<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رسول</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_22720656</link>
        <description>کنجکاو بمانیم و خود را آگاهانه به امواج چالشها بسپاریم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:42:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3746003/avatar/a5sWi9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رسول</title>
            <link>https://virgool.io/@m_22720656</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تفکر سیال چیست و ایده های بدیع از کجا می آیند!؟ ( تحلیلی علمی بر پست تجربه ای کنجکاوانه با یک دوست )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22720656/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-ydrrlckiboau</link>
                <description>پروفسور کوین دانبار تحقیقی فوق العاده انجام داد با این هدف که ایده های خوب از کجا می آیند؟ نتایج جالب بود. او به تعدادی از آزمایشگاههای علمی دور دنیا سری زد و از تمام افراد، در حالیکه مشغول انجام جزیی ترین امورشان بودند، فیلم برداری کرد. در حالیکه آنها جلوی میکروسکوپ نشسته بودند، وقتی که با همکارانشان کنار آب سردکن مشغول گفتگو بودند و امثال این ها. او تمام این مکالمات را ضبط کرد و سعی کرد از منشاء ایجاد بهترین ایده ها سر در بیاورد.وقتی به یک دانشمند در آزمایشگاه فکر می کنیم، این تصویر را داریم همه دور یک میکروسکوپ جمع شده، و مشغول دیدن چیزی با دقت و تمرکز زیاد هستند و سپس آن لحظه شگفت انگیز جرقه زدن ایده رخ می دهد و می گوید اوه، یافتم! اما نتایج چیز دیگری بود.نتایج تحقیق نشان داد بیشتر ایده های مهم و موفق پشت میکروسکوپ یا کامپیوتر یا میز کار پیدا نشدند! بلکه زمانی جرقه زدند که آدم ها دورمیز جلسات هفتگی با هم گفتگو می کردند. یعنی زمانیکه همه دور هم جمع شده و آخرین اطلاعات، خطاها، اشتباه ها، تجارب و یافته های خود را بازگو می کردند. ما به اشتباه دوست داریم داستان دستیابی به ایده های نو و خلاقانه را خلاصه کنیم و در قالب زمانی کوتاه تری بیان کنیم و بیشتر بر لحظات شگفت انگیز جرقه زدن یک ایده متمرکز شویم. اما در واقع، اگر دقیق تر نگاهی به گذشته بیاندازیم، معلوم می شود که زمان زیادی طول کشیده است تا بسیاری از ایده های مهم شکل بگیرند.وقتی یک ایده در ذهن ما شکل می گیرد، شبکۀ جدیدی از نرون‌ها (تعدادی از ۱۰۰ میلیارد سلول بافت عصبی داخل مغز ما) بوجود می آید. شبکه ای با شکل جدید که تا به حال وجود نداشته است. هر چیزی که می آموزیم یا خلق می کنیم منجر به ایجاد یک شبکه جدید می شود.سوال اینجاست: چگونه می‌توان مغز را در محیط‌هایی قرار داد که در آن احتمال بیشتری برای شکل گیری این شبکه‌های جدید وجود دارد؟ در واقع شبکه ای در دنیای بیرون مغز وجود دارد که شباهت زیادی با شبکه‌ دنیای درون مغز انسان دارد که می توان آن را  شبکۀ سیال «liquid network» نامید و این همان چیزیست در پست قبلی با نام &quot; تجربه ای کنجکاوانه با یک دوست&quot; از آن بعنوان اندیشیدن سیال نام برده بودم و تجربه ای شخصی از آن را توصیف کرده بودم ( پیشنهاد می کنم نیم نگاهی هم به اون پست بیندازید). یعنی جایی که شما، آدم ها و ایده های متفاوت بسیاری را در کنار هم دارید، پیشینه های مختلف، علایق گوناگون در جوش و خروش هستند و با یکدیگر در رقابتند. آن فضا در حقیقت، فضایی است که به نوآوری ختم می شود. به عبارت دیگر، همانگونه که وجود سلول های عصبی در درون مغز و ایجاد یک شبکه جدید منجر به یادگیری می شود، با هم بودن انسان ها نیز منجر به یادگیری، خلاقیت و دستیابی به ایده های نو می شود. و نکته همین جاست که ما بخشی از ایده های مان را از دیگران می گیریم. از کسانی که در رستوران یا چای خوری با آن ها برخورد می کنیم و با آن ها گفتگو می کنیم. آن ایده ها را به شکل های تازه ای به هم وصل می کنیم و چیزی نو خلق می کنیم حتی بدون آن که خود بدانیم یا بفهمیم. در گذشته قهوه خانه ها و اکنون کافی شاپ ها محل حضور نویسندگان، شاعران، متفکران و مصلحان اجتماعی بوده است. چرا؟ چون این مکان، مکان بسیار خوبی است تا ما در شبکه سیال بیرونی قرار بگیریم تا کمک کنیم شبکه ای جدید در مغز ما شکل بگیرد. در مجموع می توان گفت دورهمی های مناسب می تواند بستری برای این موضوع باشد.به صورت تاریخی، کافه‌نشینی یک فرهنگ شرقی بوده است که توسط جهانگردان غربی به تعجب در سفرنامه‌ها یاد شده است. اما بعدها کافه‌ها اصلی‌ترین نهاد به‌اشتراک‌گذاری ایده‌ها با دیگران شد. به همین دلیل است که شوارتز آینده پژوه معروف در کتاب «شگفتی‌های اجتناب‌ناپذیر»‌اش در خصوص توسعه‌ چین یک پیشنهاد عجیب و غریب می دهد: توسعه کافه‌ها!  او به درستی تشخیص می‌دهد که چینی‌ها (و بهتر است بگوییم اغلب کشورهای درحال‌توسعه) دانشگاه‌های بزرگی مانند هاروارد و استنفورد را به عنوان موتورهاي رشد آمریکا می‌بینند و سعي در کپی‌برداری از آن‌ها دارند.آن‌ها با هزينه‌ فوق العاده بالایی به خلق پارک‌های فناوری و مراكز دانشگاهي روی می‌آورند؛ اما نمی‌دانند که اين نهادها كافي نيست. شوارتز تاکید می‌کند که شما نياز به تشكيل فضاي فكري دارید، شما نمی‌توانید كتاب‌خانه ها، كافه‌ها و خطوط دوچرخه‌سواری را نادیده بگیرید. در نهایت چه کنیم؟۱. به یاد داشته باشیم یادگیری و خلاقیت صرفاً امری فردی نیست. بخشی از خلاقیت و یادگیری در تعامل جمعی رخ می دهد. شبکه نورون ها (مغز) خود را در شبکه سیال قرار دهیم. تنهایی و تمرکز مهم است اما گفتگو و تعامل آن را کامل می کند. ۲. خود را در فضاهایی قرار دهیم که آدم های متفاوت، ایده های متنوع و دیدگاه های متضاد را تجربه کنیم.۳. گفتگو کنیم آن هم غیر رسمی، همیشگی و افقی (اینکه کسی بالاتر از بقیه نباشد و همه هم سطح باشند) آنگاه لحظه های شگفت انگیز بیشتری را تجربه خواهیم کرد.4 . اوقات رهایی و فراغت از کار و دغدغه های روتین را در جوانه زدن افکار و ایده های نو جدی بگیرید. خیلی از بزرگان برای رسیدن به ایده های جدید در حل مسائل ، خود را مدتی بطور کامل از کارهای روزمره رها می کنند و به مکانهایی بسیار دورتر از محل زنگی و کار خود می روند.5. دفترچه ای جهت یادداشت این افکار همراه داشته باشید . چون ممکن است بعضی از آنها را دیگر نتوانید به خاطر بیاورید. </description>
                <category>رسول</category>
                <author>رسول</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jul 2025 15:24:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ای کنجکاوانه با یک دوست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_22720656/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AC%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-t6oiswh82bsm</link>
                <description>چند روز قبل جرقه هایی در ذهنم زده شد که به نظرم کاربردی و جالب بودند و می خوام اونها رو با شما به اشتراک بزارم. شاید بتونه کمکی در مسیر زندگی براتون باشه.حداقل یکی از مهترین عوامل فکر کردن سیال که در ادامه توصیف آن را خواهم گفت و بسیار اثر بخش، لذتبخش و روح افزاست، اندیشیدن فارغ از نظامهای قالب ذهنی ایست که عموما از بستر جوامع و گروههای واقعی و امروزه بیشتر مجازی در تعامل و تاثیرگذار بر انسان می گذرد. ما در قالب پیش فرضها و چارچوبهایی می اندیشم که داخل همانها درگیر دورهای تکراری باطل می شویم و ما را به همان نتایج، تصمیمات و زندگی جاری بر می گردانند. اما انروز احساس کردم که می توانم خودم را از این پیش فرضها تا حد قابل قبولی جدا کنم و به نظامهای حاکم در ذهن خود از بیرون بنگرم. البته قبلا هم مواقعی بود که به چنین درکی می رسیدم ولی تا بحال به اینصورت بر آن متمرکز نشده بودم. این مساله از علاقمندی خودم و همصحبتی با یکی از دوستانم که در تعامل با او احساس می کنم بر خرد و ادراکم تاثیر می گذارد و تفکر انتقادی مان وجه مشترک خوبی بینمان است و از چارچوبهای قالب امروزی تا حد قابل قبولی فارغ است نشات گرفت.نظام حاکم امروز به جایی رسیده که خاطرات گذشته که منجر به خرد ذهنی انسان می گردد را نیز دستکاری می کند تا انسان معاصر را وادار کند بر پایه خرد مطلوب نظام سلطه، تصمیم بگیرد و این یعنی بازتولید نظام سلطه حاکم. اما باید اهداف و ارزشهای جدیدی برای اینکه خودمان و آیندگان مان بتوانیم بهتر زندگی کنیم و نه فقط زنده باشیم ( که البته با تداوم روند فعلی احتمالا به زودی دیگر زنده هم نخواهیم بود) را باز تعریف نماییم و در حد ممکن آنها را بطور مرتب بازبینی و انتشار دهیم. منظورم این است که نباید منفعل در این دنیا نشست و نظاره گر بود . می گویند کشتی در ساحل در آرامش و امن است، اما فلسفه وجود آن زدن به دل دریاست و گرنه با یک تکه سنگ در ساحل چه تفاوتی دارد. هویت وجودی انسان نیز، همانا ایجاد اثر مثبت در این هستی ست. در این راستا مهمترین موضوع، حفظ کنجکاوی و تفکر آزاد نقاد در این روزمرگی طاقت فرساست. به زبان ریاضی اگر بگویم تصمیمات هر انسانی مانند یک تابع است که ذهن فرد آنرا تولید نموده و دارای متغیرهای متعدد است که انتخاب آنها در ابتدا در ید اختیار او نبوده، ولی نتیجه گیری از انها می تواند در اختیار او باشد. همینطور می توانیم برای اینکه به نتایج متفاوتی برسیم پس از مدتی برخی متغیر ها را نیز آگاهانه دستکاری کنیم و تغییر این متغیرها نیز میسر نیست جز با تفکر سیال نقاد و تحمل اندکی رنج. لازم است این را هم در نظر داشت که اکثر اوقات برای اینکه از این رنج بگریزیم فقط سعی می کنیم همان متغییرهای موجود را اندکی دستکاری کنیم تا همان تابع مان را با متغیرهای موجود به نقطه بهینه خود برسانیم. پس تغییر متغیر ها دشوارترند.- شروع این اندیشیدن سیال و لذتبخش در این تجربه از کجا شروع شد؟می خواهم خیلی ساده عمده وقایع پیش از آن را برایتان توصیف کنم:  وقتی حقوقم را دریافت کردم و بدهی هایم را پرداخت کردم و خودرو خود را به کارواش بردم و سوار بر مرکب تمیز احساس خوب و سبکی پیدا کردم      ( که خود این نظام و چارچوب ذهنی نیز تا حدود زیادی از بافته های ذهن توسط داده های نظام سلطه قالب در جامعه است)، تصمیم گرفتم با دوستی که بدهی او را پرداخت کرده بودم ( البته بانک نبود (: ) قرار بگذارم تا به نوعی از او بابت لطفش تشکر کنم. این قرار منجر به طرح مباحثی شد که برای هر دو طرف جذاب بود و کم کم به نتایج لذتبخشی رسیدیم که مرا به فکر واداشت که ماحصل ان را با شما به اشتراک گذاشتم.سوال جالب دیگری که هست این است که آیا زیر فشار های روزمره قدرت تفکر سیال و نقاد ضعیف و ضعیفتر می شود؟ به نظر اینطور می رسد. قطعا راه حلهایی هست. باید یا قید و بندهایی را که منجر به فشار می شود (یعنی متغیرها) را تغییر داد یا از طریق حصول عایدی بیشتر از این فشارها عبور کرد یا هر دو با هم؟ در هر صورت باید راههایی یافت که هم به تقویت و رضایت بلند مدت خودمان بیانجامد تا در نهایت منجر به آسیب به هستی نگردد زیرا در آخر باز هم خودمان و فرزندانمان و همنوعانمان متضرر خواهیم بود.</description>
                <category>رسول</category>
                <author>رسول</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 12:11:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>