<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Pariya</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_23023362</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:15:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3794290/avatar/6GqDpu.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Pariya</title>
            <link>https://virgool.io/@m_23023362</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تراز کنکور اردیبهشت اومد.</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF-qcwcsxdsjlzi</link>
                <description>شب امتحان عربی بود. دقیقا بعد از یک روز نه چندان خوب، داشتم تلاش می‌کردم درس بخونم و زنده بمونم. گفتن تراز کنکور اومده. اصلا در مورد ترازم نظری ندارم و نمی‌دونم خوبه یا نه، ولی من بیشتر ‌می‌خوام.اینا به کنار. دقیقا این یک روز گذشته رو من از حالت افقی در نیومدم و شاید از ۲۴ ساعت واقعا ۲۵ ساعتشو خواب بودم. خسته شدم و نمی‌دونم دارم چیکار می‌کنم. از اینکه دیگه حتی نمی‌تونم به چیزی که واقعا می‌خوام، فکر کنم و هیچ‌چیز دیگه خوشحالم نمی‌کنه ناراحتم. از عواقب اینجوری زندگی کردن می‌ترسم. ولی واقعا خستم. حس می‌کنم بسه و ۱۸ سال زندگی کردن دیگه کافیه و نمی‌خوام ادامه بدم. می‌خواستم به خودم کمک کنم ولی نمی‌دونم چیکار کردم. اصلا از لحاظ روحی و جسمی آمادگی سه تا امتحان بعدی و ی کنکور دیگه رو ندارم.سال کنکور همه‌ی چیزایی که داشتمو ازم گرفت. پوستم نابود شده‌. موهام ریخته و کلی وزن اضافه کردم. ولی به چه قیمتی؟واقعا قراره چه اتفاقی بیفته؟ من از این قسمت از زندگیم متنفرم و از اینکه اینجا زندگی می‌کنم بدم میاد. حتی نمی‌تونم با خانوادم صحبت کنم. چون عصبانی‌ام. از همه چیز و همه‌کس عصبانی‌ام.ولی هنوز زندم و الان شاید اینارو بنویسم ولی می‌دونم دوباره از فردا قراره بلند شم و درس بخونم. به خاطر اینه که چاره‌ی دیگه‌ای ندارم و مجبورم.حتی دیگه دلم نمی‌خواد خودمو ثابت کنم. بگم منم هستم. منم لیاقتشو دارم. منم می‌تونم. انگار چند وقت گذشته فقط ی کابوس بوده و من الان نمی‌دونم بیدارم یا نه.بابام بهم گفت زود شروع کن واسه امتحان بعدی که باز شب امتحان نگی نخوندم. بابا من درسمو می‌خوندم ولی زیاد بود. خیلی زیاد بود. زیادتر از اینکه بشه توی ی روز تمومش کرد. من تموم تلاشمو کردم. از خوابم زدم تا امتحانمو بخونم. تا نمونه سوالشو حل کنم و دوره کنم. من بعضی شبارو حتی یک دقیقه‌ام نخوابیدم تا تموم بشه.واقعا از شبا متنفر شدم چون احساس تنها بودن، بهم می‌دن. اون شبایی که من هنوز درس خوندنم، تموم نشده بود. آیندم به همه‌ی اون تلاشم بستگی داشت.مامانم‌ منو مدام با آجیم مقایسه می‌کنه. بهم اینو نمیگه‌ها ولی من میدونم که کلی مقایسه می‌شم. ولی می‌خوام بگم مامان من با اون خیلی فرق دارم. ببخشید ببخشید اگه ی وقت نشد. من تلاشمو کردم.می‌خوام پیش مامان بابام گریه کنم و بگم من واقعا دیگه نمی‌تونم. میشه همین که زندم و دارم نفس می‌کشم، به خاطرش خوشحال باشین؟ من واقعا همینم به زور دارم انجام می‌دم. دیگه ذوقی ندارم. هیچ ذوقی. از هیچ چیز دیگه خوشم نمیاد. خودمو دوست ندارم. ازخودم متنفرم.ببخشید مامان اگه ی وقت نتونستم ی چیزی بشم که تو بهش افتخار کنی و بلند بگی دختر من فلان کارو انجام داده. ببخشید بابا اگه مثل قبل خوب نیستم . اگه هیچ وقت اون چیزی نبودم که شما می‌خواستین.خلاصه که زندگی هنوز ادامه داره و من محکومم به ادامه دادن. شما ام اگه شرایط سختی رو پشت سر‌می‌گذرونید امیدوارم همه‌چیز خوب پیش بره و باب میلتون باشه.پریا.همه‌‌کس عصبانی ام</description>
                <category>Pariya</category>
                <author>Pariya</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jun 2025 21:54:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکور که طلایی نیست.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23023362/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-h4g9mjh5yuvw</link>
                <description>جمع‌بندیت رو تموم کردی؟+مگه اصلا شروع کردم که تموم کنم؟سال کنکور(برای من) اینجوریه که هیچ وقت نمی‌تونم حتی خودمو میونه‌ی راه ببینم. همیشه فکر می‌کنم صفرم و نمی‌دونین چند بار جلوی خودم رو گرفتم و بر کمال‌گرایی غلبه کردم تا راهی که دارم می‌رم رو فقط ادامه بدم._دوره‌ی طلایی نوروز، فقط استراحت 1 فروردین و استراحت 13 فروردین رو داره.+ولی من که خیلی وقتا نتونستم برنامم رو کامل کنم. چون چند ساعت رو توی روز از دست می‌دادم. یعنی چی می‌شه؟_تو نباید خودتو مقایسه کنی، حتی با خواهرت.+ولی بقیه چی؟درست می‌گفتن من نباید خودمو با هیچ‌کس مقایسه ‌کنم، ولی خانواده‌ی من کاملا با فرایند کنکور آشنا هستند و دائماً من رو با خودشون وقتی کنکور می‌دادن مقایسه می‌کنن. ولی خب آدما که شبیه هم نیستن، هستن؟احساساتم به عنوان ی دختر 17 ساله داره به mental health ‌ام آسیب می‌زنه. باید سرکوبشون کنم ولی خب می‌دونین چیه؟I&#x27;m just a girl🎀خلاصه که آرهو اینکه دوستان گرامی که نمی‌شناسمتون، عرض می‌کنم که جدی جدی سخته. خیلی سخته. واقعا سخته. کنکور واقعا پروسه‌ی طولانی و پیچیده و سرسام‌آور و تمام‌نشدنی ای هستش.آقا یا خانم کنکور حواست هست داری بهم ضربه می‌زنی؟پریا.</description>
                <category>Pariya</category>
                <author>Pariya</author>
                <pubDate>Wed, 26 Mar 2025 21:59:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با احترام، کنکور.</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-lgy91ambfqgl</link>
                <description>الان که دارم اینو می‌نویسم کمتر از 50 روز دیگه تا اولین کنکور مونده و من وارد دوره‌ی جمع‌بندی شدم. آخر بازی رسیده و وقتشه که با تمام توانم تلاش کنم. راستش از ی جایی به بعد دیدم من الان، در حال حاضر، به غیر از درس خوندن واسه کنکور، چاره‌ی دیگه‌ای ندارم و باید درس بخونم. غر زدن بسه و باید فقط برم جلو.پروسه‌ی کنکور اصلا صاف و مستقیم نبود. من بارها خسته شدم. بار‌ها شروع کردم و ادامه دادم. و چیزی که یاد گرفتم این بود که از ی جایی به بعد باید خودت رو ببخشی تا بتونی ادامه بدی. فقط باید فکر کنی به عنوان ی آدم جدید ظاهر شدی و اون آدم قبلی که اون همه اشتباه کرد تو نبودی. من امسال فهمیدم از ی جایی به بعد هیچ‌کس دستتو نمی‌گیره بلندت کنه و خودت تمام مسئولیت موقعیتی که توی آیندت داری رو باید به عهده بگیری. از ی جایی به بعد فهمیدم توی نمی‌تونی همیشه اون آدم کامل و بی‌نقص باشی. فهمیدم زندگی اصلا عادلانه نیست و پر از پیچ و خمه. توی کنکور و هر موقعیت دیگه، اگه بلد باشی خلاقیت خودت رو شکوفا کنی و با دید جدیدی به موضوع نگاه کنی برنده شدی. اگه بلد باشی چیزی که همه سختش می‌کنن رو تو فکر کنی آسونه، از پسش بر‌میای و واسش تلاش کنی، حتی اگه نتیجه مطلوب نباشه، بازم بردی. من ی مدت طولانی فقط مقصد رو می‌دیدم. همون باعث شد کلی از خیال پر‌دازیام وقتم رو بگیره. ولی از ی جایی به بعد فقط محدود شدم به ۲۴ ساعت آیندم. یا نهایتاً هفت روز آینده. و یکی از اشتباهاتی که کردم این بود که در مورد اهدافم زیاد حرف زدم. الان در چشم بقیه من بدون اون هدف چیزی نیستم. و چه بسا بدتر از اون، خودمم باورم شده که من هویتم با اون هدفی که دارم تعیین می‌شه. ولی الان باید کل زندگیم رو بذارم و تلاش کنم تا سال آینده جایی که می‌خوام باشم، باشم. ولی زندگی همینه دیگه. زندگی مگه غیر از امید‌ه؟</description>
                <category>Pariya</category>
                <author>Pariya</author>
                <pubDate>Sun, 16 Mar 2025 12:31:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشکال نداره دوباره تلاش می‌کنم.</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-sp4rxe4vrbig</link>
                <description>فردا شنبه‌ست. مثل هر شنبه‌ی دیگه‌ای توی سال کنکورم دنبال ی تغییر بزرگم. من از مرداد 1403 شروع کردم درس خوندن واسه کنکور. تلاش کردم و تلاش کردم. حتی اگه آزمونم خراب می‌شد بازم ادامه می‌دادم، ولی می‌دونی چیه؟ قبل از ادامه دادنِ دوباره، ی دلِ سیر گریه می‌کردم. بارها فضای درس خوندنمو عوض کردم. میزم رو از این ور اتاقم کشیدم اونور اتاق. اصلا چند روز توی اتاقم درس نخوندم و رفتم کتابخونه. بعدشم کلا تصمیم گرفتم از اتاقم برم بیرون و جای دیگه رو واسه درس خوندن پیدا کنم. تا اینکه بالاخره تونستم ی جای بهتر پیدا کنم. هزار بار شنیدم که می‌گفتن زخمی که تورو نکشه قوی‌ترت می‌کنه. ولی زخمایی که ی مدت طولانی بهت درد تحمیل می‌کنن و خوب نمی‌شن از ی جایی به بعد فقط تورو ضعیف‌تر می‌کنن. ولی پایین اومدن تراز قلم‌چی مگه زخم محسوب می‌شه؟ خلاصه که اون خراش‌های کوچولو کوچولو که کنکور انداخته به قلبم رو نادیده می‌گیرم چون هنوز امیدوارم. دوباره فردا می‌خوام شروع کنم. حتی اگه دوباره نشد، بازم شروع می‌کنم. مسیر موفقیت ی راه صاف و مستقیم نیست، بلکه راهی پرفراز و نشیبه. فقط باید چشمت به اون هدفت باشه. همونی که همیشه می‌خواستی. مگه چقدر مونده؟ پنج ماه فقط. کنکور مثل ماراتون می‌مونه. آخرش که می‌رسه اگه ته توانت رو بذاری و بدوی، بردی. الان دیگه آخرشه. تمام تلاشم رو می‌کنم تا ببرم. +آپدیت بعدی 12 بهمن بعد از آزمون قلم‌چی.</description>
                <category>Pariya</category>
                <author>Pariya</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2025 23:53:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>