<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحرناز علوی/ سین-عین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_23264851</link>
        <description>گه پیشتر و گه به فلک نزدیکم   اما خودمم زان خودم    همان که هستم, هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:54:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1493546/avatar/okqcM0.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سحرناز علوی/ سین-عین</title>
            <link>https://virgool.io/@m_23264851</link>
        </image>

                    <item>
                <title>باشد که همه گیر شود !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D8%AF-dwhskkjh9wsn</link>
                <description>آدمی هیچ وقت نمی‌فهمد که چه زمان گرفتار حس و ادراک خود می‌شود. مثلا عشق، در مدت زمان طولانی یک نفر را می‌شناسی، آنقدر باهم صمیمی می‌شوید که ممکن است ناگاه به علاقه شدید یا عشق تبدیل شود بدون حتی ذره ای اراده! یا کسی را برای اولین بار می‌بینی و چنان حس سرزندگی در تو تزریق می‌کند که گویی جان تازه گرفتی و از همان لحظه متولد شدی و در هر لحظه با یادش نفس می‌کشی و این شکل دیگری از احساس شعف در قلب و تن که عشق نام دارد.برای من این احساس از دیدن چهره یار و خنده نهان در چشمانش آغاز شد.آغازی که پایانش را تصور کردن هم سخت و زجر آور است! در اولین روزهای بهاری پسری با بارانی مشکی و چشمانی گیرا ، حس زندگی را به درون چشمانم فرو برد و دل را با خود به گلزار شادمانی به سوغات برد. آنقدر دوست داشتنی و جذاب که نمیتوانم از دوس داشتنش دست بردارم، نمیتوانم لحظه ای او را جدا از خود تصور کنم و ذره ای از حس خود را از او پنهان کنم. تمام دلواپسی هایم را با او شریکم، به تمام زندگیم اشراف دارد و جهانم را با او یکی کردم . چقد لذیذ است حس دوست داشتن بدون اسارت ، حس خود بودن در کنار یار و یکی شدن و درآمیختن با او.چه شبها که فکر فتح کردن سرزمین تنش خواب را فرسخ ها از چشمانم میدزدد و چه روزها که با فکر ساختن آینده در کنارش سپری میشود.درکنار زندگی قشنگی که کنارش دارم چه حسرت‌ها می‌کشم از نبودن بسیاری عاشق در کنار معشوق، دلایل متععد عشق ستیز که زندگی را برای جوان ها زهر میکند و منع سرکشیدن جرعه ای عشق با خیالی آسوده است. عشق هرچه هست زیبا و زیبنده است ، عاشق و معشوق در چشم هم قشنگترین نقش جهانند و چه لذتی بیشتر از این که تمام هستی را در چشم یار ببینی! شاید که عشق از غلیان هورمون های انسانی شکل بگیرد، شاید که هوسی بیش نیست اما از دید من عشق تجربه نوردیدن دنیای دیگر از جنس آرامش و محبت و رفاقت دارد، عشق تغییر پنجره نگاه و باز شدن چشمان رو به دنیایی زیباتر و بهتر است و چقدر دل پسند است که همه را گرفتار خود کند معجزه این درگاه شگفت انگیز.</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Tue, 10 May 2022 19:00:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارما!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7-kihjoofxispz</link>
                <description>اگه پنج یا شیش سال پیش با من هم صحبت میشدین احتمالا پررنگ ترین چیزی که تو حرفای من به چشم میخورد &quot; کارما&quot; بود و اعتقاد سفت و سخت من با این پدیده جالب انگیز.  کارما یکی از قوانین این جهان در نظر گرفته میشه و طبق روند این قانون حیرت انگیز، هرکسی هر بدی یا خوبی بکنه بهش برمیگرده کلید اسرار طوری!وقتی کوچیک تر بودم وقتی کسی برام آسیب روانی ایجاد میکرد یا ناراحتم می‌کرد و دلخور میشدم ازش، خبرش بهم میرسید که یجوری نیست و نابود شده، بد خورده، بد آورده خلاصه با کش دار شدن این موضوع و اینکه جدی جدی این قضیه برام داشت به عینیت می رسید و قضیه هم خب همونطور که میدونید برای یه دختر شیطون و تینجر، خفن و کول به نظر میرسه زدم تو کار خوندن راجع به قوانین طبیعت و دارما و کارما و این چیزای جذاب عجیب غریب و ماورایی. خب جذابه دیگه ! تو فک کن یکار خرابی باهات میکنن بعد یجا همون کار نه یجور دیگش تلپ میخوره تو سر خودشون .خلاصه من واقعا به این قانون باور داشتم ! داشتم میدیدم تو زندگیم حسش میکردم .پس چرا که نه ؟ همه جا هم یه استیکر بازیافتو بجای کارما میچپوندم و کسی هم میپرسید با شوق و علاقه توضیحات کامل رو ارائه میدادم که نکنه یوقت کسی از دونستن راجع به این قانون کاردرست جا بمونه!بعدها که نمیدونم اصا کی اومد این بعدها، با خودم فک کردم که آخه این چیه تو انقد سنگشو به سینه میزنی و مطمئن ازش حرف میزنی؟ این همه ظالم هست که ظلم میکنه و به کتف چپش هم نیست و اون ظلم هیچ جا هیچ وقت نرفته بیخ گلوشو بگیره! این همه آدم باهوش و با استعداد هست که اصا کسی اینارو ندیده و سرگردون تو دالون زمان میچرخن و هیچ وقت هیچ کسی حتی یادی هم ازشون نکرده یا اصا کسی اینارو نشناخته! کارما اگه واقعیه هم تو ایران خراب شده! آنتن نمیده نمیدونم لابد اصلیشو فروختن به بیگانه و چینیشو نصب کردن یا یه همچی چیزایی دیگه! هااا؟!الان دیگه کارمایی برام وجود نداره ...اصا چرا باید خوبی کرد و منتظر موند بهت برگرده ؟ خوبی و خوب زندگی کردن بی دریغش خوبه .بدون توقع وقتی خوبی و مهربونی میکنی ، دانسته ها و تجربیاتو سخاوتمندانه وقتی در اختیار اطرافت قرار میدی زندگی بهتر میشه ...وقتی به چیز درستی میرسی که مهری رو جاری میکنه پس همونجا بپاشش .شک نکن همینا آگاهیه ، شک نکن وقتی آدما بهم کمک کنن دنیا قشنگ تر میشه و زندگی آسونتر . ما میخوایم خوب باشیم که خوب زندگی کنیم .نگو که خوبی رو انتخاب کردی که بهت برگرده که خوبی تو نور و روشنایی زندگیته و کارما اگه هم باشه ناکارآمد!کارما</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Tue, 26 Apr 2022 10:47:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرنوشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-yfjhespr0yu8</link>
                <description>هنوز به باور درستی راجع به نحوه تعیین سرنوشت آدما نرسیدم . یسری کتابها مثل همین کتاب سرگذشت روح که حاصل آزمایشات تجربی و بالینی مایکل نیوتن، داره میگه که مرگ و تولد رو خود روح ها انتخاب میکنند ! این جالبه و آدمو به فکر فرو میبره ولی یکم گیج کننده است.راستش فکر نمیکنم که یه مسیر قبلی از پیش تعیین شده در سیستم مغزی من ثبت شده و الان مسیر کلی زندگیم روی همون سواره .خب اگه اینطور باشه خیلی بی معنیه ! اگه قرار نیست مفهومشو الان و در کالبد جسمیم درک کنم راستش دقیقا نمیدونم که چرا باید اهمیت داشته باشه که در عالمی که دیگه من نیستم درک بشه !مساله جالب و پیچیده است. آدم نمیتونه بفهمه و هم زمان هنوز انقدر جذابه که ناخودآگاه فکرت میره سمت پیدا کردن یک جواب قانع کننده . آیا واقعا برای ما برای تک تک ما مسیر تعیین شده؟ پس انتخاب چی؟ پس دنیاهای موازی و قوانین کشف شده چه نقشی میتونن داشته باشن تو این مسیر از پیش تعیین شده؟ پس مسوولیت پذیری به چه صورت معنا پیدا میکنه ؟ جالب نیست ؟ این همه سوال یهو تو ذهنم میچرخه و تا الان به نتیجه درستی نرسیدم .کتابهارو نمیشه دربست قبول کرد بالاخره باید تحلیل کرد .برای تحلیل هم عمر یک آدم سی ساله مثل من آخه کجا پاسخگوی رسیدن به همچین سوال راز آلودیه!هروقت بهش فکر میکنم حیرت زده میشم از اینکه ممکنه چه چیزایی پشت پرده حیات بشریت و موجودات باشن.اگه واقعا موجودات فرا زمینی مارو به وجود آوردن و ما آزمایشگاهشونیم چی؟ اگه واقعا این جهان هولوگرام باشه و ما اندازه کشش فرکانسی و امواجی خودمون درکش میکنیم چی؟ اگه واقعا درست باشه که تا ذهنیتی از جسمی نداری نمیبینیش چی؟ اگه اصلا کلا هیچ خدا و نیروی برتری برای گردوندن این جهان وجود نداشته باشه و جهان به صورت رندم تشکیل شده باشه چی؟ و کلی چرا و چگونه دیگه که امیدوارم روزی در بدو تولد هرکسی براش روشن و شفاف مشخص باشه که چرا پا به عرصه حضور گذاشته.سرنوشت</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Tue, 19 Apr 2022 10:55:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبو رو بشکون !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%D8%AA%D8%A8%D9%88-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%86-oolbyako1z63</link>
                <description>زمزمه ذهنیم امروز تبو شکنی بود.راستش تو این قرن و زمان و با این دنیای پست مدرن که البته جامعه ما جز کوچکی ازش شده یا داره میشه دیگه انتظار ندارم وقتی کسی دوس دختر یا دوس پسر داره جور عجیبی بهش نگاه کنن یا داشتن دوست غیر هم جنس چیز خیلی بعید و عجیبی نباید به حساب بیاد . البته از نظر من ! ولی با بررسی بیشتر و نگاه بیشتر به اطرافم متوجه میشم که چراااا بابا الان هم خیلی از دوستان و هم سن ها هستن که قایمکی سفر میرن با عشقشون، قایمکی رابطه دارن با کراششون، خلاصه زندگی زیرپوستی زیادی به برکت این تفکرات عقب افتاده از زمان، مهمون جامعه است.راستشو بخواین من خوب میفهمم تابو شکنی چه طعمی داره چرا که از اول که شروع به شناخت خودم کردم طبق استاندارد خودم پیش میرفتم و کار خودم رو میکردم چرا که هیچ آسیبی به هیچ کسی نبود و همه تظاهر کردنها بخاطر زندگی تو شهرستان هم توجیه میدیدم و فک میکردم وقتی کار خطا و اشتباهی نیست چرا باید پنهانی بشه که اتفاقا بد بشه و مخرب! و پی همه جنگهای روانی که پیش بینی می‌کردم (که اتفاقا تو خونواده چهار نفره خودم اصلا نبود) هم به تن مالیدم و زره فولادین به تن استارت مسیرو زدم. خب اینو درک میکردم که منو نمیفهمن . بعدترها حرفایی که به گوشم می‌خورد که پشت سرم زده می‌شد یکم منو می‌رنجوند ولی خب واقعیتش با خودم احساس قوی بودن می‌کردم و اینکه کم کم دارم پذیرفته میشم . یکم بعدتر دیگه گوشام دقیقا شده بود دروازه، جالبه که من تلاشی برای گوش ندادن و اهمیت ندادن نمیکردم و فک میکنم دقیقا چون فوکوسم رو ندید گرفتن حرفا نبود این اتفاق بصورت خودکار برام افتاد و الانم که هرچند بعضیا منو خارجی خطاب میکنن ولی من لذت میبرم، حتی از این اسم! چقدر خوشحالم که مسیر خودمو رفتم چقدر خوشحالم که زود با دوتا حرف جا نزدم و محیطم به سمت و سوی خودم عوض کردم و روز به روز به راه‌ترم تو مسیر انتخابیه خودم و چقد لذت بخشه قدرتی که از تبو شکنی درست و کنار زدن افکار کهنه و نو نوار شدن مغز بدست میاد. تبو شکنی هم به نظر من اصول داره و باید کم کم و خورد خورد خودتو جا بندازی ...بدون توضیح اضافه، بدون اجازه دخالت و چه بهتر که با حمایت خونواده باشه.امیدوارم همیشه تابوی افکار پوسیده شکسته بشه و راه روش هر کسی به فکری نو در مسیر زندگی خودش تغییر کنه و طعم این پیروزی رو بچشید که چقد آرام بخشه.تابو شکنی ذهنی </description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 14:20:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توجیه تنبلی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C-n0spege1s9ha</link>
                <description>من آدم استرسی هستم؛ نه اینکه بخوام بعنوان یه صفت بد یا برچسب بهش نگاه کنم نه! بچه که بودم موقع آزمون یا تست یا امتحان های خارج از مدرسه مثل مسابقات انقدر حالت بدی رو تجربه میکردم که منجر به گریه میشد و کسی نمیفهمید چرا من از آزمون دادن همیشه طفره میرفتم یا آزمونای سنجش و گاجمو میپیچوندم .حالم انقدر بد میشد که حالت تهوع میگرفتم و درون بدنم درد میگرفت ، بعضی وقت ها هم حالت تهوع نبود فقط یه درد وحشتناک که واقعا گریه آور بود برام و دوس نداشتم هیچ وقت تو هیچ آزمون یا مسابقه ای شرکت کنم به خصوص کنکور ولی میدونین اصلا دوس نداشتم به کسی این قضیه رو توضیح بدم؛ خب دلیلش هم واضحه چون میدونستم اینو ادا اصول میبینن تا واقعی ! یا شایدم این صرفا یه داستان از ذهن من بود. راجع به امتحانات و تست‌های مدرسه هم نگرانی داشتم ولی طبیعی نه به این شدت ! یکم که بزرگتر شدم و وارد دانشگاه شدم خداروشکر این قضیه کاملا حل شد و دیگه اون درد به سراغم نمیومد ولی خب بهرحال من همون دختر بچه استرسی بودم که اگه کارم عقب میوفتاد یا به برنامه ای یا درسی نمی‌رسیدم خیلی اذیت می‌شدم. خداروشکر به سنی رسیدم که کتاب خونی رو واجب دیدم و اول از همه رفتم دنبال کتابایی که یه اطلاعاتی از خودم بهم بده و کم کم اتفاقا علاقمند به روانشناسی هم شده بودم.خلاصه که تونستم به خودم کمک کنم و با چیدن برنامه روزانه برای خودم استرسم رو خیییلی خیلی کاهش بدم و البته ورزش و پیاده روی و همین کتاب خوانی و فعالیت مفید هم خیلی خیلی موثر بودن .الان سی سال گذشته و من حدود 5 سال که روتین دارم و اصلا استرسی مث قدیم رو تجربه نکردم ! سعی میکنم خودمو به برنامه برسونم و برنامه منعطفی چیدم که جایگزینی توش نقش پررنگی داره .من آدم استرسی بودم و به جایی رسیدم که استرس تو زندگیم خیلی کمرنگه ؛ همین به من نشون میده که چقدر میتونم هرچی که میخوام باشم و با تلاش به هرجا که میخوام برسم و توانایی خودمو پیدا کردم.پس صفت استرسی یا هر صفت دیگه میتونن مهمون موقت منزل بدن و ذهن ما باشن نه صرفا یچیز ذاتی و ارثی و غیر قابل تغییر .تو این دنیا هیچ چیز غیر ممکن نیست اینو کسی که تونسته استرسو شکست بده خوب میفهمه .تنبل </description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Wed, 13 Apr 2022 12:16:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشه طهماسب!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%D9%BE%D8%B4%D9%87-%D8%B7%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A8-txgbgdieggia</link>
                <description>پشه ! یه مجود موذی و فرصت طلب که فقط کافیه یجات از پتو یا رو انداز بیرون بمونه تا ترتیبشو بده و چندین روز خارش رو مهمون تن و بدنتون کنه . این موجود خون خوار وحشی در تمام طول روز هیچ سر و صدایی نداره و شما اصا نمیدونین همچین مهمونی دارین و منتظر شب بشه تا خشم شب اعلام کنه و شما رو از خواب و زندگیتون زا برا کنه .این همه توصیف برای یه موجود ریزه که اندازه هیکل خودش نیش داره و شکمش همیشه پر خونه . کاری به تعاریف علمی نداریم که پشه های ماده معمولا نیش میزنن چرا که برای تولید مثل نیاز به خون ما دارن، ولی همیشه یه موجود ترسناک بودن برای ما آدما و وحشی خون خوار تر از ببر و پلنگ نباشن به همون اندازه ترسناک که هستن! ایرج طهماسب با ساختن یه موجود قشنگ با یه صدای عالی که فک میکنم بهتر از این نمیشد این موجود وحشتناک و آدم خوار رو برام به یه موجود گوگولی و نمکی تبدیل کرده .این که یه آدم از یه مشت ابر و پلاستیک همچین شخصیتای گیرا و قشنگی درست کنه بنظرم قشنگترین و حرفه ای ترین کار دنیا است . انقد به این موجود جون داده که آدم خیلی قشنگ باورش میکنه و ناخودآگاه رفتارت به یه همچین موجوداتی مث پشه عوض میشه .من که دلم میخواد یه بار یه پشه به این قشنگی واقعا بتونه باهام حرف بزنه و هم صحبت بشه . از بچگی دوست داشتم با موجودات دیگه ارتباط کلامی داشته باشم و این کار آقای طهماسب منو با کودکی خودم دوباره پیوند میزنه .دمت گرم هنرمند ، هنرمندایی مث شما ریشه هنر رو از خشک شدن نجات دادن ، زنده باشی مرد  دل ما به عروسکای قشنگ و طناز شما گرمه .پشهاین همه توصیف برای یه موجود ریزه که اندازه هیکل خودش نیش داره و شکمش همیشه پر خونه . کاری به تعاریف علمی نداریم که پشه های ماده معمولا نیش میزنن چرا که برای تولید مثل نیاز به خون ما دارن، ولی همیشه یه موجود ترسناک بودن برای ما آدما و وحشی خون خوار تر از ببر و پلنگ نباشن به همون اندازه ترسناک که هستن! ایرج طهماسب با ساختن یه موجود قشنگ با یه صدای عالی که فک میکنم بهتر از این نمیشد این موجود وحشتناک و آدم خوار رو برام به یه موجود گوگولی و نمکی تبدیل کرده .این که یه آدم از یه مشت ابر و پلاستیک همچین شخصیتای گیرا و قشنگی درست کنه بنظرم قشنگترین و حرفه ای ترین کار دنیا است . انقد به این موجود جون داده که آدم خیلی قشنگ باورش میکنه و ناخودآگاه رفتارت به یه همچین موجوداتی مث پشه عوض میشه .من که دلم میخواد یه بار یه پشه به این قشنگی واقعا بتونه باهام حرف بزنه و هم صحبت بشه . از بچگی دوست داشتم با موجودات دیگه ارتباط کلامی داشته باشم و این کار آقای طهماسب منو با کودکی خودم دوباره پیوند میزنه .دمت گرم هنرمند ، هنرمندایی مث شما ریشه هنر رو از خشک شدن نجات دادن ، زنده باشی مرد  دل ما به عروسکای قشنگ و طناز شما گرمه .بده بزنیماین همه توصیف برای یه موجود ریزه که اندازه هیکل خودش نیش داره و شکمش همیشه پر خونه . کاری به تعاریف علمی نداریم که پشه های ماده معمولا نیش میزنن چرا که برای تولید مثل نیاز به خون ما دارن، ولی همیشه یه موجود ترسناک بودن برای ما آدما و وحشی خون خوار تر از ببر و پلنگ نباشن به همون اندازه ترسناک که هستن! ایرج طهماسب با ساختن یه موجود قشنگ با یه صدای عالی که فک میکنم بهتر از این نمیشد این موجود وحشتناک و آدم خوار رو برام به یه موجود گوگولی و نمکی تبدیل کرده .این که یه آدم از یه مشت ابر و پلاستیک همچین شخصیتای گیرا و قشنگی درست کنه بنظرم قشنگترین و حرفه ای ترین کار دنیا است . انقد به این موجود جون داده که آدم خیلی قشنگ باورش میکنه و ناخودآگاه رفتارت به یه همچین موجوداتی مث پشه عوض میشه .من که دلم میخواد یه بار یه پشه به این قشنگی واقعا بتونه باهام حرف بزنه و هم صحبت بشه . از بچگی دوست داشتم با موجودات دیگه ارتباط کلامی داشته باشم و این کار آقای طهماسب منو با کودکی خودم دوباره پیوند میزنه .دمت گرم هنرمند ، هنرمندایی مث شما ریشه هنر رو از خشک شدن نجات دادن ، زنده باشی مرد  دل ما به عروسکای قشنگ و طناز شما گرمه .بده بزنیم!</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 12:53:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی یا شانس!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-fhrc90i7fznr</link>
                <description>بیشتر آدما بر این باور هستند که اتفاقات توی زندگی و تجربیات و آشنایی ها و دوستی هاشون شانسِ و رندوم، ولی من بی شک قبول کردم که تو زندگی رو همون جوری تجربه میکنی که هستی و کائنات همونطور با تو رفتار میکنه که تو رفتار کنی.نمیدونم این فکر و عقیده اثبات شده یا نه ولی بنظرم نیازی ام نیست همه چیز تو زندگی از نظر علمی به اثبات برسه که منطق تو اونو قبول کنه. گاهی باید با قلبت بپذیری، بدون خواستن دلیلی .خیلی چیزارو نمیتونم توضیح بدم یا بعضی وقتا اتفاقهای می افتن که حداقل علم من برای آوردن یه دلیل علمی و منطقی بهش پاسخگو نیست ولی بیشتر وقتا فک میکنم برای هر رویداد یه دلیل علمی وجود داره و فک میکنم سرچشمه بیشتر عجایب مغز ماس! این سیستم تحلیل گر و پردازشگر خارق‌العاده که حتی چیزی که واقعا بیرون از ذهن تو نیست رو میتونه مث یه هولوگرام نشونت بده.بیشتر طرفدار اینم که اتفاقات زندگیم رو از خودم ببینم و مسوولیت کامل هر حادثه و اتفاق که تو مسیر زندگیم روی میده رو بعهده میگیرم و سعی میکنم انتظارات رو از رفقا و دوستان و فامیل کمتر و کمتر کنم و بیشتر شاکر باشم. وقتی سطح توقعات پایین باشه زندگی بهتری برای خودم رقم میزنم چون دیگه منتظر نیستم کسی یا چیزی باشه تا من حالم خوب باشه ! سخته ولی بنظرم نشدنی هم نیست. حس استقلال رو از بچگی تجربه کردم و میکنم و از همون دوران این حس قشنگ رها بودن با منه و اینو از مامان و بابا خوبم دارم که هیچ وقت توانایی منو دست کم نگرفتن و بصورت مقبول و معقولی به توانایی هام تو هر زمینه بها دادن و باعث رشد همچی شخصیتی شدن که الان واقعا دوسش دارم . من خودمو دوس دارم و همه نقایص رو میپذیرم و به اندازه همه آدمای زمین دوس داشتنی هستم و به همین اندازه بقیه هم دوس دارم و امیدوارم این بالانس رو بیشتر وقتا حفظ کنم .من اتفاقات رو نه شانس اقبال میبینم و نه تصادفی و تلاش برای خوب شدنم ، تلاش برای مراقبت از خودم در همین راستا است. بر این باورم، وقتی من خوش بینم و حالم خوبه و دریافتی های مغزم رو خودم تنظیم میکنم و به سلامت جسم و روحم اهمیت لازمو میدم، پس برای همه کائنات هم قابل احترام هستم و اتفاقات خوبی رو برای خودم رقم میزنم . پس این منم، انسان ، جزیی از یک کل منسجم که بدون بقیه وجود ندارم و به این درک رسیدم که یک سیستم با کمترین آسیب بهتر کار خودشو انجام میده و رو به پیشرفته، پس تا اونجا که میتونم کمتر و کمتر آسیب میزنم .به هر جنبنده که دور بر من می چرخه . من سحرناز دختر پرنیا و کامران یک موجود یونیک در کهکشان که یک اثر انگشت در کل جهان هستی رو به دوش میکشه بر این باورم که این منم که مسیر زندگی و نقشه راه خودمو برای خودم میکشم و این پروردگار که در سرتاسر جهان هستی مث یه انرژی هوشمند در جریانه منو میبینه منو یاری میکنه و در مسیر و هم مسیر بودن من با جریان هستی رو تشخیص میده و منو به سمت و سویی سوق میده که خیر و خوبی و پیشرفته. زندگی هوشمندِ و هرچه که در اون جان دارند. من برعکس شاید خیلی دیگه از آدما فکر نمیکنم که انسان تنها موجود هوشمندی باشه که اختیار داره و خودش مسیر زندگیش رو جهت میده .ما چون فقط درک درستی از زندگی دیگر موجودات نداریم خودمونو خیلی توهمی اشرف مخلوقات میبینیم و از هر چیزی هرچقدر که دلمون میخواد بهره میبریم! زندگی در نگاه من نه شانسِ نه رندوم زندگی خود تویی خود تو!</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Sat, 09 Apr 2022 15:26:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل‌ها همه یک زآفرینش گوهرند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%AF-qmcskxzu7orh</link>
                <description>کاش میشد که زمان برگردداین خشم هیاهوی زمان کم گرددکاش میشد گره‌ی مشکل ما در دست ازل وا گرددای کاش که این کاش و اگرهای ما درجای دگر پا گردد!جایی که نه ظلم و نه دگر خاری نیست جایی که دگر حسرت دارایی نیستجایی که جهان در غم تنهایی نیست دل‌ها همه یک, ز آفرینش گوهرند جان‌ها همه واحد, ز شمارش نگرند</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 18:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخه‌ی تکرار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-pyvpwmtvscy7</link>
                <description>روزگاری بود در ایران زمین فقر و مرگ و خبر بد ایین چنینروز و شب سیل سیاه اتفاق احتکار و اختلاف و اختلاسمردمان شهر از شهری به دور بی تمدن و تخصص ها به زوررحم بر هرنوع جنسی بود دور مغزها خالی زفکر و عقل هاجای خود را داده بر آفات هابی هنر برجسته می‌تازید و مابی هدف بر تکیه‌گاه هرزهاچرخه‌ی تکرار بود این سرزمین می‌نویسم وصف دوران را چنینواقفم بر روزگاران قدیم</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 18:29:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهشت حرف زدن !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23264851/saharnazalv-gdtwcypvi71n</link>
                <description>روزها یا شب هایی می نویسم که معمولا یه چیزی فکرمو درگیر خودش کرده و هضمش سخت بوده یا هست .به این فک میکنم که چه چیز باعث میشه آدم زبونش برای کسی که باهاش به مشکل خورده غریبه میشه و واسه‌ی دور و بریا و آشنایان همون شخص اما, روال و دوست ؟چرا آدما انقد نابالغانه و بدون فکر رفتار میکنن, وقتی می‌تونن راحت و صمیمی از مشکل بگن! خب بابا همه زبون داریم هممممه,  حالابعضیا مث من صدمتر .چرا از حرف زدن و مطرح کردن مشکل با کسی که ناراحتمون کرده طفره می‌ریم یا حتی منکر این میشیم که آقا ما با فلان حرکت تو, فلان حرف تو مشکل داریم و برای این و اون با صدتا داستان‌چینی و ذهنیت فاسد و برداشت دیگه از جریان و  اتفاقا خیلی هم حق به جانب و بی رحمانه با چاشنی خشم و ناراحتی می‌شینیم و سفره‌ی دلمونو به چه درازی پهن می‌کنیم و خلاصه بالا منبر میریمو و قاضی میشیمو و حکم رو داده و اجرا هم میکنیم و تمااام .دیگه باهاش رفت و آمدی نمیکنم ! دیگه اصا تحویلش نمیگیرم ! ولش کن بابا فلان فلان شده رو زیبا نیست ؟تو تمام این مدت حتی به این فک نمی‌کنیم که این کار جز گند زدن به خودمون و خاله زنک بازی درآوردن و بدتر کردن شرایط که هیچ باعث میشه  خودمونم روز به روز تو این گنداب فکری فرو بریم و همش با همین فرمون  و حق به جانب جلو بریم, که آره همیشه حق با منه پس بی احترامی میکنم, حق با منه و برای هر خشم دلیل دارم و بقیه مشکل دارن و منو ناراحت میکنن ! شما مشکلو به طرف بگو و از زبونت به درستی استفاده کن, ببین چه بهشتا که نمیبینی.من بهت قول میدم!(قول شرف)به این فک میکنم که چه چیز باعث میشه آدم زبونش برای کسی که باهاش به مشکل خورده غریبه میشه و واسه‌ی دور و بریا و آشنایان همون شخص اما, روال و دوست ؟چرا آدما انقد نابالغانه و بدون فکر رفتار میکنن, وقتی می‌تونن راحت و صمیمی از مشکل بگن! خب بابا همه زبون داریم هممممه,  حالابعضیا مث من صدمتر .چرا از حرف زدن و مطرح کردن مشکل با کسی که ناراحتمون کرده طفره می‌ریم یا حتی منکر این میشیم که آقا ما با فلان حرکت تو, فلان حرف تو مشکل داریم و برای این و اون با صدتا داستان‌چینی و ذهنیت فاسد و برداشت دیگه از جریان و  اتفاقا خیلی هم حق به جانب و بی رحمانه با چاشنی خشم و ناراحتی می‌شینیم و سفره‌ی دلمونو به چه درازی پهن می‌کنیم و خلاصه بالا منبر میریمو و قاضی میشیمو و حکم رو داده و اجرا هم میکنیم و تمااام .دیگه باهاش رفت و آمدی نمیکنم ! دیگه اصا تحویلش نمیگیرم ! ولش کن بابا فلان فلان شده رو زیبا نیست ؟تو تمام این مدت حتی به این فک نمی‌کنیم که این کار جز گند زدن به خودمون و خاله زنک بازی درآوردن و بدتر کردن شرایط که هیچ باعث میشه  خودمونم روز به روز تو این گنداب فکری فرو بریم و همش با همین فرمون  و حق به جانب جلو بریم, که آره همیشه حق با منه پس بی احترامی میکنم, حق با منه و برای هر خشم دلیل دارم و بقیه مشکل دارن و منو ناراحت میکنن ! شما مشکلو به طرف بگو و از زبونت به درستی استفاده کن, ببین چه بهشتا که نمیبینی.من بهت قول میدم!(قول شرف)</description>
                <category>سحرناز علوی/ سین-عین</category>
                <author>سحرناز علوی/ سین-عین</author>
                <pubDate>Sat, 05 Feb 2022 13:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>