<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد فیضی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_25125216</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:47:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد فیضی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_25125216</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دمی با خود نشین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25125216/%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-dmivf7wd1jqu</link>
                <description>کتاب برادران کارامازوف را از برادری که ارمغان دانشگاه بود قرض گرفته‌ام و این روزها مشغول خواندن آن هستم. جسته گریخته در قسمت‌هایی از کتاب با مداد و نه چندان پررنگ مطلب بسیار کوتاهی را نوشته؛ یا بیت شعری است یا حرف و نکته‌ای که احتمالا به جز برای خودش برای هیچ کسی معنا ندارد. من در زندگی‌‌ام کتاب خوانده‌ام اما آن‌قدر سریع و احتمالا بی‌دقت که هیچ‌گاه منجر به چنین چیزی نشده. همه ما دوستان و رفقایی داریم که از شدت آرام و باوقار بودنشان حرص‌مان می‌گیرد و آرزو می‌کنیم برای دقایقی در رفتار خود مانند او باشیم. آرام بودن و متشنج بودن هر دو برخاسته از فرم زندگی ماست. ما یا خلوت و حرف‌های خودمانی را انتخاب کرده‌ایم که در نتیجه آن به آرامش و وقار خواهیم رسید؛ یا جمع‌های پی در پی و جار زدن را انتخاب کرده‌ایم که استیصال نتیجه آن است.این خلوت‌گزینی در کنج اتاقی زیر نور لاغر مهتاب یا سایه‌سار خنک‌کننده خورشید ما را به خودمان می‌شناساند. خودی که در مترو با هندزفری از خودمان سلب کرده‌ایم، در رختخواب با تلفن همراه و در اوقات فراغت با معاشرت‌های بی‌هدف و شکننده. فریاد درونی هرکسی تا زمانی که در او بمیرد مخرب است. اساسا فریاد، دعوتی است به بیرون، به جهان خارج، به واقعیاتی که ما وظیفه داریم قبل از مرگمان آن‌ها را درک کنیم؛ و این‌ها حاصل نمی‌شوند مگر با دمی با خود نشستن.</description>
                <category>محمد فیضی</category>
                <author>محمد فیضی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2024 01:26:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل اخلاقی در فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25125216/%D8%B9%D9%85%D9%84-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-bnczdqrstxo7</link>
                <description>داستان‌گویی اخلاقی در سینما در بطن تناقض‌ها متولد می‌شود. دوربین هرقدر مخاطب را به سوژه ضد اخلاقش نزدیک کند همان‌قدر، بیان سینمایی دارد. نمی‌توان در فیلمی عمل تجاوز را نهی کرد و از آن متنفر بود؛ برای گفتن داستان تجاوز باید قربانی آسیب و فرد آسیب‌زننده در واقعیت داستان، به هم گره بخورند و دوربین با این گره می‌تواند راوی تجاوز باشد و الا چک کردن دوربین مداربسته که حادثه مشابه را ضبط کرده باشد، خود حاوی نکات اخلاقی است. فیلم irréversible در زمره اخلاقی‌ترین سینمایی‌هاست. داستان سرنوشت گره خورده مجرم و قربانی را  از جایی که باید «انتقام خانواده قربانی» شروع می‌کند. وقتی جرم اتفاق می‌افتد شخص مظلوم به اندازه یک خانواده، لطمه دیده و آن خانواده باید به دنبال انتقام، خودشان فعالانه دست به اقدام بزنند. در دنیای واقعی (منظور از دنیای واقعی جهان خارج نیست، واقعیتی است که باید داستان فیلم بسازد) مردم تاب پذیرش و تحمل چنان ضربه مهلکی را ندارند و به درستی قبل از این که قانون بخواهد به داد آن‌ها برسد، خودشان با قتل و عصبانیت از مجرم دادستانی می‌کنند.</description>
                <category>محمد فیضی</category>
                <author>محمد فیضی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 09:59:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت در انیمه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25125216/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-qioqmyzeddjj</link>
                <description>وقتی از انیمه صحبت می‌کنیم، ناخودآگاه  یاد صورت‌هایی از قدرت می‌افتیم. این  قدرت‌ها سرآغاز یکسانی ندارند. در انیمه‌ای، قدرت اشخاص پس از سختی‌های بسیاری که متحمل می‌شود به دست می‌آید و در انیمه‌ای دیگر، قدرت در طبیعت همه انسان‌ها نهادینه شده است. در نوشتار زیر ، مفهوم قدرت در سه انیمه شیطان‌کش، وان‌پیس و مدرسه قهرمانانه من،  بررسی می‌شود.۱. انیمه شیطان‌کش:  موضوع انیمه درباره قیام انسان‌ها علیه شیاطین است. شیاطینی که به وسیله شمشیرهایی متمایز، کشته می‌شوند. در این سریال شخصیتی به نام زنیتسو وجود دارد. زنیتسو پسری احساسی است و با کوچک‌ترین ضربه عاطفی به گریه می‌افتد.  با این وجود، او جزء دانش آموزهای  شیطان‌کش و شخصیتی بسیار قدرتمند محسوب می‌شود. قدرتِ زنیتسو در این انیمه به شکلی متفاوت تر از قدرت در انیمه‌های دیگر به تصویر کشیده شده است. شاید بتوان گفت که قدرت زنیتسو همان عواطف اوست. او، تنها وقتی دست به حمله می‌زند که محرکی اساسی، احساسات او را برانگیزد و در این هنگام، لحظه‌ای می‌خوابد، در خلسه می‌رود و سپس در جایی بین خواب و بیداری و در کسری از ثانیه به هدف مورد نظر خود حمله می‌کند. در این انیمه، قدرت، آن نیرویی نیست که معنایش برای همگان روشن باشد. پس عامل تجمع قدرت در زینتسو کجاست؟ زنیتسو همان تمرین‌هایی را انجام داده است که همه برای کسب قدرت انجام می‌دهند اما چیزی که این شخصیت را از سایر هم‌رزمانش متفاوت می‌کند، قدرت شنوایی او است؛ قدرتی که به کنترل نَفَس، سرعت و دقت او کمک شایانی کرده است. پس می‌توان ادعا نمود که قدرت در این انیمه، اکتسابی است و هر شخصیت در به کارگیری و تقویت قدرت، ویژگی های خاص خود را دارد. ۲. وان‌پیس : وان‌پیس از مهم‌ترین انیمه‌هایی است که در بیست و پنج سال گذشته تولید شده است. این سریال طولانی درباره دزدان دریایی است که هر کدام دنبال رسیدن به گنجی هستند و  اسم سریال از نام این دزدان گرفته شده است. در این میان، کاروان مانکی‌ /دی‌لوفی، متفاوت ترین گروه دزد دریایی را تشکیل داده است. کاروان مانکی‌ دی‌لوفی در بدو شکل‌گیری قدرت چندانی نداشت. کاروانی که به جز  کلاه حصیری (لقب مانکی‌ دی‌لوفی) تنها یک عضو دیگر دارد، عضوی که کاملا اتفاقی همراه کل حصیری شده است. با این حال، به مرور این گروه تکمیل می‌شود. گویی افراد جدید مجبور به عضویت در این گروه شده‌اند. در این انیمه قدرت‌های مختلفی وجود دارد که خاستگاه طبیعی و غیر اکتسابی دارند. در ادبیات کلاسیک مفهوم «یل» در جایی به کار می‌رود که طبیعت با خدا مبارزه می‌کند. مفهومی که  با ادعای ادیان در تناقض است. گنوسیسم مسیحی برای توجیه این مفهوم، دلیل خلقت انسان توسط خدای واحد را خدمت به این خدا معرفی می‌کند. پس «از» در این قدرت خدای واحدی است که نیاز به محافظت دارد و «به» آن، دشمنی است که در مقابل این خدا ایستاده. در این انیمه افرادی هستند که ارتش قدرتمندی را تشکیل دادند و  لوفی، با آن قیافه کودکانه‌ای که دارد، نیز در کنار زورو، که اولین دوست اوست، در این ارتش حضور دارند.در نهایت، طبیعت با خلق میوه‌های شیطانی بر ضد خودش عمل می‌کند. میوه‌های شیطانی منابع قدرتی هستند که  در نقاطی نامشخص به صورت نامنظم و مخفیانه پنهان شده‌اند. اما در این سریال، قدرت لوفی به خاطر داشتن مهارت یا زور بسیار زیاد به وجود نیامده است. انگار ما متوجه نوعی دیگر از قدرت هستیم، قدرتی که تنها به همین مانگا اختصاص دارد. قدرتی که نیروی همبستگی همین گروهی است که هرکدام تنها جایی که دارند و تنها آدم‌هایی که می‌شناسند همین کشتی کوچک و افراد آن هستند. پس قدرت لوفی دو ویژگی دارد:  ویژگی اول همان ابرنیرو است که خودش آن را کشف کرده است. ویژگی دوم‌ او این است که، قدرت واقعی او رفاقتی و در طول زمان به دست آمده است.۳. مدرسه قهرمانانه من: در جهانی که همه افراد مجهز به انواع قدرت‌ها هستند، فردی متولد می‌شود که عاری از  از قدرت‌ خاصی است و از قضا بیشتر از همه نیز داعیه مبارزه با نیروهای پلید را دارد. در روزی از روزها وقتی این کودک در پی نجات کسی برمی‌آید، یکی از نیرومندترین انسان‌های عصر متوجه او می‌شود و در همین لحظه، وارث بعدی قدرتش را انتخاب می‌کند. منشأ قدرت به صورت تصادفی به این قهرمان منتقل می‌شود.  به جای این‌که او نیروی خود را به دست آورد، به ناگهان، نیرو او را پیدا می‌کند. البته کار در این نقطه تمام نمی‌شود و ما شاهد تقویت این نیرو هستیم. ارتباط قدرت و بروز آن با ظرفیت فرد پذیرنده، چیزی است که در انیمه‌های متعددی شاهد آن بوده‌ایم، اما این مهم در این انیمه به خوبی به تصویر کشیده شده است.</description>
                <category>محمد فیضی</category>
                <author>محمد فیضی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jun 2024 12:03:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرگِ درون و گوسفندِ بیرون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25125216/%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-rbjuqdpya8k6</link>
                <description>۱۰/۱/۱۴۰۰دخترک داشت در حیاط بازی می کرد. بازی گرگ ها و بره ها. تعجب کردم که این بازی را چگونه دارد انجام می دهد یعنی هم خودش گرگ است و هم بره؟ گرگ کِی بره را شکار میکند و بره کی از دست گرگ فرار میکند؟ رفتم ازش پرسیدم سلام تنهایی عمو جان؟‌ گفت: عموم که نیستی ولی آره تنهایی بازی می کنم. تعجب کردم که یک دختر نهایتاً هفت، هشت ساله چگونه زبانی به این تندی دارد. یادم آمد وقتی به خانه شان می آمدم ترسیدم تا جایی پیش بروم که به بن بست تهران برسم و این بنر هم آنجا باشد که کجا داری میری؟ تهران تموم شد. خونشون پایین‌ترین جایی بود که در تصورات من جا میشد دروازه غار، شاید به چشم، آخرین منطقه جنوب تهران. بهش گفتم خب گرگ کیه؟ بره کیه؟ پاسخ داد: گرگم اون زمانی که این حیاط گرگ کم داره بره هم خودمم وقتی که گرگه خسته شده درست مثل خودت.</description>
                <category>محمد فیضی</category>
                <author>محمد فیضی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 00:57:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقر ، ظلم، هدیه و باز هم ظلم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25125216/%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%B8%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%B8%D9%84%D9%85-h4e8k4iavuom</link>
                <description>۵/۱/۱۴۰۰مثل همیشه درست سر ساعت ۹ شب زباله ها را در زباله دانی سر کوچه انداخت با آن لباس های خانگی اش که البته از الیاف فلان و پارچه بهمان تهیه شده بودند و خلاصه هر که ببیند دلش آب می شود و غش و ضعف می رود. تا او رفت( این پسر ده  ساله خانواده‌ای که ته سختی هایی که کشیده بودند این بوده که بعد از فوت اولین دابرمن شان دو روز طول کشید تا بعدی را بخرند) درست همان لحظه پسری آمد گویا ۱۰ ساله لباسی پاره، شلواری مندرسِ زباله اندود، همین که داشت آشغال های خشک را از تر جدا می‌کرد که به صاحب کارش برساند یک لباس نو و یک شلوار بیرون تر و تمیز پیدا کرد .  آن خانواده را خوب می‌شناخت همان خانواده‌ای را می‌گویم که آشغال سر ساعت ۲۱ شان ترک نمی‌شد رفت پشت در. بلند در زد. پدر در را باز کرد. پسر گفت (با چشمانی تر از اشک و شاید شیرابه زباله): بگو پسرت بیاد. آمد. جانم؟ با من کاری داشتی؟ این لباسا رو تو دادی به من؟ کدوم لباس ها؟ خر نکن منو، خودم دیدم تو اومدی آشغالا رو گذاشتی رفتی. آهان خوشت اومده؟ میدونی چیه بیشعوری تو برای من خنده داره نه بیشعوری تو فقط، نه، تو و همه‌ی امثال شما. انگار ما نمیتونیم عادی باشیم یکی تحقیر میکنه با فحش و ناسزا یکی با کادوهای بچه گانه. من تنها چیزی که الان نیاز دارم اینه که همه بفهمن ما عادی ایم. لباس نمیخوام.» لباس ها را تحویل داد و گفت راستی یک بار بشوی شان دست من بهش خورده. باران می بارید،  حال، او بود و گریه شدید و باران و بوی زباله های تر و خشک و همسایه های آن خیابان.</description>
                <category>محمد فیضی</category>
                <author>محمد فیضی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 21:42:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محبت، رفتار درست انسانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25125216/%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-zvzmedtp6gzj</link>
                <description>۴/۱/۱۴۰۰حب، محبت، عشق ، دوستی، رابطه دوستانه ، واژه‌هایی آشنا برای گوش همه، حتی آن خموده های دچار انحطاط فکری شده.از کسانی خوشمان می آید ، همه ما اینگونه هستیم چون مجبوریم، کسی نباشد تنها می شویم تنها شویم می‌میریم و این فقط به خاطر اعتیاد ما به دریافت بازخورد است. عکس العمل ، واکنش این قانون همیشگی. اما درد اینجاست که زمانی می شود از کسی خیلی خوشت بیاید و او از تو متنفر باشد و زمانی می رسد که تو از کسی متنفر باشی و او دیوانه وار تو را بپرستد. ما دقیقاً آن زمانی که عشق به هم نوع را نادیده می‌گیریم ظالم ترین فرد روی زمین می شویم. خودمان نمی فهمیم که با زندگی طرف مقابل چه میکنیم ، چند ساعت از زمان او را معطوف به خود می‌کنیم و نمی دانیم که آخر، باعث پوچی می شویم. که پوچی راهی ندارد جز به خاک افتادن و ذره ذره مردن.کمی تر مهربان بودن همه ما را از نو می سازد.</description>
                <category>محمد فیضی</category>
                <author>محمد فیضی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 22:25:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکستر؛ متولد شده در خون.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25125216/%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-xvp9on0nrvv9</link>
                <description>همه ما ساعت هایی از همه چیز متنفر می شویم : از جمع، خلوت، سکوت، ازدحام ، آدم های احمقِ عاقل نما، آدم های احمقی که به ما انگ حماقت می زنند و... . البته هر کدام از ما هم برای بروز این خشم و تناقض و ناامیدی از جهان هستی روشی داریم.دکستر، دقیقا طبیعی ترین حالت بروز این هیجان را انتخاب می کند. پک کردن اعضای انسان هایی که حقشان مرگ است اما قوانین دست و پا گیر جامعه انسانی یارای اعطای حکم درست را ندارد و رأی بر آزادی آنها صادر شده است.پیشنهاد می شود چون بعضی فریادها را باید در خفا و به کمک وسیله ای بروز داد. </description>
                <category>محمد فیضی</category>
                <author>محمد فیضی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 13:01:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>