<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اِستلآ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_25572332</link>
        <description>ستاره‌ای در میان چشمان درخشنده‌ات&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:47:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2900619/avatar/FwMAtM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اِستلآ</title>
            <link>https://virgool.io/@m_25572332</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و اگر توانستی..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%88-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C-ilzgnkisgq8k</link>
                <description>از جایی به بعد نوشته هایم بی تصویر ماندن.شاید چون تصویر اصلی را واژه ها با تردید،ترس،عشق،غم،شوق نشان می‌دهند.و اگر نتوانستی باز هم تصویری ببینی نوشته هارا در ذهنت حک کن.و اگر بازهم فایده نداشت ان هارا با بغض صدایت فریاد بزن تا شاید به گوش اسمان برسد و بارش احساسات را هدیه بدهد.اگر توانستی ترس را از مابین ان رهایی بده تا به مقصد خودش،همان شب تیره و تاریک خود برسد.اگر توانستی عشق را از میان ان در میان ائورت خود فرو ببر تا شاید فردایی جدیدی سراغت بیاید.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 11:04:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به پایان نمی‌رسم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%85-uufresohes0e</link>
                <description>اگه بمیری یا خیلی ازم دور شی تا وقتی که دوستم داری چه فایده ای داره؟منم میمیرم.اینده هرچقدرم واسش تلاش کنی بازم خونین رنگه.خیلی غمگینه.+چی؟-اینی که کم کم توی چیزی که همه تشویقت میکردن،دیگه تشویقت نکنن.از دست دادن استعداد ها.ادم که الکی قربون صدقه ی کسی نمیره،میره؟اصلا مهم نیست زندگیتو بکن.ریسک هاتو انجام بده.شاید جملات کوتاهی که شنیدم توی این مدت</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 14:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به عمق لبخند|پارت یک.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%82-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-j9fucsbd3ped</link>
                <description>بعد از مدت ها یه فنجون قهوه و یه هوای ملایم و خستگی مداوم که با هیچکدوم از بین نمیره.شاید باید ده ها کاسه قهوه بخورم اما کسی چه میدونه؟میگه چهارخونه و موهای فر واو بهتر از این نمیشه.لبخند میزنم و دوباره چشمامو میبندم و تصور میکنم توی ارامش کاملم.چشمام باز میشه.هفت عصر،صورتم عرق کرده.همه جا تاریکه.هیچکس نیست.به دفترچه ی کنارم خیره میشم روش نوشته:روح ظریف تو التیام میابد.تو هنوزم در تاریک ترین روزهای خودت یک خونه ی دنجی.لبخند میزنم ولی حس گرفتی و کسلی دارم هنوزم برمیگردم و ترجیح میدم دوباره بخوابم تا با انواعی از احساسات ناجور روبرو نشم.پ.ن:راستش نتونستم ادامه اش بدم.حس میکنم نوشتنم روز به روز بدتر از همیشه اس.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Sun, 26 Oct 2025 09:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهوه+خاک|برای آخرین.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-dcw3krdgkewv</link>
                <description>زمان زود میگذره،پارسال خودم رو میان انبوهی از کاغذ های پوسیده و خطوط میدیدم و اما امسال حتی از وجود اون‌ها خبری ندارم.زمان میگذره،پارسال عادی نفس کشیدن رو دور میدیدم و امسال لبخند میزنم بابتش.زمان زود میگذره،پارسال خونه بوی کیک های که میپختم رو میگرفت و امسال حتی هیچ وسیله ای رو بابتش نگرفت.زمان زود میگذره،پارسال فکر میکردم نمیتونم یادبگیرم،نمیتونم انجام بدم و اما امسال؟زمان زود میگذره،پارسال اهنگ های شصت بوی غم و ترس رو بهم نشون میدادن و امسال حتی نمیتونم یه دقیقه غافل بشم که نشنوم.زمان زود میگذره،زخم هامون ترمیم میشن،گل و ساقه ی کنده شده شاید رشد نکن ولی جایگزین دارن،زمان زود میگذره کتاب ها تموم میشن،چای ها سرد،و پودر ریخته ی قهوه مابین خاک.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 18:13:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لی عزیزم|پارت سه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%D9%87-espxlqvq3xa2</link>
                <description>لی عزیزم،دروغگوی بدی هستم نه؟فکر میکردم میتونم هم قلب و ذهنم رو جهت فراموش کردن به تظاهر نشون بدم اما افسوس که رفتارم نشون دهنده ی این نیست،لی طعم تلخ روی زبونم مونده اما یادم نمیاد برای کدوم شیرینی میتونه باشه؟</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 00:27:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لی عزیزم|پارت دو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%88-kqph8m5pvriy</link>
                <description>لی اشتباه تو این بود که فکر میکردی باید اتفاقی بیوفته تا فراموش کنم،اما من دیگه چیزی به یاد ندارم.با اینکه شاید هیچ اتفاقی نیوفتاده.لی چطور بود؟الان توی چه دهه ای هستی؟شاید توهم منو فراموش کردی؟</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jan 2025 14:31:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساعت چنده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%87-vxwtpoddaepo</link>
                <description>همین حالا بنویس.بهت قول میدم من افکارم توی بی حسی مطلق قفل شدن.ساعت چنده؟پنج و نیم.گفتی آخرین بار فکر کردی خوابه ولی نبود؟اره لبخند زد.دیوونه باید چشماتو میبستی،باختی پس.نه فقط باید درس بخونم برای همین رفتم،به بطری آب خالی و چشمای اشکی خیره میشه.”سعی میکنه بغضشو با آب خوردن قورت بده”خیلی قشنگ شد،شورشو در اوردی!</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Thu, 05 Dec 2024 17:12:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لی؛عزیزم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%84%DB%8C%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-lz4ctkazasqn</link>
                <description>لی به من بگو انقدر زمان روی دور تندی بود؟کاغذهای مچاله شده را نگاهی می‌اندازم و میفهمم یک‌سالی میگذرد از وقتی قلم من با قلب و ذوقم شکست.از زمانی که ارغوان و ارغوانی به چشمم کمرنگ و بی شگفتی شد.لی عزیزم نام تو من را به یاده لی لی می‌اندازد شاید هم در حقیقت تو یک گل باشی.لی شاداب به من بگو توهم درد شدید روی ذوقت را حس میکنی یا فقط من هستم که بین انبوعی از دردهاگرفتار شده ام؟</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 23:35:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان عزیزم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-yfvcqia0qsv5</link>
                <description>زمان عزیزم دلم میخواهد جلوی تورا بگیرم تا شاید غم از دست دادن را جبران کنم اما امان که نمیتوانم همچین قدرتی را به رخ بکشم.دوباره پامیشم و زخم هامو فشار میدم و به بی ارزشی جهان نشون میدم که میتونم.راستش دیلی زدم و نمیدونم ایده‌ی خوبی هست یا نه به هرحال-@hitomimooni</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2024 16:38:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و عجیب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%88-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-srpqlikjdcmc</link>
                <description>تنها نیستم و عجیب احساس تنهاییم نمیکنم.چای دم میکنم و توی قوری سفید و گل ریز صورتی اماده ‌اش میکنم.صفحه‌ی اخره کتاب میرسم،لباس هارو اتو میکنم و عکس هارو کات میکنم.راستش فقط دلم برای اینجا تنگ شده بود.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 22:22:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزارمین.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86-fssavydj8a5j</link>
                <description>میخواهم برای هزارمین بار تورا بخوانیم تا شاید درصدی به شناختم افزوده شود.درست بود یه جمله به زیبایی موهای تو ندیدم.پراکنده مینویسم،همانگونه که از اول یاد گرفتم.لبخند نمیزنم اما چشمانم این کار را بلد است.*میخوام یه چالشی رو اماده کنم ولی تردید دارم.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2024 00:43:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرود.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF-cnkvimneuaab</link>
                <description>روزا میرن و میان،ساعت ها،آدم ها،تاریکی ها،لبخند ها،تلخی ها و حتی تولد ها.برای واقعا تیتر اول نیازمندی های هممون لبخند و موفقیته و تهش دنیا مجبوره بهمون کمک کنه.بوی نرگس،کیک شکلاتی،بوی بچه،دیدن غروب دریا،دیدن بارون ارزومندم.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jul 2024 01:50:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از آنچه میخواهم بگو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A8%DA%AF%D9%88-tovf3ddqozp1</link>
                <description>از ناممکنی زمان برایم نگو!از لبخند و شوق رسیدن بگواز اشک و دلشوره نگواز شادی و قند آب شده‌ی دلم بگواز انتظار نگواز دیدن بگواز انچه میخواهی نگواز انچه من میخواهم بگواز ارغوانی دریا نگواز روشنی روز بگو.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2024 17:11:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Idk</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/idk-a8dfu4qx8fmx</link>
                <description>اسمش رو بزاریم اندکی تغییر در دوره‌ی نیمچه جوانی؟مسخره‌اس نه؟ من حتی توی پایبند بودن برای نوشتن اینجا هم خوب نبودم،اما دلیل براین نیست  که کلانوشتن رو ادامه ندم،ادامه میدم ولی جای دیگه با ادمای دیگهوی عطسه میکند*سعی میکنم روتین سالم تری این روزا داشته باشم تا بتونم نوشته هامو از رقت انگیز بودن یکم ببرم اون ورترو رایحه‌ی وانیلی رو بهش اضافه کنم.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2024 15:07:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-dk4fi3qism63</link>
                <description>لی بهم گفت داره ازت سو‌استفاده میشه،اون حتی لایق این ارزش نبود.نود درصد ادمای اطرافم لایق توجه‌ی من نبودن و نیستن اما حالا وضعیت فرق میکنه لی من. تنفری توی من نیست چون دیگه هیچکس قابل دیدن نیست.تنفر اصلی من از نوشتن و اومدن به مکان های نفرین شده‌ی زندگیم بود و هست.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 13:12:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متاسفم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%85-olcnkh4wy7fr</link>
                <description>حالم از نوشتن بهم میخوره.حتی شنیدن کلمات باعث میشه بالا بیارم،داره نفرین شده میشه،متاسفم که محکوم به پایان شدم.رگ‌هامو باز میکنم سیاه سیاه و از درد زیاد بی حس شدن،حتی الانم چرت میبافم.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2024 17:58:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%85%D9%87%D9%85-ffwfnduqdtqw</link>
                <description>سلام.فکر میکنم نیاز بود که اطلاع بدم،خوشحالم که توی این بازه‌ی نه چندان کم اینجا بودم و پست هایی که حرفای دلم بود رو گذاشتم و خالی شدم اما برای مدت زیادی نمیتونم بنویسم و فکر میکنم این یه پایان برای اینجا نوشتن من باشه،ممنون بابت همراهی،نمیدونم در اینده بازهم اینجا پیدام میشه یانه یا اینکه بازم از روزهام می‌نویسم یا نه ولی به هرحال فکر کنم نباید منتظر بود.از استلای(ستاره‌ی موقت.)</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2024 20:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه‌‌ای به غریبه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-yvjr49vtuyhw</link>
                <description>نیل عزیزم.امروز پانزدهمین روز بهار ست البته اگر اشتباه نکنم و روزها مانند اسمت را به فراموش نسپرده باشم.راستش خوده من هم نمیدانم قرار ست چگونه نامه‌ام را به سرانجام برسانم و لغات را در کناره هم بگذارم البته حتی اصل داستان راهم به درستی درست به یاد نمی‌اورم.این روزا معده دردم کمتر است،و اینگونه حس میکنم که سردی در مویرگ هایم به کمترین حد خود میرسد به بیان دیگر خون به گرمی در جریان است.با اینکه کم و پیش دوماه به پایان بهار مانده اما به چشمم سریع تر میگذرد،بهار را دوست دارم چون من را به یاده شادابی صورتت می‌اندازد و حتی ترجیحش میدهم به زمستان و پاییز،میدانی با خودم فکرمیکنم حتی اگر پیرزنی شدن و پاییز درحال بافتن شال گردن بودم بازهم استرس شروع مهر را داشتم؛راستی نیل تو حالت چطور ست؟این روزا چروک خنده خنده بر صورتت است یا اینگه چشمانت از گریه پف کرده؟ برایت ارزو میکنم مانند ابر بهاری باشی و بارون ذوق بباری.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2024 23:35:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاقد محرک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B1%DA%A9-orvliummpchj</link>
                <description>نوشتن حالمو بد میکنه،خوندن ناراحتم میکنه.نمیخوام بنویسم ولی باید بنویسم.پلی لیست جدیدمو باید هدیه بدم،تنهایی گوش کردن اصلا حال نمیده.انگار تویه یه اتاق وسط جنگل بی روح گیر افتادم،قلبم بهم میگه اون طرف این جنگل زندگی در جریانهنمیدونم شاید حق با قلبم باشه نه؟پارسال همه‌چیز،هر لحظه،هر ثانیه سخت اما ۱۴۰۲ بودنش گند ترش میکرد وضعیت رو،فکر میکردم فقط منمولی دیدم همه نسبتا متنفرن ازش.نمیتونم مثل قبل بنویس چون هیچ چیز،هیچکس،هیچ جایی نیست که راجع بهش بنویسم و خیال پردازی کنم.درواقع محرکی نیست،با وجود این همه مبهمی و رقت انگیز بودن افکار،پاشدم و دوباره سعی میکنم نفس بکشم.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2024 04:54:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حتی خودم را هم نمیشناسم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25572332/%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85-sg9wy9r4t016</link>
                <description>دلیلی برای انتخاب این عکس ندارم،صرفا یه فایل انتهای اولد بود.جدیدا موهامو بالا میبندم انگار این اعلام شروع تازه‌ست برای من،با موهای بالا خیلی جدی و رسمی ترم.قهوه کمتر میخورم و شیرتوت فرنگی رو جایگزین کردم راستش گاهی وقتی میخورم حس میکنم حالم داره بد میشه؛اتاق بوی عود وانیل نمیده،بوی دارچین میده بهتر بگم کروسان دارچینی،روی دستام لبخند کشیدم اما این دفعه فیک نیست قراره واقعی باشه.شاید کلماتم مبهم به نظر بیان اما دیگه کلمات نه خودم.جدیدا نصفه نیستم،کاملم توی هر عملی و دخترخالم باهاش موافقه،اون سخت تغییر رو میپذیره.اشپزی میکنم کتابامو کامل میکنم،از عملکردم ازمونا راضیم، اما حس میکنم یه کمبودی هست این وسط و میدا میشه. تا یادم نرفته دوباره برنامه هامو ریختم و این دفعه عملی میشن.</description>
                <category>اِستلآ</category>
                <author>اِستلآ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2024 22:14:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>