<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گردآفرید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_25839718</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:58:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>گردآفرید</title>
            <link>https://virgool.io/@m_25839718</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25839718/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-qacrys9za0xd</link>
                <description>پارسال را خوب یادم هست-روزهای جنگ در راه آزادی-بچه‌های مردم رابی‌وجدان‌هایکی یکی می‌کشتندبرای خونشانطوفانی به پا می‌شدتمام دنیا به انتقام برمی‌خاستسکوت معنا نداشت.امروز اما بچه‌های مردمی دیگرنه یکی‌یکی،که صدتا صدتاپرپر می‌شوند؛در راه آزادی.و دریغ از گرهیکه بر پیشانی ما باوجدان‌ها بنشیندوجدان،آزادی،این معانی ثابت بشری،چه قدر زود دگرگون می‌شوند!</description>
                <category>گردآفرید</category>
                <author>گردآفرید</author>
                <pubDate>Sat, 28 Oct 2023 21:21:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ربکا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25839718/%D8%B1%D8%A8%DA%A9%D8%A7-y4ddhlgc9vlv</link>
                <description>وقتی برای اولین بار رمان ربکا را می‌خواندم، اصلا چیز ترسناکی تویش پیدا نکردم؛ برای همین هم وقتی دیدم اسم کتابش را در فهرست رمان‌های ترسناک ثبت شده خیلی تعجب کردم. این شد که برای چالش کتابخوانی طاقچه در ماه خرداد، تصمیم گرفتم آن را دوباره بخوانم ببینم چیز ترسناکی تویش پیدا می‌کنم یا نه!داستان کتاب از این قرار است که دختر بیست و یک ساله‌ای با مردی به نام ماکسیم ازدواج می‌کند که صاحب خانه‌ای بسیار اشرافی و بزرگ است به نام مندرلی. این مرد قبلا همسری داشته به نام ربکا که در یک سانحه از دنیا می‌رود. حالا این دختر جوان که از قضا حسابی بی‌دست‌وپا هم هست، قرار است در مندرلی جاگیر شود و خانم آن خانه شود. اما سایه‌ی ربکا همه جا هست: این همان میزی بود که ربکا قبل‌تر پشتش می‌نشست؛ این همان اتاقی است که ربکا چیدمانش را انجام داده؛ این همان لباسی است که ربکا قبلا آن را می‌پوشید؛ و از همه بدتر اینکه ربکا همان زنی است که قبلا اینجا بود و همه دوستش داشتند، از جمله ماکسیم...شاید همین مسئله‌ی &quot;سایه‌ی ربکا&quot; است که فضای داستان را کمی وهم‌انگیز و ترسناک می‌کند. این دختر جوان هر کجا که می‌رود ربکا قدرت خود و بی‌دست‌و‌پایی او را به او یادآوری می‌کند. همه چیز به خاطر او هاله‌ای تاریک دور خودش دارد. البته صادقانه بگویم، این حس آمیخته با تاریکی، تنهایی و رازآلود بودن را در بسیاری از رمان‌های دیگر هم دیده‎‌ام و هیچ جا از آن خوشم نیامده. حس می‌کنم این فضای مه‌آلود حالم را بد می‌کنند و وقتی کتابهایی می‌خوانم که فضای روشن‌تری دارند، به وضوح می‌فهمم که تاریک یا روشن بودن فضاسازی کتاب چه قدر بر روحیه‌ام اثرگذار است.بگذریم. یک چیز مرموز دیگر هم توی کتاب هست و آن هم این است که دختر راوی داستان، همسر جدید ماکسیم، هیچ اسمی ندارد. یک بار می‌خواستم خلاصه‌ی داستان را برای کسی تعریف کنم و هرچه فکر کردم اسم شخصیت اصلی کتاب یادم نیامد. اول فکر کردم من حواسم پرت بوده، اما هرچه فکر کردم بیشتر مطمئن شدم و دست آخر در ویکی‌پدیا آن را چک کردم: راوی هیچ اسمی ندارد.با وجود تمام اینها، من که موقع خواندن کتاب اصلا نترسیدم! اصلا گاهی به این فکر می‌کنم که کتاب‌ها نمی‌توانند ترسناک باشند. خیلی کتاب ترسناک نخوانده‌ام، اما همین کتابهای معدودی که از آنتونی هوروویتس و آر.ال. استاین خوانده‌ام، به علاوه‌ی چند داستان دیگر که با بن‌مایه‌های ادبیات وحشت نوشته شده بودند، اصلا برایم ترسناک نبودند؛ البته به جز یکی. عمدتا یا خیلی خشن و چندش‌آور بودند یا خیلی فانتزی و باورنکردنی.از ترس و وحشت و اینها که بگذریم، رمان ربکا از نظر سادگی، روانی و داشتن توصیفات کاملا ملموس واقعا جذاب است. توصیف‌ها از خانه و اشخاص و محیط طبیعی کاملا شفاف‌اند و شما همه چیز را می‌توانید در ذهن خودتان بازسازی کنید. یکی از نکته‌های مهم دیگر هم نزدیکی داستان به ذهن زنانه بود. وقتی کتاب را می‌خوانید خیلی خوب می‌توانید بفهمید زن‌ها چگونه فکر می‌کنند و دنیا از دید آنها چه شکلی است.پی‌نوشت:  این کتاب رده‌بندی سنی دارد و برای نوجوانان کم سن‌وسال و کودکان مناسب نیست.یک سوال: شما از خواندن کتاب‌های ترسناک می‌ترسید یا نه؟</description>
                <category>گردآفرید</category>
                <author>گردآفرید</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 11:56:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باخانمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_25839718/%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86-dad8wbcydxgr</link>
                <description>وقتی بعد از مدت‌ها سراغ کتاب باخانمان رفتم تا برای چالش کتابخوانی طاقچه متنی آماده کنم، گمان نمی‌کردم اینقدر سریع خواندنش تمام شود. انگار نه انگار که من مدت‌ها بود خواندن کتاب‌ها را اینقدر طول می‌دادم که تمام مزه‌ی خواندن کتاب هیچ می‌شد و از بین می‌رفت.داستان کتاب باخانمان -همان طور که احتمالا می‌دانید- از این قرار است که ادموند، پدر پرین، بدون اجازه‌ی موسیو پاندوان، پدر ثروتمندش، در هند با دختری ازدواج می‌کند. موسیو پاندوان از دست پسرش به شدت عصبانی است و تا سالها نه او از پسرش خبر می‌گیرد و نه پسرش از او.روزی پدر پرین از دنیا می‌رود. پرین و مادرش –که بیمار است-  می‌خواهند پیش پدربزرگ برگردند. آنها راه زیادی را تا فرانسه طی می‌کنند؛ اما به شهر پاریس که می‌رسند، بیماری مادر پرین عود می‌کند. گویا قرار نیست عمرش چندان به این دنیا بماند و پرین کوچولو برای ادامه‌ی زندگی‌اش باید روی پای خودش بایستد.رمان باخانمان در سال 1893 منتشر شد.خب، باید بگویم که باخانمان مسلماً بهترین رمانی نبود که در عمرم خوانده بودم. ماجرای تکرار‍‌شده‌ی یتیم بودن شخصیت اصلی داستان، پولدار شدنش در انتها و الگوی تا حدودی یکنواختِ حرکت داستان را همه شاید نپسندند. اما مزیتی که این داستان نسبت به خیلی از رمان‌های کلاسیک دیگر دارد، این است که نویسنده حجم کتاب را با پرحرفی زیاد نکرده و ابعاد کتاب با سلیقه‌ی مخاطب امروزی هم جور درمی‌آید.شخصیت پرین هم خودش به تنهایی یکی ازآن چیزهایی است که باعث می‌شود آدم این کتاب را دوست داشته باشد. اینکه کسی تا این حد برای رسیدن به هدفش تلاش کند و از مسیر سخت نترسد، و این که در عین ادب این همه شجاعت و جسارت داشته باشد آن چیزی است که پرین را برای ما دوست داشتنی می‌کند. او دختر خیلی بااحساسی است اما عاقلانه احساسش را در جای درست خرج می‌کند. در ضمن، پرین برخلاف بعضی از رمان‌هایی که در آنها دختری نقش اصلی داستان را دارد، برای  قهرمان بودن رفتارهای پسرانه از خودش نشان نمی‌دهد؛ او با همان رفتارهای دخترانه‌اش قهرمان داستان است. البته می‌دانم که پرین یک شخصیت واقعی نیست و شاید این همه از او تعریف کردن کمی بی‌معنی به نظر بیاید، اما نویسنده خوب توانسته شخصیت پرین را بسازد و آنقدر در مورد ویژگی‌های مثبتش اغراق نکرده که او را غیرواقعی کند.حس خاصی که موقع خواندن کتاب داشتم این بود که برایم سخت بود شخصیت‌ها را مطابق قیافه‌ی کارتونی آنها تصور نکنم. دلم می‌خواهد تصویر ذهنی خودم را از مکان‌ها و شخصیت‌ها داشته باشم، اما وقتی از روی کتاب فیلم یا انیمیشنی ساخته شده باشد کار سخت می‌شود.  فکر کنم برای همه همینطور باشد و تا اسم پرین و باخانمان می‌آید، ذهنمان می‌رود به سمت دختری با موهای نارنجی، الاغی که کاروان آبی‌رنگی را می‌کشید، کارخانه‌ی نساجی پدربزرگ و احتمالا آن قسمت از تیتراژ برنامه که پرین همراه با قاصدک‌ها در آسمان پرواز می‌کرد.در پایان باید بگویم که غیر از کتاب باخانمان‌، از هکتور مالو فقط یک کتاب دیگر ترجمه شده است و آن هم بی‌خانمان است. اگر از خواندن این کتاب لذت برده‌اید، احتمالا آن را هم دوست خواهید داشت.</description>
                <category>گردآفرید</category>
                <author>گردآفرید</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 09:36:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>