<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجید پاکرای</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_23266552</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 00:10:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3516188/avatar/503SFd.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مجید پاکرای</title>
            <link>https://virgool.io/@m_23266552</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چشم اندازی در مه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87-mealbtwlamuw</link>
                <description>درخت مقدسدرفیلم چشم اندازی در مه از تئو آنجلوپلوس در سکانس آخر که خواهر و برادر پس از فراز و فرود های بسیار وعبور از مرز {مرز ذهنی یعنی مرگ}وجستجو برای یافتن پدر آسمانی به جایی رسیدند که سراسر مه بود.هوای مه آلود که آرام آرام کنار رفت .روی تپه تک درختی بود انگار که معبود بود.به طرف درخت دویدند و آنرا در آغوش گرفتند.دوربین که اجازه ورود به آن حریم را ندارد و منطقه ممنوعه دینی و ذهنی محسوب میشود تصویری از لانگ شات را در قاب میگیرد.خواهر و برادر به پدر آسمانی میرسند و جزئی از درخت میشوند.......این فیلم و این سکانس را بارها و بارها دیدم و باهر بار دیدنش اشک از چشمانم سرازیر شد.موسقی هماهنگ با تمام نماهای فیلم که تاثیری بسیار عمیق بر بیننده میگذارد اثر النی کاریندرو است که با مفهوم ذهنی و محتوایی فیلم و به موازات آن به گوش میرسد........باید رفت باید رفت.......و به آغوش کشید.......</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Tue, 08 Apr 2025 08:45:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ کسی نیست!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-x5zichqwby4s</link>
                <description>ازمجموعه ی کرمانشاه درهای بسته شدهروزگاری درب این خانه به روی ساکنان و مهمانانش باز بودوآمد و شدی داشت در این عمارت فرزندانی زاده شدند وبزرگ و بالنده شدندودر همین عمارت چشمشان بروی دنیا بسته شدو به سرای دیگری رفتند.سالهاست درب این خانه بسته شده نه می آیند و نه میروند.تا وقتی که پدرم بود قلدرهای محل موش مرده بودند.....بعد از مرگش.....  </description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 17:38:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-wqt0crmlipj8</link>
                <description>بازبستهدرمیان درازای کوچه زندگی که میرویم گاه به کوچه های بن بستی میرسیم که که نمیتوانیم جلو تر رویم و امیدی به رهایی از یک وضعیت را نداریم.گاه به درهای بسته و باز بی انتهایی بر میخوریم که هم ناامیدی را دو چندان میکند و هم ازناآگاهی در  راهی که میرویم دچار ترسمان میکند.زندگی سراسر رفتن به جلو بی درنگ و بی مکث است.آخر راه راهم که میدانیم کوچه ایی با وسعت نور بی انتها........</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Tue, 01 Apr 2025 10:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فولاد و غروب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-voquv2rfuxhi</link>
                <description>به گل نشستهگهگاه میبینم تمام آن کسانی که میپنداشتم بسیار مقاومند و همچون فولادند وبرایم الگویی شده بودند در حال نابودی و پوسیده شدن هستند.حتا فکر خام خود کشی هم از سر آنها میگذشت.نزدیکتر که شدم دیدم وپی بردم مشکل تنها یک چیز بود.عدم باور به خالقی که خلقشان کرده و زیستشان داده.همیشه در همه حال یاد آفریدگارمرا به خود میآورد که چرا زنده ام ...........</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 13:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-fn9jbx76ijmt</link>
                <description>تنهاییگمان کنم که از زمان دوره متوسطه بود ک به مرگ خیلی فکر میکردم.و تلاش و حرص آدمی برای هرچه بیشتر مال اندوزی....و از کنار دیگرانی که به کمک من تو نیاز دارندبی اعتنا گذشتن بسیار اذیتم میکرد..........و هنوز هم مرا رنج میدهد.چه خوب است تا زمانی که زنده ایم گره ای از کار این مردم باز کنیم که بعد در عذاب این نباشیم کاش میشد که برگردیم .........</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 08:09:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-rbzq13zrfruy</link>
                <description>گذشتهاگر رسم و عادت بر این باشد که هرچه بیشتر جلو میرویم بیشتر باید گذشته را فراموش کنیم.پس مرگ بر این رسم و عادت.من که بودم واز کجا آمده ام وگذشته من چه  بود و چه گذشت اصلا مهم نیست.بی هویتی از این ناشی میشود که گذشته را باید فراموش کرد و من امروز کسی دیگر هستم.خنده است و مضحک.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 00:17:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهگذر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%B1%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%B1-doye2khho01g</link>
                <description>من یاد و یادگاری هستم از دیرباز تا کنون.بر هر جای این شهر همچو باد گذر میکنم و میبینم لحظه لحظه عمر این شهر را.من فرهنگی بودم غنی که از این شهر رخت بر بستم.من همان شادی بودم که رفتم و عزا جایم را گرفت.من آن ایمان راسخی بودم که فروریختم.من همان تویی هستم که میبینی و نمیپذیری.من میروم . تو همچنان همانجا میپوسی و میمیری و خاک میشوی. </description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 00:11:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گمشده در برهوت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D9%88%D8%AA-voellt2jq1sw</link>
                <description>گمشدهگاه آنقدر در این زندگی فانی حرص میزنیم و برای به چنگ در آوردن همه چیز تمرکز میکنیم غافل از اینکه از یاد برده ایم که مرگ در کمین ما نشسته است و ............بایدخودم را در این دیار ماندگار کنم.نه با سنگ قبر های عظیم و مجلل.بل با انسانیت.....</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 00:10:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-hwuzlpby6kdc</link>
                <description>عبوردر طبیعت همیشه دنبال سوژه های ناب و جدیدم.و زیاد ذوست ندارم که در عکسهایم انسان حضور داشته باشد مگر آنکه براستی تاثیری عجیب بر عکس بگزارد. این از همان عکسهایی است که پیرمردی سوار مرا مجذوب خود کرد. وثبت کردم.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 21:34:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه مرا میخواند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-oznkhxotsxp2</link>
                <description>راهزندگی ما انسانها همیشه براساس راه هایی بوده که در مسیرشان قرار میگرفتیم وگاه راه مارا به شر هدایت میکند.گاه به خیر و سعادت.در هر حال راه ها همیشه بوده و هستند و اکثرا هم ناپیدا.اما باید برگزید و راه را پیش رفت که مسافرش اگر شدی به سلامت از آن عبور کنی.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 21:27:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه های عزا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%D8%A7-xiont7h3hqgf</link>
                <description>سایه ها هم میگویندسرخ و سیاهعادت به روزمرگی در تمام حالات زندگی وحتی در هنر به هیچ وجه پسندیده نیست.نگاه کردن به گونه ای دیگر میتواند خلق کند و تازه گی و بدعت بوجود آورد.مجموعه ای از سایه ها را در محرم و عاشورا عکاسی کردم که از دیدن این نگاه و عکسهایش خسته نمیشوم.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 21:19:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضور در آنجای دگر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%AF%D8%B1-s4b8xzoywv8n</link>
                <description>به مراسمی دعوت شدم که هنرمندان شهر در آنجا جمع بودند.در لحظه ی ابتدایی خوشحال اما بدون اینکه خودم بدانم از مراسم پرکشیدم و به دنیایی دیگر در ذهنم و ناخودآگاهم رفتم.جالب بود که دوستی چند عکس یادگاری ازمن گرفته بود و در فاصله بسیار کمی از من قرار داشت .اما من آنجا نبودم.نمی دانم کجا ولی هر بودم شاید آنجا بیشتر مرا درگیر خود کرده بود.لااقل میدانم آنجای دگر خوشحال نبودم نگران و غمین مرا در بر گرفته بود</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 10:37:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-pb7gvjigxxff</link>
                <description>مراسم سالانه دف نوازان در استان کرمانشاه ,شهرستان باینگان برگزار شد.منم مثل دیگر عکاسان مشغول عکاسی از مراسم شدم.اما در میانه ی مراسم چیزی که بیشتر توجه مرا به خود جلب کرد,حضور فیزیکی آدمها در مراسم بود که اصلا به مراسم توجه خاصی نداشتند و در دنیای خود سیر میکردند و جایی در ذهن خود مشغول بودند.هر شخصی به جایی و چیزی دیگر خیره شده بود که برایم خیلی عجیب بود.نمونه ی این اتفاق در زندگی های خانوادگی و دورهمی ها هم به وفور یافت میشود.حتا هنگام غذا خوردن در کنار دیگر اعضای خانواده هر کدام جایی دیگر حضور دارند و در کنار هم نیستند و به هم نگاه میکنند اما همدیگر را نمیبینند.غذا را میخورند و هیچ مزه ای از غذا را متوجه نمیشوند.یک بیماری همه گیر در میان ما که حضور داریم اما در جایی دیگر.....</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 10:27:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کهنسالی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%DA%A9%D9%87%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-t3bf2oqfczfu</link>
                <description>ماشین ها هم بعد از سالیان انجام کارهای سخت و طاقت فرسا همانند انسانها دچار پیری زود رس میشوند.در بعضی از فرهنگها متاسفانه آنچنان که باید از فرد کهنسال مراقبت به عمل نمی آید و فرایند پیری را امری طبیعی و جزیی از زندگی میدانند.سوژه فرتوت را رها میکنند و شرایط مهلکی را برایش فراهم می آورند تا زودتر از موعد به نیستی برسد.خوشبختانه احترام به فرد پیر و مسن در ایران جایگاهی ارزنده دارد که افراد پیر در کنار خانواده همیشه مورد احترام بوده و هست.افراد پیر دارای مشکلاتی جسمی و روحی میشوند که با مطالعه در این مورد بهتر این افراد درک میشوند.وباید که این بخش از زندگی انسانها را بپذیریم و خودمان را برای وارد شدن به آن شرایط سخت آماده کنیم.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Wed, 16 Oct 2024 19:24:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی پانورامیک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-ef1w9e0idhbn</link>
                <description>سد سنقرزندگی موجودات زنده پر از فراز و فروداست.در جایی از یک اتفاق یا خبر خوش آنچان هیجان زده و خوشحال هستیم و در بخش دیگری از زندگی بیمار ،یاغمگین ،از یک اتفاق یا عزادار ازدست دادن چیزی هستیم.زندگی همچون یک رودخانه است با پیچ و خمهایش ،در جاهایی رود پر جریان است و در جای دیگر با آرامش و راکد.اما اگر از دور با نگاه پانورامیک به آن نگاه کنی در کل زیباست.بدون در نظر گرفتن جزئیات آن.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2024 08:49:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جشنواره موسیقی بارانا کرمانشاه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-n1484wgdtpke</link>
                <description>سهراب پورناظریآنتونیو شهداد روحانیپای کوه بیستون و مقابل کتیبه معروفش و نگاه مجسمه ی هرکول این جشنواره با مدیریت سهراب پورناظری اجرا شد.چند شب بیاد ماندنی با اجرای تکنوازی و گروهی بزرگان موسیقی جهان.خوشبختانه در این چند شب چشم و گوشم با هم لذت میبردند.دیدن رقص انگشتان و آرشه ها روی سازها و شنیدن صدای دلنواز آنها خاطره ی تکرار ناپذیری را برایم رقم زد.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2024 09:14:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبل از مرگم بیا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-nlf9dtplt4gp</link>
                <description>آخرین عکسوقتی برای گرفتن چند عکس به روستای زیبای هجیج در استان کرمانشاه منطقه اورامانت رفتم ،همین طور که در روستا گشت میزدم چشمم به این پیرزن افتادکه نشسته بود روی تخته سنگی، مرا با دوربین دستم که دید انگار با درد پاهایش به زور بلند شد و با زبان کردی و چشمانی پر از درد و غم خوشیهای گذشته گفت :از من عکس نگیر.با التماس و خواهش اجازه گرفتن یک فریم عکس رو به من داد.اما به شرطی که عکس را برایش حتمن ببرم.من هم قول دادم که دو هفته دیگر برایش ببرم, اما او گفت زودتر ببرم ,اما برایم مقدورنبود.سری تکان داد و گفت اون موقع دیگه نیازی به عکس نداره.لبخندی زدم و گفتم چه فرقی داره مادر جان.....هفده روز گذشت و من برگشتم به روستا,سراغ پیرزن را گرفتم ,اما او دیگر نبود.او فوت شده بود.تازه متوجه صحبتش شده بودم.....او ده روز قبل تر رفته بود......دیگر هیچ.....اومیدانست که چه زمانی میخواهد برود.او میخواست برای اولین بار در زندگیش یک عکس از خودش ببیندکه نشد...</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 22:22:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما تنهاییم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-sukt1xroadrz</link>
                <description>تنهاییما آرام آرام از خود دور میشویم.این دوری نه تنها مارا ازخودمان دور و فاصله دار میکند بلکه مارا از نزدیکترین افرادی که میشناسیم هم دور میکند تا جاییکه فقط چهره های هم را میشناسیم همچو آدمهای کوچه و خیابان که از کنارشان میگذریم و شاید سلامی کنیم و سری تکان دهیم ولبخندی بزنیم.زندگی های امروزی در آپارتمانهای کوچک همچون سلول های زندان مدام به ما فشار میآورند و خلق و خوی مارا تغییر میدهند.امروزه فرزند در اتاقش با یک گوشی با دریچه ای کوچک با جهان در ارتباط است.والدین با ماهواره یا روزنامه و مجله سرگرم میشوند.رفت و آمدهای خانوادگی هم بسیار تحت تاثیر شرایط و این گونه زندگی ها قرار گرفته.ما با هم هستیم اما فکر و ذهنمان در جای دیگریست.همدیگر را میبینیم اما تصویر چیزی دیگر در ذهنمان نقش بسته است.در این شرایط تمرین های با خود بودن را بیشتر از پیش انجام دهیم.فاصله های کوتاه مدت از زندگی های مدرن و شهر نشینی و تمرین عشق ورزی به همسر و فرزند و باهم بودن را باید هرروز و هرروز تکرار شوند.....تنهایی</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Wed, 18 Sep 2024 09:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه مرا می خواهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-hrxz0b48nyg2</link>
                <description>راهمیان راهی که مارا میبرند و راهی که خود انتخاب میکنیم فاصله بسیار است.گاه ناچاربه پذیرفتن راهی میشویم که علاجی را برای مشکلات زندگی خود نمیابیم.ومیدانیم که این راه مارا به کجامیبرد.میدانم هرچه قدمهایم را در این راه مینهم سنگین و سنگین تر میشود.حتا در میانه ی راه خودآگاه میشوم که تمام فراز وفرود این راه ،بیراه است و من در آنجا به پایان خواهم رسید.اما مرا میبرند ومن نمیخواهم.پایان راه ابتدای راه دیگری است که باید شروعش کرد........</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Tue, 17 Sep 2024 01:50:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرامش را دردرون خودجستجو کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23266552/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-f45pkmgb3muz</link>
                <description>آرامش درسکوتهرزگاهی که تصمیم میگرفتم برای عکاسی در دل طبیعت کرمانشاه بیرون بروم چند دوست عزیز و همیشگی همراه میشدند و میزدیم به کوه ودشت برای دیدن و ثبت کردن یک ترکیب زیبا.جالب بود که هیچ کدام از دوستان من در طی سفرکوتاه که داشتیم اصلا صحبت نمیکردند، سکوت میکردند و از شیشه ی ماشین بیرون را نگاه میکردند.موزیک ملایمی هم در این سفر با ما همراه بود.به مقصد که میرسیدیم هرکس به سمتی میرفت وشروع به عکاسی میکرد.بعد از چند ساعتی دوستانم را میدیدم که نشاط و شادابی در سیمایشان موج میزد.لبخند ی که در ابتدای سفر جایش روی لبها خالی بود حالا خودنمایی میکرد.تنهایی گاهی اوقات فرار از هیاهو و ازدحام است و باید به خودت لختی آرامش و سکوت بدهی.گاهی اوقات باید از خود شلوغت فرار کنی وبه تنهاییت پناه بیاوری......طبیعت  جاییست که در دامنش آرامش را میابی.</description>
                <category>مجید پاکرای</category>
                <author>مجید پاکرای</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2024 16:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>