<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دن کیشوت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_23872998</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 09:55:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>دن کیشوت</title>
            <link>https://virgool.io/@m_23872998</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بنی ادم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23872998/%D8%A8%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D9%85-u6gueosvhln3</link>
                <description>همیشه افتخار می کنیم که این سروده ی سعدی ، شاعر پارسی گوی ، زینت بخش سردر سازمان ملل است که بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند ، چو عضوی به درد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار ، تو کز محنت دیگران بی غمی ، نشاید که نامت نهند آدمی! و به راستی که ما ایرانی ها عادت کرده ایم که به نداشته هایمان افتخار کنیم این روزها ، بله به نداشته هایمان: به حس همدردی ، به انسانیت ، به احترام متقابل ، به فداکاری ، به غیرت ، به آزادی ، به غرور ملی ، به تمدن ، به فرهنگ ، به.....، به چه چیزمان افتخار باید میکردیم وقتی نشستیم و دیدیم پرپر شدن گل‌های وطن را ؟!!</description>
                <category>دن کیشوت</category>
                <author>دن کیشوت</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 16:40:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سانسور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23872998/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-mqenqtr3bzgo</link>
                <description>چرا سانسور ؟ آن‌هم در حکومتی که یکی از شعارهای بنیادین آن ، آزادی بود. از قدیم گفتن آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ؟ پس وقتی با سانسور شدید و فیلتر و محدودیت مواجه هستیم ، یعنی حساب ، پاک نیست. ترس از حقیقت است که حذف و فیلتر می‌آورد ، ترس و واهمه از برملا شدن خلافها ، حقه بازی و فریبکاری ، گند کاری ها و.....، چرا تو به عنوان حاکم میتوانی هر چه میخواهی ، درست یا غلط بگویی اما من نمیتوانم ؟ مگر مدعی عدالت نیستید ؟ </description>
                <category>دن کیشوت</category>
                <author>دن کیشوت</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 18:22:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسیجی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23872998/%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C-flo56gn4xg1i</link>
                <description>آقای الف و خانم ب عضو بسیج شدند. چرا ؟ چه اهدافی را دنبال می کردند ؟ در ظاهر هر دو مدعی بودند که برای حمایت از نظام و رهبری و پشتیبانی از ولایت و....، اما آنچه در دل داشتند چیز دیگری بود ، آقای الف در دوران مدرسه به همکلاسی ها گفته بود که من مخم تعطیله و مغزم نمیکشه ، من رو چه به درس و مدرسه و از همون وقت دنبال پول درآوردن بود از هر راهی و یکی از این راه‌ها بسیجی شدن بود. اما این تازه اول راه بود برای استفاده از رانت بسیج بایستی خودی نشان میداد تا از بسیج عادی به فعال و سپس کادر ارتقاء پیدا کنه و مخالفان نظام رو ضرب و شتم کنه و....و اما خانم ب ، چهره و اندام زشتی داشت ، برای همین چادر گشاد عربی سر میکرد و مقنعه چانه دار و پوشیه استفاده میکرد و هیچکس او را نمی‌دید و او میخواست دیده شود ، میخواست او را هم آدم حساب کنند ، برای همین به بسیج ملحق شد ، خانمهای زیادی شبیه او در آنجا بودند ، می‌توانستند بروند اردوی راهیان نور و در آنجا دور از چشم پدر و مادر در آغوش برادران بسیجی قرار گرفته و با مالیدن یکدیگر کمی آرام گیرند و عطششان بخوابد و شاید یکی از این هم آغوشی ها به ازدواجی منجر میشد و مادری که به دختر مومنش افتخار میکرد که له له میزد برای راهیان نور و تجدید بیعت با شهدا ، نه آقای الف و نه خانم ب چشم دیدن مردان روشنفکر و اهل تفکر و دختران زیباروی خوش اندام را نداشتند چراکه خود فاقد این ویژگی ها بودند ، بنابراین در مقابل این عده می‌ایستادند در ظاهر برای حفظ نظام اما در واقع برای فرونشاندن عقده های دوران کودکی و حقارتی که تحمل می‌کردند. امروز بسیجی یک تفکر نیست بلکه سنگری است در برابر تفکر </description>
                <category>دن کیشوت</category>
                <author>دن کیشوت</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 14:03:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه برای یکی و اون یکی هم برای خودش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23872998/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%88%D9%86-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-xanzm6jkr1zk</link>
                <description>یک نفر که در دامنه‌های سرسبز و پرنعمت کوه نشسته بود به جز خودش و خانواده اش چشم نداشت ببینه کسی از این همه نعمت و ثروت بهره مند بشه ، برای همین خیل عظیم جمعیت محروم از نعمات الهی رو هل میداد به سمت قله ، قله ای که میان ابرها پنهان بود و هیچ معلوم نبود و قله ای که باید با پاهای برهنه و خونین انقدر از روی خارها و سنگلاخ کوه حلزون وار حرکت کنی و بروی و باز هم بروی تا دست آخر خسته و کوفته جان بدهی با خیال خام فتح قله ای موهوم و از دامنه رانده و از قله مانده </description>
                <category>دن کیشوت</category>
                <author>دن کیشوت</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 00:13:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاغی که میخواست مثل کبک راه بره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_23872998/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%A9%D8%A8%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%87-lozyzs3e2pik</link>
                <description>بچه که بودم توی مراسم مذهبی از جمله همین نیمه شعبان ، کاسب ها جلوی مغازه هاشون رو چراغونی میکردن ، میز و صندلی میذاشتن و از مردمی که مثل آدمیزاد روی صندلی مینشستن با شیرینی و شربت و میوه پذیرایی میکردن ، خیلی با احترام ، واسه همه از جمله ما بچه ها ارزش و شخصیت قائل میشدن ، تا اینکه عده‌ای از خدا بی خبر ، این رسم رو به هم زدن و به تقلید از عرب های بدوی سینی شربت به دست میپریدن جلوی ماشینها و ترافیک و خیابونای پر از لیوان یه بار مصرف و پرت کردن کیک و ساندیس از پشت وانت میون جمعیت قحطی‌زده و وحشی گری و همدیگرو هل دادن برای یه دونه شکلات و زیر دست و پا موندن بچه‌ها و سالمندان و....، یا مثلاً مراسم زیبای چهارشنبه‌سوری به تقلید از مراسم آتش بازی غربی ها شد پرتاب ترقه و ترکوندن سیگارت و نارنجک و....زیر پای پیرمرد ، پیرزنها و زنان باردار ، دید و بازدید عید جمع شد و جاش سوییچ پارتی و گوه پارتی و جشن طلاق اومد ، دیگه حتی مثل آدم حرف نمی‌زنیم ، چزا یه دختر وسط جمعیت باید داد بزنه: وای پشمام ؟ برگام ؟ پرام ، اکس و نکس و پارتنر و دیت و کاپل و....چند سال دیگه شاید هیچ اثری نباشه از آداب ناب ایرانی </description>
                <category>دن کیشوت</category>
                <author>دن کیشوت</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 01:33:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>