<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zahra.m</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_24933358</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:08:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2805684/avatar/z4Nh7Z.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zahra.m</title>
            <link>https://virgool.io/@m_24933358</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وطن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24933358/%D9%88%D8%B7%D9%86-iqzfxurezze4</link>
                <description>وطن!مرا به نخل آویزان کنیدمن به او خیانت نمی‌کنم.این زمین و مزرعه من است.اینجا در گودال‌های آن افتاده‌ام،و دستانم در آتش سوخته است.در اینجا شیر شتر رادر کودکی سر کشیده‌ام.وطن من روایت روزهای شاد و غمگین نیست.وطن در رویا نمی‌زیدو نه در مزرعه‌ای در آغوش ماه،و نه در قطره‌ای نورانی بر گل رز.وطن من غریبه‌ای خشمگین استدر اضطراب قرن‌هابا ماشه‌ای کشیده بر شقیقه‌اش.وطن من، کودکی است،که دستانش را با امید و شجاعتبه سوی شادی دراز می‌کند.او بادی است در زندان.و شاخه‌هایی استدر نور و تاریکی،پیرمردی است کهدر این شاخساران جاوداندر ماتم زمین و پسرانش نشسته است.این سرزمین پوست و استخوان است.مرا در آن رها کنید.قلب من و درخت خرما با هماز آن به سوی سال‌های سخت اوج می‌گیریم.مرا به خرما آویزان کنیدمن به او خیانت نمی‌کنم🖋محمود درویش</description>
                <category>Zahra.m</category>
                <author>Zahra.m</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 15:00:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24933358/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-jwwawkebegut</link>
                <description>خیالم تخت نیست   دلم قرص نیست  مثل هر شب روی تخت دراز میکشم  و نگاهم را به قرص کامل ماه می‌دوزم  انگار ماه از روی تخت خیالی‌اش به من لبخند میزند خیالم را به تختش گره میزنم  و دلم را به قرصش اکنون هلال دلم  از روی لبم  به قرص ماه  لبخند می‌زند</description>
                <category>Zahra.m</category>
                <author>Zahra.m</author>
                <pubDate>Mon, 04 Nov 2024 21:49:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_24933358/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%87-buzlmr1unh93</link>
                <description>دیشب کنار ماه نشستم و اندکی که حوصله اش را داشت از درد ها و شادیِ غم گفتم ماه، در چاله های روشن خاکستری خود اندکی چای برایم ریخت وقتی که چایِ حوصله اش سر رفت پرتم کرد پایین افتادم روی تکه های ابر و دست ستاره ها را گرفتم از این ستاره به آن ستاره پریدم سایه ی من را روی ستاره ها ندیدی ؟شاید برای همین بود که دائم چشمک میزدند ابر ها اما ناگاه هجوم آوردنداینبار آسمان برایم گفت از درد ها و شادیِ غم هایش و من یکی یکی دست قطره ها ی باران را گرفتم و باهم شعر خواندیمو چرخیدیمتا دامن زمیندیشب من بودم و میهمانی آسمان و سرود شادی افزایِ غمدر پذیراییِ ماه به صرفِ چای</description>
                <category>Zahra.m</category>
                <author>Zahra.m</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jan 2024 21:30:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-bio854ykce9l</link>
                <description>از وقتی یادم می آید همیشه قالی ها برایم جذاب بودند ،به گل هایشان که خیره میشدم ناگهان خودم را در میان باغی میدیدم که سقفش را گل های رز و شب بو و پیچک پوشانده اند و من برای خودم در میانه ی آن باغ به دنبال قصری میگردم که در آن گنجی بزرگ نهفته است .نمیدانم چرا اما تصورم  از قالی ها همیشه یک جهان پر رمز و راز بود ،یک جهان واقعی !اما برای ادم ها که تعریف میکردم میگفتند چه خیال بافی جالبیست!حالا فکر که میکنم میبینم قالی های من به همان اندازه بافتنی بودند که قالی های آن ها !شاید ادم ها وقتی دیدند دستشان به بهشت نمیرسد برای خودشان یک دروغ بافتند و اسمش را گذاشتند قالی و بعد انداختندش زیر پایشان تا خودشان را گول بزنند .انگار آدم ها بافتن را دوست دارند ،قالی بافتن را ،خیال بافتن را،دروغ بافتن را...اصلا به دنیا که نگاه کنی پر است از دروغ های بافته شده  توسط انسان ها که تارو پود دلشان را به آن گره زده اند  ،وای از روزی که بند های دلشان پاره شود و قالی هاشان از دار رها شود ؛ان روز احتمالا به جای دلهاشان سرشان را به دار خواهند آویخت .</description>
                <category>Zahra.m</category>
                <author>Zahra.m</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jan 2024 23:22:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>