<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیرین آزادبخت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_22702422</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:03:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>شیرین آزادبخت</title>
            <link>https://virgool.io/@m_22702422</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طوفان دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22702422/%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-rx8twfeiahl6</link>
                <description>باران بر سقف ِ نیمه شب باریدچراغ ِ خاموش اتاقبا تب ِ تند منروشن شداستخوان ِ سکوتزیر بار سنگین اضطراب خم شد واشک های پنهانبر گونه های منمن ِ در آینهنشست...گویی کشتی در امواج عصیاندر تلاطم دریای بی رحمگرفتار دستان ِ آبو استیصال ناخدازخم بر دل آسمان می زند...زخم بر دل آسمان میزند...</description>
                <category>شیرین آزادبخت</category>
                <author>شیرین آزادبخت</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 03:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22702422/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-qkak7rs2quvw</link>
                <description>و چشمان تو بود که هزار بارقلب مرا به سوی خود خواند.در گوشم نجوا کردی:«آرام بگیر، توسن بی‌قرار… آرام بگیر.»و تو تاب ایستادن نداشتیمیان هجمه ی درد و بیقراریمن اما، با تمام قلبم و به وسعت دلتنگی،به سوی چشمانت آمدم،با شتابی برق‌آسا و قلبی گرم‌تر از خورشید.آرام گفتی: «سرد است، درنگ کن.»اما من باز آمدم… و نور را دیدم.شیرین</description>
                <category>شیرین آزادبخت</category>
                <author>شیرین آزادبخت</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 03:15:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22702422/%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-i336rtixm5eq</link>
                <description>دستم را آرامبر دهان شب می‌برمو مشتی ستاره‌ی سوختهدر ناتوانی ِ دستانم می لغزد…و در پیچ‌ و‌خم‌ بی امانِ خاطره هایمهمچون توسنی بیقرار می تازد...کجای دنیاکجای ناامیدیبیتوته کرده‌ام؟کجای عبث بودنکجای این خفقان ِ بی‌انتها؟من تا به کی، بی‌تو،آسوده‌ام؟در تلاقی مرگ و زندگیدر تلاقی امید و یأسو در پستوی هزارتوی سیاه ِ هستیمن تا کجا به دنبال تو دویده ام؟به دنبال تو دویده‌ام؟</description>
                <category>شیرین آزادبخت</category>
                <author>شیرین آزادبخت</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 03:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22702422/%D9%85%D9%90%D9%87-cckbrladqna2</link>
                <description>با صدای بوق ماشین عقبی، به خودش آمد.چراغ راهنمایی از دل مه، سبز شد.یعنی باید حرکت می‌کرد.چند متری بیشتر نرفته بود که چشمش افتاد به کبوتر زخمی‌ایغلتیده در خون،کنار خیابان،انگار موهایش را کشیده بودند،و تمام جانش از درد فریاد می‌کشید،مثل زنی که فرزند مرده‌اش را زاییده باشد.ترمز کرد.در مهِ سرد و رقیق، کبوتر را در میان دستانش گرفت.لحظه‌ای خیال کرد که خودش را بغل کرده استبدنی غرق در خون،در مشت‌های شیطان گیر افتاده.جهان ایستاد.قلبش دیگر نزد.ناگهان باز خودش را پشت فرمان دید.شیشه‌ی بخار گرفته‌ی ماشین، دیدش را کور کرده بود.چشم‌هایش خسته بود،دلش می‌خواست تمام راه راچشم بسته برودو به انتهای این جهنم برسد...</description>
                <category>شیرین آزادبخت</category>
                <author>شیرین آزادبخت</author>
                <pubDate>Sun, 11 May 2025 03:19:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>