<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طا مثل طهورا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_26976557</link>
        <description>جنگجویی در بحبوحه شکست،فمنیست، معتاد قهوه و کتاب</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:01:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4097999/avatar/s7TBOD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>طا مثل طهورا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_26976557</link>
        </image>

                    <item>
                <title>او هم آدم بود هم بهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-hu3ayzha6ilj</link>
                <description> او را دیدم درست در زمانی که در زنگ تفریح بچه های کلاس به او می‌گفتند نجس است ، بهایی است به قول امام جماعت محل دم دارد ، این ها ضد انقلاب هستند ، این ها ضد دین هستند ، جاسوس هستند و باید اعدام شوند ، همان دخترکی را میگویم با موهای خرمایی چشم هایی درشت رنگ پوست گندمی گرچه حالا از خجالت و خشم رنگ پوستش به قرمزی میزند، تازه چند هفته از شروع سال گذشته و تا حالا ندیدم با کسی دوست باشد و مثل ما بگوید و بخندد، تابحال هم راجع به تفاوت دینش سر کلاس حرفی نزده بود اما چرا این همه اختلاف این همه خشم نسبت به او این همه آزار و اذیت بخاطر اینکه او و هیچکدام از اما از بدو تولد مفهومی به عنوان دین را انتخاب نکرده ایم، و گویی به ما تحمیل شده است ! حالا بهاییت یا یهودیت یا اسلام و... بعدها از خودش پرسیدم و گفت حتی اجازه دانشگاه رفتن ندارد ج.ا نمی‌گذارد شاید جالب بود برای همه منی که محجبه بودم با اویی که بهایی است دوست باشیم ، آن هم دوست صمیمی راستش نمیدانم هیچ چیز را ولی میدانم که او هم آدم است فارغ از اینکه بهایی است میدانم که به خاطر اقلیت بودنش به دین او مسائلی را نسبت میدهند که حتی ذره ای به آن دین ربطی ندارد مثلاً ازدواج با نزدیکان یا همجنس بازی به هر حال تفکرات او به من آسیبی نزده و تفکرات من هم به او آسیبی نزده است . پس دلیلی ندارد که ما به او با حرفهایمان آسیب بزنیم . الان شاید ۱۰ سال از آن ماجرا میگذرد و ما هنوز هم با هم دوست هستیم حالا هردو داریم تلاش می‌کنیم از این کشور تقریبا غیر قابل سکونت تا زمانی که این تندروها از در این کشور هستند برویم من دانشگاه رفتم اما او هنوز نه و منتظر است که از یکی از دانشگاه های خارج از کشور پذیرش بگیرد حالا ۱۰ سال از دوستی یک شیعه دوازده امامی و یک بهایی میگذرد و روز به روز بیشتر به همدیگر وابسته میشویم و خانواده هایمان هم میدانند و هیچ مشکلی پیش نیامده تاکید میکنم هیچ مشکلی .پ.ن: متن را در ویرگول میگذارم با اینکه میدانم فحش خورش ملس استمیخورم ، اما این اعتقاد من است .</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jul 2025 11:15:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلیل تنفرم از مادرم زنی سنتی با افکاری پوسیده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-awjqkbhc6zrl</link>
                <description>پدر بزرگ من نظامی بوده و زمان جنگ ایران و عراق فرمانده بوده گویا قبل از اینکه درسش را تمام کند به عضویت سپاه در می آید این هم دلیلش قطعا به خاطر کمبود نیرو در آن زمان بوده قطعا حدس می‌زنید در جلسات آن دوران چه چیزهای در سلطه مذهب و مضخرفی در مغز آن ها می‌کردند تا اینکه روزی تصمیم می‌گیرد از مادربزرگ من جدا شود شاید بپرسید دلیلش چیست اما باید بگویم که فکر می‌کرده مادربزرگم بیش از حد مستقل است و به اختیار او عمل نمیکند قسمت فجاهت بار ماجرا این است که بار بزرگ کردن مادرم مادربزرگش به دوش می‌کشد ، زنی که آن زمان حدودا ۶۰ سالش بوده ،قطعا میتوانید فرض کنید که چه چرت و پرتی هوایی راجب مادرش که فردی تحصیل کرده بود به او نمی‌گفتند جنگ تمام می‌شود درست در زمانی که مادرم ۵ سالش بوده یا شاید هم بیشتر پدربزرگم به عنوان فرمانده با یک دست قطع شده برمیگردد و ماجرا از اینجا شروع می‌شود ترکیب سنت و مذهب یعنی مادربزرگ مادرم و پدر مادرم مادرم را بزرگ می‌کنند که نتیجه اش این فرزند عقده ایست فرزندی که تا نوجوانی اجازه نداشت بیرون برود و زندانی بود در خانه با هر نمره ۱۸ کتک می‌خورد نباید دوست و رفیق می‌داشت چون مادرش معتقد بود که رفیق بازی به درد نمیخورد، نباید تا نوجوانی بین ابرو بر می‌داشت هر روز مادرش به او بی دلیل چون با پدرش دعوا کرده بود ناسزا می‌شنید ، بی اغراق هر روز صبح و شب پدر و مادرش دعوا و کتک کاری می‌کردند ، از شدت غم افسردگی گرفته بود و در ۱۵ سالگی هرشب ۲ قرص خواب می‌خورد تا بخوابد و افتخار پدر و مادرش هم این بود که از هم جدا نمیشوند و کماکان توله های دیگری می آورند ، مادرش در ۱۸ سالگی یعنی نرم اول دانشگاه ازدواج کرده بود و فرزند دار شدن بود و همیشه سقط نکردند را لطف میدانست این متن و این هم دلایل تنفر.</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jul 2025 22:16:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتودنسی/آره یا نه/ مسأله اینه .</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A2%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87-hozvez1tln5p</link>
                <description>این پست تجربه شخصی خودمه از این سه ماه ارتودنسی سیمی(آخه نامرئی هم داره).استارت ارتودنسی از بهمن ماه خورد زمانی که با دوستم نیوشا بیرون بودیم و گفت بیا داروخونه من کار دارم . رفتیم از قسمت مسواک و خمیر دندون ها وسیله مورد نیاز شو برداره که پیدا نکرد . ناچار از فروشنده در خواست مسواک بین دندونی کرد؟ اصلا این چیه ، راستش من به آرایش کردن نچرال خیلی علاقه دارم دست یکی از سلبریتی های هالیوودی از این ها دیده بودم که باهاش ابرو هاشو لیفت میکرد، در واقع شبیه اسپولی کوچک . قیمتشم منو سورپرایز کرد حدودا ۹۰۰ هزار تومان وجه نقد البته بسته چند تایی اش . اینطور سر بحث ارتودنسی باز شد و حین قهوه خوردن از من خواست که دندون هامو ببینه و نظر بده که فکر کنم برای اولین بار دندون های فک پایین منو دید (فرم لب پایینی من طوری هست که نمیزاره کسی اون هارو ببینه) گفت هم دندون های فک بالا شیب دارن هم دندون های فک پایین کج هستن . بی راه هم نمی‌گفت . خلاصه من از اون روز در به در دندون هامو به بقیه نشون میدادم و دنبال ارتودنتیست خوب می‌گشتم که دکتر ماه خودمو پیدا کردم . آنقدر نوبت رو عقب انداختم که پروژه به اردیبهشت موکول شد . اولین روز اردیبهشت با ترس و لرز رفتم بعد از قالب گیری ، شروع به سیم کشی فک بالا کرد و یکماه بعدم فک پایین .برخلاف تصور عامه مردم براکت ها به آسونی نمیشکنن . و با ته دیگ و آجیل خوردن چیزی شون نمیشه . البته باز هم باید مراقب بود .دندون ها در طول دوره با وجود روزی چند بار مسواک زدن زرد میشن و چاره ای ندارید . البته با مشورت دندان پزشک میتونید جرم گیری کنید .ممکنه تا مدت ها دستگاهی دیگه بجز دستگاه ارتودنسی توی دهنتون کار بزارن البته اگر گرید ۲ و ۳ باشید .اورینگ سبز ندارید انگار سبزی خوردید آبی بزارید خودش به سبز خیلی خوشگلی میشه البته از شفاف و زرد و سفید پرهیز کنید که دندون هارو جرم گرفته نشون میدن . بنفش هم ندارید با بزاق دهان واکنش میده و پاره میشه البته این تجربه منه .اگر درد داشتید قرص نخورید چون فعالیتش رو به تعویق میندازه نهایتا یک روز با دو روزه که اونم غیر قابل تحمل نیست.خمیر دندون لثه حساس بگیرید و در کنارش به سفید کننده هم داشته باشید یک هفته اول هر ماه هر روز از اون لثه حساس استفاده کنید و بعد از اون دور روز در هفته از سفید کننده . نخ دندون سخته ولی یادتون نره . دهان شویه حاوی فلوراید باشه حتما .ممنون از توجه شما)</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 15:16:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آری من هم یک دختر سلیطه ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D9%85-bggpsbj1citr</link>
                <description>به گفته اطرافیان من از بچه تا کنون زمان زیادی را برای جنگیدن با حرف های جنسیتی و ضد زن می‌گذرانم. از روزی که مادرم تعریف میکرد که به جای خاله زنک از عمو مردک استفاده میکردم. (در سن ۵ سالگی)تا روزی که مدیر مدرسه در سال اول دبیرستان مرا به خاطر ارائه در کلاس تفکر راجع به فمنیسم به دلیل توهین به مقدسات(به گفته خودش) تنبیه کرد . اما در چند ماه گذشته علی الخصوص بعد از قضیه مهسا این حرف را بیشتر در اطرافم و توییتر می‌شنوم . اینکه زن هایی که از خودشان دفاع می‌کنند سلیطه اند، در واقع همان هیس دختر داد نمی‌زند ، بلند نمی خندد ، لباس راحت نمی‌پوشد ، موهایش را کوتاه نمیکند و...بله من با افتخار سلیطه ام ، موهایم همیشه کوتاه است ، لباس همگی گشاد و فارغ از جنسیتم هستند ، بلند داد میزنم و اگر فردی مزاحم من شود فریاد میکشم نمی‌گذارم هیچ چیز جلوی من را بگیرد ، هیچ چیز و هیچ کس .  حتی اگر تهدید به اسید پاشی یا قتل شوم البته لازم به ذکر است برای افرادی که مخالف دیدگاه من هستند این نقل قول را بیان کنم زن جذاب در جوامع شرقی زنی خود رای ، جسور و مغرور است .</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 14:50:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدن یک زن در میدان نبرد با ازار جنسی مردان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%A8%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-sidlif2gkc91</link>
                <description>این متن از زندگی واقعی خودم برگرفته شده و پاراگراف ها در واقعیت عضوی از دفترچه خاطرات من در سنین مختلف هستند و حتی ادبیات آن ها عوض نشده .بوسه های همکار مادرم روی گونه ام که او را عمو صدا میکنم ازارم می‌دهد . با داد و دعوا با او فرار میکنم ، مادرم می‌گوید این ابرو ریزی چه بود ، بی خبر از همه چیز دست مرا میگیرد و می‌برد برای عذر خواهی .پسر عمویم از ۹ سالگی به دوستانش مرا به عنوان همسرش معرفی می‌کند تقصیر او نیست در فرهنگ ما کرد ها ازدواج با فامیل نکوست . دستم را که میگیرد یا بغلم که می‌کند میدانم دیگر نمیتوان به عنوان برادر رویش حساب باز کرد . با اطلاع دادن موضوع به بابا این کابوس به پایان می‌رسد .استاد زیست شناسی ام موقع امتحان بیش از حد نزدیک می اید ، تا بکار چند بار دستم به دستش خورده ، میدانم که به تازگی صاحب نوزاد شده است ، رفتارش و تمایزاتی که بین من و سایر همشاگردی هایم قائل می‌شود سبب این می‌شود همه این موضوع را بفهمد. این سال هر طور شده مدرسه ام را عوض کردمو...</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 22:42:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای آن دسته افراد احمقی که بی تفکر جین جین فرزند می تواند.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-ao1pzn4j8ceu</link>
                <description>برای آن زن احمقی می‌نویسم که چند وقت پیش در یکی از پیام‌رسان های داخلی فیلمی از او منتشر شده بود که با افتخار می‌گفت 7 فرزند تا کنون دارم . بلافاصله پس از زایمان دوباره فرزند دار میشوم . بچه ها با نگاه کردن با یکدیگر تربیت می‌شوند . سنم بالاست اما هنوز میتوانم فرزند بیاورم . روزی فرزند را خدا میرساند .به این قضیه کاری ندارم که الان قطعا نمی‌توانی بسیاری از وسایل مورد نیاز فرزندانت را برایشان تهیه کنی.برای تروماهایی که قرار است فرزندانت در نوجوانی تجربه کنند ناراحتم . برای عقده های نگشوده فرزندانت ناراحتم ، برای آن زنی ناراحتم که اسیر فرزند تو شده فرزندی که احتمالا فکر میکند باید مانند تو جین جین بچه تولید کند . برای آن دخترت که حتما با اطلاعات جنسی نادرستی که به او دادی تا مدت ها قرار است زجر بکشد ناراحتم .به تحلیل رفتن جسمت پس از زایمان ها توجه کرده ای ، یا شاید هویت گم شده است میان این همه فرزند ، ببین من نمی گویم فرزند دار نشو ، اما به خودت باید رحم میکردی و تا جایی که توانش را داشتی و در سن مناسب فرزند دار می‌شدی نه قبل و نه بعد آن .اگر نوشته مرا می‌خوانی دست از این کار بکش. به دنبال نیامدن حتی یک فرزند دیگر در این زندگی نکبتی محبت استمادر دهه هشتادی با چهار فرزند !!!! است که به او کرده ای .</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 22:25:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هی دختر ، باتو ام ، روزی به بهانه ازادی خواهی است از تو سخن خواهند گفت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%DA%AF%D9%81%D8%AA-ztxuhbbh9p75</link>
                <description>به بهانه روز زن می‌نویسم ، روز موجودی ازادی خواهی ، تلاشگر ، نقطه عطف آفرینش.موجودی ظریف ، لطیف اما قویموجودی زیبا ، مهربان اما جدیراستش هیچگاه تفاوت معنایی زن و دختر را نفهمیدم ، امروز از کسی پرسیدم اما جوابی داد که متوجه شدم جامعه هنوز مردسالاری خودش را دارد ، هنوز نگاه کالا مانند به زن را دارد ، به خاطر سن نه چندان زیادم هیچگاه متوجه نشدم این ماجرا از کجا شروع شد اما خوب میدانم نتیجه مذهب گرایی است . خوب می دانم نتیجه سخن این افرادی است که تجاوز شوهر به زنش را بی معنا می دانند . نتیجه سخن افرادی که وظیفه زن را تولید مثل میدانند ، نتیجه آن افرادی است که جین جین فرزند می تواند بدون نگرانی مالی ، روحی و...این افراد که معمولا شامل مردان مذهب گرای افراطی و همسرانشان به عنوان فرد ناچار به همایت از شوهر می‌شوند اینقدر خودخواه و سرکوبگر هستند که نگو . نمونه اش را در جامعه به وفور دیده ام . زنی مذهب گرا را دیده ام که به زنی دیگر نصیحت میکرد اگر شوهرت کتک زد چیزی نگو سر کارش دعوا کرده ، اگر ویار بارداری دارید بازهم برایش غذا درست کن بی توجه به حالت تهوع ، در هر شرایطی وظیفه تمکین شوهرت را داری . اما تنها راه چاره این است که یا این افراد را از جامعه طرد کنی که تعداد آن ها اینقدر زیاد است نمیشود و یا سعی به اگاه کردن اطرافیان کنی که اینقدر به جمعیت این ها اضافه نشود که نسلشان منقرض شود . در ضمن این جین جین فرزندی که می‌تواند ۸۰ درصد با این جماعت معلوم الحال تفکرشان زاویه پیدا می‌کند . این هم به منقرض شدن این طرز تفکر کمک می‌کند .پس.ن: پاراگراف اخر دیدگاه شخصی خودم هست ، اگر نظری دارید بفرمایید ، مشتاق برای شنیدن دیدگاه ها هستم 🌺🌸</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 22:11:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ در وطنم یا جنگ در ذهن من/ مسأله این است.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-dat9upwskk3i</link>
                <description>راستش را بگویم تمام زندگی را جنگیده ام ، بیشتر عمرم را به فرستادن موشک برای دیگران گذرانده ام ، اما در عین حال. همیشه ساک نجاتم را کنار خودم نگه میدارم ساکی. حیاتی که شامل غرور، خشم ، عشق که مدارک شناسایی من هستند و قهوه که با آن زخم هایم را التیام می‌بخشم. اما اینبار فرق میکرد گویا باید جنگ فیزیکی هم به جنگ ذهنی من اضافه میشد . از اولین انفجار فهمیدم که این سرآغاز جنگ فیزیکی است اما در ذهنم و حتی الان که این جنگ فیزیکی گذشته می‌دانستم آسان تر از جنگ ذهنی است . در جنگ خودم با اطراف تا کنون هزاران بار کشته شده ام و زنده شده ام و هر بار مرگ برایم آغازگر یک درد بود اما در جنگ وطنم با اطراف نهایتا یک بار کشته میشدم و دیگر حتی زنده نمی‌شدم . در جنگ وطنم مدارک شناسایی ام شناسنامه و پاسپورت بود اما در جنگ خودم غرور ، عشق و خشم ،در جنگ وطنم زخم هایم التیام بخشیده میشوند اما در جنگ خودم تنها گاهی از درد هایشان کاسته میشوند در جنگ وطنم سلاح تولید میشود و سلاح های نوین جایگزین میشود اما در جنگ خودم اگر تیر های اسلحه ام تمام شود تا روز بعد هیچگاه دوباره خشاب پر نمیشود در این روزها دلم میخواهد مانند فهیم عطار به کسی بگویم تیرهای اسلحه ام تمام شد برق ها را خاموش کن و به آغوشم بیا.شاید تنها او التیام بخش زخم های جنگ خودم باشد.پ.ن: عکس واقعی است و در میان صدای بلند انفجار ها گرفته شده کوله پشتی حامل وسایل ضروری برای زندگی و کیف دستی حامل کتاب هایم که زندگی برایم بدون آن ها غیر ممکن است . عینکم هم باید دم دست می‌بود.پ.ن۲: همیشه و تحت هر شرایطی عینک میزنم اما الان میخواستم دراز بکشم .</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jun 2025 19:12:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش یک دبیر، یک مرد ، یک الگو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88-oioxedig5yz9</link>
                <description>یادش بخیر روزی که ،کلاس فوق العاده مدرسه برای داشتن پیش زمینه ای از دبیرستان رفتم ،( بین خودمان بماند من دو سال از بقیه همکلاسی هایم کوچکتر بودم ) روز اول هیجان و تپش قلب و شاید هم کمی تنش و اضطراب جای آن روحیه خونسرد و مغرور و تخس من را گرفته بود زنگ سوم شیمی داشتیم دبیر شیمی وارد کلاس شد البته نه مانند سایر دبیر ها بلکه با کوبیدن دستش روی درس و گفتن کلماتی با صدای فوق العاده بلند و بم و اصطلاحاً ژوست که ترس مرا بیشتر کرد با آمدن مردی جوان، بلند قامت با چهره ای مرتب اما شاید عصبانی به کلاس درس تا حدی جا خوردم ، دوست صمیمی ام که تقریباً مانند فیل و فنجان هستیم گفت : طهورا خودشه قراره امسال پدرمون در بیاد. چند ثانیه بعد دبیر شروع کرد به پرسیدن سوال و سوال آنقدر سخت بود که شاید همه کلاس منفی می‌گرفتند البته این قائله به نگون بختی 2 نفر ختم شد. موقع حضور و غیاب فهمید که اسم دو نفر را نخوانده هم من و هم دوستم عسل . قائله به خیر و خوشی ختم شد ، جلسه بعد میخواست اسم افراد را به خاطر بسپارد و دنبال راهکار بود .اون دختره ای که لهجه انگلیسی داره، شد لقب من .البته این شروع ماجرا بود با کل کل کردن شروع شد و به دوبار ضایع کردن من توی کلاس ختم شد اما این باعث نشد که از او متنفر شوم ، به عنوان یک دبیر تا همیشه دوستش دارم ، از او یاد گرفتم اخلاق کاری را ، جدیت در کار را ، تبعیض قائل نبودن را و مغرور نبودن را ،شاید او پس از این سال ها  هرگز یادش نباشد و شاید در طی مدت  مرا فراموش کرده باشد و قطعا میدانم که از روز اول از من خوشش نمی آمد اما تا ابد در ذهن من به عنوان یک الگو خواهد ماند .پ . ن: در این روزها و در اوج افسردگی به حرف یکی از عزیزانم پی برده ام که می‌گفت تو نه اخلاق داری و نه قیافه شاید دلیل بد خلقی های دیگران هم با من این بود .پ.ن: این روزها در اوج افسردگی تازه به این حرف پی برده</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 20:46:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نقد دبیرستان غیرانتفاعی(تجربه من)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-yx3064q4i3pp</link>
                <description>از خودم اگر بخواهم بگویم یک سال بود  بود تر مدرسه رفتم و یک سال را هم به صورت جهش تحصیلی خواندم ، پس از صدور کارنامه و انتخاب رشته نمیدانم چگونه اما من و پدرم یعنی من و تمام زندگی ام به این نتیجه رسیدیم که مدرسه غیر انتفاعی ثبت نام کنیم چون فکر میکردیم وقت بیشتری برای دانش آموز میگذارند ، هزینه اش هم برایمان مهم نبود ، راستش را بخواهم بگویم از همان تابستان که برای کلاس فوق برنامه امدم این افکار و احساسات در. من بوجود آمد، مدیری به شدت ناتوان ، دبیران ناتوان تر از مدیر ، این قضیه زمانی شدت گرفت که سه دوست صمیمی من هم به همین مدرسه امدند و آن ها هم همین نظر را داشتند ، اوج افتضاح همان روزی شد که در اردوی آموزش و پرورش اینقدر نا هماهنگ بودند که یکی از کلاس ها جا مانده بود. و 20 نفر در پادگان منتظر بودند که مدیر این قضیه را بفهمد ، به محض اینکه به مدرسه رسیدیم معلمان با شمردن این قضیه را متوجه شدند و باقی مسائل ، شاید این مدرسه چند  دبیران توانمند داشت اما حداقل 5 دبیر داشت که تنها دستاوردشان این بود که با مدیر مدرسه یا مشاور مدرسه که باز هم خواهر زاده مدیر بود نسبتی دارند ، ناظم هم عروس های مدیر بودند نمیخواهم در حق آن چند عزیز که تا ابد یادشان در ذهن من میماند اجحاف شود اما این مدرسه در 9 سال تحصیل من بی نظم ترین مدرسه بود و ناچارا پس از آن الباقی سال های تحصیلم را در مدرسه نمونه دولتی گذراندم .</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 20:18:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جست و جوی من پیش از او</title>
                <link>https://virgool.io/@m_26976557/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-fntpqpuzybet</link>
                <description>من شاید همان دختر سرزنده یکسال پیش هستم و شاید هم این دختر دلمرده اکنون . شاید همان ادم مرتب قبل از این اتفاقات و شاید همین ادم ژولیده اکنون، شاید این دختر زیبای قبلاً و شاید هم این دختر زشت اکنون، نمیدانم هرچه که تو فکر می‌کنی هستم .اما یادت باشد من از آن دختر اول تنها یک چیز دارم آن هم دوست داشتن توست.</description>
                <category>طا مثل طهورا</category>
                <author>طا مثل طهورا</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 19:51:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>