<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هادی_نواب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_26532062</link>
        <description>هادی نواب هستم، از تیم صدران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 14:45:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1462350/avatar/aZGLEe.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هادی_نواب</title>
            <link>https://virgool.io/@m_26532062</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تمرکز داخلی! تمرکز خارجی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26532062/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-vfv5acf5wrwi</link>
                <description>اصولن وقتی صحبت از تمرکز میشه ذهن ما به سمت این میره که داریم یک کار رو همزمان انجام میدیم یا چند کار و باید بگم که این تعریف درستیه از تمرکز اما من امروز با یه اتفاق جدید روبرو شدم، به خودم اومدم و دیدم که بیش از نیمی از قوای ذهنی معطوف به یکی از نیروهامه که مدیر ارشد هم نیست و همیشه در حاشیه غلط میزنه!‌خب من الان از خودم خجالت می‌کشم راستش، چون اونقدری توی کارم غرق نبودم که این اتفاق تونسته نیمی از انرژی من رو بگیره و این بده‌! فکر می کنم تمرکز یه تعریف دیگه هم داره که بر میگرده به داخل ماها!‌ این که انقدری توی کار عمیق باشیم که متوجه بادهای بیرونی نشیم!</description>
                <category>هادی_نواب</category>
                <author>هادی_نواب</author>
                <pubDate>Tue, 31 Oct 2023 13:49:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبل از مواد لازم برای یک اکوسیستم!‌</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26532062/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-rlz77gr035wn</link>
                <description>ولی ما بچه روستایی ها تونسته بودیم خیلی کارای بزرگی انجام بدیم!محمد در صدران ژنرال ماست،‌ عکس میگیره،‌ جنازه تحویل میده. همه توی صدران می جنگند خدایی ولی محمد کار رو در میاره!‌محمد چند روز پیش رفته بود دورهمی کوورک های ایران در اصفهان و به قول خودش مثل یه بچه روستایی بوده وسط بچه های شهری و این خط بالا از حرف های محمده که داشت برای ما خاطره می گفت!‌من خیلی وقته که دلم می خواد مواد لازم رو بنویسم ولی روم نمیشه،‌ چون ما هنوز اکوسیستمی نساختیم واقعا و تو راهیم. ولی به احترام همه‌ی بچه های روستا از امشب می نویسم تجربیاتم رو از ۴ سال تلاش و تمرکز روی ساخت اکوسیستم قم. شاید روزی به درد کسی بخوره و فاتحه ای نثار جنازه کرم خورده‌ی زیر خاک من بکنه!‌از همین اول کار یه نکته رو بگم،‌ اگر جایی ضمیر مفرد به کار بردم، یا دروغ گفتم یا اشتباه کردم. من در تمام این ۴ سال در کنار یه تیم وحشی کار کردم!‌ از محمد رضا و محمد تا بقیه بچه ها‌! من اصولا تنها باشم گند میزنم و همه‌ی این حرف هایی که خواهم زد نتیجه تلاش یه تیم خداپرست پرتلاشه!عکس از محمد تو همون رویداد </description>
                <category>هادی_نواب</category>
                <author>هادی_نواب</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jul 2023 00:06:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشتی‌گیر روستایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26532062/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-nvethvzmnfkp</link>
                <description>خب یه چیزی که در مورد من و خیلی از بچه های تیم هست، اینه که ما قبل از شروع صدران بکگراند بیزنسی نداشتیم، در واقع بیشتر تیم من از بچه های شهیدین هستند، شهیدین یه حوزه علمیه معروف توی قمه که یه جورایی شریف حوزه حساب میشه، در مورد شهیدین و مدل متفاوتش بین حوزه های علمیه بعدا می نویسنم.این‌که ما ام بی ای یا حتی مهندسی نخونده بودیم و وارد دنیای استارتاپ شده بودیم، نکات و داستان های خودش رو داشت، بیشترین چیزی که اذیت می کرد بحث رفتار حرفه ای و ... بود، اما خب یه سری نکات جالب هم بود که می خوام این‌جا بهش اشاره کنم. ما حتی خیلی از اصول کار رو بلد نبودیم و این در برخورد اول باعث می شد که ما یه تواضع واقعی نسبت به بقیه اکوسیستم داشته باشیم که خب بقیه اینو خیلی دوست داشتند، کم توقع بودیم و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده می کردیم، راه‌های که بقیه توی 2 ساعت می رفتند رو ما باید توی 2 روز می رفتیم، چون ما علاوه بر ناشی بودن، از منابع هم دور بودیم، منظورم اینه که سه سال پیش توی قم فقط یه باسلام بود که خب اون موقع ها هم مشغول اسکیل آپ بود و عملا تیمش فرصت آنچنانی برای ترین کردن ما نداشتن، البته واقعا خیلی زحمت کشیدن ولی با این حال ما باید برای یادگیری خیلی تلاش می کردیم، خیلی زیاد. باید می رفتیم تهران تا شاید یکی وقت بهمون بده و یه چیزایی بهمون یاد بده، کلی ویدیوی آموزشی دیدیدم، کلی مطلب اینور اونور خوندیم تا یادبگیریم چجوری باید توی اکوسیستم گلیم خودمون رو از آب بیرون بکشیم. الان که سه سال از اون روزا میگذره، با خودم فکر می کنم که نکنه انرژی بی جهت گذاشتیم، نکنه اگه یه کم صبر می کردیم، لازم نبود انقدر خودمون رو اذیت کنیم و ... ولی براش دو تا جواب دارم که دومی خیلی جذابه به نظرم، اولین چیزی که ما این مدت یاد گرفتیم تلاش کردن بود، شاید برای چیزی که 150 کیلومتر اونور تر بهترش هست، ولی ما خود تلاش کردن رو یادگرفتیم و دوم این‌که ما یاد گرفتیم راه حل پیدا کنیم! چیزی که این روزا خیلی کم گیر میاد! ما محکم به دیوار مسائل می خوردیم، شبانه روزی می گشتیم و براشون راه حل پیدا می‌کردیم. من این متن رو ننوشتم که بگم ما تیم خفن و خود ساخته ای هستیم( که هنوز نیستیم) نوشتم که بگم تئوری کشتی‌گیر روستایی برای من ثابت شدس! این تئوری در مورد یه جوانی میگه که توی روستا، بدون مربی و روی زمین خاکی تمرین کرده، هر چی بلده رو یا از تلوزیون یادگرفته یا از این و اون شنیده، ولی بدن قوی ای داره چون بیشتر از بقیه تمرین کرده، شاید تکنیک های رایج رو بلد نباشه، ولی تکنیک های خاص خودش رو داره و از همه جالب تر این‌که وقتی میره روی تشک هم خیلی وقتا موفق میشه! همه تعجب می کنن که این چرا اینجوریه؟ چرا لباس و آدابش مثل بقیه نیست، این فن هایی که میزنه رو از کجا اورده؟ ولی بازم برنده میشه! خلاصه که از کشتی‌گیر روستایی بودن نترسید! بذارید تلاشتون و راه حل های من درآوردیتون شما رو جلو ببره، به حستون اعتماد کنید و برید بترکونید! و در آخر! به کشتی‌گیر های روستایی فرصت دیده شدن بدید!</description>
                <category>هادی_نواب</category>
                <author>هادی_نواب</author>
                <pubDate>Sun, 11 Sep 2022 10:46:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26532062/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-ab9d935aqtqs</link>
                <description>شاید شیرین ترین جمله‌ای که در زندگیم شنیدم (بعد از اولین باری که پسرم بهم گفت بابا) این بود: آقای نواب! شما رو برای ساختن، ساختن! آدمی که این جمله رو به من گفت سه ماه بعد به صورت خیلی فجیعی از پیش ما برای همیشه رفت ولی این جمله برای من همیشه خیلی جذاب بوده! حدود سه سال از عمر من به ساختن اکوسیستم استارتاپی در شهر قم گذشته، دو سال از این سه سال رو ناخودآگاه مشغول بودم و یک سال رو خود آگاه تجربیاتی که موقع ساخت یک اکوسیستم تجربه می کنی، متفاوت ترین تجربیاتی هستند که می تونی تو اکوسیستم استارتاپی داشته باشی. ما سال 98 با یه شتابدهنده شروع کردیم، بعد فضای کار اشتراکی، مدرسه کسب و کار، صندوق سرمایه گذاری خطر پذیر، یه کم بعد تر هم وارد پروژه کارخانه نوآوری شدیم و ... ما با آدم ها، پول، سنگ، آجر، میز، صندلی، نرم افزار، اداره ها، قوانین، تیر آهن، دانش، دستگاه قهوه ساز و ... به میزان های متفاوتی درگیر بودیم و هستیم. روزهای زیادی بوده که من صبحش در یه جلسه سرمایه گذاری نسبتا حرفه ای شرکت کردم، ظهر رو با اوستا گچ کار برای به موقع رسوندن پروژه مشغول دعوا بودم و عصر رو هم به انتقال دانش در مورد بلیتز اسکیلینگ گذروندم! این که این حجم از کارهای متفاوت خوبه یا بد رو نمی دونم اما چند تا چیز رو می دونم! +حال خوبی داره واقعا، چون تنوع کار و آدم ها بالاس +رشد سریع در خودت و تیمت حاصل می شه که بی نهایت ازش لذت می بری -احساس سطحی بودن می کنی، چون همیشه تو همه‌ی عرصه ها آدم های از خودت حرفه ای تر می بینی -فرسایش بالای مغزی میاره! (من خودم همیشه می گم حس می کنم مچاله شدم) سعی می کنم بعد تر ها در مورد تجربیاتم در مورد راه اندازی یک اکوسیستم با مدل کشتی گیر روستایی بیشتر بنویسم! </description>
                <category>هادی_نواب</category>
                <author>هادی_نواب</author>
                <pubDate>Tue, 06 Sep 2022 02:11:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>