<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لوپ ناخواسته ها</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_24629340</link>
        <description>زنی 31ساله با تحصیلات کافی اما ...
فکر می کردم مهندس بشم ارشد هوش مصنوعی بخونم اوووف تا کجا رفتم اما ببین حالا کجام</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:02:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2895451/avatar/aAmoy9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لوپ ناخواسته ها</title>
            <link>https://virgool.io/@m_24629340</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اشکال داره یا نداره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-el2lxjw0kzjm</link>
                <description>امروز 30 اردیبهشت ! خب دنیا به آخر نرسیده ولی من فکر می کردم نهایت تا فردا اینجا مشغول باشم  و در اسارت بسر ببرم اما گویا داستان این کابوس طولانی تر است...دیشب احتمالا 24مین ویروس سرماخوردگی ناشی از این محل کار را پشت سر گذاشتم عجیب و غریب بود اما به خیر گذشت...تنها و تنها این کابوس نیستصدایی درون من مدام می گوید این کابوس تمامی ندارد....اما مدتی هست فکرم مشغول شده است...خب بعد از اینجاچه می کنی؟ دنبال شغلی هستی؟ اصلا قرار است چه شغلی رو دوباره پیش بگیری؟بیشتر وقتها مغزم دوتا پیشنهاد بهم میده اول میگه نه برو کلاس زبان فشرده مهاجرت کن دوم میگه امسال ارشد روانشناسی شرکت کن و تا دکترا بخون و اون ارشد هوش مصنوعی کوفتی ت رو بنداز تو سطل زبالهناگفته نمونه که سلامتی رو خیلی نابود کردم تمام وجودم از روحم گرفته تا تک تک سلول های بدنم نیاز به دست نوازش رژیم کتوژنیک و پیلاتس دارند...شاید مدتی از کار فاصله بگیرماما قرار نیست این داستان دوباره تکرار بشه تمام داستان های زندگی من تکراریههمش به خودم میگم اشکالی نداره که یه مدت پول در نیاریاشکالی نداره که یه مدت حالت خوب باشه و دست از کمالگرایی بیهوده برداری</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sun, 19 May 2024 09:10:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دویست و ده روز اسارت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-bwcyghw0reta</link>
                <description>چه بگویمدرست 200 روز است که در اسارت یک محیط کاری مسموم با مسئولیت های سنگین و خسارات جانی و مالی مشغول به کار شده امیک سفته 40میلیون تومانی و تعهدی که قرار بود تا پایان هفته آینده تمام شود و انگار خیر تمامی ندارد!بگذریماز جانم برایت می نویسمسال سختی بود سخت که چه عرض کنم به موازات جان و روانم گذشتاین روزها که تمام شودمی خواهم زندگی کنمزندگی را از نو شروع کنمتا مدتی نمی خواهم درگیر هیچ چیز باشماز شبکه های اجتماعی گرفته تا مسافرت و دورهمی و هزار داستان دیگهدیلت اکانت و یا حذف موقت شبکه ها رو شاخشهرفتن به فیشیال و ارایشگاه و ورزش و کلاس هنری جزو اصلی ترین برنامه های منههمراه با یک برنامه رژیم کتوژنیک که نجات دهنده من است!امروز مردی را دیدم خسته از زندگی که قرار بود جایگزین این پوزیشن شغلی من شودنمی دانم چگونه بگویم از کجا بگویم که مرد!!! اینجا آخه!چیزی نگفتم شاید هم لازم بود که نگمهیچی برام مهم نیستواقعا می خوام خودمو بردارم و برم سراغ زندگیمانگار این 200 روز اسارت لازم بود تا بفهمم انسان باید چه شکلی باشدانسان باید چگونه رفتار کند چگونه زندگی کنمراستی کلاس زبان رو یادم نره که بگم سریع و فوری این کلاس زبان مهربان را در آغوش می گیرم که راه نجات است!؟ نمی دانم شما بگوییدخیلی وقت است زندگی نکرده ام خیلی وقت استفقط می خوام زندگی را در آغوش بگیرم و تمام</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2024 12:37:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن مستقل و قوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%D9%88-%D9%82%D9%88%DB%8C-njwkbdkh9gvz</link>
                <description>از دیشب کمی احساس کسالت داشتم ترکشهای این پوزیشن شغلی مزخرف تا کی ادامه دارد خدا می داند و خودش!یکی دو روز بود که به زور از خواب بیدار میشدم و فهمیدم ممکنه به خاطر pms باشه ... در طی روزهای بهشتی اردیبهشت هر روز صبح از خودم می پرسم که آیا برای این حقوق ناچیز لازم است هر روز 7 صبح بیدار بشی و اون ترافیک وحشتناک و کثیف باکری رو تحمل کنی؟عطسه های پشت هم من نشون میده که بله سرماخوردم بازچقد عجیبه که از تاریخ 10 آبان 1402 تا حالا در حال تحمل هستمتحمل شرایطی طاقت فرسا و کذب که هیچ سودی جز هدر دادن وقت و تلاشم ندارهمسیر اشتباه زندگیم در تابستان 1402 غیرقابل انکارترین کاری هست که تا آخر عمرم فراموش نخواهم کردچنین ضربه ای از سوی خودم به خودم  سبب ایجاد این گناه شددنیایی که در آن زندگی می کنیم دنیای هوشمندانه ای استاشتباه کنی ازت نمی گذره آن چنان سیلی ای به صورتت می زنه که هرگز فراموش نمی کنیسیلی ای که امسال خودم به خودم زدم و سیلی ای که در راستای آن اشتباه به من زده شدسبب شد یکسال از اولین دهه سی سالگی را به بدترین شکل ممکن پشت سر بگذارماز خداوند می خواهم سلامتی و آرامش را به زندگی م باز گرداند&quot;آمین&quot;</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2024 11:29:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید این نبود و آن بود...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-poginuvkhatt</link>
                <description>سال 89 به اصرار در یک مدرسه غیرانتفاعی با مبلغ 4 میلیون تومان در مقطع پیش دانشگاهی پدر و مادر طفلی م را وادار کردم منو در یک مدرسه غیردولتی ثبت نام کنندرسم عالی بود خوب نبود عالی بود هوش و استعدادم متوسط بود ولی پشتکار داشتم الان که در آستانه 32 سالگی هستم فهمیدم پرش ذهنی و شاید بیش فعالی داشتم اون دوران که هیچ وقت هیچ کس بهش توجهی نمی کرد و اصلا مد نبود اون زمان کسی به این چیزها توجهی کنهمن از خدا بی خبر شبانه روز درس می خوندم هر روز 7 صبح آزمون تستی برگزار می شد و من هر روز داغون تر از دیروزم بودنه غذای درست حسابی نه سبک زندگی سالمی نه خوابی هیچی فقط درس می خوندم و الان می فهمم اون سال تا اخر عمرم یک آسیب جبران ناپذیر به نام تخمدان پلی کیستیک به بدنم وارد کردممرداد ماه بود خانواده تصمیم گرفتند در بحران کنکور من اقدام به بازسازی منزل کنندو ما در منزل همسایه ساکن شدیمروزهای بسیار سخت و طاقت فرسا که انگار خودم رو مجبور می کردم عذاب بکشم گریه کنم نخوابم چیزی درست نخورم حالم بد باشه فکر می کردم اینطوری باشم نتیجه بهتری می گیرم که ازین تریبون اعلام می کنم خاک برسرت نکنن بی فکر بیشعور که گند زدی به زندگیمیک روز تا 3 شب داشتم ازمون زبان انگلیسی تست می دادم که گویا از روشنی برق اتاقم پدرم خوابش نبرده بود شاید هم به عملیات جنسی ش نرسیده بود که صبح منو با کمربند زد و در رو به روم قفل کرد و گفت نمی ذارم بری مدرسه و کلی فحش بهم دادکلا شخصیت عصبی و ناراحتی داشت بازسازی منزل بهش فشار جسمی و روانی زیادی وارد کرده بود...روزهای بدی بودندکثیف و زشت بودم با یک دماغ دراز بدریخت که محال بود در خیابان کسی منو مسخره نکندپارک اتوبوس ایستگاه تاکسی مدرسه جایی نبود که برم و نگاه های مسخره آمیز و تحقیر آمیز کسی رو تحمل نکنمروزها یکی بدتر از اون یکی می گذشت ... گذشت و گذشت بالاخره کنکور رسید بالاخره رسید اون روز سرنوشت ساز مزخرف کنکور سراسری سخت بود ولی بلد بودم تست ها رو می دونستم میزدم و می رفتم کنکور آزاد به حدی برام اب خوردن بود که انگار داشتم امتخان میان ترم میدادمنتایج کنکور اومد رتبه سراسریم بد نبود زیر 10هزار بود ولی رتبه دانشگاه آزادم خیلی خوب بود تراز بسیار بالا تمام درصدهام بالای 90 بود البته به جز ریاضی و فیزیک و عربی که حدود 60 زده بودمخب من برای پیش دانشگاهی خرج زیادی رو دست پدر مادر بیچارم گذاشته بودمجرات نداشتم بگم خب میخوام برم دانشکاه آزاد و خداتومن شهریه بدم پس به ناچار مجبور شدم غیرانتفاعی دخترانه تهران درس بخونم و علوم تحقیقات رو بیخیال بشم........................................فراموش نکنیم که هر بلایی سرمون میاد از بی پولی هستبه ناچار مقطع کارشناسی رو در یک دانشگاه غیردولتی دخترانه گذراندماوضاع خوب نبودشبیه دبیرستان بودهمونقدر بی مزه و مزخرفهمین قضیه باعث کاهش اعتماد به نفس و عزت نفسم شد پس اولین جایی که مشغول به کار شدم مدرسه بود و معلم شدمعملا خبری از روحیه و طبع مهندسی نبودبهترین و طلایی ترین تایم زندگیم به فنا رفتبعد از 12 سال هنوز خواب می بینم به جای اون پیش دانشگاهی غیردولتی ای کاش دولتی میرفتم و پول رو برای دانشگاه خرج می کردمحیف زندگی دکمه برگشت به عقب ندارهعمرم هدر رفتدیگه کاری نمیشه کرد نه توان از نو شروع کردن هست نه مسیری که طی شده مسیر درستی بود</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Mon, 15 Apr 2024 10:26:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طفل دنیا نیامده بیچاره من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%B7%D9%81%D9%84-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%86-bw8auqvwnqam</link>
                <description>روزها قرار نیست حال ما رو خوب کنن چرا که در دل این روزها آدم هایی هستند که از جنس وجود ما نیستند!!دخالت های نابجای اطرافیان در زندگی شخصی تو و شریک زندگی ت می تواند با احتمالی بالای 90 درصد آن زندگی را فروپاشی کند..این در حالی است که شما (من و تو) با یکدیگر خوش و خرم زندگی می کنید و نرم نرمک دخالت اطرافیان سایه ای شیطانی بر زندگی تان می افکند..داستان من:چندین و چند اختلال روانی شناخته شده از جمله شخصیت نمایشی ، وسواس فکری، افسردگی جزو اختلالات روانی من هستند...من عادت دارم به رنجاندن خودمخواهش می کنم از من نخواهید موجودی را وارد این دنیا کنم...این دنیا پر از تاریکی و کثافت بوده و هست و خواهد بودپس چرا باید یک موجود بی گناه رو وارد این دنیا کنم؟خودم بخوام هم بدنم نمی خوادبا تمام وجودم این داستان رو پس خواهم زد</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sat, 13 Apr 2024 14:27:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا آدما حالشون خوب نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ucldrdmykx38</link>
                <description>وقتی به تراپیست مراجعه می کنی می بینی در اتاق انتظار کلی ادم نشسته که اگر تو پارک می دیدیش بی شک پیش خودت می گفتی اع این دختره چه خوشگله اع این پسره چه خوشتیپه... وارد اتاق مشاوره که میشی می بینی تراپیستت از صفر تا صد تو رو حفظه و می دونه تو هر کاری کنی بازم یه صدایی از درون داره بهت می گه راضی نباش ...احساس نارضایتی آدما از کجا میاد؟کاش می تونستم یک گپ ایجاد کنم و آدم های تحصیلکرده افسرده که هیچی راضی شون نمی کنه رو دور هم جمع می کردم هر کسی یه راه حلی می داد .... مثلا یکی از احساساتی که همواره درگیر آن هستم این است که اگر رشته تحصیلی دیگری انتخاب می کردم الان فرد خوشحال تری بودم و به احتمال زیاد با روحیاتم بیشتر سازگار بود...مثلا من اصلا از تعمیر پروژکتور و سخت افزار خوشم نمیاد ولی شغلم و رشته تحصیلیم این رو ایجاب می کنهبارها فک کردم بتونم تغییر رشته بدم و از صفر شروع کنمچرا باید برم همش بالای میزها و پروژکتور تعمیر کنم؟چرا باید همش استرس لق شدن صندلی و میز داشته باشم که نکنه بیفتم و مدام دست بزنم به پروژکتورهای خاک گرفتهیک ماه صبر می کنم چشم... ولی هر روز به اندازه هزار سال برای من بار روانی منفی داره تا 50 سال دیگه اسم پروژکتور بیاد من حالم خراب میشه علت حال بد من تنها و تنها این است که کارهایی را انجام میدهم که کاملا مخالف روح و درخواست وجودی من است ...هر سال هر روز این روند تکرار  می شود یک ماه دیگر تمام است و من تمام این فجایعی که در این 31سال و 7 ماه پشت سر گذاشته م را به خوبی بهبود خواهم داد...آنچنان تغییری که رشدی روز افزون داشته باشم....برای سلامتی م دعا کنید  </description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2024 09:57:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنبه ای به رنگ غروب جمعه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-vs5hgdschygt</link>
                <description>ازینکه صبح ها که از خواب بیدار میشی نور خورشید رو می بینی و ساخته و نساخته تو تاریکی با آنفولانزای وحشتناک بلند نمیشی بری سرکاری که با 500 نفر همزمان سر و کله بزنی همین خوبه!امروز 18 فروردین اینطور بگم که بدجوری تو گرداب میفتی می چرخی می چرخی می چرخی  می چرخی در نهایت  انتهای روز بسیار خوشحالی چرا که یه روز سمی دیگه رو پشت سر گذاشتی وقتی پیچیدگی ایجاد میشه فرقی نمی کنه یک روز یا دو روز یا صد روز هر روز سخت می گذره و تا تمام شدن کامل این پیچیدگی جسم  و روح همگی درگیر هستند اما خبر خوش اینجا که بالاخره هر روزی که میگذره و تقویم خط می خوره تو تبدیل به ادم امیدوار تری میشیاما سوال؟آیا واقعا لیاقت و توانایی تو در اینگونه زیستن است؟خودت رو آنچنان خار و خفیف می بینی که لازم است اینگونه باشی ؟آیا واقعا لازم است اینطور عذاب کشیدن؟یعنی راه دیگری انقدر سخت است؟</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 12:16:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز 23 اسفند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-23-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-gegmogiwyby6</link>
                <description>باورم نمیشهانگار جنگ بودهو پایان روزهای جنگ به حساب میاد احساس می کنم پرستار یک کمپ جنگی بودم طی 6 ماه 18 بار مریض شدمناگفته نمونه ها هنوز ترکش هاش در بدنم هست بادی به بودی می خوره این ترکش ها صداشون در میاداصلا نمی دونم چطور گذشت چطور رفتفقط می دونم دیگه نمی خوام هرگز هرگز حتی برای لحظه ای این روزها تکرار بشندیدین بعضی روزا خیلی سخت می گذرن وقتی تموم میشن باورت نمیشه تموم شدهمن امروز این حالتمباورم نمیشه تموم شدهاحتمالا تا یک هفته باورم نشه تموم شدهیه حالتی داره شبیه به سیرک و جنگ و کنسرت جازنمی دونمبرای سلامتی م دعا کنید دوباره مریض نشم که خیلی خسته شدم از مریضی</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2024 09:12:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنبه های پرترافیک تهران کثیف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D9%81-rv3mxz1od7cm</link>
                <description>وحشی بازی راننده های عزیز اول صبح اونم تو اون ترافیک وانفسای ساعت 7 صبح خودش به تنهایی می تونه عامل سکته باشه!امروز قشنگ اینو حس کردمهر چی دم عید میشه بدتر ترافیک هم بیشتر میشه کافیه دو دقیقه دیر از خونه بزنی بیرون دیگه کارت تمومه قشنگ نیم ساعت تو ترافیک هستیعجیبه!آنچه که به عنوان زندگی از آن یاد می شود با آنچه که در این بین جاری است زمین تا اسمان فرق دارد!6 ماه بود منتظر این روزها بودم هفته های اخر اسفند...هر چی بیشتر می گذره بیشتر انیمیشن سول(روح) رو درک می کنمهمش همین بود؟امسال ازون سالایی بود که حتی تصور هم نمی کردم بتونم ازش عبور کنم هنوزم تا 1 فروردین نیاد باورم نمیشه امسال رو گذروندمآسیب هایی بهم وارد شده که اصلا مطمئن نیستم بتونم بشم همون من سابقاز لحاظ جسمی به شدت ورم کردم  و در حال ترکیدن هستماز لحاظ روحی هم به یک تق بند هستم تا خشم و عصبانیت و گریه رو بریزم بیرونامروز 19اسفند هست یعنی هفته دیگه امسال تموم میشه 6 ماه بود منتظر این روزها بودمفردا 20 اسفند هست یعنی تمام تمام آنچه که گذشته در حال محو شدن هستمن به دیتاکس احتیاج دارمبه هیچ وجه خودم رو نمی شناسمنمی دونم اون دختر ساکت و آروم و باهوش و اکتیو چه بلایی سرش اومدهطی چند سال انقد ضربه های روحی و جسمی وحشتناک بهم وارد شده که فقط می خوام بشینم یه گوشه ای یه قلم مو بگیرم دستم و دنیا رو نقاشی کنمانقد جسم و روحم تبله کرده که فقط می خوام بهش استراحت بدم تا می تونه احساس خوب بهش منتقل کنم و شاید روزی بتونم به اونچه که می خوام برسمفقط می دونم یه مدتی از لحاظ جسم و روان نیاز به استراحت دارمهیچی از روح و روان من نمونده هیچی</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sat, 09 Mar 2024 08:47:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتروفی روانی (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A2%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-2-h8kxpwamh4re</link>
                <description>یکم مهر ماه که اولین ویروس رو از این هیولاهای دبستانی گرفتم دو روز قبل از تولدم بودحتی یادمه برای خرید کادوی تولدم وانمود می کردم حالم خوبه ولی داشتم از تب می سوختم و لبخند می زدماین وضعیت هر هفته تکرار شد یعنی یک هفته استراحت یک هفته دوباره مریضیآخرین بار بهمن بود که بدترین نوع آن را دچار شدم با خودم گفتم این دیگه آخریشه ازین بدتر هم مگه میشه؟با خودم گفتم اسفند ماه رو به سلامت طی می کنی و خبری از خستگی و بیماری نخواهد بود!امروز 15 اسفند ماه هست و دومین ویروس این ماه را در حال پشت سر گذاشتن هستماین روزها بیش از آتروفی روانی دچار آتروفی جسمانی شده مبه حدی وضعیت جسمانی بدی دارم که باورم نمی شود این من هستمبا تمام وجود بند بند استخوان های کپک زده است و هر روز آرزو می کنم امروز سریع تر از دیروز به پایان برسداصلا نمی دانم چگونه چطور از کجا و به چه مفهومی هر روز این جسم داغون و بی جان را به این جهنم می کشانملحظه لحظه منتظر پایانش هستم روزها را با سرعت 2x خط می زنم تا تمام شوند اما باز روز از نو روزی از نو شروع می شودتمام شوید روزهای ننگین تمام شوید که دیگر تاب ندارم</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Tue, 05 Mar 2024 08:59:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دردت چه درد بود که چون من تمام شب...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%A8-vk9kj6ofnyui</link>
                <description>دردت چه درد بود که چون من تمام شب. سر را به سنگ می زدی و می گریستی؟ببخشید که لابلای آنفولانزاها و دردها و سرم زدنای ماهانه ت یه وقتایی هم میام ویرگول مطلب می زنمبله با شما هستم خانم لوپ ناخواسته ها...دیروز راهی درمانگاه شدی احتمالا ادامه نوزدهمین آنفولانزای سگی بود!!به هر حال سفازولین ماده موثری هست بر روی این ویروس و بخش عظیمی از داستان اکی شدبا چشمان باز و پر از امید ناامیدی برایت می نویسمشاید آنگونه که فکر می کنی نباشد!شاید قرار است روزهای خوبی بیایند...برای این هفته یک جلسه تراپی مهمانت کردم....دیشب فقط یکساعت شاید هم دو ساعت خوابیدیاین روزها مظلوم تر از کل 31سال زندگی ات شده ای!چه بلایی بر سر لایف استایل غم زده ت اومده که اینطور اضافه وزن پیدا کردی!چه بلایی بر سر آرامشت اومده که اینطور به قهقهرا رفته ای؟از یک ماه به مرد به ظاهر رویاهایم پیشنهاد یک سفر هوایی در نوروز را دادمیک ماه است پاسپورت ، شناسنامه ، کارت ملی بر روی کنسول قرار گرفته و تا هفته پیش آمار ها را برایش ارسال می کردم....به فراموشی و یا نادیدن گرفته است احتمالامهم نیست!دردی نباشد رنجی نباشد!سلامتی باشد من سفر نمی خواهم لباس نو نمی خواهم غذای خوشمزه نمی خواهم فقط سلامتی باشد خوشبخت ترین آدم بر روی کره زمین هستم....خدایا فقط ما را دشمن شاد نکن که سوز دارد.....عجب ذهن بهم ریخته ای از حافظ به سعدی از سعدی به سهراب سپهری و از سهراب به دنیا می رومبرایم دعا کنید برای سلامتی م دعا کنید....یادش بخیر این شعره تو کنکور اومده بود....</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2024 08:21:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسفند سگی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%B3%DA%AF%DB%8C-xo4fukgdgx6v</link>
                <description>امروز 12 اسفند هستمی خوام عامیانه نوشته ام را به جلو ببرمدیشب اعلام کردن که بله مدارس فردا تعطیل است!از اونجایی که بنده حقیر فلک زده ی بی خاصیت همیشه مریض فرکانس پایین بدبخت امسال مدیریت بخش انفورماتیک این جهنم رو عهده دار شدمناچار شدم بیام صبح ها با من حرف از خوش اخلاقی نزنید من صبح ها قابلیت به قتل رساندن انسان ها را دارم...بیست روز پیش نوزدهمین انفولانزای مسخره را پشت سر که چه عرض کنم به موازات جانم بسر کردمو چشمم کور از هفته پیش ویروس جدیدی در این جهنم به من منتقل شد!یک دخمه بی پنجره و 400 ویروس زنده که در هم میلولند...تقویم را جرواجر کرده ام انقدر که روزها را محکم و محکم تر خط می زنم که چیزی نمانده است تار  و پود آن در بیاید!!امروز باز باید سر به درمانگاه بزنممطمئنم یک آنتی بیوتیک قوی نثار جانم می کند...اما حیف از جانم جان عزیزمتو هم می توانستی حال خوبی داشته باشی و زندگی خوبی پشت سر بگذاری.. من حتی یک روز هم شبیه آنچه از خودم در رویاهایم متصور می شوم زندگی نکرده ام...کاش فرصتش را بیابم که بتوانم ..حتی صورتم را نمی شناسماصلا شبیه خودم نیستم اصلاحتی شبیه بدترین حالت خودمم نیستمخیلی فراتر از بدترین حالت خودم...اول مهر اولین بار که آن انفولانزای مرگبار را تجربه کردم فک می کردم دیگه آخریشههر بار فک می کردم این دیگه آخریشهاما سال به پایان رسید و من هر هفته انواع ویروس ها را تجربه کردم...هیچ کس تاکید می کنم هیچ کس نمی داند از چه صبحت می کنم!در بدترین حالت ممکن نفس می کشمفقط و فقط می دانم که منتظرم تمام شود تمام این روزها تمام شود...دیگر خط زدن روزها یا شمردن تقویم چیزی را درست نمی کند فقط تمام شدن آن می تواند حالم را خوب کند....البته اگر باز هم حالی مانده باشد....چگونه بگویم امروز 12 اسفند حتی تصورش هم نمی کردم دوباره مریض شده باشماما شده امهر هفته مریض شدم.... خسته م خیلی خسته ام خیلی خستهفقط مرا نجات دهید از این جهنم وزارت کاری با تاخیر فقط برایم دعا کنید به سلامت از این جهنم بیرون بیایم....جانم در خطر است....</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2024 08:44:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهای اسفند پرماجرا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-vaa7bhajtvuj</link>
                <description>اسفند عزیزم این نامه را به تو تقدیم می کنممگر قرار نبود بیای و سریع بروی؟ماندی!عزیزم شما قرار بود بیای زود جاتو به فروردین بدیاین ماجراها چیه؟من از گزند این زندگی چرا در امان نمیشم؟این وسط همه چی داشت خوب پیش می رفت دلیلی نبود الان برای من مشکل چشم به ارمغان بیاریخدایا خداوندا این سال نفرین شده رو چرا تموم نمی کنی؟امروز 7 اسفندهلامصب باید هوا رو بهاری کنی به زندگی نوید امید و تازه شدن بدیداری برف میاری؟!!!ای بابا خسته شدیم از ساز ناکوک توهمش دردسر همش دردسر بابا یه روزم که شده بذار حالمون خوب باشه خوشبخت باشیم دلیلی نداره انقد آزارمون بدی اهالان این برف و سرمای مزخرف چی داره جز سرماخوردگی و عفونت و هزار کوفت دیگهعوض اینکه بیای هوا رو معتدل کنی صدای جیک جیک گنجشک ها رو بشنویم این وضعیتهصبح تو ترافیک و یخبندون مزخرف با یه آدم داغون تر و بلاتکلیف تر از خودم سه سال از عمرم کم شد!همشم تقصیر توستهر چی می خوام به دل نگیرم لبخند بزنم برام مهم نباشه باز مهمه باز هست این داستان!!نمی دونم چرا نمیتونم بعد از 31 سال زندگی بپذیرم صبح ها باید زود بیدار شد و فعالیت کردچی میشد ساعت کاری از 9 شروع میشد اونم یه مسیر بی ترافیک و بی دردسراصلا چی میشد برای گذران زندگی نیازی به کار نبود ؟ یعنی بودا اما نظم و پولی در کار نبود همه در صلح و آرامش کنار هم بودیم !نه خب نمی شد انگارنمی دونم انگار واقعا به چند روز بستری در بیمارستان روانی ها نیاز دارم تا ازین گزند کمی در امان باشم شایدم تمام شدن این روزها کمک شایانی به من و مرد رویاهام کندهیچ نمیدانم هیچاما اسفند عزیز قرار بود خوشبختی و خوشحالی بیاوری این رسمش نبود!@-@هیچ جوری نمی توان به تو اعتماد کرد؟تو باید قابل اعتماد باشی مثلا نوید بهار میدهی تو</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Mon, 26 Feb 2024 09:12:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسفندجان زیبا خوش آمدی به شهرما!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7-su19oocnb7nd</link>
                <description>ای خدا ای خدا باورم نمیشه بالاخره اسفند شداز نیمه های مهر منتظرت بودم اصلا نمی دونم چجوری گذشت و به اینجا رسیدفقط می دونم هر روز یک جنازه رو با خودم به محل کار کشوندمهمین 10 روز پیش هجدهمین آنفولانزای وحشتناک رو که منو به اورژانس کشوند اونم نه یکبار بلکه دوبارپشت سر گذاشتم البته پشت سر که نه هنوزم ترکشهاش توی بدنم هست عیبی نداره بازم میرم دکتر بازم سرم بازم دارواما...تو به من بگو اسفند جان زیبا آمده ای که غم ها را ببری  و بشوری و تمامتو به من بگو اسفند جان زیبا آمده ای که این سال نحس و نفرت انگیز را از وجودمان پاک کنیتو به من بگو اسفند جان زیبا و خوش بیان آمده ای که زود بروی و نوید بهار را بدهیآخ بوی برگ های تازه جوانه زدهصدای اذان نیمه های غروب راس ساعت 8آخ بوی چمن تازه زده شدهبوی بهار نوشیدن یک لیوان قهوه داغ در کنار یاری که ماه هاست او را ندیده امآخ که چقدر زندگی را جاگذاشتممیان تصمیمات اشتباه کوچک و بزرگمآخ که چقدر دلم برای یارم تنگ شده استروزها و ماه هاست او را ندیدمآخ که چه گذشت بر مناسفند جانم اسفند زیبای من اسفند خوش بیان من تو فقط بگو آمده ای غم ها را بشوری و ببریتو فقط بگو آمده ای مریضی ها و بیماری ها را بشوری ببری تو فقط بگو آمده ای زود زود جایت را به فروردین زیبا بدهی و تمااامآخ که با تمام وجودم درد را چشیدم امسال</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Tue, 20 Feb 2024 08:19:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز 30 بهمن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-30-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-gbllwbku8bfg</link>
                <description>مزخرف ترین و آشغالترین سال زندگیم داره تموم میشه این بهمن لامذهب که هر روزش یکسال گذشت امروز به سلامتی بارش رو می بنده و میره بری هرگز برنگردیبری هرگز نیاییالبته که میری و دیگه نمیایی هرگز تکرار نمیشیبهمن 1402 امروز برای همیشه تموم میشهبری برنگردی!فردا شروع اسفند1402 هست این یعنی داره تموم میشه این سال لعنتی نفرین شده و کوفتیامیدوارم اسفند بیاد و تمام این غم ها و بیماری ها رو بشوره ببرهامیدوارم اسفند بیاد و نوید تموم شدن این سال زخمی رو بدهتصورم روز 16 اسفندماه هست روزی که به خیال خودم دیگه این سال زهرماری تموم میشهدیگه پایان تمام این روزها می باشد من هرگز هرگز چنین اشتباهی رو دوباره مرتکب نخواهم شد حتی اگر تمام مشاغل جهان اشباع شده باشد و هیچ شغلی باقی نمانده باشداین سال این سال زهرماری هر روزش مثل زهر بود که نوشیدماین سال این سال نفرین شده هر روزش مثل زهرمار بود که نوشیدمفقط از خداوند می خوام که بهم کمک کنه دوباره مریض نشم سالم و سلامت این روزهای باقی مانده هم بگذرن تموم بشنچاره ای جز تحمل نیست پیشاپیش ورود اسفند رو به خود م و تمام کسانی که از این سال مزخرف خسته و درمانده شده اند را تبریک میگم</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 08:21:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفس های آخر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-uqpy2ohcby2n</link>
                <description>امروز یکشنبه 29 بهمن من به نفس های آخرم رسیدم ولی سال به نفس های آخرش نمیرسه  د آخه لامصبچقد دیگه می خوای کش بیایی؟تو دلم پر از گریه و ترس هستخدایا خسته شدم دیگهاین چه بلایی بود سر من اوردی؟خیلی شکسته و رنجورم.. واقعا نمی دونم به طور جدی نمی دونم چطوری این جنازه رو هر روز می کشونم تا مسیر سرکارماصلا نمی دونم چطوری اعضای بدنم با همدیگه هماهنگ میشن و کلاج و ترمز و گاز و می گیرنلامصبا شما نباید انقد تحمل کنید بابا خسته شدید شما هم اصلا نمی دونم تا کی قراره این جنازه بی جان من این روزها رو تحما کنه ساعت 8:10 وااای خدای من تا ساعت 3 خیلی زمان زیادی هست وای خدای من خدای من این چ بلایی بود ب من نازل کردی انقد عصبانی م  خیلی عصبانی</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 08:09:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>28بهمن شده واقعا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/28%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-glnnya3ken1r</link>
                <description>از اولین روزی که دی شد دلم خوش بود که آخیش داره سال تموم میشه و فقط دوماه تا عید موندهاما از 1دی تا خود امروز که 28 بهمن باشه به اندازه 3 سال گذشتباورم نمیشه هنوز دارم میام اینجا هر روزم روهر روز اخه؟دختر ناامید نباش فقط این هفته و هفته آینده هست بعدش دیگه وارد هفته سوم اسفند بشیم همه چیز شبیه یک شوخی توخالی می شود...به خاطر من تو باید محکم باشی و قوی و این دو هفته رو هم تحمل کنیباید مراقب باشی بیمار نشی دوبارهاین وحشت خونه که پر از بچه های طاعونی و جذامی (جزامی) هستمن نمی دونم چطوری تا اینجا رو تحمل کردمفقط می دونم به معنای واقعی دیگه توان ندارمتوی این ماه برای خودم سلامتی ارزو می کنمامیدوارم هر چه سریعتر این اسفند ماه عزیز هم تموم بشه و بارش رو ببنده و بره</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2024 08:30:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>150 روز اسارت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/150-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-belar1fv2xqk</link>
                <description>اسارت به چه معنی است؟تا جایی که یادم میاد از اسیر میاد یعنی تو هیچ جوری راه فرار نداری چرا چون اسیر گرفتنتشاید اگر زندانی بودی یجوری راهی برای فرار پیدا می کردی ولی اسارت وای نه اسارت خیلی سختهادم وقتی به اسیری گرفته می شه به این سادگیا نمی تونه راهی برای فرار پیدا کنه150 روز از اسارت وحشیانه من در این محیط که هر روز من در آن سپری می شود می گذرددو روز پیش سم پاشی عمیقی ایجاد کردمحالم از منفی بافی ها و صدای عفونت هایتان بد شده بوددر را به روی تمامتان بستم و دیگر هرگز شما را راه نمی دهم اینجا هرگزامروز 25 بهمن عجب بهمن سنگینیتمام شدنی نیستیادم میوفته تو بهمن انقد این ماه طولانی بود که من ازدواج کردم حتیهفته پیش 18مین ویروس عفونی وارد بدنم شد و تا پاسی از روز در بخش مراقبت های حد بیمارستان بستری بودتنفری از جنس مخاط سبز رنگ کل وجوودم را نسبت به تمام ادم هایی که می بینم گرفته استحدود 16 روز سخت در پیش مانده است.احدی حق ورود به فضای خصوصی و امن من را ندارد.اجازه نمیدهم کسی وارد این فضا شود.محیطی ایزوله برای خود تدارک دیده امیک مشت ادم لااوبالی که فقط هر و کر مزخرفشان کافی بود تا پایشان را برای همیشه ازینجا ببرمو بریدماز کرده خود بسیار خوشنودمانچنان از ادم های اینجا بیزارم که تا حالا از دشمنام انقد بیزار نبودم تا دوستای اینجاالبته به ظاهر دوستتعداد زیادی انسان با افکاری بسیار منفی و حل نشدهمن به هیچ وجه سلطل زباله افکار منفی دیگران و مریضی هایشان نیستمای کاش سریع تر به این فکر افتاده بودمامسال اگر خدا بخواهد و زنده بمانماین شغل را دیگر هرگز هرگز هرگز هرگز برای خودم بر نمی گزینمقدرت گذر روزهااین سرعت گذر روزهاواای وای خدایا چرا تمامی نداردانچنان منتظر پایان و تمام شدن این روزها هستم که در سال کنکور انقد منتظر پایان نبودمتمام چیزی که می خواهم تمام انچه می خواهم پایان پایان فقط پایان امسال استروزها نمی روند روزها مانده اند تمام شوید لامذهب های بی نشان فقط تمام شوید.</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 12:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آستین نو نخور پلو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D8%A2%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D9%84%D9%88-iv6br7kii4ki</link>
                <description>دیروز بعد از 180 روز بدبختی و مریضی و بیچارگی دست دختربچه درونم رو گرفتم و بردمش عطاریشنیده بودم نوره برای تمیز کردن بدن از سموم و ... خیلی خوبهچشمم خورد به بسته های تیزبر گفتم خب سه تا بسته بردارم و بزنم بر بدنکلی ذوق و شوق و کلی حال خوب از اینکه ایول قراره بدنم پاکسازی بشهکلی موی زیر از بین بره و ایول تازه قراره سفید هم بشمعاقاما رفتیم و شروع کردیم به مالوندن این داستانعجب بوی گند افتضاح فاضلابی داشت3 دقیقه اینا گذاشتم موند و سریع برداشتمش و بلهخیلی پوستم سفید شدهمه چی عالی و زیباتا اینکه سرفه هام شروع شدبله به بوی اون ریه هام حساسیت داده بودامروز از صبح انقد سرفه دارم که حتی یادم رفته تاثیرات مثبتش چی بود اینگونه بود که فهمیدم تمیزی و شیکی به ما نیومده فلذا تصمیم گرفتم تا پایان سال تحصیلیکه با این بچه های میکروبی کثیف سر و کار دارم دیگه سراغی حموم و تمیزی نگیرمهمون کثیف و قارچی بیام خیلی بهتره انگاردر نهایت هم آستین نوی ما پلو که نخورد هیچ کارش به دکتر و شربت ضدبرونشیت کشید بلهاینم شانس مایه</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 10:11:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه های ابرهای بارانی شایدم برفی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24629340/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C-zmhsqkuoepm3</link>
                <description>امروز 14 بهمن یادم میاد در ابتدای سال تحصیلی تا اواخر دی ماه ویروس انفولانزایی که از دانش آموزا گرفته بودم منو انداخته بود و من شبیه یک کامیون پر از بار هر روز با گردنی قوز کرده و چشمانی ورم کرده و بدنی پر از عفونت به سمت مدرسه ای می رفتم که در عین حال 400 دانش آموز مریض در آن بودندآنچنان روزهای تقویم را خط خطی کردم که باورم نمیشود این روزها گذشته اندتسک ها را یکی یکی تیک زدم و اصلا انگار این من نبودم به قول دکتر هولاکویی از تو هیچی نمونده فقط انسانیت توست هوش و توانایی توست از روح و روان تو هیچی نموندهاونچه تو رو می کشونه فقط جسم تو هستامروز بهمن از نیمه گذشتامیدوارم روزهای آینده را به سلامتی و خیر پشت سر بگذاریم و تمام</description>
                <category>لوپ ناخواسته ها</category>
                <author>لوپ ناخواسته ها</author>
                <pubDate>Sat, 03 Feb 2024 08:39:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>