<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های غلام رضا علیزاده ثابت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_23152514</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:43:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>غلام رضا علیزاده ثابت</title>
            <link>https://virgool.io/@m_23152514</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک تجربه متفاوت کوچینگ ( قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23152514/%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-zxyn7diqtbut</link>
                <description>نمیدونم تا حالا چند تا تجربه ی کوچ یا کوچی بودن دارید ؟کوچ بودن و کمک کردن به دیگران تجربه ای زیباست و حس خوبی داره همونطور که کوچی بودن و رسیدن به بهترین ورژن خودت تجربه ای عالیه که احتمالا همه ما یا یکی یا هردو تجربه رو داریم حالا میتونه این تجربه در مورد زندگی باشه یا در مورد ورزش و یا یک تجربه ی شغلی باشه . ئر هر صورت یکی ار هردو طرف بوده ایم ، حتی میشه به این موضوع به نوعی نگریست که وقتی میخواستیم راه رفتن یا دوچرخه سواری کردن رو یاد بگیریم حتما یک کوچ بشدت حرفه ای بنام پدر یا مادر و گاهی هردو در این قضیه نقش آفرینی کرده اند و از همه مهمتر اینکه اینکار رو رایگان و با عشق انجام دادند . حتی در مواردی هم حتما اتفاق افتاده که سراغ یک رشته ورزشی رفتیم و شاید پس از مدتی کارکردن در اون رشته ی ورزشی به اندازه ای رسیدیم که مربی از ما خواسته تا تازه کارها رو تمرین بدیم ، در این موقع ما در نقش کوچ تازه کار وارد عمل شده ایم یا اینکه به برادر یا خواهر کوچک خودتون دوچرخه سواری یا تاب بازی یاد داده اید . در هر شرایطی هرکسی در مقام پدر یا مادر ، حتما تجربه خوبی  از کوچ بودن رو داره و هرکسی که فرزنده پدر و مادری هست و یا یک رشته ی ورزشی یا هنری و یا هر فعالیت مهارتی دیگه ای رو تجربه کرده حتما تجربه ی کوچ رو داشت .  پس احتمالا کسی نمیتونه بگه من در طول زندگیم هیچوقت نه کوچ بودم و نه کوچی .با این اوصاف یکی از تجاربی که همه ی ما در طول زندگی حتما بهش رسیدیم تجربه ی کوچ یا کوچی بودنه . در بعضی موارد بعضی ها دنبال یک آموزش آکادمیک میروند که امروزه بنام کوچینگ معروف شده و از اون آموزش برای استفاده های متفاوتی بهره برده اند ، این اهداف میتونه شامل اهداف مالی ، اهداف شخصی ، دیده شدن ، ارضای امیال درونی، مسئولیتهای اجتماعی  و یا هر هدف دیگه ای باشه که این موضوع بحث ما نیست . موضوع ما بطور متمرکز یک جلسه کوچینگ واقعیه که من تجربه کردم در مقام یک کوچ فردی در سازمان خودم و یک تجربه ی متفاوت که اینجا با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم از خودنش به نتایجی برشید که باعث بشه یک نکته و یک نقطه ی زیبا در ذهن شما بوجود بیاد .اما اون تجربه چی بود ؟من به عنوان کوچ فردی افراد سازمان خودم وارد گود شدم و تصمیم گرفتم همه ی افراد سازمان رو به یک جلسه ی کوچ رایگان دعوت کنم . من دانش آموخته ی کوچینگ آکادمی ویدان و در تلاش برای تمرین آموخته های خودم و تبدیل شدن به یک کوچ حرفه ای هستم . بنابراین نیاز به انجام تعداد زیادی جلسات کوچینگ تمرینی دارم و بهترین افرادی که میتونم هم بهشون کمک کنم و هم راهشون برای رفت و آمد دور ناشه و هم کمی ازشون شناخت داشته باشم کسی نبود جز پرسنل خودم .نفر اولی که انتخاب کردم یکی از پرسنلی بود که دائم ناراضی بود ولی هیچو.قت به من نمیگفت و همیشه از زبان دیگران مسائلش رو میشندیم . با اینکار هم میتونستم بهش نزدیک تر بشم و هم میشد که شاید مسائلش رو بشنوم و هم اینک بالاخره کمی حالش بهتر نیشد . این نکته رو هم اضافه کنم درکه در طول سه سال گذشته تقریبا از بیست نفر شنیدم که سلیمان تا آخر این ماه بیشتر تیست و پایان ماه ترک همکاری میکنه - یادم رفت که بگم اسم این دوستمون سلیمانه – ولی هنوزم هست و هنوز هم داره کارش رو به شکل مناسبی انجام میده . طی سه سال گذشته تمام کسانی که از ایشون برای من خیر آورده اند همگی رفته اند و ایشون هنوز تشریف دارند.بالاخره باهاش نهایی کردم و ترتیب جلسه رو دادم که کاملا تنها باشیم و بتونه به راحتی حرف بزنه .این نکته رو هم بگم که در شرکت من کسی اجازه نداره پشت سر کسی حرف بزنه و تا کسی میاد پیشم و تصمیم به بدگویی از کسی داره ، تماس میگیرم با مسئول دفتر و ازش میخوام که فرد مورد اتهام رو صدا کنه و بعد اومدنش به مخاطب میگم &quot; حالا در حضورش بگو ، اگر دفاعی داشته باشه دفاع میکن و اگر نداشته باشه عذرخواهی . این وسط نقش من هم میانجی گری هستش &quot; . بنابراین هرکسی میخواد مشکلش با یکی دیگه رو مطرح کنه حتما دوتایی با هم می آیند . با این تفاسیر تصمیم خودم رو اجرایی کردم و ایشون رو صدا کردم و توجیه کردم با کلی تفسیر که قضیه چیه و از کجا آب میخوره و ما قراره چکار کنیم و نقش من چیه و تو قراره چکار کنی و موضوع رو از کجا باز میکنیم و چه هدفی داریم تا بالاخره فهمید که موضوع چیه .اولین برخوردش این بود که &quot; چرا من ؟&quot; . توضیح دادم که کار رندومیه و این قرعه الان بنام تو افتاده و برای همه انجام میشه و فقط زمانش فرق میکنه . دوباره پرسید &quot; چرا از من شروع کردید؟&quot; . باز توضیح دادم که فرقی نمیکنه بالاخره باید یکی اول باشه دیگه . دوباره پرسید &quot; خب چرا با یکی دیگه شروع نکردید؟&quot;ازینجا به بعدش رو سعی دارم به شکل یک گفتگو بیان کنم حرف &quot; م &quot; یعنی من و حرف &quot; س &quot; یعنی مراجع که شخص سلیمان باشه .م : عزیزم فرقی نداره حال اینبار از شما شروع میکنیمس: حال نمیشد با یکی دیگه شروع کنید ؟م : چرا میشد ولی حالا که کلی وقت گذاشتم و حالیت کردم چی چی به کجاست سخت نگیر دیگهس: حب حالا باشه اما چی برای من دارهم : گفتم که یک کسئله ای که ذهنت رو درگیر کرده رو میزاری روی میز و باهم بررسسی اش میکنیم تا به یک راه حل شدنی و برازنده برسیم و تو بتونی به یک ورژن بهتر از خودت تبدیل بشی .س: من مسئله ای ندارمم : یعنی واقعا هیچ مسئله ای نداری ( توجه کنید که طرف آقای سلیمان کارگر فنی کارخونه است و 36 سال سن داره و هنوز مجرده ) و تو خونه ی پدر زندگی میکنهس: آخه هر مسئله ای رو که نمیشه گفتم : عزیزم من محرم شما هستم و قاعدتا باید بهم اعتماد کنی و مسائلت رو بهم بگی تا من بتونم کمکت کنم .س: باشه هرجور راحتیدم: ممنونازینجا به بعد داستان کوچینگ من و سلیمان هستشاما چه اتفاقی افتاد ؟اتفاق عجیبی که در جلسه کوچینگ افتاد این بود که من فهمیدم مشکل اصلی سلیمان من هستم ،  بله درست فهمیدید &quot; من هستم &quot;حالا کار کوچ پیچ میخوره و یک سوال بزرگ پیش میاد که آیا این مراجع درست میگه و من یک مشکل بزرگ هستم و یا اینکه این مشکل فقط یک باور ذهنی غلط در ذهن مراجع هستش ؟ئر اینجا کوچ باید خیلی دقت کنه که در دام تله های ذهنی خودش نیفته . تله هایی نظیر اینکه &quot; من دارم درست عمل میکنم&quot; یا &quot; من که دارم تمام تلاشم رو میکنم &quot; یا اینکه &quot; وفتی همه دارند من رو تایید میکنند چرا این مراجع اینجوری میگه ؟&quot;  و یک عالمه سوال مبهم در ذهن کوچ بوجود میاد نظیر اینکه &quot; نکنه درست میگه &quot;، &quot; نکنه من دارم اشتباه میرم&quot;، &quot; نکنه همه همینطوری فکر میکنند و فقط یک نفر فرصت گفتن پیدا کرده &quot; و خیلی از این سوالات که در کسری از ثانیه به ذهن کوچ میرسه .بنظرم لحظات خطرناکیه . البته برای من که بود .تمام این اتفاقات در کمتر از یک ثانیه می افته و در حالیکه کوچ باید جلسه رو اداره کنه و این کار رو خیلی سخت میکنه .اگر دوست داشتید باقی م.ض.ع بدونید که من چکار کردم یا چه اتفاقی اتاد در مطلب بعدی بیان میکنمشاد ، تندرست و مانا باشید  </description>
                <category>غلام رضا علیزاده ثابت</category>
                <author>غلام رضا علیزاده ثابت</author>
                <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 15:47:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش سه حلقه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23152514/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%D9%87-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-wvbetv6udhq9</link>
                <description>ارائه دهنده : دکتر غلامرضا علیزاده ثابت ، دکتری مدیریت صنعتیالف – نحوه ی آموزشبطور عمومی هرگاه سخن از آموزش به میان می آید به این مفهوم است که یک فرد صاحب دانش برای یک یا چند یا چندین نفر مطلبی را عنوان می نماید که یا آنر آموزش دیده و یا با تحقیق و تجربه به آن دست یافته است بنحوی که با اختلاف پتانسیل دانایی جریان دانایی از پتانسیلهای بالاتر به پتانسیل های پایینتر جریان می یابد- دقیقا به همان شیوه ای که جریان الکتریکی جریان می یابد – و بطور مشابه همان المانهای انتقال جریان در آموزش نیز وجود دارند یعنی یک پتانسیل بالاتر مانند باطری یا هر تامین کننده دیگر که قرار است جریان را ایجاد نماید ، یک المان انتقال دهنده که مهمولا سیم مسین است ، یک موضوع جریان که الکترونها هستند و یک پتانسیل پایینتر که معمولا یک مصرف کننده یا یک ذخیره کننده است . در آموزش نیز این المانها تکرار می شوند به نحوی که پتانسیل بالاتر فرد یا تیم یا شرکت آموزش دهنده ، المان انتقال که ساده ترین آنها گفتار و شنیدار است و در موارد دیگر می تواند به اشکال سمع و بصری دیگر و تجهیزات نوین نیز مسلح گردد ، بطور مثال استفاده از ویدئو ، پاورپوینت ، رسانه های اجتماعی و اینترنت و سایر عوامل بسیار فراوان دیگر ، یک موضوع قابل جریان که همواره مورد آموزش است و در بعضی موارد موضوعی پنهان در پشت موضوع قابل آموزش ، و یک پتانسیل پایینتر که فرد یا افراد مورد آموزش هستند .ب – هدف از آموزشآموزش می توان اهداف بسیاری را دنبال نماید و همیشه به این مفهوم نیست که با انجانم آموزش انسانهای بهتر و دانا تری تولید شوند که در بسیاری از موارد اهداف و اغراض شخصی و یا سازمانی یا دولتی و یا حتی گروههای غیر رسمی در آن نهفته است که هدفهایی غیر از تعالی انسانها را مد نظر دارند .ج- روش های آموزشدر موضوع آموزش باید بدانیم که آموزش در کل به دو صورت تصریحی و ضمنی انجام میگیرد .در آموزش تصریحی موضوع مورد آموزش کاملا شفاف و مشخص است و سیستم آموزشی سعی در شفاف سازی هرچه بیشتر موضوع دارد و بطور معمول با تولید بروشور ، سرفصل دوره ، استفاده از استانداردهای آموزشی و غیره سعی هرچه بیشتر در انجام این شفاف سازی وجود دارد .در آموزش ضمنی  هدف انتقال مضمون به آموزش گیرنده است بدون آنکه آموزش گیرنده بداند در حال آموزش دیدن است و این عمل به چند صورت انجام میپذیرد.1-     حالتی که هدف رساندن مطلبی است به آموزش گیرنده در قالب داستان سرایی و استفده از ادبیات. تمامی داستانها و اشعار  در این قالب قرار می گیرند . امروزه این روش برای آموزش بسیار شایع است و حتی سعی می شود پیچیده ترین مسائل را در قالب داستان آموزش دهند مثلا آموزش فلسفه در کتاب دنیای سوفی.2-     حالتی با در معرض قراردان آموزش گیرنده آموزش انجام میگیرد. شاید بهترین مثال این باشد که فردی را در آب بیندازیم تا شنا کردن یاد بگیرد . البته معمولا اینگونه آموزشها در زمره ی آموزشهای مهارتی دسته بندی می شوند و کمتر در آموزشهای علمی و آکادمیک مورد استفاده قرار می گیرند . آموزشهای نظامی و تکاوری از این روش بسیار بهره مندند.3-     حالت سوم اینست که فرد آموزش گیرنده مستقیم آموزش نمیگیرد و با انجام آموزش بر روی فرد دیگری و نشان دادن و یا در معرض قراردادن به وی عمل آموزش انجام می پذیرد مانند اینکه معلمی دانش آموزی را  برای انجام خطایی تنبیه یا برای انجام کاری تشویق می نماید و سایر دانش آموزان آنرا یاد می گیرند . معمولا از این نوع آموزش در تربیت انسانها استفاده می شود .د - حلقه های آموزشینکته ای که در این بخش به آن می پردازم جزو چالشی ترین مباحث آموزش استبر اساس تئوری هر آموزش سه حلقه داردحلقه اول انتقال مطلب از انتقال دهنده به انتقال گیرنده استحلقه دوم بررسی صحت موضوع و صلاحیت انتقال دهنده است یعنی صحت سنجی مطلب که امروزه یکی از پر چالش ترین موضوعات در مقابل مطالب منتشر شده در فضای مجازی و علی الخصوص در شبکه های اجتماعی است و بر اساس آمار بیش از 85 درصد مطالب منتشر شده در شبکه های اجتماعی یا کاملا غلط هستند و یا ترکیبی از مطالب درست و غلط هستند و حتی بر اساس آخرین آمار منتشر شده ( صحت آنرا تایید نمی کنم ) از آنجا که هوش مصنوعی امکان صحت سنجی مطالبی که در فضای مجازی جاری هستند را ندارد متاسفانه تا 45 درصد اشتباه پاسخ میدهد ، یا منابعی که به آن استناد میکند صحت ندارند.اما حلقه سوم آموزش که مهمترین بخش در آموزش است را در اینجا مطرح میکنم و اینست که میزان صحت مقیاس اصلی که با آن صحت سنجی انجام می شود چقدر درست است ؟بطور مثال به خطای بازمانده اشاره میکنم .در جنگ جهانی دوم قوای متفقین به این نتیجه رسیدند که اگر میخواهند کارخانه های تولید تسلیحات آلمان را زمین گیر کنند باید کارخانه های بلبرینگ سازی آنرا مورد تهاجم قرار دهند و بر اساس سیاست آلمان که هنوز هم جاری است کارخانجات شبیه به هم در یک شهر مستقر می شوند . کارخانه های بلبرینگ سازی آلمان نازی هم در شهر شواینتفورت مستقر بودند. به همین دلیل در اکتبر سال 1943 متفقین تعداد  291 بهمب افکن ب 17 را برای تخریب کامل کارخانه ها ارسال می کنند که به پنجشنبه سیاه معروف شد . 77 بمب افکن سرنگون می شوند و 33 تا سالم به پایگاه بر میگردند و 181 بمب افکن به سختی و با آسیب زیاد به پایگاه بر میگردند . متفقین با این آمار بالا شروع به بررسی میکنند که کدام قسمتها بیشتر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و آن قسمتها را تقویت کنند . پس از بررسی معلوم می شود که بیشترین آسیب به بالچه های عقب و یک سوم انتهای بالها و یک سوم چسبیده به بدنه اتفاق افتاده پس یعنی کمتر روی موتور و دماغه و کابین برخورد وجود داشته است پس بیاییم این قسمتها را تقویت کنیم تا هواپیماهای مقاوم تری داشته باشیم . ولی در این موقع یک متخصص آمار و ریاضی بنام آبراهام والد نظریه ای را مطرح میکند به این شرح که این نمونه های آماری شما شامل هواپیماهایی است که اسیب دیده ولی به پایگاه برگشته اند و در واقع نقاطی که اینها تیر نخورده اند دقیقا آن نقاطی است که آن 77 افکن تیر خورده و سرنگون شده اند و باید نقاط اصابت نکرده را تقویت کرد .نکته مهم در این داستان استفاده درست از اطلاعات در دسترس است یعنی اینکه حتی ممکن است اطلاعات واقعی باشندولی نحوه نگرش و استفاده ما غلط باشد و معیارهای اصلی ما ، ما را گمراه کنند . حتی در حالتی بدبینانه تر ممکن است واقیتی درست باشد ولی ما اشتباه برداشت مکنیم و مثال مشهود آن سراب است . اما مشکل اصلی آنجاست که اطلاعات پایه غلط هستند و ما به استناد به آن تصمیم میگیریم .این روزها در خیلی از سخنرانی های انگیزشی متاسفانه و متاسفانه به آمارها و اعدادی استناد می شود یا به انجام آزمایشاتی اشاره می شود که یا اصلا وجود ندارند و یا صحیح استفاده نمیشوند و یا تقطیع شده و با سوگیری مصرف می شوند و مستمع از همه جا بیخبر با تکیه بر این اطلاعات تصمیم گیری میکنند و در موارد زیادی دچار مشکلات عدیده می شوند. از همه بدتر اینکه این بزرگواران که مطالب راعنوان میکنند با تکیه بر شهرت مورد استناد قرار میگیرند و سایر  سخنرانان سطح پایینتر آنها را اشاعه میدهند .اگر یک سخنران انگیزشی امریکایی مثالی را بزند که صحت آن زیر سوال است به عنوان حکم ثابت شده به آن اشاره میکنند و میگویند آقای ...... در کنفرانس ...... میگوید &quot; .......&quot; ولی نه خود آنرا صحت سنجی کرده ان و نه اصلا به این موضوع فکر میکنند که آقای ..... خودش هم از درستی یا نادرستی مطلب آگاهی کامل ندارد . در بعضی موارد دیده شده به مقالاتی اشاره میکنند که اساسا وجود خارجی ندارد یا به مقالاتی در ژورنالهایی ریفرنس میدهند که اصلا این ژورنال در این حوزه فعالیت نمی کند . قصد ندارم به مصادیق آن اشاره کنم، مسلما به حسن شهرت عده ای لطمه میخورد و مطمئنا هواداران دو آتیشه آنها به سراغم خواهند آمد .  با احترام به تمام آنهایی که در حوزه آموزش فعالیت میکنند و در کنار کسب درآمد اهداف والایی را هم دنبال میکنم ، هدف فقط و فقط اینست که اطلاعات را قبل از بازنشر تا حد امکان صحت سنجی کرده و در این دوران ادغام راست و دروغ شایع پراکن ، دروغ پرداز و تخریب کننده فضای مجازی و حقیقی نباشیم و چه خوب است بتوانیم در این وانفسا اشاعه دهنده مطالب اصیل و گرانمایه بوده و از نشر اکاذیب با تکیه بر خرد جمعی جلوگیری نماییم .  </description>
                <category>غلام رضا علیزاده ثابت</category>
                <author>غلام رضا علیزاده ثابت</author>
                <pubDate>Mon, 03 Nov 2025 20:41:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>