<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ??Mulan is a girl in farm?</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_22414629</link>
        <description>:)?woman-life-freedom#I need more time to heal from my previous breakup.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:41:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1661664/avatar/80tOcv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>??Mulan is a girl in farm?</title>
            <link>https://virgool.io/@m_22414629</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بی عنوان :/</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-khc4xp5k84zz</link>
                <description>ببینید من وقتی میرم خونه عمم با پسر عمم بیشتر حرف میزنم و بازی میکنم.ولی خب اره رو مبل نشستم تا بهمون شام بده یا یه کوفتی بده??ولی خونه خالم اصا قربونش برمممم برام نوتلا میخره،پاپ کورن درست میکنه... نمیدونم چرا خاله بیشتر اهمیت میده.منم که میرم خونه عمم همش به پسر عمم میگم پاشو واسم اب بیار.اخر سر انقدر اب میخورم کارم به مستراب میکشه.اصا خونه فامیل پدری ادم خیلی گنگه و خفن و مودب.ولی خونه خاله و خانواده مادری.بهشتهههههچالش:یع خاطره از عمه و خالت بگو </description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 09:54:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین روزمره مولاننن??</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%86%D9%86-wcxotdhh3tdx</link>
                <description>الان شبه.و من میخوام امروز رو بنویسم چه شکر هایی خوردم چه گل هایی نخوردم.امیدوارم پدر یا مادر گرامی منو نکشه الان بیدارم??خب همین چند ساعت پیش پست دارک نوشتم الان میخوام خنده دار بنویسماصا تغییر مود تو حلقم ??امروز که پاشدم رفتم سر کلاس انلاین زنگ تفریحاشم وسطاش دوستم بهم زنگ میزد که باهم سبزی پاک کنیم غیبت کنیم. اری دیگر ساعت 12 تموم شد کاراحالا مامانم بم گفت خب میخوایم بریم خونه مادربزرگتتت پاشو گفتم:نهههه من کلی تکلیف دارممم زندگی دارم امتحان دارممم(من ازون دسته ادمایی هستم که از درس و مدرسه متنفرع ولی از تکلیف خوشش میاد ولی اگه اگع اهنگ بزاره تو گوشش بعد دوست ندارم کارام به فردا بیفته این خیلی بد و رو مخ) مامانم گفت فردام روز خداس پاشو پدصگ.گفتم نه گفت حوصلم سر رفته فلان فلان شده بعد با کلی اصرار رفتم گف اول ی حموم 10 دیقه ای برو بعد تا خالتم برسه بیاد دنبالمون.گفتم ماماننننن من 10 دیقه نمیتونم برم حمامممممبعد دوباره با کلی بحث و کتک زنی رفتم ولی 12 دیقه لفتش دادم?اومدم بیرون گف موهاتو خشک کن خشک کردن که خاله و پسر خاله هام اومدن بالا که پایین علاف نمونن پسر خاله هام مث چی اومدن اتاقم منم فقط شلوار تنم بود و نیم تنه(به بزرگی خودتون ببخشین دیگه اسم ادبی تروش نمیدونم) گفتم گمشین بی حیا هااااااااای.....بله دیگه رفتیم خونه مادر بزرگم منم تکلیفامو نصفشو اوردم اونجا حل کردم??اری دیگر بعد برامون مهمون اومد بعد رفتن امروزم خالم موهامو صاف کرد شبیه بچه خرخونای مو صافی شده بودم گفتم تا کی میمونه گفت تا وقتی که بری حمام.اری دیگر.حصلم سر رفت.از خالم پرسیدم(فرزندان خالم با دوتا بزغاله هاش همون پسر خاله هام ادامه تحصیل داره میده:/) ??بعد پرسیدم خاله الانا که امتحان داری تقلب میکنی؟ گفتش:اره یا رو دستم مینویسم یا روی کاغذ کوچیک(اصا ذوق صگی شدم) گفتم خب بیشتر بگو گفت داشتم به یکی تقلب میرسوندم انقدر برگشتم.استادمون بهم گفت دیسک کمر نگرفتی خانم فلانی؟اینجا جالبه خالم گفت:سر هر امتحانی که من بدون تقلب برم دق میکنم اعتماد بنفسم میره پایین??اصا ذوق صگی شدمممم ??گفتم خب اون یکی خاله چی تقلب میکرد گفت : اصا استاد تقلباااابعد از مامانم پرسیدم گفت از تقلب میترسیدم الانم میترسم اون موقع من درسم عالی بوده(اصا اوفف)??از بابا پرسیدم گفت گویا میدانی تقلب حرامه؟ گفتم در بگو دیگه اه گفت یبار که منو کرده بودن مراقب یکی از بچه ها ازم سوال پرسید گفتم نمیدونم از کی پبرسم گفت مثلا از یه خرخون بعد بابا خر شده بود رفت پرسید بعد همه گفتن بیا اینجا(اصا بابام مظلومه مظلومم) ??از پدربزرگم پرسیدم گفت :نه من درجه یک بودم ولی یکم میکردم (ولی پدربزرگ بنده تو شطرنج و تخته خیلی تقلب میکنهه) ??از مادر بزرگم پرسیدم گفت :اوففففففف  خیلیییی گفتم خواهرت چی؟ گفت اون بدتر از من بود ( الان خواهر مادربزرگم معلمه ولی قبلا استاد تقلب بوده) ?مادربزرگم کلی تقلب کرده به دوتا به بچه هاش ارث رسیده بجز مامان منپس طبق تحقیقات من تقلب های من در همه ی ایام امتحانات ارثی بوده از نصف فامیل???اصا ذوق صگییییییییییی ????اره دیگه الان کپ مرگمو گذاشتمالان بغل عشقامم (منظورم یه سگ عروسکی و تخت و بالشتمه) ??نه خدایی از این عشق تر وجود داره؟ تا پستی دیگر بدرود</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 00:24:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیدونم:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-kmofcr06f5vg</link>
                <description>نمیدونمنمیدونم چرا دارم اینو مینویسم ولی فقط حرف دلمههرسال که امتحان گلمون شروع میشه.مامانم با هزارتا کتاب کمک درسی سوال از گوگل در میاره پیرینت میکنه میاره پیش میگه همرو انجام بده:) بعد انجام میدادم با بدبختی.میدونی ضخامتش حدود10000 برگه بود.از سوال های امتحان هم بدتر بودش.اخر سر امتحانمو بد میدادم.حالا امسال رفتم به معلممون گفتم قضیه رو(معلم ما یه مادربزرگ مهربون و روانشناسه خیلی دوسش دارم) همیشه با اون صمیمی هستم بعضی از حرف دلم رو بجای اینکه به مامانم بگم به اون میگم:) خانممون رفت زنگ زد به مامانم گفت اره خلاصه بزارید امسال خودش درس بخونه بزرگ شده اینا.بعد مامانم ولم کرد.حالا هم هی تحقیرم میکنه میکنه اگه کارنامت رو بد بود من میدونم با تو یا گوشیتو ازت میگیرم تا اخر عمرت:/یا دیگه با دوستات نمیری بیرون و و و،نفرینم میکنه تو امتحانتو بد میدی چون ولت کردم دیگه.بلکه من توی اتاقم فقط برای هر درس چند ساعتتت وقت میزارم.بعد این نفرین و تحقیر منو ناامید افسرده میکنه و داره منو به گذشته برمیگردونه.یعنی قراره دوباره افسرده بشم دوباره از خودم متنفر بشم اعتماد به نفس پایین بره.خب شبا و صبحا رو با گریه میگذورنم:)یبار زنگ اول ریاضی داشتیم انلاین بودش بعد من دیر پاشدم فقط یه ربع نمیدونی مامانم چیکار کرد:)خانوادم خیلی نصیحتم میکنن و سختگیرن منم الان یه دروغ گو حرفه ایم:))ولی همیشه میگم.ببین تو یه ادمی تو خدارو داری دوستاتو داری خواننده هاتو داری (فهمیدین دیگه؟) خودتو داری. هر لحظه به خودم اینومیگم.یبار گفتم مامان میخوام خودکشی کنم گفت: باشه،بهتر:) ولی خب هر لحظه هم دعا میکنم کاش دنیا نمیومدم.من یه اضافیم و و ودعا میکنم امتحانا تموم بشه خیلییییی زود.من فک کردم مامانم ولم کنه از دادت زدنا و تحقیر ازاد میشم.ولی نه همونه:)حتی بعضی دوستان مامانشون ولشون کرده نمره هاشون 20 قشنگببخشید اگه پستم بد بود♡</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jan 2023 22:51:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Emma myres?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/emma-myres-llnnewwh4jaz</link>
                <description>این دخترر:))))))) اما مایرز همون ایند کیوت خودمون.دوست ونزدی ایشون خیلی کیوت نمیدونم چرا باید 20 سالش باشه سن دقیقشو نمیدونم:/اینجا همون قسمتی که رفتن خونه ترسناکه با کادو تولد ونزدیمن از خونه های متروکه فوبیا دارم بعد سر اون سکته زدم?خلاصه که این دختر خیلی قشنگ و کیوتههه:) ?</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jan 2023 16:58:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Jenna Ortega ?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/jenna-ortega-tstlkkbgpvic</link>
                <description>واقعا تا الان باورم نمیشد.فک میکردم واقعی:/.ولی بیاین قبول کنیم هممون یه تینک میخوایم:)هییییاین دوتا فرشته هایی در ماوراااااا.اما و جنا:)اصا بست فرندیه ادم درونگرا و برونگرا=بست فرند??خیلی زیباست.ولی چرا حس میکنم جنس لباسش از کیسه زباله مشکی؟ فک کنم بارونیه دامنیه??اینجا جنا جان قربونش برم با کفش پاشنه بلند رفت تو باغ عمو حسن????مشاهده بفرمایین خیلی تضمینیه.اصا پرفکت ???من قصد توهینی به جنا اورتگا ندارم و این پست جهت فانه بلکه من عاشقشم???خب کلی پست راجب تایلر یا همون هاید و ایند و پرسی میزارم این الان ونزدیه همون جنا که منو هزار بار کشتتتت با وسیله خودش این یه قاتل زنجیره ایه زیباست،فرحبخش،دل انگیزززز</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 12:50:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسبت تولد جنی کیم:) ?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D9%86%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%85-h7oengjwuu4g</link>
                <description>بهترین دختر دنیا تولدت مبارک عزیزم.تو الگوی مناسبی برای من بودی،خیلی چیزا بهم یاد دادی من تورو بیش از حد بی نهایت دوست دارم همه هیت هایی که بهت میدن ازارت میدن درسته،اما تو قوی تر از اونی هستی که فکر میکنی.تو یه دختر 27ساله ای که خیلی قوی و پر قدرت و زیبایی از زیباییت هیچی نمیشه گفت. تو نینی کوچولو ی بلک پینکی،یکی از ارزو های بزرگم اینه که تورو ببینم و بهت بگم چقدر دوست دارم و عاشقتم بهت بگم به خاطر هیت هایی که بهتون/بهت میدادن گریه میکردم بهت بگم تو باعث شجاعتم شدی بهت بگم منو از دختری افسرده به خوشحال ترین تبدیل کردی هر لحظه که کیوت میشدی همش قربون صدقت میرفتم.ارزو دارم بیام کنسرتت و فن ساین تا ببینمت بهت بگم عاشقتم.دعا میکنم سلامت باشی و همیشه لحظات شادی بگذرونی.تو قوی ترینی بهترین ببینم ها?????생일 축하해, 세상에서 가장 좋은 여자, 내 사랑, 너는 나에게 완벽한 롤모델이었고 많은 것을 가르쳐줬어. 나는 당신을 너무 사랑하지만 당신은 당신이 생각하는 것보다 더 강합니다. 아름답고 매우 강하며 힘과 아름다움이 가득합니다. Nini Blackpinky, 내 가장 큰 소원 중 하나는 당신을 보고 내가 당신을 얼마나 사랑하는지 말하는 것입니다.세상에서 가장 강한 그녀, 건강하시고 행복한 시간 보내시길 기도합니다????????میدونم این نوشته رو نمیبینه ولی نیتم خیره??</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jan 2023 10:42:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-ykpzhgftrlco</link>
                <description>سلام فرزندان ویرگولی خودم(اره دیگه با چس فالوور)??بله میخوام پرسشنامه ویرگولی بزارم??میدونم کسی جواب نمیده?خب لتس گو(با لحن فرشاد سایلنت) خوبی گویا؟ چه خبر؟ کراشت کیه ای فرزند؟ به نظرت خودت شوخی؟ سوال کم اوردم??امتحانات مبارکت شروع شده؟ چه نوع کرم ریزی بیشتر میدوستی؟ به نظرت وایبت چه شکلی؟ از نظر تو من چه ادمیم؟ فینیش شد دیگه  جواب بدین لوطفا ???</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 12:03:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Book:))&gt;&gt;&gt;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/book-axu648tqp5au</link>
                <description>دیدین وقتی میرین کتابخونه کتاب فروشی یا هرجایی که کتاب لوازم تحریر هست. یه بوی خیلی خوبی میاد و دلت میخواد تمام اجناس اونجارو بخری،خیلی وایب خوبی داره..شما چه ژانر یا تمی رومان دوست دارین؟ خودم ژانر های هیجانی،ترسناک،فانتزی،عاشقانه(بمولا عوارضیههه)،درام،اکشن و کلا تموم ژانر هارو دوس دارم ولی بجز دینی و اینا:/مثلا چندتا کتابی که خوندم میزارم عکسشو بهتون پیشنهاد میکنم بخونیددارم میخونمش ولی خیلی قشنگه تا اونجایی که میدونمصا اینو هزاربار خوندم انقدررر قشنگههههههخفن و ژذابه فقط به خاطر فوتبال و فوحش های جدیدی که دارع تازه اینو خانوممون معرفی کردهفرحبخششششششزیبا اااااعلامت سوال ها 3 هم هست که حالا میگیرم خیلی عاشقانه و قشنگه احتمالا شنیدین اسمشویه چندتا کتابم هس میخوام بخرم ولی پدر گرامی خود میفرماید باید کتاب های دینی بخونم و و و:|ولی از پس من بر نمیادددد ??</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 08:59:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#Woman-life-freedom-</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/woman-life-freedom-ozaj6qu22gmw</link>
                <description>من همیشه از مدرسه میام خونه باید مسیر کوتاهی رو طی کنم نه خیلی کوتاه از اول کوچه تار اخر کوچه.وقتی نوشته های روی دیوار رو میخوندم بغضم میگرفت.دوست داشتم همون راه رو که دارم طی میکنم مقعنم رو درارم ولی میترسیدم خیلی ترسناک بود که یهو بابام یا اون مردم ازارا نیان با اینکه بابام سرکار بود و زیاد تو محله ما شلوغ نی.اوایل فقط مدادم عقب مقعنه رو ولی امروز کلشو کشیدن پایین درحدی که گردنم  موهام پیدا شد.و توکوچه ازادانه مدل یه رقص خاص  که راه رفتنی میرفتم. حس خیلی خوبی داره بتونی ازاد باشی چندباری هم بی حجاب شدم قبل تمام این حوادث یا حال.جلو که یه زنی که ب اونم مث من بود من بهش لبخند زد بهم لبخند زد.دوباره یه زن دیگرو دیدم که چادری بود بهش لبخند زدم. ولی با اخم و یجور تعجب اور نگا کرد. من دوست دارم به مردم لبخند بزنم چون شادم میکنه همیشه لبخند رو لبامه اگه میخوان فک کنن من دیوونم ولی من دوست دارم به بقیه لبخند بزنم.از امروز تا هروزی شده حتی جلو خانوادمم شده می ایستم و شده حتی جلو اونا روسریمو در میارم چون من مانتوییم و تازه با تلاش از چادر پوشیدن اومدم بیرون بابا  خیلی حساسه و اینا....و قبلا که چادر میپوشیدم شبیه اسکلا میشدم حس میکردم جلو همه زشتم و...و این برای هیشکی بجز خودم،دوستام،...مهم نبود من دارم به خودم سخت میگیرم تحت تحقیرم توسط ادما و فامیلا.خیلی به خودم میگفتم چقد زشتم با چادر ولی مقاومت کردم ازش بیرون اومدم:)) شمام تلاش کنین برای هدف هاتونولی امروز حس شجاعت بهم دست داد حس شادی و اتحادی ولی شمام اینجوریین که نوشته های رو دیوار و کلا این چیزا اشکتون رو در میاره؟ خیلی دردناکه ولی ما هم برای کشور عزیزمون ایران حقوق زن و مرد هم  اقتصاد هم گرونی وپول هم ازادی هم احترام و...میجنگیم و متحدیم و انتقام اونایی که از بین ما رفتن رو میگیریم?❤️‍?امروز اردو رفته بودیم بعد خانممون تذکر داد مواظب حجاب و رفتارتون باشید مگرنه من میدونم با شماولی من که همش موهام بیرون بود تو اتوبوس کشف حجاب کردم و کلی مسخره بازی دراوردیم و...تو اردو اونم موزه تاریخ داشت راجب دیاکو و کوروش کبیرصحبت میکرد من از قبلا میدونستم کوروش و اینا کی بوده چیکار کرده چه کارایی که نکرده من حاضرم به روش سجده کنم(بی احترامی به خدا به هیچ عنوان نی) و من عاشق کوروش بزرگ و جدشم اون حقوق زن و مرد رو برابر کرد و همچی رایگان بود حتی اگه یکی بهش ظلم میشد کوروش کبیر حاظر بود سریع نجاتش بده و... ولی به خاطر بعضی از اعتراضات کلا قانونا عوض شد و اینا ولی من دوست داشتم کوروش همیشه زنده بود هنوزم پادشاه کشور بود همون ایران ویج بزرگ و وسیع خودمون رو داشتیم خیلیا اسکل بودن که باعث کوچیک شدن ایران شد:/ولی این دولتی که دارن مشت مشت پولارو میخورن و به هیچ ورشون هم نی که داره چه اتفاقی میوفته همین که در به در داره مدرسه ها تعطیل و حتما یه راهی برای حلش هست که درست بشه اگه دوباره انلاین بشیم دوباره بهمون میگن چقد خنگین چقد نمره انظباتیتون بده و این حرفا... مقصر کیه همون کسی که هیچی براش مهم نیست به کتفشه (بخدا اگه الان کیم نامجون رییس جمهور بود بهترین جهان و کشور رو داشتیم) یذره از بی تی اس و کلا حرفای حق سلبریتی ها درس نمیگیرن (اینو راجبش یه پست مینویسم) #زن-زندگی-ازادی❤️‍?#مرد-میهن-ابادی❤️‍?بیاین متحد باشیم و بجنگیم بیاین ادم باشیم انسان باشیم(اشاره نامعلوم به شخص نامعلوم?) این اقتصاد دستوری رو ببریم:) ?برای ازادی?❤️‍?مام چندتا مثال بگین...:)برای ازادی?شمام چندتا مثال بگین...:) کاش جای جسی بودم???</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jan 2023 20:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نات عنوان اوکی؟ ???</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C-s5hqzd13dphw</link>
                <description>یار مگو که من منم من منم نه من منم گر تو تویی و من منم من نه منم نه من منمبه به چه خوشایند زیبا،فرحبخش،ارامش گویا حالتان چطور هست دوزتان عزیز؟ چه خبر از امتحانات...؟ استغفرلا?هعییی من امده ام لای لای با چی امده ام لای لای با خاطره ای سم امده ام لای لای. خب بسم الله... روزی روزگاری یه دختری بود اره یروزی مادر و بنده هوس مرغ سوخاری با پنیر و سیب زمینی سرخ کرده با قارچ کردیم(اونموقع من تازه از مزرعه پنبه اومدم) بعد مادرم به من گفت برو از بابات پول بگیر سفارش بدیممنم که خر شدم رفتم گفتم:پدر عزیزتر از جانم میدونستی چقدررر برام عزیزی میدونستی دخترت از مزرعه پنبه اومده و کلی کزتی کرده(با توجه روی ٱ بگذارید و روی ز عه بگذارید با سپاس بیکران)اومده و گرسنه هستش؟بابام گفت خب برو بخواب(کلا جوابش در سخن های پرگهر من خواب و بگیر بکپ است) گفتم:پدر من گشنمههه عزیزتر از جانم  میشه کارتتو بدی(اینجا پول نگرفتم کلا کارتو گرفتم?) با کلی توانا کارتو بم داد. گفتم مامان هرچی میخوای بخر هرچییییییییی که سیرمون کنهبله بعدش از رستوران خروس?گرفتیم بعد اخر غذای بنده بود که خواستم یکی دوتا سیب‌زمینی بردارم بخورم که خوردم. زیر سیب زمینی... زیرش... سوسک بود?سوسکی که داشت دست و پا میزد و شاخک های مبارکش داشت تکون میخورد و قهوه ای روشن بود(همیشه با جزییات به حشرات و حیوانات نگاه میکنم فرزندان)?بعد من جیغ زدم مامان سوسکککککککککک مامانم گفت گ*ه نخور فرزندم بلومبون گفتم بخدا نیگا کنن وقتی نگا کرد نوبتی رفتیم دسشویی و استفراغ...(خودتون رو به خرکی نزنید بقیه قضایای رو میدونید) بعدش وقتی خاله بزرگوارم فهمید منو خالم رفتیم رستوران و پول رو پس گرفتیم اون موقع اولین بارم بود که رفتم شکایت برای اذوقه اره دیگه پولمون رو گرفتیم و از اون موقع تاحالا از خروس غذا نگرفتیم اخر سر بابام سوسک رو برداشت انداخت دور بعد غذامونم خواستم بندازم دور بابام گفت حیفههه بده من بخورم دیگه دادم بخوره ولی من هنوز همون حالت استفراغ رو دارم واس همین سوسک ببینم فشارم میوفته پایین (شما یکذره از گذشته های سم خود بسرایید)?????تا خاطره های مولان دختری در مزرعه بدرودد ??</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jan 2023 19:51:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسایی که درک داریم:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-ct0apcinfjnt</link>
                <description>خب عزیزان امروز میخوام عکسایی که همه درکشون میکنیم رو بزارم:) بیش از حدددد حقققق.. :) حق تر از این دید؟ :((چیزی برای سخن ندارم:) چه...؛) ????خب بعضیا این عکسارو شدیدا درک میکنیم و شدیدا قابل درکه:) ولی همیشه یکی هس بهمون اهمیت بده وجدان،خودمون،خدا،دوست،Loveyourself?</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jan 2023 19:28:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی✎</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-v1kkjajzmklu</link>
                <description>گفتم یه چندتا نقاشی بزارم چون جز علاقه هامه دوست دارم به بقیه نشون بدم:)) به نظرتون خوبه؟ یه چندتا نقاشی دیگه میزارم نظرتون بگین:))اون دفتره رو درست کردم برا مدرسه?اینم کلمهدوست دارم نظرتون رو ببینم:)) </description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 18:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرخون شدن??</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%AE%D8%B1%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-qyefqdevcaya</link>
                <description>باورم نمیشه من 3 ساعت ریاضی خوندم برا فردا کرکامم???الان میخوام ادبیات بخونم بعدش اجتماعی??نمیدونم چرا عین خر دارم درس میخونم جدیدا رو خرخون شدنم کراش زدم??برای تک تکتون ارزوی قبولی امتحانات رو میکنم♡ که یوقت توسط ولی گرامی خود پاره نشوید ??????</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 18:13:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخدا کم اوردم???</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%A8%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%85-vci1qaq4vpgi</link>
                <description>وای از وقتی این مهسا امینی فوت شد رو دیوار مدرسه ما مینوشتن هشتگ مهسا امینی مرگ بر خامنه ای بعد اون پاک میکرد مینوشت درود بر خامنه ای حالا امروزم نوشته بودن نیکا شاکرمی خدایی حق دارن باید ازشون حمایتشه:))??</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 15:51:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی بزارم عنوان اخع?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%B9-lefmei2n2bmj</link>
                <description>جالبه الان ساعت 21:20 دقیقس و من باید 21:30بخوابم چی دارم میگم من اصا الکلی نیستم همینجوری ی باد بخوره بم مست میشم به قول سوگنگ:) ?جالبه بدونید وقتی صبحای دل انگیز و شادی رو پیش رو داریم به این صورت است که«میز مبل ماشین ظرف شویی واشر شیلنگ سیفون دسشویی خریداریممم»اونم با چه صدایی این از صدای نماز خوندن پدربزرگ منم بدتره????و حالا گنجیشکا «اد همون موقع صب باید منقار شون رو باز کنن بگن جیک جیک جیک البته این صدای جوجس?صدای گنجشک کرم ریزان ازیناست مامانم به قناری خاله مامانم میگه بخون بعد قناری عین چییییییی میخونه»????بگذارید این را با شما با عکس به اشتراک بزارم بگذارید خاطره ای را برای شما بسرایم یروزی منو با پسر خاله های هنگام تنها گذاشتن فقط از ساعت 2 ظهر تا 10 شب تنها بودیم. (بدانید من در مراقبت از بچه ها و ادب انها خوب بیدم)??خلاصه من میخواستم برم دسشویی ولی نگران بودم حتی من 1 ثانیه هم برم اینا برینن به خونه (با ارز پوزش) ??بعد گفتم ببینید اگر من برم دسشویی بخدا به مولا به مثنوی به سعدی و...من میدونم با شما دوتا عضوجه (توجه داشته باشید روی( ع) (و) &#x60; بگذارید باسپاس) اگر ببینم گل کاری کردین تو خونه یه لحظم زندتون  نمیزارم فهمیدین ارتش کرم ریزان من بله.بعد گفتن بله قربان منم با کلی نصیحت رفتم دسشویی تا خواستم شلیک رو بردارم صدای جیغ اومد سریع کارمو کردم و دستمو شستم(منحرفی از خودتونه نفرمایید) رفتم بیرون دیدم...نه نمیشه اینارو تنها گذاشت. داشتن بالای مبل جیغ میزدن به یه وری هم نیگا میکردن. همینجوری که راه میرفتم میگفتم دیدن نمیشه شمارو یک صدم ثانیه هم تنها گذاشت گفتن حدیثه جلو نیاااا ولی من اومدم و با حشره ای کثیف و کثافت همانندی سوسک گنده قهوه ای روشن مواجه شدمو جیغی زدم که سرایدارمون به مادربزرگم گفت صدای جیغی از طبقتون شنیدم. ومن در همون لحظه بدون اینکه به بچه ها بگم باین پایین فرار کنیم خودم بدو رفتم از حال بیرون رفتم تو اتاق بعد رفتم تو تراس درم بستم قفلشم کردم بعد 10 دقیقه فک کنم مرده بودن پسرخاله هام رفتم چک کنم با سشوار خالم و عطرش رفتم بیرون حدس بزنید با چی مواجه شدم؟ پسر خاله کوچیکم که 4 سالشه سوسک تو دستش بود و پسر خاله بزرگم که 6 سالشه مث سگ یه گوشه داشت عر میزدگفتم  تو اینو کشتی گفت اره وبعد رفتیم دسشویی گفتم بندازش تو دسشویی بدونم تا زنده نشده گفت اخه گنا داره گفتم پدصگ اسکل چی گناه داره داداشتو به گریه انداخت منم سکته قلبی داد بعد انداخت من گفتم ببین تو سیفون بزن از ترسم خودم سیفون نزدن گفتم ببین میری دستتو قشنگ میشوری تا 100 بشمار تا شستنت تموم بشه افرین بعد دیگه رفتم به بزرگه گفتم بیا پایین سوسکه مرد بیا بعدش براشون یه شیرکاکائو درست کردم با سیب بخورن یادشون بره?????تا خاطرات بعد خدانگهدار دوزتان??? </description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 22:10:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عر زدن سز فیلم و سریال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%B9%D8%B1-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-cnnmvtywj6ew</link>
                <description>سر چه سریال یا فیلم یا...اینجوری عر زدی؟ من سر هوارانگپنت هوس دبلیوونزدیقسمت اخر باب اسفنجی (هنوزم قسمت اخرش رو میبینم) ??بیاین بگین تنها نیستم:) ادوارد دست قیچیو.... شما چی؟ ??:) </description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 15:21:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزوی 12 سالگی♡</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-12-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-bu3zuxlttimk</link>
                <description>باورم نمیشه منم بالاخره به جمع اقیانوس بنفش پیوستم:))بالاخره به اروزم رسیدم بعد کلی تلاش کلی سختی میتونم 7 تا فرشته که از اعماق ماورا اومدن روببینم. نمیدونم چرا بعضیا بهشون توهین میکنن به خصوص بزرگترای ما:(یادش به خیر چه روزایی بود.از همون جایی شروع شد که من توی گوشیم یه ویدیو دیدم که پسری قد بلند باهوش و رستگار داشت سخنرانی میکرد. میگفت:از هر ملیتی از هر نژادی و پوستی باشی تلاش کن و...از اون روز به بعد من شدم طرفدار پروپاقرص 7تا فرشته.از خانواده LGBT حمایت کردم.برای خودم زندگی کردم. نژادپرستی رو کنار گذاشتن. به علایق ادما احترام گذاشتم. ولی هیشکی بهم اهمیت نداد به کارایی که کردم براشون ولی از اون ور دنیا 7تا فرشته منو درک میکردن و باور داشتن.و بالاخره منم بهشون رسیدم. به ارزوی 12 سالگیم رسیدم:))امید وارم این داستان بر اثر واقعیت برای همه پیش بیاد:))?</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 14:45:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامه چی بزارم?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%85-ye5pnczjqmw6</link>
                <description>پرسشنامه بزارم؟ چی بزارم؟ یه جور پرسشنامه درباره خودم مثلا یا هرچیزی:) یا دوراهی ازین سوالای سخت خودتون میدونید دیگر فرزندان☻(یه جوری میگم که انگار 1kفالوور دارم) ??</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 14:14:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4:05⚘</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/4:05%E2%9A%98-noxre05erxpu</link>
                <description>”روی نیمکت پارک نشسته بودم و کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید.بهشان سنگ می‌انداختم. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند و جلویم رژه می‌رفتند.ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سر خم کرده، داشت می‌پژمرد.طاقتم تاق شد. از روی نیمکت بلند شدم و ناراحتیم را سرِ کلاغ‌ها خالی کردم.گل را هم زمین انداختم، پامال‌اش کردم، بهش گَند زدم. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد.بعد، یقه‌ی پالتویم را بالا دادم، دست‌هایم را توی جیب‌هایش فرو کردم، راهم را کشیدم و رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِدایش از پشتِ سر آمد.صدای تند قدم‌هایش و حتی صدای نفس‌نفس‌هایش را هم می‌شنیدم.اما به طرفش برنگشتم. حتی برای دعوا، مرافعه، قهر.از پارک خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هایش را می‌شنیدم. می‌دوید و صدایم می‌کرد.آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پشتم بود. کلید را انداختم که در را باز کنم، بنشینم، بروم، برای همیشه.در ماشین را باز کرده نکرده، صدای بوق ترمزی شدید و فریاد ناله‌ای کوتاه توی گوش‌هایم، توی جانم ریخت.تندی برگشتم. دیدمش. پخش خیابان شده بود. به رو جلوی ماشینی افتاده بود که به او زده بود و راننده‌اش داشت توی سرِ خودش می‌زد.سرش به آسفالت خورده بود، پکیده بود و خون، راهش را کشیده بود به سمت جوی کنارِ خیابان می‌رفت.ترس‌خورده و هول به طرفش دویدم و مبهوت، گیج و منگ بالا سرش ایستادم. هاج و واج نگاهش کردم.توی دست چپش بسته‌ی کوچکی قرار داشت که با ظرافت خاص خودش کادوپیچ شده بود. محکم چسبیده بودش.نگاهم رفت، روی آستین مانتویش ماند که بالا شده، ساعتش پیدا بود: چهار و پنج دقیقه.نگاهم برگشت، ساعت خودم را دیدم: پنج و پنج دقیقه.گیج، درب و داغان به ساعت راننده‌ی بخت‌برگشته نگاه کردم: چهار و پنج دقیقه بود!“</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jan 2023 22:28:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادر یک چشم⚆</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22414629/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%B4%D9%85-ypxrp719c2og</link>
                <description>”مادر من فقط یک چشم داشت.من از اون متنفر بودم… اون همیشه مایه خجالت من بود!اون برای امرار معاش خانواده برای معلم‌ها و بچه مدرسه‌ای‌ها غذا می‌پخت.یک روز اومده بود دم در مدرسه که منو به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم،آخه اون چطور تونست این کار رو با من بکنه؟روز بعد یکی از همکلاسی‌ها منو مسخره کرد و گفت: مامان تو فقط یک چشم داره!فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم، کاش مادرم یه جوری گم و گور می‌شد…بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمی‌میری؟اون هیچ جوابی نداد…دلم می‌خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم!سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم، اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی…از زندگی، بچه‌ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من…اون سال‌ها منو ندیده بود و همین‌طور نوه‌هاشو…وقتی ایستاده بود دم در بچه‌ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا، اونم بی خبر!سرش داد زدم: چطور جرات کردی بیای به خونه‌ی من و بچه‌ها رو بترسونی؟ گم‌شو از اینجا! همین حالا!اون به آرامی جواب داد: اوه خیلی معذرت می‌خوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فوراً رفت و از نظر ناپدید شد.یک روز یک دعوتنامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه‌ی قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی.همسایه‌ها گفتن که اون مرده! اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که بدن به من:«ای عزیزترین پسرم،من همیشه به فکر تو بوده‌ام…منو ببخش که به خونت اومدم و بچه‌هاتو ترسوندم!خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا، ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم!وقتی داشتی بزرگ می‌شدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم!آخه میدونی… وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف، یک چشمت رو از دست دادی.به عنوان یک مادر نمی‌تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم؛بنابراین مال خودم رو دادم به تو…برای من اقتخار بود که پسرم می‌تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو به‌طور کامل ببینه…با همه عشق و علاقه من به تو.مادرت»“</description>
                <category>??Mulan is a girl in farm?</category>
                <author>??Mulan is a girl in farm?</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jan 2023 22:18:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>