<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هانی پری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_24518521</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:51:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/656085/avatar/PcBYug.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هانی پری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_24518521</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رمان عاشقانه | دانلود کتاب | رمان تینار | هانیه پروین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24518521/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-otfsts7hycpz</link>
                <description>رمان تینار هانیه پروینباید از زن می‌نوشتم و این، یک اجبار بود؛ نه یک ترجیح یا سرگرمی. من باید از زنان ایران می‌نوشتم.زنانی که رنگ پوستشان نه سفید، نه سیاه، بنفشِ کبود بود. زنانی که زندانیِ خانه‌شان بودند. زنانی که هرگز به قربانگاه نرفتند اما شب و روز به قتل رسیدند. تینار داستان توست. داستان مادرت، یا حداقل مادربزرگت... مرا بخوان! اما این‌بار با پایانی متفاوت.داستانی عاشقانه از قلب ایران، برای زنان ایران.برای مطالعه این رمان، در تلگرام سرچ کنید: رمان تینار و وارد کانال رمان شویدرمان تینار هانیه پروینخلاصه رمان تینار: داستان ناهید را شنیده‌اید. زنی که گردن و دست‌هایش، همیشه‌ی خدا کبود بود. همه‌ی ما داستان ناهید را شنیده‌ایم. ناهیدی که مادر بود و محکوم به ماندن... صبر کن! این جمله‌ی آخر را چه کسی نوشته؟! هیچ ناهیدی محکوم به سوختن نیست.برای دریافت رمان تینار در تلگرام به کانال زیر مراجعه کنید:hany_pary</description>
                <category>هانی پری</category>
                <author>هانی پری</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2025 18:53:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان تابستانی | غوغای نوش | هانی پری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24518521/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-hk3ry1r8icit</link>
                <description>رمان غوغای نوش هی گایز یه رمان عاشقانه تو دل انگلستان قدیم اینجاست تا تابستون‌تون رو رقم‌ بزنه!اینطور که تو روی کاناپه‌ی خونه‌ات لم دادی و با خوندن چندکلمه، خودت رو وسط یه قصر پیدا کنی! یا به خودت میای و می‌بینی شمشیر به دست گرفتی و حتی به یک‌باره سر از یک مهمونی باشکوه درمیاری و دست شاه که به سمتت دراز شده تا باهاش برقصی! هی! کات! اینجا چه خبره؟! فکر کنم زیادی وارد قصه شدیم! شاید ترجیح بدی یواشکی استوری اکست رو چک کنی، سلفی دوست‌پسر همکلاسیت رو با دوستات به اشتراک بذاری و نقدش کنی، یا حتی یک‌سری ویدئو بابت اخبار و عکس‌های خصوصی لورفته‌ی نوه‌ی پسرعمه‌ی پری‌ناز ایزاد یار ببینی. اوکی! ولی اگه می‌خوای چیزهایی رو تجربه کنی که هیچ‌وقت نکردی و نخواهی کرد، من دقیقا برای تو اینجام! و تامیلا. اون هم برای تو خلق شده و فقط اندازه‌ی چند تاچ کوچیک از کاناپه‌ات فاصله داره. اگه تا اینجا خوندی یعنی دنبال ماجراجویی هستی! خیلی خب من کی باشم که جلوت رو بگیرم؟! کافیه وارد تلگرامت بشی و اسم رمان رو سرچ کنی. یا hany_pary بنویسی و بووووم! به تور گردشگری‌مون ملحق میشی همسفر؟! منتظرتیم. https://t.me/hany_pary </description>
                <category>هانی پری</category>
                <author>هانی پری</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jun 2022 04:43:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان غوغای نوش | رمان عاشقانه ایرانی | هانی پری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24518521/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-ai9xr3ucg0za</link>
                <description>کاور شخصیت‌های اصلی رمان غوغای خاموش✨خلاصه: میان هلهله‌ای از به‌پا خاستنِ نبرد تاج و تخت، پا به میانه‌ی میدان نهادم و دست به شمشیری زهرآگین بردم؛ به‌نام عشق! تیغ مطیعی نداشت؛ این شد که افسانه‌ای خونین را هدف گرفت و من، برگزیده شدم برای تغییر پایان این داستان. هر چه پرده بود را دریدم و ماه هنوز پشت ابر باقی مانده... به دستان کدر شده با گناه و قلب آلوده به عشقم سوگند که برای گرم کردن خانه‌های این شهر، خاکستر شدم! زنده باد آن دم که ضرب رقص خنجرها، بر طبل پیروزی بکوبد! همان غوغای نوش...??جهت مطالعه رایگان این کتاب کلیک کنید?</description>
                <category>هانی پری</category>
                <author>هانی پری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 06:08:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>