<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های RADMAN</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_26267255</link>
        <description>همین دوروبرام.…</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:50:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4847982/avatar/oJwtta.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>RADMAN</title>
            <link>https://virgool.io/@m_26267255</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زمزمه کن…</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%B2%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%87-%DA%A9%D9%86-ad2c83fkrunx</link>
                <description>حتی اگر به آن چه که می گویی دردمندانه فکرمی کنی.آن گونه که شعری در زمزمه ای کودکانه،بچه ها را در آخر به رقص و پایکوبی وادارد.تا جایی که شادمانانه آن را با یک چای تلخ که از فکر تو شیرین شده است به عاشقانه ترین شکل ممکن به آسمان و زمین اطرافت منتقل کنی…زمزمه کن…Even the darkest night will end and the sun will rise againحتی تاریک ترین شب به پایان می رسد و خورشید دوباره _طلوع می کند.</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 07:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیولاهای ایرانی«مانتیکور»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D9%88%D8%B1-seuaq8z00t9l</link>
                <description>مَردخوار (آدم‌خوار) یا مانتیکور موجودی افسانه‌ای نشات گرفته از افسانه‌های ایران باستان است. تصوری از مانتیکور (مردخوار)، از کتاب «تاریخ وحوش چهارپا» اثر ادوارد تاپسل، ۱۶۰۷. این جانور سر و چهره یک انسان (بیشتر مرد) و چشمان خاکستری دارد. بدن آن قهوه‌ای رنگ و به شکل شیر و دم آن نیز مانند دم کژدم (گاهی اژدها) است.(‌پیکی پدیا)مانتیکور یک شیر دال یا هیولای منتسب به افسانه های ایران است که داستان های مرتبط به آن بیشتر در غرب کشور رواج داشت.او شکار خود را اول با دم خود می گزید و بعد از این که از پا افتاد قسمتی که گوشت آن را گزیده با دندان و پنجه می کند و دور می انداخت تا به او آسیب نرسد. مانتیکورها نوعی هیولا و شیردال هستند که مختص ایران بوده تما از آن در اسطوره های یونانی و خدایان زمین و دریای یونانی یاد شده است.این فقط یک افسانه است.</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 15:30:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فناناپذیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-evfqqgzcpgrq</link>
                <description>فقط برای رسیدن به جایی نباید از خانه بیرون بزنیاز راه دیدن هم می توانیباید ببینی که چیزی برای دیدن نیستتا بگذاری همه چیز به همان شکل قدیم بماندهمین جا ، در همین زمان می توانیچیزی باقی بگزاری برای پس فردابرای این کار امروز باید کاری بکنیکاری برای فناپذیری _هرمان هسهبرگردان: مودب میرعلایی</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 10:00:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خان (حمیدعسکری)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C-lejkxb94qi1l</link>
                <description>نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویشقناری‌های این اطراف را بی بال و پر کردهصدای نازک برخورد چینی با النگویشمضاعف می‌کند زیبایی اش را گوشوار آن سانکه در باغی درختی مهربان را آلبالویشکسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای منبه روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟اگر پیچ امین الدوله بودم می‌توانستمکمی از ساقه‌هایم را ببندم دور بازویشتو را از من جدا کردند هر باری به ترفندییکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویشقضاوت می‌کند تاریخ بین خان ده با منکه از من شعر می‌ماند و از او باغ گردویشرعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و منهزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 15:51:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعری از برتولت برشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%B4%D8%AA-ftnxkut4bc1o</link>
                <description>می خواهم با کسی بروم کهمن دوستش می‌دارمنمی‌خواهم هزینه این همراه شدن راحساب و کتاب کنمیا اینکه به خوبی و بدی‌اش فکر کنمحتی نمی‌خواهم بدانم دوستم دارد یا نهفقط می‌خواهم با آن کسی بروم که دوستش دارم</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 15:00:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگولانه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-vz0r21j2ckcb</link>
                <description>بابا،حال بعضیا خیییییلی خوبه.الکی مرخصی ساعتی میگیرن. طرف وسط این قاراشمیش گیر به آرایش غلیظ مجری یکی از برنامه ها داده،میگه محتوا رو به لحاظ آرایش غلیظ طرف اصلا نگاه نکردم و بدم اومد خب خانوم،فعلا اوضاع بر وفق حال دل تو نیست صبر کن بعدا گیر بده.مسلمون شما اصلا چشماتو ببند نه اصلا شما محتوا رو حذف کن.حالا محتوا چیه در مورد مسائل و موضوعات مرتبط با جنگ از کجا حالا تهیه کردی از همین شبکه ها و منابع داخلی، شما موضوع رو که اصل مطلب و در مورد وطن و مردم شرافتمند ایران بوده نادیده گرفتی چسبیدی به لاک تند ناخن طرف.جان هر کی دوست دارین کوتاه بیایین اصلا بهشت دربست شما،ولی دست این بازی ها و مرزبندی ها و بین مرپم ترک انداختن برداریدامروز وطن و حفظ اون و جان مردم و زندگیشون از علایق و سلایق شخصی این و اون بسیار مهم ترهنقطه</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 21:40:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوتوله</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%DA%A9%D9%88%D8%AA%D9%88%D9%84%D9%87-jqfiksbo6cc0</link>
                <description>قبل از مرگ چند بار مردیم؟.چند بار مستحق خیلی بهتر از اینا باید باشیم رو گفتیم و به بدتر از این قناعت کردیم.چی شده که اینقدر کوتوله موندیمچی شد دستمون به هیچی نرسیدو یا زمانی هم رسید همه چیز دهن افتاداین همه سوال اصلا از کجا پیداشون شدوقتی جواب و پاسخ هر کدوم چیزی، «همینی که هست» تنها جواب ممکن بودکوتوله های غروب تماشایی در ساحل بی انتها هر روز دارند به کشتی های اسطوره پیکر دست تکان می دهند و آرزویی جز سلامتی برای سفرشان ندارنداین جزیره های بهم پیوسته شبه جزیره های بی انقطاع پل های بی بازگشت عمر ما بودند</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 10:50:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر گوسفندی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C-nkggbbtqrhch</link>
                <description>در دوران نوجوانی با یک چوب دستی دم در آغل گوسفندان می‌ایستادم و برای سرگرم کردن خودم،هنگام خارج شدن آن‌ها چوب دستی را جلوی پایشان می‌گرفتم، طوری که مجبور به پریدن از روی آن می‌شدند.پس از آن که چندین گوسفند از روی آن می‌پریدند، چوب دستی را کنار می‌کشیدم،اما بقیه‌ی گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می‌پریدند!تنها دلیل پرش آن‌ها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند.گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است.تعداد زیادی از آدم‌ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می‌دهند؛مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند؛مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 21:11:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگم؟.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%A8%DA%AF%D9%85-btsuq3syny9h</link>
                <description>به نسیمی همه راه به هم می ریزدکی دل سنگ تو را آه به هم می ریزدسنگ در برکه می اندازم و می پندارمبا همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزدعشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ استگاه می ماند و نا گاه به هم می ریزدانچه را عقل به یک عمر به دست آورده استدل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزدآه یک روز همین آه تو را می گیردگاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزدفاضل نظری</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 23:50:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راستی…</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-id8u581ihwxl</link>
                <description>چی می شد ما هم در یک سیاره کاملا معمولی زندگی می کردیم؟معمولی مثل آدم های دیگر، منظورم غاز همسایه نیست خدایی نکرده.همین که قدمون به قاب کج روی دیوار می رسید تا تعادل بین قایق و دریای توی تصویر بهم نخورههمین که مثل آدم های دیگر ما هم کمی اندازه ی رویاها که نه دل خواه ترین شدنی زندگیمان باشیممثل آدم ، چیزی شبیه همین ها که قدیمی ها گاهی تعریف می کنند، در این منظره های بی ملاحظه شعف انگیز، جای من کنار عکس همه خالی.از بس در این هوای نشدنی، دلم هوایی شده راستی تو چی؟؟؟؟؟؟؟؟.</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 21:51:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لوئیس خورخه بورخس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D9%84%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3-ggv8vecdkhac</link>
                <description>اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم می‌کوشم بیشتر اشتباه کنم نمی‌کوشم بی‌نقص باشم راحت‌تر خواهم بود سرشارتر خواهم بود از آن‌چه حالا هستم در واقع ، چیزهای کوچک را جدی‌تر می‌گیرم کمتر بهداشتی خواهم زیست بیشتر ریسک‌ می‌کنم بیشتر به سفر می‌روم غروب‌های بیشتری را تماشا می‌کنم از کوه‌های بیشتری صعود خواهم کرد در رودخانه‌های بیشتری شنا خواهم کرد جاهایی را خواهم دید که هرگز در آن‌ها نبوده‌ام بیشتر بستنی خواهم خورد ، کمتر لوبیا مشکلات واقعی بیشتری خواهم داشت و دشواری‌های تخیلی کمتری من از کسانی بودم که در هر دقیقه‌ی عمرشان زندگی محتاط و حاصلخیزی داشتند بی‌شک لحظات خوشی بود اما اگر می‌توانستم برگردم می‌کوشیدم فقط لحظات خوش داشته باشماگر نمی‌دانی که زندگی را چه می‌سازد این دم را از دست مده از کسانی بودم که هرگز به جایی نمی‌روند بدون دماسنج بدون بطری آب گرم بدون چتر و چتر نجاتاگر بتوانم دوباره زندگی کنم ، سبک سفر خواهم کرد اگر بتوانم دوباره زندگی کنم ، می‌کوشم پابرهنه کار کنم از آغاز بهار تا پایان پاییز بیشتر دوچرخه‌سواری می‌کنم طلوع‌های بیشتری را خواهم دید و با بچه‌های بیشتری بازی خواهم کرد</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 00:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا دوستت داشته باشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-dqfzotac5hcu</link>
                <description>از غاده السمانچون تو را دوست دارم رنگ ها به دنیا بازگشته­ اندبه خاطر تو گیاهان در کوه ­ها می­ رویندبه خاطر تو موج ­ها متولد می­ شوندبه خاطر تو کودکان در روستاهای دورافتاده می­ خندندبه خاطر تو زنان خود را می ­آرایندبه خاطر تو بوسه اختراع شدو هر روز از خاکستر خود برمی­خیزم تا دوستت داشته باشمهر روز صبح از خاکسترم برمی­ خیزم _زندگی ما همین استدزدکی زندگی می‌ کنیمدزدکی یاد می‌ گیریمدزدکی کتاب می‌ خوانیمدزدکی دل میبازیمدزدکی شعر می‌ نویسیمو دزدکی می‌ میریم هر روز صبح ازخاکسترم برمی‌خیزمدوستت داشته باشم</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 22:42:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگر احمق بودن هم، دردی  را دوا نمی کند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-dnbze4a9vvue</link>
                <description>من حق دارم که احمق نباشمگاهی هم به ناچار حتی،تلاش کنم فکر کنم،سبک و سنگین کنمو به اندازه ای که بعدها رویاروی _ آینه خودم را مقصر ندانماین انتخاب من است که کمی با هر چیزی حتی با نامی که برایم انتخاب کرده اندبه _مشاعره(نه مجادله) بنشینمو در آخر بر سر یک الف یا ی بازی را به هم بزنم چون سعی می کنم کمی تنها کمی از آن چه که برایم تعیین کرده اند _متفکرتر و با معناتر به مسایل اطرافم بنگرماما حقیقتش را که بخواهیدمن معتقدم این روزها احمق بودن هم دیگر دردی را دوا نمی کندSorin…Enjoy</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 09:40:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره ما چنین داوری کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-x2bza46nleeh</link>
                <description>برتولت برشتمن هم دلم می‌خواهد که خردمند باشم در کتاب‌های قدیمی، آدمِ خردمند را چنین تعریف کرده‌اند: از آشوب زمانه دوری گرفتن و این عمر کوتاه را بی‌وحشت سپری کردن، بدی را با نیکی پاسخ دادن،آرزوها را یکایک به نسیان سپردن، این است خردمندی. اما این کارها بر نمی‌آید از من.راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می‌کنم.در دوران آشوب به شهرها آمدم زمانی که گرسنگی بیداد می‌کرد.در زمان شورش به میان مردم آمدم و به همراهشان فریاد زدم. عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.خوراکم را میان معرکه‌ها خوردم خوابم را کنار قاتل‌ها خفتم عشق را جدی نگرفتم و به طبیعت دل ندادم عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت. در روزگار من، همه راه‌ها به مرداب ختم می‌شدند زبانم مرا به جلادان لو می‌داد زورم زیاد نبود، اما امید داشتم که برای زمامداران دردسر فراهم کنم!عمری که مرا داده شده بودبر زمین چنین گذشت.توش و توان ما زیاد نبود مقصد در دوردست بود از دور دیده می‌شد اما من آن را در دسترس نمی‌دیدم.عمری که مرا داده شده بود بر زمین چنین گذشت.آهای آیندگان، شما که از دل توفانی بیرون می‌جهید که ما را بلعیده است.وقتی از ضعف‌های ما حرف می‌زنید یادتان باشد از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید.به یاد آورید که ما بیش از کفش‌هامان کشور عوض کردیم. و نومیدانه میدان‌های جنگ را پشت سر گذاشتیم،آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.این را خوب می‌دانیم:حتی نفرت از حقارت نیز آدم را سنگدل می‌کند.حتی خشم بر نابرابری هم صدا را خشن می‌کند. آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیمخود نتوانستیم مهربان باشیم.اما شما وقتی به روزی رسیدیدکه انسان یاور انسان بود درباره ما با رأفت داوری کنید</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 15:38:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گل سرخ بی پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%DA%AF%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-hoyiecgvbknz</link>
                <description>پانصد سال پس از هجرتایران از فرازِ مناره‌هایش به پایین،به تاراج نیزه‌داران بیابان‌گرد نگریستو عطار نیشابوری در گل سرخی خیره ماند.با کلماتی بی‌صدا -چونان کسی که می‌اندیشدنه آنکه ذکر می‌گوید-خطابش داد:“گردی شکننده‌ات در دستان منو زمان، ما هر دو را خم می‌کندبی‌خبردر این عصردر این باغِ فراموش.خورخه لوئیس بورخس</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 14:35:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلوع…</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26267255/%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9-lpnsgtlddr36</link>
                <description>Sunset and evening star,And one clear call for me!And may there be no moaning of the bar,When I put out to sea,But such a tide as moving seems asleep,Too full for sound and foam,When that which drew from out the boundless deepTurns again home.Twilight and evening bell,And after that the dark!And may there be no sadness of farewell,When I embark;For tho’ from out our bourne of Time and PlaceThe flood may bear me far,I hope to see my Pilot face to faceWhen I have crost the bar.غروب و ستاره غروب،و یک تماس روشن برای من!و شايد شكايتي از نوار وجود نداشته باشد،وقتی به دریا زدم،اما جريان حرکتي خواب به نظر می رسد،بیش از حد پر برای صدا و کف،زماني كه چیزی از اعماق بی کران بیرون کشیددوباره به خانه برمی گردد.گرگ و میش و ناقوس عصر،و بعد از آن تاریکی!و شايد هيچ غم و اندوهي از خداحافظی نباشد،وقتی سوار می شوم؛برای شما از زمان و مکان ماسیل شايد مرا به دور برساند،امیدوارم خلبانم را رو در رو ببینموقتی از نوار عبور کردم.</description>
                <category>RADMAN</category>
                <author>RADMAN</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 14:21:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>