<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد ضخیمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_24174075</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:09:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد ضخیمی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_24174075</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نمایشنامه کوتاه رادیویی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24174075/pakgou-w6xhk20ncyst</link>
                <description>به نام خدابرادران پاک گوشخصیت هاپیام       ۱۱ سالهپیمان     ۱۲ سالهحراست کتابخانهمکان: یک کتابخانه عمومیزمان: صبحپیام و پیمان در کتابخانه ای عمومی کنار یکدیگر نشسته اند و درحال مطالعه هستند. سکوتی سنگین در فضا حاکم است و صدای ورق خوردن کتابها کم و بیش به گوش می رسد. بیشتر گفت و گوهای مابین پیام و پیمان با صدای آرام اجرا می شود.پیام: هرکاری میکنم نمیشهپیمان: مسخره بازی در نیار... میدم شاختو بشکونناپیام: گوزن خودتی... جدی میگم یهویی اینطوری شدپیمان: تو همیشه یه طوریته... نمیخواد کشفش کنیپیام: نه من باید دلیل همه چیز رو بفهممپیمان: پیام اذیت نکن... درس دارمپیام سکوت می کندپیمان: نمیخوای کاراتو بکنی پاشو برو خونهپیام: باور کن راست میگم... نمیتونم اداش کنمپیمان: الان صدام کردیپیام: صدات نزدمپیمان نفس عمیقی می‌کشدپیام: میگم نمیتونم «ب» رو ادا کنمپیمان: منم حوصله شوخیاتو ندارمپیام: بیمان... ببینپیمان: یا اون پوزه رو ببند یا پاشو برو تا جالوپلاست رو ندادم دستت اونوقت با تک پا پرتت میکنم بری پی همه چیز پیدا کردنت... حالا بنال ببینم چندتا «پ» داشت؟پیام: یا این بوزه رو ببندم یا باشم برم تا جالوبلاسم رو ندادی دستم اونوقت با تک با برتم میکنی برم بی همه چیز... ۶ تا... با بیدا 7 تاصدای هیس یک نفر به گوش می‌رسدپیمان: ببند پیامپیام: یجوری شدم... اصلا تا اومدم تو کتابخونه حس کردم یچیزی رو از دست دادم...پیمان سکوت می کندپیام: ببببب... ببب... نمیشه با عقل جور در نمی آدپیمان: پاشو کم شوپیام: چی؟پیمان: کم... اِ... ککک... کککککپیام: وای تو«گ» مغزت رو از دست دادی و منم 《ب》 مغزم رو...پیمان: ب؟پیام: نه، بببپیمان: یه دقیقه ساکت شو انقدر حرف زدی دیوونم کردی... (تلاش می کند) کککک... کککک... اه چیکار کردی با من کوزنپیام می خنددپیمان: ککککک... کککککپیام: نمیشه؟پیمان: نه نه نه... کککککککککککپیام (باصدای بلند): ببببببببببببب پیمان (با صدای بلندتر): ککککککککککککحراست کتابخانه: ساکت... چه وضعشه... شما دو نفر فامیلیتون چیه؟پیمان و پیام هردو باهم جواب می دهند.پیمان: پاک کوپیام: باک گوپایان</description>
                <category>محمد ضخیمی</category>
                <author>محمد ضخیمی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2024 11:19:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>