<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Katereh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_24488657</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:44:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2449645/avatar/uAAkjh.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Katereh</title>
            <link>https://virgool.io/@m_24488657</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اعتماد</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-inpqyas8fbkw</link>
                <description>اعتماد ، از زمانی‌که به این دنیا میایم تا زمان مرگمان درحال اعتماد کردن هستیم . زمانی که متولد میشویم و از رحم مادر جدا میشویم  به زندگی  اعتماد میکنیم و بعد ها به ادمای این زندگی. من مطمعنم هممون تاحالا بی اعتمادی دیدیم ، اعتماد کردیم و از اعتمادمون سو استفاده شده ولی باز هم اعتماد کردیم کلا ما آدما میل به اعتماد کردن داریم.اخه بدون آن هم زندگی جریان پیدا نمیکنه گاهی آدم نیاز داره سفره ی دلشو وا کنه گاهی نیاز داره با یکی وقت بگذرونه خالصانه عشق بورزه و عشق دریافت کنه و همه ی اینا بدون اعتماد کردن نمیشه .اعتماد کردن هم سخته و هم زیبا.</description>
                <category>Katereh</category>
                <author>Katereh</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jun 2024 19:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24488657/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ddoidqj8d6b0</link>
                <description>میدونی زندگی خیلی عجیبه گاهی دوست داری بمیری گاهی هم دوستدار زندگی میشی گاهی عاشق میشی گاهی هم متنفر، زندگی سخت و پر از تضاده ما انسان ها هم باید این تضاد هارو درک کنیم اما افسوس که درک کردن هم سخته باید با تمام وجودت تجربه و حسش کنی تا بفهمیش و بالاخره درکش کنی . اما گاهی تجربه کردنشون پر از رنج و درده ، دردی که به اعماق قلبت نفوذ میکنه و مانند تیری قلبت رو نصف میکنه و اونجاست که باید مثل یک حقیر تیکه هایی از قلبت رو جمع کنی تا شاید بتونی مثل روز اولش کنی البته من که بعید می دونم مثل روز اولش بشه :) .</description>
                <category>Katereh</category>
                <author>Katereh</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jun 2024 19:42:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24488657/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-edyanh0qli0m</link>
                <description>بعضی آدمارو نمیشه فراموش کرد هرکاری میکنی نمیتونی از ذهنت پاکشون کنی یروزی میان تو زندگیت میشن همه کست یروزم میرن میشن ی دلتنگی ته قلبت ، گاهی اوقات حس میکنم فراموشش کردم اما قلبم میگه: زهی خیال باطل ، هرموقع غذای مورد علاقشون میبینم یا اسمشو رو تابلو میبینم یادش میوفتم فکر کنم هیچوقت قرار نیست فراموش بشه ولی مغز من هنوز در تلاشه که تمام اون رو پاک کنه ولی حیف که قدرت قلب بیشتره ، قلب ترس داره دوست نداره آدمارو فراموش کنه دوست نداره کسی رو از دست بده فکر کنم آدمای زندگی رو حبس میکنه تو خودش و این حبس ، حبسی ابدی ست </description>
                <category>Katereh</category>
                <author>Katereh</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2024 02:59:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی ??</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24488657/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-phb9ihfzir1b</link>
                <description>ماه کامل و زیبا ، بزرگ و تابان ، به گوهری بزرگ و آویخته در آسمان شباهت داشت.از توی بستر بلند شدم و از پنجره به بیرون حیاط نگاه کردم ،مهتاب همه جارا فرا گرفت بود حتی تماشای چنین زیبایی هم لرزش دستانم و تپش قلبم را کم نمیکرد .اخر میدانی امشب با شب دیگر متفاوت است ، امشب بیشتر از همیشه دلتنگ هستم پدر عزیزم ، و امروز بیشتر از هروز بهت احتیاج داشتم امروز بیست ساله شده ام .پونزده سال از رفتنت می‌گذرد و من احساس میکنم حتی چهره همیشه خندانت هم کم‌کم دارد از یادم می‌رود و این برای دختر بیست ساله‌ات دردناک از بابا.بیست ساله شده‌ام و دیگر آن دختر کوچولوی ترسیده نیستم که نتواند بدون داستان هایت بخوابد ، این شب ها من برایت داستان می‌گویم ، می‌نشینم و از پنجره به آسمان خیره می‌شوم که شاید بین آن ستاره ها تورا یافتم .دوستدار همیشگی‌ات ژانت</description>
                <category>Katereh</category>
                <author>Katereh</author>
                <pubDate>Thu, 02 Nov 2023 08:46:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>