Martin Soder[5]- Imogen Dalman[6]- Uwe Bräutigam[7]- Deutsche Akademie für traditionelles Yoga e.V[8]-WAY Europäische Akademie für Yoga und ganzheitliche Gesundheit / European Academy of Ashtanga Yoga</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 20:18:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وام برای ویرانی منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-x9yssbq3xdxe</link>
                <description>گزارش فروپاشی اقتصادهای جهانی با برنامه‌های نئولیبرال صندوق بین‌المللی پول«وام برای ویرانی» منتشر شد.ویرایش جدید کتاب «وام برای ویرانی» با عنوان فرعی «صندوق بین‌‌المللی پول چه بر سر کشورها آورد؟» در نشر مردم‌‎نگار منتشر شد.این کتاب حاصل ترجمۀ مرجانه فشاهی از متن آلمانی با عنوان «قدرت جهانی: صندوق بین‌المللی پول: سلسله گزارش‌هایی از غارتی جهانی» (Weltmacht IWF: Chronik eines Raubzugs) است که سال 2014 در انتشارات تِک‌توم در ماربورگ منتشر شد.ناشر آلمانی کتاب را اینگونه معرفی کرده است: «بحران مالی 2008 و بحران یورو فقط اولین پیام برای وقوع سونامی مالی جهانی بود که در آن «صندوق بین‌المللی پول» و متحدانش دست به اقداماتی زدند که ما تا به امروز قادر به تصور آن نیستیم. در این دایرۀ جهانی، آلمان به‌عنوان «موتور اقتصادی اروپا» جزیره‌ای نیست که در درازمدت به بیماری لاعلاج گرفتار نشود. عاملی که در پیشرفت و توسعۀ اجتماعی در آینده نقش بسیار مهم و مؤثری ایفا می‌کند؛ یعنی نابرابری اجتماعی. در این میان در آلمان به بالاترین مرز خود در محدودۀ اروپا رسیده است. طبق گزارش «مؤسسۀ تحقیقات اقتصادی آلمان»، در مارس 2014، این نابرابری حتی در 2012 بالاتر از ایتالیا و یونان قرار داشت. [...] هزینۀ موفقیت «موتور اقتصاد» اروپا را باید میلیون‌ها کارگر با دستمزدهای بسیار ارزان، کارگران استخدام شدۀ موقتی یا روزمزد، دریافت‌کنندگان کمک‌های نقدی، بازنشستگان به فقر سوق داده شده و کودکان مورد تبعیض قرار گرفته، بپردازند. برای این اشخاص عبارت «برابری شانس» بیگانه و بی‌مفهوم است، محیط زندگی آنان دیگر هیچ ارتباطی با «اقدامات رفاهی برای همه» که پس از جنگ جهانی دوم شعار کشور را به خود اختصاص داده و آیندۀ مناسبی را برای همگان در نظر داشت، ندارد. به‌دلیل وابستگی شدید اقتصاد آلمان به صادراتش، سرنوشت ملت بستگی به سرنوشت کشورهای وارد‌کنندۀ دیگر دارد.»نویسندۀ کتاب ارنست وُلف (Ernst Wolff) است. ولف که متولد 1950 در جنوب‌شرقی آسیاست، پس از گذراندن دوران کودکی در آلمان برای تحصیل در رشته‌های تاریخ و فلسفه به آمریکا رفت. او در مشاغل گوناگون از جمله روزنامه‌نگاری، ترجمه و نویسندگی مشغول به کار بوده است. در حال حاضر، روابط متقابل حاکم در میان اقتصاد و سیاست که چهار دهه او را به خود مشغول داشته است، برایش اولویت ویژه دارد. از این نویسنده کتاب‌های دیگری با نام «سونامی پولی» (Finanz-Tsunami: Wie das globale Finanzsystem uns alle bedroht) در سال 2017 و «ولف در ول‌استریت: ارنست ولف سیستم مالی جهان را تفسیر می‌کند» (Wolff of Wall Street: Ernst Wolff erklärt das globale Finanzsystem) در سال 2022 منتشر شده است که دومی با ترجمۀ خانم فشاهی در نشر مردم‌نگار منتشر خواهد شد.کتاب «وام برای ویرانی» گزارشی از نتایج اجرای برنامه‌های صندوق بین‌المللی پول در کشورهای مختلف است؛ از شیلی و آرژانتین در آمریکای جنوبی تا کرۀ جنوبی و دیگر اقتصادهای نوظهور شرق آسیا.ولف همچنین از مثال‌های کتاب‌های دیگر، همچون «دکترین شوک: ظهور سرمایه‌داری فاجعه» اثر نائومی کلاین که حاصل تحقیقات میدانی کلاین و دستیارش در سال‌های 2004-2007 است، فراتر می‌رود و رخدادهای تازه‌تری را برمی‌شمرد که به بحران‌های ورشکستگی، استقراض و ریاضت اقتصادی در کشورهای اروپایی همچون ایسلند، ایرلند، یونان و قبرس در دو دهۀ اخیر و پس از بحران اقتصادی 2007-2008 مربوط می‌شوند.نسبت اجرای برنامه‌های نئولیبرالی با حکومت‌های اقتدارگرا موضوعی است که در متن این تحولات اقتصادی بررسی می‌شود؛ از برگزاری کنفرانس برتون وودز و تحولات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم، تا تشکیل صندوق بین‌المللی پول؛ از سرکوب‌های سیاسی رژیم‌های اقتدارگرای نظامی و ضدکمونیست در آمریکای جنوبی تا سرکوب‌گری‌های رژیم‌های پساکمونیسم در شوروی و یوگوسلاوی؛ و آنگونه که ولف نشان می‌دهد، حتی پیروزی انقلاب و اصلاحات در رژیم‌های استبداد و تبعیض مثل آپارتاید آفریقای جنوبی هم منوط به سازش پنهانی رهبران انقلابی با صندوق بین‌المللی پول برای هضم در اقتصاد جهانی است.مترجم کتاب، خانم مرجانه فشاهی، زادۀ 1332 در تهران، تحصیلات خود را در رشتۀ علوم سیاسی و اجتماعی از دانشگاه تهران و سپس دانشگا‌ه‌های کمبریج و گوتینگن دنبال کرده و به کار ترجمه از آلمانی و انگلیسی مشغول است. دیگر آثار خانم فشاهی در اقتصاد سیاسی و مطالعات منطقه‌‌ای نیز در نشر مردم‌نگار منتشر خواهد شد.کتاب «وام برای ویرانی» که پیشتر در نشر دیگری چاپ شده بود، در ۲۴۰ صفحه قطع رقعی با بهای چهارصدهزار تومان در نشر مردم‌نگار منتشر شده است.این گزارش در خبرگزاری کتاب منتشر شده است. </description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 13:07:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیوگرافی مرجانه فشاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-hhxdm4biyrio</link>
                <description>عکس از آرشیو مدرسۀ تهرانمرجانه فشاهی، زادۀ ۱۳۳۲ در تهران، مترجم، پژوهشگر سیاسی و مربی یوگا است. او که در زمینۀ علوم سیاسی و اجتماعی در دانشگاه‌های تهران، کمبریج در بریتانیا و گوتینگن در آلمان تحصیل کرده، به کار ترجمه از آلمانی و انگلیسی مشغول است. از خانم فشاهی ترجمه‌های متعددی دربارۀ سیاست در خاورمیانه و جهان به فارسی منتشر شده یا در دست انتشار است:آنان که باد می‌کارند: دستاورد سیاست غرب در مشرق‌زمینمیشائیل لودرز، ویرایش جدید: ۱۴۰۴آنان که توفان درو می‌کنند: غرب چگونه سوریه را به آشوب کشاندمیشائیل لودرز، ویرایش جدید: ۱۴۰۴جنگ بی‌پایان: چرا صلح در خاورمیانه مستلزم تغییر موضع غرب در قبال اسرائیل استمیشائیل لودرز، در دست انتشارآخرالزمان در خاورمیانه: کمپین سعودی علیه ایرانمیشائیل لودرز، در دست انتشارهرگز چیزی نگو (رمان جنایی سیاسی)میشائیل لودرز، در دست انتشاروام برای ویرانی: صندوق بین‌المللی پول چه بر سر کشورها آورد؟ارنست ولف، ویرایش جدید: ۱۴۰۴ولف در وال‌استریت: ارنست ولف سیستم مالی جهان را تفسیر می‌کندارنست ولف، در دست انتشارنگرشی تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل: استعمار، رهایی ملی و مبارزۀ طبقاتیلئون ویستری‌خفسکی، چاپ دوم: ۱۴۰۴روح سرخ دانشگاه: زندگی‌نامۀ رودی دوچکه، رهبر جنبش دانشجویی آلماناولریش شوسی، چاپ اول: ۱۴۰۳مهاتما گاندی (زندگینامه)سوسمیتا آرپ، ویرایش جدید: ۱۴۰۴تاریخ سیاسی ایالات متحدۀ آمریکا: امپراتوری بی‌رحمدانیله گِنسِر، در دست انتشارتروریسم در اروپا: بازی خطرناک سازمان‌های مخفی اروپایورگن اِلزِسِر، در دست انتشار خانم فشاهی همچنین دو کتاب زیر را در دست انتشار دارد:قلب یوگا: تجربه و سنت در اجرای تمرینات یوگا براساس رسالۀ یوگا پتنجالیت. ک. و. دزیکاشار، ویرایش جدید: ۱۴۰۴(نشر پریشهر، با همکاری نشر مردم‌نگار)ساختار سیاسی آلمان: درآمدی سیستمی بر سازوکار تلفیقی در دولت، اقتصاد و اجتماعپروفسور دکتر فرانک پیلتس و هایکه اُرت‌واین، در دست انتشار(نشر بلوچ)عکس از آرشیو مدرسۀ تهران</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Oct 2025 21:59:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمۀ کتاب تازه‌ای از میشائیل لودرز دربارۀ بحران فلسطین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%80-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-yehxylyan8sm</link>
                <description>جنگ‌افروزی بی‌پایان اسرائیل به روایت تحلیلگر آلمانیکتاب «جنگ بی‌پایان» دربارۀ فلسطین ترجمه می‌شود.مرجانه فشاهی، مترجم متون روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای، از ترجمۀ کتاب «جنگ بی‌پایان» اثر میشائیل لودرز خبر داد.این کتاب با عنوان «جنگ بی‌پایان» (Krieg ohne Ende?) و عنوان فرعی «چرا صلح در خاورمیانه مستلزم تغییر موضع غرب در قبال اسرائیل است» (Warum wir für Frieden im Nahen Osten unsere Haltung zu Israel ändern müssen) اواخر سال 2024 در انتشارات گولدمن، وابسته به موسسۀ انتشارتی پنگوئن منتشر شد.کتاب «جنگ بی‌پایان» از زاویۀ یک اروپایی، به‌خصوص آلمانی، به مسئلۀ فلسطین می‌پردازد.پس از مقدمه‌ای با عنوان «اندوه، رنج و امتناع تفکر» او در فصل «در طلب بخشش: اسرائیل و «مصلحت دولت» آلمان» به این موضوع می‌پردازد که چگونه گناه ارتکاب هلوکاست بدل به وظیفه‌ای برای دولت آلمان جهت دفاع از موجودیت اسرائیل شده است. از جمله با دکترین آنگلا مرکل به نام «مصلحت دولت» یا «دلیل دولت» (Staatsräson) برای توجیه سیاست خارجی آلمان تحت لوای «منافع ملی» به اسرائیل بسط یافت. زمانی که مرکل در آخرین دیدار خود از اسرائیل، در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۱، مدعی شد که «امنیت اسرائیل بخشی از منافع ملی ما است.» این سیاست در دستگاه دیپلماسی دولت‌های ائتلافی مرکل که عمدتاً وزارت خارجه را در اختیار سوسیال‌دموکرات‌ها قرار داده بود، و سپس در دولت ائتلاف کنونی سوسیال‌‌دموکرات با سبزها ادامه یافته و توجیه مطلق جنایات اسرائیل و سیاست فروش سلاح آلمان به آن را در پی داشته است.در فصل‌ بعدی با نام «آژیتاسیون علیه انگلیسی‌ها و یهودیان: فلسطین تا جنگ جهانی دوم» لودرز به تاریخ فلسطین از زمان مهاجرت یهودیان می‌پردازد. و در فصل «بازگویی تاریخ: اسرائیل آرشیوهای خود را پاکسازی می‌کند» شکل‌گیری اسرائیل و جعل تاریخ را شرح می‌دهد. فصل چهارم به نام «نامه‌ای از غزه: یاسر عرفات و ظهور ساف» دوران مبارزات سازمان آزادیبخش فلسطین را شرح می‌دهد و در فصل پنجم به نام «سرزمین مال ماست: جنگ‌ها، شهرک‌نشینان و سفر سادات به اورشلیم» مبارزات اعراب با اسرائیل را تا زمان صلح کمپ‌دیوید شرح می‌دهد.فصل «خشونت به‌جای دیپلماسی: جبهه‌های جدید از بیروت تا تهران» دربارۀ ظهور جریانات اسلامگرا در لبنان تحت اشغال و جنگ داخلی 90-1975 و سپس انقلاب اسلامی است که بلافاصله پس از کمپ‌دیوید (1978) رخ داد.فصل «چمن‌زنی: چرا صلح در اسرائیل/فلسطین محکوم به شکست بود» دربارۀ شکست تلاش‌های صلحطلبانه در مقابل اسرائیل است و در فصل بعدی به نام «به‌دنبال بابا: از 7 اکتبر تا آتش‌‌افروزی» بحران کنونی غزه را می‌کاود که به تمام فلسطین و حتی لبنان بسط یافته است.در نهایت در فصل «چشم‌انداز: حالا چه می‌شود؟» لودرز جمع‌بندی خود را از بحران فلسطین ارائه می‌دهد و در پیوست کتاب به‌طور خلاصه، داده‌های تاریخی مهم دربارۀ مناقشۀ فلسطین را شرح می‌دهد.میشائیل لودرز (Michael Lüders)، متخصص شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در رسانه‌های آلمانی است که به‌تازگی با عضویت در حزب چپ نوبنیاد «اتحاد زارا واگن‌کنشت برای عقل و عدالت» (BSW) و انتخاب در کمیتۀ مرکزی، به فعالیت سیاسی نیز روی آورد. از آقای لودرز چهار کتاب دیگر دربارۀ مناقشۀ سوریه با عنوان «آنکه باد می‌کارد» و «آنان که توفان درو می‌کنند» منتشر شده و دو کتاب دیگر دربارۀ مناقشات ایران و عربستان با عنوان «آخرالزمان در خاورمیانه» و رمانی سیاسی مهیج با عنوان «هرگز چیزی نگو» نیز هنوز منتشر نشده‌اند که همگی با قلم خانم فشاهی ترجمه شده‌اند.مرجانه فشاهی، زادۀ ۱۳۳۲ در تهران، در زمینۀ علوم سیاسی و اجتماعی در دانشگاه‌های تهران، کمبریج و گوتینگن تحصیل کرده و به کار ترجمه از آلمانی و انگلیسی مشغول است.«جنگ بی‌پایان» اثر میشائیل لودرز در نشر مردم‌نگار منتشر می‌شود. این دومین کتاب دربارۀ فلسطین پس از کتاب «نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل» (استعمار، رهایی ملی و مبارزۀ طبقاتی) اثر لئون ویستری‌خفسکی است که با ترجمۀ مرجانه فشاهی از آلمانی در نشر مردم‌نگار و در مجموعۀ «بایگانی بازگشوده» منتشر شد.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2025 16:29:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترور رئیس حزب‌الله، استراتژی خطرناکی که می‌تواند چین یا روسیه را به میدان آورد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-fajzai7of5sq</link>
                <description>عصر جمعه 27 سپتامبر 2024، اسرائیل با حملۀ هوایی به بیروت، سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، را ترور کرد. حزب‌الله در تلگرام نوشت: «نصرالله مکان خود را تغییر داد و به شهدای بزرگ، نامیرا و جاودان پیوست.» درست چند ساعت قبل از آن، ارتش اسرائیل مرگ رهبر شصت‌وچهارسالۀ حزب‌‌الله را اعلام کرده بود: «حسن نصرالله دیگر نمی‌تواند برای جهان وحشت ایجاد کند.»اما مرگ رهبر اسلامگرا چه اثراتی در منطقه در پی دارد؟ آیا می‌تواند گسترش نزاع خاورمیانه را به‌دنبال داشته باشد؟ کریستیان مولینگ[1]، متخصص علوم سیاسی و کارشناس مسائل دفاعی در این باره توضیح می‌دهد. آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی داوید شافبوخ[2] با معاون مدیر «شورای روابط خارجی آلمان»[3] و سرپرست «مرکز امنیت و دفاع»[4]‌ این شورا در برلین است که در 29 سپتامبر در سایت ت. اُنلاین منتشر شد[5] و مرجانه فشاهی آن را از آلمانی ترجمه کرده است.س:‌ قتل دبیرکل حزب‌‌الله چه معنایی برای نزاع اسرائیل با گروه‌های شبه‌نظامی و در کل برای خاورمیانه در بر دارد؟ج:‌ در مقطع کنونی، نشان می‌دهد که استراتژی اسرائیل هنوز کارکرد دارد. پس از اینکه ارتش توانست تا حدودی نوار غزه را کنترل کند، اکنون اسرائیل تمرکز خود را در شمال و حزب‌‌الله قرار داده است.س:‌ معنای آن چیست؟ج:‌ اسرائیل سعی دارد قوای حریفان خود را به حداقل کاهش دهد. این چند هفته و ماه‌های گذشته مشاهده کردیم که او به عمق ساختارهای دشمنان خود نفوذ کرده است. این استراتژی خطرناکی است، زیرا نمی‌دانیم ایران چه واکنشی نشان می‌دهد و امکان چه اتفاقاتی در آینده هنوز وجود دارد.س:‌ حزب‌‌الله از طریق حملات به پیجرها و دستگاه‌های ارتباطی و همچنین حملات عظیم هوایی در روزهای گذشته به‌وضوح تضعیف شده است. آیا اکنون در حال مشاهده فروپاشی این سازمان هستیم؟ج:‌ خیر، من فکر نمی‌کنم. رهبری جدید و گروهی «دوباره قوت گرفته» پدیدار خواهد شد. این جزو اصول نزاع در خاورمیانه است که هر موفقیت کوتاه‌مدت به نفرت عظیم تازه و مبارزان جدید ختم می‌شود. حماس و حزب‌‌الله دوباره اعضای تازه‌نفس جذب خواهند کرد. در درازمدت، هیچ راهی برای خروج از خشونت نیست.س:‌ چرا اسرائیل این راه را ادامه می‌دهد؟ج:‌ از آنجا که ظاهراً اسرائیل فکر می‌کند که تهدیدات جهت دفاع کافی نیست و هیچ صلح و پایان نزاع را امکان‌پذیر نمی‌کند، می‌توان ضربات نظامی را به‌عنوان استراتژی درک کرد. همزمان دولت کنونی به دلایل سیاست داخلی این‌طور عمل می‌کند تا از این طریق بتواند افکار عمومی را از مشکلات درونی منحرف سازد.س:‌ حتی اگر صلح دائم نتواند برقرار شود، آیا این نوع عملیات باعث تشدید هرچه بیشتر مارپیچ خشونت در منطقه نمی‌شود؟ج:‌ خشونت ادامه خواهد داشت، اما تصویر مارپیچ اشتباه است. جنگ‌ها و نزاع‌ها نمی‌توانند بدون پایان باشند، بالاخره زمانی به نقطۀ بیشینه می‌رسند. نمی‌دانم که آیا ما در این نقطه قرار داریم. اما این سئوال باید این‌طور مطرح شود: اصلاً اسرائیل کدام گزینه را دارد؟اسرائیل طبیعتاً می‌تواند جنگ را خاتمه دهد و امیدوار باشد که دیگر به او حمله نمی‌شود. اما این امید پس از حملات 7 اکتبر از بین رفت. بنابراین، پاسخ اسرائیل این است: هنگامی‌که همه‌چیز خواه ناخواه در معرض آتش قرار دارد، ما به مقابله با تمام بازیگرانی می‌رویم که قصد نابودی حکومت ما را دارند. برای این هدف، اسرائیل حتی این خطر را به جان می‌خرد که از لحاظ بین‌المللی ایزوله شود و ایالات متحدۀ آمریکا را هم آزرده‌خاطر کند.س:‌ آیا آتش‌بس میان اسرائیل و حزب‌الله پس از کشته شدن حسن نصرالله غیرممکن شده است؟ج:‌ گفتن آن دشوار است. در شرایط فعلی میانجی‌گری چگونه ممکن است؟ تأثیر آن در حال حاضر به‌معنای اعلام کاپیتولاسیون است.س:‌ آمریکایی‌ها اخیراً پیوسته و مکرر می‌گویند، در مورد نقشه‌های نظامی اسرائیل اصلاً اطلاعی نداشته‌اند. در مقطع کنونی، غربی‌ها تا چه حد می‌توانند بر این نزاع مؤثر واقع شوند؟ج:‌ اسرائیل عروسک خیمه‌شب‌بازی آمریکا نیست، اما همزمان بدون آمریکا هم نمی‌تواند مستقل عمل کند. ظاهراً جو بایدن برای «حق دفاع از خود» اسرائیل اهمیت بسیاری قائل شده است. همزمان آمریکا فاقد اهرمی است که اسرائیل را تحت فشار قرار دهد، بدون اینکه موقعیت او را در برابر دشمنانش تضعیف کند. از این رو، شاید هم به همین دلیل آمریکا در مورد اوضاع فعلی واکنشی از خود نشان نمی‌دهد. آمریکایی‌ها در میانجی‌گری برای تبادل اسرا و آتش‌بس تا کنون شکست خورده‌اند. تا زمانی که ایران دخالت مستقیم نکرده و در قبال آن از خط قرمز عبور نکرده‌اند، فکر نمی‌کنم آمریکایی‌ها به ورود خود در جنگ شدت بخشند.س:‌ این انتظار و درک ناتوانی باید برای دولت آمریکا وضعیت ناخشنودی و نارضایتی را ایجاد کرده باشد.‌ج:‌ از نظر آمریکایی‌ها این موضوع تأثرآور جلوه می‌کند. جو بایدن تا کنون نتوانسته موفقیتی در این مورد به دست آورد. البته هنوز کاملاً شکست نخورده است؛ اما اگر جنگ ادامه پیدا کند و شاید گسترش یابد، در آینده می‌تواند برایش مشکل‌آفرین باشد و او به‌عنوان مقصر شناخته شود.س:‌ ایران تاکنون خویشتن‌داری را انتخاب کرده است، حتی پس از قتل رئیس حماس، اسماعیل هنیه. آیا حال می‌تواند به‌راحتی به حملۀ اخیر، یعنی کشته شدن حسن نصرالله، بی‌تفاوت بماند؟ج:‌ ایران در قبال این رویدادها اغماض نمی‌کند. ولی این بدان معنا هم نیست که کشور باید عمیق‌تر در این جنگ فرو رود. این جنگ برای همه خطرناک است و خروج از آن نامعلوم. این را در اوکراین می‌بینیم: در آنجا جنگ فقط سه روز طول نکشید، بلکه به‌زودی به سه سالگی خود می‌رسد. ایران باید اکنون اندیشه کند که تا چه حد در مورد حمایت از شرکای خود جدی است: آیا حماس و حزب‌‌الله را تنها می‌گذارد یا او هم حمله می‌کند؟ در صورت آخری، عکس‌العمل جدید اسرائیل را در پی خواهد داشت. در حال حاضر، هیچ راه‌حلی وجود ندارد تا کتاب «نزاع خاورمیانه» بسته شود. همیشه با فصلی جدید ادامه پیدا می‌کند.س:‌ هرتزی (هرتزل)‌ هالوی[6]، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل اعلام کرد که ارتش به تعقیب دشمنان اسرائیل ادامه خواهد داد. آیا کشتن رئیس حماس و حزب‌‌الله از لحاظ منطق اسرائیلی‌ها ممکن است رهبر ایران هدف بعدی باشد؟ج:‌ من در این مورد شرط نمی‌بندم که اسرائیل جرأت اقدام شدیدتری در قبال ایران داشته باشد. این موضوع می‌تواند توازن کل منطقه را از هم بپاشد و احتمالاً بازیگران دیگر مانند چین یا روسیه را به میدان می‌کشد. اگر اسرائیل قصد دارد ایران را از بازی دور کند، خطرات و ریسک‌های بالاتری از سوی حامیان و نیروهای نیابتی آن وجود دارد.[1] Christian Mölling[2] David Schafbuch[3] Deutschen Gesellschaft für Auswärtige Politik (DGAP)[4] Leiter des Zentrums für Sicherheit und Verteidigung des DGAP[5] Tod des Hisbollah-Chefs &quot;Das könnte China oder Russland auf den Plan rufen&quot;https://www.t-online.de/nachrichten/deutschland/aussenpolitik/id_100499334/hisbollah-chef-nasrallah-experte-ueber-seinen-tod-gefaehrliche-strategie-.html[6] Herzi Halevi</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 21:44:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل» در نشر مردم‌نگار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%BE-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-vaypkoq5j6nr</link>
                <description>کتاب «نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل» با ترجمه مرجانه فشاهی از سوی نشر مردم‌نگار راهی بازار نشر شد.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل» (استعمار، رهایی ملی و مبارزه طبقاتی) اثر لئون ویستری‌خفسکی به تازگی با ترجمه مرجانه فشاهی از آلمانی توسط نشر مردم‌نگار منتشر و روانه بازار نشر شده است.در مقدمه این کتاب آمده است: «دو تصویر افسانه‌ای از لیلا خالد در سال ۱۹۶۹، که چفیه به گردن و سر پیچیده و تفنگ کلاشینکف مدل اِی‌کِ ۴۷ را به نمایش می‌گذارد، تا امروز جزو مشهورترین تصاویر سمبلیک مبارزه رهایی‌بخش فلسطین است. اما کمتر کسی درباره جنبش چپ فلسطین، که این زن جوان در آن‌زمان به آن پیوست، قبل از اینکه به‌عنوان نخستین رباینده هواپیما در جهان به نمادی بین‌المللی تبدیل شود، شنیده و یا خوانده است. ولی هنوز هم «جبهه مردمی برای آزادی فلسطین» (پی‌اف‌ال‌پی)، همانند «جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین» (دی‌اف‌ال‌پی) و همین‌طور «حزب کمونیست فلسطین» وجود دارد.»تاریخ این سه سازمان و همچنین سایر فعالان چپ فلسطینی، موضوع این کتاب است: «نخستین نظر اجمالی به زبان آلمانی درباره تاریخ احزاب و اتحادیه‌های چپ‌گرا در فلسطین را در طول تقریباً یک‌ربع قرن ارائه می‌کند؛ به تاریخ چپ‌های فلسطین از زمان تأسیس حزب کمونیست پس از نخستین جنگ جهانی، در مورد ایجاد «چپ نو» مسلح در دهه ۱۹۶۰ تا به امروز می‌پردازد و به آن نور می‌افکند؛ چپ اسرائیل - نظیر «حزب کمونیست اسرائیل»، حزب ضدصهیونیسم رادیکال «ماتزپن» - و بسیاری دیگر از اجتماعات مدنی را که در دهه‌های گذشته به وجود آمدند، هم بررسی می‌کند و در نهایت، نویسنده به موضوع «صهیونیسم چپ» وارد می‌شود.»مولف کتاب پیش رو بر اساس این مقدمه می‌گوید «اگر از چپ سیاسی صحبت به میان می‌آید، باید نخست تعیین گردد که منظور چه کسی است. آنچه در ادامه می‌آید، مرکز ثقل آن چپ افراطی یا انقلابی در فلسطین - به‌عبارتی در فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا، اسرائیل کنونی، مناطق اشغالی نوار غزه و کرانه باختری اردن در ۱۹۶۷، و همچنین سازمان‌های فلسطینی در تبعید است.»به‌طور خلاصه، در باب تاریخ احزاب کمونیستی که در طول سال‌ها در منطقه فعال بودند، راجع‌به پارتیزان‌های چپ‌گرای سازمان‌های «جبهه مردمی برای آزادی فلسطین»، و «جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین» و انشعابات آنها و همین‌طور درباره بخشی از جنبش‌های چپ که در سال‌های اخیر در اسرائیل و مناطق اشغالی فعال بودند و هنوز هم تا به امروز فعال هستند، نظرات اجمالی ارائه داده می‌شود. درحالی‌که در نهایت به «سوسیالیست‌های عرب» خواهیم پرداخت که شامل بخش خاصی درباره موضوع بغرنج و پیچیده «صهیونیسم چپ» است.نویسنده کتاب، لئون ویستری‌خفسکی، متولد ۱۹۹۵ در دویسبورگ آلمان، در دانشگاه روئر بوخوم آلمان به تحصیل در مقطع دکترای تاریخ و شرق‌شناسی / اسلام‌شناسی مشغول است. او که پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد خود را راجع‌به نقش آفریقای شمالی هنگام صعود فاشیسم در اروپا نوشته است، همچنین مقاله‌هایی در مجله «دیس: اورینت»، مجله بنیاد پژوهشی رزا لوکزامبورگ، «ژورنال فلسطین» و مجله «فرای‌هایتزلیبه» منتشر می‌کند. علاوه بر این، وی یکی از مؤسسان و سردبیر مجله اسلام‌شناسی یوزور در دانشگاه بوخوم است.مرجانه فشاهی، متولد ۱۳۳۲ در تهران، در زمینه علوم سیاسی و اجتماعی در دانشگاه‌های تهران، کمبریج و گوتینگن تحصیل کرده و به کار ترجمه از آلمانی و انگلیسی مشغول است. او همچنین کتاب «جنگ بی‌پایان» اثر میشائیل لودرز را درباره فلسطین در دست ترجمه دارد.این کتاب با ۱۰۴ صفحه و بهای ۱۲۰ هزار تومان عرضه شده است.منبع: ایبنا</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2024 20:55:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت‌وگو با سویم داگدلن از حزب اتحاد زارا واگن‌کنشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/httpsvirgooliom22223128bsw3-t2ovnjv8a6by</link>
                <description>این مطالبات ماست، سر فرود نمی‌آوریم!موضع حزب جدید چپ آلمان با گرایش ناسیونالیستی برای بسیاری از مخاطبان در آلمان و جهان محل پرسش است. آیا اکنون که ائتلاف چپ میانه شکست خورده، وارد ائتلاف با راست میانه می‌شود؟ ائتلاف با حزب راست افراطی چطور؟ موضع در قبال جنگ اوکراین غزه چیست؟گفت‌وگو با خانم سویم داگدلن [1]، سیاستمدار و عضو پارلمان آلمان که سال 2023 از حزب چپ به حزب زارا واگن‌کنشت تغییر موضع داد، دربارۀ رهبری عقلانی سیاست خارجی در حزب جدید زارا واگن‌کنشت (ب.‌اس‌.و) پاسخسی است به این پرسش‌ها. این مصاحبه در کانال تلگرامی سانه وُکس [2] در 16 سپتامبر 2024 منتشر شد.مجری: ما با عضو کمیسیون امور خارجۀ پارلمان آلمان تلفنی صحبت و از او خواهش کردیم مطالبات حزب در ارتباط با سیاست اوکراین-روسیه آلمان را توضیح دهد. مشخص شد که حزب به‌هیچ‌وجه تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد و سازش نمی‌کند، تا وقتی که موضوع بر سر حمایت از برقراری صلح و نپذیرفتن استقرار موشک‌های آمریکایی در آلمان است.ج:‌ مشکل راست میانه در حزب دموکرات‌مسیحی (س.د.او) در مورد تشکیل دولت در ایالت‌های زاکسُن و تورینگن [3] در صورتی که آن‌ها ما را به دولت راه ندهند، حزب ب.‌اس‌.و مطالبات خود را در جایگاه اپوزیسیون از پیش می‌برد. کافی است که تنها همکاری هوشمندانه، دموکراتیک و کاملاً مشروعی را با آ.اف.د آغاز کند. حزب ب.‌اس‌.و با در نظر گرفتن فوریت صلح به‌وضوح تصمیم به عمل گرفته است.س:‌ سیاست خارجی ب.‌اس‌.و در قبال جنگ روسیه-اوکراین چیست؟ج:‌ حزب زارا واگن‌کنشت خود را وقف صلح و دیپلماسی کرده است. ما خواهان توقف ارسال اسلحه و آغاز مذاکرات صلح هستیم. باید همه‌چیز را به کار گرفت تا رنج وحشتناک و مرگ در اوکراین به پایان رسد. به‌جای حمایت از جنگ فرسایشی بی‌مفهوم، به‌معنای حمایت پیوستۀ کیف با تسلیحات جدید، دولت آلمان باید پیشنهاد مذاکره ارائه دهد: توقف ارسال اسلحه و در مقابل، آتش‌بس و مذاکره. پوتین در حال حاضر آمادگی خود برای مذاکره را در ولادی‌وستوک تقویت کرد. این موضوع باید جدی گرفته شود و نه اینکه مانند همیشه، به‌سرعت آن را رد کنند. زیرا با گسترش این جنگ کل اروپا و احتمالاً جهان در خطر تهدید قرار دارد.این سناریو دلیل بزرگی برای ایجاد نگرانی در میان کل جمعیت آلمان به‌شمار می‌آید. 68 درصد از شهروندان از مذاکرات صلح حمایت می‌کنند. نه سیاست خارجی دولت ائتلافی شامل حزب سوسیال‌دموکرات، دموکرات آزاد و سبزها و نه حزب دموکرات‌مسیحی تحت ریاست فریدریش مرتس [4] در مقام اپوزیسیون در میان مردم از حمایت برخوردار نیستند.نظر به مباحث مربوط در مورد ایالت‌های زاکسُن و تورینگن به نام «اتحاد زارا واگن‌کنشت» می‌گویم: دیگر «ادامۀ این روند» امکان‌پذیر نیست. ما می‌خواهیم قرارداد ائتلافی تعیین شود که دولت ایالتی در مقابل ارسال اسلحۀ بیشتر به اوکراین اعلام موضع کند، و بیشتر از کوشش‌های دیپلماتیک در سراسر کشور پشتیبانی، و خود را در تضاد و علیه استقرار موشک‌های آمریکایی طراحی‌شده در آلمان قرار دهد.تغییر موضع در اینجا ضروری است. برای ما اهمیت بنیادین دارد. همه‌پرسی جدیدی نشان می‌دهد که بیش از دو-سوم جمعیت آلمان مخالف استقرار موشک‌های آمریکایی هستند [5] و در این کار خطر بزرگی می‌بینند که در صورت نزاع اتمی، آلمان به میدان جنگ تبدیل خواهد شد. این اصلی دموکراتیک است که منافع اکثریت مردم نباید بیش از این نادیده گرفته شود.س:‌ در مورد این استدلال چه نظری دارید که سیاست خارجی موضوع حکومت مرکزی است و به همین دلیل ایالت‌ها حق اظهار نظر را ندارند؟ج:‌ کسانی که این ادعا را می‌کنند، یا قانون اساسی ما را نمی‌فهمند و یا این استدلال را به کار می‌برند تا تمام ابتکارات صلح‌طلبانه از جانب کمیسیون پارلمان آلمان را از همان آغاز بلوکه کنند. من فقط به صدوسی مرکز دیپلماتیک و دفاتر موجود در ایالت‌ها ارجاع نمی‌دهم. شورای حکومت برای سیاست خارجی هیئت‌های خاص خود دارد؛ این شورا اخیراً قطعنامه‌ای در مورد روابط آلمان و لهستان صادر کرده که گواهی غیرواقعی‌بودن این استدلال است. چه‌چیزی مانع از این می‌شود، به روابط آلمان با اوکراین در ارتباط با ارسال اسلحه یا با روابط آمریکا-آلمان در مورد استقرار موشک‌های آمریکایی پرداخت؟ دولت آلمان در همۀ کوشش‌ها برای رسیدن صلح اهمال کرده است. ایالت‌ها نباید فقط نظاره‌گر باشند و اجازه دهند که این روند ادامه یابد. همچنین این امکان هم هست که ایالت‌ها ابتکار عمل را به دست گیرند و رفراندوم سراسری در مورد استقرار موشک‌های آمریکایی مطالبه کنند. همان‌طور که رئیس دولت ایالت زاکسُن پیشنهاد کرده است.س:‌ آیا مشارکت ایالت‌ها بر اساس این واقعیت است که این موضوع فقط مربوط به دولت مرکزی در برلین نمی‌شود، بلکه مستقیماً وضعیت زندگی و امنیت مردم در ایالت‌ها را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد؟ج:‌ ملت آلمان باید در مورد مسئلۀ حیاتی جنگ و صلح دخالت داده شوند. در صورت جنگ همه درگیر می‌شوند؛ و هیچ فرقی بین ادارۀ صدراعظم، ادارۀ امور خارجه و اهدافی در ایالت‌های تورینگن، زاکسُن، راینلاند-فالتس [6] و نوردراین-وستفالن [7] وجود ندارد. و به همین دلیل دولت‌های ایالتی باید اظهار نظر کند و دربارۀ این موضوع بنیادی موضع بگیرند. دربارۀ استقرار موشک‌های آمریکایی هیچ گفت‌و‌گویی قبل از تصمیم انجام نگرفته است. هنگامی که چیزی موسوم به «تشریح مشترک» از جانب دولت آمریکا ارائه شد، اولاف شولتس مانند رعیت رفتار کرد و آن را امضا نمود. ما همگی - هم اعضای پارلمان و هم افکار عمومی - آن را از طریق روش همیشگی چاپلوسی او در روزنامه‌ها مطلع شدیم. اما این موضوع به هستۀ دموکراتیک حق حاکمیت آلمان مربوط می‌شود. تصمیم در مورد استقرار موشک‌های آمریکایی توسط دولت آمریکا گرفته شد و نه از سوی دولت آلمان. از مردم آلمان باید در چنین قضیۀ مهمی نظرخواهی شود. از این جهت، ما در پارلمان و ب.‌اس‌.و، از دولت آلمان خواستیم در طول شش ماه یا حداکثر تا انتخابات 2025، رفراندومی در مورد استقرار موشک‌های آمریکایی سازماندهی کند.س:‌ آیا یک بیانیۀ مشترک کافی است؟ج:‌ واضح و مبرهن است که برای پیمان ائتلاف با ما نیاز به پیغام صلح آشکار هست؛ همصدا با تمایلات اکثریت قاطع. هر چیز دیگری به‌معنای تحقیر رأی‌دهندگان است.س:‌ بنابراین باید یک بیانیه خاص باشد؟ج:‌ بله. ما نیروی ذخیرۀ حزب دموکرات‌مسیحی برای اِعمال قدرت نیستیم. این برای ما امری تعیین‌کننده است که دولت ایالتی واقعاً سیاستی به نفع اکثریت را به اجرا اندازد. همچنین حزب دموکرات‌مسیحی باید بفهمد که دولت با همکاری ما باید تغییرات ملموسی برای مردم به ارمغان آورد. در غیر این صورت، چنین دولتی چیزی جز برنامۀ اقتصادی برای آ.اف.د نیست.س:‌ آیا امکان دارد که ایالت‌های زاکسُن یا تورینگن پایان تحریم‌های روسیه را مطالبه کنند؟ج:‌ این مطالبه می‌تواند مفید واقع شود. اقتصاد آلمان در حال حاضر در وضعیت فلاکت‌باری به سر می‌برد. دلایل این توسعه بیش از این همه میلیاردها یورو که به اوکراین منتقل می‌شود، بازسازی تسلیحاتی و سیاست فاجعه‌آمیز انرژی، صرف نظر از جنگ اقتصادی خودنابودگر علیه روسیه است. منافع میلیون‌ها کارگر و کارفرما که بیش از همه از جنگ اقتصادی رنج می‌برند، در این است که به این دیوانگی خاتمه داده شود. همین‌طور در احزاب دیگر هم انتقاد به این خسارت‌های خودویرانگر رو به فزونی است.س:‌ آیا توانسته‌اید کانال‌های گفت‌وگوی خاص خود برای مثال جوامع مدنی یا علمی را در سراسر کشور بگشایید. آیا می‌تواند این یک گزینه باشد؟ج:‌ من موافق این هستم که روابط همسایگی خوبی با همۀ کشورهای اروپایی برقرار کنیم. روسیه یکی از این کشورها است. ما حملۀ روسیه به اوکراین را محکوم می‌کنیم و آن را نقض حقوق بشر می‌دانیم. اما ما به دلایل تاریخی آن هم واقف هستیم و مشکلی که سیاست گسترش ناتو در شرق، برخلاف ضمانت و مسئولیت‌پذیری ایجاد کرد.تخریب پل‌ها کاملاً غیرعقلانی است. ما این استنباط را داریم که هدف ژئوپولیتیکی استقرار موشک‌های آمریکایی این است که صدمات دائمی به روابط آلمان-روسیه وارد آورد، حتی هنگامی که جنگ در اوکراین خاتمه یابد. چرا نخست‌وزیر ما به دروغ گفت، روسیه و نه دونالد ترامپ «پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میان‌برد» را یک‌طرفه لغو کرده‌اند. اما ویلی برانت هم در آغاز سیاست تشنج‌زدایی و کاهش فشار در روابط بین کشورها (سیاست دِتانت [8]) سیاست راحت و بی‌دردسر را دنبال نکرد. لااقل او می‌توانست الگو و سرمشق برای اولاف شولتس باشد. این امر اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد که در این مورد شجاعت بیشتری را از خود نشان دهیم.س:‌ با توجه به وضعیت نظامی فعلی در اوکراین، به‌ویژه پیشروی با سرعت روس‌ها، آیا معتقدید که به نفع اوکراین خواهد بود که جنگ را به‌زودی به پایان رساند؟ج:‌ واقعاً دیدن این صحنه‌ها وحشتناک است که این‌همه انسان پیوسته کشته می‌شود و همزمان باز هم تسلیحات هرچه بیشتر به آنجا ارسال می‌شود. مسلماً خیلی بهتر است که از کوشش‌های کشورهایی مانند چین، برزیل یا حتی واتیکان حمایت شود و یا خود ابتکار عمل را به دست گرفت. شناختن این امر مهم است که بر روسیه نمی‌توان با ابزار مرسوم و متداول پیروز شد. از این رو، کشتار و نابودی باید متوقف شود. اکنون زمان دیپلماسی فرارسیده است.س:‌ کشورهای جهانی در کدام بخش توانسته اند، اقداماتی انجام دهند؟ج:‌ شورای کشور در مجمع پارلمانی ناتو نمایندگی دارد و در کنفرانس‌های درون‌پارلمانی اتحادیۀ اروپا برای سیاست مشترک خارجی و امنیتی شرکت می‌کند (جی‌.آ.اس.پی [9]). اما وقتی ما به واقعیت موجود در آلمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که حتی در سطح ایالتی هم کوشش‌هایی وجود دارد تا احزابی که منتقد ناتو هستند یا حاضر نیستند از هر تصمیم واشنگتن اطاعت کنند، از ورود به دولت دور نگه داشته ‌شوند. برای مثال، روزنامۀ دی‌تسایت [10] خواستار یک «آری» به یکپارچگی بیشتر غرب است، به این شکل که موافقت با استقرار موشک‌های آمریکایی در آلمان بایستی به شرط ورود احزاب به دولت تبدیل شود. چنین انقیاد و اطاعتی از جانب «اتحاد زارا واگن‌کنشت» وجود نخواهد داشت.س:‌ رهبران سیاسی حزب دموکرات‌مسیحی واگن‌کنشت را «مبلغ رئیس پوتین» و «یادآور پیمان هیتلر-استالین» نامیدند. چگونه می‌توان انتظار جدی داشت که دو طرف در مورد موضوعی با یکدیگر گفت‌وگو کنند، تا چه برسد به حکومت مشترک؟ج:‌ حزب دموکرات‌مسیحی در حال حاضر هر کاری می‌کند تا دولت مشترک با ب.‌اس‌.و را غیرممکن سازد. رهبران سیاسی این حزب در آلمان شرقی از هفته‌ها قبل سعی کردند، شکافی بین «مرکزیت کشوری ب.‌اس‌.و» و شخص زارا واگن‌کنشت و همچنین اتحادیه‌های ایالتی این حزب ایجاد کنند. حملات و اهانت‌هایی که از سوی اونیون [11] (اتحادیۀ دموکرات‌مسیحی و اتحادیۀ سوسیال‌مسیحی [12]) علیه زارا واگن‌کنشت انجام می‌گیرد، گستاخانه و بی‌شرمانه هستند و فقط فضا را مسموم می‌کنند.س:‌ از لحاظ درصدی در انتخابات، آیا ب.‌اس‌.و و همچنین آ.اف.د می‌توانند یک ابتکار عمل برای صلح هم بدون حزب دموکرات مسیحی به مرحله اجرا درآورند؟ج:‌ اجازه دهید منتظر بمانیم و ببینیم که آیا این حزب آماده است منصفانه همکاری کند. ب.‌اس‌.و ارائۀ تقاضا‌ها برای قانونگذاری در پارلمان را به آن‌ها وابسته نمی‌کند تا در نهایت قادر به رد آن باشند. قبل از انتخابات ایالتی، رئیس دولت زاکسُن، میشائیل کِرِچمر [13]؛ رئیس ایالت براندنبورگ، دیتمار وُیدکه [14]، و همین‌طور کاندید اصلی حزب دموکرات‌مسیحی در تورینگن، ماریو فویگت [15]، از مذاکرات صلح حمایت کرده بودند. باید امیدوار باشیم که آن‌ها پس از انتخابات هم از مذاکرات صلح حمایت خواهند کرد.س:‌ اگر هم آ.اف.د و هم ب.‌اس‌.و در اپوزیسیون هستند، آیا ممکن است تقاضا (جهت تصویب در پارلمان از سوی یک حزب دیگر) پذیرفته شود؟ج:‌ ما اساساً خود را متمرکز در موضوع می‌کنیم و نه اینکه چه کسی تقاضا را ارائه می‌دهد. آنچه اعتبار دارد، این است: اگر آ.اف.د بگوید آسمان آبی است و واقعیت داشته باشد، ما مدعی نخواهیم شد که سبز است. [16]س: بنابراین تأثیرگذاری شما بر حزب دموکرات‌مسیحی [17] بسیار افزایش پیدا می‌کند، زیرا می‌توانید در مذاکرات جهت دولت ائتلافی به آن‌ها بگویید، اگر شما نمی‌خواهید، ما به اپوزیسیون می‌رویم و سیاست خود را از طریق طرح پیوستۀ مطالبات پیش می‌بریم.ج:‌ همان‌طور که گفتم، همه‌چیز بستگی دارد به اینکه چگونه حزب مزبور رفتار می‌کند و آیا آن‌ها به گفت‌وگویی عملی بازمی‌گردند یا نه. خطر جنگ اتمی امروز بسیار بیش از دوران جنگ سرد است. موشک‌های‌ هایپرسونیک زمان اخطار ندارند و قادرند مرکز فرماندهی روسی را از کار بیاندازند. کاملاً غیرمسئولانه است که اجازۀ استقرار چنین موشک‌هایی را در آلمان بدهیم متأسفانه خطر جنگ هسته‌ای سهوی دیگر هشداری مبالغه‌آمیز نیست. از این رو، ما می‌خواهیم که دولت آلمان به دیپلماسی بازگردد. اما از آنجا که ما از موضع آن‌ها بااطلاع هستیم، قصد داریم آن‌ها را به موضع خردمندانه فراخوانیم. این همان چیزی است که ب.‌اس‌.و در تورینگن و زاکسُن برای آن تلاش می‌کند.س:‌ بودو راملو [18] از تورینگن پیشنهاد داده که حاضر است با دموکرات‌مسیحی همکاری کند. سیاست صلح حزب چپ چیست؟ج:‌ بودو راملو تا به حال همواره از ارسال تسلیحات به اوکراین و تحریم‌ها علیه روسیه پشتیبانی کرده است. من خیر مقدم می‌گویم، اگر او موضع خود را تغییر دهد.[1] Sevim Dağdelen[2]  SaneVox Deutsch[3] این حزب به‌اندازۀ حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (آ.اف.د) رأی آورد، ولی برای تشکیل دولت نیاز به ائتلاف دارد. م.[4] Friedrich Merz[5] موشک‌های تاماهاک بی‌جی‌ام-109، از نوع میان‌برد. می‌توانند تا 2500 کیلومتر به اهداف در روسیه برخورد کنند و قابلیت مجهز شدن به کلاهک‌های هسته‌ای را دارند. این معاهده در 10 سپتامبر 2024 توسط صدراعظم آلمان اعلام شد که طبق آن، از سال 2026، موشک‌های آمریکایی از این نوع در آلمان استقرار پیدا خواهند کرد و هدف آن ظاهراً جبران کمبود توانایی اروپا در صورت حملۀ دشمنان، به‌خصوص روسیه است که از پایان «پیمان منع موشک‌های میان‌برد» ایجاد شده است. م.[6] Rheinland-Pfalz[7] Nordrhein-Westfalen[8] Détente[9] Die Gemeinsame Außen- und Sicherheitspolitik (GASP)[10] Die Zeit[11] Union[12] Die Christlich-Soziale Union in Bayern (CSU)[13] Michael Kretschmer[14] Dietmar Woidke[15] Mario Voigt[16] زیرا این روند احزاب مخالف آ.اف.د است که هرچه او می‌گوید، خلاف آن را ادعا می‌کنند. م.[17] برندۀ انتخابات در این دو ایالت که برای تشکیل دولت نیاز به ائتلاف دارد. م.[18] Bodo Ramelow. رئیس دولت کنونی در تورینگن از حزب چپ که در پی شکست در انتخابات اخیر، از ریاست کنار خواهد رفت. م.این متن در سایت نقد اقتصاد سیاسی منتشر شده است.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 21:01:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو نطق میشائیل لودرز در حزب اتحاد زارا واگنکنشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/httpsvirgooliom22223128bsw2-nqzupslylkdi</link>
                <description>نطق کوتاه میشائیل لودرز در روز افتتاحیه‌ی حزبمیشائیل لودرز، نویسنده و پژوهشگر شرق‌شناسی و مطالعات خاورمیانه، در روز افتتاحیه‌ی حزب «اتحاد زارا واگن‌کنشت برای عقل و عدالت» در 27 ژانویه‌ی 2024، افزون بر پیوستن به این حزب به‌عنوان نخستین کنش حزبی خود، نطق کوتاهی ارائه کرد که می‌توان آن را چون مانیفستی درباره‌ی این حزب دانست. از آقای لودرز آثار متعددی درباره‌ی خاورمیانه به همین قلم ترجمه شده است.«هر کدام از ما که در این روز گردهم آمده‌ایم، زندگینامه و پیشینه‌ی سیاسی خاص به خود دارد. عقبه‌ی من به ویلی برانت و ایگون بار[1]، دو شخصیت قابل ستایش سیاسی در دوران تحصیل مکاتبه‌ای من، بازمی‌گردد. در دوران پساتحصیلی این افتخار را داشتم که با ایگون بار شخصاً آشنا شوم. همیشه افکارم را با این سئوال مشغول داشتم که واقعاً چه اتفاقی می‌افتاد، اگر سیاست دهه‌های شصت و هفتاد در قبال آلمان شرقی را شخصیت‌هایی غیر از این دو نفر رقم می‌زدند؟ آیا امکان اتحاد دو آلمان وجود داشت و یا اتحادیه اروپا، به این شکل که می‌شناسیم، شکل می‌گرفت؟همزمان فکرم را با این سئوال مشغول می‌دارم که واقعاً چه اتفاقی می‌افتاد، اگر در آن‌زمان شخصی مانند استراک زیمِرمن[2]یا تندرو‌های دیگر درون سیاست اروپایی آلمان تریبون را در اختیار داشتند؟ آیا ما امروز هم اینجا می‌توانستیم به‌صورت مسالمت‌آمیز گرد هم آییم و بتوانیم راه‌حل مشترکی برای پیشبرد آلمان پیدا کنیم؟به‌علاوه، حزب سوسیال‌دموکرات که امروز فقط مرده‌ای متحرک است. اگر مرکزیت این حزب به ویلی برانت نامگذاری نمی‌شد، احتمالاً تمام اهداف او هم مانند نامش به فراموشی سپرده ‌شده بودند. با این وصف، این دو شخصیت بزرگ می‌دانستند که اگرچه صلح همه‌چیز نیست، اما بدون صلح هم همه‌چیز، هیچ است.همان‌طور که سخنرانان دیگر قبل از من شرح دادند، من فکر می‌کنم که سیاستمداران با در نظر گرفتن آنچه در اتحادیه‌ی اروپا و همچنین در داخل کشور می‌گذرد، آمادگی بزرگ و تمایل خود جهت بهبود و تغییر اوضاع را از دست داده‌اند، زیرا دولت آلمان به سمت نابود کردن اقتصاد خود می‌رود و و نیز توانایی آینده‌ی اروپا را به زیر سئوال می‌برد؛ با مقید ساختن یک‌طرفه‌ی خود به تنها یکی از قدرت‌ها که قصد دارد این جهان را قاطعانه به فرم دلخواه خود درآورد.این اتحادیه اروپا بود که با برنامه‌ی «به‌روزرسانی نیروگاهی»[3]کمک کرد ماشه‌ی این بحران انرژی در آلمان تا حد صنعت‌زدایی فعال شود. فکر می‌کنم ما باید دقیقاً برخلاف این روند عمل کنیم. مسلم است که آلمان و اتحادیه‌ی اروپا نیاز به روابط بسیار خوب با ایالات متحده آمریکا دارند، اما اجازه نداریم در وضعیت وابستگی قرار گیریم که باعث نابودی اقتصاد ما و شکوفایی همزمان اقتصاد آمریکا شود. به این شکل که باید عنوان کنیم در تحریم اقتصادی روسیه شرکت نخواهیم داشت.زارا واگن‌کنشت در نطق انتقادی خود واضحانه اظهار داشت که مسخره است که انرژی وارداتی از روسیه را به قصد از پای درآوردن اقتصاد روسیه بایکوت کنیم، در‌حالی‌که نفت روسیه را از طریق هند، ترکیه یا عربستان سعودی وارد می‌کنیم؛ البته ده برابر گران‌تر. همچنان‌که گاز روسیه از طریق آذربایجان به آلمان صادر می‌شود. چندی پیش اورزولا فُن دِر لاین[4]در باکو بود و با علی‌اف دست داد؛ من از خود می‌پرسم و نمی‌توانم درک کنم، چرا باید علی‌اف با سیاست‌های زورگویانه‌اش دوست‌داشتنی‌تر از پوتین باشد.این مشکل بزرگی است که سیاست اروپا در پیش گرفته و می‌خواهد شعبه‌ای از ایالات متحده‌ی آمریکا باشد. این عجیب است که در دوران شیوع بحران و دگرگونی کامل در اروپا، اتحادیه‌ی اروپا تصمیم می‌گیرد در بحران آمریکا و چین، به نفع آمریکا موضع بگیرد. فرانسه این را فهمیده و دولت ماکرون سعی دارد مسیر متفاوتی با اتحادیه‌ی اروپا طی کند. دولت آلمان اما این توانایی را ندارد. گویا این در آلمان کفرگویی است که لااقل از سیاستمداران بخواهیم به‌نحوی اندیشه کنند که چه چیزی برای اتحادیه اروپا مفید است و چه چیز برای منافع آلمان ضروری است. سئوال از منافع خود آلمان، در تصورات آن‌ها که ترجیح می‌دهند در مورد «اخلاق» لاف‌زنی کنند، جایی ندارد. فرمانبرداری و بندگی از آمریکا؛ البته می‌خواهم یک‌بار دیگر تأکید کنم که ما نیاز به رابطه‌ی بسیار خوب با آمریکا داریم، اما نه به این نحو که در حال حاضر رخ می‌دهد. فرمانبرداری از آمریکا را می‌توان تا شکوفایی شگفت‌آوری در اقتصاد پذیرفت.من با آندری هونکو[5]در هیئت تحقیقاتی پارلمان در مورد افغانستان بودم و واقعاً جالب و شگفت‌انگیز بود که چگونه این مسائل مطرح نشده است که چرا آلمان و اتحادیه‌ی اروپا آن‌قدر طولانی در جنگ با افغانستان گرفتار بودند. آن‌ها می‌توانستند پس از ده سال از آنجا خارج شوند. فرانسوی‌ها این کار را کردند، هلندی‌ها هم همین‌طور، و دیدیم که دنیا به آخر نرسید. اما آلمان تا آخرین لحظه و کاملاً غافلگیر از تصمیم آمریکا مبنی بر خروج ناگهانی از افغانستان، آنجا مانده بود. آمریکایی‌ها حتی ضروری ندانستند که آلمان را از تصمیم خود برای خروج از افغانستان مطلع سازند.یک‌بار در ارتباط با این موضوع از یکی از سیاستمداران مشهور از حزب دموکرات‌مسیحی پرسیدم که واقعاً چرا این مسیر را پیمودید. شما می‌توانستید پس از ده سال بگویید ما به‌عنوان آلمان از آنجا خارج می‌شویم. پاسخ او این بود: «ورود با هم و خروج هم با هم». باید اعتراف کنم که این می‌تواند شعار زیبا برای کلوب سکس باشد، اما نه برای سیاست آلمان. و فکر می‌کنم اگر اروپا منافع خود را آگاهانه تشخیص دهد و عنوان کند، در رقابت ملی که در انتظار ماست، می‌توانیم در جهان جنوب و در قدرت‌های تازه‌ای که در دنیا وجود دارند، بیشتر تأثیرگذار باشیم. این دیگر فقط آمریکا نیست که اتفاقات را در آینده رقم می‌زند.اگر بخواهیم به اتحادیه اروپا و آلمان توصیه‌ای خوب ارائه دهیم، این است که راه دیگری را طی کنند؛ راهی جدا از اورزولا فن دِر لاین که تنها وظیفه‌ی خود را این می‌بیند که اروپا را برای استقرار تسلیحات به ناتو و همچنین به آمریکا تسلیم کند؛ گویا اروپا در حال تبدیل شدن به شاخه‌ای از ناتو است. زیرا معتقد است که در صورت مواجهه‌ی آمریکا و چین، خطری ما را تهدید نمی‌کند و ما به‌اندازه‌ی کافی از مشورت‌های درست برخوردار هستیم.اما در این مورد ما هم به این مشورت‌ها می‌افزاییم که بیشتر بر دیپلماسی شرط‌بندی کنید و کمتر شاخ‌وشانه بکشید و رجزخوانی کنید. از این گذشته، برای همگی ما در اینجا آغاز جدیدی هست. مطمئناً فضای گفت‌وگو را دوباره باز خواهیم کرد. باید از «جاده‌های تنگ پیش رو» دور شویم که می‌گوید چه‌چیز را باید گفت، چه‌چیز بهترست گفته شود و یا چه را نباید گفت. در این کشور هشتاد‌وچهارمیلیونی، افراد بسیار زیادی با کمال میل حاضر به طی کردن مسیری دیگری هستند.فکر می‌کنم با این حزب جدید قادر هستیم به انسان‌های فراوانی در این سرزمین برای بهبود اوضاع امیدواری دهیم. دقیقاً این راه سیاسی را برویم - اگر خودمان مانع خودمان نشویم - که به امتیازاتی توجه کنیم که بسیار هوشمندانه داده شده‌اند و نیز به نطق‌هایی که در اینجا ارائه شد. ما در راهی درست و در بهترین راه ممکن هستیم و آینده برای ما و برای آلمان گشوده خواهد بود. باید راه‌های دیگر را بیازماییم. من معتقدم سرزمین ما و همچنین اتحادیه‌ی اروپا منتظر آن هستند.»نطق نامزدی میشائیل لودرز برای انتخابات پارلمان اروپادر همان جلسه، میشائیل لودرز دوباره روی صحنه آمد و کاندیدا شدن خود از سوی حزب «اتحاد زارا واگن‌کنشت» در انتخابات پارلمان اروپا را اعلام کرد. متن این نطق کوتاه در ادامه می‌آید:«با سلام دوباره، خوشحالم از اینکه در میان شما هستم. سال‌ها نشستم و کتاب نوشتم، اما پس از این دوران، با مشاهده‌ی اوضاع اسفناک آلمان تصمیم به حرکت گرفتم تا کاری انجام دهم که به عقیده‌ی من درست است. باور دارم که همه‌ی ما که در اینجا جمع شدیم، معتقدیم که میلیون‌ها انسان در این سرزمین نیاز به تغییر اساسی دارند. بسیاری از مطالب گفته شد و من نمی‌خواهم آن‌ها را تکرار کنم. اما این کاملاً روشن است که راهی که دولت ائتلافی فعلی در پیش گرفته است، نمی‌تواند ادامه یابد. اقتصاد آلمان در شرایط «صنعت‌زدایی» است و سیاست حاکم هیچ پاسخی برای این سئوال بزرگ ندارد؛ نه فقط در مورد جنگ و صلح، بلکه در باب اینکه جامعه‌ی آلمان باید به کجا برود. در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و همچنین در بلندگوهای رسانه‌ای متعلق به آن‌ها، مباحث اجتماعی تقریباً مورد بحث قرار نمی‌گیرند و در عوض نجواهای سطحی، اغلب توسط مغزهای هم‌عقیده‌ی نیمه‌شسته در میزگرد‌های تلویزیونی جای آن را گرفته است. آنچه کمبود آن احساس می‌شود، ایده‌های جدید است. مسلماً مقدم بر همه، «عقل» و «عدالت» است.من فکر می‌کنم که نام حزب واقعاً خوب انتخاب شده است، زیرا نقصان هر دوی این‌ها در این کشور احساس می‌شود. چه‌کسی در دولت و یا اپوزیسیون فعلی هنوز به «عدالت» علاقه‌مند است و دغدغه‌ی آن را دارد؟ شکاف اجتماعی در جامعه به‌شدت در حال افزایش است. موفقیت‌های انتخاباتی آ.اف.د نشانگر آن است. و اما «عقل»؛ کسی که این کلمه را جدی بگیرد، در دولت و اپوزیسیون جایی ندارد و در عوض، مسائلی که به‌شدت به وخامت این وضع می‌افزاید، در آنجا مورد بحث قرار می‌گیرد. و یک‌باره، آنچه به خاطر دولت فعلی خطور می‌کند، این است که اگر رئیس‌جمهور آینده‌ی آمریکا می‌بایستی واقعاً دونالد ترامپ باشد، باز هم در «نقش پذیرفته‌شده باسپاسِ رهبری» است.همان‌طور که نویسنده‌ی کتاب‌های کودک عنوان کرد: «قرار گرفتن در منطقه‌ی نفوذ یا تحت حمایت ایالات متحده‌ی آمریکا پیامدهای تلخی می‌تواند داشته باشد.»[6] برلین کدام گزینه‌ی سیاست خارجی را هنوز در اختیار دارد؟ با روسیه، دیگر نمی‌خواهیم؛ با چین هم، در صورت امکان نه؛ و تازه، وزیر خارجه ما هم به سایر کشورهای جهان درس اخلاق می‌دهد. فقط شاخ‌وشانه کشیدن و رجزخوانی در مورد جنگ در اوکراین و جنگ در خاورمیانه بر صحنه‌ی سیاست حاکم است. واژه‌ی دیپلماسی در برلین تقریباً به لغتی زشت تبدیل شده است.من خود را نامزد می‌کنم، زیرا برنامه‌ی «اتحاد زارا واگن‌کنشت» را درست می‌دانم و از آن حمایت می‌کنم و همراه با دیگر همفکران در صف حزبی قوی، می‌خواهم سهم خود را جهت غلبه بر رکود و بحران ادا کنم. ما همگی متحد شده‌ایم تا کشور آلمان را به‌صورت مثبت تغییر دهیم. پس چه‌کسی، اگر ما نه، بایستی دگرگونی لازم را با ذات و وجدان اجتماعی بسازد؟از شما بسیار سپاسگزارم.»[1] Egon Bahr . سیاستمدار، نویسنده و روشنفکر آلمانی که با ویلی برانت سیاست آلمان شرقی و غربی را ساخت. شعار سیاسی او «تغییر از طریق نزدیک‌شدن» (Wandel durch Annäherung) بود. م.[2] Marie-Agnes Strack-Zimmermann. عضو «حزب دموکرات آزاد» (FDP) و رئیس کمیته‌ی دفاعی آلمان، سیاستمدار افراطی و حامی ارسال هرچه بیشتر تسلیحات به اوکراین و همچنین هوادار سیاست بنیامین نتانیاهو در مورد فلسطین و غزه. م.[3] رِپاور (REPowerEU)، سیاست انرژی در برنامه‌های بازیابی و تاب‌آوری کشورهای اتحادیه اروپا که می‌خواهد با صرفه‌جویی در انرژی، تنوع بخشیدن به منابع و تسریع انتقال به انرژی پاک، به وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی روسیه پایان دهد. م.[4] Ursula von der Leyen. رئیس آلمانی اتحادیه‌ی اروپا. م.[5]Andrej Hunko . سیاستمدار چپ آلمانی و عضو هیئت پارلمانی. م.[6] منظور میشائل اِنده (Michael Ende)، نویسنده‌ی کتاب «داستان‌های بی‌پایان» (Die unendliche Geschichte) است. م.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 20:44:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وحشت بروکسل و برلین: گفت‌وگو درباره‌ی انتخابات اخیر ایالتی آلمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B3%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-dgpxzmazoo28</link>
                <description>گفت‌وگوی الکس کریستوفورو [1] با الکساندر مِرکوریس [2] در مورد انتخابات اخیر در دو ایالت زاکسُن و تورینگن، پیروزی دو «حزب آلترناتیو برای آلمان» (AfD) و «اتحاد زارا واگنکنشت برای عقل و عدالت» (BSW) و اوضاع داخلی آلمان در اول سپتامبر، که در کانال یوتیوب پادکست دوران [3] به زبان انگلیسی منتشر شد. [4]کریستوفورو: الکساندر می‌خواهیم در مورد انتخابات دیروز (یکشنبه اول سپتامبر) در آلمان صحبت کنیم. نتایج انتخابات هم شوکه‌کننده و هم قابل پیش‌بینی بود. «حزب آلترناتیو برای آلمان» (آ.اف.د) انتخابات را برنده شد و با فاصله‌ی بسیار کمی پس از «حزب دموکرات‌مسیحی» (س.‌د.او) قرار گرفت. تنها دلیل قرار گرفتن آ.اف.د در جایگاه دوم در ایالت زاکسُن این بود که دیگران از س.‌د.او حمایت کردند تا از پیروزی آ.اف.د جلوگیری شود. یعنی حتی احزاب مخالف س.‌د.او به این حزب رأی دادند، وگرنه این‌طور نبود که س.‌د.او به‌اندازه‌ی کافی حامی داشته باشد تا با استفاده از نیروی واقعی خود به جایگاه اول رسد. بیشتر اقدامی پیش‌گیرانه بود تا نگذارند آ.اف.د در ایالت زاکسُن هم برنده شود. این روزی تاریخی در آلمان است. نظر شما چیست؟مرکوریس:‌ بله، روز کاملاً تاریخی در آلمان به شمار می‌آید. ما راجع به دو ایالتی صحبت می‌کنیم که جزو پرجمعیت‌ترین و یا از لحاظ اقتصادی، پیشرفته‌ترین ایالت در آلمان به شمار نمی‌آیند. آن‌ها در شرق آلمان قرار دارند. ایالت تورینگن قلب فرهنگی آلمان محسوب می‌شود و زیباترین و خوش‌منظره‌ترین مناطق و همچنین کانون‌های روشنفکرانه مانند وایمار [5] و ارفورت [6] را در بر دارد. ایالت زاکسُن یکی از پراهمیت‌ترین مناطق در بخش شرقی آلمان و مرکز اقتصادی مهم به شمار می‌آید. شهرهای بزرگ لایپزیش و دِرِسدِن[7]در زاکسُن واقع شده‌اند. آنچه ما در این دو ایالت آلمان مشاهده کردیم، فروپاشی احزاب مستقر مانند سوسیال‌دموکرات، لیبرال‌ها و سبزها است. [8] آنها وحشتناک باختند. نمایندگان دو حزب سبزها و لیبرال‌ها اصلاً به پارلمان ایالتی راه پیدا نخواهند کرد و حزب سوسیال‌دموکرات در ایالت زاکسُن با درصد بسیار کم و در ایالت تورینگن حتی کمتر از آن توانست در پارلمان بماند. در سطح سیاسی روشن است که دولت ائتلافی صدراعظم اولاف شولتس در نهایت فروپاشی قرار دارد و هیچ امکان بازگشتی هم نیست. برای مثال، انتخابات پارلمان اروپا در ماه گذشته فاجعه بود؛ این فاجعه تأییدی است بر اینکه آ.اف.د در شرق آلمان به‌طور واضح برنده می‌شود.آنچه نادیده گرفته می‌شود و کسی درباره‌ی آن صحبت نمی‌کند، این است که چپ‌ها هم در این دو ایالت آلمان شرقی جهش کسب کرده‌اند. شخصیت تعیین‌کننده‌ی این جنبش، زارا واگن‌کنشت بود که حزب جدیدی تأسیس کرده است. این حزب ما را به یاد حزب سوسیال‌دموکرات قدیم می‌اندازد؛ شبیه آنچه در گذشته در اروپا دیده‌ایم. شبیه حزب سوسیال‌دموکرات قدیمی که از شخصیت‌هایی مانند ویلی برانت [9] و هلموت اشمیت [10]هدایت می‌شد. از لحاظ تاریخی مواضع سیاسی آن‌ها تفاوت زیادی با آنچه در حزب چپ جدید می‌بینیم، ندارد. این حزب 16 درصد در تورینگن و کمی بیشتر از 11 درصد در زاکسُن کسب کرد و اگر ما این دو رقم را با هم ترکیب کنیم، حزب چپ [11] قدیم - یا به عبارت دیگر، حزب کمونیست سابق [12] - سهم رأی بسیار مهمی کسب کرده است. فراموش نکنیم که این حزب جدید که هنوز یک سال هم از تأسیس آن نمی‌گذرد، انشعاب از این حزب قدیمی است. چپ متحد تقریباً به‌اندازه‌ی آ.اف.د در تورینگن رأی به دست می‌آورد. واقعیتی که بسیاری آن را نادیده می‌گیرند.این حزب چپ از نوع چپ نئولیبرال جهان‌وطنی نیست که ما به آن عادت داریم. حزب چپ با جهت‌گیری بسیار شدیدتر کارگری سوسیالیستی نوع قدیم است؛ شبیه آنچه در گذشته در اروپا دیدیم. آن‌ها در تورینگن رأی بسیار خوبی کسب کردند و در زاکسُن تقریباً کمتر موفق شدند. احتمالاً به‌دلیل وجود شهرهای بزرگی مانند لایپزیش و درسدن که شدیدتر با اقتصاد جهانی ارتباط دارند. به این صورت که در آنجا باور عمومی به لیبرالیسم بیشتر است و این امر مسلماً بر انتخابات اثر می‌گذارد. اما حتی در این دو شهر هم حزب چپ جدید جهش را تجربه می‌کند.دولت اولاف شولتس به‌هیچ‌وجه تمایل به ائتلاف با این احزاب را ندارد و ترجیح می‌دهد که با حزب راست میانه‌ ائتلاف کند و معمولاً این نوع ائتلاف به جابه‌جایی در جهت راست میانه، یعنی س.‌د.او، روانه می‌شود. اما این اتفاق در آلمان رخ نمی‌دهد. در تورینگن شکست خوردند و در زاکسُن هم به زور توانستند خود را از غرق‌شدن نجات دهند. و همان‌طور که متوجه شدید، احزاب جریان اصلی با وجود رقابت با س.‌د.او، از رأی‌دهنده‌های خود خواستند که به س.‌د.او رأی دهند. آنچه در بخش غربی آلمان می‌بینیم، عدم پذیرش همه‌جانبه‌ی صاحبان قدرت سیاسی آلمان است. تقریباً مطمئن هستم این دو حزب در انتخابات برلین و ایالت براندنبورگ[13]هم که در 22 سپتامبر انجام می‌گیرد، رأی مشابهی به دست می‌آورند.بسیاری از تحلیل‌ها در مورد این نتایج نکته‌ای تعیین‌کننده را ندیده می‌گیرند که نارضایتی و ناراحتی در ایالت‌های بخش غربی آلمان هم وجود دارد. اقتصاد آلمان رو به وخامت گذاشته است. ما چندی قبل برنامه‌ای در این مورد ساختیم که چگونه صنعت‌زدایی در آلمان افزایش یافته است. کشور فقط یک کم توانسته مانع رکود اقتصادی شود. احتمالاً به‌دلیل ویژگی‌های آماری. شاید هم تا‌به‌حال واقعاً رکود اقتصادی وجود دارد. رشد اقتصادی قبل از بحران 2022، یعنی جنگ اوکراین، کاهش یافت. در آلمان این حس حاکم است که سیستم سیاسی موفق نشده و از هم می‌پاشد. دولت در حل مشکلاتی که کشور با آن مواجه است، ناتوان بوده. طبقه‌ی حاکم سیاسی به نظر می‌آید که این مسأله را درک نکرده و هیچ تصور روشنی ندارد که چه باید بکند. در آلمان شرقی حس تعلق به سیستم در مقایسه با آلمان غربی بسیار محدود است. زیرا جریان اصلی سیاسی در آلمان غربی ریشه دارد. از این رو، آلمان شرقی آن‌قدر خود را مانند آلمان غربی به سیستم سیاسی پیوند نمی‌دهد و ترجیحاً به‌سوی آلترناتیو‌ها جذب می‌شود. برخلاف آن‌ها، آلمان غربی تمایل آهسته‌تری نسبت به احزاب آلترناتیو از خود نشان می‌دهند. اما فرضیه‌ی من این است که در نهایت در آلمان غربی هم به سمت آلترناتیوها تمایل پیدا می‌کنند.مشکلات سیاسی آلمان که در کانال خود در بسیاری از برنامه‌ها درباره‌ی آن‌ها صحبت کردیم، از سیستم دَلمه‌بسته‌ی مرکلیسم [14] ایجاد شد که رکود کامل در نظام سیاسی آلمان را حاکم کرد. این رکود اقتصادی به زمان آنگلا مرکل بازمی‌گردد. اما اگر باز هم بیشتر به عقب برگردیم، آلمان ده‌ها سال در سیستم رکودی پنهان شده بود. دلیل آن را می‌توان سودبری آلمان از بازارهای بسته در داخل اتحادیه‌ی اروپا و کسب انرژی ارزان از روسیه عنوان کرد. ولی اکنون این امتیازات ناپدید شده‌اند و بازارهای بسته‌ی درون اتحادیه‌ی اروپا تا آخر مصرف شده و انرژی ارزان از روسیه هم متوقف شده است. رکود سیستم اقتصادی که در نهایت پیامد رکود سیستم سیاسی در آلمان است، ظاهراً در حال افزایش است.کریستوفورو:‌ بله. مرکلیسم راه را برای سیاستمدار متوسطی مانند اولاف شولتس جهت رسیدن به صدراعظمی هموار کرد. این دستاورد آنگلا مرکل بود. ما راجع به صنعت‌زدایی صحبت کردیم و نخستین رسانه‌ای بودیم که این عنوان را در مباحث خود وارد کردیم. خود شما این کلمه را دو یا سه سال پیش، هنگامی که آلمان روسیه را تحریم کرد تا منابع انرژی را قطع کند، به کار بردید. ما در اینجا درباره‌ی صنعت‌زدایی آلمان صحبت کردیم و بسیاری ما را دیوانه خطاب کردند و گفتند هیچ‌گاه اتفاق نخواهد افتاد. آن‌ها معتقد بودند که آلمان قدرت اقتصادی بزرگی است و اقتصاد روسیه نابود خواهد شد. اما این اتفاق رخ نداد. آنچه اکنون می‌بینیم، این است که صنعت‌زدایی آلمان با تمام قدرت در حال پیشروی است.گفته می‌شود حزب زارا واگن‌کنشت حزب چپ سنتی نیست و کاملاً راستگرا است. طبقه‌ی سیاسی آلمان عادت دارد برای هر چیزی که در طول انتخابات و در سال‌های گذشته اتفاق افتاده، به‌انضمام صنعت‌زدایی آلمان و صعود احزاب سیاسی خاصی دلیل‌تراشی کند، اما مشکل اصلی را به‌عنوان مشکل راست افراطی تشخیص می‌دهد. آن‌ها معتقدند راه‌حل، مبارزه‌ی شدید با راستگراهای افراطی است. حتی شخص اولاف شولتس گفت که باید اقدامات شدیدی علیه آ.اف.د صورت پذیرد. آن‌ها به‌جای اینکه تحریمات علیه روسیه را بردارند، جنگ اوکراین را به پایان رسانند و یا زلنسکی را به مذاکره با روسیه تشویق کنند، خود را متمرکز به مبارزه علیه آ.اف.د کرده‌اند. آنان در این فکر نیستند که انرژی روسیه را برگردانند یا راهی برای آشتی و مصالحه با روسیه پیدا کنند - البته اگر امکان داشته باشد - به‌جای اینکه آ.اف.د را مشکل راست افراطی ببینند. این دیدگاه آنها است.مِرکوریس:‌ بله شما کاملاً درست می‌گویید. به‌علاوه، این ادعا هم که زارا واگن‌کنشت راستگرای افراطی است، در بریتانیا رواج پیدا کرده. مقاله‌ای در روزنامه‌ی گاردین خواندم که مُهر راست افراطی را به او زده است. این واقعاً مسخره و خنده‌دار است، اما بیایید وقت خودمان را صرف این مهملات نکنیم. آنچه ما می‌بینیم، رکود طبقه‌ی سیاسی در آلمان است که از مدت‌ها پیش در کشور حاکم است و هیچ هویت قابل ذکری ندارد. آن‌ها خود را آماده کرده‌اند تا سرکوب و واپس‌زدگی را برای سرکوب هر صدایی در آلمان‌ به کار گیرند. به‌جای اینکه بیندیشند که چگونه می‌توان با مشکلات عمیقاً ریشه دوانده مبارزه کرد و به‌دنبال یافتن راه‌حل‌های آلترناتیو رفت. اشخاصی مانند هواداران حزب آ.اف.د هستند که از بازگشت به سیستم اقتصادی-سیاسی آزاد بازارمحور و همچنین کنزرواتیو یا نظریات راستگرا حمایت می‌کنند. اما آن‌ها چشم‌اندازهایی هم در مورد سیاست خارجی آلمان و به‌خصوص سیاست مهاجرین و موضوعات دیگر دارند. این مشکلی نیست که بتوان با راه‌حل یکسانی برطرف کرد. در کل، این خط‌مشی راست‌گرایی افراطی که دولت در پیش گرفته، خنده‌دار است.اجازه دهید بگویم که بسیاری از آن‌ سیاست‌ها که آ.اف.د پیشنهاد می‌کند، یعنی 90 درصد یا حتی 99 درصد از آن‌ها، برای شخصیت‌هایی مانند کنراد آدناوئر [15] و لودویگ ارهارد [16] هیچ مشکلی نمی‌توانست داشته باشد. این‌ها پهلوان‌های حزب دموکرات‌مسیحی بودند؛ حزبی که در دهه‌ی پنجاه بنیان گذاشتند و معجزه‌ی اقتصادی در آلمان را هدایت ‌کردند. آن‌ها از روند مهاجرت ک سال‌های گذشته چندان خرسند نمی‌بودند و موضع خاص خود در قبال آتلانتیک را داشتند، اما در روش خود اعتمادبه‌نفس کامل داشتند. حزب آ.اف.د ایده‌هایی دارد که می‌تواند باعث پیشرفت آلمان شود و کارکرد داشته باشد. دولت فعلی آلمان ایده‌هایی دارد که بر سیستم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سنتی بنا شده‌اند؛ برآمده از حزب سوسیال‌دموکرات که در قرن نوزدهم تأسیس شد. آن‌ها سیستم‌هایی مانند بیمه‌ی اجتماعی را در ابعاد وسیع به اجرا درآوردند؛ به همان نحوی که از احزاب چپ انتظار می‌رود. یا نوعی سیاست مداخله‌گرایی اقتصادی بیشتر جهت به حرکت انداختن اقتصاد، به معنی کنار گذاشتن مکانیسم اقتصاد برنامه‌ای، شبیه آنچه آلمان در آن‌زمان انجام داد. درحالی‌که آنچه آ.اف.د پیشنهاد می‌کند، با این ایده متفاوت است و ارزش خاص خود را دارد. من نمی‌گویم که این ایده درست است و کارکرد دارد، ولی بالاخره ایده است و لااقل انسان را به فکر وادار می‌کند.رهبری آلمان و طبقه‌ی حاکم سیاسی قصد دارند از این مباحث جلوگیری کنند و رکود و بی‌حرکتی را در آلمان حفظ نمایند؛ حتی اگر کشور در غیاب ایده‌های جدید به زوال رود. آن‌ها از ایجاد ترس در جامعه استفاده می‌کنند و برای کسب موفقیت اظهار می‌دارند که شبح راست‌گراهای افراطی به ارواح دهه‌ی 1930 سوگند خورده‌اند. هدف آن‌ها جلوگیری از بحث است، تا خود در قدرت بمانند و به مرکلیسم ادامه دهند، حتی اگر به کشور و همه‌چیز در اطراف آن صدمه وارد آورد.کریستوفورو:‌ بله، مایلم تفکر نهایی را مطرح کنم. وضعیتی که در آلمان جریان دارد، در اتحادیه اروپا هم دیده می‌شود. نظرتان در این مورد چیست؟مِرکوریس:‌ مطلقاً. اجازه می‌خواهم مطلبی را بگویم. ما در یکی از برنامه‌های قبلی اشاره کردیم که آلمان مخالف عقاید بسیاری از کشورهای عضو اتحادیه که به همان اندازه از سیستم اروپا منفعت نمی‌برند - مانند یونان، اسپانیا و سایر کشورهای جنوب اروپا - است. آلمان قربانی اتحادیه‌ی اروپا شد که بی‌تحرکی و رکود را در کشور ممکن ساخت و از فرهنگ رکود سیاسی و اقتصادی که امروز آن را در آلمان می‌بینیم، حمایت کرد.[17]به‌علاوه، در پانزده سال گذشته، مرکزیت اتحادیه اروپا کنترل برلین را بسیار محدود کرد و خود کنترل آلمان را به دست گرفت. در نتیجه، برای آلمان بسیار دشوار است که سیاست اقتصادی مخصوص به خود را بسط دهد و اگر هم سعی می‌کرد، مطمئناً به همان شکل - مانند یونان و همه کشورهای دیگر - با مقاومت اتحادیه‌ی اروپا مواجه می‌شد. ما اغلب گفتیم که مرکزیت اتحادیه هیچ کشور یا سیاستمدار قوی را که این حکومت‌ها را رهبری کند، نمی‌تواند تحمل کند. و آلمان در آنجا موردی استثنایی است. خیلی‌ها آن را هیچ‌گاه درک نکردند. اما مرکل دیگر در قدرت نیست. او سیستم را به‌خوبی درک کرده بود و مهارت زیادی برای رفع و پنهان کردن تناقض‌ها و تضاد‌ها داشت. او بسیار ماهر بود که مشکلات را به تعویق اندازد و سعی می‌کرد ادامه‌ی روند پروژه‌ها حفظ شود، با اینکه تقریباً همیشه در جهت اشتباه می‌رفت. اما اکنون که او از سیاست به دور است، تمام تناقضات و مشکلات در سیستم ظاهر شده و هر روز به آن‌ها افزوده می‌شود.شما کاملاً درست می‌گویید. اگرچه مرکزیت اتحادیه‌ی اروپا دیگر تحت کنترل برلین قرار ندارد، اما اگر آلمان شکست خورد، اتحادیه اروپا هم شکست خواهد خورد و از هم می‌پاشد. بدون آلمان، اتحادیه اروپا هم وجود ندارد و کل پروژه‌ی اروپا قابلیت اجرایی خود را از دست می‌دهد و دوامی ندارد.کریستوفورو:‌ به پایان گفت‌وگوی رسیدیم. الکساندر، بسیار ممنون برای وقتی که در اختیار ما قرار دادید.[1] Alex Christoforou[2] Alexander Mercouris[3] The Duran[4] با این عنوان و در لینک زیر ببینید:AfD &amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp; Sahra rise. Scholz &amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp; Greens defeated www.youtube.com/watch?v=oB3HedQCoJs [5] Weimar. در 1999 یونسکو وایمار را پایتخت فرهنگی اروپا نامید. م.[6] Erfurt[7] Dresden[8] دولت فعلی آلمان از ائتلاف این سه حزب تشکیل شده است. م.[9] Willy Brandt. سیاستمدار محبوب آلمانی از حزب سوسیال‌دموکرات که در زمان صدراعظمی خود، از 1969 تا 1974، به‌خاطر پیشرفت روابط آلمان غربی با آلمان شرقی، لهستان و اتحاد جماهیر شوروی در 1971 جایزه‌ی نوبل صلح را دریافت کرد. م.[10] .Helmut Schmidt صدراعظم سوسیال‌دموکرات آلمان غربی از 1974 تا 1982. م.[11] Die Linkspartei (Die Linke)[12] منظور حزب کمونیست حاکم بر آلمان شرقی با عنوان «حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان» (Sozialistische Einheitspartei Deutschlands) یا SED است که در سال‌های پس از فروپاشی دیوار به «حزب سوسیالیسم دموکراتیک» (Partei des Demokratischen Sozialismus) یا PDS بدل شد و پس از ادغام با «حزب کار و عدالت اجتماعی» (Arbeit und soziale Gerechtigkeit – Die Wahlalternative) به «حزب چپ» بدل گردید. م.[13] Brandenburg[14] منظور روش سیاسی آنگلا مرکل است. م.[15] Konrad Adenauer. نخستین صدراعظم آلمان غربی از 1949 تا 1963 و چهره‌ی شاخص س.د.او. م.[16] Ludwig Wilhelm Erhard. صدراعظم آلمان غربی از 1963 تا 1966، از س.د.او. م.[17] منظور سیاست انرژی در برنامه‌های بازیابی و تاب‌آوری کشورهای اتحادیه‌ی اروپا است که می‌خواهد با صرفه‌جویی در انرژی، تنوع بخشیدن به منابع و تسریع انتقال به انرژی پاک یا سبز به وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی روسیه پایان دهد. م.این متن در سایت نقد اقتصاد سیاسی منتشر شده است.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 20:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واگن‌کنشت و چپ‌های جدید آلمان چه می‌گویند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/httpsvirgooliom22223128bsw-ho7sdvkrcoxh</link>
                <description>گفت‌وگو و سخنرانی‌هایی درباره‌ی آینده‌ی چپ و راست در آلمانمرجانه فشاهیپیروزی اخیر حزب راستگرای «حزب آلترناتیو برای آلمان» (AfD) [1] در انتخابات دو ایالت شرقی آلمان زلزله‌ی بزرگی در سیاست ایجاد کرد که همچون موفقیت اخیر راستگرایان افراطی در فرانسه بود. اما این انتخاب پیروز دیگری هم داشت: «اتحاد زارا واگن‌کنشت برای عقل و عدالت» (BSW) [2] حزبی چپگرا با گرایشات ناسیونالیست.اگرچه برخی این حزب جدید را مخالف مهاجرت معرفی می‌کنند، اما موضع این حزب مخالفت با پذیرش بی‌رویه‌ی مهاجرین غیرقانونی و اولویت دادن به پذیرش پناهندگان سیاسی است. در واقع، نه فقط موسس و بالاترین مقام حزب، زارا واگن‌کنشت، ایرانی‌تبار است (با نام اصلی زهرا از پدری که عضو حزب توده بوده)، که بسیاری دیگر از موسسان حزب که از «حزب چپ» انشعاب کرده‌اند، تبار مهاجر و از جمله ایرانی و مسلمان دارند؛ نظیر شروین حق‌شنو، امیرا محمدعلی و عمید ربیعه.پیروزی اخیر راست‌گرایان افراطی در آلمان با راستگرایان افراطی «حزب اجتماع ملی» (RN) [3] به رهبری مارین لو پن [4] شباهتی داشت و تفاوتی. شباهت این دو ماجرا ائتلاف احزاب سنتی هر دو کشور در مقابل راستگرایان افراطی بود، به‌نحوی که حتی دو حزب رادیکال «حزب کمونیست فرانسه» و «حزب فرانسه‌ی تسلیم‌ناپذیر» (LFI) [5] به رهبری ملانشن [6] هم در ائتلاف با «حزب سوسیالیست» و سبزها تحت عنوان «جبهه‌ی مردمی جدید» (NFP) [7] شرکت کردند تا دولت نولیبرال امانوئل ماکرون به‌رغم شکست حزبش، باز هم در قدرت بماند، هرچند ماکرون با معرفی نخست‌وزیر همسو با خود به احزاب پیروز این ائتلاف دهن‌کجی کرد.در آلمان هم احزاب چپ میانه با حمایت از حزب محافظه‌کار «اتحاد دموکرات‌مسیحی» تلاش کردند مانع از پیروزی مطلق راست افراطی در انتخابات دو ایالت بشوند. با این تفاوت که در آلمان حزب رادیکال چپی وجود دارد که به این ائتلاف محافظه‌کارانه با راست و چپ میانه تن نداده و نیز آرای زیاد کارگران و طبقات پایین را از چنگ راست افراطی درآورده است. این حزب همان «اتحاد زارا واگن‌کنشت» است که تئوریسین و رهبر آن در گذشته مسئله‌ی طبقه را بر دیگر مسائل هویتی چپ میانه در آلمان ارجح می‌دانست و اکنون همصدا با کارگران بیکار شده در صنایع رو به تعطیلی آلمان، از موضع غرب در قبال جنگ اوکراین به‌عنوان چالش سیاست خارجی منجر به رکود اقتصادی انتقاد می‌کند و همزمان مخالف سیاست خارجی آلمان در حمایت مطلق از اسرائیل است.پشت این حزب جدید، البته چهره‌های روشنفکری دیگری نیز هستند. نظیر ریشارد داوید پرشت [8]، فیلسوف جوان و مشهور آلمانی که همین چند سال پیش جلد اول از کتاب چهار جلدی تاریخ فلسفه‌اش [9] را تقدیم به «تاکسی‌رانان جهان‌دیده و باسواد ایرانی شهر کلن» کرده بود؛ رانندگانی که بسیاری از آنان نسل تبعیدی چپ پس از انقلاب , و اخراجی دانشگاه در انقلاب فرهنگی هستند.آنچه در ادامه می‌خوانید، متن ترجمه‌ی گفت‌وگویی ویدئویی درباره‌ی مواضع و آینده‌ی دو حزب پیروز انتخابات اخیر آلمان و نیز ترجمه‌ی دو نطق انتخاباتی از میشائیل لودرز [10]، چهره‌ی شاخص فرهنگی در حزب «اتحاد زارا واگن‌کنشت» است که مواضع او در قبال بحران‌های خاورمیانه و خصوصاً آثار همدلانه‌ی در مورد ایران و غزه اهمیت دارد.بخش اول: وحشت بروکسل و برلین: گفت‌وگو درباره‌ی انتخابات اخیر ایالتی آلمان بخش دوم: دو نطق میشائیل لودرز در حزب اتحاد زارا واگنکنشتبخش سوم: گفت‌وگو با سویم داگدلن از حزب اتحاد زارا واگن‌کنشت متن کامل در سایت نقد اقتصاد سیاسی منتشر شده است. [1] Alternative für Deutschland (AfD)[2] Bündnis Sahra Wagenknecht – Vernunft und Gerechtigkeit (BSW)[3] National Rally (RN)[4] Marion Anne Perrine Le Pen[5] La France Insoumise (LFI)[6] Jean-Luc Mélenchon[7] Nouveau Front populaire (NPF)[8] Richard David Precht[9] Erkenne die Welt: Geschichte der Philosophie 1 (2015)[10] Michael Lüders</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 20:15:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نتانیاهو در ورطۀ جنون شکست‌ناپذیری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B1%D8%B7%DB%80-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-ummlleiuaqii</link>
                <description>ژاک شوستر [1]، تحلیلگر سیاسی و عضو هیئت تحریریۀ روزنامۀ محافظه‌کار دی‌ولت [2] در یادداشتی که 19 سپتامبر 2024 در این روزنامه منتشر شد [3]، از موضع راست سیاسی به نقد سیاست نتانیاهو پرداخته و او را دچار جنون خودبزرگ‌بینی و توهم شکست‌ناپذیری دانسته است. متن کامل این یادداشت با ترجمۀ مرجانه فشاهی در ادامه می‌آید.ظاهراً سازمان مخفی اسرائیل موفق شده در لبنان ضربۀ سختی علیه ‌حزب‌الله را به انجام رساند. اما در ارزش استراتژیکی انفجارهای پیجر و سایر وسایل ارتباطی جای تردید است. این عمل واقعاً بر ضعف بنیادی دولت نتانیاهو اشاره می‌کند که خطر بزرگی برای اسرائیل است. اگر اخبار صحت داشته باشد، پس سازمان مخفی اسرائیل توفیق یافته است که قدرت خود را به نمایش گذارد. در این نمایش قدرت موساد، تنها در یک دقیقه هزاران دستگاه پیجر را در لبنان منفجر کرده است؛ دستگاه ارتباطی که بیش از همه توسط ‌حزب‌الله مورد استفاده قرار می‌گیرد، زیرا محل این دستگاه‌ها را‌ نمی‌توان تعیین کرد. بر اثر این رویداد شماری از استفاده‌کنندگان آن کشته و بایستی تابه‌حال 2800 نفر زخمی شده باشند. می‌توان این موضوع را آسان گرفت و آن را تشویق کرد، زیرا این اقدام باعث ایجاد وحشت میان ‌حزب‌الله و همچنین افکار عمومی لبنان می‌شود. اما ارزش استراتژیک آن چیست؟ آیا این ضربه ‌حزب‌الله را تضعیف می‌کند؟ آیا به این می‌انجامد که از ضربات روزانۀ راکت‌ها و پهپادهای خود به شمال اسرائیل اجتناب ورزند؟ آیا پس از حمله ضربتی سازمان مخفی، احتمالاً ‌حزب‌الله دیگر قادر نیست به ضربات علیه اسرائیل تحقق بخشد؟ آیا به آزادی گروگان‌ها کمک می‌کند؟ یا اینکه وضعیت اسرائیل را بیشتر به خطر می‌اندازد؟پاسخ‌ها به این سئوالات چندان درکی از ماجرا ندارند، اما آشکار می‌کنند که اسرائیل با وجود قدرت نظامی خود تا چه حد ضعیف است.کمبود قدرت تفکر استراتژیک: دولت اسرائیل - با نخست‌وزیری بنیامین نتانیاهو در رأس آن - فاقد قوۀ ادراک استراتژیک است که برتری اسرائیل را در تمام مدت جنگ تا‌کنون رقم زده. در واقع، همۀ نخست‌وزیر‌ها استعداد یک موشه دایان، وزیر سابق دفاع - یا اسحاق رابین - وزیر امور خارجه و نخست‌وزیر سابق اسرائیل - را نداشتند، اما آن‌ها در تمام جنگ‌ها کاری را انجام می‌دادند که قدرتمندان امروز از آن بی‌بهره هستند: آن‌ها به ژنرال‌ها گوش می‌دادند و آگاه از این موضوع بودند که اسرائیل، این سرزمین کوچک، به وسعت ایالت هسن در آلمان، در محدودۀ پانصد میلیون عرب هیچ‌گاه‌ نمی‌تواند قدرت بزرگی باشد. بنابراین، هر تصمیمی، در نهایت، در موارد جدی می‌تواند روی موجودیت کشور تأثبر بگذارد.برعکس، نتانیاهو و جوانان بزن‌بهادر راست افراطی او از ظرفیت‌های اسرائیل با سهل‌انگاری‌ای استفاده می‌کنند که می‌تواند خسارت‌های سختی به سرزمین وارد آورد.دلایل بیشماری هست که باید در مورد آیندۀ دولت یهودی نگران بود: تهدید ایران یکی از این دلایل به شمار می‌آید، و قصد نابودی اسرائیل از جانب ‌حزب‌الله و حماس هم دقیقاً به همان اندازه. دلیل دیگر که خطرناک‌تر از دلایل پیشین است، هیئت سیاسی رأس حکومت هستند؛ با رئیس دولتی که از ضربه به دشمن استفاده می‌کند تا خود را در قدرت نگه دارد.ترجمۀ این یادداشت در اعتمادآنلاین منتشر شد.[1] Jacques Schuster[2] die Welt[3] https://www.welt.de/politik/deutschland/article253567086/Pager-Explosionen-Netanjahu-verfaellt-dem-Groessenwahn-der-Unbesiegbarkeit.html</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2024 20:49:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صهیونیسم چپ به روایت کتاب «چپ در فلسطین و اسرائیل»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-gotvexspen1b</link>
                <description>بازگشت ناگهانی چپ اسرائیل از دل اعتصاباعتصاب در اسرائیل. جایی که هستادروت، بزرگ‌ترین اتحادیۀ کارگری اسرائیل، به اعتراضات خانواده‌های گروگان‌ها به سیاست‌های دولت راستگرای نتانیاهو پیوست تا شکاف‌ها در توده‌ها‌ی راستگرا نمایان‌تر شود. آن هم در شرایطی که پس از افوال احزاب چپ نظیر «حزب کارگر اسرائیل»، روزبه‌روز سیاست‌های افراطی قومی و مذهبی با سیاست‌های اقتصادی نولیبرال درهم آمیخته و از قدرت احزاب و سندیکاهای اسرائیل کاسته است. مرجانه فشاهی، مترجم علوم سیاسی، که اخیراً کتابی با موضوع چپ در فلسطین و اسرائیل را از آلمانی ترجمه کرده، به بهانۀ این ماجرا دربارۀ هیستادروت و جریانات چپ صهیونیست اسرائیل نوشته است.آنچه در این گزارش می‌آید، گزیده‌هایی از کتاب «نگرش تاریخی به چپ در فلسطین و اسرائیل» (استعمار، رهایی ملی و مبارزۀ طبقاتی) اثر لئون ویستری‌خُفسکی است که در مجموعۀ آفوریسم‌آ به زبان آلمانی در اواخر سال 2023 منتشر شده و به‌زودی با برگردان مرجانه فشاهی در نشر مردم‌نگار منتشر خواهد شد. این کتاب البته نخستین عنوان از مجموعه‌ای است که در پی ارائۀ روایتی تاریخی، اجتماعی و سیاسی از فلسطین است که مختص گروه‌های بنیادگرای مذهبی نیست.اعتصاب برای مذاکرهپس از تظاهرات شبانۀ یکشنبه 1 سپتامبر /11 شهریور که طبق تخمین رسانه‌های اسرائیل نیم‌میلیون نفر در آن شرکت کردند تا نتانیاهو را مجبور به مذاکره با حماس برای بازگشت ۱۰۱صدویک گروگان باقیمانده کنند، اتحادیه‌های کارگری هم به این اعتراضات پیوستند که هیستاروت، بزرگ‌ترین اتحادیۀ کارگری اسرائیل، در رأس آن قرار داشت. این اتحادیه که نمایندۀ هشتصدهزار کارگر و ۲۷ اتحادیه است، درخواست اعتصابی را داد که قرار بود از ساعت 6 صبح دوشنبه تا 6 صبح سه‌شنبه ادامه داشته باشد.اگرچه این اعتصاب با حمایت اصناف مختلف روبه‌رو شد - تا جایی که خدمات عمومی مدارس، بانک‌ها، مراکز درمانی، خطوط اتوبوس و قطار، فرودگاه‌ها، بنادر و... مختل شد - اما دولت نتانیاهو و شخص بتسالل اسموتریچ، وزیر دارایی از حزب «صهیونیسم مذهبی»، با مراجعه به دادگاه کار، مانع از تداوم آن شدند. در نهایت، آرنون بار-داوید، دبیرکل هیستاروت، از همه کارگران و کارکنان بخش خصوصی و دولتی خواست که اعتصاب خود را بشکنند و از ساعت ۱۴ و ۳۰ دقیقه به سر کار بازگردند.بار-داوید، گفت که صد‌ها هزار معترض با شرکت در اعتصاب نظرشان را به دولت نشان دادند. و صد البته که این اولین قدرت‌نمایی چپ‌های اسرائیل در مقابل نتانیاهو و ائتلاف‌های دست راستی او بود. https://www.youtube.com/watch?v=JTMpPOb7-cE چپ یهودیفدراسیون سراسری کارگری، موسوم به هیستادروت (Histadrut)، سازمان اتحادیه‌های کارگری اسرائیل است که از 1920 تاکنون فعالیت دارد. تشکیلاتی چپ‌گرا با گرایش صهیونیست که همچون حزب کمونیست اسرائیل و حزب کارگر اسرائیل، در مقابل حزب چپ‌گرای ماتزپن با گرایش ضدصهیونیستی قرار می‌گیرد.برای درک تفاوت مواضع این جریانات باید به قبل از تشکیل اسرائیل و سال‌های جنگ جهانی دوم بازگردیم که خود یهودیان چپ‌گرا هم بیشتر تحت عنوان «حزب کمونیست فلسطین» فعالیت می‌کردند. این حزب با گرایشات مترقی چپ خود هم ضد استعمار بریتانیا بود، هم ضد فاشیسم آلمان و هم ضد صهیونیسم. بنابراین، در زمان جنگ، نخست موضع روشن ضدفاشیستی، اما بی‌طرف در جنگ را گرفت؛ قبل از اینکه درنهایت در سیری از ائتلاف‌های ضدهیتلر به تبلیغات ضدبریتانیایی و ضدصهیونیستی خود پایان دهد. عاقبت در مه ‌1943، شکافی رخ نمود؛ هنگامی که فراکسیون یهودی حزب از اعتصاب اتحادیۀ کارگری صهیونیستی‌هیستادروت که به‌هیچ‌عنوان تحمل عرب‌ها را در صف خود نداشت، حمایت کرد. اکثریت اعضای یهودی حزب، تحت نام «حزب کمونیست فلسطین» فعال باقی ماندند؛ آن‌ها در 1946 تقاضای پذیرش در هیستادروت را با موفقیت به انجام رساندند که از سال 1924 اجازۀ پذیرش کمونیست‌ها را نمی‌داد.اکنون باید به ریشه‌های فکری صهیونیسم چپ بپردازیم. صهیونیسم سیاسی در آغاز بخشی از جنبش ناسیونالیستی طبقۀ متوسط یهودیان اروپایی بود که در واکنش به یهود‌ستیزی حاکم بر اروپا ایجاد شد. از همان نخست جریانات و جناح‌های مختلف در آن حضور داشتند و درواقع از نفوذ ایدئولوژی‌های گوناگون اروپایی برخوردار بودند. ازاین‌رو، جناح‌های راست، لیبرال و چپ هم در این جنبش بودند که در استراتژی عینی و مختص‌به‌خود، یا در تصورات خود برای مدل جامعۀ یهودی در آینده با هم فرق می‌کردند. صهیونیست‌های جناح چپ خود را ازلحاظ سازمانی بیش از همه در احزاب سوسیال‌دموکرات که از یک ائتلاف بین این احزاب بازیابی کرده و وابسته می‌دانستند:- تشکیلات کوچک «حزب کارگران برای سرزمین اسرائیل» (ماپای) که در 1930 تأسیس ‌شده بود (از 1968، با عنوان «حزب کار اسرائیل» (آوُدا))؛- تشکیلات کوچک «حزب متحد کار» (ماپام) که‌در 1948 بنیان گذارده شد (از 1992، به‌عنوان حزب کارگران متحد چپ اسرائیل، به نام مِرِتس)؛-  و همچنین «فدراسیون سراسری کارگری» (هیستادروت) که از 1920 فعال بود (به‌عنوان سازمان اتحادیه‌های کارگری اسرائیل).
فراز و فرود هیستادروتبا این توضیحات به هیستادروت بازمی‌گردیم. هیستادروت در 1920 به این دلیل تأسیس نشد که منافع ‌طبقۀ کارگر را نمایندگی کند، بلکه خواهان رشد ‌طبقۀ کارگری یهودیان اروپایی بود. و مطابق آن از ورود عرب‌ها به این طبقه جلوگیری به عمل آمد. به‌علاوه، آن‌ها بایکوت کالاهای عربی را تبلیغ کردند که با خشونت هم آن را به مرحلة اجرا درآوردند. همین امر باعث شد که فلسطینی‌ها نتوانند به کار خود ادامه دهند؛ به عبارت دیگر، قادر به یافتن شغل نباشند. آن‌ها برای رسیدن به این هدف از خرید زمین توسط «صندوق ملی یهودی» حمایت کردند. بدین‌ترتیب، جنبش کارگری صهیونیست بیشتر از دیگر عوامل جهت توسعۀ طرح جدایی اقتصادی، اجتماعی و ارضی بین یهودیان و عرب‌ها در دوران قیمومیت نقش ایفا کرد.همین‌طور، بعد از 1948، هیستادروت کمتر سندیکای کارگری بود و بیشتر به‌عنوان یکی از سه رکن اقتصادی کاپیتالیسم دولت‌سالار در اسرائیل به شمار می‌آمد: در نیمۀ دهۀ شصت، 20 درصد از تولید ناخالص داخلی سالانه در کارخانه‌هایی بود که در دست دولت، یا به‌عبارتی در اختیار هیستادروت، قرار داشتند. مضاف بر آن، این سندیکا سیاست قدیمی ضدعربی خود را ادامه داد: سندیکا تا 1960 به‌صورت فعال از طرد فلسطینی‌های اسرائیل از بازار کار حمایت می‌کرد. تازه از 1959 بود که عرب‌ها اجازه یافتند به بازار کار وارد شوند، آن‌هم به این دلیل که اقتصاد اسرائیل به نیروی کار ارزان احتیاج داشت. این افراد به‌خصوص در بخش ساختمانی، در بخشی که شرکت‌های متعلق به هیستادروت در آن فعالیت داشتند، به ‌کار گرفته شدند.هنگامی که اقتصاد اسرائیل در نیمۀ دهۀ شصت با بحران مالی تهدید شد، جنگ 1967 درست به‌موقع سر رسید: این جنگ همراه با اشغال و تصرف مناطقی از سوریه، مصر و فلسطین، و شهرک‌سازی متعاقب در آن‌ها، مانند بسته‌ای برای رونق اقتصادی اسرائیل مؤثر واقع گشت. مضاف بر آن، حال کارگران باز هم ارزان‌تر از کرانۀ باختری اردن و نوار غزه جایگزین فلسطینی‌های ارزان‌قیمت شدند. بدین‌ترتیب، فلسطینی‌ها تقریباً فقط در بخش‌های با دستمزد کم کار می‌کردند و به‌صورت روزافزون از سایر بخش‌ها کنار گذاشته می‌شدند. درست در کارخانه‌های دولتی و زیر پوشش هیستادروت، عرب‌ها کماکان از داشتن شغل محروم بودند.درواقع، هیستادروت تا به امروز هم نمایندۀ کارگران فلسطینی از مناطق اشغالی نیست؛ اگرچه این کارگران بخشی از دستمزد خود را که در اسرائیل دریافت کرده‌اند، باید به هیستادروت واگذار کنند. درعوض، شرکت‌های هیستادروت در ساختن شهرک‌نشین‌های غیرقانونی در مناطق اشغالی شرکت کرده‌اند. درنتیجه، هیستادروت برای فلسطینی‌ها بیشتر استثمار‌کننده و ستمگر بود تا نماینده و حافظ منافع آن‌ها.سرانجام چپ صهیونیستاما امروزه از «سوسیالیسم یهودی» چندان چیزی فراتر از افسانه نمانده است. طی اصلاحات نئولیبرالی دهه‌های 1980 و 1990، اغلب کارخانه‌ها و شرکت‌های زیر پوشش هیستادروت، ورشکست یا خصوصی‌سازی شدند. اگرچه هیستادروت خود چیزی شبیه سندیکای کارگری، به معنای واقعی کلمه، شد، اما هم‌زمان به‌شدت آن را تضعیف کرد و بااین‌حال، هیچ‌چیز را در برنامه و دستور جلسه‌های صهیونیستی خود تغییر نداد.بدین ترتیب، چپ صهیونیست و در رأس آن، حزب کارگر - که افراد متعددی از آن، همچون دیوید بن‌گوریون (نخستین نخست‌وزیر اسرائیل)، اسحاق رابین، ایهود باراک و شیمون پرز، به نخست‌وزیری اسرائیل رسیده‌ بودند، و رهبر کنونی آن به نام اسحاق هرتزوگ، هم‌اکنون رئیس‌جمهور اسرائیل است - با بن‌بست روبه‌رو شد. همچنان‌که همین حزب بود که در سال 2009 با ائتلاف با حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو، راه رسیدن او به نخست‌وزیری را هموار کرد که اکنون دست‌راستی‌ترین احزاب و گروه‌های صهیونیست را نمایندگی می‌کند.در مقابل، احزاب و گروه‌های چپ ضدصهیونیست که آپارتاید، اشغالگری و نقض حقوق بشر علیه اعراب فلسطینی را هم رصد، گزارش و نقد می‌کنند، با بن‌بست مشابهی روبه‌رو هستند که ناشی از رشد راستگرایی سیاسی و مذهبی در اسرائیل است. موضوعی که حیات و ممات سیاسی نتانیاهو به تداوم آن گره خورده و مستلزم گسترش جنگ است. در نتیجه، بعید نیست چپ صهیونیست نظیر سندیکای هیستادروت و حزب کارگر (کار)، بتوانند از ناکامی نتانیاهو در جنگ با حماس و موج مطالبۀ مذاکره برای آزادسازی گروگان‌ها بهره‌برداری چندانی کنند. این مطلب با عنوان «بازگشت چپ اسراييل از دل اعتصاب» در روزنامۀ اعتماد، شماره ۵۸۵۳، سه‌شنبه ۲۰ شهريور ۱۴۰۳ منتشر شده است.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2024 21:44:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این یهودستیزی نیست، بربریت‌ستیزی است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rge0mpdryoph</link>
                <description>نگاهی به تحولات اخیر در اسراییل، بحران غزه و احتمال بروز جنگ‌های منطقه‌ایگفت‌و‌گوی لاری سی. جانسون با قاضی ناپولیتانوترجمه‌ی مرجانه فشاهیانتشار در نقد اقتصادی سیاسیلاری سی. جانسون
لاری. سی. جانسون،[1] تحلیلگر سابقِ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سی‌آی‌ای) و یکی از کارکنان «دفتر مبارزه با تروریسم وزارت خارجه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا»[2]، است. او در مصاحبه‌ای ویدئویی با کانال قاضی ناپولیتانو،[3] قاضی سابق و تحلیلگر لیبرتارین، در 27 اوت 2024، درباره‌ی خطرات جنگ آمریکا با ایران سخن می‌‌گوید.[4]در این مصاحبه ابعاد مختلفی از بحران کنونی در خاورمیانه، مانند بحران داخلی در اسراییل و وضعیت آشفته‌ی حاکم بر این کشور، شباهت صهیونیسم امروز با نازیسم قرن بیستم، قدرت‌گیری بنیادگرایی مذهبی در اسراییل، چشم‌انداز بحران کنونی و احتمالات بروز جنگ منطقه‌ای واکاوی می‌شود. اگرچه لاری جانسون در مواردی پیچیدگی‌های موجود در نیروهای درگیر در بحران خاورمیانه را نادیده می‌گیرد، اما این گفت‌وگو در مجموع حاوی اطلاعات سودمندی درباره‌ی بحران کنونی است. گفتنی است که تاریخ انجام این مصاحبه 27 اوت 2024، است.مجری: لاری جانسون، خوش آمدید. می‌خواستم قبل از این‌که در مورد احتمال جنگ بین آمریکا و ایران با شما صحبت کنم، بپرسم آیا جامعه‌ی اسرائیل در حال خودکشی ملی است؟جانسون:‌ وقتی در جنگ قرار دارید، آخرین کاری که می‌کنید، ورود به جنگی داخلی است؛ این‌که در مقابل یکدیگر در خانه جنگ شود. ببینید و در این‌باره فکر کنید که در اسرائیل، غزه و کرانه‌ی باختری چه می‌گذرد. منظورم نگاه واقع‌بینانه به درون اسرائیل و دیدگاه سیاسی آن است. شما ارتشی دارید که رئیس آن رقیب نتانیاهو است. صدر موساد - سازمان اطلاعات خارجی، که نوع اسرائیلی سی‌آی‌ای در آمریکا است - مخالف نتانیاهو است. مقام ارشد شاباک[5] -  سازمان اطلاعات و امنیت داخلی که مثل اف‌بی‌آی در آمریکا است، ولی در حقیقت با سی‌آی‌ای همکاری نزدیکی دارد و البته فراقانونی عمل می‌کند - مخالف نتانیاهو است. حال، همه‌ی این‌ها بیرون آمده‌اند و نتانیاهو را سرزنش می‌کنند و نتانیاهو هم آن‌ها را بزدل، ترسو و ضعیف می‌نامد. به‌علاوه، انتقادات افراد سرشناس سابق «نیروی دفاعی اسرائیل»[6] را می‌بینید؛ مانند ژنرال ایتساک بریک[7] که عضو هیچ حزبی نیست. او از نتانیاهو و دولتش بارها انتقاد کرد و گفت، شکافی بین سیاستمداران کنونی اسرائیل - که از نسل بیبی‌بومر هستند، همگی در میانه‌ی شصت‌سالگی خود قرار دارند و سابقه‌ی خدمت در ارتش اسرائیل دارند - و نسل جدید تندرو وجود دارد. شما با این نسل جدید نمی‌توانید مثل گذشته رفتار کنید. و اگر این راه را ادامه دهید، اسرائیل در عرض یک سال از درون نابود می‌شود. بنابراین، می‌بینید که وضعیت آشفته‌ای در سیاست اسرائیل حاکم است.مجری: ایتساک بریک به نتانیاهو گفت که او حس انسانی، معیارهای اخلاقی و همچنین حس مسئولیت‌پذیری خود را از دست داده و به تمام معنی بی‌رحم است. وی درباره‌ی شخصیت نتانیاهو صحبت نمی‌کند، بلکه منظورش تصمیمات او برای قتل‌عام و سلاخی کردن مردم بیگناه و استفاده از نیروهای ذخیره‌ی ارتش جهت انجام آن است. وی همچنین به ایتامار بِن‌گویر،[8] رئیس شاباک و وزیر امنیت ملی اسرائیل -‌‌ چیزی شبیه ان‌اس‌اِی[9] یا اف‌بی‌آی در آمریکا -‌‌ حمله کرده و آن‌ها را تروریست‌های یهودی می‌نامد. اکنون بن‌گویر که در رأس امنیت داخلی است، ارتش خصوصی یا غیرخصوصی‌ای تشکیل داده است که پیرو دستورات او هستند و نیروی پلیس او و ارتش او محسوب می‌شوند. آن‌ها از شهرک‌نشینان کرانه‌ی باختری که در حال کشتن فلسطینی‌ها هستند، پشتیبانی و محافظت می‌کنند و در برخی موارد افراد را دستگیر می‌نمایند و به اداره‌ی پلیس می‌برند. آیا درست نمی‌گویم؟جانسون:‌ بله کاملاً. این بسیار شبیه دوران حاکمیت هیتلر است و همان‌طور که می‌دانیم، شکل‌دهی این نوع ارتش، نمونه‌برداری از اس‌اس بود که در روزهای اولیه‌ی شکل‌گیری و صعود نازی‌ها در آلمان در 34-1933 ایجاد شد. در اصل، این افراد تبهکارانی بودند که به محله‌های شهرها می‌رفتند، یهودی‌ها را کتک می‌زدند و مغازه‌های آن‌ها را به آتش می‌کشیدند. اس‌اس تشکیلاتی تروریستی بود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که بن‌گویر خلق کرده. آن‌ها حتی به حملات علیه پرسنل ارتش هم دست می‌زنند. اسرائیل در مقطعی زمانی تلاش کرده و می‌کند که حماس را شکست دهد و به‌دلیل ناکامی در این هدف، در آستانه‌ی جنگ با حزب‌الله و ایران است. بنابراین، اسرائیل با مشکلات عظیمی روبه‌رو است. وقتی این مسائل را می‌بینیم و از آن انتقاد می‌کنیم، دیگر کسی نمی‌تواند ما را به یهودستیزی متهم کند. این یهودستیزی نیست، این حق بربریت‌ستیزی است؛ ستیز با آنچه نتانیاهو و دارودسته‌اش انجام می‌دهند. ما چنین حقی را برای خود موجه می‌دانیم.مجری:‌ لطفاً بگویید این افراد چگونه به این مقام‌ها دست می‌یابند. مسئول شاباک کیست؟جانسون:‌ رونین بار،[10] افسر اطلاعاتی اسرائیل و رئیس شاباک که مسئولیت وقایع 7 اکتبر را پذیرفت.مجری:‌ پس او از جانب نتانیاهو منصوب شده است؛ مانند کریستوفر اشِر رِی،[11] مدیر اداره‌ی تحقیقات فدرال (اف‌بی‌آی)، که از طرف رئیس‌جمهور انتخاب می‌شود.جانسون:‌ خیر. این به‌خاطر این است که اسرائیل در نهایت باید از سازمان امنیت شاباک و موساد اطاعت کند. این شغلی سیاسی نیست که شخصی از میان سیاستمداران برگزیده شده باشد و مسئولیت اداره‌ی بخشی به او واگذار شود. نه این‌که آن‌ها سیاستی در موساد و شاباک را دنبال نمی‌کنند، اما در مجموع شما با کسانی معامله می‌کنید که متخصصین و کارکشته‌های تثبیت‌شده هستند. اسرائیلی‌ها همیشه مشتاق بوده‌اند که آدم‌های لوده و دلقک را برای این جایگاه‌ها تشویق و تبلیغ کنند، زیرا در گذشته تشحیص دادند که بقای اسرائیل ممکن است به آن‌ها بستگی داشته باشد. از این رو، این افراد با فراخوان نتانیاهو به حضور در دولتش، برای اصل نسل‌کشی حاضر می‌شوند. پس می‌بینیم که اسرائیل در بد مخمصه‌ای گرفتار شده است؛ نه‌تنها دیگر دسته‌دسته توریست به اسرائیل نمی‌رود، بلکه بیشتر بندر‌ها هم بسته شده و کالا به کشور وارد نمی‌شود. همزمان، اسرائیل در کوشش جهت اخراج فلسطینی‌ها هم گرفتار شده و موفقیتی نداشته است. آن‌ها در افول اقتصادی قرار دارند و رهبری فعلی نمی‌خواهد به وضع جاری اقرار کند.مجری:‌ اسرائیل نفت و کلاً انرژی مورد نیازش را از کجا تأمین می‌کند؟جانسون:‌ خوب، حجم زیادی از آن را از طریق ترکیه و خارج از عراق در کردستان تأمین می‌کند و همان‌طور که بارها تکرار کرده‌ام، ترکیه می‌تواند اِعمال قدرت کند و برای تغییر روش اسرائیل او را تحت فشار قرار دهد. مشکلی که ما داریم، بتسالل یوئل اسموتریچ،[12] وزیر دارایی، و نتانیاهو است که نمی‌شود با آن‌ها از راه دیپلماسی یا دلیل و برهان وارد شد. ما نمی‌توانیم آن‌ها را درک کنیم؛ دلیل و منطق نمی‌فهمند و چنان در چنگال احساساتشان گرفتار شده‌ و در اعتقاد خود جا افتاده‌اند که هیچ‌چیز نمی‌تواند آن‌ها را متقاعد سازد، تا این‌که کل منطقه را به آتش کشانند. همان‌طور که می‌دانید، یکی از مسائل مورد علاقه‌ی رئیس شاباک این است که به‌شدت تابع خاخامی معادگرا است. منظور از عقاید معادشناختی دکترین آخرتی است. آن‌ها واقعاً معتقد هستند که در نبردی آرماگدونی قرار دارند و این نبرد آن‌ها را به ظهور منجی هدایت می‌کند. همان‌طور که می‌دانید در سنت یهودیت هنوز منجی نیامده است؛ شبیه عقاید مسیحیان اوانجلیک مبنی بر این‌که منجی مسیح است و دوباره باز می‌گردد. اما به‌خصوص شاخه‌ای از یهودیت در اسرائیل با دیدگاه افراطی خود اعتقاد دارند که آن‌ها واقعاً در حال حاضر در نبرد آخرالزمانی به سر می‌برند و باید شرایط را برای ظهور منجی آماده سازند.مجری:‌ آیا نتانیاهو و تیم او یک مرشد (گورو) تحصیلکرده، عالِم الهیات یا خاخام دارد که همه‌ی این‌ها را به آن‌ها تعلیم داده و درست زمانی که در حال موعظه است، مساجد و اتوبوس‌های مملو از مسافران عرب منفجر می‌شوند؟جانسون:‌ همان‌طور که می‌دانیم، نتانیاهو فقط دغدغه‌ی قدرت و خودش را دارد، اما اسموتریچ‌ و بن‌گویر، بله. نام او دوو لیور[13] است، فردی کاملاً افراطی و بانفوذ. از‌این‌رو، ماجرا سویه‌ای مذهبی دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. این بخشی از منطق آن‌ها است که در واقع پیمان‌نامه‌ای با خدا دارند و آنچه در حال انجام است، از قبل مقرر شده؛ از سه‌هزار سال پیش. و این‌که آن‌ها بر این سرزمین حق دارند و مجاز به انجام هر کار لازمی هستند، تا هر کسی را که برگزیده‌ی خدا برای زندگی در آنجا نیست، حذف کنند. بنابراین، وقتی کسی این اعتقاد را در سیاست ترجمه کند، آن‌گاه به خود حق می‌دهد که کودکان فلسطینی را به قتل رساند، زیرا آن‌ها موانعی بر سر راه و چیزهای غیرضروری هستند که باید دور ریخته شوند.این بخشی است از آنچه رئیس شاباک در اظهارات خود به آن هشدار داد. او گفت: «ببینید، من خودم در خانواده‌ی بازمانده‌ی هولوکاست بزرگ شدم و ما معتقد بودیم که آن اتفاق دیگر هیچ‌گاه تکرار نمی‌شود.» اما خدای من، من دارم ملاحظه می‌کنم که از دهان یهودی‌ها حاکمیت بر جهان (سوپرماسیسم) بیرون می‌آید. نه فقط به این دلیل که آن‌ها با‌هوش‌تر، ورزیده‌تر و ماهرتر هستند، بلکه به قول آن‌ها «ما واقعاً انسان هستیم و آن‌ها خطر قریب‌الوقوع هستند و انسان به شمار نمی‌آیند.» این طرز تفکر واقعاً خطرناک است.وزیر ایتمار بن‌گویر و رابی دوو لیورمجری:‌ آیا اکثریت مردم اسرائیل دیدگاه منجی‌گرایانه دارند که ما ملت برگزیده هستیم و خدا یا پدر منجی، به ما این سرزمین را وعده داده و می‌توانیم هر چیز و هر کسی را که سر راه قرار دارد، نابود کنیم؟جانسون:‌ بله، از قرار معلوم، تقریباً بیش از پنجاه درصد جمعیت اسرائیل؛ و هر روز هم به تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. اما در میان آن‌ها افرادی هم هستند که به سکولاریسم معتقدند، زیرا با بازگشت به آمریکا یا اروپا کسی آن‌ها را در آغوش نمی‌گیرد. و این خطر وجود دارد که این بخش از جامعه‌ی اسرائیل، آنجا را ترک کنند و این سرزمین بماند برای مذهبیون افراطی که روزبه‌روز هم بیشتر می‌شوند. آن‌ها به نوعی جذبه‌ی طبیعی از همقطاران خود اعتقاد دارند.مجری:‌ در مورد حمله‌ی احتمالی به حزب‌الله، ارتش اسرائیل فرسوده و خسته می‌شود، یا حاضر و مشتاق برای جنگ است؟ و یا چیزی بین آن‌ها؟جانسون: فکر می‌کنم آن‌ها فرسوده هستند. ببینید، اسرائیل ارتش ذخیره‌ی بزرگ دارد و معمولاً ذخیره‌ها باید به برخی تمرینات بروند و یا تمرینات سالانه انجام دهند. اما در این جنگ آن‌ها بدون تمرین و آمادگی فراخوانده شده‌اند. باید مشاغل خود را کنار بگذارند و به تمرینات کوتاه‌مدت و به میدان بروند. بنابراین، اولاً وقتی کسی شغلش را رها می‌کند، جایگزین برایش نیست. پس این خود عاملی برای خسارت‌های اقتصادی است.حال ممکن است کسانی از من انتقاد کنند، برای مقایسه با آنچه نیروهای نازی در اوکراین انجام دادند، وقتی راه افتادند و مردم غیرنظامی را کشتند. این مدل را اسرائیلی‌ها از نازی‌ها آموختند که در جنگ جهانی دوم تکنیک ویژه‌ای را برای کشتن یهودیان توسعه داده بودند. یعنی همان‌طور که گفتم، به محله‌ها می‌رفتند، مردم عادی را دستگیر می‌کردند و یا در صورت مقاومت به آن‌ها شلیک می‌کردند. و همین کار هم در اسرائیل در حال وقوع است و بیشتر به دست این ذخیره‌ها در لباس نظامی که از تعلیمات نظامی دور افتاده‌اند. آن‌ها فقط جوانان را نمی‌کشند؛ پیکر آن‌ها را به جلوی تانک‌ها می‌بندند یا به تن آن‌ها اونیفورم ارتش اسرائیل می‌پوشانند، به داخل تونل‌ها می‌فرستند یا جلوی توپ‌ها قرار می‌دهند. آن‌ها زنان و کودکان را می‌کشند و تصاویری که از آن‌ها بیرون می‌آید، واقعاً وحشتناک است. منظورم همین چند روز پیش بود که تصاویری از کودکان سوخته‌شده پخش شد. بچه‌های مجهول‌الهویه و تکه‌تکه‌شده که سر ندارند. این تصاویر تهوع‌آور است. بعد، ما از اسرائیلی‌ها در آغاز جنگ می‌شنویم که حماس سر چهل کودک را بریده است. چرا ما هیچ‌گاه حتی تصویری از آن‌ها را ندیدیم و یا نامی از آن‌ها را نشنیدیم؟ اما آنچه از فلسطینی‌ها بیرون آمده، همگی با نام و تصویر است که وحشت‌برانگیز است. و نشان‌دهنده‌ی یک واقعیت؛ یعنی اعلام مرگ از سوی سربازان اسرائیلی.فلسطینی‌ها پایگاه صنعتی ندارند که فقط اسلحه پشت اسلحه بسازد. نیروی ذخیره‌ی قوی هم ندارند. همان‌طور که دو هفته پیش، آدمیرال سخنگوی ارتش اذعان داشت که نمی‌توانیم حماس را از بین ببریم، حماس یک ایدئولوژی است. در تأیید آن باید گفت که حماس اکنون در حال سربازگیری است، زیرا با آنچه اتفاق افتاده و کماکان ادامه دارد، فلسطینی‌ها که شاهد ظلم و خشونت بوده‌اند، به‌خاطر بلاهایی که بر سر خانواده‌ی آن‌ها می‌آید، برپا می‌خیزند و برای جنگیدن بازمی‌گردند. بنابراین، می‌دانیم که اسرائیل با مشکلات فراوان داخلی روبه‌رو است که توانایی مقابله با آن‌ها را ندارد.مجری:‌ به احتمال قوی، ایران در حال درگیر شدن در جنگی تمام‌عیار با اسرائیل و ایالات متحده‌ی آمریکا است. آیا آمریکا به حمایت از اسرائیل وارد این جنگ می‌شود؟ و اگر پاسخ مثبت است، آیا هر دو طرف با تمام‌مسلح با یکدیگر روبه‌رو خواهند شد؟جانسون:‌ نه، نه. من فکر می‌کنم، بسیار بعید است. اجازه دهید بگویم که ایران به‌هیچ‌وجه خواهان گسترش جنگی تمام‌عیار با اسرائیل نیست. آنچه ایران می‌خواهد، رساندن پیغام به اسرائیل است و با شلیک راکت‌ها،  پهپاد‌ها و موشک‌های کروز و بالستیک به تسهیلات نظامی ضرباتی وارد کرد که خسارات محدودی به بار آورد. ولی با این ضربات که نمایش قدرت بود، ایران می‌خواست به آن‌ها بگوید: «ببین، ما قصد نداشتیم کودکان را بکشیم. ما مجموعه‌ی باشکوهی از سلاح در اختیار داریم و می‌دانید، به آنچه شما انجام می‌دهید، نگاه می‌کنیم.» اما اسرائیل این پیام را نفهمید و اسماعیل هنیه را در تهران ترور کرد. و همان‌طور که می‌دانید، اسرائیل ادعا کرد که با باز کردن مخفیانه‌ی ایمیل‌ها و استراق سمع ارتباطات تلفنی توسط «واحد 8200»[14] که نمونه‌ی اسرائیلی «آژانس امنیت ملی»[15] است، توانستیم از حمله‌ی ایران جلوگیری کنیم.من فکر می‌کنم، این بار چیزی شبیه آنچه در 13 آوریل دیدیم، اتفاق نخواهد افتاد. بنابراین، از نظر من ایران خود را برای حمله آماده می‌کند، اما این کار را سر فرصت انجام می‌دهد. آن‌ها در حال تقویت جبهه‌های خود و تکمیل اقدامات دفاعی در اطراف نقاط حساس در ایران هستند و باور دارند که اسرائیل قصد زدن آن‌ها را دارد. در ضمن، در حال انجام معامله با روسیه هستند که سیستم‌های دفاعی هوایی مانند اس400 را در اختیار آن‌ها قرار دهد. به‌علاوه، پرسنل آموزشی روسیه چگونگی کار با این سیستم‌ها را به آن‌ها تعلیم می‌دهند، تا در جنگ الکترونیک مهارت پیدا کنند.باید بگویم که ایران قابل مقایسه با اسرائیل نیست. این دو به‌واقع متفاوت‌اند. ایران با این خاخام‌ها در اسرائیل به جلو رانده نمی‌شود. حتی اگر در غرب یا افکار عمومی چنین به نظر برسد که ایرانی‌ها شعار‌هایی مانند «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهند و قصد نابودی آن‌ها را دارند. واقعیت این است که آن‌ها سبک‌سنگین می‌کنند؛ نه فقط به قصد تلافی، بلکه برای درک اینکه چه پیامدها و اتفاقات سیاسی رخ می‌دهد. زیرا هم‌اکنون ایران در حال خارج شدن از سایه‌ی مشکلات اقتصادی است، و می‌دانیم که آن‌ها زیر تحریم‌های غرب قرار دارند. به‌خاطر روابط با کشورهای عضو بریکس،[16] به‌ویژه با چین و روسیه، شانس‌های اقتصادی ایران در حال شکوفایی به سمت بهبودی و پویایی است و آن در منطقه در حال جریان است. آمریکا و اسرائیل قوی‌تر از موقعیت کنونی‌شان در منطقه نمی‌شوند. آن‌ها ضعیف‌تر و منزوی‌تر می‌شوند و ایران آن را رصد می‌کند.حال نگاه کنید به آمریکا. ما این نیروی دریایی عظیم و ناوگان دریایی را در آنجا مستقر کردیم و دو ناو هواپیمابر در منطقه داشتیم که هواپیماهای اف35، اف22 و اف16 را روی آن‌ها مستقر کرده‌ایم. خوب، این استقرار هزینه‌ی گزافی برای آمریکا دارد. عملیاتی هم که روی این ناو‌ها انجام می‌گیرد، بازدهی بسیار کمی دارد. درست مانند این است که به سربازان بگوییم، نگاه کنید که آنجا چه چیزی حرکت می‌کند و به آن تیراندازی کنید. یا اینکه من یک هفته‌ی دیگر برمی‌گردم، مواظب این چیز باشید و اجازه ندهید حرکت کند. در نتیجه، خسته‌کننده است. چنین عملیاتی چه فایده‌ای دارد؟مجری:‌ شما کاملاً روشن توضیح دادید که ایران قصد جنگ با آمریکا را ندارد. حزب‌الله چطور؟ و اگر پاسخ شما مثبت است، می‌تواند به گسترش جنگ انجامد؟ آیا ایران می‌تواند مانع حزب‌الله شود یا این که آن را آزاد می‌گذارد؟جانسون:‌ حزب‌الله همین است که تا به حال دیده‌ایم. فقط قصد دفاع از فلسطینی‌ها را دارد و در پی جنگ کاملاً بسط‌یافته با اسرائیل نیست، اما اگر لازم باشد، حاضر است. نمایش جالبی است که وقتی حزب‌الله با رگباری از راکت‌ها و پهبادها به حملات هوایی اسرائیل پاسخ می‌دهد، اسرائیل بلافاصله می‌گوید که گنبد آهنین ما همه‌ی آن‌ها را ردیابی و در هوا منهدم کرده و هیچ خسارتی به بار نیامده است. این نوع سخنان مرا متعجب نمی‌سازد. همیشه همین‌طور ادعاهای دروغین منتشر شده است. اطلاعاتی که روسیه و چین جمع‌آوری کرده و می‌کنند، محل اصابت موشک‌های حزب‌الله را نشان می‌دهد که به سیستم تسلیحاتی اسرائیل برخورد کرده و با شراکت ایرانی‌ها و حزب‌الله انجام گرفته است. به‌علاوه، گنبد آهنین که نمی‌تواند بی‌وقفه شلیک کند؛ محتویات آن محدود است و دوباره باید از قفس‌ها خارج و پر شوند که این وقت لازم دارد. بنابراین، همان‌طور که حسن نصرالله صادقانه در سخنرانی خود پس از حمله به اسرائیل گفت -‌‌ همان‌طور که همیشه در گفتارش صادق بوده است -‌‌ پیام‌های حزب‌الله را می‌توان باور کرد. وی اظهار داشت که اگر لازم باشد، به اسرائیل حمله‌ی نظامی می‌کنند، اما امیدوارند که اسرائیل با آتش‌بس موافقت کند و در واقع این جنگ با موافقت صلح واقعی با فلسطینی‌ها خاتمه بیابد. اما می‌دانیم که این اتفاق نخواهد افتاد.مجری:‌ بله، من هم موافقم که تا زمانی که نتانیاهو دولت را در دست دارد، صلح واقعی اتفاق نخواهد افتاد. جک سالیوان،[17] مشاور امنیت ملی جو بایدن، روز گذشته در کانادا در مورد برخورد اخیر حزب‌الله و اسرائیل گفت: «ما پس از واقعه‌ی 7 اکتبر از توسعه‌ی تنش در منطقه نگران بودیم و در این مورد با کلیه‌ی طرفین و متحدین آن‌ها به‌طور شبانه‌روز کار کردیم - هم به‌صورت عمومی و هم خصوصی و پشت پرده برای جلوگیری از پیامدهای آن - تا آن‌ها را به دیپلماسی فشرده جلب کنیم. ما ادامه خواهیم داد و امیدمان این است که آنچه که شب گذشته رخ داد (یکشنبه، 25 اوت) دوباره بازگو نشود تا از افزایش تنش در منطقه جلوگیری شود.»یعنی این امید واهی است که او می‌گوید و نمی‌داند که نتانیاهو خواهان گسترش جنگ است و مردم افراطگرای مذهبی‌اش معتقدند که این زمانی است که خدا به آن‌ها وعده داده، تا به حرکت بیفتند و هر کس و هر چیزی که مانع آن‌ها شود، به قتل رسانند و نابود کنند.جانسون:‌ آمریکا می‌تواند توقف فوری برای آن تعیین کند و بگوید ما قصد داریم از لحاظ اقتصادی همه‌چیز را قطع کنیم. و شما دیگر قطره‌ای حمایت دریافت نخواهید کرد تا بر سر یک میز بنشینید و توافق جدی با فلسطینی‌ها انجام دهید. در عوض، ما کماکان ارتش اسرائیل را با تسلیحات مجهز می‌کنیم. بخشی از آنچه که باید اتفاق افتد، هشتصدهزار مهاجر شهرک‌نشین در کرانه‌ی باختری است که باید از این مناطق خارج شوند. مطمئناً این عقب‌نشینی از طرق سیاسی محقق نمی‌شود. اسرائیل ثابت کرده و مکرراً می‌گوید که علاقه‌ای به صلح ندارد و همان‌طور که شما گفتید، تلاش وسیعی می‌کند که به جنگ منطقه‌ای برسد و تنش با حزب‌الله و ایران و همچنین حوثی‌ها (انصارالله) افزایش یابد. چیزی که مسحورکننده است، برخی هماهنگی‌ها بین آن‌ها است که هنوز ظرفیت عمل مستقل بین آن‌ها وجود دارد. برای مثال، حوثی‌ها نیروی دریایی آمریکا را مغلوب کردند، فکرش را بکنید.مجری:‌ چه؟جانسون:‌ بله. نیروی دریایی آمریکا عملیات «نگهبان رفاه»[18] را در دسامبر راه‌اندازی کردند، مبنی بر این‌که ما حوثی‌ها را متوقف خواهیم کرد، ما گروه ضربت به ناو هواپیمابر می‌فرستیم و به آن‌ها نشان می‌دهیم که نمی‌توانند دریای سرخ را ببندند. خوب، چه اتفاقی افتاد؟ این گروه آنجا را ترک کرد، زیرا نتوانستند حوثی‌ها را متوقف کنند. بنابراین، از چشم‌انداز حوثی‌ها آن‌ها برنده شدند، زیرا نمی‌توان با شلیک، موشک‌های آن‌ها را متوقف کرد. آن‌ها کسانی نیستند که کشتی‌ها را از حرکت در دریای سرخ بازندارند. هنوز دو ناوشکن آمریکایی آنجا هستند، به نام یو‌اس‌اس کول[19] و یکی دیگر که نام آن را فراموش کردم.[20] آن‌ها هم قادر به توقف حوثی‌ها نیستند. و بندر ایلات[21] هم که از جنوب به دریای سرخ راه دارد و کالاهای مورد نیاز اسرائیل از طریق دریای سرخ به آنجا حمل می‌شود، ورشکست خواهد شد. آن‌ها به این عملیات ادامه می‌دهند و آن را متوقف نخواهند کرد.مجری:‌ ژنرال ویلکرسون[22] می‌گوید که ما فقط سه ناو هواپیمابر قابل بهره‌برداری داریم که دو عدد از آن‌ها در شرق مدیترانه قرار دارند[23] و من حدس می‌زنم سومی در مکانی نزدیک چین است. آیا این استفاده‌ای هوشمندانه از دارایی نظامی است؟جانسون:‌ هر چه آن‌ها بیشتر در آنجا مستقر شوند، بیشتر فرسوده خواهند شد، زیرا ما سنت عرضه‌ی کشتی - مانند آنچه که در جنگ جهانی دوم رواج داشت - نداریم. اولاً آن‌ها برای آماده شدن جهت مأموریت زمان زیادی لازم دارند - به‌خصوص ناوشکن‌ها - و اگر یکی از راکت‌های دفاع هوایی آن‌ها دچار حریق شود، باید برای تجهیز دوباره به بندر برود. ثانیاً هفته‌ی پیش اخباری در مورد نیروی دریایی آمریکا بیرون آمد که از تعطیل کردن و برچیدن تأسیسات صحبت می‌کند. هفده کشتی باید تعطیل شوند؛ زیرا آن‌ها به‌اندازه‌ی کافی خدمه‌ی تعلیم‌یافته برای آموزش کارکنان و سربازان در کشتی ندارند. بنابراین، من نوعی «تضعیف تدریجی» نیروی دریایی آمریکا را مشاهده می‌کنم و این در زمانی رخ می‌دهد که نیروی دریایی چین در حال رشد و توسعه است و با سرعت زیادی کشتی پشت کشتی می‌سازد. چیزی شبیه ما در جنگ جهانی دوم. من پیشنهاد نمی‌کنم که نیاز به مقابله به مثل داریم یا به رویارویی با چین وارد شویم. فقط می‌خواهم بگویم که تفاوت درک آمریکا از خود با آنچه واقعاً انجام می‌دهیم، در حقیقت مثل اختلاف بین شب و روز است.مجری: کل این مطالب خوشحال‌کننده نیستند، بلکه تحلیل هولناک از وضعیت موجودند. لاری جانسون، بسیار ممنون و سپاسگزار برای وقتی که به ما دادید. تا دیدار دیگر.[1] Larry C. Johnson[2] Bureau of Counterterrorism and Countering Violent Extremism (CT)[3] Andrew Peter Napolitano[4] این ویدئو را در لینک زیر می‌توانید ببینید:Larry Johnson: Can Iran Avoid War with the US? https://www.youtube.com/watch?v=wvic5jmqbKk [5] آژانس امنیت اسرائیل، یا شین بِت (Shin Bet) یا به عربی شاباک. م.[6] The Israel Defense Forces (IDF)[7] Itzhak Brik که به‌خاطر نظراتش در مورد جنگ فلسطین و اسرائیل و همچنین انتقاد از تدارکات ارتش و وزارت دفاع در اسرائیل به «پیامبر خشم» ملقب شده است. م.[8] Itamar Ben-Gvir وزیر امنیت اسرائیل. اِوا ایلوز (Eva Illou)، جامعه‌شناس اسرائیلی، او را نماینده‌ی «فاشیسم یهودی» می‌نامد. م.[9] National Security Agency )NSA([10] Ronen Bar[11] Christopher Asher Wray[12] Bezalel Yoel Smotrich وزیر دارایی و عضو کنونی حزب صهیونیسم مذهبی (Religious Zionist Party). او در شهرک کدومیم (Kedumim) در کرانه‌ی باختری سکونت دارد که طبق قوانین بین‌المللی غیرقانونی محسوب می‌شود. م.[13] Dov Lior خاخام اسرائیلی و صهیونیست مذهبی که عرب‌های اسرائیل را به خوکچه‌های آزمایشگاهی تشبیه می‌کند که می‌توان از آن‌ها برای آزمایش‌های پزشکی استفاده کرد. وی کشتن فلسطینی‌ها و نابود کردن غزه را مجاز اعلام کرد. سخنان بحث‌برانگیز او که در اینترنت منتشر شده، انسان را متعجب و منقلب می‌سازد. م.[14] Unit 8200[15] National Security Agency[16] BRICS[17] Jacob Jeremiah Sullivan[18] Operation Prosperity Guardian[19] USS Cole (DDG 67)[20] منظور ناوشکن یواس‌اس لابون (USS Laboon) است.  م.[21] Eilat[22]  Lawrence Wilkersonسرهنگ بازنشسته‌ی نیروی زمینی ایالات متحده و رئیس سابق دفتر وزیر امور خارجه‌ی سابق، کالین پاول. م.[23] منظور ناو هواپیمابر یواس‌اس لینکن (USS Abraham Lincoln) و نیز باتان (USS Bataan) است که اولی به تازگی و دومی یک روز پس از عملیات 7 اکتبر به منطقه اعزام شد. ناو جرالد فورد (USS Gerald R. Ford) هم که در همین زمان اعزام شده بود، همچون ناو دوایت آیزنهاور (USS Dwight D. Eisenhower) منطقه را ترک کرده‌ و در پایگاه دریایی نورفولک ویرجینیا در دست تعمیر است. م.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2024 18:15:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاکسازی قومی، هدف جنگی اسراییل / جان میرشایمر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B1-req9nxntvunp</link>
                <description>جان جی. میرشایمر،[1] نظریه‌پرداز برجسته‌ی رئال‌پولتیک در علوم سیاسی، در گفت‌وگو با تام سوویتزر[2] در «مرکز مطالعات مستقل»[3] در 17 مه 2024، از دلایل پیدا و پنهان جنگ اسرائیل در غزه گفته و درباره‌ی خطر پاکسازی قومی هشدار داده بود.گزیده‌ای از این گفت‌وگو پیش روی شما قرار دارد. با این توضیح که پرسش‌ها و بخشی از پاسخ‌ها حذف و متن به‌صورت یک مقاله منتشر شده است.[4]Mahmoud Issa – Reuters ساختمان‌های ویران در اردوگاه جبلیه در غزه … ایالات متحده آمریکا خواهان تنش در منطقه‌ی خاورمیانه نیست و فکر می‌کنم آمریکا به‌هیچ‌وجه مایل نیست که اسرائیل شکست خورد و هر آنچه ممکن است، انجام می‌دهد تا اوضاع خاورمیانه باثبات باقی بماند. این هدف آمریکا است؛ یعنی عدم گسترش جنگ یا تنش‌زدایی. اما موضوع برای اسرائیل متفاوت است. برای اسرائیل چهار گزینه وجود دارد: راه‌حل یک دولتی؛ راه‌حل دو دولتی که از دور خارج شده‌اند؛ سوم، راه‌حل آپارتاید؛ و چهارم، پاکسازی قومی. اسرائیل با وقایع 7 اکتبر غافلگیر شد، زیرا به‌زعم خود کنترل را در دست داشت و می‌توانست اوضاع را مدیریت کند. با شروع جنگ، چند مورد را هدف خود قرار داد؛ ازجمله از بین بردن حماس، آزادی گروگان‌ها و غیره. اما اکنون پس از چند ماه به هیچ‌کدام از اهداف خود دست نیافته است. بنابراین به گزینه‌ی سوم و چهارم متوسل می‌شود، یعنی آپارتاید و پاکسازی قومی.نخستین نکته‌‌ای که باید به آن اشاره کنم، هدف متفاوت اسرائیل است؛ که نه‌تنها در غزه، بلکه در کرانه‌ی باختری هم پاکسازی قومی انجام دهد. من نمی‌گویم که موفق خواهند شد هر دو منطقه را پاکسازی کنند، اما این جنگ به پاکسازی قومی تسهیل می‌بخشد. واضح است که بسیاری از نخبگان سیاسی اسرائیل خواهان گسترش جنگ بدین منظورند. دلیل دیگر برای گسترش جنگ که من شکی در آن ندارم، مشکل عظیمی است که اسرائیل در مرز شمالی خود با ‌‌حزب‌الله دارد. تمام گزارش‌ها حاکی از این است که حدود دویست‌هزار اسرائیلی از خانه‌هایشان در شمال و جنوب اسرائیل آواره شده‌اند؛ یعنی صدهزار نفر در مرز شمالی با لبنان و صدهزار نفر در جنوب اسرائیل در غزه. حال باید پرسید، اسرائیل چگونه می‌تواند آن‌ها را دوباره به خانه‌هایشان بازگرداند، تنها هنگامی که جنگ با ‌‌حزب‌الله فروکش کرده و ‌‌حزب‌الله شلیک موشک‌ها و توپخانه در نواحی شمال اسرائیل را متوقف ساخته است.معتقدم تا وقتی جنگ در غزه ادامه دارد، ‌‌حزب‌الله به هدف قرار دادن شمال ادامه می‌دهد. آنچه اسرائیل قصد انجام آن را دارد، استفاده از قدرت نظامی است که تنش را گسترش خواهد داد، زیرا از طریق جنگ می‌توانند به پاکسازی قومی ادامه دهند. آن‌ها مایل‌اند جنگ را توسعه دهند که خسارات عظیمی نه تنها برای ‌‌حزب‌الله و لبنان، بلکه برای اسرائیل هم در بر دارد. فکر می‌کنم که این اتفاق رخ می‌دهد و از‌این‌رو، وضعیت خطرناکی را ایجاد می‌کند. آمریکایی‌ها این را فهمیده‌اند و به همین دلیل فشار زیادی برای عدم گسترش جنگ به طرفین وارد می‌کنند. اسرائیل برای حل مشکلات خود فقط ‌‌راه‌حل نظامی و کاربرد اسلحه را شناخته و می‌شناسد. نگاه کنید به جنگ‌های 1948، 1956، 1967 و تا حدودی 1973 که بسیار سریع به پیروزی رسید و اکنون می‌خواهد همین روش را در مقابل ‌‌حزب‌الله و ایران دوباره در پی گیرد. اما ‌‌این بار دیگر جنگ کوتاه نخواهد بود و دوران پیروزی سریع گذشته است. حتی اگر هم احتمالاً پیروز شود، این پیروزی دوام نخواهد داشت.نکته‌‌ای که برای من واقعاً جای تعجب دارد، کشته شدن این تعداد از فلسطینی‌ها است که برای اسرائیل هیچ اهمیتی ندارد. و واقعیت این است که اسرائیلی‌ها، تقریباً همه‌ی آن‌ها، به‌مرور زمان و به‌تدریج، انسانیت‌زدایی از فلسطینی‌ها را پیاده کرده‌اند. اکثر مردم اسرائیل فکر می‌کنند که فلسطینی‌ها مستحق چیزی هستند که بر سرشان می‌آید، و به‌راستی همدردی بسیار ناچیزی در داخل اسرائیل – و از آن عجیب‌تر، در میان حامیان اسرائیل در غرب – درباره‌ی رخدادهای غزه وجود دارد. این هولناک است. فجایعی که اسرائیل در مورد کشتار مردم عادی، زنان و کودکان غزه انجام داده، واقعاً تکان‌دهنده است، ولی به نظر نمی‌آید که مردم اسرائیل را اذیت کند. مطمئناً استثناهایی در آنجا وجود دارد – مانند جدعون لوی[5] – اما نه زیاد. ما در آمریکا و کشورهای اروپایی وضعیت مشابهی را می‌بینیم. از خودتان بپرسید که این چه معنایی برای آینده دارد؛ یعنی برای چند ماه یا چند سال آینده. این قطار دارد به کجا می‌رود؟ من معتقدم که اوضاع فعلی در آینده بسیار وخیم‌تر خواهد شد.این نکته‌ی اول بود. دومین نظری که من دارم، این است که اسرائیلی‌ها این وضعیت را فرصت می‌دانند. همان‌طور که بهتر از من می‌دانید، دو مورد بزرگ پاکسازی قومی فلسطینی‌ها در گذشته وجود داشت؛ یکی در 1948 و دیگری در 1967 در کرانه‌ی باختری. هر دو پاکسازی قومی در بستر جنگ رخ داد و اگر به اوضاع فعلی هم نگاه کنیم، آشکارا در جنگ قرار داریم و این چندان شگفت‌آور نیست که جهان ناگهان و به‌یک‌باره راجع به پاکسازی قومی صحبت می‌کند. من معتقدم، قبل از 7 اکتبر، اکثر نخبگان سیاسی اسرائیل در نهان و اکثر مردم اسرائیل آشکارا به پاکسازی قومی فکر می‌کردند، زیرا راهی برای حل مشکل آپارتاید بود. آن‌ها دریافتند که تنها راه برای رهایی از باور جهانی در مورد آپارتاید بودن دولت اسرائیلی، پاکسازی قومی است. اما کاملاً هم درک کردند که فرصت پاکسازی قومی به‌آسانی به دست نمی‌آید. ولی به‌محض اتفاقات اکتبر که در جبهه‌ی مرزی رخ داد، کارگزاران سیاست آن را یک فرصت دانستند. زیرا مردم درک می‌کنند با جنگ روبه‌رو هستند و در جنگ احتمالاً فرصت پاکسازی فلسطینی‌ها برایشان ایجاد می‌شود؛ دقیق‌تر بگوییم، در غزه.به نظر من، شهرک‌نشین‌هایی که در اسرائیل علیه فلسطینی‌ها بودند تا آن‌ها را از غزه بیرون کنند، از همان آغاز ابزار اسرائیلی‌ها برای پاکسازی قومی به حساب می‌آمدند. بنابراین، بایستی چیزی تکرار می‌شد که من در آغاز به آن اشاره کردم، یعنی پاکسازی قومی. اسرائیلی‌ها اصلاً اهمیت نمی‌دهند که جنگ همگانی در خاورمیانه که لبنان و احتمالاً ایران را درگیر کند، به راه اندازند، زیرا هر چقدر جنگ در خاورمیانه شایع شود، فرصت برای پاکسازی قومی بزرگ‌تر می‌شود. این مطلب را شکایت آفریقای جنوبی به دیوان بین‌المللی دادگستری در همان اوایل جنگ به ما نشان داد، زیرا آنان بهتر از همه شرایط آپارتاید را شناخته و تجربه کرده‌اند. حتی بسیاری از کسانی که در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی زندگی می‌کردند – از جمله بسیاری از یهودیان – اذعان می‌دارند، سیستم آپارتاید در اسرائیل بسیار بدتر از سیستم آپارتاید در آفریقای جنوبی است.بیایید فرض کنیم که عملیات نظامی، آنچه در غزه در حال رخ دادن است، با معاهده‌هایی به پایان برسد. خب، موضوع اختلاف غزه و قاعدتاً اسرائیل به کجا می‌کشد؟ به نظر من، از بین نخواهد رفت، بلکه مذاکرات فراوانی برای اختلافات غزه و اسرائیل انجام می‌پذیرد. حال، از من بپرسید که چرا این را می‌گویم. اول از همه، هیچ ‌‌راه‌حل آسانی برای مشکل غزه با اسرائیل وجود ندارد. این موضوعی است که سال‌ها در مورد آن تحقیق کرده‌ام. اسرائیلی‌ها نمی‌توانند حماس را شکست دهند. حماس صحیح و سالم باقی خواهد ماند و به‌عنوان نیروی نظامی سرسخت در داخل غزه ادامه‌ی حیات می‌دهد. آن‌هم تا زمانی که ‌‌راه‌حل مناسب و ساده برای رسیدن به حق فلسطینی‌ها پیدا شود. مسئله‌ی غزه مانند زخمی چرکین برای زمان طولانی در داخل اسرائیل باقی می‌ماند.از این گذشته، سؤالاتی هست که باید از خود بپرسید. چه اتفاقی در داخل اسرائیل رخ می‌دهد؛ اعمال اسرائیل در غزه چه پیامدهایی برایش به ارمغان می‌آورد؛ و همچنین عوامل دیگر، از جمله نفرت جهانی و یا مهاجرت بسیاری از مردم اسرائیل. برای مثال، مقامات دولت لهستان گزارش می‌دهند که با موج تقاضای اقامت اسرائیلی‌ها در لهستان روبه‌رو هستند؛ و در کشورهای دیگر اروپایی هم همین‌طور. اسرائیل کشوری است که نیروهای مرکزگریز پرقدرتی در بازی‌های داخلی آن حضور دارد. و همان‌طور که مطلع هستید، قبل از 7 اکتبر صحبت از جنگ داخلی در اسرائیل می‌شد؛ به‌دلیل اصلاحات قضایی پیشنهاد شده توسط دولت نتانیاهو که قدرت قوه‌ی قضاییه را محدود می‌کند. واقعاً هم دولت توانست آن را به مرحله‌ی اجرا درآورد و موجب مشکلات عظیم، مانند راه‌پیمایی‌های چند صدهزار نفره، شد. اکنون دعوای بزرگی در داخل اسرائیل در حال رخ دادن است. که آیا نباید کمیته‌ی تحقیقاتی در مورد اشتباهات نیروی دفاعی اسرائیل در مورد 7 اکتبر تشکیل شود؟ همچنین دعوای بزرگ در کابینه‌ی دولت که با غزه چه کنند؛ جنگ را پایان دهند یا شلیک را آغاز کنند. اختلاف‌نظرات عظیمی وجود دارد. به‌علاوه، مسئله‌ی رویارویی با ‌‌حزب‌الله، و همچنین اینکه اسرائیل دولتی آپارتاید است که به‌طور فزاینده روشن شده است. و پرسش درباره‌ی اینکه این‌ها برای ادامه‌ی منازعه‌ی اسرائیل-فلسطین چه معنایی می‌دهد، در مرکز مباحثات قرار دارند. همه راجع به ‌‌راه‌حل دو دولتی صحبت می‌کنند و به‌علاوه، این واقعیت که دولت اسرائیل دولت آپارتاید است، به وخامت موضوع می‌افزاید. اسرائیلی‌ها در واقع سعی می‌کنند از طریق پاکسازی غزه به کوشش خود در پاکسازی کرانه‌ی باختری ادامه دهند و قصد دارند کلیه‌ی فلسطینی‌ها را از سرزمین بیرون رانند. چرا پاکسازی در کرانه‌ی باختری؟ زیرا محمود عباس خواهان راه‌حل دو دولتی است و حماس این را نمی‌خواهد. به همین دلیل، اسرائیل قبلاً بیشتر روی حماس حساب می‌کرد، تا با اختلاف انداختن بین آن‌ها راه‌حل دو دولتی را به حاشیه ببرد. بنابراین، حال فرصتی پیش آمده تا نخست در غزه پاکسازی شروع شود و پس از آن، به تداوم پاکسازی قومی در کرانه‌ی باختری بپردازند. این هدف از بین نمی‌رود.بنابراین، باید بگویم که اگر شما به کرانه‌ی باختری و غزه نگاه کنید و آینده‌ی پیش روی این دو قطعه و همچنین جامعه‌ی اسرائیل و بدنه‌ی سیاسی اسرائیل را ملاحظه کنید، تا جایی که چشم کار می‌کند، حجمی از مشکلات را می‌بینید. قدرت بازدارندگی آن‌ هم کاهش یافته است؛ برای مثال، گنبد آهنین که سال‌ها به آن افتخار می‌کردند. در 14 آوریل، هنگامی‌که ایران در پاسخ به بمباران سفارتش در دمشق که به کشته شدن دوازده نفر منجر شد، با موشک به اسرائیل حمله کرد – که البته فقط قدرت‌نمایی از جانب ایران بود – 80 درصد از راکت‌ها توسط پدافندهای دفاعی آمریکا و متحدانش رهگیری شد، و نه گنبد آهنین. به‌رغم این‌که ایران به همه خبر داده بود. ممکن است شما بگویید که اسرائیل بمب اتمی در اختیار دارد و از قدرت بازدارندگی زیادی برخوردار است. من در پاسخ می‌گویم، شکی در این نیست که سلاح‌های هسته‌ای بازدارنده‌ی نهایی هستند، اما دولت آپارتاید آفریقای جنوبی هم که تسلیحات اتمی در اختیار داشت، از بین رفت. آنچه در داخل جامعه و بدنه‌ی سیاسی اتفاق می‌افتد، مهم است و سلاح‌های اتمی هم دیگر قادر نیستند از آن محافظت کنند.واقعیت این است که اسرائیل عمیقاً و به‌راستی در مشکلات فرو رفته است. با خواندن رسانه‌های اسرائیل می‌توان پی برد که راه آسانی در آنجا وجود ندارد. اکنون اسرائیلی‌ها درگیر نسل‌کشی هستند و به‌دلیل اینکه نتوانسته‌اند فلسطینی‌ها را از سرزمین خود بیرون کنند، مجبور می‌شوند نه فقط میزان کشتار را افزایش دهند، بلکه غزه را از طریق ایجاد قحطی، کمبود آب آشامیدنی و همچنین نابود کردن زیرساخت‌ها و… غیرقابل سکونت کنند. حتی اگر جنگ فروکش کند که این آرزوی همه‌ی ماست، چندی بعد، جنگ به نحوی دیگر از نو آغاز می‌شود. باید هر کار ممکن را برای توقف هرچه زودتر جنگ انجام داد، زیرا نسل‌کشی، قتل عام و کشتاری عظیم در حال رخ دادن است و باید فوراً متوقف گردد.حال بازمی‌گردیم به این سؤال که بعد از آن چه اتفاقی می‌افتد. اسرائیل جهان و قوانین آن را به هیچ می‌گیرد، اما من از آن استفاده می‌کنم. اسرائیل دولت آپارتاید است. سازمان‌های جهانی مانند عفو بین‌الملل، دیدبان حقوق بشر و بتسلیم[6] گزارش مشترک مفصلی ارائه دادند که با طرح کردن جزئیات دقیق ماهیت آپارتاید دولت اسرائیل را اثبات می‌کند. طبق آمارهای جمعیتی، در داخل خاک فلسطین-اسرائیل[7] (شامل غزه و کرانه باختری) حدود 7.3 میلیون فلسطینی و حدود 7.3 میلیون یهودی داریم؛ یعنی جمعیتی کاملاً برابر. و تنها راهی که اسرائیل می‌تواند با این موضوع کنار آید، دولت آپارتایدی است، زیرا در غیر این صورت، در نظامی دموکراتیک باید دولت فلسطین هم با جمعیتی یکسان تشکیل شود که یهودیان اسرائیل هیچ‌گاه آن را نمی‌پذیرند. و این دلیلی است بر بطلان دموکراتیک‌بودن دولت اسرائیل که اسرائیلی‌ها و کل غربی‌ها همواره لاف آن را می‌زنند و اسرائیل را تنها دولت دموکرات در خاورمیانه می‌خوانند. به همین دلیل، پاکسازی قومی این‌‌قدر برای اسرائیل جذاب است؛ و همان‌طور که در آغاز گفتیم، پاکسازی قومی ‌‌راه‌حل آن‌ها برای رهایی از باور جهانی به آپارتاید بودن اسرائیل است.در هر حال، دولت آپارتاید در اسرائیل حاکمیت را در دست دارد. اما آن‌ها دو ملت دارند که جمعیت‌شان با هم برابر است. یکی می‌خواهد بر دیگری سلطه یابد؛ سلطه‌گری ظالمانه، سیستماتیک و غیرضروری با قربانیان فراوان. آن‌ها می‌خواهند مشکل خود را از این طریق حل کنند، ولی مطمئناً دچار 7 اکتبر می‌شوند و این موضوع دوباره و دوباره اتفاق خواهد افتاد.سؤال اینجا است: چگونه اسرائیل می‌تواند از این تسلسل نجات یابد. استدلال من و استفان والت[8] در کتاب مشترکمان به نام «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا»[9] که مدت زیادی روی آن کار و تحقیق انجام دادیم و بسیاری دیگر هم به آن معتقد هستند، این است که اسرائیل می‌بایست مدت‌ها قبل ‌‌راه‌حل دو دولتی را می‌پذیرفت و قلمرو وسیعی را در اختیار فلسطینی‌ها قرار می‌داد تا آن‌ها بتوانند دولت خودکفا تشکیل دهند؛ نوعی زندگی مطابق با عزت انسانی.این را بسیاری از رؤسای‌جمهور آمریکا فهمیدند؛ جیمی کارتر و همین‌طور بعدی‌ها. بیشتر آن‌ها فهمیدند که بهترین ‌‌راه‌حل یک ‌‌راه‌حل خوب نیست، اما بهترین ‌‌راه‌حل برای پایان دادن به آن یا لااقل سعی برای برقراری یک پایان، خلق ‌‌راه‌حل دو دولتی بود. ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم به ‌‌راه‌حل یک دولتی برسیم، یعنی دولت اسرائیلی. ما در آمریکا نتوانستیم ‌‌راه‌حل اولی را تحقق بخشیم. چرا؟ به‌خاطر لابی‌های اسرائیل در آمریکا. در این باره از باراک اوباما بپرسید. او به شما خواهد گفت که چه ترسی از جانش داشت. و یا دولت جو بایدن، هنگامی‌که به اسرائیلی‌ها گفت که دیگر بمب اضافی به آن‌ها نمی‌دهد، زیرا به‌اندازه‌ی کافی بمب در اختیار دارد؛ اما انواع و اقسام حامیان اسرائیل به او گفتند: «شما می‌خواهید در انتخابات شرکت کنید و ما آن را فراموش نخواهیم کرد.»بنابراین، ما موفق نبودیم. حال چگونه می‌توانیم ‌‌راه‌حل دو دولتی را تصور کنیم؟ تصور آن غیرممکن است، به‌ویژه این‌که اسرائیل در این نقطه‌ی زمانی قرار دارد. نگاه کنید به ترکیب کابینه‌ای که هدایت اسرائیل را به عهده دارد. ولی قبل از این‌که همه‌چیز باخته شود، باید ‌‌راه‌حل دو دولتی را به اجرا رساند. به غزه و کرانه‌ی باختری و مهم‌تر از آن به ‌‌حزب‌الله در شمال اسرائیل نگاه کنید و همزمان هم به رسانه‌های آلترناتیو، به اینترنت، به دوربین‌ موبایل‌ها؛ برای جهان بسیار آسان شده که ببیند شما چکار می‌کنید. امکان هم دارد که آمریکا به شما کمک کند.اما باید از خود بپرسید که آیا آمریکا برای همیشه آنجا خواهد بود. بنابراین، در اینجا باید اظهار داشت که اسرائیلی‌ها بزرگ‌ترین اشتباه را مرتکب شدند که به سمت ‌‌راه‌حل دو دولتی نرفتند و حتی کوششی هم برای تسهیل بخشیدن به این ‌‌راه‌حل انجام ندادند. لابی‌گرها و همچنین بخشی از سازمان‌های آمریکایی باید مسئولیت بزرگی برای اشتباهات خود بپذیرند و جوابگو باشند که چرا اسرائیل را مجبور به حرکت به سوی این ‌‌راه‌حل نکردند.منتشر شده در سایت نقد اقتصاد سیاسی (pecritique) [1] John Joseph Mearsheimer (1947-)[2] Tom Switzer (1971-)[3] Centre for Independent Studies (CIS)[4] متن کامل این گفت‌وگو را با این عنوان در یوتیوب مرکز مطالعات مستقل زیر می‌توانید ببینید:Why Israel is in deep trouble: John Mearsheimer with Tom Switzerمتن پیاده‌شده را هم با این عنوان در سایت مرکز بنگرید:Why Israel is in Deep Trouble: John Mearsheimer with Tom Switzer [5] Gideon Levyروزنامه‌نگار چپ‌گرای اسرائیلی که در روزنامه‌ی هاآرتس مطالب درباره‌ی اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل می‌نویسد. برخی او را «روزنامه‌نگار قهرمان» و برخی دیگر «تبلیغاتچی حماس» توصیف می‌کنند.[6] B’Tselemسازمان حقوق بشری در اسرائیل که در 1989 تأسیس شد.[7] میرشامیر برای توصیف کل منطقه‌ی مورد مناقشه‌ی اسرائیل و فلسطین، از اصطلاح «اسرائیل بزرگ» استفاده کرده است که ما آن را به «فلسطین-اسرائیل» بدل کردیم. م.[8] Stephen Walt استاد علوم سیاسی در مدرسه‌ی کندی، هاروارد.[9] The Israel Lobby and U.S. Foreign Policy (2007)</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2024 19:01:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطۀ ایرانی-آلمانی: روایتی از دوم ژوئن ۱۹۶۷</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%DB%80-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%98%D9%88%D8%A6%D9%86-%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B7-jdocwl0xeohh</link>
                <description>صحنۀ مرگ بنو اونه‌زورگ
دوم ژوئن (13 خرداد) سالگرد واقعۀ مهمی در تاریخ معاصر ایران و آلمان است که در ایران هنوز شناخته نشده. دوم ژوئن ۱۹۶۷، در تظاهراتی که دانشجویان چپ ایرانی و آلمانی در اعتراض به سفر محمدرضاشاه به برلین غربی برگزار کردند (پس از تظاهراتی علیه سفر مشابه دیکتاتور کنگو، موسی چومبه)، بنو اونه‌زورگ دانشجوی بیست‌شش‌سالۀ ادبیات و الهیات دانشگاه آزاد برلین هدف شلیک یک مأمور پلیس قرار گرفت و کشته شد.اونه‌زورگ از دانشجویانی بود که در محافل مختلف دانشجویی برلین شرکت می‌کرد و به مسائل جهان سوم توجه داشت؛ چنانچه چند روز قبل در سخنرانی بهمن نیرومند - نویسنده، مترجم و کنشگر چپ ایرانی که با انتشار کتاب «ایران: مدلی برای کشور در‌حال‌توسعه یا دیکتاتوری در جهان آزاد» در آلمان شهرت یافته بود - دربارۀ ایران حاضر شده بود.اونه‌زورگ در حالی هدف گلوله از پشت قرار گرفت که چند پلیس او را در گوشه‌ای گیر انداخته و همزمان با باتوم کتک می‌زدند. خشونت بی‌حد پلیس البته کاملاً سرپوش گذاشته شد؛ از سوی دیگر برخی از رهبران دانشجویی این اعتراضات، مثل فریتس تُیفل، در زندان ماندند و محاکمه شدند.حضور ایرانی‌های اجیرشدۀ ساواک که با کت‌وشلوار و کروات، پلاکاردهای شاه‌دوستانه و شعار «جاوید شاه» از دانشجویان و تودۀ معترض متمایز بودند و بعد در سایۀ حمایت پلیس برلین با چوب همان پلاکاردها به چماق‌کشی علیه دانشجویان آلمانی و ایرانی پرداختند، باعث شد مطبوعات آلمانی نظیر اشپیگل و زود‌دُیچه‌تسایتونگ در تفاسیر خود از این ماجرا واژه‌های جدیدی جعل کنند: «ایرانی هوچی‌گر» (Jubelperser) و «ایرانی چماق‌به‌دست» (Prügelperser)دیدار شاه از برلین غربیپلیس یا جاسوس؟چه کسی بنو را کشت؟ کارل‌هاینس کوراس، افسر پلیس امنیتی برلین غربی، اونه‌زورگ را بی‌هیچ اخطار قبلی و از فاصله نزدیک هدف تیر قرار داده بود و تعلل پلیس در امداد باعث مرگ او شد. کوراس به اتهام قتل دوبار در دادگاه حاضر شد؛ اما دربارۀ علت این تیراندازی مرگبار هیچ‌گاه توضیح ارائه نگردید و کوراس نیز بعدها به‌علت فقدان مستندات کافی از زندان آزاد شد.در سال 2009 شبکۀ دوم تلویزیون دولتی آلمان (زد.د.اف) و روزنامۀ فرانکفورتر آلگماینه گزارش دادند که کوراس جاسوس سازمان امنیت آلمان شرقی (اشتازی) بوده است. شواهد آنان دلالت بر این داشت که کوراس از سال ۱۹۶۲ عضو «حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان» (حزب حاکم آلمان شرقی) بوده است.با این حال، هرگز ثابت نشد که اشتازی مأموریتی به کوراس برای اقدام به قتل داده باشد. بلکه در واقع او بلافاصله پس از این ماجرا از اشتازی اخراج شد، حال آنکه عضو پلیس آلمان غربی ماند. کوراس که در سال 2014 درگذشت، پس از افشای روابطش با آلمان شرقی، به دادگاه فراخوانده نشد.بدین ترتیب، به نظر می‌رسید دولت آلمان تا حدی از یک اتهام تاریخی قتل تبرئه شده و آن را به گردن دولت رقیب در بلوک شرق انداخته است.اما در آن‌زمان، جامعۀ آلمان علیه خشونت پلیس و روابط دوستانۀ دولت آلمان غربی با رژیم‌های دیکتاتوری به پا خاست. همان زمان، اعتراضاتی درون حاکمیت آلمان غربی به وجود آمد و از جمله، رئیس پلیس، سناتور داخلی (وزیر ایالت برلین) و شهردار برلین غربی استعفا دادند. هاینریش آلبرتس، سیاستمدار سوسیال‌دموکرات و کشیش پروتستان افزون بر استعفا از مسئولیت‌های شهردار، از حزب کناره‌گیری کرد و به فعالیت‌های اجتماعی و اعتراضی روی آورد؛ از جمله به حمایت از دانشجویان در محاکم و مجامع.سرکوب تظاهرات دانشجویی برلین غربیتروریسم چپ از درون دانشگاهمرگ یک دانشجو بر اثر شلیک پلیس که اتفاقی بی‌سابقه در آلمان پسانازی بود، در آن‌زمان به حیرت و همبستگی عمومی منجر شد: تشییع جنازه اونه‌زورگ به نماد خیزش جنبش دانشجویی آلمان و وحدت آنان با جنبش چپ ایران (به‌ویژه تشکل سراسری «کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی - اتحادیۀ میهنی») بدل گردید؛ اعتراضات دانشجویی که فراتر از تشکل سراسری «اتحادیۀ دانشجویان سوسیالیست آلمانی» (اس.د.اس) در قالب «اپوزیسیون فراپارلمان» کوشیده بود منتقدان دولت حاکم را در کنشی دموکراتیک بسیج کند، وارد مراحل رادیکال‌تری شد که به خشونت مسلحانۀ گروه‌های چریکی انجامید.تشدید سرکوب جنبش دانشجویی و همزمان بالاگرفتن گرایشات راست افراطی در آلمان غربی، به ظهور گروه‌های چریکی رادیکال آلمانی همچون «فراکسیون ارتش سرخ» (راف یا گروه بادر-ماینهوف)، «جنبش دوم ژوئن» (که در گروه قبلی ادغام شد) و هسته‌های «توپوماروس» مونیخ و برلین انجامید. و سپس، تشکیل «بریگادهای سرخ» ایتالیا، «آکسیون دیرکت» فرانسه و «ارتش سرخ ژاپن» که هم با تشکل‌های چریکی فلسطینی و هم با چریک‌های ایرانی در ارتباط بودند؛ تا جایی که نقشۀ مشترک با ایرانی‌ها برای ترور محمدرضاشاه در جریان اسکی‌سواری در سوئیس که به لو رفتن بریگادها و سپس راف انجامید. سازمان‌های امنیتی و ارتش مخفی ناتو در این گروه‌ها نفوذ کردند و مهار آن‌ها را به دست گرفتند تا با اقدامات ایذایی و خرابکارانه، فرصت مناسب برای تخطئۀ تمام جنبش چپ و سرکوب آن به دست آید.در این میان، اس.د.اس خود را منحل کرد و برخی از دانشجویان سوسیال‌دموکرات احزاب مارکسیست-لنینیست و مائوئیست تشکیل دادند یا به گروه‌های مسلح پیوستند.سرکوب تظاهرات دانشجویان برلین غربیتروریسم راست علیه دانشجویاناما بخشی از جنبش دانشجویی از همان ابتدا با کاربست خشونت مخالف بود؛ از جمله جناحی به رهبری رودی دوچکه که از یک سو در چالش نظری با تئوریسین‌هایی چون هابرماس بود و از سوی دیگر با مارکسیست-لننیست‌ها و نیز با گرایشات چریکی و مسلح. دوچکه که با تز «خشونت علیه اشیا، آری؛ خشونت علیه انسان، نه» از آن‌ها فاصله گرفت، هرچند جزوات تئوری چریکی چه گوارا را با دوستانش ترجمه کرده بود تا تجارب جهان سوم را به دانشجویان آلمانی بیاموزد.دوچکه که هم از آلمان شرقی گریخته و در سازمان امنیت (اشتازی) پرونده داشت و هم در آلمان غربی مطرود و مورد رصد سازمان امنیت (ادارۀ حفاظت از قانون اساسی) بود، در مواجهه با برداشت‌های جزمی و رادیکال چپ از هر سو به حاشیه رانده می‌شد. اما این تنها مشکل او نبود؛ مطبوعات عامه‌پسند و راست‌گرا او را به‌عنوان دیوی دوسر می‌نمایانند و توده را برمی‌انگیختند.و در نهایت نیز دوچکه قربانی تروریستی به تام یوزف باخمن شد؛ راستگرایان افراطی که روابط پیچیده‌ای با مأموران امنیتی و پلیس داشتند، تحت تأثیر جوسازی روزنامه‌های راستگرا علیه دانشجویان، دوچکه را در آپریل 1968 ترور کردند. البته دوچکه با آن سه گلوله‌ای که صورتش شلیک شد، کشته نشد، اما آسیب‌های جسمی و ذهنی شدیدی دید و یازده سال بعد بر اثر عوارض ترور جان سپرد؛ درست در زمانی که می‌رفت تا به‌عنوان یکی از موسسین حزب جدید «سبزها» وارد پارلمان برمن شود.بهمن نیرومند در سخنرانی علیه شاهروایت آلمانی برای مخاطب ایرانیاگر چه تلاش جدی در کار است تا نام دوچکه و اونه‌زورگ در آلمان فراموش شود، اما یادمان «مرگ معترض» در محل قتل اونه‌زورگ (مقابل ساختمان اپرای برلین) یادآور این واقعه است. اما برای مخاطبان ایرانی که تاکنون با این داستان پرهیجان و شگفت آشنایی چندانی نداشته‌ و حتی روایت دانشجویان ایرانی همدانشگاهی اونه‌زورگ و همکار دوچکه چون دکتر بهمن نیرومند و دکتر شاپور رواسانی را نشنیده‌اند، کتاب تازه‌ای در راه است. فصلی از کتاب «روح سرخ دانشگاه: زندگی‌نامۀ رودی دوچکه، رهبر جنبش دانشجویی آلمان» به قلم اولریش شوسی با اتکا به اسناد محرمانۀ دستگاه‌های امنیتی آلمان شرقی و غربی و آرشیوهای شخصی و دولتی راوی ماجرای دوم ژوئن است. این کتاب به همراه مجموعه‌ای از تصاویر تاریخی از این وقایع، با ترجمۀ مرجانه فشاهی از زبان آلمانی به‌زودی در نشر مردمنگار منتشر خواهد شد.این مطلب با عنوان «معمای دوم ژوئن: روایتی از وقایع دوم ژوئن ۱۹۶۷ و تظاهرات دانشجویان ایرانی و آلمانی» به قلم رضا نساجی در روزنامۀ سازندگی، شمارۀ ۱۷۱۲، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳ منتشر شده است.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 21:50:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب در دست انتشار: چپ فلسطین و اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%BE-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-q1vinbmoh4ut</link>
                <description>کتاب استعمار، رهایی ملی و مبارزه طبقاتی: نگرش تاریخی به چپ در فلسطین و اسرائیل (Zwischen Kolonialismus, nationaler Befreiung und Klassenkampf: die palästinensische und israelische Linke: ein historischer Überblick) اثر  لئون ویستری‌خفسکی با برگردان مرجانه فشاهی از آلمانی در نشر مردمنگار منتشر خواهد شد. متن مقدمۀ آلمانی در ادامه می‌آید.دو تصویر افسانه‌ای از لیلا خالد[1] در سال 1969، که چفیه به گردن و سر پیچیده و تفنگ کلاشینکف مدل اِی‌کِ47 را به نمایش می‌گذارد، تا امروز جزو مشهورترین تصاویر سمبلیک مبارزۀ رهایی‌بخش فلسطین است. اما کمتر کسی دربارۀ جنبش چپ فلسطین، که این زن جوان در آن‌ زمان به آن پیوست، قبل از اینکه به‌عنوان نخستین ربایندۀ هواپیما در جهان به نمادی بین‌المللی تبدیل شود، شنیده و یا خوانده‌ است. ولی هنوز هم «جبهۀ مردمی برای آزادی فلسطین» (پی‌اف‌ال‌پی)[2]، همانند «جبهۀ دموکراتیک برای آزادی فلسطین» (دی‌اف‌ال‌پی)[3]، و ‌‌همین‌طور «حزب کمونیست فلسطین»[4] وجود دارد.معرفی کتاب نگرش تاریخی به چپ در فلسطین و اسرائیلتاریخ این سه سازمان و همچنین سایر فعالان چپ فلسطینی، موضوع این کتاب است: از زمان تأسیس حزب کمونیست پس از جنگ جهانی اول برای ایجاد «چپ نو» مسلح در دهۀ 1960 تا زمان حال. اما همچنین چپ اسرائیلی، حزب کمونیست «ماتزپن»[5] و بسیاری از گروه‌های جوامع مدنی که در دهه‌های گذشته ایجاد شدند، مورد بررسی قرار می‌گیرد. درنهایت، نویسنده به موضوعی موسوم به «صهیونیسم چپ» می‌پردازد.دفتر حاضر نخستین نظر اجمالی به زبان آلمانی دربارۀ تاریخ احزاب و اتحادیه‌های چپ‌گرا در فلسطین را در طول تقریباً یک‌ ربع قرن ارائه می‌کند؛ به تاریخ چپ‌های فلسطین از زمان تأسیس حزب کمونیست پس از نخستین جنگ جهانی، درمورد ایجاد «چپ نو» مسلح در دهۀ 1960 تا به امروز می‌پردازد و به آن نور می‌افکند. اما همچنین چپ اسرائیل - نظیر «حزب کمونیست اسرائیل»، حزب ضدصهیونیسم رادیکال ماتزپن - و بسیاری دیگر از اجتماعات مدنی را که در دهه‌های گذشته به وجود آمدند، هم بررسی می‌کند. درنهایت، نویسنده به موضوع «صهیونیسم چپ» وارد می‌شود.‌‌اگر از چپ سیاسی صحبت به میان می‌آید، باید نخست تعیین گردد که منظور چه‌ کسی است. آنچه در ادامه می‌آید، مرکز ثقل آن چپ افراطی یا انقلابی در فلسطین - به‌عبارتی در فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا، اسرائیل کنونی، مناطق اشغالی نوار غزه و کرانۀ باختری اردن در 1967، و همچنین سازمان‌های فلسطینی در تبعید - است.به‌طور خلاصه، در باب تاریخ احزاب کمونیستی که در طول سال‌ها در منطقه فعال بودند، راجع‌به پارتیزان‌های چپ‌گرای سازمان‌های «جبهۀ مردمی برای آزادی فلسطین» (پی‌اف‌ال‌پی)، و «جبهۀ دموکراتیک برای آزادی فلسطین» (دی‌اف‌ال‌پی) و انشعابات آن‌ها، و ‌‌همین‌طور دربارۀ بخشی از جنبش‌های چپ که در سال‌های اخیر در اسرائیل و مناطق اشغالی فعال بودند و هنوز هم تا به امروز فعال هستند، نظرات اجمالی ارائه داده می‌شود. درحالی‌که درنهایت به «سوسیالیست‌های عرب» خواهیم پرداخت که شامل بخش خاصی دربارۀ موضوع بغرنج و پیچیدۀ «صهیونیسم چپ» است.‌معرفی نویسنده: لئون ویستری‌خفسکیلئون ویستری‌خفسکی[6] (متولد 1995 در دویسبورگ[7] آلمان) در دانشگاه روئر بوخوم[8] آلمان به تحصیل در مقطع دکترای تاریخ و شرق‌شناسی/اسلام‌شناسی مشغول است. او که پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد خود را راجع‌به نقش آفریقای شمالی هنگام صعود فاشیسم در اروپا نوشته است، همچنین مقاله‌هایی در مجلۀ دیس: اورینت[9]، مجلۀ بنیاد پژوهشی رزا لوکزامبورگ[10]، ژورنال فلسطین[11] و مجلۀ عشق آزادی[12] منتشر می‌کند. علاوه بر این، وی یکی از مؤسسان و سردبیر مجلۀ اسلام‌شناسی یوزور[13] در دانشگاه بوخوم است.[1]. Leyla Khāledمتولد 1944، که در حال حاضر در اردن زندگی می‌کند، عضو فعلی نهاد قانون‌گذاریِ تشکیلات خودگردان فلسطین است..[2]. Volksfront zur Befreiung Palästinas (PFLP)[3]. Demokratische Front (DFLP)[4]. Kommunistische Partei Palästinas[5]. Matzpen، سازمان انقلابی سوسیالیست و ضدصهیونیست که در 1962 در اسرائیل تأسیس شد و تا 1980 به فعالیت خود ادامه داد. م.[6]. Leon Wystrychowski[7]. Duisburg[8]. Ruhr-Uni Bochum[9]. Dis:orient[10]. Migazin der Rosa-Luxemburg-Stiftung[11]. Palästina Journal[12]. Freiheitsliebe[13] Jusur .، روزنامۀ دیجیتالی دانشکدۀ حقوق. م.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 17:45:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: آنان که توفان درو می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-oaucuoyne8tf</link>
                <description>جنگ‌ها مانند یک قصه تعریف می‌شوند و چگونگی این تعاریف، نظر و دید ما را نسبت به اختلافات حاکم در این جنگ‌ها تعیین می‌کند. ما می‌دانیم - یا فکر می‌کنیم که می‌دانیم - که چه کسی مقصر است و چه کسی نیست، چه کسی خوب بوده و چه کسی شرور است. ‌در مورد سوریه، دیدگاه حاکم در افکار عمومی به ‌این ‌صورت است: رژیم جنایت‌کار اسد علیه ملت خود می‌جنگد و حاکمان در مسکو و تهران از آن‌ها حمایت می‌کنند. اقلیت مخالف در کشور، با کمال‌ میل، «میانه‌رو» یا به‌عنوان ملت واقعی سوریه که برای آزادی می‌جنگد، معرفی می‌شوند و طبیعتاً، به‌منظور رسیدن به این هدف نمی‌توانند درهای خود را به‌ روی غرب ببندند؛ زیرا به حمایت و پشتیبانی آن‌ها نیاز دارند. در غیر این‌صورت، با اعتبار و حیثیت خود بازی‌ می‌کنند و از ارزش‌های اعتقادی خود دور می‌شوند، که این به مفهوم خیانت به اعتقادات و باورهاست. آرزوی این گروه مخالف اقلیت این است که لااقل آمریکا باید از مدت‌ها پیش در این منطقه، با دخالت‌های نظامی، آزادی را به کشور بازگردانده و در حفظ ارزش‌ها مددکار آن‌ها باشد.جای افسوس است که کارگزاران سیاست امروز و بسیاری از وسایل ارتباط‌جمعی وابسته، اوضاع سوریه را به نحو بسیار خلاصه و سطحی تعریف و تشریح می‌کنند. شکایت‌های اخلاقی جانشین تحلیل سیاسی درست شده است. به‌این‌ترتیب، اخبار و گزارش‌ها از اوضاع سوریه، اغلب، دردهای انسانی را منتج از جنگ‌طلبی اسد و متحد روسی‌اش به تصویر می‌کشند. مسئول دانستن اسد برای ایجاد مرگ و نابودی کشور فقط یک قسمت از داستان را تشکیل می‌دهد؛ بقیۀ داستان و قسمت‌هایی که خوشایند بسیاری نیست، اغلب فرصت تعریف نمی‌یابند.اما حقیقتاً فاجعه سوریه از کجا سرچشمه گرفته است؟ شواهد نشان می‌دهد که اسد و متحدانشان مقصران اصلی این فاجعه هستند. در میان کمتر کسی از سهم قابل توجه غرب در این بحران سخن می‌گوید.میشائیل لودرز (Michael Luders) در کتاب آنان که توفان درو می‌کنند: چگونه غرب سوریه را به سوی هرج و مرج راند (Die den Sturm ernten) قسمت پنهان شده از ماجرا را افشا می‌کند. او با استفاده از اسناد سرویس مخفی و ایمیل‌های لو رفته از تصمیم‌گیرندگان، نشان می‌دهد که چگونه و چرا ایالات متحده و متحدانش از آغاز شورش به همه مردم سلاح می‌دهند. با انجام این کار، آن‌ها به خشونت داخلی سوریه و همچنین جنگ نیابتی بین ایالات متحده و روسیه دامن زدند.لودرز به وضوح توضیح می‌دهد که چگونه واشنگتن به طور خاص مدت‌ها منتظر یک فرصت مناسب برای سرنگونی رژیم اسد بوده است. او همچنین کودتای قبلی آمریکا در سوریه در دهه‌های 1940 و 1950 را پوشش می‌دهد که شکست خورد و توضیح می‌دهد که چرا دمشق به اتحاد جماهیر شوروی روی آورد.کتاب آنان که توفان درو می‌کنند: چگونه غرب سوریه را به سوی هرج و مرج راند در سال 2017 در نشر س.ها.بک منتشر شد. ترجمۀ فارسی این کتاب به قلم مرجانه فشاهی در سال 1401 و در  184 صفحه منتشر شده است.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 17:34:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: کسی که باد می‌کارد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF-e4hktsdecczt</link>
                <description>کتاب کسی که باد می‌کارد: دستاورد سیاست غرب در شرق (Wer den Wind sät: Was westliche Politik im Orient anrichtet) اثر میشائیل لودرز - محقق سیاسی و اسلامی اهل آلمان که به‌عنوان روزنامه‌نگار و مشاور سیاسی و اقتصادی کار می‌کند - است.این کتاب در سال 2015 در نشر س.ها.بک (C.H.Beck) منتشر شد و ترجمه‌ی فارسی آن به قلم مرجانه فشاهی در نشر مکتوب و در 182 صفحه در سال 1397 منتشر شد.نویسنده در کتاب پیش رو به بررسی نفوذ سیاست غرب در شرق و منطقه‌ی خاورمیانه و جنایت‌هایی که به نام حقوق بشر و دموکراسی در کشورهای این منطقه مرتکب شده است - همچون کودتا علیه نخست‌وزیر منتخب مردم، محمد مصدق، شکست و سقوط شوروی، ظهور داعش و... - می‌پردازد. کتابی ارزشمند و خواندنی که پرده از رازهای بسیاری برمی‌دارد و چهره‌ی حقیقی غرب را به تصویر می‌کشد.کسی که باد می‌کارد، توفان درو می‌کند از سقوط طراحی‌شده‌ی نخست‌وزیر دموکرات ایران محمد مصدق، در سال 1953 میلادی (1332هجری شمسی) توسط «سازمان سیا» و «ام‌آی 6» شروع می‌شود و سال‌ها بعد با شروع جنگ عراق در سال 2003 سیاست غرب در سوریه و مقابل بشار اسد، و در ادامه، چگونگی پیدایش و پیشروی (داعش) را روایت می‌کند. آنچه در این کتاب می‌خوانیم، روایت وابستگی و ارتباط کلیه‌ی مسائلی است که در این ناحیه جغرافیایی اتفاق می‌افتد و نشان می‌دهد که سیاستمداران غرب با دست خود دشمنان غرب را می‌آفریند.میشائیل لودرز (Michael Lüders) به عنوان شرق‌شناس در روزنامه‌ی آلمانی‌زبان دی‌تسایت (DIE ZEIT) به کار مشغول بوده و کشورهای منطقه‌ی خاور نزدیک را می‌شناسد. بارها به‌عنوان متخصص اسلام در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی شرکت داشته است. از این نویسنده کتاب‌های دیگری به نام روزهای انتقام‌گیری (درباره‌ی انقلاب کشورهای عربی) و جنگ اشتباه (درباره‌ی ایران) منتشر شده است.«میشائیل لودرز کتابی مملو از اطلاعات وسیع و غیرقابل باور نوشته است: کتابی که جای آن خالی بود.»</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 17:28:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: گاندی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-vtafe5dsjx0u</link>
                <description>کتاب گاندی (Gandhi) نوشتۀ سوسمیتا آرپ (Susmita Arp)، که در سال 2007 به چاپ رسید، با ترجمه‌ی مرجانه فشاهی در 217 صفحه در نشر مکتوب چاپ شده و در سال 1396 به چاپ دوم رسیده است.کتاب حاضر دربردارنده‌ی زندگینامه‌ی مهاتما گاندی، رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها و مبارز بزرگ و جسوری است که به دور از خشونت به مبارزه علیه وابستگی به غرب پرداخت و ملت هند را برای خروج از استعمار دولت بریتانیا، متحد و یکپارچه کرد.</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 17:18:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت‌وگو با جان میرشایمر دربارۀ اوکراین و غزه، انتخابات آمریکا و دیگر منازعات: اوضاع فاجعه‌آمیز، به‌خصوص برای غربی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22223128/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7-z4zljinweis8</link>
                <description>جان جی. میرشایمرجان جی. میرشایمر، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی و پروفسور دانشگاه شیکاگو، یکی از پیشگامان برجستۀ مدرسۀ سیاست واقعی بین‌المللی (رئال پولتیک) به‌شمار می‌آید. او در مصاحبه‌ با روزنامۀ برلینار تسایتونگ نظرات خود دربارۀ بحران‌های سیاسی جهان را‌ به‌صورت کلی اظهار می‌دارد. این مصاحبه که ۱۶ ژوئن ۲۰۲۴ منتشر شد، چکیده‌ای از نکات مهم در گفت‌وگوی شش‌ساعتۀ میرشایمر با توماس فاسبیندر، روزنامه‌نگار متخصص مسائل روسیه و نویسندۀ کتاب بیوگرافی سیاسی پوتین، است.ترجمۀ مصاحبه از خانم مرجانه فشاهی، مترجم کتاب‌های متعدد دربارۀ مسائل خاورمیانه، اروپا و آمریکای شمالی است.س:‌ جنگ غزه‌ هشت ماه است که ادامه دارد، جنگ اوکراین بیش از دو سال. اوضاع فعلی ژئوپولتیک را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ج:‌ فاجعه‌بار،‌ به‌خصوص برای کشورهای غربی. روس‌ها در اوکراین پیروزی زشتی‌ به‌دست خواهند آورد. هیچ صلح سازنده‌ای وجود نخواهد داشت. منازعه منجمد می‌شود و به تعلیق می‌آید؛ و روس‌ها در پایان، بخش بزرگی از قلمروی اوکراین را تسخیر و ضمیمۀ خاک خود می‌کنند.س:‌ بیشتر از آنچه امروز در اختیار دارند؟ج:‌ امروز حدود ۲۰ درصد از اوکراین، شامل شبه‌جزیرۀ کریمه، را در اشغال خود دارند. معلوم نیست که بتوانند، اما احتمالاً چهار اُبلاست (استان) دیگر را هم فتح می‌کنند. در هر حال، پیروزی روسی رقم می‌خورد و منازعه‌ای منجمد و به تعلیق درآمده و‌ به‌دنبال آن، روابط فوق‌العاده ناخوشایند بین روسیه از یک سو و اروپا و ایالات متحدۀ آمریکا از دیگر سو. اگر‌ به‌صورت ملایم بیان کنم، دورنمایی بسیار تاریک.اما آنچه مربوط به غزه می‌شود و آنچه بر سر فلسطینی‌ها آمده، وحشتناک است و هیچ پایانی هم مدنظر نیست. اسرائیل همچنان‌ به‌عنوان حکومت آپارتاید به موجودیت خود ادامه می‌دهد، به این صورت که یهودیان اسرائیل بر فلسطینی‌ها حکومت خواهند کرد و فلسطینی‌ها هم پیوسته به مخالفت با آن می‌پردازند. دقیقاً این موضوع در ۷ اکتبر اتفاق افتاد. قبل از آن، نخستین انتفاضه در ۱۹۸۷ و سپس، دومین انتفاضه در سال ۲۰۰۰. فلسطینی‌ها هم در درون «اسرائیل بزرگ» از سلطۀ اسرائیل سر باز می‌زنند و شورش خواهند کرد. هیچ چشم‌انداز قابل ذکری از صلح بین فلسطینی‌ها و یهودیان اسرائیل وجود ندارد.س:‌ در زمان دونالد ترامپ منازعات لفظی وجود داشت، اما هیچ جنگی رخ نداد. سه سال بعد از ورود جو بایدن به ریاست‌جمهوری، واشنگتن در دو جنگ شرکت کرده است. تا چه حد این امر در سیاست آمریکایی قرار دارد؟ج:‌ تا آنجا که به جنگ اوکراین مربوط می‌شود، مطمئن هستم که مسئولیت اصلی ناشی از سیاست ایالات متحدۀ آمریکا است. توسعۀ ناتو و به‌ویژه آرزوی عضویت اوکراین در ناتو، دلیل اصلی این جنگ بوده است. در ارتباط با اوکراین، جو بایدن مثل باز شکاری است. وی در دوران باراک اوباما،‌ به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور مسئولیت اوکراین را‌ به‌عهده داشت. هنگامی که در سال ۲۰۲۱ به کاخ سفید وارد شد،‌ به‌سرعت موضع خود در قبال اوکراین را تقویت کرد. در واقع، در زمان او، اوکراین بسیار سریع به عضویت ناتو درآمد، اما نه به‌صورت رسمی. روس‌ها حتی در سال ۲۰۲۱ به‌وضوح اعلان کردند که این کار قابل پذیرش نیست. آنها‌ به‌دنبال مذاکره برای یافتن راه‌حل بودند، اما دولت بایدن به پذیرش آن تن نداد. این اتفاقی نیست که سیزده ماه پس از ورود او به کاخ سفید، جنگ آغاز شد.س:‌ تصمیم روسیه به جنگ چه نقشی در خروج سراسیمۀ آمریکا از افغانستان در تابستان ۲۰۲۱ ایفا نمود؟ج: دست راستی‌ها‌ به‌کرات این دلیل را برای خروج آمریکا از افغانستان ارائه می‌دهند، اما در مورد آن هیچ مدرک و سندی وجود ندارد. پوتین هیچ علاقۀ واقعی نداشت که علیه اوکراین جنگ راه بیندازد. اما کشورهای غربی و به‌ویژه آمریکا اصلاً فعالیتی برای جلوگیری از جنگ نکردند.پس از اینکه جنگ آغاز شد، روس‌ها بلافاصله مذاکرات صلح را پیشنهاد دادند. آنها خواستار بی‌طرفی اوکراین بودند. مذاکرات در دو ریل انجام شد، یکی در استانبول و دیگری تحت مشارکت اسرائیل. نفتالی بِنِت، نخست‌وزیر سابق اسرائیل‌ به‌عنوان میانجی مذاکرات را‌ به‌عهده گرفت. روس‌ها قصد اشغال اوکراین را نداشتند. این افسانه‌ای است که در غرب ساخته شد تا پوتین را‌ به‌عنوان شریر و شیطانی جلوه دهند که مسئول آغاز جنگ است.خیلی زود روشن شد که بوریس جانسون، نخست‌وزیر اسبق بریتانیا و جو بایدن تصمیم گرفتند که این بهترین راه است که مذاکرات را پایان دهند و به جنگ بازگردند. تصور آن‌ها بر این بود که اوکراین با حمایت غربی بر روسیه پیروز خواهد شد. اوکراین هم در آخر اعتقاد پیدا کرد که آن‌ها درون خاکشان بر روسیه پیروز می‌شوند و او را با تحریم‌های اقتصادی خفه خواهند کرد. اما این هدف به موفقیت نیانجامید. اکنون روسیه احتمالاً برندۀ این جنگ خواهد بود؛ که همزمان به‌معنای پیروزی بر غرب نیز هست.س:‌ شما‌ به‌عنوان رئالیست ژئوپولتیک از اعتبار خاصی برخوردار هستید. جبهۀ رئالیست تا چه حد در طبقۀ حاکم آمریکا قوی است؟ج:‌ در سیاست خارجی، نخبگان آمریکا که متخصصان آکادمیک هم بخشی از آن هستند، هیچ‌کس آنالیز من از منازعه را نمی‌پذیرد. تقریباً کل رسانه‌های جریان اصلی غربی معتقد هستند که پوتین جنگ را آغاز کرده، زیرا او امپریالیستی است که تصمیم دارد کل اوکراین را اشغال و به «روسیۀ بزرگ» ضمیمه کند و سپس بر سایر کشورهای اروپای شرقی تسلط یابد. پوتین از سوی نخبگان سیاست خارجی حکومت آمریکا و طبیعتاً رسانه‌های جریان اصلی‌ به‌عنوان «بی‌نهایت متجاوز» به‌شمار می‌آید.به‌علاوه، تقریباً همگی معتقدند که اوکراین می‌تواند پیروز شود. اما اکنون این اعتقاد شکاف برداشته است. اما اکثر نخبگان سیاست خارجی هنوز بر این اعتقاد هستند که اوکراین قادر است وضعیت را ثابت نگه دارد و به کمک ارسال سخاوتمندانۀ تسلیحات غربی پاتک یا ضدحمله را شروع کند.‌ به‌عقیدۀ آن‌ها، اوکراین باید در سال ۲۰۲۴ به مقاومت ادامه دهد؛ سپس ورق‌ به‌نفع او در سال ۲۰۲۵ برخواهد گشت. اما من معتقدم که اوکراین در وضعیت ناامیدکننده‌ای قرار دارد و جنگ را خواهد باخت.س:‌ اکنون اوکراین اجازۀ استفاده از تسلیحات غربی علیه مرزهای قلمرو روسیه را کسب کرده است. قدم بعدی می‌تواند شلیک به جت‌ها و پهپادهای روسی از طریق اوکراین و از قلمروی ناتو باشد. پتانسیل توسعۀ جنگی بزرگ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ج:‌ هرچه تابستان طولانی می‌شود، شکست اوکراین را باید بیشتر پذیرفت. نیروهای اوکراین تلفات جانی و مناطق بیشتری را از دست می‌دهند. سپس افراد در غرب درمی‌یابند که روسیه پیروز خواهد شد. این شکست بزرگی برای ناتو است، برای غرب و به‌خصوص ایالات متحدۀ آمریکا. غرب سعی خواهد کرد، مستقیم وارد شود تا جلوی آن را بگیرد. ما بیش از همه در مورد آمریکا سخن می‌گوییم، نتیجۀ آن جنگ مستقیم قدرت‌های بزرگ در مرزهای روسیه است؛ با پتانسیل عظیم برای توسعه تا سطح اتمی. دخالت غرب فاجعه خواهد بود.س:‌ در حال حاضر، آمریکا درگیر دو جنگ است.‌ به‌عقیدۀ شما کدام‌یک را اول تمام می‌کند؛ جنگ در خاورمیانه یا جنگ در اوکراین؟ج:‌ اگر آن‌ها حق انتخاب داشتند، آمریکا‌ به‌وضوح جنگ غزه را قبل از اوکراین به پایان می‌رساند. حمایت از اسرائیل در مورد لشکرکشی او به قصد نسل‌کشی، خسارت فوق‌العاده عظیمی برای وجهۀ آمریکا داشت. به‌علاوه، این حمایت اثرات بزرگی بر دورنمای سرنوشت بایدن در انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ دارد. جو بایدن تصمیم قاطع گرفته است که جنگ در غزه را هر چه سریع‌تر به پایان رساند.در اوکراین، بایدن در حال حاضر تمایل زیادی به مذاکرات صلح ندارد.‌ به‌خصوص زیرا اوکراین بازنده می‌شود و روسیه می‌تواند برندۀ قاطع شود. دولت بایدن علاقۀ آشکاری دارد که جنگ در اوکراین را ادامه دهد و همزمان جنگ در غزه را هرچه سریع‌تر به پایان رساند.س:‌ در کنفرانس اوکراین در سوئیس، نه جو بایدن و نه چینی‌ها شرکت ندارند. آیا این امر تِز شما را تأیید می‌کند که مذاکرات در حال حاضر در دستور کار قرار ندارد؟ج:‌ بله، جو بایدن می‌داند که اکنون راه‌حل مذاکره‌ای مساوی با پیروزی روسیه است. و این برای او فاجعه به حساب می‌آید. وی در انتخاب مجدد خود‌ به‌عنوان رئیس‌جمهور مشکلات عدیده‌ای دارد و تعدادی از آن‌ها مستقیماً به جنگ غزه مرتبط می‌شود. و به همین دلیل مایل است هرچه زودتر به آن خاتمه دهد. برخلاف آن، علاقۀ وافری دارد که ارتش اوکراین مقاومت کند و قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری شکست سختی را متحمل نشود.س:‌ آیا شما جنگ اوکراین را نخستین جنگ نیابتی آمریکا-چین می‌شناسید؟ج:‌ خیر. تردیدی نیست که چینی‌ها با روسیه هم‌پیمان هستند و عمیقاً تمایل دارند که روسیه جنگ را نبازد. به همین نحو، آمریکایی‌ها علاقه‌مندند که اوکراین برندۀ جنگ باشد. با این وصف، روسیه قدرتی بزرگ است و مستقل از نفوذ چین به این جنگ وارد شده. درگیری آمریکا در اوکراین‌ به‌نفع چین است، زیرا مانع از تمرکز آمریکایی‌ها روی آسیا و فشار به چین می‌شود. با وجود این، معتقد نیستم که روس‌ها نمایندۀ چینی‌ها در جنگ باشند. روسیه و ایالات متحدۀ آمریکا مسئولیت اصلی برای جنگ در اوکراین را‌ به‌عهده دارند. چینی‌ها در حاشیه ایستاده‌اند و به روس‌ها کمک می‌رسانند.س:‌ چه سناریویی را از انتخابات نوامبر انتظار دارید؟ نتیجۀ آن چه تأثیری بر هر دو جنگ خواهد داشت؟ج:‌ پیش‌بینی اینکه چه‌کسی برنده می‌شود، غیرممکن است. اگر بایدن ببرد، همه‌چیز مثل حال حاضر ادامه پیدا خواهد کرد. هیچ نشانه‌ای از امکان تغییر در سیاست خارجی او به چشم نمی‌خورد. تا آنجا که به ترامپ و جنگ غزه مربوط می‌شود، بازگشت او به کاخ سفید اثر زیادی در آن ایجاد نمی‌کند. هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا نمی‌تواند اسرائیل را به مبارزه بطلبد؛ نه دونالد ترامپ و نه جو بایدن. اگر ترامپ برندۀ انتخابات شود، سیاست خارجی آمریکا در قبال خاورمیانه تغییر اساسی نمی‌کند.آنچه می‌تواند تغییر کند، سیاست در اروپا است. ترامپ از خود با پوتین همدلی نشان می‌دهد، خواهان روابط خوب با پوتین و روسیه است و موضع دشمنی با ناتو و اروپا دارد. اگر دست او بود، بلافاصله ناتو را منحل می‌کرد و همۀ نیروی خود را در همکاری با پوتین به‌کار می‌گرفت تا جنگ اوکراین را خاتمه دهد.اما واقعیت این است که ترامپ برای موقعیت خود در انتخابات باید با نخبگان سیاست خارجی آمریکا همکاری کند. در دورۀ اول ریاست‌جمهوریش، نخبگان از هر فرصتی برای توقف او استفاده کردند. بنابراین، سئوال مهم این است که ضوابط قدرت پس از انتخاب ترامپ چگونه به نظر می‌رسد. من شرط می‌بندم که نخبگان سیاست خارجی این بار هم پیروز می‌شوند. اما به این معنی نیست که ترامپ از هیچ کوششی در تخریب ناتو امتناع نمی‌ورزد.این را هم نباید دستکم بگیریم که پوتین دیگر هیچ اعتمادی به غربی‌ها ندارد. او معتقد است که غربی‌ها در فرصت‌های بی‌شماری به او دروغ گفته‌اند. بنابراین، به دونالد ترامپ هم دقیقاً مانند جو بایدن اعتمادی ندارد.س:‌ در مورد تایوان، اهداف درازمدت پوتین روشن است. آیا درگیری در کوتاه‌مدت هم به انجام می‌رسد، یعنی هنگامی که چین ضعف ژئوپلتیکی ناگهانی‌ای در ایالات متحدۀ آمریکا رؤیت کند؟ج:‌ باید به این موضوع فکر کرد. چگونه حملۀ حماس در ۷ اکتبر تقریباً همه را غافلگیر کرد؛ لااقل اسرائیلی‌ها روی آن حساب نمی‌کردند. در سیاست بین‌المللی غافلگیری موضوع غیرعادی نیست. در مورد آسیای شرقی (چین)، چندین سناریوی منطقی برای شروع جنگی ناگهانی وجود دارد. محتمل‌ترین آن دریای جنوبی چین است. آمریکایی‌ها اعلام کردند که در جنگ با چین فیلیپین را در کنار خود دارند. همین‌طور هم می‌توان جنگ بر سر تایوان را تصور کرد. و در دریای جنوبی چین تشنج‌های غیرمستقیم و پنهان بر سر چند جزیرۀ کوچک بین ژاپن و چین وجود دارد. ادعا نمی‌کنم که چنین سناریویی محتمل است؛ می‌گویم امکان آن هست.س:‌ آخرین بار، جهان کی چنین وضعیت بحرانی را تجربه کرده بود؟ج:‌ در طول جنگ سرد دو قدرت وجود داشت: ایالات متحدۀ آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی. آن‌ها در سراسر جهان با یکدیگر رقابت می‌کردند و ردیفی از بحران‌های جدی وجود داشت. برخی از آنها به برلین مربوط می‌شد، اما خطرناک‌ترین آنها بحران کوبا در ۱۹۶۲ بود. علاوه بر این، هر دو قدرت جنگ‌های نیابتی در کشورهایی مانند کره و ویتنام را هدایت می‌کردند.پس از پایان جنگ سرد، دوران چندقطبی از ۱۹۹۱ تا حدود ۲۰۱۷ آغاز شد. فقط یک قدرت بزرگ وجود داشت: ایالات متحدۀ آمریکا. به همین دلیل هیچ سیاست قدرت بزرگ وجود نداشت. از ۲۰۱۷، نظام چندقطبی با سه قدرت بزرگ - روسیه، چین و ایالات متحدۀ آمریکا - کلید خورد. این موضوع معنایی ندارد که سیاست قدرت‌های بزرگ در حال حاضر بازگشت را تجربه می‌کند.این متن در روزنامۀ اعتماد، شمارۀ ۵۷۹۲، پنج‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳ منتشر شده است.‌‌</description>
                <category>مرجانه فشاهی</category>
                <author>مرجانه فشاهی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 17:13:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>