<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید شایان شیرنگی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_23223892</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:09:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سید شایان شیرنگی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_23223892</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک تحلیل فیلم ماجرای نیمروز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23223892/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-hplwudpjhnc8</link>
                <description>فیلم «ماجرای نیمروز: ردخون» در ادامه فیلم «ماجرای نیمروز» به  فعالیت‌های گروه مجاهدین می‌پردازد. فضای کلی این فیلم به فیلم «ماجرای  نیمروز» بسیار نزدیک است. البته باید این نکته را بیان کرد که مهدویان سبک  خاصی در فیلمسازی دارد که در همه فیلم‌های او این موضوع قابل مشاهده است.  مهدویان از سینمای مستند می‌آید و همین نکته باعث شده است که فیلم‌های او  حال و هوای مستندگونه‌ای داشته باشد. یکی از دلایلی که مهدویان از این سبک  استفاده می‌کند نزدیک‌تر کردن فضای فیلم خود به واقعیت است. استفاده از  لرزش‌های عمدی دوربین، عمق دادن به تصاویر با قرار دادن بخشی از اشیای  پیش‌زمینه در تصویر و همینطور استفاده از زوم‌های تدریجی و آرامی که حال و  هوای فیلم‌های مستند را یادآور می‌شود از جمله ترفندهایی است که مهدویان در  فیلم‌های خود به‌کار می‌برد. فیلم قبلی مهدویان، «لاتاری» این مطلب را به  مخاطب فهماند که او در ساخت فیلم‌هایی که فیلمنامه آن‌ها همگی از خود اوست و  به واقعه تاریخی‌ای نمی‌پردازد زیاد تبحر ندارد. در عوض، مهدویان نشان  داده است که با استفاده از مستندات تاریخی می‌تواند فیلم‌های خوبی را  بسازد. فیلم جدید مهدویان از همان ابتدا فضای متشنجی دارد و صادق (جواد  عزتی) را به‌عنوان فردی متعهد به مخاطب معرفی می‌کند. زیرا صادق، در حال  بازرسی تابوت‌های شهدا است در حالیکه خانواده‌های شهدا هم در محل حضور  دارند. او بعد از مشکوک شدن به یک تابوت، شروع به شکستن آن می‌کند. این  صحنه نشان می‌دهد که صادق در کارخود جدی است و ملایمتی در کار او نیست.  مشکل اصلی فیلمنامه، این است که تعداد شخصیت‌های آن زیاد است. همین نکته  فیلم را آشفته کرده است. خیلی از شخصیت‌ها می‌توانستند در فیلم نباشند مثلا  وجود شخصیتی به اسم مسعود که در فیلم قبلی هم حضور داشت در این فیلم  کارایی چندانی ندارد و تنها دو دلیل برای حضور او در فیلم وجود دارد؛ اول  اینکه او در فیلم «ماجرای نیمروز» حضور داشته است و دومین دلیل هم این است  که در اواخر فیلم، او در بازجویی خود، حقیقت را بفهمد. اما می‌شد یکی دیگر  از شخصیت‌ها را مسئول یافتن حقیقت کرد و مسعود را از فیلم حذف کرد. همچنین  شخصیت ابراهیم که در فیلم، کمکی به روند داستان نمی‌کند و فقط در ابتدای  فیلم متوجه می‌شویم که او در انتخابات شرکت کرده است. او نماد مسئولانی است  که فقط به‌دنبال رسیدن به مقام هستند و زیاد کارایی ندارند. در صحنه‌ها هم  این موضوع را متوجه می‌شویم که کار اصلی را صادق می‌کند و ابراهیم در  جلساتی که برگزار می‌شود کارایی خاصی ندارد.داستان اصلی فیلم، در مورد عملیات مرصاد است اما کارگردان درکنار آن داستان  فرعی افشین (محسن کیایی) و سیما (بهنوش طباطبایی) را هم به‌وجود آورده است  تا به این شکل، هم فیلم را مهیج‌تر کند و هم به واسطه یکی از این  شخصیت‌‌ها یعنی سیما مخاطب را به درون گروه مجاهدین ببرد. ارتش عراق، بخشی  از اسیران خود را به مجاهدین می‌دهد تا از آن‌ها به نفع خود استفاده کنند.  سیما جزء همین اسیران است. افشین، فکر می‌کند که او اسیر شده است و داستان  آن‌ها زمانی آغاز می‌شود که افشین عکس او را تصادفی می‌بیند. در فیلم‌های  سینمایی هرچه اتفاق‌های تصادفی کم‌تر رخ بدهد خوشایندتر است اما درکل وجود  یک اتفاق تصادفی در فیلم، آن هم برای شروع یک ماجرا اشکالی ندارد. اولین  نکته در مورد داستان افشین و سیما این است که وقتی افشین در اتاق مخصوصی،  عکس سیما را بزرگ می‌کند نور قرمزی بر تمام فضا حاکم است و افشین گریه  می‌کند. نور قرمز، بسیار به فضاسازی این صحنه کمک کرده است. نور قرمز در  این صحنه نشانه عشقی است که افشین به سیما دارد. سیما فقط به‌دنبال این است  که درکنار بچه‌اش باشد و افشین که عاشق سیما است نمی‌خواهد معلوم شود که  سیما عضو مجاهدین است. همین اختلافی که در هدف‌های افشین و سیما است نقطه  مثبت فیلمنامه محسوب می‌شود که این داستان را از یک داستان کلیشه‌ای متمایز  می‌کند. گره‌ای که در این داستان وجود دارد این است که نباید سیما لو  برود. همه چیز درست پیش می‌رود تا انتهای فیلم که ناگهان، مسعود را  می‌بینیم که عکسی را به یکی از کسانی که بازجویی می‌کند نشان می‌دهد. او هم  سیما را شناسایی می‌کند. مشکل اینجا است، سیما که خیلی تلاش شده تا لو  نرود خیلی راحت لو می‌رود و فرد زندانی، خیلی راحت سیما را لو می‌دهد. شاید  اگر زندانی در بازجویی کمی مقاومت می‌کرد این قسمت از داستان بهتر از کار  در می‌آمد. فیلم جدید مهدویان، روایت دانای کل دارد و برای همین مخاطب باید  تمام اتفاق‌های مهمی را که برای شخصیت‌ها میافتد ببیند.سیما یکی از  شخصیت‌های مهم فیلم است که باید او را دنبال کنیم. تا زمانی‌که در عملیات  مرصاد، مجاهدین شکست می‌خورند او را می‌بینیم و در جریان چگونگی روند زندگی  او قرار می‌گیریم اما از وقتیکه سیما صحنه عملیات را ترک می‌کند مخاطب  نمی‌فهمد که او چگونه روزگار می‌گذراند. حتی در جایی می‌بینیم او در جاده‌  است و تغییر لباس داده است اما متوجه نمی‌شویم چگونه لباس‌هایش تغییر کرده  است. همینطور نمی‌فهمیم سیما وقتی به تهران می‌آید کجا زندگی می‌کند. در  صحنه ملاقات سیما با افشین باز هم می‌بینیم که لباسش تغییر کرده است اما  نمی‌فهمیم چگونه؟ کمال (هادی حجازی‌فر) با فرد دیگری به نام شادکام به  مأموریت می‌رود که شادکام در آن مأموریت شهید می‌شود. نکته‌ای که در مورد  شخصیت شادکام وجود دارد این است که او یکی از قهرمانان داستان ما است. اما  مدت زمان کمی برای نزدیک شدن به این شخصیت در اختیار مخاطب قرار گرفته و در  این زمان اندک هم زیاد، تلاشی صورت نگرفته تا مخاطب به شادکام نزدیک شود.  البته همان‌طور که گفته شد شخصیت‌های فیلم زیادند و به‌وجود آمدن چنین  مواردی دور از انتظار نیست. این مشکل را می‌شد با کم کردن تعداد شخصیت‌ها  حل کرد. در مجلس ترحیم شادکام روی دیوار، عکس چند شهید را می‌بینیم که چند  نفر از آن‌ها شخصیت‌های فیلم «ماجرای نیمروز» هستند. مهدویان با اینکار هم  خواسته به فیلم قبلی خود اشاره‌ای کند و هم به مخاطب یادآوری کند  شخصیت‌هایی که در فیلم قبلی بوده‌اند و در این فیلم نیستند شهید شده‌اند.هادی حجازی‌فر پای ثابت فیلم‌های مهدویان است و در این فیلم هم نقش پررنگی  دارد. کمال (هادی حجازی‌فر) و افشین (محسن کیایی) اصلی‌ترین نقش‌ها را  دارند و داستان را این دو نفر جلو می‌برند. کمال، فردی است که اهل سازش  نیست و هرچیز برخلاف عقایدش باشد باید ازبین برود. دیالوگ او این موضع او  را نشان می‌دهد زمانی‌که می‌گوید: جنگ نعمته. شخصیت‌پردازی کمال در این  فیلم، جذاب‌تر از فیلم «ماجرای نیمروز» است. چون کمال در این فیلم در یک  دوراهی قرار می‌گیرد. کارش یا خواهرش؟ تناقض‌هایی که در این رابطه درون  کمال وجود دارد شخصیت او را از آن حالت یک وجهی خارج می‌کند و به شخصیت او  وجه دیگری هم اضافه می‌کند. کمال به شخصیتی تبدیل می‌شود که وظیفه‌شناس است  اما خواهرش هم برای او مهم است و به‌خاطر خواهرش خلاف وظیفه عمل می‌کند و  به صادق چیزی نمی‌گوید. در انتهای فیلم هم کارگردان می‌خواسته باتوجه‌به  همین مسئله، تعلیقی را به‌وجود بیاورد تا مخاطب مشتاق این باشد که ببیند  تصمیم نهایی کمال چیست؟ اما صحنه تصمیم گرفتن کمال و ملاقات افشین و سیما  آنگونه که بایدراضی کننده نیست. دلیلش هم این است که موازی با این صحنه  باید شخصیت‌ دیگر (مسعود) هم در صحنه دیگری به سرانجام خود برسد و همین  موضوع باعث می‌شود تمرکز از این صحنه برداشته شود. درانتهای فیلم، تمام  حوادث به‌صورت غیرمنطقی‌ای باهم اتفاق می‌افتد. افشین با سیما ملاقات  می‌کند. در همان زمان مسعود حقیقت را می‌فهمد و به صادق می‌گوید. در همان  موقع مسعود ترور می‌شود. صادق موضوع را می‌فهمد و سرقرار افشین و سیما  می‌رود. همه این اتفاق‌ها در یک بازه زمانی، همراه یکدیگر اتفاق می‌افتد.  جواد عزتی بازیگری است که قدرت بازی خود را چه در نقش‌های طنز و چه در  نقش‌های جدی نشان داده است. عزتی در میان بازیگران هم دوره خود بازیگری  محسوب می‌شود که نقش‌های متنوع زیادی بازی کرده و در همه آن‌ها خوب بوده  است. در این فیلم هم عزتی، شخصیت صادق را به بهترین وجه ممکن بازی کرده  است. به‌گونه‌ای که مخاطب گاهی به خاطر سخت‌گیری‌های شخصیت صادق از او بدش  می‌آید. هادی حجازی‌فر بازیگر توانمندی است که با فیلم «ایستاده در غبار»  شهرت پیدا کرد. حجازی‌فر بازیگر خوبی است و نقش‌های خوبی را بازی کرده است.  به‌طور قطع بازی او در قالب شخصیت کمال یکی از بیادماندنی ترین  نقش‌آفرینی‌های او است. محسن کیایی و بهنوش طباطبایی هم در این فیلم،  نقشی‌های متفاوتی را بازی کرده‌اند و به حق از پس نقش‌هایشان  برآمده‌اند. باید به جلوه‌های ویژه فیلم هم اشاره کرد که بسیار خوب از کار  درآمده و صحنه‌های جنگ باورپذیر شده‌اند. یکی از مشکل‌هایی که در صحنه‌های  جنگی فیلم‌های ایرانی وجود دارد مصنوعی بودن این صحنه‌ها است. اما  خوشبختانه در سال‌های اخیر فیلم‌هایی ساخته شده‌اند که صحنه‌های جنگی آن‌ها  باورپذیر بوده است. فیلم «تنگه ابوقریب» یکی از این فیلم‌هاست. فیلم  مهدویان هم اگرچه صحنه‌های جنگی زیادی ندارد ولی همان صحنه‌های کم هم خوب  ساخته شده‌اند. شاید فیلم مهدویان نقص‌هایی داشته باشد ولی مهدویان در زمان  حال، بهترین کارگردانی است که در مورد حوادث بعد از انقلاب، فیلم می‌سازد.  «ماجرای نیمروز: ردخون» فیلمی است که ارزش دیدن دارد.           تحلیل فیلم ماجرای نیمروز سید شایان شیرنگی (972187405)</description>
                <category>سید شایان شیرنگی</category>
                <author>سید شایان شیرنگی</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 18:22:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک تحلیل فیلم تنگه ابوقریب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23223892/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8-pueezgfu2qjx</link>
                <description>فیلم‌های بهرام توکلی درباره آدم‌های تنها هستند. این تنهایی به معنی در  میان جمع نبودن نیست بلکه اغلب شخصیت‌ها ارتباط خوبی با اطرافیان‌شان  نمی‌توانند برقرار کنند و از هم جدا ‌افتاده‌اند. نمود این جدا افتادگی در  فیلم «آسمان زرد کم عمق» در یک خانه ویلایی بزرگ و تقریباً متروکه خودش را  نشان می‌داد و در «اینجا بدون من» در رنجی که شخصیت‌ها از بی‌فایده بودن  حضورشان می‌بردند. در «تنگه ابوقریب» این تنهایی نه به یک فرد که به  مجموعه‌ای از افراد حاضر در فیلم نسبت داده شده است. نقطه‌ای که فیلم‌ساز  تصمیم گرفته برای تعریف‌ روایت‌اش انتخاب کند و نوع زاویه دید محدود فیلم  به شخصیت‌های گیرافتاده‌اش نکته قابل ستایش فیلم «تنگه ابوقریب» است.دوربین خضوعی ابیانه درست مثل یک چشم با ظرافت زیادی به دنبال سوژه‌ها حرکت  می‌کند و با جسارت زیادی، به بهانه جلوه‌های ویژه سراغ فرم پلان‌های کوتاه  و استفاده از تدوین نمی‌رود و در عوضش با استفاده از برداشت‌های طولانی  واقعیت و باورپذیری را به مخاطب هدیه می‌دهد. امیرحسین قاسمی به عنوان  صداگذار و رشید دانشمند به عنوان صدابردار هم کارشان را به خوبی انجام  داده‌اند. همه این عوامل فنی در خدمت کارگردانی درست و حساب شده بهرام  توکلی است. دیگر بحث تسلط بر تکنیک و درست بودن فرم فیلم مطرح نیست، بلکه  کارگردان صاحب نگاه شخصی و پخته برای نگریستن به اتفاقات است و این ارزش  زیادی در برهوت سینمای ایران دارد.«تنگه ابوقریب» با یک برداشت بلند آغاز می‌شود. دوربین از کنار یک سد،  حرکت طولانی خودش را شروع می‌کند و به مرور وارد دیالوگ دو نفره شخصیت خلیل  (با بازی حمیدرضا آذرنگ) و عزیز (با بازی علی سلیمانی) می‌شویم. اما این  گفتگو از منظر دو برادر فیلم یعنی مجید (با بازی جواد عزتی) و حسن (با بازی  امیر جدیدی) شنیده می‌شود. فیلم‌ساز در همین پلان ابتدایی فیلم به ما نشان  می‌دهد که چقدر حساب شده زاویه دید درستی در روایت فیلمش دارد. می‌داند هر  سکانس را از نقطه دید چه کسی روایت کند. چه موقع از برداشت بلند استفاده  کند و چه موقع سراغ گفتگوی دونفره یا چند نفره برود. در همان سکانس اول  می‌توان وسواس فیلم‌ساز را در شکل نشستن و حرف زدن سوژه‌ها دید. همه‌ي  این‌ها، ظرافت‌های اجرایی اثر است که بسیار هم دیدنی و دلچسب آغاز می‌شود و  مخاطب را به تماشای ادامه‌ی فیلم ترغیب می‌کند.       نکته‌ای که روح و  عصاره‌ی فیلم بهرام توکلی است در پایان سکانس ابتدایی فیلم جایی که نمای  آخر روی یک میز چهار نفره به پایان می‌رسد خودش را نشان می‌دهد. فیلم راجع  به خاطرات و اثر انسان‌ها بر جهان و بر ذهن دیگران است. چیزهای کوچکی مثل  آب‌هویج نصفه‌ی حسن روی میز می‌تواند در یک موقعیت پیچیده جنگی ما را به  جهان آرام ابتدای فیلم پرت کنند و این پرت شدن همواره با حسرت خوردن برای  گذشته است. فیلم‌ساز از  تغییر چینش میز چهار نفره به واسطه حضور این چهار  نفر تصویری ثبت می‌کند و عنوان فیلم را روی همین تصویر به مخاطب نشان  می‌دهد. چون این دقیقاً همان کاری است که در کل اثرش کرده است. فیلمی ثبت  کرده که از فراموشی یک حادثه و مردان دلیرش (که در روایت انتهایی گفته  می‌شود حکایت‌شان در کشاکش روزهای پایانی جنگ ایران و عراق گم شد) جلوگیری  کند.فرمانده گروهان (با بازی مهدی پاکدل) در ابتدای فیلم دیالوگی می‌گوید که  اشاره درستی به ایده محوری داستان دارد و در عین حال با فرم در هم تنیده  تصاویری که فیلم‌ساز به ما نشان می‌دهد (مثل حرکت آرام دوربین در راهرو‌های  پایگاه) کاملاً هم‌خوانی دارد: این در و دیوارا مگه یادشون میره حال و  هوای این جوونارو؟ دیالوگ‌های فیلم در عین آنکه حس برانگیز هستند به  واقع‌گرایی نزدیک‌اند و در عین حال مضمون اثر را نمایان می‌کنند. اما در  بعضی موارد کمی از چارچوب شخصیت‌ها خارج شده و تبدیل به صدای  فیلم‌نامه‌نویس می‌شوند. مثلاً جایی که مجید به علی (با بازی مهدی قربانی)  می‌گوید که: «کم کم یاد می‌گیری که از چیز‌هایی که دوست نداری هم عکس  بگیری.» همانطور که بهرام توکلی یاد گرفته که فیلمی بسازد که تلخ است تا  وظیفه رسانه‌ای که به عهده گرفته برای ماندگار کردن اثر انسان‌ها بر سرنوشت  کشوری را ثبت کند. اما ایراد ‌آنجاست که دیالوگ به شعار نزدیک می‌شود هر  چند به خاطر هم‌خوانی مضمونی با کلیت اثر قابل چشم‌پوشی است.انتخاب عنوان فیلم که اشاره به محل آن حادثه دارد، انتخاب دقیقی است چرا  که در حافظه عمومی مردم نام یک فیلم دیرتر از یک عملیات یا منطقه از خاطر  می‌رود و توکلی تلاش قابل تحسینی برای جلوگیری از زوال یک خاطره کرده است.  از طرف دیگر عنوان انگلیسی فیلم The Lost Strait است که اشاره دوباره‌ای به  مضمون و روح اثر دارد. تنگه‌ی فراموش‌شده درست مثل همه مردان فراموش شده  فیلم، درست مثل همه صحنه‌های فیلم که هر چه از آن‌ها عبور می‌کنیم  فراموش‌شان می‌کنیم و فیلم‌ساز سعی می‌کند کاری کند که آن‌ها را به خاطر  بسپاریم و در نهایت درست مثل بهرام توکلی که اگر فیلم درخشان‌اش را  نمی‌ساخت به فراموشی سپرده می‌شد. «تنگه ابوقریب – تنگه فراموش شده» فیلم  فراموش‌شده‌ها است.    نقل است وقتی که موسیِ پیامبر، سی روز به کوه طور  رفت، به فرمان خدا سفرش ده روز دیگر ادامه پیدا کرد. موسی، برادرش هارون  را به جانشینی خود در میان مردم تعیین کرد. در این مدت سامری گوساله‌ای از  طلا ساخت و آن را به عنوان خدای موسی معرفی کرد و مردم را به عبادت  گوساله‌اش مجبور ساخت. هنگامی که موسی همراه با فرمان‌های خدا (ده فرمان)  به قوم بنی اسرائیل برگشت متحیر ماند. با برگشت موسی مردم دست از عبادت  گوساله سامری برداشتند و به ده فرمان عمل کردند و سامری هممجبور  به ترک سرزمین شد.از یک جهت به خصوص حکایت فیلم آخر بهرام توکلی من را به یاد داستان گوساله  سامری می‌اندازد. وقتی فیلم‌سازی و مفهوم کارگردانی در ایران به مفاهیمی  سطحی چون جذابیت و راضی کردن مخاطب   تقلیل پیدا می‌کند و با  خیل فیلم‌سازانی مواجهیم که هر سال فیلم می‌سازند و عجله دارند تا زودتر  مشهور شوند به ناچار برخی مفاهیم ارزش خودشان را از دست می‌دهند. دیگر  طراحی یک پلان بلند که در راستای انتقال مفهوم مورد نظر فیلم‌ساز باشد معنا  پیدا نمی‌کند. دیگر فیلم‌نامه‌ای که تک تک اجزای چیده شده در آن از  شخصیت‌ها گرفته تا فضای لوکیشن‌ها، دیالوگ‌ها و اتفاقات در خدمت ایده محوری  داستان باشد کمتر دیده می‌شود. بهرام توکلی اما از جریان رایج فیلم‌سازان  عجول به تنگه ابوقریب نرسیده است. فیلم حاصل نگاه آگاهانه و موشکافانه به  ایده محوری‌اش است و جنگ بستری مناسب برای شرح این ایده به حساب می‌آید.  اعتبار «تنگه ابوقریب» به آن است که گوساله سامری سینمای ایران را باور  نکرده و با صبرش توانسته تا حدی مفهوم ساخت فیلم خوب و کارگردانی درست را  در سینمای ایران زنده کند.     تحلیل فیلم تنگه ابوقریب سید شایان شیرنگی(972187405)</description>
                <category>سید شایان شیرنگی</category>
                <author>سید شایان شیرنگی</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 18:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک تحلیل فیلم درخت گردو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23223892/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88-ht1yjjefnzfj</link>
                <description>سالیان متمادی‌ست که تحت تاثیر حوادث گوناگون، غم و اندوه با این سرزمین و  مردمانش عجین شده و خاطراتی تلخ بر صفحه‌ی تاریخ به نگارش درآمده است.                                                                                       اما بعضی اتفاقات بنابر سیاست‌های رایج، کم کم درحال فراموشی هستند و گاها  مردم از حادث شدن چنین اتفاقاتی در گذشته، به شک و گمان فرو می روند.                                                                                                بمباران شیمیایی سردشت، یکی از این وقایع اسفناک تاریخ ایران است که در  عرصه‌ی بین‌الملل، بسیار مهجور واقع شده است و زخم وارد شده بر مردمان  بی‌گناه آذربایجان غربی، امری نابخشودنی و غیرقابل درمان است.               فیلم سینمایی «درخت گردو»، اثری قابل تحسین و تاثیرگذار از «محمدحسین  مهدویان» است که با نگاهی به قبح جنگ، به این واقعه‌ی هولناک می‌پردازد.  مهدویان در پنجمین فیلم سینمایی‌اش، داستانی واقعی در دل حادثه را روایت  می‌کند که سرگذشت زندگی فردی بنام «قادر مولان پور» است.                                            مهدویان همچون آثار قبلی‌اش، فرم روایی مستند گونه‌ی خود را در این اثر هم  حفظ کرده که نشان از جسارت و شناخت او، در بکارگیری این لحن از روایت است.  او با ساخت درخت گردو، ثابت کرد که خیلی خوب کارکرد درام را می‌شناسد و  می‌تواند احساس مخاطب را برانگیزد.                                                                                          برای یک فیلم‌ساز، امر مهمی‌ست که بتواند بیننده را با خود همراه کند و  به قلب و روح او نفوذ کند که به نظر می‌رسد مهدویان در این امر، موفق عمل  کرده است.بزرگترین دستاورد این فیلم، رونمایی از بازی درخشان و باورپذیر  «پیمان معادی» ست که با ظرافت هر چه تمام در نقش «قادر» هنرنمایی کرد و به  جرات یکی از پدرانِ ماندگار تاریخ سینمای ایران خواهد شد.                                                                                                      حضور پررنگ «هادی بهروز» به عنوان مدیرفیلمبرداری و «حبیب خزایی‌فر» در  قامت آهنگساز، بیش از هر زمان دیگر در این فیلم به چشم آمد. ترکیب تبحر و  خلاقیت این دو نفر، در ایجاد لحن مورد نظر کارگردان و کمک به فضاسازی  بیشتر، تاثیر فراوانی داشت که به عنوان دو عنصر سمعی-بصری موفق عمل کردند.  در درخت گردو، هرگز نمی توان یکی از این دو عنصر مهم را بر دیگری ارجحیت  دانست و موسیقی و تصویر، مکمل یکدیگر بودند.خلاقیت مهدویان به اینجا ختم نمی شود و نشان داد که در تکنیک هم برنامه  ها دارد. بکارگیری از فرمت تصاویر دوربین آنالوگ در سکانس‌های مربوط به  زمان قدیم، استراتژی فوق العاده کارگردان برای محبوس کردن کاراکترها در  کادر چهار در سه (مربعی) است که بر التهاب و تنش مخاطب می‌افزاید.                                           از دیگر نقاط قوت فیلم سینمایی درخت گردو، سایر بخش‌های فنی‌ست که بدون  ذره‌ای برآمدگی و اغراق، موفق ظاهر شدند. همچون طراحی چهره‌پردازی، گریم،  طراحی صحنه و طراحی لباس. در مجموع، «درخت گردو» اثری ماندگار است که  مخاطبش را درگیر می‌کند.                                                                                                     ظلم تحمیل شده بر مردم این سرزمین در چنین وقایعی، غیرقابل انکار است و  هرگونه برچسب منفی، به آن پیوند نمی‌خورد . طبیعی‌ست که درخت گردو، مخالفان  و موافقان خاص خودش را دارد، اما از این نکته غافل نشویم که این فیلم به  یکی از معضلات و دغدغه‌های اکثریت مردم جامعه یعنی اوضاع «کولبران» هم نیم  نگاهی داشته است.                                   نقد فیلم درخت گردو سید شایان شیرنگی (972187405)</description>
                <category>سید شایان شیرنگی</category>
                <author>سید شایان شیرنگی</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 18:06:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>