<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حامد شیخ‌پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_26902910</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:21:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>حامد شیخ‌پور</title>
            <link>https://virgool.io/@m_26902910</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نمادآفرینی که نماد شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26902910/httpsvirgooliom26902910tci-qiq8osjtcw9l</link>
                <description>اگر از هر فلسطینی بپرسی شهید ناجی العلی کیست و چرا فلسطینی‌ها خود را مدیون او می‌دانند؟ بی‌درنگ این دو جمله را از او می‌شنوی: &quot;ناجی&quot; خالق #حنظله است؛ شخصیت کاریکاتوری مشهوری‌ است که در افکار عمومی جهان به‌عنوان نماد فلسطینیان شناخته می‌شود؛ او همچنین مخترع پرتاب سنگ به‌عنوان نماد جهاد، مبارزه و در عین حال مظلومیت ملت فلسطین است.این نمادآفرین بزرگ فلسطینی، در سال ۱۳۳۵ (۱۹۳۶ میلادی) در روستای شجره بین ناصره و طبریا یعنی همان منطقه‌ای که گفته می‌شود حضرت مسیح علیه‌السلام در آن می‌زیست متولد شد، اما خانواده تنگدست ناجی، هنگامی‌ که او ۱۲ سال بیش نداشت آواره شدند و به‌سوی بنت‌جبیل در لبنان رخت بربستند؛ آنگاه به اردوگاه عین‌الحلوه در شرق صیدا پناه بردند و در همین اردوگاه بود که ناجی دریافت که خود، خانواده، دوستان و مردم کشورش قربانی توطئه مشترک انگلیس، فرانسه و جنبش جهانی صهیونیسم شده‌اند.او پس از پایان تحصیل در مدرسه اتحادیه کلیساهای مسیحی لبنان، مدتی با مشاغلی چون باغبانی و مکانیکی سر کرد و سپس به همراه دوستش محمد نصر، برای یادگیری رشته صنایع به طرابلس رفت. ناجی پس از گذراندن یک دوره آموزشی دو ساله برای کار در کارگاه‌ها عازم بیروت شد و همزمان در شرایطی سخت، در یکی از اردوگاه‌هایی که از سوی صلیب سرخ برپا شده بود سکونت گزید.در ۱۳۳۶ (۱۹۵۷ میلادی) مانند بسیاری دیگر از لبنانی‌ها، در جست‌وجوی کار به عربستان سعودی رفت و دو سال در آن‌جا ماند و در این کشور بود که طراحی و نقاشی، اوقات فراغتش را پر کرد.ناجی که در هیچ‌جا آرام و قرار نداشت دوباره به لبنان برگشت و به جنبش ملی‌گرایان عرب پیوست اما به خاطر بی‌نظمی‌اش در فعالیت حزبی، تنها در مدت یک سال، چهار بار از فعالیت سازمانی کنار گذاشته شد!در سال‌های ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰ (۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ میلادی) همزمان با ورود به آکادمی نقاشی جنبش ملی‌گرایان عرب، نشریه‌ای سیاسی را به دستخط خود با عنوان &quot;الصرخة&quot; (فریاد) منتشر کرد، اما ورود وی به این آکادمی یک ماه بیشتر دوام نیاورد و به علت تحت پیگرد قرار گرفتن وی از سوی پلیس لبنان، مابقی سال تحصیلی را در زندان گذراند.در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳ میلادی) برای کار در مجله کویتی &quot;الطلیعة&quot; به‌عنوان نقاش، مدیر هنری و روزنامه‌نگار عازم کویت شد و هدفش این بود که با پس‌انداز درآمدش، برای فراگیری هنر به قاهره یا ایتالیا برود؛ ناجی العلی سپس به مدت هفت سال نیز به استخدام روزنامه کویتی &quot;السیاسة&quot; درآمد و پس از آن ۹ سال هم در روزنامه لبنانی &quot;السفیر&quot; قلم زد.تجربه وی در این سال‌ها و محبوبیت موضوعات طرح‌هایش او را به حدی از شهرت رساند که در سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی) به‌عنوان رئیس انجمن کاریکاتور عرب و سپس به‌عنوان عضو دبیرخانه اتحادیه نویسندگان و روزنامه‌نگاران فلسطینی برگزیده شد.در سال ۱۳۶۱ (۱۹۸۲) در صیدا از سوی نظامیان اشغالگر رژیم اسرائیل بازداشت و آزاد شد اما تشدید فشارها وی را به جایی رساند که مجبور شد بار دیگر بیروت را به مقصد کویت ترک گوید و تا سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵ میلادی) در روزنامه &quot;القبس&quot; قلم بزند.در این فاصله و همزمان با برپایی ده‌ها نمایشگاه هنری در شهرهای مختلف جهان، سه کتاب را -که شامل گزیده طرح‌ها و کاریکاتورهایش بود- نیز منتشر کرد. العلی که در طول زندگی هنری خود بیش از ۴۰ هزار کاریکاتور کشید همچنین در دو سال پیاپی (۱۳۵۸ و ۱۳۵۹، مصادف با ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ میلادی) برنده جایزه نخست نمایشگاه هنرمندان عرب شد.در سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸ میلادی) اتحادیه بین‌المللی روزنامه‌داران، &quot;ناجی العلی&quot; را به‌عنوان نخستین روزنامه‌نگار عرب، یکی از بزرگ‌ترین کاریکاتوریست‌های پس از پایان قرن هجدهم خواند و وی را به دریافت جایزه قلم طلایی آزادی مفتخر کرد. &quot;آساهی شیمبون&quot; نیز وی را به‌عنوان یکی از ۱۰ طراح برجسته جهان معرفی کرد.اما بیشتر این جوایز را که پس از شهادت ناجی به وی تعلق گرفت همسرش &quot;وداد صالح نصر&quot;و فرزندانش خالد، اسامه، لیال و جودی دریافت کردند.العلی بعدازظهر روز چهارشنبه ۲۲/۴/۱۳۶۶ (۲۲ ژوئیه ۱۹۸۷ میلادی) هنگام ورود به ساختمان دفتر روزنامه القبس در لندن، هدف گلوله‌ای قرار گرفت که او را پس از یک اغمای ۳۸ روزه، به آرزویش که شهادت در راه عقیده‌اش بود رساند.العلی اگرچه هدف گلوله آتشین دشمنان و بدخواهانش قرار گرفت، اما به گفته خانواده‌اش با شهادتش تاوان عقیده همیشگی‌اش را -که آزادی کامل سراسر سرزمین فلسطین از چنگال رژیم اسرائیل بود- پرداخت.وصیت او این بود که پیکرش را در زادگاهش یا اردوگاه عین‌الحلوه دفن کنند، اما شایعات در مورد احتمال اغتشاش در تشییع و انتقال پیکر العلی به فلسطین یا لبنان و کارشکنی برخی مقامات فلسطینی، خانواده العلی را وادار کرد تا پس از خواندن نماز بر پیکر وی در مرکز فرهنگی اسلامی لندن، به خاک‌سپاری وی در گورستان بروک‌وود در منطقه وایکینگ رضایت دهند.اگرچه به رغم تحقیقات اسکاتلندیارد، عوامل ترور العلی مشخص نشدند، اما روزنامه کویتی الوطن پس از شهادت وی در سرمقاله‌ای با عنوان درختان ایستاده می‌میرند نوشت:بر مرگ ناجی العلی اندوه مخورید، بلکه بر خود و اوضاع خود و بر مردمی که نوآوران خود را می‌کشند تأسف بخورید. ناجی به شیوه‌ای از دنیا رفت که خود آن را با آگاهی کامل برگزیده بود...ناجی العلی در مقابل خانم دکتر &quot;رشیده مهران&quot; و فعالیت‌های وی در اتحادیه نویسندگان و روزنامه‌نگاران فلسطینی ایستاد زیرا وی را جاسوس و فردی نفوذی در تشکیلات سازمان آزادی‌بخش فلسطین می‌دانست و اعتقاد خود را مبنی بر ضرورت آزادسازی سرتاسر خاک سرزمین فلسطین از چنگال رژیم اسرائیل آشکارا اعلام می‌کرد. او را کشتند، زیرا هنرش از مردم نشأت می‌گرفت. این تک‌سوار را کشتند، اما هزاران تک‌سوار دیگر از راه خواهند رسید که با تفنگ قلم‌شان، راه او را خواهند پیمود...مهم نیست کسی که او را کشت که بوده و چه ملیتی داشته زیرا هر که این جنایت کثیف را مرتکب شده اهل هر کجا که باشد، صهیونیستی شیطان‌صفت بوده است.روزنامه لبنانی السفیر، پس از شهادت العلی مسابقه کاریکاتوری را به نام وی ترتیب داد و مرکزی فرهنگی با نام مرکز فرهنگی ناجی العلی نیز با هدف جاودانگی آرمان وی تأسیس شد.ناجی هیچ‌گاه نام خود را به‌عنوان امضا در پای آثارش نمی‌نگاشت بلکه همواره از واژه فلسطین به‌عنوان امضا بهره می‌برد.اما شخصیت حنظله که می‌توان آن را مهم‌ترین شخصیت کاریکاتوری جهان اسلام و جهان عرب دانست کیست و چگونه خلق شد؟حنظل، تلخ‌ترین نوع گیاه از تیره گیاه صبر است که در فلسطین، اردن و شامات می‌روید؛ سر کودک ۱۰ ساله فلسطینی که بعدها به نماد فلسطین در آثار العلی تبدیل شد شبیه این گیاه است که معنای آن مقاومت تلخی است که آرامش و آتش‌بس نمی‌شناسد و به همین دلیل است که حنظله در هیچ یک از کاریکاتورهای العلی، چهره خود را به‌سوی مخاطبان برنمی‌گرداند مگر در زمان پیروزی‌های بزرگی چون جنگ الکرامة بر صهیونیست‌ها و نیز عقب‌نشینی رژیم اسرائیل از بیروت. در کاریکاتورهایی هم که اثری از حنظله دیده نمی‌شود العلی سران کشورهای عربی و سازمان‌های بی‌غیرت جهان عرب را مخاطب قرار داده تا پیام ملت فلسطین را به گونه‌ای رک و مستقیم به آن‌ها برساند.حنظله نخستین فلسطینی است که سنگ پرتاب کرد و می‌توان گفت ناجی العلی مبدع این شیوه مبارزه در فلسطین بود که بعدها به انقلاب سنگ و انتفاضه انجامید.در واقع، حنظله نمادی از خود ناجی العلی است که از حدود ۱۰ سالگی از سرزمین خود آواره شد و به همین علت است که در تمامی آثار او پیراهنش پیراهنی وصله‌دار و پاهای او برهنه است.حنظله، هم ضمیر حاضر است هم غایب؛ هم مخاطب است هم متکلم؛ هم مفرد است و هم جمع و آن‌گونه که خود ناجی العلی گفته است: قطعاً حنظله‌ای را که من آفریدم بعد از من پایان نمی‌یابد و شاید بتوان گفت که من پس از مرگم از طریق حنظله ادامه خواهم یافت...</description>
                <category>حامد شیخ‌پور</category>
                <author>حامد شیخ‌پور</author>
                <pubDate>Mon, 07 Apr 2025 11:43:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کربلا، قبله حقیقی است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26902910/%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jaebovtq8iqg</link>
                <description>قبسی از نور ولایت در  قبله و اسرار آن‌.مرحوم آیت‌الله حاج سید احمد فهری زنجانی اعلی‌الله مقامه‌الشریف که از شاگردان مرحوم آیت‌الله سید علی قاضی طباطبایی رحمت‌الله علیه بود و تا پایان عمر شریفش با حکم امام خمینی قدّس‌سرّه، تولیت حرم حضرت زینب سلام‌الله علیها را بر عهده داشت، در کتاب &quot;پرواز در ملکوت&quot; که شرحی است بر کتاب آداب‌الصلوة حضرت امام‌ خمینی، مطلبی قابل توجه و خواندنی درباره عظمت کربلا دارد. بر اساس برخی روایات، کربلا پس از ظهور امام عصر علیه‌السلام و با تشریع ایشان، به‌عنوان قبله تعیین خواهد شد.مشروح آن مطلب به این شرح است.:بدان که قبله جهتی است که عبد با روی‌کردن به آن جهت، متوجه خدای‌ِ تعالی می‌شود و چون به ضرورت عقل، معلوم است‌، ذات حق متعال من‌حیث نفس‌الذات مورد مواجهه قرار نمی‌گیرد به علت احتراق اشیاء نزد ذات، بلکه احتراق آنها نزد خطور نور عظمت ذات رخ می‌دهد چنان که «طور» متلاشی شد و بنی اسرائیل هلاک گردید و موسای کلیم مدهوش گردید. با آن که تجلی به مقدار ته سوزنی از نور یکی از کروبیّین بوده‌ و او یکی ازشیعیان آل‌محمد بود چنان‌چه حضرت صادق(ع) فرمود برحسب روایت بصائرالدرجات؛ پس توجه به ذات حق تعالی و تقدس ممکن نیست‌، بلکه توجه به حق به ظهور صنع او و آثار قدرت اوست‌... و با ادله قطعیه ثابت کرده‌ایم که محمد و آل محمد(ص) مبدأ عالم وجودند و همه ماسوا، طفیل آن ذوات مقدسّه‌اند و خدای‌ِ جهان، آنان را خلق فرمود به صدهزار دهر، پیش از آن‌که بیافریند جهان و جهانیان را.چنانچه رسول اکرم(ص) فرمود در روایتی بدین مضمون که: خدای‌ِ تعالی عرش و کرسی را از نور من آفرید و به خدا سوگند که نور من از عرش و کرسی اشرف است و آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه را از نور فاطمه آفرید و به خدا قسم که نور فاطمه از آسمان‌ها و زمین‌ها اشرف است و خورشید و ماه را از نور حسن آفرید و به خدا قسم که نور حسن از آفتاب و ماه اشرف است و بهشت و حورالعین را از نور حسین آفرید. به خدا قسم که نور حسین از بهشت و حورالعین اشرف است‌...پس قبله آفاق و باب‌الله علی‌الاطلاق، ذوات مقدسه محمد و آل محمد است و توجه به حق تعالی است توجه به ایشان‌. من اراد الله بدء بکم و من وحدّه قبل عنکم و من‌قصده توجه بکم‌...پس ایشانند قبله کل عالم در هر عالمی از عوالم بر حسب اهل آن‌عالم تا آن که ظاهر شدند در عالم جسمانی به هیکل بشری‌.و چون نماز عبادت است از توجه عبد به خدای‌ِ تعالی‌، به تمام سراسر وجودش و چون بعضی از توابع وجود بعد جسمانی است پس واجب است که با وجود جسمی خود نیز توجه بسوی خدای تعالی داشته باشد و چون که اجسام مطهره ایشان مبدأ اجسام و مبدأ است‌، سزاوار بود که برای قبله بودن از طرف خدای ِ تعالی تعیین شوند لکن شاید به دو علت تعیین نشدند:۱- اگر ایشان برای مردم قبله می‌شدند، امکان آن بود که غلط در حق ایشان نموده و آنان را معبود خود قرار دهند؛ زیرا می‌بینیم چنین اعتقادی درباره ایشان شد با آن که چنان امری نشده بود.وَ ماتَ الشّافعیُّ وَ لَیسَ یَدری‌عَلی‌ٌّ رَبُّهُ أم رَبُّه‌ُ اللهُ؟و نیز مردم توهم می‌کردند که نعوذ باالله آل‌محمد، معبود شدن را دوست داشته‌اند که برای وصول به این مقام، خود را قبله قرار داده‌اند.2- وجه دوم این‌که چون آن انوار الهی در هیئت انسانی و صورت بشری ظهور نمودند، لذا مقتضیات بشری از خوردن و آشامیدن و امور جنسی و انتقال از مکانی به مکان دیگر و غیره بر آنان جاری گردید فلذا در مکان معینی مستقر نبودند تا آن‌که خلق رو بسوی آنان کنند و به فرض آن‌که در مکان واحد قرار می‌گرفتند، توحید و کلمه اسلام انتشار نمی‌یافت با آن که استقرار در مکان واحد به طور دائم از مقتضای بشریت خارج است و امری است غیر ممکن و با بودنشان در امکنه متعدده توجه خلایق به سوی آنان امکان‌پذیر نبود. پس ناچار می‌بایست در زمین جسمی برای توجه خلق تعیین می‌گردید که از مبادی عالیه و سنخ اجسام ایشان بوده باشد.لذا فرمودند که طینت ما خلق شده از ده قبضه‌. پنج قبضه از بهشت و پنج قبضه از زمین‌، اما آن پنج قبضه که از زمین خلق شده زمین بیت المقدس و زمین مکه و مدینه و کوفه و حائر حسینی(ع) است و هر یک از این اراضی صلاحیت قبله بودن را دارند. چون هر یک از آنها وجهی از وجوه ایشانند و البته حائر حسین(ع) اشرف این اراضی است و پس از آن کوفه و پس از آن مکه و پس از آن بیت‌المقدس‌.اما قبله بودن حائر حسین(ع) و کوفه و مدینه، مصلحت نبود به همان علتی که در عدم تعیین ابدان مقدسه ایشان ذکر شد و به جهت اشتراک در محذور زیرا این اراضی منسوب به ایشان بود و به همین جهت حضرت صادق(ع) در جواب سؤالی که از آن حضرت شد که چرا زمین کربلا با آن که اشرف بود، قبله قرار داده نشد و مقصد برای حجاج و عباد نگردید و این قرار از برای زمین مکه شد با این که زمین مکه پست‌تر از زمین کربلاست‌؟ امیرالمومنین علی فرمود:اگر رسول خدا(ص) امر نفرموده بود به مسح ظاهر قدم هرآینه، مسح باطن قدم اولی بود.و این جواب اشاره به این است که زمین کربلا برای قبله شدن و مقصد حاجیان گردیدن اولی‌تر بود: زیرا خدای‌ِ متعال خلق فرمود: زمین کربلا را پیش از آفرینش خلق به بیست و چهار هزار سال و زمین کربلا همیشه طیب بود و طاهر. چنانچه در زیارت شریفه است‌: أشهد أنک‌َ قد طَهَرت‌َ و طَهَرَ حَرَمَک‌، و این زمین اعلا طبقات بهشت است و همیشه صدیقان در این زمین ساکن بوده‌اند، الا آن که حکم الهی و حکمت بالغه‌اش و مصالح زمانیه چنین اقتضا کرد که زمین مکه قبله گردد.حقیقت امر در قبله این که زمین کربلا قلب است از انسان و زمین کوفه به منزله صدر از آن و زمین مدینه به منزله دماغ و مغز آدمی و زمین مکه به منزله وجه است و ظهور قلب‌. چنانچه اشاره شد، به وجه است که وجه آیت و دلیل قلب است و به همین‌جهت شناخته نمی‌شود شخص و قلب مگر به وجه‌. توجه نمی‌شود به قلب مگر به وجه‌.پس وجه ظاهر قلب است و توجه به آن توجه به قلب است و هم چنین مکه ظاهر کربلا و وجه کربلا و دلیل کربلاست پس توجه به مکه در حقیقت توجه به کربلاست و اتیان به مکه در حقیقت اتیان به کربلاست‌. چه آن که اتیان به قلب غیر از جهت وجه میسّر نباشد.بناءً علی هذا، قبله حقیقی کربلاست‌ چون زمین کربلا أشرف است‌، که زمین از زیر آن پهن شد [دحوالارض] و حاصل ظهور اصل بود. اصالت کربلا از آن روست که خداوند آن را پیش از آفرینش عالم آفرید؛ ولی چون مکه مثال کربلا و ظهور و تفضیل آن است‌، پس مکه قبله و مطاف خواهد بود، مادامی که این زمین معمور است و پس از خراب شدن دنیا و قیام قیامت و ذهاب نشور و فناء ظواهر.آن گاه مقصود مطاف زمین کربلا خواهد بود.چنانچه‌در اخبار اهل بیت به آن اشاره شده و فرموده‌اند زمین کربلا اشرف طبقات بهشتی است که ساکن می‌شود در آن بهشت محمد و آل محمد، واهل بهشت در هر جمعه می‌آیند برای زیارت رب نزد ایشان‌... چنانچه خلق الان برای زیارت پروردگار به مکه معظّمه آیند.می‌فرماید: کسی که زیارت کند ایشان را مانند کسی است که زیارت کند خدا را.</description>
                <category>حامد شیخ‌پور</category>
                <author>حامد شیخ‌پور</author>
                <pubDate>Fri, 30 Aug 2024 04:37:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوختم از عشق تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26902910/%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D9%88-qwjmict4ratn</link>
                <description>زبان حال حضرت ربابة سلام‌الله‌علیها خطاب به امام حسین علیه‌‌الصلوة والسلامدر مدینه حال من خوش بود و بودی در برمسایه‌ات بود از همان روز عروسی بر سرمزندگی‌مان خوب بود و رزق و روزی‌مان به‌راهشاد بودم من به زیر سایه‌ی تو همسرم!تا خدا درهای رحمت را به روی ما گشودشادتر شد زندگی‌مان با سکینه، دخترمباز شد بعد از سکینه یک در از باغ بهشتپا نهاد این بار در دنیا، علی‌ّ اصغرممی‌فشردی دم به ساعت دخترت را در بغلمی‌نهادی گل‌پسر را بر سر، ای تاج سرم!می‌سرودی شعرهایی جان‌فزا در مدح مامی‌خریدی هدیه‌هایی ناب از روی کرَمبوده‌ای سبط نبیّ و حرمتت محفوظ بودداشتی شُهرت به خیر و نزد مردم محترمتا که ناگه روزگار زندگی‌مان شد سیاهآتشی در لانه‌مان افتاد و سوزاند اخگرمبار بربستیم سوی مکه اما حج‌ّماننیمه‌کاره ماند و سوی کوفه رفتی لاجرمناگهان در نیمه‌ی راه آمد از سمت افقلشگری از دیو و دد، شد خاک عالم بر سرمترس افتاد از همه سو بر تن و بر جان‌مانبود دلگرمی‌ّمان اما برادرشوهرمدر کویر آتشین و زیر زِلّ آفتابدلهره بر جان من افتاد و دیدی مضطرمبعد از آن هم آب را بر روی‌مان بستند و بعدسوخت از هُرم عطش سر تا به پای پیکرمعزم‌شان بر قتل تو شد جزم و شد آغاز، جنگتوصیه کردی که هرگز درنیایید از حرمهی وصیت کردی و هی هر دقیقه پشت همگفتی: این جان تو و این جان زینب، خواهرمبعد هم سوی سکینه رفتی و کردی وداعناز کردی موی و روی نازنین دخترمگاهِ رفتن، یک &quot;خداحافظ&quot; نصیب من نشدبا نگاهی رفتی و ماندی درون خاطرمجیغ می‌زد اصغرم، گفتی: گل من را بیاربلکه تا آبی دهم او را من از چشم ترمبُردی و برگشتی اما با عبایی خون‌چکاننیست این چیزی که می‌بینم به‌چشمم باورمبر سر طفلم چه آمد؟ عاقبت سیراب شد؟گفتی: آریّ و سپس رفتی تو تا پشت حرمدفن کردی کودکم را دور از چشمان منبا صدای خنجرت بر خاک، کردی پرپرمسوی میدان‌ رفتی و افتادی از بالای اسببا لبانی خشک که از تشنگی کرده ورمشمر آمد سوی گودال و به روی سینه‌اتپا نهاد و زد لگد، ای خاک عالَم بر سرمچنگ زد بر موی تو، افتاد بر جان گلوتاز قفا هی ضربه زد... تا چند تا را بشمرم؟زد سرت را بعد ذبحت روی نیزه... آه... آه...من چطور این عمر را بعد از تو راحت بسپرم؟از کنار نعش تو رفتن، محال است عشق من!تازیانه حائلم شد ورنه این‌جا خوش‌ترمبعد تو یک سال ماندم زیر تیغ آفتابچون تن تو ماند زیر آفتاب، ای سرورم!بعد تو از کربلا تا کوفه و تا شام و بعدتا مدینه گریه کردم، باز اما قاصرمهی به یاد اصغرم گهواره را دادم تکانهی به عشق تو تکاندم خاک را از چادرمبعد هجران تو چندی زنده ماندم یا حسین!داغت اما مانده بر دل تا به روز محشرمسوختم از عشق تو، خاکسترم مانده به جاباز اما بوی تو می‌آید از خاکسترمحامد شیخ‌پورعاشورای ۱۴۴۶</description>
                <category>حامد شیخ‌پور</category>
                <author>حامد شیخ‌پور</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2024 05:18:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یعنی چه..؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26902910/%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-qbsise6zrzyj</link>
                <description>السَّلامُ عَلَیكَ يَا أَبَاعَبدِالله...ناگهان طرح نو انداخته‌ای یعنی چه؟قُبّه بر نُه فلک افراخته‌ای یعنی چه؟کعبه در کرب‌وبلا ساخته‌ای یعنی چه؟خون‌بهای همه پرداخته‌ای یعنی چه؟روزمان با غم خود ساخته‌ای یعنی چه؟«ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه؟مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟»نقل کرده‌است أبی‌مِخنف از ابن‌شبیب:که سرت بر سَرِ نی، شد سر بازار، خطیبراهب دِیر هم از فیضِ سرت بُرد نصیبنیزه‌دارت زد هر لحظه به گوش تو نهیبشانه زد باد، سر زلف تو را با دَم سیب«زلف در دست صبا، گوش‌به فرمانِ رقیباینچنین با همه درساخته‌ای یعنی چه؟»زینتِ دوشِ نبی!  خاکِ بیابان شده‌ایعرش‌پیمایی و منکوبِ ستوران شده‌ایهمنشین با شن و با خار مغیلان شده‌ایمبتلای سگ و کفتار بیابان شده‌ایهمسفر با سپه فرقه‌ی شیطان شده‌ای«شاهِ خوبانی و منظورِ گدایان شده‌ایقدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه؟»گفت وقتِ گذر از کرب‌وبلا بادِ خزان:«که شهیدان که‌اند این همه خونین‌کفنان؟»«شرح این قصه، مگر شمع برآرد به زبان»:وسط طشت که با چوب زدت بر دندانبر سرِ نیزه‌ی باریک، چو خواندی قرآن«سخنت سِرّ دهان گفت و کمر، سِرّ میانوز میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه؟»حضرت آدم و نسلش همه تا آلِ رسول از نبیّ و ولی و حضرت زهرای بتولاز کلیمیّ و مسیحیّ و غنیّ و بی‌پولاز خُلِ بی‌سر و پا تا به فقیهان و فحولاِنس و جنّ و مَلَک و عالِم و عامیّ و جَهول«هر کس از مُهره‌ی مِهرِ تو به نقشی مشغولعاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه؟»در قمار ازلی، سخت شکستم دادیمی، از احسان قدیمیّ الستم دادیتا که دیدی ز غم عشق تو مستم، دادیتا به پای غم تو بست نشستم، دادینه که خود روز ازل، نیست و هستم دادی؟«نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی؟بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه؟»گفتمش وقت وصال: ای گلِ خونین‌رخسار!«عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار»گفت: جز یار، چه کار است تو را با اغیار؟اگر از من نپذیرفتی و کردی انکار،بشنو این بیت، از آن شاعر شیرین‌گفتار:«حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یارخانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟»حامد شیخ‌پور*مصراع‌هایی که در گیومه است، متعلق به حافظ شیرازی است.#مسمط_تضمینی</description>
                <category>حامد شیخ‌پور</category>
                <author>حامد شیخ‌پور</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2024 19:26:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>