<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ☆𝓐𝓷𝓪☆</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_26622003</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 20:24:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4907518/avatar/iXy1zz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>☆𝓐𝓷𝓪☆</title>
            <link>https://virgool.io/@m_26622003</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سلام اوتاکو ها بخونن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26622003/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%88%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%88-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%86-vivlwnevldkf</link>
                <description>سلام خوبین میخواستم بدونم فن فیکشن از انیمه دوست دارین یا یه چیز دیگه انیمه ای بزارم یا اینکه  هر ۰یز دیگه ای که بخواهین فقط بگین ممنون میشم  اها تازه برای ارمی ها هم مینویسم بای</description>
                <category>☆𝓐𝓷𝓪☆</category>
                <author>☆𝓐𝓷𝓪☆</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2026 21:07:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیپ باکودکو(اشک ساحل)پارت ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26622003/%D8%B4%DB%8C%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%88%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D9%84%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B1-rh5aokhxg4fw</link>
                <description>از زبان دکومحل خوابگاه مدرسه یو.ای&lt;فلش به دوروز بعد&gt;چند روزی بود که کاچان عجیب شده بود من نمیدونستم برای چیه اما میدونستم این رفتارش فقط و فقط جلوی من انجاممیشهدو روز قبلبا وحشت از خواب پریدم دوروبرم رو نگاه کردم که چیزی نبود تا اینکه از لای در کاچان رو دیدم ترسیده بودم با داد و صداییوحشت زده پرسیدمتو اینجا چیکار میکنیمن برات شام اوردم چون بدون خوردن چیزی خوابیده بودی خیلی خجالت زده بود کاملا سرخ شده بود گفتم:|||...ممنون+خواهشداخل اومد شام رو با دستپاچگی روی میز گذاشت و روی من خم شد،منو از پشت به تخت نزدیک کرد و اروم اروم بوسه ای گرم و لذت بخشی روی لبام کاشتمنی که خیلی خجالت زده شده بودم تا اومدم بگم هی چیکار میکنی اون رفته بود طبقه پنج و منو با کلی سوال رها کرد...</description>
                <category>☆𝓐𝓷𝓪☆</category>
                <author>☆𝓐𝓷𝓪☆</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2026 20:07:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>