<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سپهر ادیب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_25561701</link>
        <description>و ما میرویم و جهان باقی خواهد ماند...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 23:33:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سپهر ادیب</title>
            <link>https://virgool.io/@m_25561701</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه اسفند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-j4ebxqe3u6ze</link>
                <description>وقتی معنای حیات از دل روزهایی که با مرگ دست و پنجه نرم میکردی سر بر می آورد!   ویکتور فرانکل، در جست و حوی معنای زندگی، مدت هاست که این دو عبارت در ذهنم نقش بسته اند و همزمان با یکدیگر ظاهر میشوند، چرا که شاید بیراه نباشد اگر بگویم یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی که درباره معنای زندگی خوانده ام این کتاب بوده است، شاید فکر کنید که اکسیر حیات و معنای زندگی در داخل این کتاب نوشته شده است و به این خاطر است که من این کتاب را پسندیده ام، اما پاسخ این است که هرگز، اکسیر حیات در این کتاب نیست، و شاید در هیچ کتاب دیگری که انسان ها نوشته اند یافت نشود، آنچه که این کتاب را برایم جذاب کرد، نحوه مواجهه با پدیده حیات و زندگی بود، آن گاه که دکتر فرانکل از روزهایی صحبت میکند که از فرط خشونت، قساوت، بی رحمی و بی عاطفگی، انسان هایی که در اردوگاه های کار اجباری کار میکردند، با جایی میرسیدند که اگر نیاز میشد به خاطر یخ زدگی یا آسیب دیدگی انگشت پای خودشان را قطع کنند، دردی حس نمیکردند! شاید مبالغه به نظر بیاید، اما شاید نتوانید تصور کنید که یک انسان چقدر میتواند تحقیر شود و پس از یک پروسه وحشیانه کار اجباری در دوران جنگ جهانی، چقدر زندگی برایش بی ارزش گردد که دیگر حسس نسبت به عضوی از بدن خودش که جدا شده است نداشته باشد و دردهای وحشتناک جسمی ناشی از آن برایش تهی و بی معنا شود.   وقتی شما در دل چنین فضایی سخن از معنای زندگی میزنید، و وقتی فلسفه حیات پس از زیست در چنین محیطی هنوز برای شما موضوعیت دارد و درباره اش تئوری میدهید، صحبت میکنید و کتاب مینویسید، یعنی راه درستی را انتخاب کرده اید.ویژگی بارز این کتاب این است که شما میتوانید با لحظاتی که ویکتور فرانکل توصیف میکند همراهی کنید، متن کتاب و سیر روایت و خلوص نیت نویسنده در انتقال مفاهیم آنقدر شیوا و روان است که بتوانید درک کنید او چه چیزی میخواهد بگوید. بهتر است برای یافتن هدف حقیقی زندگی، به جای کتابهای زرد روانشناسی رایج در بازار، چنین کتابهایی را بخوانید.  کتاب انسان در جست و جوی معنا، نوشته دکتر ویکتور فرانکل در توصیف شرایط وحشتناکی است که در اردوگاه های کار اجباری آشویتس گذراند. او گه خودش یک روانشناس است، در این دوران پدر و مادر و همسر خود را از دست داد. بخش اول این کتاب تجربیات دکتر فرانکل از اردوگاه آشویتس و بخش دوم کتاب هم درباره سال های بعد از آن، یعنی تجربیات مراجعینش نگاشته شده است. حتما این کتاب را بخوانید، تجربیات گرانبهایی در این کتاب نهفته است. مطمئنا بعد از خواندن این کتاب، احساس پشیمانی نمیکنید!در انتها متن خودم را با جمله ای از این کتاب به اتمام میرسانم: هرکس باید خودش معنای زندگی را پیدا کند و مسئولیت آن را بپذیرد. اگر در این امر موفق شود، با وجود همه تحقیرها باز هم رشد خواهد کرد. فرانکل به این گفته نیچه علاقه خاصی دارد: کسی که چرایی برای زندگی کردن دارد، از پس چگونگی آن نیز برخواهد آمد.</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Thu, 14 Mar 2024 20:21:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه بهمن ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-dzwwhptao91r</link>
                <description>در باب مصائب عشق، آلن دو باتن  دومین کتابیه که از آلن دوباتن میخونم، شاید هم آخرین کتابی باشه که ازش میخونم، انتظارات من از یک روانشناس فراتر از این حرفها بود، اما از این حرفها که بگذریم، درباره خود کتاب صحبت کنیم.   این کتاب نقاط قوت قابل توجهی داشت، یک نقطه قوت آن، آشنا کردن خواننده با واقعیات ماجراست، خواننده بعد از خواندن متوجه میشود که دنیای واقعیات با فانتزی های رمانتیک قبل از عاشق شدن متفاوت است. وقتی دو نفر عاشق همدیگر میشوند، بخاطر مولفه هایی مثل جذابیت ظاهری، حرفهای زیبا، آرامشی که طرف مقابل ایجاد میکند، قدرتش برای جذاب کردن تفریحات و مسافرت ها و... عاشقش شدیم، اما وقتی با او شروع به زندگی مشترک میکنیم، ماجرا فرق میکند، اینجا طرف مقابل باید ما را درک کند، در تنهایی هایمان ما را بفهمد، در بدترین شرایط ما را ببیند و تحمل کند، جذابیت های اولیه رنگ خواهند باخت و مسئولیت پذیری در زندگی به مرور میبایست که بالاتر رود، و خیلی مولفه جدید به زندگی مشترک اضافه میشود که در ابتدا طرفین نسبت به آنها ذهنیت نداشته اند، لذا ما باید واقعیات را بشناسیم تا با ذهنی آماده وارد وصلت بشویم، عشق مصیبت هایی هم دارد و همه اش زیبا و فانتزی نیست.  اما کتاب الن دوباتن نقاط ضعفی هم داشت، در کنار آگاهی هایی که برای مخاطب ایجاد میکند، در ارائه راه حل بسیار ناتوان ظاهر شده است. در کمال تعجب آلن دوباتن یکی از راهکارها را خودداری از ورود به ورطه مسئولیت پذیری مطرح میکند، حال آنکه این به نوعی پاک کردن صورت مساله است و اصلا راه درستی نیست، یا در جایی نویسنده به شکلی عجیب توصیه میکند که نیازهای مربوطه را از راه هایی به جز وصلت! ارضا بکند که قطعا این به عنوان یک راه حل، صرفا افتادن در ورطه چرخه ای بی انتها را تسهیل میکند و مفهوم عشق را نیز از معنای خودش تهی میسازد.  آلن دوباتن را نویسنده‌ای میدانم که در توصیف شرایط بسیار خوب عمل میکند، اما در ارائه راه حل خیلی کلیشه ای و ساده با مساله روبرو میشود و عملا مشکلی را حل نمیکند، لذا اگر میخواهید که متوجه شوید که عاشق شدن چه مصیبت‌هایی را به همراه خودش خواهد داشت این کتاب را بخوانید، اما اگر مصیبت‌های عاشق شدن را میدانید و میخواهید صرفا راه حل پیدا بکنید، باز هم میتوانید این کتاب را بخوانید اما قرار نیست به نتیجه خاصی برسید و راه حل ها را باید از مجراهای دیگری پیدا کنید. در هر حال آشنا شدن به زوایای پنهان مساله قطعا مثمر ثمر خواهد بود.در هر صورت بهتر است تصورات فانتزی خود را درباره ازدواج کنار بگذاریم، قبل از ازدواج باید عقلانی به قضیه نگاه کرد و احساسات را باید واگذار کرد به پس از ازدواج. خواندن چنین کتابهایی مثل کتاب آلن دوباتن، کمی شما را در مسیر نگاه منطقی تر به مساله هدایت خواهد نمود، عشق شیرین است، ولی در هر حالی مصیبت هایی هم دارد، مصائب ازدواج را باید بشناسیم، بی جهت نبوده که میگویند: تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق!</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Tue, 06 Feb 2024 14:14:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی دی ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-pxd78wximqtz</link>
                <description>سه شنبه ها با موری، سه شنبه هایی که نگاهت را به زندگی عوض میکند! کتاب سه شنبه ها با موری یکی از زیباترین کتاب هایی خواهد بود که در طول زندگی خودتان خوانده اید! داستان درباره استادی است که دچار بیماری ALS شده و روز به روز دارد بذتر میشود، امروز پاهایش حرکت نمیکنند، فردا دستانش، پس فردا تمام پایین تنه، و پس فردا کل بالا تنه، یک روزی هم دیگر نمیتواتد از تختش بلند شود و خودش هم میداند که لحظه به لحظه دارد بدتر و بدتر میشود، چه چیزی فاجعه تر از این؟ و چه چیزی زیبا تر و خارق العاده تر از آن که استاد ما با این حالش از هدف زندگی بگوید؟ مگر میشود چنین انسانی سخن از هدف زندگی بزند؟!سخن از هدف زندگی زدن یک بیمار مبتلا به ALS برای ما که سالم هستیم و دم به دم از زندگی مینالیم و پوچ گرا شده ایم مایه خجالت و شرمندگی است. جمله استاد تکان دهنده است، آن جا که در پاسخ به این شبهه که تو از چه چیز زندگی لذت میبری، در حالی که روز به روز داری بیشتر تحلیل میروی، مرگت طی چندماه قطعی است و هیچ درمان و راه حلی هم برای غلبه بر این بیماری نیست؟ استاد میگوید: میخواهی ذره ذره محو و نابود شوی یا از روزهای باقی مانده عمرت بهترین استفاده را ببری؟ شاید ما آدم ها شبیه ماهی های غرق در آبیم که دیگر آب را حس نمیکنیم، شاید موری از آب بیرون پرید و وقتی نفس کم آورد، معرفت کسب کرد و فهمید آب چیست؛ حکمت عجیبی در این نهفته است، خیلی اوقات آدم هایی که دچار یک نقص عضو یا معلولیت میشوند چیزهایی را میفهمند که بقیه متوجه نمیشوند، شاید خدا در قبال گرفتن یکی از فاکتورهای جسمانیشان، بخشی از حکمت و معرفت را به آنها عطا میکند، گویا موری در قبال از دست دادن تمام زندگی اش تمام معرفت را کسب کرده بود، موری میدانست دارد زندگی میکند، موری میدانست زندگی چیست!«همه میدونند که روزی میمیرن، ولی هنوز کسی به این باور نرسیده، اگه باور میکردیم رفتارمون رو تغییر میدادیم» شاید موری، استاد قصه ما به این باور رسیده بود و درک بالاتری داشت، شاید معلولیت باعث شده بود که چشمش باز شود، هرچه باشد، موری چیزی را میدانست که آدم های سالم نمیفهمند، شاید اصلا علت نفهمیدنشان سالم بودنشان است! «میدونی میچ، اگه چگونه مردن رو یاد بگیری، چگونه زندگی کردن رو هم یاد میگیری» شاید همین جمله برای فهمیدن منطق موری کافی است، احتمالا موری چون با مرگ روبرو شده بود، چگونه مردن را آموخته بود، و ما از آنجایی که مرگ را از خودمان بسیار دور میبینیم، چگونه زندگی کردن را هم بلد نیستیم...«این همون چیزیه که همه منتظرش هستیم، آرامشی به نام مردن، اگه بدونیم که میتونیم با مردن به آرامش برسیم، پس میتونیم از انجام این کار سخت هم بر بیایم، جه کاری؟ زندگی کردن در آرامش!»بیایید مثل موری در آرامش زندگی کنیم، فکر نمیکنم هیچ کداممان وضعش از  موری بدتر باشد!</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 19:27:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه آذر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-aptqnn1tfrl2</link>
                <description>کتاب بررسی نوشته علی صفایی حائریکشکول جالبی بود، از هر دری سخنی گفته شده بود، البته سخنانی جدید و جالب و متفاوت. بخشی از مارکسیسم و سرمایه داری حرف زده بود، جای دیگر از حجاب و نوع نگاه به این مساله، آنجا که حجاب را به تلقی و نگرش ما مربوط دانسته و میگوید اگر تلقی ما از حجاب تغییر پیدا نکند، نهایتا به آن دید کفن سیاه خواهیم داشت! در جایی از تفاوت های بین کافر و منافق و مومن صحبت میکند، آنجا که میگوید کافر شخصیت دارد ولی ریشه ندارد، و فرق مومن با کافر در شخصیت داشتنشان نیست، در ریشه داشتنشان است، حال آنکه منافق نه شخصیت دارد نه ریشه. استاد صفایی در این کتاب از تعلیمات دینی هم صحبت میکند، در جایی اشاره میکند شخصی را میشناسد که با وجود داشتن زمینه مذهبی، بخاطر پافشاری های معلم دینی‌اش بر تعلیمات مذهبی، به کلی قید مذهب را زده است! و آنجاست که میگوید:« عملی که در شناخت و علاقه ما ریشه ندارد، جز سنگینی و خستگی و وازدگی و نفرت، ثمری نخواهد داد.»استاد صفایی در این کتاب از تضاد بین خدا و خرما حرف میزند، دوگانه ای که میخواهد اینگونه القا بکند که باید شیرینی خرما را کنار گذاشت و تلخی خدا را برای سعادتمندی به جان خرید، حال آنکه به قول استاد صفایی، آن‌گاه که خدا برایمان شیرین شود، دیگر این دوگانه معنا نخواهد داشت و ما با علاقه به سمت او حرکت خواهیم کرد، آن زمان است که خدایمان همان خرمایمان خواهد بود!نویسنده در این کتاب حرف از سرمایه داری میزند، آنجا که میگوید تا سرمایه هست، سرمایه دار هم هست، خودمان را با نفی سرمایه داری گول نزنیم، برویم دنبال این که ببینیم آیا از دل این سرمایه‌ها چقدر برای محرومین نان و آب در می‌آید! خلاصه اینکه این کتاب مباحث جالبی داشت، اما به قول خود نویسنده، اینها طرح هستند، طرح‌ها میتوانند سقف خانه ها را بسازند، ولی خانه برای ساخته شدن اول پایه و بنا میخواهد، نه سقف! بگذارید موضوع را اندکی بپیچانم! مطالب موجود در این کتاب در حد ایده و سخنان متفاوت قطعا جالب، متفاوت و راهگشا هستند، اصلا حرفهای جدید و نگاه های متفاوت و ایده های نو و خروج از گرداب کلیشه ها همیشه جذابیت دارند و نفس تازه ای به ظرف فکر و اندیشه میدهند، اما حقیقتا از دل این مطالب مبنا استخراج نمیشود. خواندن مطالب این کتاب صرفا ذهن را درمورد چند مساله به خصوص به چالش میکشد، حال آنکه اندیشه سازمان یافته ای را برای انسان ایجاد نمیکند. اما در کنار این نقد، حقیقتا باید از گرداب کلیشه ها بیرون آمد و اندکی در دنیای تحلیل های عمیق تر و ریشه ای تر و اساسی تر قدم برداشت، استاد علی صفایی حائری در ایجاد نگاه متفاوت به موضوعات مدنظر خودش در این کتاب نسبتا موفق بوده و توانسته است که توجهات را به سمت خودش جلب کند. اگر دوست دارید در زمینه اندیشه‌ مذهبی حرف های متفاوت تر و جدیدتری بشنوید، پیشنهاد میکنم این کتاب کوتاه را بخوانید. این متن را با جمله ای از این کتاب تمام میکنم: «.... که ماندن، گندیدن است!....»</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 14:42:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی آبان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-f64dlatifo7t</link>
                <description>من حکیم نیستم به این دلیل که میدانم، بلکه حکیم هستم، به این دلیل که میدانم که نمیدانم! خودشناسی آلن دوباتن، اولین کتابی بود که من از این نویسنده خواندم. آلن دوباتن به عنوان یک نویسنده معروف که در روانشناسی شهره خاص و عام است، گزینه ای بود که دوست داشتم حتما کتابی از او خوانده باشم. نمیدانم برای شروع کتاب خوبی را انتخاب کردم یا نه، ولی حقیقتا کتاب خودشناسی او کتاب ناقصی بود.آلن دوباتن در این کتاب بیشتر تمرکزش را بر ذهنیت عاطفی و عوامل تشدیدکننده عاطفی شدن ذهن قرار داده است، که در جای خودش بسیار مساله مهمی است، ولی جامع و کامل نیست.یکی از نکاتی که این کتاب بر روی آن تاکید ویژه داشت، سوگیری های ذهنی بود. بر اساس منطق این کتاب، ذهن ما در طول تاریخی که گذشته، و همچنین در طی زمانی که هم اکنون درحال سپری شدن است و میگذرد، دچار سوگیری های متعددی میشود. برخی از این سوگیری ها عاطفی هستند، گرایشات عاطفی ما اعم از خشم، محبت، علاقه و...  بر اینکه چگونه فکر کنیم و چه تصمیم هایی بگیریم تاثیر میگذارند. اگر میخواهیم ذهنی فلسفی و منطقی داشته باشیم، باید این سوگیری ها را به حداقل برسانیم. صدالبته شایان ذکر است که انسان نمیتواند احساسات خود را در ذهنیت و نگاهش دخالت ندهد و شاید اصلا درست هم نباشد، ولی این نکته مهمی است که انسان توانایی این را داشته باشد که در این فضای ذهنی به مسائل فکر کند و تصمیم بگیرد. کسی که نتواند سوگیری های خودش را کنار گذاشته و فکر بکند، دچار خطا و لغزش خواهد شد. سقراط کل حکمتش را بر مبنای خودشناسی بنا کرده است، آلن دوباتن هم همین نکته را متذکر میشود. بنابراین کسی که خودش را بشناسد و سوگیری های ذهنی رایج را فهم کند، میتواند یک ذهن فلسفی داشته باشد و مسائل را درست فهم کند. آلن دوباتن در این کتاب تاکید میکنند که ذهن ما انسان ها، خودمان را فریب میدهد، گویا یک نیمه از مغز ما دوست دارد که به نیمه دیگر مغزمان دروغ بگوید. فردی که به خودشناسی میرسد، هرگز خودش را فریب نمیدهد.آلن دوباتن تاکید میکند که گردوی مغز ما همواره چیزهایی را دوست دارد که برایش خوب نیستند، از قند و نمک و این داستان ها گرفته تا روابط جنسی نامشروع و...، چیزهایی که خوب نیستند و صرفا جلوه ای ظاهری دارند، مغز ما را فریب میدهند و خودشان را به آن قالب میکنند. خودشناسی به انسان آگاهی میدهد صکه مغز ما دچار چه اشتباهاتی میشود.بنظر می آید کسی که بتواند پیش داوری ها و قضاوت های ذهنی خودش را کنترل کند و به آن ها آگاه باشد، گام بزرگی را در راه خودشناسی برداشته است. یک ذهن فلسفی ذهنی است که خودش را فریب ندهد و بتواند از قصد پنهانی خودش خبردار باشد! حال آنکه بیشتر انسان ها چنین توانایی را ندارند و بارها اسیر پیش داوری های ذهنی قبلی میشوند. بخاطر همین است که آلن دوباتن در قسمتی از کتاب میگوید: همگان هرچقدر هم که مهم و آموزش دیده بنظر بیایند، باز هم احمق هستند! هیچ کس از این قضیه مستثنی نیست! و نهایتا راه علاج این احمق بودن را اینگونه معرفی میکند: راه درمان سندروم شارلاتان بودن، یک «جهش ایمانی» سرنوشت ساز است! جهشی که ناگهان فهم و درک ما را یک پله ارتقا بدهد و ما را انسان دیگری بکند.برای شروع مطالعه درباره مساله خودشناسی، شخصا این کتابِ آلن دوباتن را پیشنهاد نمیکنم، بنظرم کتاب های جامع تر و بهتری برای آشنایی با این موضوع نیاز هست، اما برای افرادی که کم و بیش در این زمینه ها مطالعه دارند، فکر میکنم خواندن این کتاب خالی از لطف نباشد. به امید اینکه همه ما خودمان را بشناسیم!</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Fri, 10 Nov 2023 21:21:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه مهرماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87-cifyg7boroqc</link>
                <description>وقتی سخن از تقابل سنت و مدرنیته میشود، معمولا سنت به عنوان یک چیز قدیمی و از مد افتاده و مدرنیته به عنوان یک ضرورت و اصل اساسی معرفی میشود، اما اگر با فلسفه رواقی گری آشنا شوید، میبینید که چگونه یکی از تفکرات و فلسفه های سنتی، حاوی ناب ترین اصول و قواعد زندگی است! سخن از رواقی گری است؛ رواقی گری بی نظیر است! خیلی جاها، فلسفه شان را که میبینی ناخودآگاه فریاد میزنی: خدای من! این دقیقا همان چیزی است که باید میدانستم! رواقی گری دست روی اصلی ترین نکات گذاشته است، نمیدانم شاید اصلا سقراط یکی از پیغمبران الهی بوده است که اینچنین معارفی در فلسفه رواقی گری(که ریشه اش به آرای سقراط برمیگردد) وجود دارد!تطبیق فلسفه رواقی گری با زندگی امروزی کاری جالب است که چند نویسنده انجام داده اند. یکی از کتاب هایی که در این حیطه نگاشته شده است، همین کتاب است، نوشته جوناس سالزگبر، در این کتاب شما یک سری تمرین برای بهتر شدن در رواقی گری هم میبینید. مهم ترین هدف رواقی گر ها آسودگی نبود، به تعبیر جوناس سالزگبر، مهم ترین هدف رواقی گری، خوش روانی است، یک فرد رواقی کسی است که روان خوشی دارد، و این لزوما به معنای آسودگی نیست، هدف یک رواقی هم آسودگی نیست، هدف او همان خوش روانی است و حالا آسودگی ممکن است در قالب یک پاداش به او عطا شود.  در رواقی گری همه چیز خواهید دید، از اینکه باید در زمان حال زندگی کنید، تا اینکه اتفاقات و مصیبت ها را با دید دیگری ببینید، رواقی گری میگوید وقتی چای میخوری، چای بخور و وقتی ظرف میشویی ظرف بشور! هنگام ظرف شستن به چایی فکر نکن و هنگام چای خوردن اضطراب کارهای بعدی را نداشته باش. همه این ها را رواقیون میگویند و توصیه میکنند، رواقی گری بی نظیر است، از دستش ندهید! شاید رواقی گری و توصیه های آن را با کتاب های زرد و بازار توصیه های عوامانه یکی بگیرید، اما در واقعیت داستان متفاوت است، رواقی گری توصیه هایی اصولی برای یک زندگی آرام تر و بهتر دارد، رواقی گری به شما سرزندگی عطا میکند و اتفاقا به سمت توصیه ها و نوشته های زرد و به درد نخور نمیرود. در این کتاب شما چندین تمرین برای افزایش مهارت رواقی گری خواهید دید که انجام دادن آن ها برای فردی که به دنبال آرامش در زندگی هست خالی از لطف نیست.من دو کتاب درباره رواقی گری خوانده ام، به جرئت میگویم این کتاب یکی از بهترین کتاب های موجود درباره این موضوع است، پس اگر میخواهید با فلسفه رواقیون و کاربرد فلسفه در زندگی خودتان بیشتر آشنا شوید، این کتاب را از دست ندهید! متن خودم را با بندی از کتاب تمام میکنم: «فلسفه حقیقی یعنی کمی آموزش نظری و کلی تمرین عملی. درست مانند کاری که کشتی گیران دوران باستان و موج سواران امروز انجام میدهند. در نظر داشته باشید که در موج سواری، بعد از یک کلاس نظری خیلی سریع که در ساحل انجام میشود، وارد آب میشویم. امواج سهمگین از کتاب های آموزشی، آموزگاران بهتری هستند!»</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2023 22:50:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی شهریور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-kcphqqtrqp2e</link>
                <description>سلام بر ابراهیم، چه کسی است که این کتاب را نشناسد؟! یکی از محبوب ترین کتاب های ژانر دفاع مقدس، درباره خاطرات شهیدی عجیب با شخصیتی به شدت جالب به نام ابراهیم هادی. خب، آفت کلام پرحرفی است، مستقیما میروم سراغ توصیف این کتاب و سعی میکنم که نقدی جامع و از همه جوانب و مفید به این کتاب کرده باشم: ۱- کتاب سلام بر ابراهیم،  مسیر جدیدی را در راستای تولید محتوای نوجوان برای دفاع مقدس باز کرد، این کتاب از این نظر که دارای داستان های کوتاه و نسبتا جذاب و نیز با سیر زمانی مشخص میباشد، بسیار حائز اهمیت است. علت استقبال زیاد از این کتاب و تجدید چاپ های مکررش هم دقیقا همین سادگی و جذابیت این کتاب است. ۲-خواندن کتاب های سرگذشت و خاطرات انسان های بزرگ، بسیار موثرتر از خواندن کتاب های زرد روانشناسی است، تاثیری که یک الگوی رفتاری بر روی انسان میتواند بگذارد، به مراتب بیشتر از مطالب تئوری است. خواندن خاطرات یک انسان بزرگ جنبه عملگرایانه بیشتری دارد.۳-ژانر این کتاب، یک ژانر نوجوان پسند است، نحوه ذکر کردن خاطرات و گزینش آن ها مبتنی بر سلایق نوجوان هاست که این قطعا یکی از نکات مثبت کتاب است.4- درباره ماجرای کانال کمیل و منطقه فکه معمولا روایت های کمتری شنیده ایم، فکه یکی از نقاط نسبتا تاریک تر دفاع مقدس است، تعداد افراد بسیار زیادی در آن منطقه به شهادت رسیده اند و طبق روایت ها فقط یک نفر از کانال کمیل زنده بیرون آمده است که هم اکنون نیز در قید حیات میباشد. پرداختن به ماجرای شهید ابراهیم هادی که معروف است به قهرمان کانال کمیل، ایده ای نو و قابل تقدیر است که حتما فصل جدیدی را در روایت های دفاع مقدس باز میکند.5- این کتاب از نظر ادبی از سطح متوسطی برخوردار است، احتمالا اسم این کتاب را نمیتوان یک &quot;شاهکار&quot; گذاشت، مسلما کتاب های دیگری که توسط رمان نویسان مطرح کشور درباره دفاع مقدس نوشته شده اند، ارزشمندتر از این کتاب هستند. در واقع برای یک مخاطب اهل ادبیات، سادگی این کتاب به چشم می آید، لذا اگر دنبال خواندن شاهکار هستید، قطعا این کتاب کاندید مناسبی نیست، کارکرد و رویکرد این کتاب چیز دیگری است. 6-برخی از روایت های این کتاب، ممکن است نوجوان را سردرگم کند، نباید رفتارهای شخصی که شهید به هر دلیلی مقید به انجام آن بود را به عنوان افعال عام به همه تجویز کرد، برای مثال این که شهید آستین کوتاه میپوشید یا نمیپوشید یا با دوستانش استخر میرفت یا نمیرفت، مسائلی نیست که بتوانید به عنوان رفتارهای عام برای همه تعمیم بدهید، نکته اینجاست که آنچه که به شهید اصالت میدهد، &quot;شهادت&quot; اوست، نه &quot;فعل&quot; او، فعل شهید میتواند الگویی برای ما باشد، اما نه الزاما هر فعل شهید، که ممکن است دلایل شخصی مربوط به خودش را داشته باشد و قطعا معرفی آن ها به عنوان الگو یک خطای راهبردی است. انتهای نوشته خودم را با جمله ای از شهید ابراهیم هادی تمام میکنم:..... ابراهیم خندید و گفت:«همیشه کاری کن که خدا از تو خوشش بیاید، نه مردم!».....</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 16:22:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوای طاقچه شهریور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-jktewxysj0p6</link>
                <description>«ما اغلب در چالش ها احتمال میدهیم که دیگران موفق خواهند شد، زیرا خودمان را جزو اشخاص برنده محسوب نمیکنیم...» داشتن ذهنیت برنده و داشتن اعتماد به نفس، یک مهارت بسیار کاربردی و نادر است که غالب آدم ها آن را ندارند، برای همین هم هست که غالب آدم ها برنده نیستند! شخصیت برنده داشتن بخش زیادی از ماجراست! شاید دیده باشید در مسابقات ورزشی، انگار که برخی تیم ها قبل از شروع مسابقه یک صفر جلو هستند!  و دقیقا همین هم باعث پیروزی آن ها میشود، میدانید چرا؟ چون شخصیت برنده دارند. شما اگر میخواهید برنده باشید، باید برنده بودن را در خودتان تبدیل به یک ویژگی ذاتی کنید. باید شخصیت برنده داشته باشید. یکی از مهم ترین مسائل در داشتن شخصیت برنده هم داشتن اعتماد به نفس است، قطعا منظور من اعتماد به نفس کاذب نیست، مشخص است که منظور من اعتماد به نفس از نوع صادق آن است! شما باید سعی کنید به مهارت های خودتان باور داشته باشید، صدالبته باور داشتن به مهارت های خودتان یک عبارت کلیشه ای است و به شما حق میدهم که نتوانید، ولی خب یک مهارت است دیگر، و هر مهارتی نیاز به تمرین دارد. قبل از کسب هر خصلت فردی، باید شناخت خوب و دقیقی از ابعاد آن ویژگی داشته باشیم. آلن دوباتن در این کتابش بسیار مختصر، خلاصه و مفید از اعتماد به نفس سخن گفته و ابعاد این خصلت را باز کرده است. ویژگی این کتاب خلاصه بودن آن است، شما با متن حجیمی که تکرار مکررات کرده است مواجه نیستید، با یک کتاب مختصر و مفید مواجه هستید که میتوانید در مدت زمان کمی بخوانید. پیشنهاد میکنم اگر حس کمبود اعتماد به نفش دارید، یا حس میکنید که در برابر تحقیرهای دیگران حساس هستید، این کتاب را بخوانید. از ویژگی های این کتاب و به طور کلی آثار آلن دوباتن، واقع نگری و یک نگاه رئالیستیک است، بیشتر کتاب های ژانر سبک زندگی و موفقیت دارای یک روح کمال گرایانه و ایده آلیستیک هستند که همین باعث میشود توصیه های آن ها عملی نباشد و خواننده با مفاهیم مطرح شده احساس قرابت نکند. ولی کتاب های آلن دوباتن مثل همین کتاب، به گونه ای از مسائل صحبت میکنند که خواننده میتواند در بسیاری از صفات خودش با ویژگی های درون کتاب همزادپنداری کند و این، نقطه تمایز این کتاب از سایر کتاب هاست.آلن دوباتن در این کتاب گوشه چشمی هم به فلسفه اعتماد به نفس دارد، در قسمت هایی از کتاب، نویسنده به خوبی بین ویژگی هایی که با اعتماد به نفس ممکن است با اعتماد به نفس واقعی اشتباه گرفته شوند  افتراق قائل میشود و در دام دیدگاه های کلی نگر نمی‌افتد. آلن دو باتن در قسمتی از کتابش میگوید:«متاسفانه صرفا این کافی نیست که در درون مهربان و باهوش و جذاب و مستعد باشیم، بلکه باید مهارتی بیاموزیم که ما را توانا سازد و استعدادهای خود را در گستره وسیع جهان عملی کنیم:»اگر به دنبال یک محتوای غیرکلیشه ای هستید، حتما کتاب های زرد بازار را کنار بگذارید و به جای آنکه ساعت ها کتاب های زرد چند صد صفحه ای را مطالعه کنید، در عرض یکی دو ساعت با تمرکز این کتاب کم حجم آلن دوباتن را بخوانید، باشد که اعتماد به نفستان افزایش یابد!</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 12:02:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه، مرداد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-fnb2du3zaot2</link>
                <description>«چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی، یه چراغ روشن نمیکنی؟...»وقتی همه چیز عوض میشود، عوضی ها با ارزش میشوند، مفاهیم خوب مسخره شده و چیزهای بد، باکلاس میشوند. درست مثل امید، مثل انگیزه و آرزو، مثل حرکت رو به جلو، مثل خوشبینی!وقتی همه چیز عوض شود، اگر انگیزه و امید داشته باشی مسخره ات میکنند، و اگر فاز افسردگی و یاس برداری و بگویی هیچ چیزی درست نمیشود، مورد تحسین واقع خواهی شد. این، دقیقا داستان آلن است، پسری که در خانواده ای بزرگ شده که صاحب یک مغازه‌ی فروش لوازم خودکشی از قبیل قرص های خودکشی، طناب دار و...  است، خانواده ای که هر کس که بخواهد بمیرد به آن ها مراجعه میکند، اما در آشفته بازار این خانواده، آلن فرق دارد. آلن متفاوت می اندیشد، و این سرآغاز تعارض او با خانواده اش است... متفاوت بودن در دنیای امروز معمولا اگزیستانسیالیستی روایت میشود، یعنی آدم های متفاوت در ادبیات امروز، کسانی هستند که سیاه تر و تاریک تر و پوچ گرا تر هستند، کسانی هستند که از دیگران فاصله میگیرند، رسالت پنداری های پیشین را کنار گذاشته و به دور از مردمان کنج عزلت پیشه میکنند. اما در رمان مغازه خودکشی، شخصیت اصلی داستان نه بخاطر اگزیستانسیالیست بودنش، بلکه به خاطر نفی گزاره های اگزیستانسیالیستی است که متفاوت به نظر می‌آید و همین موضوع، وجه تمایز جالب این کتاب با سایر کتاب های ژانر روانشناسی تاریک میباشد.داستان آلن داستان عجیبی است، از جهاتی تشابه با شرایط دنیای امروز و جامعه ما هم دارد، شرایطی که در آن امید و انگیزه، حماقت تعریف میشود، شرایطی که همه فاز غم و افسردگی و یاس و حرمان به خود گرفته اند و هر کس خلاف این باشد، بی خبر و ساده تلقی میشود. نکته قابل تقدیر این کتاب، عبور از کلیشه هاست، ایده جدید و بکر نویسنده برای این کتاب قابل تقدیر است، معمولا رمان ها و داستان ها، حول موضوعات مشخص و تکراری و قدیمی شکل میگیرند، کمتر پیش می آید که نویسنده پا فراتر بگذارد و موضوعی جدید مطرح کند، جدای از موفقیت در ارائه محتوا، جسارت نویسنده در مطرح کردن یک موضوع جدید قابل ستایش است. این کتاب در کنار نقاط قوتی که دارد، ضعف هایی هم داراست که از نگاه اهل فن پوشیده نمیماند، یکی از این ضعف ها، بیان صریح تمام جلوه های داستانی است، خواننده نیاز ندارد چیزی را کشف کند، همه چیز به صراحت در داستان بیان شده است. زبان داستان به شدت ساده است و پیچیدگی آن بیش از آن که حول محتوای داستان باشد، حول روایت آن شکل گرفته است. پایان بندی ناگهانی داستان هم از مواردی است که برخی به آن خرده گرفته اند، و البته برخی دیگر از آن تعریف و تمجید کرده اند و به مذاقشان خوش آمده است. کتاب مغازه خودکشی از آن دست کتاب هاست که اسم تکان دهنده ای دارند و آوازه خاصی پیدا کرده اند، طرفداران پر و پا قرص خودشان را دارند و منتقدین زیادی را هم به خودشان جذب میکنند،  ولی فی المجموع، ترکیب یک رمانِ &quot;انتزاعی&quot;  با سبک &quot;سیاه&quot;  ایده بسیار خلاقانه ای بود که ژان تولی انجام داد و قطعا همین برای موفقیت او کافی است. این کتاب را از دست ندهید!</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 15:07:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه، تیرماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87-te96iieqymi2</link>
                <description>«ناامید بودن احمقانه ست. از اون گذشته، به باور من گناهه...»پیرمرد و دریا! پیرمرد کجا، دریا کجا! امید؟ مگر جوانی که امید داشته باشی؟ تو که دو روز دیگر بیشتر زنده نیستی.   داستان پیچیده تر از این حرف هاست! ارنست همینگوی  طوری کتابش را مینویسد که گویا خودش در آن شرایط بوده، شاید هم تو به عنوان خواننده، خودت را دقیقا در همان شرایطی که همینگوی میخواسته تصور کنی!خلاصه اینکه ارنست همینگوی اینگونه مینویسد. میگویند وقتی این کتاب را مینوشت دریازده شده است! نمیدانم راست است یا دروغ، اما کتاب آنقدر با جزئیات وارد مساله شده که حقیقتا اگر غرق در آن شوی، صدای آب دریا و قلاب ماهیگیری را حس میکنی! ارنست همینگوی در این کتاب، رمانش را زندگی کرده است! آن قدر توصیف جزئیات در این کتاب دقیق است که درد زخم انگشت پیرمرد را هم حس میکنی! شاید هم گاهی خودت را جای ماهی اسیر دست همینگوی بگذاری تا حس و حال او را درک کنی. بمبک ماهی ها و کوسه هایی که عملا نقش فرعی داستان هستند هم جان دارند، من که خودم را جای آنها هم گذاشتم! بگذریم!این کتاب از ژانرهای خاصی است که ممکن است هرکسی نپسندد. انسان های صبور و با حوصله از این کتاب لذت خواهند برد. روند داستان پیرمرد و دریا از تقریبا وسط داستان به بعد اوج میگیرد. داستان درباره پیرمردی است که حدود ۸٠ روز است که ماهی نگرفته و ناگهان ماهی بزرگی گیرش می آید. خواننده در قسمت هایی از داستان خود را جای پیرمرد میگذارد و در قسمت هایی دیگر جای ماهی! جنگندگی و امید و انگیزه و ادامه دادن مسیر، مفاهیمی است که این کتاب در بر دارد.اینکه تلاش کنی تا به هر قیمتی به هدفت برسی، آن هم تنها... این کتاب برای کسانی که علاقمند به ژانر داستان های بلند و رمان هستند مناسب است، ولی کسانی که خیلی علاقمند به رمان نیستند، ممکن است حوصله شان سر برود. توصیف جزئیات در این کتاب واقعا زیاد است، از یک طرف همانطور که اشاره شد باعث روح گرفتن داستان شده و داستان را از یک حالت خشک و معمولی در آورده است، از طرف دیگر ذکر بیش از حد جزئیات ممکن است خواننده را در مقاطعی از داستان(به خصوص اوایل داستان) خسته کند. در هر حال جزئیات این داستان، مانند فیلم نامه ای دقیق برای علاقمندان به این سبک از داستان پردازی است. میانه‌های قرن بیستم میلادی سرآغاز تحول رمان‌ است. وجه تمایز رمان مدرن نسبت به اشکال داستانی قبل از آن،  اهمیت یافتن شخصیت‌های داستانی نسبت به دیگر عناصر داستان است. شخصیت تا قبل از رواججریان رمان های جدید و همه‌گیر نشدن صنعت سینما و تلویزیون، از عناصر فرعی داستان ها و رمان ها بود. اما رمان های نو این قاعده را تغییر دادند. همینگوی به خوبی رمانی نوشته که تماما حول یک شخصیت شکل گرفته است و از این نظر سرآمد روزگار خود محسوب میشود. موسسه نوبل در وصف کارهای ارنست همینگوی و علت اهدای این جایزه می‌نویسد: «به خاطر استادی در روایت هنرمندانه، که اخیراً در پیرمرد و دریا نشان داد و اعمال نفوذ او در سبک معاصر این جایزه به این کتاب داده میشود.»خلاصه اینکه رمان خون ها این کتاب رو بخونند!</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 19:01:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه، خرداد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-yazkqfjlbomc</link>
                <description>این پست را برای چالش کتابخوانی طاقچه مینویسم.دکتر جکیل و آقای هاید«تنها یک شیطان میتوانست این کار را بکند، یک هیولا!»آن چه که باعث کشش مخاطب برای دنبال کردن موضوع میشود، سبک خاص دلهره آور ژانز وحشت داستان ماست. در قسمت های متعددی از داستان، مخاطب با یک روایت ناتمام روبرو میشود که کنجکاو است از انتهای آن باخبر بشود. همین مساله جذابیت کتاب را برای مخاطب به خصوص مخاطب نوجوان که معمولا صبر  کمتری برای خواندن کتاب دارد مناسب باشد. اصطلاحا این نوع سبک نگارش کتاب های ژانر رازآلود و وحشت، سبک گوتیک نام دارد که خوانندگان  در حین باز شدن لایه‌های داستان، دچار احساس ناراحتی یا ترس میشوند؛ معمولاً عناصر سحر و جادوگری نیز با رمان های گوتیک در ارتباط هستند. هر چند ممکن است جادوگران و ساحران به طور فیزیکی در این قصه‌ها حضور نداشته باشند؛ اما معمولاً از طلسم‌ها و معجون‌ها برای جلو بردن داستان‌ها استفاده می‌شودفرم و محتوا، دو جزء مهم از یک کتاب داستان هستند. این کتاب که بیشتر مناسب سن نوجوان است، به خوبی هر دو مورد را رعایت کرده است. از یک طرف، سیر داستانی سریع و کم شاخ و برگ و جذاب که مناسب سلیقه یک نوجوان است و از طرف دیگر محتوای این داستان که یک محتوای عمیق و ریشه دار و غیرکلیشه ای است، این کتاب را خاص کرده است. داستان از همان ابتدا با هیجان آغاز میشود و نیازی نیست صفحات زیادی را سپری کنید تا معماهای داستان برایتان نمایان شود. این سرعت عمل در اوج گرفتن سیر داستانی قطعا در تولید محتوای کودک و نوجوان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.داستان این کتاب، درباره دکتری به نام &quot;جکیل&quot; هست که انسان خوبی است، شما وقتی با شخصیت دکتر جکیل آشنا شوید، حتما شخصیت او را خواهید ستود. اما از طرف دیگر، پای شخص دیگری به نام هاید به داستان گشوده میشود که شخصی بسیار پلید و جنایتکار است. در ادامه ماجرا اما ارتباطات بین دکتر جکیل و آقای هاید مشکوک میشود و  داستان به قسمت های پایانی و پرهیجانش نزدیک میشود. این داستان مفاهیم جالبی دارد، از جمله اینکه هر انسانی یک نیمه تاریک وجود دارد که اگر به آن میدان بدهد، میتواند او را به ضدخودش بدل بکند و تبدیل به شخصیت دیگری شود. حریص تر شدن قسمت تاریک وجود آدمی در صورت بها دادن بیش از حد به آن، از نکات دیگر این داستان است، گویا نفس سیری ناپذیر انسان اگر فرصت بروز و ظهور پیدا کند، کم کم جایگاه ذات پاک او را میگیرد. علاوه بر این، حتی اگر مدت طولانی از سرکوب قسمت  منفی شخصیت آدمی گذشته باشد هم ممکن است بعد از مدت ها این شخصیت بروز کند، و ظهور و بروز طولانی مدت نیمه تاریک وجود آدمی میتواند سبب شود نیمه روشن وجود او برای همیشه خاموش شود و جای خود را با ابعاد منفی شخصیتی انسان عوض کند.یکی از نکات جالب توجه این داستان، به داستان کشیدن نوعی بیماری اختلال هویت به نام mpd است که در نوع خودش جالب میباشد. کتاب بدون آنکه اشاره مستقیمی به این بیماری بکند، به نوعی با سناریوسازی هایی که کرده آن را به تصویر میکشد.</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Wed, 31 May 2023 14:49:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه، اردیبهشت، کتاب کنترل ذهن وراج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AC-edrv0mlcmink</link>
                <description>این پست را برای چالش کتابخوانی طاقچه مینویسم.درباره کتاب کنترل ذهن وراج، نوشته ایتن کراسکتاب کنترل ذهن وراج، کتابی است که از سه جهت قابل بررسی است، من میخواهم در سه سکانس این کتاب را بررسی کنم!سکانس اول، ایده ناب: شاید بیراه نباشد بگویم نود درصد محتواها اعم از فیلم ها،کتاب ها،سخنرانی ها و... تکراری هستند، مسائلی که همه درباره آن ها حرف میزنند و بارها شنیده ایم، و حتی برخی از آن ها کلیشه ای شده اند. اما برخی مسائل هستند که جدید اند، شاید حتی فراگیر هم باشند، اما کمتر کسی به آن ها پرداخته است. یکی از آن ها وراجی ذهن است، موضوعی ناب که بسیاری درگیرش هستند و با این وجود کمتر کسی به آن میپردازد، از این جهت ایده این کتاب به شدت جسورانه و بدیع و تازه است و قطعا پرداختن به این موضوع گره بسیاری را باز خواهد نمود.سکانس دوم، نکات مثبت کتاب: توصیف درست مساله، بخشی از حل مساله است. وقتی بیمار نزد پزشک میرود، بخش مهمی از روند درمان بستگی به این دارد که بیمار شرح خال خودش را دقیق و درست برای پزشک معالجش شرح دهد. ذکر کردن مثال های متعدد در این کتاب نقطه قوت مهمی است، حتی برخی جاها کتاب از افراد بزرگی که درگیر این مشکل بودند نیز مثال میزند، قطعا دانستن این ها به حل این مشکل در افراد کمک میکند. شاید اینکه این پدیده دقیقا چیست برای افرادی که دچارش هستند مشخص نباشد، یعنی انسان ها از وراجی ذهنشان رنج ببرند ولی دقیقا ندانند چه مشکلی دارند، تفکیک این موضوع از سایر کلیشه های اضطراب آلود مثل وسواس و ذکر دقیق مشکل، قطعا گره بزرگی را باز خواهد نمود. به طور کلی کتاب در طرح مساله خوب عمل کرده و همین موضوع به تنهایی میتواند گره ذهنی بسیاری از افراد که درگیر اضطراب های ذهنی هستند را میتواند باز بکند. علمی بودن کتاب هم نقطه قوت مهم دیگری است، بسیاری از مثال های کتاب بر اساس آزمایش ها علمی است که بر روی گروهی از افراد انجام شده است که باعث میشود مخاطبین مختلف با آن ها ارتباط برقرار کنند.سکانس سوم،نکات منفی کتاب: این کتاب با وجود پرداخت دقیق به موضوع، در ارائه راهکار ناتوان عمل کرده است. حتی برخی قسمت ها نویسنده از مسیر اصلی خارج شده و آن قدر غرق مثال هایی که میزند و توصیف مساله شده که حوصله مخاطب سر میرود. جا داشت این کتاب بخشی به نام راهکارهای مقابله مشکل وراجی ذهن میداشت، گرچه پرداخت هایی به راهکار در کتاب دیده میشود ولی درنهایت در توصیف دقیق و کاربردی راهکارها ضعیف عمل کرده، شاید بتوان گفت که متن کتاب به همان اندازه که عنوان کتاب و ایده اصلی آن جذاب است، جذابیت ندارد. احتمالا در یک سوم اول کتاب مخاطب به وجد بیاید، ولی در اواخر کتاب شاید مساله برایش تکراری شود.  نکته۱: افرادی که این مشکل را ندارند و ذهن شفاف و پاکی دارند،بهتر است اصلا این کتاب را نخوانند! هم ممکن است موضوع کتاب برایشان جذاب نباشد!نکته۲: ذهن باز و آزاد و شفاف موهبت بزرگی است، آن چه تعیین میکند انسان در زندگی آرام باشد و از اضطراب دور باشد، ذهن اوست، سعی کنید ذهن خودتان را آزاد و رها کنید و از بند گره های ذهنی و گفت و گوهای وراجی گونه ذهنی که چیزی جز فرسودگی و خستگی برای انسان به ارمغان نمی آورند رها شوید، گاهی اوقات انسان در ذهنش سناریوهایی میسازد و ساعت ها درگیرش میشود، گاهی در ذهن خودش با دیگران دعوا میکند، گاهی در ذهنش با یکی بحث میکند، همه و همه از مصادیق وراجی ذهنی هستند که باید از آن ها دوری کرد، اگر حس میکنید این مسائل آزارتان میدهد، این کتاب را بخوانید!</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 21:23:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هنر زندگی آسوده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87-c2lqlmjq1xua</link>
                <description>این پست را برای چالش کتابخوانی طاقچه مینویسم.«هوای صبحگاهی را استشمام کنید، راز طول عمر راهیان این است...»شاید بزرگترین بختک آوار شده بر روی سر انسان مدرن، روزمرگی باشد. روزمرگی دنیای مدرن امروز، انسان را از خیلی چیزها جدا کرده، از طبیعت، از لذت بردن از صدای پرندگان، از صدای آبشار و باد، از خلوت و آرامش، از تفکر و تعمق، انسان از همه این ها دور شده است. انسان مدرن امروز یک سری از مهم ترین خصایل اخلاقی را از کف داده است، از صبر و طمانینه و سکون و قرار گرفته تا سعه صدر، همه را از دست داده است. انسانِ امروز صبح تا شب به دنبال آسایش است و غافل از آرامش.در چنین حال و هوایی که انسان مدرن امروز با آن دست و پنجه نرم میکند، گاهی لازم است به عقب برگردیم و دنبال معنا بگردیم، معنایی که گم شده دنیای پر زرق و برق امروز است. این کتاب به ساده ترین شکل ممکن برخی از آن ها را بیان کرده است، از بیدار شدن و نفس کشیدن انسان، تا شکرگزاری و حواس جمع بودن و حتی چینش اتاق و مرتب کردن میز! شاید رنگ سادگی و بی تکلفی و بی تعلقی کتاب برایتان خوشایند باشد و دوست داشته باشید کمی از فضای روزمرگی خارج شوید و ذهنتان را از تکلف های روزانه مدتی رها کنید. از این رو شاید بد نباشد این کتاب را بخوانید، کتاب هنر زندگی آسوده.البته به این کتاب نقدهایی هم وارد است. این کتاب بیشتر در حیطه کلی گویی هاست تا جزئیات. معارفی که نویسنده در این کتاب به شما می آموزد، غالبا برگرفته از مکاتب عرفانی ژاپنی اعم از بودا و راهبان &quot;ذن&quot; و سایر عرفان های شرقی است، لذا استدلال های نویسنده هم بر مبنای اصول اعتقادی عرفان های ژاپنی استوار است. از این جهت استخوان بندی فکری خیلی محکمی ندارد، لذا به این کتاب با نیت تقویت بنیان های فکری خودتا رجوع نکنید، &quot;هنر زندگی آسوده&quot; بیشتر کتابی است برای جارو کردن غبارهای آغشته به در و دیوار دل!نکته مهم دیگری که لازم است ذکر کنم این است که در این حیطه کتاب های قوی تری هم وجود دارد که صد البته واجد معارف غنی تر و محکم تری هم هستند. مثلا کتاب هایی در زمینه دیدگاه های اپیکوریستی یونان باستان و لذت بردن از زندگی یا کتبی در حیطه توصیف مکتب رواقی گری و حتی برخی از کتب مذهبی در این زمینه دارای معارف قوی تر و محکم تری هستند. اگر اول آن ها را خوانده باشید و بعد به این کتاب مراجعه کنید شاید حوصله تان سر برود! البته اگر برای شروع آشنایی با این ژانر این کتاب را انتخاب کرده اید، احتمالا انتخاب بدی نکرده اید!خلاصه اینکه به نظرم اگر یکی دو تا از توصیه های این کتاب را هم اجرایی کنید مفید خواهد بود، اگر انسان شلوغ پلوغ و پرتلاطمی هستید که خیلی اهل آرامش و خلوت و این ها نیستید، یک بار این کتاب را بخوانید، قطعا بد نیست، به دردتان میخورد.«زندگی جزو دارایی های ما نیست! بلکه هدیه ای ارزشمند است که باید از آن مراقبت کنیم.»</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 15:35:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردی به نام اوه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25561701/%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%87-qip4nqczjkud</link>
                <description>این پست را برای چالش کتابخوانی طاقچه مینویسم.«میگویند آدم وقتی سقوط میکند، مغزش سریع تر کار میکند، انگار نیروی انفجار ضربه ای که به او وارد میشود، چنان شتابی به افکارش میبخشد که سرعت عوامل بیرونی بسیار آهسته میشود».مردی به نام اوه، که خسته بود، خسته از روزمرگی های تکراری، خسته از نسل جدید آدم ها، آدم هایی که نمیتوانند یک رادیاتور را هواگیری کنند و یک ماشین حامل یدک کش را پارک دوبل کنند! البته همه این ها بهانه است، داستان از آن جا آغاز شد که اوه همسرش را نیز از دست داد، و از آن پس هر بهانه کوچک  و بزرگی او را به اندیشه ای هولناک سوق داد، خودکشی...گویا هر گاه آدمی چنین تصمیمی بگیرد، تازه مغزش به کار می افتد، نیروی انفجار این تصمیم است که چشم هایش را به روی آخرین چیزهایی که قرار است ببیند باز میکند. قرار است دیگر زنده نباشی، از این روست که کوچکترین خوشی های زندگی را از ذهن میگذرانی، و تکراری ترین آدم های اطرافت را نظاره خواهی کرد، حتی اگر به نظرت احمق باشند، حتی اگر خودت ترش رو باشی! حتی گربه سیاهی که اطراف خانه ات پرسه میزند نیز اعصابت را خورد میکند... باید تمامش کند، طناب دار را بر گردنش می اندازد، اما... صدای در می آید، همسایه های جدیدش هستند؛ احمق ها! نمیتوانند یک ماشین پارک کنند و حالا مزاحم کار من میشوند! انگار برایش غذا آورده اند! اشکال ندارد، خودکشی را بهتر است بگذاریم بعد از خوردن غذای همسایه! عجب غذای خوشمزه ای! آیا حیف نبود وقتی که میتوانستی طعم این غذا را بچشی، به زندگی خودت پایان بدهی و خودت را از لذت خوردن دست پخت خانم همسایه محروم کنی؟ اگر الان خودت را کشته بودی، قرار بود الان پس از مرگ طعم بهتری از این غذا را بچشی؟همین چند روز پیش بود که اوه گفت:«کسانی که اینترنت و اسپرسوساز دارند چه از مسئولیت پذیری میفهمند؟» خودت چه؟ خودت چه چیزی از زندگی میفهمی؟ آیا به سودای خاطرات گذشته باید زندگی حال را بر خودت حرام کنی؟  آری، کار اوه شهامت میخواست، اما به قول مت هیگ، در نهایت این زنده ماندن است که شهامت بیشتری میطلبد!اوه خودش را نکشت، اوه تصمیم گرفت کمی هم با همسایه های به نظر احمقش کنار بیاید، سر و کله زدن با بچه های همسایه هم چیز بدی نیست، دوست قدیمی اش هم به دردسر افتاده است، بهتر است کمکی هم به او بکند، بنظر می آید بهتر است ادامه بدهد، بهتر است به زن همسایه رانندگی یاد بدهد تا از این به بعد اشتباه پارک نکند! تازه، اگر خودش به زن همسایه رانندگی یاد بدهد بهتر است، اینگونه او قوانین را نیز بهتر یاد میگیرد، و جوان های بی قانون امروزی برای او بی توجهی به تابلوهای قوانین رانندگی را عادی نمیکنند!اوه قبل از آن که به مرگ طبیعی بمیرد، چند سال دیگر نیز زندگی کرد، چندسالی که از زندگی لذت برد، از امروز دیگر اوه در میانمان نیست، اگر خودکشی میکرد هم امروز در میانمان نبود، برای جبر خشن تاریخ پشیزی اهمیت ندارد که تو چگونه از این دنیا کوچ خواهی کرد؛ این فقط تویی که از تصمیمی که میگیری منتفع خواهی شد، یا به قعر تباهی سقوط خواهی کرد...</description>
                <category>سپهر ادیب</category>
                <author>سپهر ادیب</author>
                <pubDate>Fri, 07 Apr 2023 15:36:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>