<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدیه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_24444969</link>
        <description>زیاد حرف می‌زنم ولی تو دلم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 11:42:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4848410/avatar/ZZs46X.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدیه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_24444969</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق به عنوان یک چسب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24444969/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%B3%D8%A8-wz8zdwommold</link>
                <description>لا به لای درختان انبوه را، پشت کوه های بلند را، عمق دریاهای تاریک را بگردید. عشق گم شده است. و انسان به جای عشق هر چسبی را امتحان می کند. که خود را به زندگی بچسباند. پول ، وظیفه ، قانون و... . آدم دوستش را با عقل به خودش می چسباند. &quot;آدم باسوادیه کنارش بمونم که آینده ی بهتری داشته باشم&quot;. خودش را بر حسب وظیفه به پدر و مادرش وصل می کند.‌&quot;اونا منو بزرگ کردن، توی پیری وظیفمه که عصای دستشون بشم&quot;. آموزگار و طبیب که می شود خودش را با چسب پول به شغلش وصل می کند. &quot;بیشتر تلاش کنم تا کیفیت کارم بالاتر بره و در آینده پول بیشتری در بیارم&quot;شما می توانید زندگی را تصور کنید که با چسب عشق به او متصل باشید؟ من نه. </description>
                <category>مهدیه</category>
                <author>مهدیه</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 20:00:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل دیروز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24444969/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-h9lwf4ehf2vx</link>
                <description>اولین باری که جمله «در یک رودخانه نمی‌توان دوبار شنا کرد» را خواندم؛ خیلی شگفت زده شدم. دقیقا یادم هست، دهانم باز و چشمانم گرد شد و رو به آسمان گفتم:«وااای عجب حرفی. این بابا ی چند هزار سال پیشی، چه حقی گفته.» آن زمان فکر می‎‌کردم که منظورش را خیلی فهمیده ام. حالا ولی انگار نه انگار که آن روز، چنان آگاهی شگرفی کسب کرده بودم.  وقتی شکست می‌خورم انتظار دارم فردایم مثل دیروزِ افتادن، سرحال باشد. روزی که در جواب پاتولوژی پدرم کلمه  carcinoma پیدا شد، دقیقا نمی‌داستم کی، ولی فکر می‌کردم یک روز همه چیز مثل قبل می‌شود. هنوز وقتی اشتباهی می‌کنم به دنبال پاک کنی برای اصلاح می‌گردم تا دید دوستانم نسبت به من، مثل قبل شود.بعد از هر ماجرایی، روز ها دنبال آن چیزی می‌گردم که گم شد.مثلا جنگ که می‌شود دنبال آرامشی که گم شد. داد که می‌زنم دنبال دلی که گم شد. شکست که می‌خورم دنبال غرورِ عزیزی که گم شد. حتی برای بعضی از مفقود شدگان سالهاست که با خودم ذره بین سنگینی جا به جا می کنم. هر لحظه و هر جا امید دارم نشانی از آن پیدا کنم؛ بلکه چیزها مثل قبل شوند.جایی خواندم دنیای بعد از سوگ دیگر هیچ وقت باز نمی‌گردد. انگار دنیا نمی‌تواند این جور باشد و هر حادثه مثل گسلی امروزش را از دیروز جدا می‌کند. توی امروز، همان دیروزی نیستی. این پویایی است یا فروپاشی نمیدانم. هر چه هست این زندگی است.</description>
                <category>مهدیه</category>
                <author>مهدیه</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 22:31:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسته ی بدبخت ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24444969/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D8%A7-fhyyy0qkizmh</link>
                <description>زندگی همین است. برای همه شاید هم نه. ولی آدم های نسبتا زیادی هستند که در دسته ی بدبخت ها قرار می‌گیرند.پزشک بیست و چند ساله ای که ناگاه تصادف می‌کند و نابینا می‌شود. مادر سی ساله ی ورزشکار و سالمی که به سرطانی غریب مبتلا می‌شود. پدری که باید تکه های تن کودکش را از زیر آوار بیرون بکشد یا آدمی که برای اولین بار عاشق می‌شود ولی معشوقش او را نمی‌پسندد. بی‌نهایت بدبختی وجود دارد. با درجه های متفاوتی از پیچیدگی.گاهی حتی آدم نمی فهمد بدبخت شده یا دقیقا نمی‌داند اسم بدبختی و دلیل اش چیست. نوزادی که چند ژنِ اشتباهی معلولیتی ابدی را برایش می‌سازد. دختری که تمام عمرش به دنبال دوست می‌گردد و به دلیل مبهمی ناتوان است در برقراری ارتباط اجتماعی و جوانی که حمایت مالی خانواده ای مرفه را ندارد و در جامعه ای با اقتصاد آشفته باید زندگی بسازد.مثل من، خیلی آدم ها نمی‌خواهند بپذیرند زندگی را. ولی زندگی همین است. البته شاید فقط برای دسته ی بدبخت ها. تلاش هایی که معمولا نتیجه ی رضایت‌ بخشی ندارند. نشدن هایی که دلیلش تو نیستی، ولی جوری نشان داده می‌شود که انگار خیلی هم هستی. موقعیت هایی که دقیقا نمی‌دانی معمولی اند یا رویایی. دیدن، راه رفتن، خندیدن، رفیق داشتن، فهمیده شدن. دقیقا نمی‌فهمی اگر چیز زیادیست داشت، پس چرا بقیه دارند؟ یا اگر ساده است و معمولی چرا با جان کندن های تو به دست نمی‌آیند؟ آدم های دسته ی بدبخت ها، حق زندگی کردن ندارند؟ اگر دوست داشتن نمی‌شود، راهِ تنها ماندن -هرچند غم بار باشد- قبول نیست؟ چرا نمی‌شود نابینا بود و مورد ترحم قرار نگرفت؟ چرا نمی‌شود فقیر بود و خجالت نکشید و زندگی کرد؟ چرا نمی‌شود آدم ضعیف باشد و زیرپای دیگران نمیرد؟ آخر آنها که مقصر نیستند. هر چه خواستند نشده. هرچه دویدند نرسیدند. حرفم آنهایی است که دنبال دارو، خیابان را بالا و پایین کردند و داروی گران تحریمی پیدا نشد و یا برای تغییر خودشان، کتاب خواندند ولی آن طور که می‌خواستند، درست نشدند که نشدند.راز زنده ماندن و زندگی کردن در دسته ی بدبخت ها چیست؟ اصلا آیا می‌توان بدبخت بود و زندگی کرد؟</description>
                <category>مهدیه</category>
                <author>مهدیه</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2026 01:40:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا می‌نویسم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24444969/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-pvoa5md0pgrd</link>
                <description>گفتم: احساسم را نمی فهمم؟ نکند دوست داشتن است که این اندازه مبهم است؟ گفت: تصدیقش کن. رهایش کن. بنویسش. گفتم:بنویسم؟ چطور حرف هایی را که نمی‌فهمم بنویسم؟ کجا بنویسم؟ ادبیات بلد نیستم. قلبم کلمه که ببیند می آید برای آه کشیدن و خنک کردن کردن آتش درونش. عاقلان به سنجیدن می آیند و نوشتن هایم دل نویس اند. قضاوت آنان را چه کنم؟ حرف هایم بی نتیجه اند. داستان بی سر و ته وقت مردم می‌گیرد. زشت نیست احوالشان را مکدر کنم؟ گفت: دل ها دلنویس را درک می‌کنند. این تنها راه آزادی احساس های مبهم است</description>
                <category>مهدیه</category>
                <author>مهدیه</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2026 03:10:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>